گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۸۶۹۹۷
| | 3560 بازدید
كيهان
«درسهايي از تجربه ليبي» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن ميخوانيد:
پس از حدود 8 ماه منازعه طاقت فرسا و پرشدت، اكنون معمر قذافي ديكتاتور ليبي ساقط شده اما هنوز معلوم نيست جانشين سيستم حكومتي منحصر بفردي كه او ظرف چند دهه بنا كرد كدام فرد يا سيستم خواهد بود. اكنون در ليبي پرسش از آينده مهم ترين سوال است و كمتر كسي در فكر آن است كه رازهاي حكومت عتيقه سرهنگ را نبش كند.
دورنماي ليبي هم براي مردم و انقلابيون و هم براي غربيهايي كه به صراحت ميگويند دندان طمع تيز كردهاند مهم ترين مسئله پيش روست. چه چيز ضامن ثبات در ليبي خواهد بود؟ چند نكته زير كمك خواهد كرد كه بتوان پاسخي آزمون پذير براي اين سوال فراهم كرد.
از همان روز اول كه بهار عربي آغاز شد، مسئله ثبات براي آمريكاييها مهم ترين دغدغه بود. وقتي آمريكاييها درباره ثبات صحبت ميكنند در واقع هيچ منظوري جز اين ندارند كه روند جاري امور كه طي دههها به نحوي شكل داده شده كه تامين كننده حداكثر منافع آمريكا باشد، بايد حتي المقدور دست نخورده باقي بماند. بهار عربي افسانه ثبات را باطل كرد و آمريكاييها با دگوگونيهايي مواجه شدند كه به هيچ وجه انتظارش را نداشتند. پس از آنكه آمريكاييها از حفظ وضع موجود در منطقه نااميد شدند و تغيير را اجتناب ناپذير يافتند، شعار ثبات اينگونه ترجمه شد كه حالا اگر قرار است تغييري هم رخ بدهد اين تغيير بايد داراي فرايندي آرام و قابل مديريت باشد. معلوم بود كه آمريكاييها از سرعت و هيجاني كه در رفتارهاي انقلابي هست ميترسند و به همين دليل مايل است اوضاع حتي المقدور به نحوي مديريت شود كه بيشترين نقش را در آن داشته باشد.
مهم تر از اين، استراتژيستهاي آمريكايي در چند ماه اخير بارها گفتهاند كه علاقهاي به تغييرات انقلابي ندارند چرا كه در اينگونه تغييرات عموما صحنه گردان ماجرا، گروههاي سازمان يافتهاي هستند كه در چند دهه گذشته همواره آمريكا با آنها درگير بوده و اغلب اگر نزديك به ايران نباشند دشمن آمريكا و اسراييل حتما هستند. پروژه ليبي بوضوح با اين الگو انطباق ندارد. آمريكا 8 ماه پيش با دو هدف اصلي به ليبي حمله كرد و اكنون كه ديكتاتور گريخته، مانده است كه داستان را چگونه جمع كند. اولين هدف از حمله به ليبي اين بود كه آمريكا ميخواست شرايطي ايجاد كند تا مردم منطقه سابقه حمايت چند دههاي آمريكا از ديكتاتورها را از ياد ببرند. آمريكاييها ميخواستند بگويند آنقدر طرفدار آزادي هستند كه حتي حاضرند براي دفاع از دموكراسي در منطقهاي بياباني بدون اينكه نفع مشخصي براي آنها داشته باشد وارد جنگ شوند. هدف دوم كه اصرار داشتند پنهان بماند، كنترل شرايط بعد از سقوط قذافي به گونهاي كه اولا منافع غرب تا حد امكان دست نخورده باقي بماند و ثانيا، اين جابه جايي به عنوان يك الگو به ساير كشورهاي در حال انقلاب نيز منتقل شود.
اكنون چه اتفاقي رخ داده است؟ آنچه رخ داده اين است كه غربيها وارد جنگي شدهاند كه همان اواسط كار معلوم شد نتيجهاي هراس آور براي آنها خواهد داشت اما ديگر توان بيرون كشيدن پاي خود از آن را نداشتند. روزي كه جنگ ليبي آغاز شد آمريكاييها ميدانستند قذافي خواهد رفت ولي نميدانستند جايگزين او چه كسي خواهد بود؟ هر چه جنگ بيشتر طول كشيد يقين غرب از اينكه جايگزين قدافي نيروهايي عميقا اسلام گرا و شايد بتوان گفت راديكال خواهند بود بيشتر شد اما ديگر راه براي بازگشت به عقب نداشتند چرا كه ننگ شكست از قذافي يا معامله پس پرده با او بزرگتر از آن بود كه قابل تحمل باشد. در نتيجه آمريكاييها به جنگي ادامه دادند كه در واقع هيچ از نتيجه آن خشنود نبودند.
در ليبي چيزي حدود 140 قبيله وجود دارد كه 30 قبيله از ميان آنها داراي سازمان يافتگي قابل توجه و توان سياسي و رزمي گستردهاند. قذافي بر خلاف صدام كه در دوران حكومت خود تمام تشكلهاي ديني و قومي عراق را از هم پاشاند و عملا اجازه هيچ نوعي از سازمانده را به مخالفان خود نداد اما سازمان يافتگي قبيلهاي در ليبي را به عنوان يك امر غير قابل تغيير به رسمت شناخت و در طول دهههاي گذشته با آن به همزيستي پرداخت. بنابراين زماني كه قبايل ليبي تصميم گرفتند به مخالفت با قذافي برخيزند -و اگر اين كار را نميكردند از ناتو كاري ساخته نبود- مشكلي به نامه سازمانده و ايجاد سلسله مراتب صدور و اجراي فرمان وجود نداشت و به سرعت يك ماشين جنگي عظيم عليه قذافي شكل گرفت. مشكلي كه اكنون غرب با آن دست به گريبان است اين است كه اين ماشين جنگي را كه حالا ديگر به راه افتاده چگونه بايد متوقف كند؟ كساني درون ناتو عقيده دارند تنها راه، خلع سلاح مخالفان است. اما مجموعهاي عظيم از رزمندگاني به شدت ماهر و با انگيزه را كه از وقتي تصميم به بيرون كردن قذافي از ليبي گرفتند تا زماني كه اين كار را واقعا انجام دادند تنها چند هفته طول كشيد، چگونه ميتوان خلع سلاح كرد؟ آيا ناتو كه اعلام كرده حتي يك سرباز در خاك ليبي پياده نخواهد كرد آمادگي ورود به چنين گرداب هولناكي را دارد؟ بسيار بعيد است كه كسي در سلسله مراتب فرمانده ناتو حتي فكر چنين كاري را به ذهن خودرا بدهد. چه راه باقي ميماند. تنها گزينه اين است كه آمريكاييها مطالبات و خواستههاي رزمندگان ليبيايي را كه بار اصلي براندازي قذافي را به دوش كشيدند به رسميت بشناسد؛ مطالباتي كه اطلاعات اندك موجود نشان ميدهد تشكيل حكومت پاي بند به اجراي قوانين شريعت در راس آن است.
ملت ما
«رسانه ها و نظم اجتماعي» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم حسين آقاجاني است که در آن می خوانید:
در سالهاي گذشته همواره انتشار اخبار و اطلاعات پيرامون مشكلات اجتماعي كه در جامعه رخ ميدهد با نوعي پنهانكاري همراه بوده است؛ همين موضوع موجب ميشود كه جامعه در نوعي بياطلاعي از وقايع پيرامون خود باشد و عملا منجر به قرار گرفتن افراد جامعه در شرايط خطر شود. خطرهايي كه گاه بياطلاعي موجب گسترش و شيوع آن درجامعه هستند. اما در چند سال گذشته با رشد اينترنت و تلفنهاي دوربيندار كه شرايط اطلاعرساني را در جامعه آسانتر كردند، عملا مردم به يكباره با دامنه وسيعي از اطلاعات روبهرو شدند.
استقبال مردم براي پيگيري اخبار به شيوههاي مختلف موجب شد كه مسئولان هم تصميم بگيرند كه از مواضع پيشين خود براي محرمانه تلقي كردن اخبار كژتابيهاي جامعه كوتاه بيايند و به شفافسازي روي بياورند و اطلاعات را خود در اختيار رسانهها و مردم بگذارند. در جريان قرار گرفتن مردم موجب ميشود كه نوعي آموزش هم همراه اين اخبار در جامعه شيوع پيدا كند و جامعه به نوعي از حوادث و مسائل مشابه به واسطه همين آگاهي مصونيت پيدا كند.
همواره براي انتشار اخبار حوادث در رسانهها و آگاهي مردم با نظرات موافق و مخالف كارشناسان جامعهشناسي روبهرو هستيم؛ برخي معتقدند كه اين اطلاعات بايد به صورت محرمانه بماند و مردم در بياطلاعي قرارگيرند تا احساس ناامني نكنند برخي هم همين موضوع را موجب ناامني مردم ميدانند.
اما من در شمار مخالفان محرمانه ماندن اين اطلاعات هستم و معتقدم كه كارشناسان اجتماعي و نظريهپردازان سياسي بايد همواره درجريان اتفاقات باشند و بنا به مقتضیات جامعه از آخرين دستاوردهاي علمي براي شناخت علت پديدهها استفاده كنند. البته بايد در نظر بگيريم كه اين دادهها با متر و معيارهايي كه مختص به همان جامعه هستند، بررسي شود. بخشي از اين كژرفتارهاي اجتماعي را نيز ميتوان با توجه به نمونههای موجود بررسي و مرتفع كرد.
بنابراين انتشار اين اخبار ميتواند به تعادل، نظم و ثبات اجتماعي كمك كند. براساس تحقيقات جامعهشناسان يكي از مهمترين مواردي كه موجب آسيبهاي اجتماعي ميشود تعارضي است كه ميان سنت و مدرنیسم در كشور ما به چشم ميخورد؛ همين عامل موجب شده كه افراد جامعه درعين اينكه ميل به مدرن شدن دارند و در رفتارهاي اجتماعي و زيستي خود اين موضوع را نشان ميدهند اما در نهايت سنتي فكر و رفتار كنند و همين سنتي فكركردن گاه به مشكلات بزرگي در جامعه دامن بزند.
چند روز پيش به واسطه انتشار خبري مبنيبركشته شدن يك مادر 42 ساله به دست فرزند 18 سالهاش كه نسبت به مادرش دچار سوءظن شده بود؛ جامعه دچار بهت و اندوه خاصي شده بود كه در طول سال شاهد نمونه مشابه آن به دليل دفاع از ناموس در سطح جامعه هستيم كه گاه منجر به قتل و حتي كشتارهاي دستهجمعي شده است.به وقوع پيوستن چنين خشونتهايي در جامعه ما جاي بسي تفكر و تعمق دارد.همين موضوع نشان ميدهد كه افراد جامعه ما نسبت به قانون آگاهي حتي نسبي ندارند و ميخواهند خودشان مجري قانون باشند.
جمهوري اسلامي
«گوهر وجود رجائي و باهنر» عنوان سرمقاله روزنامه جمهور اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
نامگذاري هفته اول شهريور به "هفته دولت" به بركت وجود دو خدمتگذار صادق و لايق، محمدعلي رجائي و محمدجواد باهنر، و به بركت خون آن دو عزيز سفر كرده كه در سمتهاي رياست جمهوري و نخست وزيري شايستگيهاي زيادي از خود نشان داده بودند صورت گرفته است.
بسيار بجا و مفيد است كه هر سال به همين مناسبت، ياد اين دو دولتمرد مردمي و خدوم گرامي داشته ميشود و طرحهائي نيز افتتاح ميگردند و به بهرهبرداري ميرسند. اما آنچه لازم است و به نظر ميرسد مورد توجه كافي قرار نميگيرد، ويژگيهاي رجائي و باهنر است، همان ويژگيهائي كه نام و ياد آن دو را جاودان كرده و موجب آنهمه بركات و خدمات شدهاند. تكيه بر اين ويژگيها و تبديل كردن آنها به "فرهنگ" است كه ميتواند هزاران رجائي و باهنر به جامعه تحويل دهد و استمرار انقلاب و نظام جمهوري اسلامي را تضمين نمايد.
شهيدان رجائي و باهنر، از ويژگيهاي زيادي برخوردار بودند كه جهاد في سبيل الله، ساده زيستي، تلاش براي خدمت به محرومان و بعد از رسيدن به مقام و منصب تغيير نكردن و خود را نباختن از جمله آنها بودند ولي گوهر اصلي و ممتازي كه موجب تبلور اين ويژگيها در وجود آنها شد، صداقت و صفاي آنها بود. كسي كه اهل صداقت و صفا نباشد، در برابر مقام و منصب مقهور ميشود و هنگامي كه به قدرت ميرسد خود را ميبازد و به جاي آنكه از قدرت براي خدمت به مردم استفاده كند، آن را به ابزاري براي سوءاستفاده از مردم و بالا كشيدن هرچه بيشتر خود از نردبان قدرت تبديل مينمايد.
صداقت و صفا كيميائي هستند كه مس وجود انسان را طلا ميكنند و كسي كه وجودي طلائي دارد، به چيزي چشم طمع نميدوزد. براي چنين كسي مال دنيا و قدرت و شهرت و... همچون فلزات بيارزشي هستند كه در مقابل طلا رنگ ميبازند و بيمقداري خود را آشكار ميكنند. اين طلا است كه هم خود پربها است و هم به غير از خود بها ميدهد.
شهيدان رجائي وباهنر اين چنين بودند. كساني كه با اين دو عزيز معاشر بودند اين واقعيت را لمس كردهاند كه آنها بعد از رسيدن به وزارت و وكالت و رياست جمهوري و نخست وزيري همان رجائي و باهنري بودند كه قبل از دست يابي به اين مقامات و مناصب بودند. مهمتر آنكه آنها هرگز براي رسيدن به اين مناصب، تلاش نكردند و براي اثبات خود به نفي اين و آن متوسل نشدند. به همين دليل بود كه خدا به آنها توفيق خدمت بيمنت به مردم را عنايت فرمود و محبت آنان را نيز در قلب مردم جاي داد.
