گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۸۴۳۰۴
| | 3372 بازدید
كيهان
«اين درس آموختني است» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن ميخوانيد:
طي دو، سه ماه گذشته موضوع امنيت اجتماعي و بحث و گفت وگو درباره بروز ناهنجاريهاي اجتماعي از جمله مواردي بوده كه در رسانهها انعكاس پررنگي داشته است.
در پي وقوع چند رويداد دلخراش همچون حادثه خميني شهر، پرونده پل مديريت، قتل يك ورزشكار و ضرب و جرح چند آمر به معروف و ناه از منكر حجم قابل توجه از مطالب مطبوعات و رسانهها در قالبهاي مختلف گزارش، يادداشت، مقاله، خبر و... به اين قبيل موضوعات اختصاص پيدا كرد.
در اين ميان نوك پيكان انتقادات شديداللحن رسانهها و ارباب جرايد به سوي دستگاه قضايي و نيروي انتظامي متمركز شد.
اكنون با گذشت زمان فرصت مناسبي است تا ماجرا و موضوعات بعدي آن مورد مطالعه و واكاوي قرار بگيرد چه اينكه به تعبير پرمغز امام جواد(ع)؛ گذشت زمان پرده از رازهاي نهفته برمي دارد. (مسند الامام الجواد-ص225) و اينچنين است كه اين واكاوي و تامل ميتواند حاوي درسهايي براي آينده باشد؛
1- ترديدي نيست كه بسياري از رسانهها و مطبوعات كشور در راستاي رسالت رسانهاي و مطبوعاتي شان و در دالان قانون حركت ميكنند اما نكته حائز اهميت و با ظرافت اين است كه گاه اوقات ناخواسته در گرداب بزرگ نمايي ها، سياه نماييها و فضاسازيهاي غيراخلاقي و مسموم قرار ميگيرند.
در قضاياي اخير و مورد اشاره ماجرا به وسعت و عمقي نبود كه امنيت كشور و آحاد شهروندان و مردم را به مخاطرهاندازد.
هرچند حوادث و بروز ناهنجاريهاي اجتماعي ياد شده در صدر نوشته بسيار مذموم و تلخ و ناگواراست و موارد كم آنها هم زياد است ولي نكته و دقت كليدي در اين است كه آيا با چند رويداد انگشت شمار شاخص ناامني بحراني شده است؟
آيا در شرايطي كه دشمنان نشان دار جمهوري اسلامي به دنبال اقتدار زدايي از نظام هستند و از الگوهاي نرم براي كليد زدن پروژههاي ناامني اجتماعي با هدف شوم نارضايتي فراگير اجتماعي استفاده ميكنند رسانهها و مطبوعات نبايد نسبت به تشخيص موضوع، احتياط بيشتري به خرج دهند؟
2- از سوي ديگر، رسانههاي دشمنان جمهوري اسلامي با در اختيار داشتن بودجههاي هنگفت و كلان در صدد هستند تا با شگردها، ترفندها و دسيسههاي رسانهاي از هر موضوعي ولو مسايل كاملا اجتماعي بهره برداري سياسي خودشان را عليه كشورمان انجام دهند هر چند كه ناكام مانده و طرفي نبستهاند.
يك نمونه بارز و مدل برملا شده در اين زمينه «بي. بي. سي»است، همين اواخر خرداد ماه گذشته بود كه يكي از فعالان گروهك ملي- مذهبي به نام «هدي صابر»درگذشت. بي بي سي به مانند هميشه فرصت را غنيمت دانست تا از اين موضوع بهره برداري سياسي خودش را انجام دهد. در برنامهاي به بهانه درگذشت فرد ياد شده بي بي سي او را «الگوي زنان خانه دار ايراني»! معرفي ميكند و اين در حالي است كه «هدي صابر»نام خانوادگي او بود و نام كوچكش «رضا»بوده است. اين نمونه به وضوح نشان ميدهد رسانهاي چون بي بي سي تنها به دنبال بازتاب و انعكاس پررنگ سياسي درگذشت هدي صابر بوده و دچار چنين گافي ميشود. كمي تامل و تحقيق ميتوانست جلوي اين سوژه مضحك بي بي سي را بگيرد.
ملت ما
«ترويج گفتمان اخلاق محور ماموريت جبهه ايستادگي» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم سيد محمود علوي است که در آن می خوانید:
شاكله جبهه ايستادگي ارايه تحليل خردگرا و صحيح در جهت تقويت عرصههاي سياسي و انتقال تجربيات تاريخ سياسي به نسل جوان حاضر است كه حضور خود را در تمامي عرصههاي اجتماع الزامي ميداند وبه انتخابات مجلس محدود نكرده است بر اين اساس در هيچ مقطعي با حالتي خروشناك براي حق خواهي به ميدان نيامده و ناقد چنين فلسفهاي به عنوان يك جريان آزادانديش است.
آنچه مسلم است اين است كه جبهه به دنبال ايجاد فضاهاي هيجاني نيست و حركت آرام در اين مسير را در دستور كار خود قرار داده است ضمن اينكه شايد در صورت ظاهر سكون ديده شود ولي اين آرامش به معناي سكوت نيست و جبهه فعاليتهاي خود را در قالب جلسات دنبال ميكند و آن بخش از مصوبات شوراي عالي را كه قابل انتشار است بر روي خروجيهاي خبرگزاريها قرار ميدهد. بر اين مبنا سياست اصولي جبهه ايستادگي حركت عاقلانه و به دور از هيجانات است كه به تصميمگيريهاي عقلايي و نه هيجاني منجر ميشود.
در اين راستا تمامي صحبتهاي اعضاي اين جبهه بر اين اصل استوار است كه در هيچ زماني درخواست مستقيم براي معرفي نماينده نداشته باشند و همواره اين انتظار منطقي را مطرح كنند كه اين جبهه به عنوان يك شاكله سياسي اصولگرا اعلام تبيين كرده است و بر مبناي سياستهاي نظام حركت ميكند و چنانكه درباره وزن سياسي آن ترديدي وجود داشته باشد در آيندهاي نزديك در آراي مردمي حضور مقتدرانه آن به اثبات خواهد رسيد
اما در هيچ موردي با ادبيات آمرانه به دنبال تحميل نماينده خود به 8+7 نيست. آنچه در اين بين حائز اهميت است انتظار اعضاي اين جبهه از جامعتين است. همانگونه كه موجوديت بخشي از نيروهاي اصولگرا را پذيرفته است بايد عضويت ساير نيروهاي اصولگرا را هم بپذيرد ولي براي اينكه تعداد نمايندگان در شوراهاي تصميمگيري به گونهاي افزايش پيدا نكند كه تصميمگيريهاي شورا را با مخاطره مواجه سازد ميتوانند از حضور اعضاي كنوني شورا به عنوان نماينده ساير جبههها استفاده كنند،
كه متاسفانه اين كار انجام نشد و در عمل مجموعهاي از تشكلها و مجموعههاي اصولگرا ناديده گرفته شد كه بنا بر اطلاع اين وضع اثر منفي بر روحيه اعضاي اين مجموعهها گذاشته است انتظار اصولگرايان از جامعتين جز اين بود اما هنوز هم اميدواريم كه دوشخصيت برجسته و فرهيخته كه در مقام دبيركلي اين دو مجموعه قرار دارندتدبيري بينديشند كه با گردهمايي تمامي مجموعههاي اصولگرايي زير چتر جامعتين از سويي منجر به افزايش چندين برابري اعضاي شوراهاي تصميمگير نشوند و از سوي ديگر حمايت خود را به تمامي مجموعهها حفظ كنند.
جبهه ايستادگي بار ديگر تاكيد دارد درخواست حضور نماينده خود در 8+7 را نداشته تا عدم پذيرش نماينده آن معنا پيدا كند و شائبه سهم خواهي به ذهن خطور كند، بلكه همواره يك انتظار منطقي را از كميته وحدت اصولگرايان مطرح كرده است كه حق حضور اين جبهه را پذيرفته و در صورتي كه در مجموعه كميته اين حق ناديده گرفته شود حق حضور به نحو مقتضي اعمال شود.
عضويت حزب اسلامي ايران زمين در جبهه ايستادگي براساس آنچه در كنفرانس خبري جبهه اعلام شد با تاييد اعضاي شوراي عالي به رسميت شناخته شد. همانگونه كه قبلا نيز اعلام شده اين جبهه از 11 تشكل و تعداد كثيري از شخصيتهاي حقيقي تشكيل شده است كه براي ادامه كار خود پذيراي اعضاي جديد است.
