برای پلیس جوانی كه مظلوم به قتل رسید /آمین
نویسنده ولاگ آمین نوشته است:
یكم
سروان رجبپور سن و سالی نداشت. جثهاش هم آنقدر ریز و شكننده بود كه به زور میشد اعتماد كرد به سپردن یك مجرمِ بیخطرِ جرایم حتی غیرعمد به دستش. حالا چه شد كه آگاهی شعبه مدیریت 2تهران، دیروز 4مجرم سابقهدارِ سرقتی را بیسرباز و بیوسیلهنقلیهی سازمانی، با یك دستگاه خودرو كرایهای تحویلش میدهد برای اعزام به دادگاه و رسیدگی به پروندهی قضایی، الله و اعلم! حالا خبرش رسید كه روز قبلش را هم تنهایی، 6 متهم را برده برای تفهیم اتهام! البته كه نتیجهی این بیقاعدهگی و هرزگی در اِعمال قانون میشود همین فاجعه كه شد. جنازهاش را یكی دو ساعت بعدِ خروج از آگاهی پیدا كردند كنار خیابان. بیماشین و بی 4 مجرم سابقهدار، كنارِ هیكلِ نیمهجان و به اِغما رفتهی رانندهی نگونبخت آژانس!
تحقیقات نشانمان داد و حكمن همینروزها رسانهای میشود كه انگار وقتی جناب سروان به هر دلیل ترك كرده ماشین را، متهمها اول كار راننده را ساختهاند و پنهانش كردهاند زیر ماشین! و بعد وقتی كه برگشته یكیشان با كله محكم كوبیده به كلهاش و گیج كه شده با هم دخلش را آوردهاند! البته كه این ماجرا گره و معما زیاد دارد كه مثلا سروان، 4 متهم را چطور جا داده توی یك ماشین سواری؟! كه چرا اصلا ماشین را ترك كرده و مجرمها را وِل كرده به امان خدا كه بعد بتوانند عملی كنند نقشههاشان را. به هر حال هر چقدر هم سوال بیجواب پنهان باشد توی دل این ماجرا چیزی كم نمیكند از بیعرضگی و بیمبالاتی و هرزگی سیستمی كه اسباب رخ نمودن از این دست فجایع را مهیا میكند.
دوم
صبح امروز، علی، مسئول بهداری بند اصلی زندانِ... آمد محل كارم. ماسك زده بود و سلام نگفته شروع كرد به سرفه. سرفهای كه هیچ بند نمیآمد. از چشمهایش میشد كه بفهمی چقدر داغان و نگران است. خواستم چیزی بپرسم كه برگهای را بیرون كشید از توی جیب بغلی لباس كارش و گذاشت روبرویم روی میز و بعد بلافاصله نشست روی صندلی مقابلم. برگه، جواب آزمایش یود و همان اول دیدم كه توی ستون سمت چپیاش نوشته پوزیتیو!
علی یك سال و اندی میشود كه ازدواج كرده و تازه بچهدار هم شده. و البته میدانسته از قبل كه قرار است توی چه محیطی و با چه مخاطراتی نفس بكشد و با چه آدمهایی سر و كله بزند. حالا این كه با این سن و سال، سِل گرفته باشد، می دانم كه هضمش برای خودش و خانوادهاش سخت است. این از بغضی كه توی گلویش داشت و نمیگذاشت كه حرفش را بزند زیاد معلوم بود...
سوم
بیقانونی، بیتعهدی، بیاخلاقی و اشاعهی هرج و مرج در رفتار و گفتار ... اینجور نیست كه شرش فقط دامن آن كه گمان میرود مخالف است را بگیرد و زمینش بزند. حالا علی و سروان به كنار كه مثل آنها زخم خورده و نفس بریده بسیارند، تجربه نشانمان داده همیشه قربانیانِ بیقانونی، سختتر و پیشتر از همه، همانهاییاند كه ترویجش میكنند...