صفا و صداقتي كه جوهر وجودي رجائي و باهنر را تشكيل ميدادند، آنها را به پيگيري خط امام و عمل به اصول و آرمانهاي انقلاب و حراست از ارزشهاي اسلامي موفق كرد. اگر بخواهيم موفقيتهاي اين دو يار وفادار انقلاب و خدمتگزار صادق ملت را فهرست كنيم، قطعاً در صدر فهرستي كه بايد نوشت، پاي بندي آنها به آرمانهاي انقلاب قرار دارند. مواردي از روشنترين آرمانهاي انقلاب را در بخش اجرائي ميتوان در اين رهنمود امام خميني ديد كه فرمودند:
"به همه مسئولان كشورمان تذكر ميدهم كه در تقدم ملاكها، هيچ ارزش و ملاكي مهمتر از تقوا و جهاد در راه خدا نيست و همين تقدم ارزشي و اله بايد معيار انتخاب و امتياز دادن به افراد و استفاده از امكانات و تصدي مسئوليتها و اداره كشور و بالاخره جايگزين همه سنتها و امتيازات غلط مادي و نفساني بشود، چه در زمان جنگ و چه در حالت صلح، چه امروز و چه فردا، كه خدا اين امتياز را به آنان عنايت فرموده است و صرف امتياز لفظي و عرفي كفايت نميكند، كه بايد هم در متن قوانين و مقررات و هم در متن عمل و عقيده و روش و منش جامعه پياده شود و مصلحت زجر كشيدهها و جبهه رفتهها و شهيد و اسير و مفقود و مجروح دادهها و در يك كلام، مصلحت پابرهنهها و گودنشينها و مستضعفين، بر مصلحت قاعدين در منازل و مناسك و متمكنين و مرفهين گريزان از جبهه و جهاد و تقوا و نظام اسلامي مقدم باشد و نسل به نسل و سينه به سينه شرافت و اعتبار پيشتازان اين نهضت مقدس و جنگ فقر و غنا محفوظ بماند" صحيفه امام جلد 20 صفحه 333.
ما امروز بشدت نيازمند جاري شدن اين منشور ارزشمند و كارگشا در جامعه خود هستيم. صادقانه بايد اعتراف كنيم كه امروز تقواو جهاد در راه خدا ملاك تقدمها نيست. تلخ است اما بايد بپذيريم كه اين تقدم ارزشي و اله امروز معيار انتخابها و امتياز دادنها به افراد و استفاده از امكانات و تصدي مسئوليتها نيست. چه بسا آنچه در اين رهنمود امام خميني رضوانالله تعالي عليه آمده، در قالب قانون نيز به بدنه اجرائي كشور ابلاغ شده لكن در عمل مغفول قرار گرفته و برعكس آنچه امام فرمودند مصلحت زجركشيدهها و جبهه رفتهها و شهيد و اسير و مفقود و مجروح دادهها و پابرهنهها و گودنشينها و مستضعفين برمصلحت قاعدين در منازل و مناسك و متمكنين و مرفهين گريزان از جبهه و جهاد و تقوا و نظام اسلامي مقدم نيست. بدون پرده پوشي و در كمال صراحت بايد اقرار كنيم كه اين توصيه اكيد امام كه فرمودند بايد "نسل به نسل و سينه به سينه، شرافت و اعتبار پيشتازان اين نهضت مقدس و جنگ فقر و غنا محفوظ بماند" امروز در جامعه ما مغفول و متروك است.
رسالت
«برداشتهايي تجربي از دانشگاه متدين» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
تجربه تدريس راقم اين سطور به عنوان يک معلم جوان در تعدادي از دانشگاههاي تهران طي يکي دو ترم گذشته حاوي رهيافتهايي بوده که برخي از آنها مويد برداشتهاي رهبر معظم انقلاب و عدهاي از آنها مکمل فرمايشات معظم له در ديدارهاي رمضاني اخير ايشان با اساتيد دانشگاه و دانشجويان است. اشاره به برخي از اين تاييدات و تکميلات در اين وجيزه خالي از لطف نيست.
1- دانشگاه موتور پيشرفت کشور و رکن اصلي استقامت و ايستادگي ملت ايران است. نبض انقلاب اسلامي هنوز در دانشگاه ميتپد. جوامع مختلف اگر اقتدار، استقلال، پيشرفت و ثروت ميخواهند بايد دانشگاه را تقويت كنند. "العلم سلطان"؛ علم در دنياي امروز مايه اقتدار است. به تعبير ميشل فوکو دانش قدرت ميآورد و قدرت نيز ميتواند دانش توليد کند. عرصه علم، دانش و نوآوري يکي از زمينههايي است که صف بنديهاي آشکار و پنهان دشمن براي جلوگيري از توزيع عادلانه دانايي در آن بين کشورهاي پيشرفته به لحاظ علمي و دنياي عقب افتاده به صراحت رويت ميشود. انحصار گرايي، تبعيض، تحميل، تبختر، خودخواهي، ناجوانمردي و خست متاسفانه بخشي از واقعيات دنياي علم و فناوري در زمانهاي است که عدهاي مدعي شاهراه آزاد اطلاعات هستند. در اين فضا دانشگاه را بايد بيش از پيش تقويت کرد. نگاه صحيح و واقع بينانه به جبهه بنديهاي بين المللي در عرصه علم و فناوري و التفات به رويکرد جديد دشمن در ترور شخصيتهاي علمي ايران مثل شهيد عليمحمدي، شهيد شهرياري، شهيد داريوش رضايينژاد براي متوقف کردن حرکت پرشتاب علمي ايران در حوزههاي مختلفي چون هسته اي، سلولهاي بنيادين، ابررايانه ها، نانو تکنولوژي، هوافضا و... است. به تعبير رهبر معظم انقلاب "چنانچه به مجموعه دشمن به چشم يك جبهه مستمري كه وظايف را تقسيم كردند، نگاه كنيم، آن وقت احساس مسئوليت ما در هر قضيهاي شكل تازهاي به خودش ميگيرد. "در اين جهاد علمي عقبه دولتي و قانون گذاري بايد خط مقدم که همان دانشگاه است را پشتيباني جدي بنمايد.
2- يکي از نکات مورد تاکيد و تاييد رهبر معظم انقلاب روحيه مطالبه گري و نشاط در بين دانشجويان و اساتيد دانشگاه است. يکي از برکات انقلاب اسلامي ايران جرأت و جسارت ابراز ديدگاهها و عقايد در بين دانشجويان و اساتيد دانشگاه است. بحمدالله اين ديدگاهها صرف پيشنهادات عملياتي نيز نيست بلکه روز به روز عميق تر شده و به سطح فکر و انديشه نيز نزديک شده است. روحيه مطالبه گري در دانشگاه مکمل و مقوم نظام دانايي سياسي در کشور است. درجه بصيرت سياسي و اجتماعي دانشجويان به عنوان بخش مهمي از بدنه نخبگي در جوامع مختلف به ميزان و کيفيت جريان اطلاعات در دانشگاه، جامعه پذيري سياسي، سهولت در تضارب مستقيم آراء و انديشههاي متفاوت، اعتماد نسبت به حمايت حاکميت از فرايندهاي متنوع اقناع افکار نخبگان، اطمينان از سلامت منابع تغذيه اطلاعاتي و... بستگي دارد.
امروز دانشجويان و دانشگاهيان اين جرات و جسارت در طرح انديشههاي نو، نقد رهيافتهاي غربي، مطالبه گري از مسئولان در راستاي پيشرفت کشور را دارند اما هنوز محملي براي طرح اين ايدهها و نظرات تدارک ديده نشده است. شايد محافظه کاري روساي دانشگاه، يا شايد کم همتي تشکلهاي دانشجويي و يا... باعث شده است که فضا براي طرح مطالبات و انتظارات دانشجويان که نسل سوم و چهارم انقلاب را تشکيل ميدهند مهيا نباشد. کرسيهاي آزاد انديشي بخش مهمي از مسير تعميق بصيرت سياسي در دانشگاه را هموار ميکند. مقام معظم رهبري در يکي از ديدارهاي خود با نخبگان علمي ضمن مواخذه و مورد عتاب قرار دادن متوليان دانشگاه نسبت به تعلل بي مورد در راهاندازي کرسيهاي آزاد انديشي فرمودند: "آزادانديشي واقعي با اقداماتي مانند ايجاد کرسيهاي آزادِ "فکري - سياسي" و معرفتي در دانشگاهها و بحث منطقي دانشجويان براي درک حق و حقيقت محقق ميشود. "
3- فقدان يک ديالوگ مستمر بين دانشجويان به عنوان نسل سوم انقلاب و اساتيد، مسئولان و انقلابيون سلف يکي از آسيبهايي است که مانع از فهم صحيح از مطالبات و انتظارات جوانان که قرار است فرمان مديريت کشور را به دست بگيرند ميشود. دغدغه انقلابي ماندن نسلهاي سوم و چهارم همواره انقلابيون سلف را ميآزارد اما آيا تا به حال به ضرورت نزديک کردن ديدگاهها و ايجاد اشتراک نظر بين نسلهاي متاخر و متقدم انديشيده شده است؟ مسير ايجاد اشتراک نظر تحميل عقايد و ارزشها نيست بلکه با تعاطي افکار و برقراري يک ديالوگ پويا و با نشاط ميتوان اين عقلانيت تفاهمي را ايجاد کرد. در همين راستا به عنوان يک پروژه کلاسي در ترم گذشه از دانشجويان درس انقلاب اسلامي خواستم تا به عنوان نسل سوم انقلاب به "اولويت شناسي مسائل کشور" بپردازند. يعني همانطور که به زعم کارگزاران و مسئولان کشور ممکن است فلان مسئله موضوع اصلي کشور باشد از دانشجويان خواستم که مسئله و مشکل اصلي کشور را از منظر خودشان طرح کنند و سپس در حد بضاعت راهکاري براي حل اين مشکل عنوان نمايند. از آنها خواستم اين مسئله را در قالب يک کنفرانس در کلاس ارائه کنند تا دانشجويان ديگر نيز بتوانند در خصوص ديدگاه مطرح نقطه نظرات خود را بيان نمايند.
قدس
«طوفان آيرين؛ تکميل پازل ناکاميهاي اوباما» عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندريان است كه در آن ميخوانيد:
خبر طوفان خطرناک و پرهزينه آيرين در دوران سپري نمودن تعطيلات باراک اوباما در ايالت ماساچوست، بر نگراني حزب دموکرات و نامزد آنها براي رقابتهاي رياست جمهوري افزوده است، زيرا در روزهاي اخير که بازار مناظرهها دو حزب رونق گرفته، اين موضوع به عنوان برگ برنده رقيب ارزيابي ميگردد.
وقوع طوفان آيرين، سوژه ديگري است که اکنون ميتواند مستمسک رقبا گردد تا اين موضوع را به ناتوانيهاي اوباما در مديريت گذشته اش الصاق نموده و ناتواني دولت را ابزاري براي دستيابي به قدرت قرار دهند.
طوفان کاترينا نيز که در مقطع زماني جرج بوش در ايالتهاي جنوبي آمريکا رخ داد، بستري براي رقباي دموکرات فراهم نمود تا از اين منظر، رئيس جمهور وقت را به ناتواني در مديريت بحران مذکور متهم کنند و اين موضوع را به عنوان برگ برنده خود در رقابتهاي انتخاباتي مورد استفاده قرار دهند. اکنون کاهش محبوبيت اوباما به شکل طبيعي اين ذهنيت را در اذهان ايجاد خواهد کرد که ناتواني دولت در مقابله با اين طوفان، رقبا را در موضع برتري قرار خواهد داد. طبيعي است که همواره در آستانه انتخابات، رقبا تلاش ميکنند بعضاً با بزرگنمايي مشکلات، رقيب و بويژه حزب در مصدر قدرت را مؤاخذه و از منظر افکار عمومي، سياستهاي آنها را شکست خورده معرفي کنند. اکنون اوباما با توجه به ناکاميهاي گستردهاي که در پرونده دارد، موضوع آيرين ميتواند ضربه سختي را بر وي وارد نمايد.
باراک اوباما، رئيس جمهور کنوني آمريکا براي حضور مجدد در کاخ سفيد با مشکلات عديدهاي روبه روست که امکان موفقيت مجدد وي را در کاخ سفيد با دشواريهاي زيادي مواجه نموده است. انتقادها و اعتراضها به عملکرد منفي مستأجر کاخ سفيد تا آنجا بالا گرفت که برخي از نمايندگان با استناد به متمم 25 قانون اساسي، اوباما را از نظر عقلاني در اجراي وظايف رياست جمهوري، فاقد صلاحيت معرفي و تلاش نمودند از اين منظر حقوقي، وي را از قدرت ساقط کنند.
وضعيت نابسامان اقتصاد آمريکا، مهمترين ناکامي دولت کنوني است برخي صاحب نظران، بهبود يافتن رکود آمريکا را يک توهم ارزيابي ميکنند. در حال حاضر، وضعيت اقتصادي آمريکا به مرحله بحراني رسيده است و چشماندازي براي خروج از اين وضعيت تا آينده نزديک متصور نيست، به گونهاي که «نيوت گين گريچ» رئيس سابق مجلس نمايندگان آمريکا و يکي از اين نامزدها، در اظهاراتي اعلام نمود : زماني که 14 ميليون آمريکايي بيکار هستند، ما به رئيس جمهور جديد براي پايان دادن به فعاليت اوباما نياز داريم. در چنين شرايطي، پيروزي براي فردي که انگشت اتهامهاي صاحب نظران و افکار عمومي متوجه اوست براي بار دوم دشوار است، مگر اينکه دستگاه رسانهاي و شرکاي سياسي اوباما بتوانند با فضاسازي، سياستهاي حزب رقيب را مسبب وضعيت به وجود آمده معرفي کنند.