خراسان
«مطالبات ايران در مذاکره با روسيه فراموش نشود» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم بهروز بيهقي است كه در آن ميخوانيد:
هرچند نميتوان و نبايد بر گشوده شدن باب مذاکرات هستهاي پس از طرح گام به گام روسيه چشم پوشيد، اما اگر اين فرصت مغتنم با غفلت مسئولان دستگاه ديپلماسي کشور قرين شود خود ميتواند تهديدي عليه منافع ملي ايران به شمار آيد. بر اساس گزارشهاي غيررسمي، طرح گام به گام روسيه براي مسئله هستهاي ايران، محور مذاکرات نيکلاي پاتروشف، دبير شوراي امنيت فدراسيون روسيه در تهران بوده و علي اکبر صالحي، وزير خارجه نيز براي رايزني درباره اين طرح عازم مسکو شده است.
تاکنون جزئيات طرح هستهاي روسيه انتشار نيافته و به اين دليل نميتوان ميزان انطباق آن را با منافع ملي ايران مورد سنجش قرار داد، با اين حال در آستانه آغاز مذاکرات فشرده ۲ کشور در تهران و مسکو، اظهارات مقامهاي بلندپايه ايراني نشان ميدهد که عزم روسيه براي انجام تعهدات بعضا ديرينه اش در قبال ايران چندان که بايد جزم نيست. طبق اين اظهارات راهاندازي نيروگاه بوشهر که سمبل همکاريهاي ۲ کشور خوانده شده، همچنان با اما و اگرهايي همراه است.
بر مبناي قراردادي که در نوامبر سال ۱۹۹۴ ميلادي يعني ۱۷ سال پيش ميان تهران و مسکو منعقد شد، روسيه تعهد کرد در سال ۲۰۰۰ ميلادي يعني ۱۱ سال پيش نيروگاه اتمي بوشهر را تکميل و راهاندازي کند. از سال ۲۰۰۰ تاکنون ( سال ۲۰۱۱ ميلادي) روسيه ۲۶ بار وعده داده است که اين نيروگاه را در زماني تعيين شده راهاندازي خواهد کرد. بيست و ششمين وعده که اميدواريم مشمول خلف وعدههاي مکرر روسيه نشود، نويد دهنده راهاندازي ۴۰ درصدي نيروگاه بوشهر در اواخر ماه مبارک رمضان است.
۲۵ خلف وعده پيشين روسيه در عين حال اين مجوز را به ما ميدهد که نسبت به راهاندازي ۴۰ درصدي نيروگاه بوشهر در اواخر ماه رمضان خوش بيني ترديدآميزي داشته باشيم. اين ترديد به ويژه از آن رو قوت ميگيرد که دستکم در اخبار رسمي از مذاکرات مقامهاي ايران و روسيه، مطالبات تهران از مسکو به حاشيه رانده شده است.
دولتمردان رندان عالم سوز نيستند که آنها را با مصلحت بيني کاري نباشد اما اين مصلحت انديشيها نبايد به گونهاي باشند که افکار عمومي عزت را پايمال مصلحت بداند. نيروگاه بوشهر تنها پرونده مفتوح در روابط ايران و روسيه نيست و خلف وعدههاي مسکو دامان قرارداد تحويل سامانه دفاعي اس-۳۰۰ به ايران را نيز گرفته است؛ قراردادي که در آوريل سال ۲۰۰۵ ميلادي يعني ۶ سال پيش به امضاي ۲ کشور رسيد.
اين نمونهها براي تاکيد بر اين که مسئولان دستگاه ديپلماسي کشور نبايد پي گيري مطالبات ايران از روسيه را فرع مذاکرات درباره طرح گام به گام قرار دهند، وافي و کافي به نظر ميآيند. از اينها گذشته، روسيه هم اينک در تکاپوست تا از طريق نفوذ معنوي ايران و جايگاه کشورمان در خاورميانه و جهان اسلام نقبي به تحولات اخير کشورهاي عربي منطقه بزند و از رقباي غربي اش عقب نماند. ايران نبايد به رايگان اين فرصت را در اختيار کرملين قرار دهد. روسيه بايد بداند که نقش آفريني در خاورميانه نيازمند خوشنامي و خوشنامي در گرو التزام يک کشور به تعهداتش است.
جمهوري اسلامي
«پيگيري روياي اسرائيل بزرگ با چراغ خاموش» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
زنجيره انفجارهاي اخير عراق، صدها كشته يا زحمي را در حوادث تروريستي، بر مردم عراق تحميل نموده است. درحالي كه افكار عمومي به سمت و سوي فجايع تروريستي منحرف شده و همگي آنرا به اشغالگران شرور نسبت ميدهند كه براي توجيه ضرورت ابقاي ارتشهاي اشغالگر، دست به چنين جناياتي ميزنند تا مردم عراق را خسته كنند و به تمكين در برابر طرحهاي شيطاني وادار نمايند، در پشت پرده حوادثي رخ ميدهد كه آثار و تبعات نكبت بار آن اگر از پيامدهاي جنايات تروريستي بيشتر نباشد، قطعاً كمتر نيست.
"ماديسون" روزنامه نگار آمريكائي فاش كرد رژيم صهيونيستي با همدستي اشغالگران آمريكائي سرگرم شهرك سازي صهيونيستي در مناطق كردنشين هستند تا از اين طريق به بخشهاي نفت خيز و استراتژيك شمال عراق تسلط يابند و روياي اسرائيل بزرگ را محقق سازند. موصل، كركوك و استان نينوا و اربيل، از نخستين اهداف سازمان يافته براي استقرار صهيونيستها هستند. براي اجراي اين طرح شيطاني، مطابق همان الگوي صهيونيستي سابق در خصوص تصاحب سرزمينهاي فلسطين عمل شده و به تدريج با خريد برخي اراضي در منطقه، سعي براينست كه سرپلهاي مورد نظر ايجاد و تثبيت شوند تا حضور و حاكميت صهيونيستها جنبههاي قانوني و حقوقي پيدا كند.
در مراحل بعدي، عناصر موساد به كمك مزدوران و برخي شبه نظاميان كرد، حملات سازمان يافتهاي را عليه مسيحيان كلداني عراق انجام ميدهند تا با ايجاد ناامني و هرج و مرج، آنها را وادار به "كوچ اجباري" نمايند و منطقه از ساكنان اصلي تخليه شود.
مطابق افشاگري ماديسون، هدف نهائي صهيونيستها، استقرار يهوديان به جاي كلدانيها و آشوريها است كه اين طرح نيز با هماهنگي برخي از رهبران كرد عراق صورت ميگيرد! در واقع صهيونيستها با چراغ خاموش و بدون سروصدا سرگرم زمينه سازي براي اجراي طرحهاي شيطاني خود در عراق هستند و در اين مقوله از حمايت برخي از رهبران كرد عراقي نيز بهره ميبرند. مسئله اينست كه مطابق طرحهاي صهيونيستي كه از قرن گذشته عملياتي شد، قرار بر اين بود كه زمينهاي فراهم گردد تا حدود مرزي رژيم صهيونيستي از فرات تا نيل گسترش يابد و اين منطقه عظيم و استراتژيك در اختيار صهيونيستها قرار گيرد.
با آنكه چنين هدفي هرگز مورد تكذيب صهيونيستها قرار نگرفت، ولي پس از دو جنگ لبنان و غزه و شكست خفت بار ارتش صهيونيستي در جريان اين تهاجمات وحشيانه، مقامات ارشد صهيونيستي اعتراف كردند كه نه تنها افسانه شكست ناپذيري اسرائيل باطل شده، بلكه حتي روياي تشكيل اسرائيل بزرگ از فرات تا نيل هم براي هميشه برباد رفته است.
اكنون به نظر ميرسد كه حتي همين اعتراف هم با هدف ايجاد "حاشيه امن" براي مجريان طرح نفوذ صهيونيستها در شمال عراق عنوان شده، تا در پرتو آن، عوامل صهيونيستي بتوانند طرحها و مأموريتهاي خود را در اين منطقه، عملياتي كنند.
اكنون بهتر ميتوان دريافت كه حضور عوامل سازمان جاسوسي موساد در شمال عراق با چه هدف و انگيزهاي صورت گرفته و چرا آنها در پوشش فعاليتهاي تجاري - امدادي - خدماتي - راهسازي - نقشهبرداري و در قالب شركتهاي مشاوره اي، بازرگاني و تداركاتي، در سطح عراق و به ويژه در شمال عراق پراكنده بودهاند؟
درك اين مسئله با تمامي پيچيدگيها و ظرافتهايش به مردم عراق بويژه كردها نشان ميدهد كه نبايد از خطرات عظيمي كه پيرامون آنها شكل گرفته و دشمناني كه كمين كردهاند، غافل شوند و مطمئن باشند كه آنچه امروز در شمال عراق رخ ميدهد، دقيقاً مشابه برنامه است كه عيناً در فلسطين و روستاهاي آن رخ داد و نهايتاً به قتل عام و قلع و قمع فلسطينيها و جايگزيني صهيونيستهاي مهاجر منجر گرديد.
واقعيت اينست كه ريشه ارتباطات و عمليات نفوذي صهيونيستها در منطقه به دهههاي پيش باز ميگردد كه موساد سعي داشت عليرغم برخورداري از عميقترين مناسبات با "ساواك" و رژيم ستم شاهي، به برقراري ارتباط مستقيم با كردها نيز بينديشد و آنرا اجرائي كند. اين نكته دقيقاً در اعترافات "ارتشبد فردوست" از عناصر كليدي رژيم شاه نيز به وضوح مورد تصريح قرار گرفت كه صهيونيستها از هر فرصتي براي نفوذ به درون تشكلهاي كردي سوءاستفاده ميكردند. رهبران كرد عراقي تصور نكنند كه همدستي و همراه با صهيونيستها نفعي عايدشان خواهد كرد بلكه اين نكته را در نظر داشته باشند كه سرنوشت آنها بهتر از مبارك، عرفات و ساير همدستان رژيم صهيونيستي نخواهد بود.
رسالت
«نخبگان؛ مسئول نقاط ضعف نظام» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد مهدي انصاري است كه در آن ميخوانيد:
بيانات هفته گذشته رهبر معظم انقلاب در ديدار كارگزاران نظام به واقع يك اقدام كلان مديريتي و راهبردي از سوي عاليترين مقام سياسي و مذهبي كشور بود كه هم از جامعيت و واقعبيني برخوردار بود و هم از صراحت و شفافيت. اساسا در علم مديريت هم اينگونه است كه نظارت بر فرايند اجراي امور و ارزيابي پيشرفت برنامهها به طور مرتب انجام ميشود تا ضمن بازشناسي و بازخواني ماموريتها و اقدامات انجام گرفته، نقاط ضعف و كاستيها خود را نشان داده و مورد بررسي قرار گيرند. هر سيستمي به طور مستمر نيازمند ارزيابي روندها و واكاوي از درون است تا پويايي آن حفظ شود.
در اين ديدار رهبر انقلاب از نقاط قوت و نقاط ضعف نظام سخن به ميان آوردند. البته بديه است كه نقاط قوت جزء افتخارات نظام و ثمره مجاهدتها و تلاشهاي جمعي ملت است و ناشي از ظرفيتهاي بيبديل نظامي است كه بر مبناي آموزههاي دين اسلام تاسيس شده است، بنابراين وجود نقاط قوت يا هر توفيقي در نظام اسلامي اصولا يك امر ضروري و البته بديه است چون از نظام اسلامي و قرآني انتظاري جز توازن، عدالت، عقلانيت، حقيقت و تعالي مادي و معنوي نيست...
انقلابي هم كه از اين انديشه سر بر آورده في نفسه نشان داده كه همواره در مسير رشد و تعالي بوده و از شانيت ممتاز و برجستهاي در تمام زمينهها برخوردار است. از سوي ديگر نظام اسلامي متكي بر خواست مردم است و لذا اصل اعتماد و ايمان قلبي ملت است كه نظام اجتماعي و سياسي را مستقر ساخته و البته حكومت و حاكمان سياسي، مشروعيت خود را از همان آموزههايي به دست آوردهاند كه جزء اعتقادات ديني مردم به شمار ميآيد. سياست و قدرت منبعث از دين و در خدمت دين است. به عبارت ديگر دين- كه دين خاتم و اكمل است- معيار مشروعيت قدرت سياسي است و البته سياست و ديانت ما از هم جدا نيستند بلكه مكمل و متمم يكديگرند تا سررشته امور جامعه و امنيت و معيشت خلايق بر مدار عدالت و اعتدال بچرخد. بر اين اساس روشن است كه اعتماد عمومي به نظام اسلامي چه پشتوانه عظيمي دارد و مبادي نظري و عملي نظام اسلامي تماما به گونهاي است كه موفقيت آن را تضمين ميكنند. نظام اسلامي هيچگاه به بن بست نميخورد و همواره راه تعالي را طي خواهد كرد. پس با اين اوصاف چرا در نظام اسلامي و قرآني نقطه ضعف يا انحراف متصور است؟ از اينجا روشن ميشود كه اين كاستيها و ضعفها در حقيقت ناشي از خود نظام فكري جمهوري اسلامي نيستند بلكه ناشي از كم كاريها و تقصيرهاي حاملان اين تفكر و عاملان اين نظام است.
به عبارت ديگر در خصوص نقاط ضعف نظام همچنان كه مقام معظم رهبري بر شمردند بايد گفت در خود نظام و انديشهاي كه آن را به وجود آورده نقطه ضعف و خللي راه ندارد بلكه در قبال هر نقطه ضعفي بايد به دنبال مقصرين يا قاصريني گشت كه آن را به وجود آوردهاند. نقطه ضعفها به ما بر ميگردند.
خواص و برجستگان نظام و كارگزاران تصميمساز در حوزههاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي مسئول كاستيها و اشتباهات هستند كه خواسته يا ناخواسته و دانسته يا ندانسته نظام را به مسيري ناصحيح سوق داده و ميدهندوبا تصميمات اشتباه و يا خطاهاي نابخشوده خود آن را متحمل انحراف يا كم كاري يا نقطه ضعف نمودهاند.
ظرفيتها و نقاط قوت كشور ما و انقلاب ما و ملت ما تا بدان جاست كه بسياري از كشورها و دولتها حسرت داشتن حتي يكي از اين امكانات و توانمنديها را دارند.
ايران
«تحریمها و شتاب رو به جلو» عنوان سرمقاله روزنامه ايران به قلم علی نیکزاد وزیر راه و شهرسازی است كه در آن ميخوانيد:
امــروزه در جهــان ميـــزان توسعهيافتگي در بخش زیرساختها يكي از معيارهاي ارزيابي سطح توسعه كشورها محسوب ميشود. علاوه بر آن سهم حمل و نقل در اقتصاد ملي نيز انكارناپذير است و تجربيات در دنيا ثابت كرده هر واحد رشد اقتصادي در كشورها مستلزم 2 واحد رشد در بخش حمل و نقل است.
از اين رو با توجه به موقعيت ويژه كشورمان در مقوله حمل و نقل از ديرباز تاكنون به عنوان يك فرصت ويژه و موقعيت برتر استراتژيك در قلب آسيا و اتصالدهنده شرق قاره کهن به اروپا به شمار ميرفته كه پس از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي اين نقش پررنگتر و فعالتر به كسب دستاوردهاي عظيمي در امر جابهجايي بار و مسافر داخلي، ترانزيت و ترانشيب كالا بين كشورهاي مشترکالمنافع، آسياي مرکزی، خليجفارس و اروپا منجر شده است.
همچنین بخش مسکن نیز نه تنها به عنوان حلقه واسط صنايع كشور است بلکه اشتغال و اقتصاد را به حركت در آورده و به همراه بخش حمل و نقل موجبات توسعه اجتماعي و بهبود مناسبات اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي با كشورهاي ديگر را هم فراهم ميسازد. واقعيت اين است كه بخش راه و شهرسازی نه تنها به واسطه نقش مهم و استراتژيك خود در تحقق اهداف و برنامههاي دولت بلكه به لحاظ تأثير مستقيم آن در اقتصاد كلان كشور، اقتصاد خانوار و تحتالشعاع قرار دادن بخشهاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي كشور از مهمترين حوزههاي توسعهاي برنامههاي پنجساله و سند چشمانداز كشور به شمار ميرود.
موقعيت جغرافيايي ايران به دليل همجواري با كشورهايي كه به آبهاي آزاد راه ندارند و از طرفي قرار گرفتن در مسير ترانزيتي جاده ابريشم به عنوان مهمترين حلقه اتصال كشورهاي آسياي ميانه تا اروپا و همچنين برقراركننده ارتباط كشورهاي مشترکالمنافع با كشورهاي حاشيه خليجفارس، از اهميت ويژهاي برخوردار است كه با افزايش ظرفيت نسبي در زمينه ترانزيت، افزايش درآمد ارزي كشورمان تا 20 ميليون دلار در سال از طريق ترانزيت ميسر خواهد شد.