گفتني است، اوباما به وعدههاي انتخاباتي اش عمل نکرده و همين موضوع، از سوي رقيب مستمسک قرار گرفته است. از سوي ديگر، طرح شعارهاي گذشته انتخاباتي، ادعاهاي جمهوريخواهان را تقويت ميکند. اکنون که موسم انتخابات فرا رسيده، بار ديگر يکي از شعارهاي چهار سال پيش، يعني تعطيلي زندان گوانتانامو را ابزار انتخابات قرار داده است، به گونهاي که اين تحقق نيافتن وعده ها، سبب کاهش محبوبيت وي شده است. طبق نظرسنجي انجام شده توسط مؤسسه گالوپ، 71 درصد مردم آمريکا از برنامه اقتصادي اوباما ناراضي هستند.
در نظرسنجي صورت گرفته توسط گالوپ، رضايتمندي مردم از اقدامهاي دولت اوباما براي ايجاد اشتغال، به زير 40 درصد رسيده است. اطلاعات اخير نشان ميدهد تنها 39 درصد آمريکاييها از برنامههاي اوباما براي اشتغال رضايت دارند. هر دو اين آمارها بدترين عدد و رقم در دوران رياست جمهوري اوست. اوباما نتوانست در حوزه سياست خارجي پرونده قابل دفاعي را ارائه کند. موضوع عراق، بازي دو سر باخت براي دولتمردان کاخ سفيد گرديد. اکنون نتيجه مذاکرات مقامهاي واشنگتن با دولتمردان عراقي در هالهاي از ابهام قرار دارد، اگر چه برخي اظهارات پاسخ صريح و دندان شکن مقامهاي عراقي مبني بر موافقت نکردن با استمرار حضور نيروهاي آمريکايي را رسانهاي نموده است. از سوي ديگر، خبرهاي ناگوار براي آمريکاييها در افغانستان در تعرضهاي گسترده طالبان به نيروهاي آمريکايي در رسانه ها، به چشم ميخورد.
ناکامي آقاي تغيير در تعريف مناسبات با مسلمانان کاملاً نتيجه عکس داد تا جايي که در اين دوران، بيداري اسلامي در پايگاههاي آمريکا رخ داد و ثمرات اين بيداري، اروپا و حتي خود آمريکا را تحت تأثير قرار داد. تلاشهاي ناکام در پيشبرد روند صلح خاورميانه که در شرايط کنوني وليده نامشروع را با اعتراضهاي گسترده در مناطق 1948 روبه رو کرده است و ناخرسندي دولتمردان تل آويو در همراه نکردن کشورها در سازمان ملل براي رأي منفي به استقلال فلسطين، از مواردي است که رئيس جمهور کنوني را ناموفق جلوه ميدهد.
سياست روز
«ترکيه هوشيار باشد!» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
شايد ترکيه را بتوان يک کشور قدرتمند در منطقه تلقي کرد. شايد بسياري از تحليلگران عالم سياست، بپندارند که ترکيه با اين قدرت و توان اقتصادي و سياسي، ميتواند بر کشورهاي منطقه و حتي تحولات در حال وقوع برخي کشورهاي اسلامي تاثير بگذارد.
شايد هم خيليها تصور کنند که ترکيه در آينده نزديک به يک کشور ابرقدرت در منطقه تبديل خواهد شد و آنگاه هيچ خدايي را بنده نخواهد بود. اما اگر برخي چيزها را از ترکيه بگيريد باز هم همين تحليلها خواهد بود. مثلا آمريکا و ناتو را از او بگيريد چه اتفاقي ميافتد؟
ترکيه نيز همچون ديگر کشورهاي اسلامي، کشوري با اکثريت مردم مسلمان است هر چند نژاد و زبان آنان همچون ايران با ديگر کشورهاي اسلامي تفاوت دارد، اما خواستگاه مردم اين کشور اسلام است.
اين کشور پس از روي کار آمدن «آتاترک» و اعمال قانون و حکومت لائيک و مبارزه با مذهب اسلام، تاکنون مبارزات بسياري را در مقابل اين ايدئولوژي به خود ديده است. مردم اين کشور گرچه در يک فضاي سکولار زندگي کردهاند، اما همواره همين مردم پايبندي خود را به مباني اسلام نشان دادهاند و با روي کار آمدن دولت اسلامگرا، اين تصور در ذهنشان نقش نخواهد بست که اکنون دولت اسلامگرا حاکم شده است پس ديگر دغدغهاي وجود ندارد. اين وجه ظاهر قضيه است.
هنگامي که اردوغان در اجلاس داووس با شيمون پرز رئيسجمهور اسرائيل برخورد کرد و به مجادله پرداخت و سپس جلسه را در اعتراض به حضور شيمون پرز ترک کرد، مردم اين کشور به صورت خود جوش و با حضور گسترده در فرودگاه از اين عمل اردوغان حمايت قاطع کردند.
اين اقدام مردم ترکيه را چگونه ميتوان تحليل کرد؟ آيا اين واکنش مردم ترکيه را نميتوانيم يک واکنش ضد صهيونيستي بدانيم؟ قطعا همين است. مردم ترکيه همانند ديگر مردم کشورهاي اسلامي نسبت به اشغال خاک فلسطين توسط رژيم جعلي صهيونيستي و کشتار و قتل عام مردم غزه معترضند. آنها هم خواهان پايان اشغالگري رژيم صهيونيستي هستند. آنها هم با کشتار بيرحمانه مردم فلسطين توسط سربازان اسرائيل مخالفند و همين امر باعث ميشود که کشتي کمکرساني به مردم غزه از سوي مردم ترکيه راه سرزمينهاي اشغالي شود تا شايد مرحمي باشد بر زخمهاي عميق مردم فلسطين، اما همين کشتي با سرنشينان ترکيهاي مورد حمله ارتش اسرائيل قرار ميگيرد و ۹ نفر از اتباع ترکيه در اين حمله کشته ميشوند. ترکيه همان کشوري است که با رژيم صهيونيستي مناسبات سياسي و اقتصادي خوبي دارد و حتي رزمايشهاي نظامي گوناگوني را با هم برگزار ميکنند.
سفارتخانه اين رژيم غاصب در ترکيه مستقر است و در مقابل سفارتخانه ترکيه در سرزمينهاي اشغالي فعال است. اقدام ارتش اسرائيل در قتل عام سرنشينان ترکيهاي کشتي کمک به غزه، چگونه بايد پاسخ داده ميشد؟ مقامات و سران ترکيهاي چه پاسخي بايد به اين اقدام جنايتکارانه ميدادند؟ کوچکترين کاري که ميشد انجام داد، اخراج سفير و تعطيلي سفارتخانه رژيم اشغالگر قدس بود که دولت ترکيه، اين کار را انجام نداد و تنها خواستار عذرخواه مقامات اسرائيل از ترکيه شد که اين هم ميسر نشد.
مردم کشورهاي اسلامي منطقه که دست به اعتراضات گسترده زدهاند نخستين دليل براي اعتراض و انقلاب خود را وابستگي سران کشورهاي خود به آمريکا، رژيم صهيونيستي و اروپا اعلام کردهاند. آنها خواهان برپايي دولتي اسلامي هستند که با رژيم جنايتکار و غاصبي همچون اسرائيل روابط دوستانه و صميمانه نداشته باشند.
ايران
«اينجا ايران است» عنوان سرمقاله روزنامه ايران به قلم محمد رحماني است كه در آن ميخوانيد:
قواعد مرسوم سياست هيچ توجيه را نميتواند براي رفتار سياسي ايرانيان بيابد، مردمي كه گاه در انتخاب خود تجديدنظر كرده و چرخش معنادار را اعمال ميكنند. بررسي تاريخ معاصر ايران خود گواه روشن بر اين مطلب است...
مردمي كه در قيام 14 اسفند بهطور تمام از كاشاني و مصدق حمايت ميكنند هنگامي كه درمييابند درگير بازي سياسي، سهمخواه و تمايل مصدق براي تبديل شدن به يك ديكتاتور شدهاند به هيچوجه حاضر به حمايت از وي نميشوند از همينرو با ميدانداري شعبان بيمخها كودتاي 28 مرداد رخ ميدهد. اما محمدرضا پهلوي اين قاعده را به نحوي ديگر شرح ميدهد، وي در حال ملاقات با يكي از سفراي كشورهاي غربي وقتي متوجه تصاوير تظاهرات مردمي ميشود با تعجبي معنادار با اشاره به بانوان بيحجاب، جوانان هيپي و... ميگويد اين فرهنگي است كه من براي آنها به ارمغان آوردهام پس چگونه آنان عليه من قيام كردهاند. بسياري از همان جوانان با پيروزي انقلاب چهرهاي متفاوت يافتند و تبديل به كارگزاران و سرداران دفاع مقدس ما شدند. اما انتخابات رياست جمهوري هم از اين اصل مستثني نبود، با وجود اينكه ميليونها نفر عضو حزب جمهوري اسلامي شده بودند كانديداي مورد حمايت اين حزب در نخستين انتخابات جايگاه بهتر از سومي نيافت تا بنيصدر با 11ميليون رأي بر صندلي رياست جمهوري تكيه زند.
اما با عزل و استيضاح نخستين رئيسجمهور كشور خبري از اين 11ميليون نفر نبود و تنها عدهاي قليل كه بيشتر در سازمان مجاهدين خلق (منافقين) سازمانده شده بودند دست به اعتراض زدند. حتي انتخاب بعدي مردم انتخابي متفاوتتر بود، آنان فردي را برگزيدند كه بيشترين اختلاف را با رئيسجمهور قبلي داشت. چندي بعد وقتي مردم فهميدند كه عدهاي ميخواهند خوب و بد را به آنها تفهيم كنند با رأيي يكدست متفاوتترين كانديدا را برگزيدند تا اثبات كنند كه هيچ حزب و دستهاي نميتواند بهجاي مردم تصميم بگيرد و بدين سان موج دوم خرداد سنگر به سنگر قوه مجريه، مقننه و شوراي شهر را فتح كرد.
همين مردم وقتي وادادگي و سياستبازي رجال اصلاحات را ديدند باوجود دعوت نخبگان و نمايندگانشان در مجلس حاضر به همراه تحصن نمايندگان مجلس ششم نشدند. اصولاً نوبت به انتخابات رياست جمهوري رسيده بود تا شگفتيسازي مردم تكميل شود. از سويي هاشمي رفسنجاني مرد با نفوذ سياست ايران فردي داراي حزب، ساختار و تشكيلات منسجم به ميدان آمده بود. اكثريت احزاب و گروههاي اصولگرا نيز بر زير چتر لاريجاني خيمه زده بودند.
قاليباف هم توانسته بود حمايت قاطع بسياري از لابيهاي قدرت و ثروت و به عبارت ديگر نيروهاي نامرئي را به خود جذب كند. معين نيز با شعارهاي ساختارشكنانه و رد صلاحيت مقدماتي خود در قامت كانديداي اپوزيسيون ظاهر شده بود. در اين بين تنها محمود احمدينژاد بود كه نخواسته بود حمايت هيچ گروه شاخصي را به خود جلب كند، فردي كه نه وزير بوده نه وكيل، حتي دوستان شهردار تهران هم حاضر به حمايت از وي نشدند. به نحوي كه در نهايت جمعيت آبادگران نيز تنها ساعاتي به انتخابات مانده از وي حمايت كردند. حتي نظرسنجيها هم هيچ شانسي را براي احمدينژاد متصور نبود ليكن اين مردم بودند كه بايد انتخاب ميكردند.
در همين ناباوري، فردي كه شعارهايي را ميداد كه ديگران به اعتقاد خود آنها را پوسيده ميپنداشتند به دور دوم انتخابات راه يافت و رقيب مردي شد كه اكثريت جناح راست و چپ به حمايت از وي پرداختند، حتي خاتمي هم با پشتوانه 22 ميليون رأي خود به مردم توصيه كرد كه براي جلوگيري از حاكميت اختناق به هاشمي رفسنجاني رأي دهيد. موج تخريبها بيسابقه بود. تمامي مراحل ترور شخصيت صورت گرفت اما مردم باز هم تسليم فضاسازيها نشدند. محمود احمدينژاد فارغ از سياستبازيهاي مرسوم تنها با توجه به منافع ايران اسلامي و برپايي عدالت در دور نخست رياست خود دست به اقداماتي زد كه بسياري شانسي براي احمدينژاد براي دور دوم قائل نبودند. سهميهبندي بنزين، پنجه در پنجه افكندن غولهاي سياست، اقتصاد و قدرت اركان اين تحليل به حساب ميآمد. انتخابات دور دهم نيز با دو قطبي شدن انتخابات وارد فضاي عجيب شده بود، در سوي مقابل اصلاحطلبان به سراغ چهرهاي رفته بودند كه اصولگرايان و عامه مردم از وي به نيكي ياد ميكردند. ضمن اين كه ميرحسين موسوي توانسته بود حمايت تمامي اپوزيسيون را به خود جلب كند. شايد تبريك معنادار اردشير... بگذريم كه اين حكايت طولاني است. دوستي قبل از انتخابات به يكي از روستاهاي دورافتاده رفته و از جواني پرسيده بود كه به چه كسي رأي ميدهي؟ وي بلافاصله به علمك گاز اشاره كرد و گفت: به اين. معناي اين سخن را جوان خود تشريح ميكند. وي ميگويد: ساليان سال مسئولين گويا ما را فراموش كرده بودند و امروز رئيسجمهوري به سركار آمده كه يك تنه كمكاريهاي قبلي را جبران كرده، امروز بعد از چهار سال ما همزمان داراي آب آشاميدني، گاز و تلفن شدهايم و جاده خاكي ما آسفالت شده بنابراين به چه كسي به غير از مسبب اين خدمات ميتوانم رأي بدهم؟!
حمايت
«بازيگري خانم اشتون» عنوان ياداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
كاترين اشتون مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا براي ديداري رسمي به مقامات تشكيلات خودگردان فلسطين و رژيم صهيونيستي راه سرزمينهاي اشغالي شده است.
هر چند كه وي هدف از اين سفر را اقدامي براي كمك به فلسطين و نقش آفريني اروپا در تحولات خاورميانه عنوان ميكند اما بررسي سياستهاي وي و غرب نكات ديگري از اهداف اين رايزنيها را آشكار ميسازد.