باید توجه داشت که نزدیک به 35 درصد اقتصاد کشورمان در حوزه راه و شهرسازی رقم میخورد و دشمنان قسم خورده انقلاب اسلامی همواره به دنبال رکود امور در این بخش بودهاند. با تشریح اهمیت حوزه راه و شهرسازی در توسعه کشور میتوان به دلیل توجه دشمن به گسترش تحریمها در این حوزه پی برد. تحریمهای جمهوری اسلامی ایران بعد از پیروزی انقلاب از بخش حمل ونقل بویژه هوایی آغاز شد و در سالهای بعد به سایر زیر بخشها از جمله دریایی، ریلی، تجهیزات فرودگاهی، سیستمهای ناوبری، سیستمهای رایانهها در بخش سوپر کامپیوترها و حتی جزيیترین موارد کشیده شد اما عکسالعمل جمهوری اسلامی ایران در این زیربخشها چه بوده است؟
نگاهی گذرا به روند پیشرفت و ساخت پروژههای بزرگ در حوزه مسکن و حمل و نقل نشان میدهد که نه تنها تحریمها بیاثر بوده است بلکه موجب پیشرفت کشور نیز شده است به طوری که نخستین کارخانه لکوموتیوسازی بعد از 70 سال از ورود نخستین لکوموتیو در ایران شروع به کار کرد و با انتقال تکنولوژی در سالهای نه چندان دور شاهد ساخت کامل آن خواهیم بود. ساخت نخستین دیزل سنگین و استفاده از آن در لکوموتیوهای مانوری نویدی دیگر از اثرات تحریمها بود اگرچه دیر توانستیم عمل کنیم اما بدون کمک دیگران به این تکنولوژی برتر جهان دست یافتیم. ساخت دو دستگاه ابر رایانه در بخش هواشناسی با همکاری دانشگاهها نیز نویدی دیگر برای تأثیرگذاری تحریمها برای پیشرفت ایران دارد.
روزی آلمانیها تنها سازندگان پل در ایران بودند اما با وجود تحریمها مهندسان ایرانی با باور ملی خود توانستند پل شهید کلانتری در دریاچه ارومیه را با شرایط استثنایی بنا نهند و ساخت پلهاي کابلی با دهانههای قابل توجه نیز دلیلي بر این مدعاست. آنها همچنین در کنار تک پل اهواز که ساخت آلمانیهاست، توانستند پلهاي متعدد و البته بدون ستون در درون رودخانه بسازند.
حمايت
«مجلس و دولت؛ هم همكار، هم مستقل» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
اصل تفكيك قوا يكي از آن اصولي است كه در حقوق اساسي مدرن هيچ شك و شبههاي هنوز بدان راه نيافته و كليت آن صحيح فرض ميشود. علت عمده اين اصل را اجتناب از تمركز قوا كه فسادآور است ميدانند.
در اسلام اين اصل بيشتر با توجه به تخصصي شدن امور پذيرفته شده است. قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز از يك طرف در اصل 57 پذيرفته «اين قوا مستقل از يكديگرند» اين اصل را با اين عبارت آورده است؛ يعني هم نبايد در كار هم مداخله كنند و هم اينطور نيست كه هيچ تداخل وظيفهاي نداشته باشند و از طرف ديگر در بسياري از موارد اشتراك مساعي اين قوا را طلب كرده است.
يكي از مهمترين مصاديقي كه در آن، وظايف مجلس شوراي اسلامي و دولت با هم متداخل ميشود، زماني است كه طبق قانون اساسي، مجلس ميتواند بر اعمال دولتمردان نظارت كند. قوه مقننه در نظامهاي سياسي مدرن دو وظيفه عمده برعهده دارد. يكي از اين وظايف كه كاملا مشهود بوده و جاي هيچ حرفي ندارد قانونگذاري است. وظيفه دوم قوه مقننه در مباحثات و مطالعات حقوقي در كشور ما تا حدي مغفول مانده است.
نظارت، وظيفهاي است كه بايد مقدم بر قانونگذاري، آن را وظيفه و اختياري براي نمايندگان خانه ملت دانست. قانون اساسي در مواردي و با تعيين ضوابطي، مجلس شوراي اسلامي را موظف به اعمال نظارت بر دولت دانسته است. طرح سوال و استيضاح، راي اعتماد به وزرا و هيئت وزيران، ديوان محاسبات و تحقيق و تفحص بر نهادهاي مختلف دولتي نمونههايي از راهكارهاي قانون اساسي براي انجام اين وظيفه خطير قوه مقننه هستند.
طرح سوال و استيضاح
اصل هشتاد و هشتم قانون اساسي ميگويد در هر مورد كه حداقل يك چهارم كل نمايندگان مجلس شوراي اسلامي از ریيس جمهور و يا هر يك از نمايندگان از وزير مسوول، درباره يكي از وظايف آنان سوال كنند، رييسجمهور يا وزير موظف است در مجلس حاضر شود و به سوال جواب دهد. اصل هشتاد و نهم قانون اساسي نيز مقرر كرده كه نمايندگان مجلس ميتوانند در مواردي كه لازم ميدانند هيئت وزيران يا هر يك از وزرا را استيضاح كنند، استيضاح وقتي قابل طرح در مجلس است كه با امضاي حداقل 10 نفر از نمايندگان به مجلس تقديم شود. هيئت وزيران يا وزير مورد استيضاح بايد ظرف مدت 10 روز پس از طرح آن در مجلس حاضر شود و به آن پاسخ گويد و از مجلس راي اعتماد بخواهد.
در صورت عدم حضور هيئت وزيران يا وزير براي پاسخ، نمايندگان مزبور درباره استيضاح خود توضيحات لازم را ميدهند و در صورتي كه مجلس مقتضي بداند اعلام راي عدم اعتماد خواهد كرد.
اگر مجلس راي اعتماد نداد هيئت وزيران يا وزير مورد استيضاح عزل ميشود. در هر دو صورت وزراي مورد استيضاح نميتوانند در هيئت وزيراني كه بلافاصله بعد از آن تشكيل ميشود عضويت پيدا كنند.
تحقيق و تفحص
در اصل هفتاد و ششم آمده است كه مجلس حق تحقيق و تفحص در تمام امور كشور را دارد. اصل نودم قانون اساسي نيز تا حدودي به موضوع تحقيق و تفحص توسط خانه ملت پرداخته است. بر اساس اين اصل هر كس شكايتي از طرز كار مجلس، قوه مجريه و قوه قضاييه داشته باشد، ميتواند شكايت خود را كتبا به مجلس شوراي اسلامي عرضه كند.
مجلس موظف است به اين شكايات رسيدگي كند و پاسخ كافي دهد. در مواردي كه شكايت به قوه مجريه و يا قوه قضاييه مربوط است رسيدگي و پاسخ كافي از آ نها بخواهد و در مدت متناسب نتيجه را اعلام كند و در مواردي كه مربوط به عموم باشد به اطلاع عامه برساند. بر همين اساس يكي از كميسيونهاي مجلس، مطابق آييننامه داخلي اين نهاد، كميسيون اصل نود نامگذاري شده كه رسيدگي موضوع اين اصل را عهدهدار است.
وطن امروز
«از ندا آقاسلطان تا مارک دوگان!» عنوان يادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم محمدمهدی تقوی است كه در آن ميخوانيد:
یک: در حوادث پس از انتخابات ریاستجمهوری سال88، ندا آقاسلطان، دختر جوانی که نه در انتخابات شرکت کرده بود و نه در محل درگیریهای روزهای پس از آن شرکت داشت، به شکل مشکوکی کشته شد.
دستگاههای تبلیغاتی استکبار جهانی و دنبالههای داخلی آنها که به عنوان نیروهای پایگاههای دشمن در روز[ی]نامههای زنجیرهای کار میکنند، از قتل خانم ندا، پیراهن عثمان درست کردند و در حالی که قطعا نظام پاک جمهوری اسلامی دستش به خون وی آغشته نبود و متهمان اصلی مرگ وی، از انگلستان آمده بودند و بلافاصله هم به آغوش روباه پیر بازگشتند، حکومت ایران را متهم به قتل ندا کردند. کسانی که این نقشه را کشیده بودند، 2 نکته مهم را فراموش کرده بودند رعایت کنند؛ یکی، عدم استفاده از دوربین فیلمبرداری حرفهای برای ضبط «نمایش» قتل ندا و دیگر، عجله نکردن برای پخش آن. اگر حادثه فوق، اتفاقی بود، حداکثر باید با دوربین تلفن همراه گرفته میشد و حداقل ساعتی بعد در بیبیسی پخش نمیشد!
آنها پس از اجرای نقشه کثیف خود، در غرب تظاهرات راهانداختند، فیلم مستند(!) ساختند و ندای نگونبخت را به نماد مظلومیت(!) مخالفان نظام تبدیل کردند. در پایگاههای خبری و روزنامههای خویش نیز، پیگیر خون وی بودند؛ نظام بیگناه را مکررا متهم به قتل وی میکردند و...
دو:هفته گذشته، پلیس انگلستان خبیث، یک راننده سیاهپوست به نام «مارک دوگان» که جوانی 29ساله و پدر 4 فرزند بود را به دلایل نژادپرستانه، به قتل رساند. این اتفاق در محله تاتنهام که از مناطق فقیرنشین لندن است رخ داد و بلافاصله خشم فروخورده و عقدههای حقارت محرومان انگلیسی را بارز کرد. در اعتراضاتی که گرسنگان انگلیسی علیه قتل هموطن مظلوم خود به راهانداختند، حداقل 5 نفر دیگر نیز توسط پلیس به طرز فجیعی به قتل رسیدند. بیبیسیای که برای مرگ ندا گریبان چاک میکرد و علیه نظام اسلامی ایران فحاشی مینمود، پس از قتل مارک دوگان، به سانسور روی آورد، قتل 5 شهروند مستضعف انگلیسی را هم به حساب نیاورد و وقتی دید این رفتار آن، موجب شده بیطرفی تبلیغیاش بشدت زیر سوال رود، خبرها را به صورت بسیار رقیقشده انعکاس داد. سایر رسانههای صهیونیستی دنیا نیز همینطور عمل کردند.
دنبالههای داخلی آنها هم که گرچه نام اصلاحطلب بر خود نهادهاند، عین افسادطلبند طوری اعتراضات محرومان سراسر انگلستان را پوشش دادند که خود بیبیسی وامانده بود!! مطبوعات داخلی که در رثای ندا، خون میگریستند، مارک دوگان را اصلا به حساب نیاوردند و به بررسی نحوه قتل وی و 5 انگلیسی مظلوم دیگر هرگز نپرداختند و قاتلان آنها را هم شماتت نکردند. آنها حتی از شدت عمل پلیس انگلیس و سرعت عمل دستگاه قضایی روباه هم تمجید کردند.
سه: پیش از دوگان هم در قضیه شهادت خانم «راشل کوری» دختر بشردوست آمریکاییای که در حمایت از ملت فلسطین به سرزمینهای اشغالی رفته بود و هنگام تخریب خانه یک فلسطینی با قرار دادن خود مقابل بولدوزر سعی کرد اسرائیلیها را منصرف کند ولی راننده صهیونیست با راندن بولدوزر روی جسم وی، راشل را به وحشتناکترین وضع به شهادت رساند، رسانههای غرب مستکبر و دنبالههای داخلی آنها خفقان گرفته بودند.
چهار:گلهای هم از رسانههای اصولگرای داخلی بویژه صداوسیما؛
آیا حوادث انگلیس، فرانسه، اسپانیا و... و قتل 6 انگلیسی به دست پلیس و آتشسوزیهای تاریخی و اغتشاشات کمنظیر اخیر، نباید نه آنگونه که رسانههای آن طرفی، یکهزارم آنچه را در حوادث کوی دانشگاه در سال 78 و فتنه 88 رخ داد چون کوه نمایش دادند، بلكه آنچهكه در حال رخ دادن بود، در کشورمان بازتاب داده میشد؟ آنها آتش گرفتن یک اتوبوس و یکی، دو خودرو و 3-2 موتوسیکلت را نشانه ناآرامیهای گسترده در تهران دانستند، اما ما آتش سوزی عظیمترین ساختمانهای دولتی و تخریب صدها خودرو را در انگلیس و آتش زدن 2هزار خودرو در فرانسه ظرف یک شب را نمیبینیم! چرا رسانههای ما از انعکاس آنچه رخ داده و دفاع از مظلومان و محرومان دنیا ناتوانند؟
آفرينش
«جبهه بندي جديد در معادلات جهاني» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
سير تحولات به وجود آمده در جهان با بروز اعتراضات مردمي در کشورهاي عربي و تشديد بحران مالي درغرب که موجب نا آرامي در کشورهاي اروپايي وآمريکا شده معادلات جديدي را مطرح کرده است که کشورهاي جهان هرکدام به نحوي قصد تاثير گذاري بر اين روند را دارند. اما يکي از متداول ترين اين تحولات نحوه روابط دوقدرت بزرگ جهان يعني روسيه و آمريکا بوده است.
همواره با در مقابل هم قرار گرفتن اين دو رقيب قديمي بلوک بنديهاي جديد و جبهه گيريهاي تازهاي در جهان شکل ميگيرد و به دنبال آن کشورهاي تاثير گذار منطقه با توجه به گرايشات و توقعات خود از اين تقابل با يکي از اين قدرتها همسو ميشوند.
روند تحولات و اعتراضات مردمي در کشورهاي عربي سبب شد تا غرب در همراه با آمريکا بيشترين نقش را در سير حوادث به وجود آمده داشته باشند. امري که سبب عقب افتادن و کمرنگ شدن نقش و جايگاه روسيه در معادلات بين المللي گرديد.
لذا روسيه براي عقب نماندن از کشورهاي غربي و رقيب اصلي خود يعني آمريکا با اقداماتي همچون ورود به مسئله سوريه و ارائه طرح "گام به گام" براي حل بن بست هستهاي ايران بارديگر خود را در محور معادلات بين المللي مطرح کرد.
در دو مسئلهاي که روسيه در آن ورود کرده ايران به عنوان يکي از بازيگران اصلي است که به سبب توان ونفوذي که در منطقه دارد برگ برندهاي براي فشار بر غرب محسوب ميشود.
اما در طرف ديگر معادله ترکيه نيز حضور دارد که چند سال گذشته توانسته است با حضور موثر خود در تحولات و رويدادهاي جهاني و منطقهاي وجهه و قدرت قابل توجي براي خود کسب کند. با توجه به اظهارات و رويکردهاي مقامات ترک در مورد قيامهاي مردمي منطقه و به ويژه نا آراميهاي سوريه مشاهده ميکنيم که ترکيه در جبهه آمريکا و غرب قرار گرفته و به نحوي ملموس نقش پياده سازي سياستهاي غرب را بر عهده گرفته است.
همچنين در اين ميان نميتوان ازنقش عربستان و تاثيرش بر کشورهاي عربي منطقه چشم پوشي کرد. ورود مستقيم عربستان به نا آراميهاي بحرين، بيانيه دادن در مورد نا آراميهاي سوريه و فراخواندن سفير خود از اين کشور و مخالفت علني با حکومت سوريه و همسوشدن با سياستهاي غرب نشان از قرار داشتن عربستان در جبهه غرب ميباشد.
بسياري از تحليلگران اين حرکت عربستان را هماهنگ با تحرکات غربي و در راستاي تضعيف و حتي سرنگوني نظام سوريه تحليل کردهاند و با تند شدن روز به روز مواضع تعجببرانگيز ترکيه در قبال سوريه اين سياست را داراي اهدافي فراتر از سوريه دانستهاند. به اعتقاد آنها هدف نهايي نه تنها سوريه بلکه متحدان دمشق يعني ايران را نيز شامل ميشود. از اين رو آن را کشمکشي غير مستقيم با ايران نيز ميدانند.
مردم سالاري
«کارناوال آقاي خاص» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري است كه در آن ميخوانيد:
قرنها پيشتر در بلا دي نه چندان دور گروه بودند منفعت طلب که آرمانهاي آن سرزمين را همانند پيراهن عثمان پيشاپيش حرکت خود در دست ميگرفتند اما با رقص و پايکوبي توهين آميز همه چيز را به سخره ميگرفتند. جامعه و حکام آن سرزمين لعن گوي اين جماعت بودند و با واژگاني تند آنها را به نقد ميکشيدند اما اين گروه به پيش ميرفت، نفر، نفر مردم شهر شيفته زرق و برق و بي ساختاري آنها ميشدند. دعواي کلمات بالا گرفت اما کسي کاري نميکرد.
ديگران آن قدر دير متوجه شدند که حاميان اين گروه در نظام ريشه دوانده بودند و دلسوزان و معتقدين آرمانهاي آن جامعه به حاشيه رانده شدند.
امروز کارناوال آقاي خاص مينوازد، پاي کوبان و شادي کنان به پيش ميرود و مرحله به مرحله قدرتشان افزون ميشود.
ارکستر سمفوني اين گروه التقاطي براي ساليان سال نتهاي موسيقي را تست کردند تا همنوازي آنها بي نقص شود. تک نوازيهاي التقاطي با دوستي ملت اسرائيل و آزادي بي حجابي درايران اسلا مينواخته شد و با ادعاي پايان اسلا م گرايي وهزينه گزاف براي جذب نيروهاي خارج نشين رونمايي شد.
پيراهن عثمان اين گروه التزام خشن به ملزومات نظام بود که با تندرويها در نهان همانند يک تيغ همه ارزشهاي انقلا ب اسلا ميرا نشانه رفته است.
دلسوزان شدند فاسد و خودخواه و آنها تجلي خود نظام.