اول ) كاترين اشتون به دليل ناتواني در اجراي تعهدات خود به 27 عضو اتحاديه اروپا كه وي را نماينده سياست خارجي خود كردهاند در برابر انتقادهاي شديد كشورها قرار گرفته است. اشتون كه موقعيت شغلي خويش و نيز به دليل ماهيت انگليسي اش موقعيت كشورش را در ميان اعضاي اتحاديه اروپا در خطر ميبيند با ورود به برخي پروندهها تلاش دارد تا خود را فردي موفق معرفي نمايد.
با توجه به حساسيتهاي خاورميانه وي روند سازش را در اولويت اين طرح قرار داده است. البته وي با رويكرد حمايتي به صهيونيستها سعي دارد از لابي صهيونيستي در اروپا براي حفظ موقعيت خود برخوردار شود.
دوم)، ملتهاي اروپايي در هفتههاي اخير بويژه با حضور گسترده خود در راهپيمايي روز قدس و تحريم كالاهاي صهيونيستي بارديگر بر لزوم حمايت از فلسطين تاكيد كردهاند. كشورهاي غربي كه موقعيت دروني خود را متزلزل ميبينند برآنند تا با رويكرد هر چند ظاهري به فلسطين از خشم مردم نسبت به همگرايي خود به صهيونيستها بكاهند.
سوم)رژيم صهيونيستي اكنون در كنار بحران شديد داخلي در برابر فلسطينيها و عرصه بين الملل با مشكلات عديدهاي مواجه شده كه رويكرد جهاني به پذيرش تشكيل كشور فلسطين در مرزهاي 1967 در نشست آتي سازمان ملل از آن جمله است.
اكنون كشورهاي غربي حامي صهيونيستها با حضور در سرزمينهاي اشغالي و اعمال فشار بر فلسطينيها و جامعه جهاني برآنند تا حداقل از ميزان بحرانهاي اين رژيم بكاهند. در اين راستا اشتون در ديدار با ابومازن رسما مقابله با مقاومت و عدم بازگشايي پرونده فلسطين در سازمان ملل را مطرح كرد. آنها در كنار تهديد از سياست تشويق با ادعاي كمكهاي مالي به تشكيلات خودگردان استفاده ميكنند.
نكته مهم آنكه تحولات فلسطين از جمله در سازمان ملل اكنون بدون خواست و نظر غرب اجرا ميشود امري كه غربیها از عرف شدن آن در هراس است لذا تلاش دارند تا با ورود به عرصه روند سازش از استمرار اين روند جلوگيري نمايند. البته آنها با رويكرد ظاهري به فلسطين برآنند تا رضايت ملتهاي خاورميانه بويژه كشورهايي مانند مصر را كه رويكرد به مقاومت يافتهاند براي ادامه روابط با غرب جلب نمايند
آفرينش
«خستگي اقتصاد از واردات بي رويه» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
در سير تحولات اقتصادي کشورمان هر روز شاهد انتقاد و گلايه يک بخش از توليد کنندگان از وضعيت هزينههاي توليد هستيم.
يک روز کشاورزان از افزايش هزينههاي کاشت تا برداشت اعتراض دارند، يک روز باغداران از نخريدن ميوه هايشان، يک روز دامداران از تعطيلي بسياري از واحدهاي دامي سخن ميگويند، روزي ديگر صنعت گران و کارخانه داران از افزايش هزينهها ي توليد گلايه دارند،... و همه آنها درد مشترک خود را که باعث ورشکستگي و تعطيلي کسب و کارشان شده است واردات بي رويه ميدانند. عاملي که بعد از آزاد سازي قيمتها به آچارفرانسه دولت براي کنترل و تعادل اقتصاد و بازار تبديل شده است. اما انگار اين نکته از ديد تصميم گيران اقتصادي کشور پنهان مانده است که واردات براي مهار تورم و کمبودهاي بازاردر يک مقطع کوتاه مدت مفيد و پاسخگو خواهد بود. واقعيت و علل بيماري اقتصاد و رکود بازار ما افزايش هزينههاي توليد است که باعث کاهش توليد کالا از سوي توليدکنندگان گرديده است و دولت را مجاب به واردات کرده است و گرنه توليد کنندگان و صاحبان صنايع در کشور کمبودي در زمينه افزايش توليدات خود ندارند. تنها عاملي که باعث رکود و تعطيلي صنايع و بنگاههاي توليدي گرديده عدم توانايي توليدکنندگان در تامين هزينههاي توليد ميباشد. عاملي که با اتخاذ سياستهاي وارداتي قوز بالا قوز توليدکنندگان گرديده است.
بحث ما در مورد ناقص اجرا شدن طرح هدفمنديها نيست بلکه تاکيد ما بر رکود توليد و افزايش بيکاري است که با تعطيلي بنگاههاي توليدي گريبان جامعه را خواهد گرفت. مسلما حاصلي که واردات کالا تا کنون براي ما داشته چيزي جز ضربه به توليد کننده داخلي و چند نرخي شدن قيمتها در بازار نبوده است.
اما بحث واردات تنها به کالاهاي مصرفي مردم ختم نميشود بلکه صنايع و کارخانجات بزرگ صنعتي کشور را تحت تاثير قرار داده و در حال فلج کردن آنها ميباشد. استفاده يک سري افراد و گروههاي سود جو از وضعيت فعلي باعث شده تا بسياري از کالاهاي غير ضروري که روند عادي توليد خود را طي ميکردند با واردات از کشورهايي همچون چين و مالزي دچار رکود و سقوط شوند. اتخاذ سياستهاي وارداتي از اين نوع که امروز در کشور شاهد آن هستيم نه تنها حمايت از مصرف کننده محسوب نميشود بلکه خيانت به توليد کننده قلمداد ميگردد.
سياستهاي نظارتي دولت و عدم اختصاص سهم صنعت و کشاورزي از درآمد هدفمنديها باعث شده تا توليد کنندگان داخلي دست از توليد بردارند و نياز کشور به واردات کالا از خارج روز به روز بيشتر شود. لازم است تا دولت با حمايت از توليدکنندگان و نظارت به بحث واردات جلوي معضلاتي همچون بيکاري و تورم را بگيرد و موجبات خودکفايي کشور را در زمينههاي مختلف فراهم سازد.
شرق
«جشن بازگشت به فطرت» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم عليمحمد صابري است كه در آن ميخوانيد:
بر اساس آيه فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفا فِطْرَه اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ (پس روى خود را با گرايش تمام به حق به سوى اين دين كن با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرينش خداى تغييرپذير نيست. اين است همان دين پايدار ولى بيشتر مردم نمىدانند) (روم - 30). عيد فطر، عيد بازگشت به فطرت خدادادي و مادرزادي خود است.
عيد فطر، عيد بازگشت به فطرت حقيقي انسان است. در قرآن نام دو عيد بزرگ آمده و خداوند هيچگاه در آن دستور به عزا نداده است. در عيد فطر غلبه بر نفس و كبر و منيت و در عيد قربان كشتن نفس منظور است. و هر دو اين اعياد به صورت اجتماعي برگزار ميشود و براي تمامي مسلمين بسيار مهم است و چون بر اساس افق مكه جشن گرفته ميشود، همه بايد در يك روز جشن بگيرند نه در روزهاي مختلف تا در همدل شدن آنها اثر كند. فطر، فطرت انسان است و عيد، بازگشت به فطرت انسان.
در عرفان اصطلاحي است كه ميگويند «لُبس» كه پوشيدن لباس تقواست و «خلع» كه درآوردن لباس دنيازدگي است. روزه به معني خلع لباس دنيا و لبس و پوشيدن لباس تقواست. عيد فطر، عيد كمال بندگي است. در روزه هيچگاه نفس نخوردن و نياشاميدن ملاك نبوده است بلكه اصل، گردن گذاشتن به امر خداست.
نيز عيد فطر جشن اخلاق هم هست. مسلمين در اين روز ياد ميگيرند به هم محبت كنند تا عنان نفس سركش را به دست بگيرند و تسليم خشم و غضب و شهوت نشوند و اين الفت نه با روزه و عيد فطر كه از شفقت به خلق به دست ميآيد كه ميفرمايد: «فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانا» (پس ميان دلهاى شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شديد) (آل عمران - 4). در عيد فطر ياد ميگيريم كه بايد ايمان را به دست بياوريم و به مومن حقيقي دست پيدا كنيم، چه به موجب «إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ» (كه واقعا انسان دستخوش زيان است) (العصر - 2) همه زيانكارند و بايد «إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» (مگر كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كرده و همديگر را به حق سفارش و به شكيبايى توصيه كردهاند) (العصر - 3) را پيدا كرده و مومن حقيقي را بيابيم، كه او خضر وقت است و ما را به ايمان واقعي و مقام يقين ميرساند. كه حافظ گفت: «طي اين مرحله بيهمره خضر مكن/ ظلمات است بترس از خطر گمراهي». روزه تمرين به دست آوردن ايمان هم هست و در عيد فطر، تقويت ايماني را جشن ميگيريم كه مقدمه رسيدن ما به يقين است.
در عيد فطر دعا ميكنيم كه خدايا نشانهاي از نور اله بر ما بتابان و همانطور كه ما را در جرگه مسلمين قرار دادي، به جرگه مومنين واقعيات هم بپيوند.
فطر، عيد نزديك شدن به ايمان است و رسيدن به مقام يقين كه از نشانههاي علم اله است. به قول عرفا، از دال به مدلول پي ميبريم، مثل پروانهاي كه از ديدن دود پي به وجود آتش و سپس شمع ميبرد. غرض رسيدن به انوار اله است و اين همان اسم جلاله الله است كه بر قلب مومن حقيقي و انسان كامل ثبت شده است.
عيد فطر در واقع بازگشت به نوعي ايمان و معرفت اله و حقاليقين است. چرا كه مومنان واقعي به ايمان نيز بسنده نكرده ميخواهند به يقين برسند كه به ابراهيم فرمود: «قَالَ أَوَلَمْ تُومِن قَالَ بَلَى وَلَكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي» (فرمود: مگر ايمان نياوردهاى؟ گفت: چرا، ولى تا دلم آرامش يابد) (بقره - 260). وحدت بالاتر از توحيد و مقام عيناليقين است چرا كه خود وحدت همان مقام «حقاليقين» است. رسيدن به مقام فنا في الله است. پروانه دود را ميبيند و به شمع ميرسد. ميبيند روشني و گرمي از شمع است.
دنياي اقتصاد
«اولین چالش اقتصادی حکومت نوپای لیبی» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دکتر علی دادپی است كه در آن ميخوانيد:
در حالی که دولتی جدید در لیبی بر سر کار میآید، اقتصاد لیبی و به دست آوردن ابزار لازم برای اداره آن دلنگرانی اصلی هیات حاکمه جدید است.
در این میان دسترسی به ذخیره ارزی و حسابهای بانکی حکومت معمر قذافی در خارج اولین چالش اقتصادی نظام جدید خواهد بود. حسابهای ارزی لیبی، املاک متعلق به حاکم سابق و سهام این کشور در شرکتهای مختلف، تنها در ایالات متحده ارزشی برابر 37 میلیارد دلار دارند. ارزش داراییهای بلوکه شده این کشور در آلمان 3/7 میلیارد یورو، در بریتانیا 12 میلیارد پوند و در هلند 3 میلیارد یورو است. کشورهای اتریش، اسپانیا و پرتغال ارزش داراییهایی بلوکه شده این کشور را در بانکهایشان اعلام نکردهاند. بهنظر میرسد میلیاردها دلار دیگر در حسابهای مخفی و در بانکهای کشورهای آفریقایی بهویژه آفریقای جنوبی و کشورها آمریکای لاتین پنهان شده باشد. در حالی که کشورهای غربی حداقل در ظاهر تابع قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل متحد هستند، هیاتهای حاکمه در بسیاری از این کشورها نه دلیلی برای همکاری با دولت شورشی دارند و نه انگیزهای برای دست شستن از میلیاردها دلار موجود در سیستم بانکیشان.
شکی نیست که شورای انتقالی برای دوران گذار و بازسازی کشور و احیای اقتصاد لیبی به این میلیاردها دلار چشم امید دوخته است. برای کشوری که تولید ناخالص داخلی سالانهاش 90 میلیارد دلار است، تنها ذخایرش در ایالات متحده برابر یک سوم درآمد سالانهاش است. با این حال گرچه دولت آمریکا جزو حامیان شورای انتقالی است، تاکنون تنها 5/1 میلیارد دلار از این 37 میلیارد دلار را آزاد کرده است و برای این آزادسازی هم منتظر مجوز شورای امنیت سازمان ملل متحد بوده است. در حالی که شورای انتقالی برای آزادی حسابهای بانکی و داراییهای بلوکه شده این کشور تلاش میکند، فصل جدیدی به کاربردهای تئوریهای اقتصاد سیاسی اضافه ميشود.
اول؛ دولتهایی که این اموال را بلوکه کردهاند میتوانند از این حجم داراییها برای کنترل دولت شورشیان لیبی و اعمال فشار بر نظام جدید آن استفاده کنند. تاکنون دولتهای آلمان و هلند هر کدام با اعطای وامی معادل 100 میلیون یورو به شورای انتقالی لیبی موافقت کردهاند. مبلغی که تنها درصد اندکی از داراییهای این کشور در اتحادیه اروپاست.
دوم؛ واقعیتی است که تزریق این حجم نقدینگی به یک اقتصاد جنگزده میتواند باعث افزایش تورم و گرانی بیش از اندازه قیمتها و در نتیجه ناپایداری اقتصادی شود. خطر وقوع این ناپایداری اقتصادی جدیتر میشود اگر به خاطر بیاوریم شورای انتقالی لیبی هنوز فرم یک دولت را ندارد. علاوه بر این طی سالهای حکومت قذافی نهادهای دولتی نه تنها تقویت نشدهاند، بلکه نهادهایی چون ارتش و وزارتخانههای گوناگون برای تحکیم قدرت در خانواده قذافی تضعیف هم شدهاند. در نتیجه هیچکدام از ارگانهای نظارتی و اجرایی لازم هنوز قدرت و توان لازم را برای استفاده صحیح از این ذخایر ندارند.