در راستاي اين سياست بود که مستند جنجالي ظهور نزديک است در ابعاد غيرقابل هضم براي تطهير و به چالش کشيدن متعلقين معتقد به نظام منتشر شد. اين بار تيغ دوطرفه بود; نه راه پيش گذاشتند و نه راه پس، گر چه در ابتدا ترديدهاي جدي براي نقد اين مساله وجود داشت اما حقيقت، راه خود را مييابد و نقشهاي شوم منهدم شد. البته تحرکاتي براي اجراي فاز دوم و سوم اين ترفند در جريان است.
در ميان رقص نور و صداي بلند نوازندگان کارناوال انحرافي، بي صدا غبار سفيد و دود سياه فضاي آن را فراگرفت تا قدرت جن و پري براي نظاره گران نشان داده شود.
جن گيرها و رمالا ن بازداشت شدند تا مرد استخبارات مورد غضب قرار گيرد و سخن از خط قرمز به ميان آيد.
تهران امروز
«اعتراف انگليسي» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم حسامالدين كاوه است كه در آن ميخوانيد:
در خبرها آمده است كه «ديويد كامرون» نخستوزير انگليس شورشهاي اخير در اين كشور را ناشي از يك دهه حاكميت حزب كارگر و رشد و افزايش معضلات اقتصادي و اجتماعي سياستهاي اين حزب دانست. از سوي ديگر «ديويد ميليبند» رهبر حزب كارگر سقوط اخلاقي جامعه بريتانيا را ناشي از سياستهاي دولت محافظهكار به رهبري «كامرون» توصيف كرد.
فرافكني بحرانهاي بزرگ اجتماعي، فرهنگي هويتي، اقتصادي و سياسي جامعه انگليس از سوي دو حزب محافظهكار (دولت كنوني) و كارگر (حزب اپوزيسيون در مجلس عوام) ناشي از ژرفاي سقوط اخلاق سياسي در اين كشور و نبود اراده معطوف به «ديدن حقايق و واقعيتهاي اجتماعي» جامعه انگليس است. جامعهاي متكي به سرمايهاندوزي و تهيشدن از معناي زندگي انساني، نتيجهاي جز فروپاشي و شورش لايههاي فرودست در برابر حرص و آز لايههاي فرادست ندارد.
شورشهاي لندن و ديگر شهرهاي انگليس، نشان داد آنچه كه از سوي رسانهها و دستگاههاي تبليغاتي رسمي و غيررسمي (به ويژه بيبيسي) تبليغ ميشد، نادرست بوده و لندن، شهر اتوپيايي و مدينه فاضله حقوق بشري نيست. لندن، بيرمنگام و ديگر شهرهاي بريتانيا «ته شهرهايي» هستند كه از آنچه كه تدوينكنندگان حقوق بشر ميگفتند فاصله بسياري دارد. حقوق بشر، آن هم بشري كه شهروند بريتانياست، آنچنان ناديده انگاشته شده كه همچون آتشفشاني از خشم و نفرت سر باز كرده است.
نتيجه عيني ليبراليسم انگليسي، خيزش پستمدرن است در تقابل با نهادهاي مدرنيته انگليس. نقطه «پرگار» را درست بايد روي كانون عفونت گذاشت. نظام مبتني بر سرمايهسالاري و تفاوتي هم ندارد كه حزب محافظهكار يا حزب كارگر، كدام يك بر سر كار باشند، ساختار سياسي انگليس هجوي تلخ است كه از دموكراسيهاي تئوريك فيلسوفان و انديشمندان سياسي تنها كاريكاتوري بر جاي ميگذارد.
«ته شهرهاي» انگليس از معنويت و هويت ته شدهاند. فرو كاستن انسان مسئول به انسان ابزاري و مشغول ساختن وي به مشغوليتهايي ته از معنا هنگامي آسيبهاي خود را مينماياند كه جامعه از آستانه بحران عبور كرده باشد.
آشوبهاي خياباني شهرهاي انگلستان، به هر حال روزي يا به كلي سركوب خواهند شد يا فرو خواهند نشست اما وضعيت كنوني و خشونتهاي رخ داده، حاكي از آن است كه حال «بيمار انگليسي» در آينده بهتر از امروز و ديروزش نخواهد بود. ورشكستگي نظام سياسي اجتماعي انگليس از هماكنون آشكار است و رهبران سياسي اين جزيره غربي، با نشان رفتن انگشت اتهام به سوي يكديگر، تنها مهر تاييدي بر اين ورشكستگي ميزنند.
ابتكار
«نظامي تحت تعقيب است!» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم غلامرضا كمالي پناه است كه در آن ميخوانيد:
خبر تلخ و ويرانگر است. هرچند هنوز منابع رسمي در تأييد و تکذيب آن موضعي نگرفتهاند، بااينحال به مصداق «تا نباشد چيزکي مردم نگويند چيزها» بيهيچ نبوده است. در برخي سايتها و منابع خبري غيررسمي آمده که تيغ سانسور اينبار به گردن نجيب اخلاقيترين شاعر زبان فارسي و سراينده منظومههاي بينظير بزمي فارسي، نظامي گنجوي، نزديک شده است. گفته شده که صحنههاي ميگساري و عشقبازي داستان بيبديل «خسرو و شيرين» بايد حذف گردد.
اگر به گفته رهبر انقلاب، زبان فارسي رمز هويت ملي ماست، بيشک ادبياتفارسي سند هويت ملي ماست. بيترديد بايد افتخار کنيم که ديوان حافظ، غزليات شمس، کليات سعدي و شاهنامه فردوسي اسناد طلايي هويت ملي ما هستند. در کنار اين آثار سترگ، صدها شاعر، اديب و فيلسوف بزرگ داريم که هريک در ترقيم سند هويت ملي ما نقش بارزي داشتهاند.
ادبيات فارسي در مقام تشبيه بهشت است. بهشتي که در آن خرمن خرمن گلهاي عاطفه، عشق، انسانيت، اخلاق، نوعدوستي و... موج ميزند و ساقيان شيرينسخن و طوطيان شکرشکني مانند حافظ، سعدي، مولوي، فردوسي، خيام، نظامي و... دارد. حافظ، حافظه ملي ماست. سعدي بهترين پدربزرگ دنياست. کدام سخن انسانيتر و جامعتر از شعر سعدي است که بتواند در منظرگاه رؤسا و نمايندگان ملل جهان قرار بگيرد؟ (بني آدم اعضاي يکديگرند... )
در امريکا، در سال، مؤسسه نظرسنجي معتبر گالوپ، پرفروشترين کتاب را ترجمههاي مثنويمعنوي اعلام کرد. اين نشان ميدهد که جامعه امريکايي بهسمت عرفان، اخلاق و معنويت گرايش پيدا کرده است. اين در حالي است که در کشور خود ما، بيآنکه آشنايي چنداني به اين گنجينه عظيم عرفاني داشته باشيم، اين قرآن منظوم فارسي را تکفير ميکنيم. درحاليکه همين مثنوي سرشار از قصههايي است که ممکن است عرق شرم بر چهره متعصبان و غيرتمداران صورتگرا بنشاند؛ زيرا آنان از ژرفاي اين درياي بيکران بيخبرند.
اي برادر قصه چون پيمانه است/ معني اندر وي بهسان دانه است
دانه معني بگيرد مرد عقل/ ننگرد پيمانه را گر گشت نقل
در ميان اينهمه قصه، چندي پيش آيتالله جنتي در خطبههاي نماز جمعه، به سکسيترين قصه مثنوي، يعني پيرزن و کدو اشاره کرد.
آن روز خيلي از روزنامهها با شيطنت اين خبر را تيتر کردند. هرچند نگارنده هم تلنگري به خطيب محترم زد، بااينهمه نبايد ايرادي گرفت؛ زيرا در پشت اين ظاهر و در وراي کلمات، معاني و گريزهاي اخلاقي و عرفاني نهفته است که ظاهربينان از درک آنها عاجزند.
خيام در انگليس به انجيل کوچک معروف است؛ يعني ترجمههاي رباعيات اين شاعر بزرگ و ژرفانديش نزد مردم انگليس همان مرتبهاي را دارد که حافظ نزد ايرانيان.
اما نظامي از آن شاعراني است که بهراحتي به کسي ويزا نميدهد. درک اشعار اين شاعر بلندمرتبه کار هرکسي نيست «اي مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست» . بيشک هرکسي بتواند پيچيدگيها و تعقيدات لفظي و معنايي ابيات گنجينههاي نظامي را فهم کند، درخواست اقامت دائمي خواهد داد و از قلمرو نظامي بيرون نخواهد آمد. کافي است جوانان ما خسرو و شيرين را يک بار بهدقت بخوانند، آنقدر جذابيت دارد که دهها بار هوس خواندنش را ميکنند. بهجرئت ميتوان گفت که خسرو و شيرين، اخلاقيترين داستان زبان فارسي است.
شرق
«پرسشهاي 60ميليارددلاري» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم سعيد ليلاز است كه در آن ميخوانيد:
اظهارات وزير اقتصاد در مورد تحقق درآمد 60ميليارد دلاري در هفت ماه گذشته از محل اجراي طرح هدفمندي يارانهها باورپذير نيست. هرچند خود آقاي وزير اعلام كرد كه اين عدد براساس آمار اعلام شده از سوي صندوق بينالمللي پول محاسبه شده است اما من تصور ميكنم كه حتي اگر بخواهيم اين عدد را عددي قابل اتكا قرار دهيم بايد فرضي را بر اين بگذاريم كه رقم 60ميليارد دلاري، يك عدد تخميني و اقتصادي است كه با احتساب تمام صرفهجوييها و افزايش قيمت حاملهاي انرژي حاصل از طرح هدفمندي يارانهها به دست ميآيد. در غيراينصورت معتقدم درآمد 60ميليارد دلاري يك عدد غيرواقعي است.
فرض را بر اين بگذاريم كه ارزش كل انرژي توليدی كشور چيزي در حدود 250ميليارد دلار است، در اين صورت دستكم تا پيش از اجراي طرح هدفمندي يارانهها انرژي به ارزش حدود 150ميليارد دلار در داخل كشور مصرف ميشده و ما تنها صد ميليارد دلار آن را صادر ميكردهايم. حال گفته ميشود كه درآمد حاصل ما از هدفمندي يارانهها، يعني درآمد دولت از محل تعديل قيمت حاملهاي انرژي چيزي نزديك به 60ميليارد دلار بوده است. پذيرش اين عدد به منزله آن است كه ما بپذيريم در هفت ماه گذشته به صورت ماهانه هشت تا 9 ميليارد دلار در مصرف انرژي صرفهجويي كرده و موفق شدهايم مصرف خودمان را از 5/12 ميليارد دلار به 5/4 ميليارد دلار در ماه برسانيم. واقعيت آن است كه چنين اتفاقي نيفتاده است و مجموع افزايش قيمت حاملهاي انرژي دست يافتن دولت به چنين درآمدي را توجيه نميكند. تبديل درآمد 5/1 ميليارد دلاري ماهانه دولت به درآمدي قريب به هشت تا 9 ميليارد دلار به معناي آن است كه قيمت حاملهاي انرژي بايد هفت برابر شده باشد. حال آنكه چنان كه ميدانيم قيمت بنزين كمتر از چهار برابر شده و در مورد ديگر حاملهاي انرژي نيز كموبيش چنين افزايشي وجود داشته است. بنابراين به نظر ميرسد اگر فرضي را بر اين بگذاريم كه دولت از محل طرح هدفمندي يارانهها ماهانه سه تا 5/3 ميليارد دلار درآمد داشته كه در آن صورت عدد 22 تا 24ميليارد دلار نزديكتر به واقعيت است. از سوي ديگر گفته شده كه آمار مذكور حاصل محاسبات صندوق بينالمللي پول و آمار اعلام شده از سوي اين صندوق است. اول نميدانيم كه محاسبات اين صندوق بر چه مبنايي انجام شده علاوه بر آنكه به طور معمول صندوق بينالمللي پول مبناي آمار و محاسباتاش را بر اعداد و ارقامي قرار ميدهد كه از سوي خود دولتها در اختيار صندوق قرار گرفته است. بنابراين بهتر است در مورد اين آمار با احتياط و تحفظ بيشتري داوري كنيم. چه دولت در بسياري از موارد آمارهاي غيرقابل اتكا و مخدوش داده است. وقتي اعداد و رقمهاي ديگري كه تا به امروز از سوي دولت اعلام شده از سوي كارشناسان مخدوش دانسته شده چرا بايد آمار اخير را درست فرض كنيم.
شايد گفته شود كه سخنگوي اقتصادي دولت به محاسبات صندوق بينالمللي پول اتكا كرده است وزير اقتصاد ما امروز در حالي به آمار صندوق بينالمللي پول اتكا ميكند كه تا پيش از اين از سوي همين دولتمردان اين صندوق معاند و آمارش غلط و مغرضانه شناخته ميشده حال چگونه است كه ما به آمار اعلامي اين نهاد بينالمللي مغرض اتكا ميكنيم، اما اگر بخواهيم اين عدد 60ميليارد دلاري را درست بدانيم و اگر بخواهيم اين افزايش درآمد را به درآمد سالانهمان تعميم بدهيم آن وقت بايد بگوييم ما صد تا 150ميليارد دلار افزايش درآمد سالانه داشتهايم؛ عددي كه معادل 22درصد توليد ناخالص ملي ماست اما به نظر نميرسد در واقعيت بتوانيم درآمدي بيش از 40ميليارد دلار از محل اجراي هدفمندي يارانهها به دست بياوريم.
با اين حال با توجه به اينكه آمارها نشان ميدهد دولت در قالب يارانه نقدي ماهانه چيزي در حدود سه تا سهونيمميليارد دلار به مردم پرداخته و از آنجايي كه تاكنون هيچ پرداخت ديگري به بخش صنعت و... انجام نشده بنابراين اگر بخواهيم عدد اعلامي را بپذيريم آن وقت شايد لازم باشد براي خيلي از پرسشها به دنبال پاسخ بگرديم. اينكه چرا در پنجماه گذشته از سالجاري هيچ نشانهاي از تحرك در اقتصاد كشورمان ديده نشده است؟
اينكه چرا در شرايطي كه مجموع بودجه محقق شده عمراني كشور در سال 89 حتي به 55درصد بودجه پيشبيني شده نرسيد دولت اين افزايش درآمد را به افزايش بودجه عمراني اختصاص نداده و چرا امروز در حاليكه وزير اقتصاد چنين آماري را ارايه داده نمايندگان بخش صنعت و حتي رييس كميسيون صنايع و معادن مجلس از عدم پرداخت سهم 30درصدي صنايع از هدفمندي يارانهها گلايه ميكنند؟ اينها سوالهايي هستند كه اگر بخواهيم استثنائا اين آمار اعلام شده دولت را قابل اتكا بدانيم، به راحتي پاسخي برايشان نخواهيم يافت.
دنياي اقتصاد
«قیمت جهانی طلا باز هم افزایش ميیابد؟» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دكتر پویا جبل عاملی است كه در آن ميخوانيد:
رسشی که امروز بسیاری از خود ميپرسند این است که آیا بهای جهانی طلا از این هم بالاتر خواهد رفت؟
هر اونس طلا در شوک ناشی از مساله بدهیهای ایالات متحده و در نهایت کاهش رتبه بندی بندی اعتباری آن از سوی موسسه اس. اند. پی، قریب 200 دلار افزایش داشت؛ اما باز آیا این افزایش تداوم دارد؟ بیایید سری زمانی بهای طلا را در بازهاي گسترده تر دنبال کنیم، در 6 ماه اخیر، افزایش حدودا 400 دلاری در هر اونس مشهود است؛ در یک سال اخیر افزایش، قریب 550 دلار و در دوسال اخیر قریب 800 دلار بوده است.
اگر این بازهها را همچنان گسترده کنید، خواهید دید که روند صعودی قیمت، از سال 2001 و همزمان با افزایش ریسکها در بازارهای جهانی که ناشی از حملات 11 سپتامبر بود، مشاهده ميشود. البته با رخ دادن رکود اقتصادی 2008-2007 شیب این روند قیمتی تندتر شده و اگر افزایش از سال 2001 تا سال 2007 کمتر از 400 دلار در هر اونس بوده از این زمان به بعد و در بازه زمانی کمتر رشد قیمتی 1100 دلار در هر اونس بوده است.
نتایجی که ميتوان از این تحلیل ساده سری زمانی گرفت: اول آنکه افزایش ریسکها موجب ساخت یک روند صعودی شد؛ زیرا طلا به عنوان یک سرمایه امن عمل ميکند و هرگاه ریسکهای اقتصاد جهانی افزایش یابد، بهای طلا نیز افزایش ميیابد. دوم آنکه وضعیت رکودی اقتصاد جهانی که خود تشدیدکننده ریسکها در بازارهای مالی جهان بود، این روند را تسریع کرده است. سوم، فارغ از روند قیمتی، نوسانات و شوکهای افزایشی قیمت، ناشی از تحولاتی است که در راستای همان عوامل ایجادکننده روند صعودی قیمت است. به عنوان مثال شوک 200 دلاری اخیر ناشی از بحران بدهی ایالات متحده به همراه تداوم مشکل در کشورهای پیرامون اروپا بود که هر دوی اینها خود در جهت مشکلاتی است که از آغاز رکود اخیر گریبان اقتصاد جهانی را گرفته بود؛ بنابراین عامل نوسان اخیر همسو با عواملی بوده که روند صعودی قیمت طلا را ایجاد کرده است.