«درسهايي از تجربه ليبي» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن ميخوانيد:
پس از حدود 8 ماه منازعه طاقت فرسا و پرشدت، اكنون معمر قذافي ديكتاتور ليبي ساقط شده اما هنوز معلوم نيست جانشين سيستم حكومتي منحصر بفردي كه او ظرف چند دهه بنا كرد كدام فرد يا سيستم خواهد بود. اكنون در ليبي پرسش از آينده مهم ترين سوال است و كمتر كسي در فكر آن است كه رازهاي حكومت عتيقه سرهنگ را نبش كند.
دورنماي ليبي هم براي مردم و انقلابيون و هم براي غربيهايي كه به صراحت ميگويند دندان طمع تيز كردهاند مهم ترين مسئله پيش روست. چه چيز ضامن ثبات در ليبي خواهد بود؟ چند نكته زير كمك خواهد كرد كه بتوان پاسخي آزمون پذير براي اين سوال فراهم كرد.
از همان روز اول كه بهار عربي آغاز شد، مسئله ثبات براي آمريكاييها مهم ترين دغدغه بود. وقتي آمريكاييها درباره ثبات صحبت ميكنند در واقع هيچ منظوري جز اين ندارند كه روند جاري امور كه طي دههها به نحوي شكل داده شده كه تامين كننده حداكثر منافع آمريكا باشد، بايد حتي المقدور دست نخورده باقي بماند. بهار عربي افسانه ثبات را باطل كرد و آمريكاييها با دگوگونيهايي مواجه شدند كه به هيچ وجه انتظارش را نداشتند. پس از آنكه آمريكاييها از حفظ وضع موجود در منطقه نااميد شدند و تغيير را اجتناب ناپذير يافتند، شعار ثبات اينگونه ترجمه شد كه حالا اگر قرار است تغييري هم رخ بدهد اين تغيير بايد داراي فرايندي آرام و قابل مديريت باشد. معلوم بود كه آمريكاييها از سرعت و هيجاني كه در رفتارهاي انقلابي هست ميترسند و به همين دليل مايل است اوضاع حتي المقدور به نحوي مديريت شود كه بيشترين نقش را در آن داشته باشد.
مهم تر از اين، استراتژيستهاي آمريكايي در چند ماه اخير بارها گفتهاند كه علاقهاي به تغييرات انقلابي ندارند چرا كه در اينگونه تغييرات عموما صحنه گردان ماجرا، گروههاي سازمان يافتهاي هستند كه در چند دهه گذشته همواره آمريكا با آنها درگير بوده و اغلب اگر نزديك به ايران نباشند دشمن آمريكا و اسراييل حتما هستند. پروژه ليبي بوضوح با اين الگو انطباق ندارد. آمريكا 8 ماه پيش با دو هدف اصلي به ليبي حمله كرد و اكنون كه ديكتاتور گريخته، مانده است كه داستان را چگونه جمع كند. اولين هدف از حمله به ليبي اين بود كه آمريكا ميخواست شرايطي ايجاد كند تا مردم منطقه سابقه حمايت چند دههاي آمريكا از ديكتاتورها را از ياد ببرند. آمريكاييها ميخواستند بگويند آنقدر طرفدار آزادي هستند كه حتي حاضرند براي دفاع از دموكراسي در منطقهاي بياباني بدون اينكه نفع مشخصي براي آنها داشته باشد وارد جنگ شوند. هدف دوم كه اصرار داشتند پنهان بماند، كنترل شرايط بعد از سقوط قذافي به گونهاي كه اولا منافع غرب تا حد امكان دست نخورده باقي بماند و ثانيا، اين جابه جايي به عنوان يك الگو به ساير كشورهاي در حال انقلاب نيز منتقل شود.
اكنون چه اتفاقي رخ داده است؟ آنچه رخ داده اين است كه غربيها وارد جنگي شدهاند كه همان اواسط كار معلوم شد نتيجهاي هراس آور براي آنها خواهد داشت اما ديگر توان بيرون كشيدن پاي خود از آن را نداشتند. روزي كه جنگ ليبي آغاز شد آمريكاييها ميدانستند قذافي خواهد رفت ولي نميدانستند جايگزين او چه كسي خواهد بود؟ هر چه جنگ بيشتر طول كشيد يقين غرب از اينكه جايگزين قدافي نيروهايي عميقا اسلام گرا و شايد بتوان گفت راديكال خواهند بود بيشتر شد اما ديگر راه براي بازگشت به عقب نداشتند چرا كه ننگ شكست از قذافي يا معامله پس پرده با او بزرگتر از آن بود كه قابل تحمل باشد. در نتيجه آمريكاييها به جنگي ادامه دادند كه در واقع هيچ از نتيجه آن خشنود نبودند.
در ليبي چيزي حدود 140 قبيله وجود دارد كه 30 قبيله از ميان آنها داراي سازمان يافتگي قابل توجه و توان سياسي و رزمي گستردهاند. قذافي بر خلاف صدام كه در دوران حكومت خود تمام تشكلهاي ديني و قومي عراق را از هم پاشاند و عملا اجازه هيچ نوعي از سازمانده را به مخالفان خود نداد اما سازمان يافتگي قبيلهاي در ليبي را به عنوان يك امر غير قابل تغيير به رسمت شناخت و در طول دهههاي گذشته با آن به همزيستي پرداخت. بنابراين زماني كه قبايل ليبي تصميم گرفتند به مخالفت با قذافي برخيزند -و اگر اين كار را نميكردند از ناتو كاري ساخته نبود- مشكلي به نامه سازمانده و ايجاد سلسله مراتب صدور و اجراي فرمان وجود نداشت و به سرعت يك ماشين جنگي عظيم عليه قذافي شكل گرفت. مشكلي كه اكنون غرب با آن دست به گريبان است اين است كه اين ماشين جنگي را كه حالا ديگر به راه افتاده چگونه بايد متوقف كند؟ كساني درون ناتو عقيده دارند تنها راه، خلع سلاح مخالفان است. اما مجموعهاي عظيم از رزمندگاني به شدت ماهر و با انگيزه را كه از وقتي تصميم به بيرون كردن قذافي از ليبي گرفتند تا زماني كه اين كار را واقعا انجام دادند تنها چند هفته طول كشيد، چگونه ميتوان خلع سلاح كرد؟ آيا ناتو كه اعلام كرده حتي يك سرباز در خاك ليبي پياده نخواهد كرد آمادگي ورود به چنين گرداب هولناكي را دارد؟ بسيار بعيد است كه كسي در سلسله مراتب فرمانده ناتو حتي فكر چنين كاري را به ذهن خودرا بدهد. چه راه باقي ميماند. تنها گزينه اين است كه آمريكاييها مطالبات و خواستههاي رزمندگان ليبيايي را كه بار اصلي براندازي قذافي را به دوش كشيدند به رسميت بشناسد؛ مطالباتي كه اطلاعات اندك موجود نشان ميدهد تشكيل حكومت پاي بند به اجراي قوانين شريعت در راس آن است.
ملت ما
«رسانه ها و نظم اجتماعي» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم حسين آقاجاني است که در آن می خوانید:
در سالهاي گذشته همواره انتشار اخبار و اطلاعات پيرامون مشكلات اجتماعي كه در جامعه رخ ميدهد با نوعي پنهانكاري همراه بوده است؛ همين موضوع موجب ميشود كه جامعه در نوعي بياطلاعي از وقايع پيرامون خود باشد و عملا منجر به قرار گرفتن افراد جامعه در شرايط خطر شود. خطرهايي كه گاه بياطلاعي موجب گسترش و شيوع آن درجامعه هستند. اما در چند سال گذشته با رشد اينترنت و تلفنهاي دوربيندار كه شرايط اطلاعرساني را در جامعه آسانتر كردند، عملا مردم به يكباره با دامنه وسيعي از اطلاعات روبهرو شدند.
استقبال مردم براي پيگيري اخبار به شيوههاي مختلف موجب شد كه مسئولان هم تصميم بگيرند كه از مواضع پيشين خود براي محرمانه تلقي كردن اخبار كژتابيهاي جامعه كوتاه بيايند و به شفافسازي روي بياورند و اطلاعات را خود در اختيار رسانهها و مردم بگذارند. در جريان قرار گرفتن مردم موجب ميشود كه نوعي آموزش هم همراه اين اخبار در جامعه شيوع پيدا كند و جامعه به نوعي از حوادث و مسائل مشابه به واسطه همين آگاهي مصونيت پيدا كند.
همواره براي انتشار اخبار حوادث در رسانهها و آگاهي مردم با نظرات موافق و مخالف كارشناسان جامعهشناسي روبهرو هستيم؛ برخي معتقدند كه اين اطلاعات بايد به صورت محرمانه بماند و مردم در بياطلاعي قرارگيرند تا احساس ناامني نكنند برخي هم همين موضوع را موجب ناامني مردم ميدانند.
اما من در شمار مخالفان محرمانه ماندن اين اطلاعات هستم و معتقدم كه كارشناسان اجتماعي و نظريهپردازان سياسي بايد همواره درجريان اتفاقات باشند و بنا به مقتضیات جامعه از آخرين دستاوردهاي علمي براي شناخت علت پديدهها استفاده كنند. البته بايد در نظر بگيريم كه اين دادهها با متر و معيارهايي كه مختص به همان جامعه هستند، بررسي شود. بخشي از اين كژرفتارهاي اجتماعي را نيز ميتوان با توجه به نمونههای موجود بررسي و مرتفع كرد.
بنابراين انتشار اين اخبار ميتواند به تعادل، نظم و ثبات اجتماعي كمك كند. براساس تحقيقات جامعهشناسان يكي از مهمترين مواردي كه موجب آسيبهاي اجتماعي ميشود تعارضي است كه ميان سنت و مدرنیسم در كشور ما به چشم ميخورد؛ همين عامل موجب شده كه افراد جامعه درعين اينكه ميل به مدرن شدن دارند و در رفتارهاي اجتماعي و زيستي خود اين موضوع را نشان ميدهند اما در نهايت سنتي فكر و رفتار كنند و همين سنتي فكركردن گاه به مشكلات بزرگي در جامعه دامن بزند.
چند روز پيش به واسطه انتشار خبري مبنيبركشته شدن يك مادر 42 ساله به دست فرزند 18 سالهاش كه نسبت به مادرش دچار سوءظن شده بود؛ جامعه دچار بهت و اندوه خاصي شده بود كه در طول سال شاهد نمونه مشابه آن به دليل دفاع از ناموس در سطح جامعه هستيم كه گاه منجر به قتل و حتي كشتارهاي دستهجمعي شده است.به وقوع پيوستن چنين خشونتهايي در جامعه ما جاي بسي تفكر و تعمق دارد.همين موضوع نشان ميدهد كه افراد جامعه ما نسبت به قانون آگاهي حتي نسبي ندارند و ميخواهند خودشان مجري قانون باشند.
جمهوري اسلامي
«گوهر وجود رجائي و باهنر» عنوان سرمقاله روزنامه جمهور اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
نامگذاري هفته اول شهريور به "هفته دولت" به بركت وجود دو خدمتگذار صادق و لايق، محمدعلي رجائي و محمدجواد باهنر، و به بركت خون آن دو عزيز سفر كرده كه در سمتهاي رياست جمهوري و نخست وزيري شايستگيهاي زيادي از خود نشان داده بودند صورت گرفته است.
بسيار بجا و مفيد است كه هر سال به همين مناسبت، ياد اين دو دولتمرد مردمي و خدوم گرامي داشته ميشود و طرحهائي نيز افتتاح ميگردند و به بهرهبرداري ميرسند. اما آنچه لازم است و به نظر ميرسد مورد توجه كافي قرار نميگيرد، ويژگيهاي رجائي و باهنر است، همان ويژگيهائي كه نام و ياد آن دو را جاودان كرده و موجب آنهمه بركات و خدمات شدهاند. تكيه بر اين ويژگيها و تبديل كردن آنها به "فرهنگ" است كه ميتواند هزاران رجائي و باهنر به جامعه تحويل دهد و استمرار انقلاب و نظام جمهوري اسلامي را تضمين نمايد.
شهيدان رجائي و باهنر، از ويژگيهاي زيادي برخوردار بودند كه جهاد في سبيل الله، ساده زيستي، تلاش براي خدمت به محرومان و بعد از رسيدن به مقام و منصب تغيير نكردن و خود را نباختن از جمله آنها بودند ولي گوهر اصلي و ممتازي كه موجب تبلور اين ويژگيها در وجود آنها شد، صداقت و صفاي آنها بود. كسي كه اهل صداقت و صفا نباشد، در برابر مقام و منصب مقهور ميشود و هنگامي كه به قدرت ميرسد خود را ميبازد و به جاي آنكه از قدرت براي خدمت به مردم استفاده كند، آن را به ابزاري براي سوءاستفاده از مردم و بالا كشيدن هرچه بيشتر خود از نردبان قدرت تبديل مينمايد.
صداقت و صفا كيميائي هستند كه مس وجود انسان را طلا ميكنند و كسي كه وجودي طلائي دارد، به چيزي چشم طمع نميدوزد. براي چنين كسي مال دنيا و قدرت و شهرت و... همچون فلزات بيارزشي هستند كه در مقابل طلا رنگ ميبازند و بيمقداري خود را آشكار ميكنند. اين طلا است كه هم خود پربها است و هم به غير از خود بها ميدهد.
شهيدان رجائي وباهنر اين چنين بودند. كساني كه با اين دو عزيز معاشر بودند اين واقعيت را لمس كردهاند كه آنها بعد از رسيدن به وزارت و وكالت و رياست جمهوري و نخست وزيري همان رجائي و باهنري بودند كه قبل از دست يابي به اين مقامات و مناصب بودند. مهمتر آنكه آنها هرگز براي رسيدن به اين مناصب، تلاش نكردند و براي اثبات خود به نفي اين و آن متوسل نشدند. به همين دليل بود كه خدا به آنها توفيق خدمت بيمنت به مردم را عنايت فرمود و محبت آنان را نيز در قلب مردم جاي داد.
صفا و صداقتي كه جوهر وجودي رجائي و باهنر را تشكيل ميدادند، آنها را به پيگيري خط امام و عمل به اصول و آرمانهاي انقلاب و حراست از ارزشهاي اسلامي موفق كرد. اگر بخواهيم موفقيتهاي اين دو يار وفادار انقلاب و خدمتگزار صادق ملت را فهرست كنيم، قطعاً در صدر فهرستي كه بايد نوشت، پاي بندي آنها به آرمانهاي انقلاب قرار دارند. مواردي از روشنترين آرمانهاي انقلاب را در بخش اجرائي ميتوان در اين رهنمود امام خميني ديد كه فرمودند:
"به همه مسئولان كشورمان تذكر ميدهم كه در تقدم ملاكها، هيچ ارزش و ملاكي مهمتر از تقوا و جهاد در راه خدا نيست و همين تقدم ارزشي و اله بايد معيار انتخاب و امتياز دادن به افراد و استفاده از امكانات و تصدي مسئوليتها و اداره كشور و بالاخره جايگزين همه سنتها و امتيازات غلط مادي و نفساني بشود، چه در زمان جنگ و چه در حالت صلح، چه امروز و چه فردا، كه خدا اين امتياز را به آنان عنايت فرموده است و صرف امتياز لفظي و عرفي كفايت نميكند، كه بايد هم در متن قوانين و مقررات و هم در متن عمل و عقيده و روش و منش جامعه پياده شود و مصلحت زجر كشيدهها و جبهه رفتهها و شهيد و اسير و مفقود و مجروح دادهها و در يك كلام، مصلحت پابرهنهها و گودنشينها و مستضعفين، بر مصلحت قاعدين در منازل و مناسك و متمكنين و مرفهين گريزان از جبهه و جهاد و تقوا و نظام اسلامي مقدم باشد و نسل به نسل و سينه به سينه شرافت و اعتبار پيشتازان اين نهضت مقدس و جنگ فقر و غنا محفوظ بماند" صحيفه امام جلد 20 صفحه 333.
ما امروز بشدت نيازمند جاري شدن اين منشور ارزشمند و كارگشا در جامعه خود هستيم. صادقانه بايد اعتراف كنيم كه امروز تقواو جهاد در راه خدا ملاك تقدمها نيست. تلخ است اما بايد بپذيريم كه اين تقدم ارزشي و اله امروز معيار انتخابها و امتياز دادنها به افراد و استفاده از امكانات و تصدي مسئوليتها نيست. چه بسا آنچه در اين رهنمود امام خميني رضوانالله تعالي عليه آمده، در قالب قانون نيز به بدنه اجرائي كشور ابلاغ شده لكن در عمل مغفول قرار گرفته و برعكس آنچه امام فرمودند مصلحت زجركشيدهها و جبهه رفتهها و شهيد و اسير و مفقود و مجروح دادهها و پابرهنهها و گودنشينها و مستضعفين برمصلحت قاعدين در منازل و مناسك و متمكنين و مرفهين گريزان از جبهه و جهاد و تقوا و نظام اسلامي مقدم نيست. بدون پرده پوشي و در كمال صراحت بايد اقرار كنيم كه اين توصيه اكيد امام كه فرمودند بايد "نسل به نسل و سينه به سينه، شرافت و اعتبار پيشتازان اين نهضت مقدس و جنگ فقر و غنا محفوظ بماند" امروز در جامعه ما مغفول و متروك است.
رسالت
«برداشتهايي تجربي از دانشگاه متدين» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
تجربه تدريس راقم اين سطور به عنوان يک معلم جوان در تعدادي از دانشگاههاي تهران طي يکي دو ترم گذشته حاوي رهيافتهايي بوده که برخي از آنها مويد برداشتهاي رهبر معظم انقلاب و عدهاي از آنها مکمل فرمايشات معظم له در ديدارهاي رمضاني اخير ايشان با اساتيد دانشگاه و دانشجويان است. اشاره به برخي از اين تاييدات و تکميلات در اين وجيزه خالي از لطف نيست.
1- دانشگاه موتور پيشرفت کشور و رکن اصلي استقامت و ايستادگي ملت ايران است. نبض انقلاب اسلامي هنوز در دانشگاه ميتپد. جوامع مختلف اگر اقتدار، استقلال، پيشرفت و ثروت ميخواهند بايد دانشگاه را تقويت كنند. "العلم سلطان"؛ علم در دنياي امروز مايه اقتدار است. به تعبير ميشل فوکو دانش قدرت ميآورد و قدرت نيز ميتواند دانش توليد کند. عرصه علم، دانش و نوآوري يکي از زمينههايي است که صف بنديهاي آشکار و پنهان دشمن براي جلوگيري از توزيع عادلانه دانايي در آن بين کشورهاي پيشرفته به لحاظ علمي و دنياي عقب افتاده به صراحت رويت ميشود. انحصار گرايي، تبعيض، تحميل، تبختر، خودخواهي، ناجوانمردي و خست متاسفانه بخشي از واقعيات دنياي علم و فناوري در زمانهاي است که عدهاي مدعي شاهراه آزاد اطلاعات هستند. در اين فضا دانشگاه را بايد بيش از پيش تقويت کرد. نگاه صحيح و واقع بينانه به جبهه بنديهاي بين المللي در عرصه علم و فناوري و التفات به رويکرد جديد دشمن در ترور شخصيتهاي علمي ايران مثل شهيد عليمحمدي، شهيد شهرياري، شهيد داريوش رضايينژاد براي متوقف کردن حرکت پرشتاب علمي ايران در حوزههاي مختلفي چون هسته اي، سلولهاي بنيادين، ابررايانه ها، نانو تکنولوژي، هوافضا و... است. به تعبير رهبر معظم انقلاب "چنانچه به مجموعه دشمن به چشم يك جبهه مستمري كه وظايف را تقسيم كردند، نگاه كنيم، آن وقت احساس مسئوليت ما در هر قضيهاي شكل تازهاي به خودش ميگيرد. "در اين جهاد علمي عقبه دولتي و قانون گذاري بايد خط مقدم که همان دانشگاه است را پشتيباني جدي بنمايد.
2- يکي از نکات مورد تاکيد و تاييد رهبر معظم انقلاب روحيه مطالبه گري و نشاط در بين دانشجويان و اساتيد دانشگاه است. يکي از برکات انقلاب اسلامي ايران جرأت و جسارت ابراز ديدگاهها و عقايد در بين دانشجويان و اساتيد دانشگاه است. بحمدالله اين ديدگاهها صرف پيشنهادات عملياتي نيز نيست بلکه روز به روز عميق تر شده و به سطح فکر و انديشه نيز نزديک شده است. روحيه مطالبه گري در دانشگاه مکمل و مقوم نظام دانايي سياسي در کشور است. درجه بصيرت سياسي و اجتماعي دانشجويان به عنوان بخش مهمي از بدنه نخبگي در جوامع مختلف به ميزان و کيفيت جريان اطلاعات در دانشگاه، جامعه پذيري سياسي، سهولت در تضارب مستقيم آراء و انديشههاي متفاوت، اعتماد نسبت به حمايت حاکميت از فرايندهاي متنوع اقناع افکار نخبگان، اطمينان از سلامت منابع تغذيه اطلاعاتي و... بستگي دارد.
امروز دانشجويان و دانشگاهيان اين جرات و جسارت در طرح انديشههاي نو، نقد رهيافتهاي غربي، مطالبه گري از مسئولان در راستاي پيشرفت کشور را دارند اما هنوز محملي براي طرح اين ايدهها و نظرات تدارک ديده نشده است. شايد محافظه کاري روساي دانشگاه، يا شايد کم همتي تشکلهاي دانشجويي و يا... باعث شده است که فضا براي طرح مطالبات و انتظارات دانشجويان که نسل سوم و چهارم انقلاب را تشکيل ميدهند مهيا نباشد. کرسيهاي آزاد انديشي بخش مهمي از مسير تعميق بصيرت سياسي در دانشگاه را هموار ميکند. مقام معظم رهبري در يکي از ديدارهاي خود با نخبگان علمي ضمن مواخذه و مورد عتاب قرار دادن متوليان دانشگاه نسبت به تعلل بي مورد در راهاندازي کرسيهاي آزاد انديشي فرمودند: "آزادانديشي واقعي با اقداماتي مانند ايجاد کرسيهاي آزادِ "فکري - سياسي" و معرفتي در دانشگاهها و بحث منطقي دانشجويان براي درک حق و حقيقت محقق ميشود. "
3- فقدان يک ديالوگ مستمر بين دانشجويان به عنوان نسل سوم انقلاب و اساتيد، مسئولان و انقلابيون سلف يکي از آسيبهايي است که مانع از فهم صحيح از مطالبات و انتظارات جوانان که قرار است فرمان مديريت کشور را به دست بگيرند ميشود. دغدغه انقلابي ماندن نسلهاي سوم و چهارم همواره انقلابيون سلف را ميآزارد اما آيا تا به حال به ضرورت نزديک کردن ديدگاهها و ايجاد اشتراک نظر بين نسلهاي متاخر و متقدم انديشيده شده است؟ مسير ايجاد اشتراک نظر تحميل عقايد و ارزشها نيست بلکه با تعاطي افکار و برقراري يک ديالوگ پويا و با نشاط ميتوان اين عقلانيت تفاهمي را ايجاد کرد. در همين راستا به عنوان يک پروژه کلاسي در ترم گذشه از دانشجويان درس انقلاب اسلامي خواستم تا به عنوان نسل سوم انقلاب به "اولويت شناسي مسائل کشور" بپردازند. يعني همانطور که به زعم کارگزاران و مسئولان کشور ممکن است فلان مسئله موضوع اصلي کشور باشد از دانشجويان خواستم که مسئله و مشکل اصلي کشور را از منظر خودشان طرح کنند و سپس در حد بضاعت راهکاري براي حل اين مشکل عنوان نمايند. از آنها خواستم اين مسئله را در قالب يک کنفرانس در کلاس ارائه کنند تا دانشجويان ديگر نيز بتوانند در خصوص ديدگاه مطرح نقطه نظرات خود را بيان نمايند.
قدس
«طوفان آيرين؛ تکميل پازل ناکاميهاي اوباما» عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندريان است كه در آن ميخوانيد:
خبر طوفان خطرناک و پرهزينه آيرين در دوران سپري نمودن تعطيلات باراک اوباما در ايالت ماساچوست، بر نگراني حزب دموکرات و نامزد آنها براي رقابتهاي رياست جمهوري افزوده است، زيرا در روزهاي اخير که بازار مناظرهها دو حزب رونق گرفته، اين موضوع به عنوان برگ برنده رقيب ارزيابي ميگردد.
وقوع طوفان آيرين، سوژه ديگري است که اکنون ميتواند مستمسک رقبا گردد تا اين موضوع را به ناتوانيهاي اوباما در مديريت گذشته اش الصاق نموده و ناتواني دولت را ابزاري براي دستيابي به قدرت قرار دهند.
طوفان کاترينا نيز که در مقطع زماني جرج بوش در ايالتهاي جنوبي آمريکا رخ داد، بستري براي رقباي دموکرات فراهم نمود تا از اين منظر، رئيس جمهور وقت را به ناتواني در مديريت بحران مذکور متهم کنند و اين موضوع را به عنوان برگ برنده خود در رقابتهاي انتخاباتي مورد استفاده قرار دهند. اکنون کاهش محبوبيت اوباما به شکل طبيعي اين ذهنيت را در اذهان ايجاد خواهد کرد که ناتواني دولت در مقابله با اين طوفان، رقبا را در موضع برتري قرار خواهد داد. طبيعي است که همواره در آستانه انتخابات، رقبا تلاش ميکنند بعضاً با بزرگنمايي مشکلات، رقيب و بويژه حزب در مصدر قدرت را مؤاخذه و از منظر افکار عمومي، سياستهاي آنها را شکست خورده معرفي کنند. اکنون اوباما با توجه به ناکاميهاي گستردهاي که در پرونده دارد، موضوع آيرين ميتواند ضربه سختي را بر وي وارد نمايد.
باراک اوباما، رئيس جمهور کنوني آمريکا براي حضور مجدد در کاخ سفيد با مشکلات عديدهاي روبه روست که امکان موفقيت مجدد وي را در کاخ سفيد با دشواريهاي زيادي مواجه نموده است. انتقادها و اعتراضها به عملکرد منفي مستأجر کاخ سفيد تا آنجا بالا گرفت که برخي از نمايندگان با استناد به متمم 25 قانون اساسي، اوباما را از نظر عقلاني در اجراي وظايف رياست جمهوري، فاقد صلاحيت معرفي و تلاش نمودند از اين منظر حقوقي، وي را از قدرت ساقط کنند.
وضعيت نابسامان اقتصاد آمريکا، مهمترين ناکامي دولت کنوني است برخي صاحب نظران، بهبود يافتن رکود آمريکا را يک توهم ارزيابي ميکنند. در حال حاضر، وضعيت اقتصادي آمريکا به مرحله بحراني رسيده است و چشماندازي براي خروج از اين وضعيت تا آينده نزديک متصور نيست، به گونهاي که «نيوت گين گريچ» رئيس سابق مجلس نمايندگان آمريکا و يکي از اين نامزدها، در اظهاراتي اعلام نمود : زماني که 14 ميليون آمريکايي بيکار هستند، ما به رئيس جمهور جديد براي پايان دادن به فعاليت اوباما نياز داريم. در چنين شرايطي، پيروزي براي فردي که انگشت اتهامهاي صاحب نظران و افکار عمومي متوجه اوست براي بار دوم دشوار است، مگر اينکه دستگاه رسانهاي و شرکاي سياسي اوباما بتوانند با فضاسازي، سياستهاي حزب رقيب را مسبب وضعيت به وجود آمده معرفي کنند.
گفتني است، اوباما به وعدههاي انتخاباتي اش عمل نکرده و همين موضوع، از سوي رقيب مستمسک قرار گرفته است. از سوي ديگر، طرح شعارهاي گذشته انتخاباتي، ادعاهاي جمهوريخواهان را تقويت ميکند. اکنون که موسم انتخابات فرا رسيده، بار ديگر يکي از شعارهاي چهار سال پيش، يعني تعطيلي زندان گوانتانامو را ابزار انتخابات قرار داده است، به گونهاي که اين تحقق نيافتن وعده ها، سبب کاهش محبوبيت وي شده است. طبق نظرسنجي انجام شده توسط مؤسسه گالوپ، 71 درصد مردم آمريکا از برنامه اقتصادي اوباما ناراضي هستند.
در نظرسنجي صورت گرفته توسط گالوپ، رضايتمندي مردم از اقدامهاي دولت اوباما براي ايجاد اشتغال، به زير 40 درصد رسيده است. اطلاعات اخير نشان ميدهد تنها 39 درصد آمريکاييها از برنامههاي اوباما براي اشتغال رضايت دارند. هر دو اين آمارها بدترين عدد و رقم در دوران رياست جمهوري اوست. اوباما نتوانست در حوزه سياست خارجي پرونده قابل دفاعي را ارائه کند. موضوع عراق، بازي دو سر باخت براي دولتمردان کاخ سفيد گرديد. اکنون نتيجه مذاکرات مقامهاي واشنگتن با دولتمردان عراقي در هالهاي از ابهام قرار دارد، اگر چه برخي اظهارات پاسخ صريح و دندان شکن مقامهاي عراقي مبني بر موافقت نکردن با استمرار حضور نيروهاي آمريکايي را رسانهاي نموده است. از سوي ديگر، خبرهاي ناگوار براي آمريکاييها در افغانستان در تعرضهاي گسترده طالبان به نيروهاي آمريکايي در رسانه ها، به چشم ميخورد.
ناکامي آقاي تغيير در تعريف مناسبات با مسلمانان کاملاً نتيجه عکس داد تا جايي که در اين دوران، بيداري اسلامي در پايگاههاي آمريکا رخ داد و ثمرات اين بيداري، اروپا و حتي خود آمريکا را تحت تأثير قرار داد. تلاشهاي ناکام در پيشبرد روند صلح خاورميانه که در شرايط کنوني وليده نامشروع را با اعتراضهاي گسترده در مناطق 1948 روبه رو کرده است و ناخرسندي دولتمردان تل آويو در همراه نکردن کشورها در سازمان ملل براي رأي منفي به استقلال فلسطين، از مواردي است که رئيس جمهور کنوني را ناموفق جلوه ميدهد.
سياست روز
«ترکيه هوشيار باشد!» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
شايد ترکيه را بتوان يک کشور قدرتمند در منطقه تلقي کرد. شايد بسياري از تحليلگران عالم سياست، بپندارند که ترکيه با اين قدرت و توان اقتصادي و سياسي، ميتواند بر کشورهاي منطقه و حتي تحولات در حال وقوع برخي کشورهاي اسلامي تاثير بگذارد.
شايد هم خيليها تصور کنند که ترکيه در آينده نزديک به يک کشور ابرقدرت در منطقه تبديل خواهد شد و آنگاه هيچ خدايي را بنده نخواهد بود. اما اگر برخي چيزها را از ترکيه بگيريد باز هم همين تحليلها خواهد بود. مثلا آمريکا و ناتو را از او بگيريد چه اتفاقي ميافتد؟
ترکيه نيز همچون ديگر کشورهاي اسلامي، کشوري با اکثريت مردم مسلمان است هر چند نژاد و زبان آنان همچون ايران با ديگر کشورهاي اسلامي تفاوت دارد، اما خواستگاه مردم اين کشور اسلام است.
اين کشور پس از روي کار آمدن «آتاترک» و اعمال قانون و حکومت لائيک و مبارزه با مذهب اسلام، تاکنون مبارزات بسياري را در مقابل اين ايدئولوژي به خود ديده است. مردم اين کشور گرچه در يک فضاي سکولار زندگي کردهاند، اما همواره همين مردم پايبندي خود را به مباني اسلام نشان دادهاند و با روي کار آمدن دولت اسلامگرا، اين تصور در ذهنشان نقش نخواهد بست که اکنون دولت اسلامگرا حاکم شده است پس ديگر دغدغهاي وجود ندارد. اين وجه ظاهر قضيه است.
هنگامي که اردوغان در اجلاس داووس با شيمون پرز رئيسجمهور اسرائيل برخورد کرد و به مجادله پرداخت و سپس جلسه را در اعتراض به حضور شيمون پرز ترک کرد، مردم اين کشور به صورت خود جوش و با حضور گسترده در فرودگاه از اين عمل اردوغان حمايت قاطع کردند.
اين اقدام مردم ترکيه را چگونه ميتوان تحليل کرد؟ آيا اين واکنش مردم ترکيه را نميتوانيم يک واکنش ضد صهيونيستي بدانيم؟ قطعا همين است. مردم ترکيه همانند ديگر مردم کشورهاي اسلامي نسبت به اشغال خاک فلسطين توسط رژيم جعلي صهيونيستي و کشتار و قتل عام مردم غزه معترضند. آنها هم خواهان پايان اشغالگري رژيم صهيونيستي هستند. آنها هم با کشتار بيرحمانه مردم فلسطين توسط سربازان اسرائيل مخالفند و همين امر باعث ميشود که کشتي کمکرساني به مردم غزه از سوي مردم ترکيه راه سرزمينهاي اشغالي شود تا شايد مرحمي باشد بر زخمهاي عميق مردم فلسطين، اما همين کشتي با سرنشينان ترکيهاي مورد حمله ارتش اسرائيل قرار ميگيرد و ۹ نفر از اتباع ترکيه در اين حمله کشته ميشوند. ترکيه همان کشوري است که با رژيم صهيونيستي مناسبات سياسي و اقتصادي خوبي دارد و حتي رزمايشهاي نظامي گوناگوني را با هم برگزار ميکنند.
سفارتخانه اين رژيم غاصب در ترکيه مستقر است و در مقابل سفارتخانه ترکيه در سرزمينهاي اشغالي فعال است. اقدام ارتش اسرائيل در قتل عام سرنشينان ترکيهاي کشتي کمک به غزه، چگونه بايد پاسخ داده ميشد؟ مقامات و سران ترکيهاي چه پاسخي بايد به اين اقدام جنايتکارانه ميدادند؟ کوچکترين کاري که ميشد انجام داد، اخراج سفير و تعطيلي سفارتخانه رژيم اشغالگر قدس بود که دولت ترکيه، اين کار را انجام نداد و تنها خواستار عذرخواه مقامات اسرائيل از ترکيه شد که اين هم ميسر نشد.
مردم کشورهاي اسلامي منطقه که دست به اعتراضات گسترده زدهاند نخستين دليل براي اعتراض و انقلاب خود را وابستگي سران کشورهاي خود به آمريکا، رژيم صهيونيستي و اروپا اعلام کردهاند. آنها خواهان برپايي دولتي اسلامي هستند که با رژيم جنايتکار و غاصبي همچون اسرائيل روابط دوستانه و صميمانه نداشته باشند.
ايران
«اينجا ايران است» عنوان سرمقاله روزنامه ايران به قلم محمد رحماني است كه در آن ميخوانيد:
قواعد مرسوم سياست هيچ توجيه را نميتواند براي رفتار سياسي ايرانيان بيابد، مردمي كه گاه در انتخاب خود تجديدنظر كرده و چرخش معنادار را اعمال ميكنند. بررسي تاريخ معاصر ايران خود گواه روشن بر اين مطلب است...
مردمي كه در قيام 14 اسفند بهطور تمام از كاشاني و مصدق حمايت ميكنند هنگامي كه درمييابند درگير بازي سياسي، سهمخواه و تمايل مصدق براي تبديل شدن به يك ديكتاتور شدهاند به هيچوجه حاضر به حمايت از وي نميشوند از همينرو با ميدانداري شعبان بيمخها كودتاي 28 مرداد رخ ميدهد. اما محمدرضا پهلوي اين قاعده را به نحوي ديگر شرح ميدهد، وي در حال ملاقات با يكي از سفراي كشورهاي غربي وقتي متوجه تصاوير تظاهرات مردمي ميشود با تعجبي معنادار با اشاره به بانوان بيحجاب، جوانان هيپي و... ميگويد اين فرهنگي است كه من براي آنها به ارمغان آوردهام پس چگونه آنان عليه من قيام كردهاند. بسياري از همان جوانان با پيروزي انقلاب چهرهاي متفاوت يافتند و تبديل به كارگزاران و سرداران دفاع مقدس ما شدند. اما انتخابات رياست جمهوري هم از اين اصل مستثني نبود، با وجود اينكه ميليونها نفر عضو حزب جمهوري اسلامي شده بودند كانديداي مورد حمايت اين حزب در نخستين انتخابات جايگاه بهتر از سومي نيافت تا بنيصدر با 11ميليون رأي بر صندلي رياست جمهوري تكيه زند.
اما با عزل و استيضاح نخستين رئيسجمهور كشور خبري از اين 11ميليون نفر نبود و تنها عدهاي قليل كه بيشتر در سازمان مجاهدين خلق (منافقين) سازمانده شده بودند دست به اعتراض زدند. حتي انتخاب بعدي مردم انتخابي متفاوتتر بود، آنان فردي را برگزيدند كه بيشترين اختلاف را با رئيسجمهور قبلي داشت. چندي بعد وقتي مردم فهميدند كه عدهاي ميخواهند خوب و بد را به آنها تفهيم كنند با رأيي يكدست متفاوتترين كانديدا را برگزيدند تا اثبات كنند كه هيچ حزب و دستهاي نميتواند بهجاي مردم تصميم بگيرد و بدين سان موج دوم خرداد سنگر به سنگر قوه مجريه، مقننه و شوراي شهر را فتح كرد.
همين مردم وقتي وادادگي و سياستبازي رجال اصلاحات را ديدند باوجود دعوت نخبگان و نمايندگانشان در مجلس حاضر به همراه تحصن نمايندگان مجلس ششم نشدند. اصولاً نوبت به انتخابات رياست جمهوري رسيده بود تا شگفتيسازي مردم تكميل شود. از سويي هاشمي رفسنجاني مرد با نفوذ سياست ايران فردي داراي حزب، ساختار و تشكيلات منسجم به ميدان آمده بود. اكثريت احزاب و گروههاي اصولگرا نيز بر زير چتر لاريجاني خيمه زده بودند.
قاليباف هم توانسته بود حمايت قاطع بسياري از لابيهاي قدرت و ثروت و به عبارت ديگر نيروهاي نامرئي را به خود جذب كند. معين نيز با شعارهاي ساختارشكنانه و رد صلاحيت مقدماتي خود در قامت كانديداي اپوزيسيون ظاهر شده بود. در اين بين تنها محمود احمدينژاد بود كه نخواسته بود حمايت هيچ گروه شاخصي را به خود جلب كند، فردي كه نه وزير بوده نه وكيل، حتي دوستان شهردار تهران هم حاضر به حمايت از وي نشدند. به نحوي كه در نهايت جمعيت آبادگران نيز تنها ساعاتي به انتخابات مانده از وي حمايت كردند. حتي نظرسنجيها هم هيچ شانسي را براي احمدينژاد متصور نبود ليكن اين مردم بودند كه بايد انتخاب ميكردند.
در همين ناباوري، فردي كه شعارهايي را ميداد كه ديگران به اعتقاد خود آنها را پوسيده ميپنداشتند به دور دوم انتخابات راه يافت و رقيب مردي شد كه اكثريت جناح راست و چپ به حمايت از وي پرداختند، حتي خاتمي هم با پشتوانه 22 ميليون رأي خود به مردم توصيه كرد كه براي جلوگيري از حاكميت اختناق به هاشمي رفسنجاني رأي دهيد. موج تخريبها بيسابقه بود. تمامي مراحل ترور شخصيت صورت گرفت اما مردم باز هم تسليم فضاسازيها نشدند. محمود احمدينژاد فارغ از سياستبازيهاي مرسوم تنها با توجه به منافع ايران اسلامي و برپايي عدالت در دور نخست رياست خود دست به اقداماتي زد كه بسياري شانسي براي احمدينژاد براي دور دوم قائل نبودند. سهميهبندي بنزين، پنجه در پنجه افكندن غولهاي سياست، اقتصاد و قدرت اركان اين تحليل به حساب ميآمد. انتخابات دور دهم نيز با دو قطبي شدن انتخابات وارد فضاي عجيب شده بود، در سوي مقابل اصلاحطلبان به سراغ چهرهاي رفته بودند كه اصولگرايان و عامه مردم از وي به نيكي ياد ميكردند. ضمن اين كه ميرحسين موسوي توانسته بود حمايت تمامي اپوزيسيون را به خود جلب كند. شايد تبريك معنادار اردشير... بگذريم كه اين حكايت طولاني است. دوستي قبل از انتخابات به يكي از روستاهاي دورافتاده رفته و از جواني پرسيده بود كه به چه كسي رأي ميدهي؟ وي بلافاصله به علمك گاز اشاره كرد و گفت: به اين. معناي اين سخن را جوان خود تشريح ميكند. وي ميگويد: ساليان سال مسئولين گويا ما را فراموش كرده بودند و امروز رئيسجمهوري به سركار آمده كه يك تنه كمكاريهاي قبلي را جبران كرده، امروز بعد از چهار سال ما همزمان داراي آب آشاميدني، گاز و تلفن شدهايم و جاده خاكي ما آسفالت شده بنابراين به چه كسي به غير از مسبب اين خدمات ميتوانم رأي بدهم؟!
حمايت
«بازيگري خانم اشتون» عنوان ياداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
كاترين اشتون مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا براي ديداري رسمي به مقامات تشكيلات خودگردان فلسطين و رژيم صهيونيستي راه سرزمينهاي اشغالي شده است.
هر چند كه وي هدف از اين سفر را اقدامي براي كمك به فلسطين و نقش آفريني اروپا در تحولات خاورميانه عنوان ميكند اما بررسي سياستهاي وي و غرب نكات ديگري از اهداف اين رايزنيها را آشكار ميسازد.
اول ) كاترين اشتون به دليل ناتواني در اجراي تعهدات خود به 27 عضو اتحاديه اروپا كه وي را نماينده سياست خارجي خود كردهاند در برابر انتقادهاي شديد كشورها قرار گرفته است. اشتون كه موقعيت شغلي خويش و نيز به دليل ماهيت انگليسي اش موقعيت كشورش را در ميان اعضاي اتحاديه اروپا در خطر ميبيند با ورود به برخي پروندهها تلاش دارد تا خود را فردي موفق معرفي نمايد.
با توجه به حساسيتهاي خاورميانه وي روند سازش را در اولويت اين طرح قرار داده است. البته وي با رويكرد حمايتي به صهيونيستها سعي دارد از لابي صهيونيستي در اروپا براي حفظ موقعيت خود برخوردار شود.
دوم)، ملتهاي اروپايي در هفتههاي اخير بويژه با حضور گسترده خود در راهپيمايي روز قدس و تحريم كالاهاي صهيونيستي بارديگر بر لزوم حمايت از فلسطين تاكيد كردهاند. كشورهاي غربي كه موقعيت دروني خود را متزلزل ميبينند برآنند تا با رويكرد هر چند ظاهري به فلسطين از خشم مردم نسبت به همگرايي خود به صهيونيستها بكاهند.
سوم)رژيم صهيونيستي اكنون در كنار بحران شديد داخلي در برابر فلسطينيها و عرصه بين الملل با مشكلات عديدهاي مواجه شده كه رويكرد جهاني به پذيرش تشكيل كشور فلسطين در مرزهاي 1967 در نشست آتي سازمان ملل از آن جمله است.
اكنون كشورهاي غربي حامي صهيونيستها با حضور در سرزمينهاي اشغالي و اعمال فشار بر فلسطينيها و جامعه جهاني برآنند تا حداقل از ميزان بحرانهاي اين رژيم بكاهند. در اين راستا اشتون در ديدار با ابومازن رسما مقابله با مقاومت و عدم بازگشايي پرونده فلسطين در سازمان ملل را مطرح كرد. آنها در كنار تهديد از سياست تشويق با ادعاي كمكهاي مالي به تشكيلات خودگردان استفاده ميكنند.
نكته مهم آنكه تحولات فلسطين از جمله در سازمان ملل اكنون بدون خواست و نظر غرب اجرا ميشود امري كه غربیها از عرف شدن آن در هراس است لذا تلاش دارند تا با ورود به عرصه روند سازش از استمرار اين روند جلوگيري نمايند. البته آنها با رويكرد ظاهري به فلسطين برآنند تا رضايت ملتهاي خاورميانه بويژه كشورهايي مانند مصر را كه رويكرد به مقاومت يافتهاند براي ادامه روابط با غرب جلب نمايند
آفرينش
«خستگي اقتصاد از واردات بي رويه» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
در سير تحولات اقتصادي کشورمان هر روز شاهد انتقاد و گلايه يک بخش از توليد کنندگان از وضعيت هزينههاي توليد هستيم.
يک روز کشاورزان از افزايش هزينههاي کاشت تا برداشت اعتراض دارند، يک روز باغداران از نخريدن ميوه هايشان، يک روز دامداران از تعطيلي بسياري از واحدهاي دامي سخن ميگويند، روزي ديگر صنعت گران و کارخانه داران از افزايش هزينهها ي توليد گلايه دارند،... و همه آنها درد مشترک خود را که باعث ورشکستگي و تعطيلي کسب و کارشان شده است واردات بي رويه ميدانند. عاملي که بعد از آزاد سازي قيمتها به آچارفرانسه دولت براي کنترل و تعادل اقتصاد و بازار تبديل شده است. اما انگار اين نکته از ديد تصميم گيران اقتصادي کشور پنهان مانده است که واردات براي مهار تورم و کمبودهاي بازاردر يک مقطع کوتاه مدت مفيد و پاسخگو خواهد بود. واقعيت و علل بيماري اقتصاد و رکود بازار ما افزايش هزينههاي توليد است که باعث کاهش توليد کالا از سوي توليدکنندگان گرديده است و دولت را مجاب به واردات کرده است و گرنه توليد کنندگان و صاحبان صنايع در کشور کمبودي در زمينه افزايش توليدات خود ندارند. تنها عاملي که باعث رکود و تعطيلي صنايع و بنگاههاي توليدي گرديده عدم توانايي توليدکنندگان در تامين هزينههاي توليد ميباشد. عاملي که با اتخاذ سياستهاي وارداتي قوز بالا قوز توليدکنندگان گرديده است.
بحث ما در مورد ناقص اجرا شدن طرح هدفمنديها نيست بلکه تاکيد ما بر رکود توليد و افزايش بيکاري است که با تعطيلي بنگاههاي توليدي گريبان جامعه را خواهد گرفت. مسلما حاصلي که واردات کالا تا کنون براي ما داشته چيزي جز ضربه به توليد کننده داخلي و چند نرخي شدن قيمتها در بازار نبوده است.
اما بحث واردات تنها به کالاهاي مصرفي مردم ختم نميشود بلکه صنايع و کارخانجات بزرگ صنعتي کشور را تحت تاثير قرار داده و در حال فلج کردن آنها ميباشد. استفاده يک سري افراد و گروههاي سود جو از وضعيت فعلي باعث شده تا بسياري از کالاهاي غير ضروري که روند عادي توليد خود را طي ميکردند با واردات از کشورهايي همچون چين و مالزي دچار رکود و سقوط شوند. اتخاذ سياستهاي وارداتي از اين نوع که امروز در کشور شاهد آن هستيم نه تنها حمايت از مصرف کننده محسوب نميشود بلکه خيانت به توليد کننده قلمداد ميگردد.
سياستهاي نظارتي دولت و عدم اختصاص سهم صنعت و کشاورزي از درآمد هدفمنديها باعث شده تا توليد کنندگان داخلي دست از توليد بردارند و نياز کشور به واردات کالا از خارج روز به روز بيشتر شود. لازم است تا دولت با حمايت از توليدکنندگان و نظارت به بحث واردات جلوي معضلاتي همچون بيکاري و تورم را بگيرد و موجبات خودکفايي کشور را در زمينههاي مختلف فراهم سازد.
شرق
«جشن بازگشت به فطرت» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم عليمحمد صابري است كه در آن ميخوانيد:
بر اساس آيه فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفا فِطْرَه اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ (پس روى خود را با گرايش تمام به حق به سوى اين دين كن با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرينش خداى تغييرپذير نيست. اين است همان دين پايدار ولى بيشتر مردم نمىدانند) (روم - 30). عيد فطر، عيد بازگشت به فطرت خدادادي و مادرزادي خود است.
عيد فطر، عيد بازگشت به فطرت حقيقي انسان است. در قرآن نام دو عيد بزرگ آمده و خداوند هيچگاه در آن دستور به عزا نداده است. در عيد فطر غلبه بر نفس و كبر و منيت و در عيد قربان كشتن نفس منظور است. و هر دو اين اعياد به صورت اجتماعي برگزار ميشود و براي تمامي مسلمين بسيار مهم است و چون بر اساس افق مكه جشن گرفته ميشود، همه بايد در يك روز جشن بگيرند نه در روزهاي مختلف تا در همدل شدن آنها اثر كند. فطر، فطرت انسان است و عيد، بازگشت به فطرت انسان.
در عرفان اصطلاحي است كه ميگويند «لُبس» كه پوشيدن لباس تقواست و «خلع» كه درآوردن لباس دنيازدگي است. روزه به معني خلع لباس دنيا و لبس و پوشيدن لباس تقواست. عيد فطر، عيد كمال بندگي است. در روزه هيچگاه نفس نخوردن و نياشاميدن ملاك نبوده است بلكه اصل، گردن گذاشتن به امر خداست.
نيز عيد فطر جشن اخلاق هم هست. مسلمين در اين روز ياد ميگيرند به هم محبت كنند تا عنان نفس سركش را به دست بگيرند و تسليم خشم و غضب و شهوت نشوند و اين الفت نه با روزه و عيد فطر كه از شفقت به خلق به دست ميآيد كه ميفرمايد: «فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانا» (پس ميان دلهاى شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شديد) (آل عمران - 4). در عيد فطر ياد ميگيريم كه بايد ايمان را به دست بياوريم و به مومن حقيقي دست پيدا كنيم، چه به موجب «إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ» (كه واقعا انسان دستخوش زيان است) (العصر - 2) همه زيانكارند و بايد «إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» (مگر كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كرده و همديگر را به حق سفارش و به شكيبايى توصيه كردهاند) (العصر - 3) را پيدا كرده و مومن حقيقي را بيابيم، كه او خضر وقت است و ما را به ايمان واقعي و مقام يقين ميرساند. كه حافظ گفت: «طي اين مرحله بيهمره خضر مكن/ ظلمات است بترس از خطر گمراهي». روزه تمرين به دست آوردن ايمان هم هست و در عيد فطر، تقويت ايماني را جشن ميگيريم كه مقدمه رسيدن ما به يقين است.
در عيد فطر دعا ميكنيم كه خدايا نشانهاي از نور اله بر ما بتابان و همانطور كه ما را در جرگه مسلمين قرار دادي، به جرگه مومنين واقعيات هم بپيوند.
فطر، عيد نزديك شدن به ايمان است و رسيدن به مقام يقين كه از نشانههاي علم اله است. به قول عرفا، از دال به مدلول پي ميبريم، مثل پروانهاي كه از ديدن دود پي به وجود آتش و سپس شمع ميبرد. غرض رسيدن به انوار اله است و اين همان اسم جلاله الله است كه بر قلب مومن حقيقي و انسان كامل ثبت شده است.
عيد فطر در واقع بازگشت به نوعي ايمان و معرفت اله و حقاليقين است. چرا كه مومنان واقعي به ايمان نيز بسنده نكرده ميخواهند به يقين برسند كه به ابراهيم فرمود: «قَالَ أَوَلَمْ تُومِن قَالَ بَلَى وَلَكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي» (فرمود: مگر ايمان نياوردهاى؟ گفت: چرا، ولى تا دلم آرامش يابد) (بقره - 260). وحدت بالاتر از توحيد و مقام عيناليقين است چرا كه خود وحدت همان مقام «حقاليقين» است. رسيدن به مقام فنا في الله است. پروانه دود را ميبيند و به شمع ميرسد. ميبيند روشني و گرمي از شمع است.
دنياي اقتصاد
«اولین چالش اقتصادی حکومت نوپای لیبی» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دکتر علی دادپی است كه در آن ميخوانيد:
در حالی که دولتی جدید در لیبی بر سر کار میآید، اقتصاد لیبی و به دست آوردن ابزار لازم برای اداره آن دلنگرانی اصلی هیات حاکمه جدید است.
در این میان دسترسی به ذخیره ارزی و حسابهای بانکی حکومت معمر قذافی در خارج اولین چالش اقتصادی نظام جدید خواهد بود. حسابهای ارزی لیبی، املاک متعلق به حاکم سابق و سهام این کشور در شرکتهای مختلف، تنها در ایالات متحده ارزشی برابر 37 میلیارد دلار دارند. ارزش داراییهای بلوکه شده این کشور در آلمان 3/7 میلیارد یورو، در بریتانیا 12 میلیارد پوند و در هلند 3 میلیارد یورو است. کشورهای اتریش، اسپانیا و پرتغال ارزش داراییهایی بلوکه شده این کشور را در بانکهایشان اعلام نکردهاند. بهنظر میرسد میلیاردها دلار دیگر در حسابهای مخفی و در بانکهای کشورهای آفریقایی بهویژه آفریقای جنوبی و کشورها آمریکای لاتین پنهان شده باشد. در حالی که کشورهای غربی حداقل در ظاهر تابع قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل متحد هستند، هیاتهای حاکمه در بسیاری از این کشورها نه دلیلی برای همکاری با دولت شورشی دارند و نه انگیزهای برای دست شستن از میلیاردها دلار موجود در سیستم بانکیشان.
شکی نیست که شورای انتقالی برای دوران گذار و بازسازی کشور و احیای اقتصاد لیبی به این میلیاردها دلار چشم امید دوخته است. برای کشوری که تولید ناخالص داخلی سالانهاش 90 میلیارد دلار است، تنها ذخایرش در ایالات متحده برابر یک سوم درآمد سالانهاش است. با این حال گرچه دولت آمریکا جزو حامیان شورای انتقالی است، تاکنون تنها 5/1 میلیارد دلار از این 37 میلیارد دلار را آزاد کرده است و برای این آزادسازی هم منتظر مجوز شورای امنیت سازمان ملل متحد بوده است. در حالی که شورای انتقالی برای آزادی حسابهای بانکی و داراییهای بلوکه شده این کشور تلاش میکند، فصل جدیدی به کاربردهای تئوریهای اقتصاد سیاسی اضافه ميشود.
اول؛ دولتهایی که این اموال را بلوکه کردهاند میتوانند از این حجم داراییها برای کنترل دولت شورشیان لیبی و اعمال فشار بر نظام جدید آن استفاده کنند. تاکنون دولتهای آلمان و هلند هر کدام با اعطای وامی معادل 100 میلیون یورو به شورای انتقالی لیبی موافقت کردهاند. مبلغی که تنها درصد اندکی از داراییهای این کشور در اتحادیه اروپاست.
دوم؛ واقعیتی است که تزریق این حجم نقدینگی به یک اقتصاد جنگزده میتواند باعث افزایش تورم و گرانی بیش از اندازه قیمتها و در نتیجه ناپایداری اقتصادی شود. خطر وقوع این ناپایداری اقتصادی جدیتر میشود اگر به خاطر بیاوریم شورای انتقالی لیبی هنوز فرم یک دولت را ندارد. علاوه بر این طی سالهای حکومت قذافی نهادهای دولتی نه تنها تقویت نشدهاند، بلکه نهادهایی چون ارتش و وزارتخانههای گوناگون برای تحکیم قدرت در خانواده قذافی تضعیف هم شدهاند. در نتیجه هیچکدام از ارگانهای نظارتی و اجرایی لازم هنوز قدرت و توان لازم را برای استفاده صحیح از این ذخایر ندارند.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