با توجه به این نتایج، ميتوان پاسخی در خور به پرسش ابتدایی داد. تا زمانی که این عوامل ایجادکننده روند صعودی قیمت وجود دارد، ما همچنان شاهد افزایش بهای طلا در بازارهای جهانی خواهیم بود و در این بازار، بسته به تحول و خبری تازه که چشمها را در بازارهای مالی به خود جلب کند، ميتوان انتظار یک نوسان دیگری را داشت. اگرچه شاید پس از هر شوکی به میزانی کاهش و تثبیت قیمت را شاهد باشیم، اما تا آن عوامل وجود دارد نمیتوان از وجود سقفی برای قیمت سخن گفت.
«اين درس آموختني است» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن ميخوانيد:
طي دو، سه ماه گذشته موضوع امنيت اجتماعي و بحث و گفت وگو درباره بروز ناهنجاريهاي اجتماعي از جمله مواردي بوده كه در رسانهها انعكاس پررنگي داشته است.
در پي وقوع چند رويداد دلخراش همچون حادثه خميني شهر، پرونده پل مديريت، قتل يك ورزشكار و ضرب و جرح چند آمر به معروف و ناه از منكر حجم قابل توجه از مطالب مطبوعات و رسانهها در قالبهاي مختلف گزارش، يادداشت، مقاله، خبر و... به اين قبيل موضوعات اختصاص پيدا كرد.
در اين ميان نوك پيكان انتقادات شديداللحن رسانهها و ارباب جرايد به سوي دستگاه قضايي و نيروي انتظامي متمركز شد.
اكنون با گذشت زمان فرصت مناسبي است تا ماجرا و موضوعات بعدي آن مورد مطالعه و واكاوي قرار بگيرد چه اينكه به تعبير پرمغز امام جواد(ع)؛ گذشت زمان پرده از رازهاي نهفته برمي دارد. (مسند الامام الجواد-ص225) و اينچنين است كه اين واكاوي و تامل ميتواند حاوي درسهايي براي آينده باشد؛
1- ترديدي نيست كه بسياري از رسانهها و مطبوعات كشور در راستاي رسالت رسانهاي و مطبوعاتي شان و در دالان قانون حركت ميكنند اما نكته حائز اهميت و با ظرافت اين است كه گاه اوقات ناخواسته در گرداب بزرگ نمايي ها، سياه نماييها و فضاسازيهاي غيراخلاقي و مسموم قرار ميگيرند.
در قضاياي اخير و مورد اشاره ماجرا به وسعت و عمقي نبود كه امنيت كشور و آحاد شهروندان و مردم را به مخاطرهاندازد.
هرچند حوادث و بروز ناهنجاريهاي اجتماعي ياد شده در صدر نوشته بسيار مذموم و تلخ و ناگواراست و موارد كم آنها هم زياد است ولي نكته و دقت كليدي در اين است كه آيا با چند رويداد انگشت شمار شاخص ناامني بحراني شده است؟
آيا در شرايطي كه دشمنان نشان دار جمهوري اسلامي به دنبال اقتدار زدايي از نظام هستند و از الگوهاي نرم براي كليد زدن پروژههاي ناامني اجتماعي با هدف شوم نارضايتي فراگير اجتماعي استفاده ميكنند رسانهها و مطبوعات نبايد نسبت به تشخيص موضوع، احتياط بيشتري به خرج دهند؟
2- از سوي ديگر، رسانههاي دشمنان جمهوري اسلامي با در اختيار داشتن بودجههاي هنگفت و كلان در صدد هستند تا با شگردها، ترفندها و دسيسههاي رسانهاي از هر موضوعي ولو مسايل كاملا اجتماعي بهره برداري سياسي خودشان را عليه كشورمان انجام دهند هر چند كه ناكام مانده و طرفي نبستهاند.
يك نمونه بارز و مدل برملا شده در اين زمينه «بي. بي. سي»است، همين اواخر خرداد ماه گذشته بود كه يكي از فعالان گروهك ملي- مذهبي به نام «هدي صابر»درگذشت. بي بي سي به مانند هميشه فرصت را غنيمت دانست تا از اين موضوع بهره برداري سياسي خودش را انجام دهد. در برنامهاي به بهانه درگذشت فرد ياد شده بي بي سي او را «الگوي زنان خانه دار ايراني»! معرفي ميكند و اين در حالي است كه «هدي صابر»نام خانوادگي او بود و نام كوچكش «رضا»بوده است. اين نمونه به وضوح نشان ميدهد رسانهاي چون بي بي سي تنها به دنبال بازتاب و انعكاس پررنگ سياسي درگذشت هدي صابر بوده و دچار چنين گافي ميشود. كمي تامل و تحقيق ميتوانست جلوي اين سوژه مضحك بي بي سي را بگيرد.
ملت ما
«ترويج گفتمان اخلاق محور ماموريت جبهه ايستادگي» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم سيد محمود علوي است که در آن می خوانید:
شاكله جبهه ايستادگي ارايه تحليل خردگرا و صحيح در جهت تقويت عرصههاي سياسي و انتقال تجربيات تاريخ سياسي به نسل جوان حاضر است كه حضور خود را در تمامي عرصههاي اجتماع الزامي ميداند وبه انتخابات مجلس محدود نكرده است بر اين اساس در هيچ مقطعي با حالتي خروشناك براي حق خواهي به ميدان نيامده و ناقد چنين فلسفهاي به عنوان يك جريان آزادانديش است.
آنچه مسلم است اين است كه جبهه به دنبال ايجاد فضاهاي هيجاني نيست و حركت آرام در اين مسير را در دستور كار خود قرار داده است ضمن اينكه شايد در صورت ظاهر سكون ديده شود ولي اين آرامش به معناي سكوت نيست و جبهه فعاليتهاي خود را در قالب جلسات دنبال ميكند و آن بخش از مصوبات شوراي عالي را كه قابل انتشار است بر روي خروجيهاي خبرگزاريها قرار ميدهد. بر اين مبنا سياست اصولي جبهه ايستادگي حركت عاقلانه و به دور از هيجانات است كه به تصميمگيريهاي عقلايي و نه هيجاني منجر ميشود.
در اين راستا تمامي صحبتهاي اعضاي اين جبهه بر اين اصل استوار است كه در هيچ زماني درخواست مستقيم براي معرفي نماينده نداشته باشند و همواره اين انتظار منطقي را مطرح كنند كه اين جبهه به عنوان يك شاكله سياسي اصولگرا اعلام تبيين كرده است و بر مبناي سياستهاي نظام حركت ميكند و چنانكه درباره وزن سياسي آن ترديدي وجود داشته باشد در آيندهاي نزديك در آراي مردمي حضور مقتدرانه آن به اثبات خواهد رسيد
اما در هيچ موردي با ادبيات آمرانه به دنبال تحميل نماينده خود به 8+7 نيست. آنچه در اين بين حائز اهميت است انتظار اعضاي اين جبهه از جامعتين است. همانگونه كه موجوديت بخشي از نيروهاي اصولگرا را پذيرفته است بايد عضويت ساير نيروهاي اصولگرا را هم بپذيرد ولي براي اينكه تعداد نمايندگان در شوراهاي تصميمگيري به گونهاي افزايش پيدا نكند كه تصميمگيريهاي شورا را با مخاطره مواجه سازد ميتوانند از حضور اعضاي كنوني شورا به عنوان نماينده ساير جبههها استفاده كنند،
كه متاسفانه اين كار انجام نشد و در عمل مجموعهاي از تشكلها و مجموعههاي اصولگرا ناديده گرفته شد كه بنا بر اطلاع اين وضع اثر منفي بر روحيه اعضاي اين مجموعهها گذاشته است انتظار اصولگرايان از جامعتين جز اين بود اما هنوز هم اميدواريم كه دوشخصيت برجسته و فرهيخته كه در مقام دبيركلي اين دو مجموعه قرار دارندتدبيري بينديشند كه با گردهمايي تمامي مجموعههاي اصولگرايي زير چتر جامعتين از سويي منجر به افزايش چندين برابري اعضاي شوراهاي تصميمگير نشوند و از سوي ديگر حمايت خود را به تمامي مجموعهها حفظ كنند.
جبهه ايستادگي بار ديگر تاكيد دارد درخواست حضور نماينده خود در 8+7 را نداشته تا عدم پذيرش نماينده آن معنا پيدا كند و شائبه سهم خواهي به ذهن خطور كند، بلكه همواره يك انتظار منطقي را از كميته وحدت اصولگرايان مطرح كرده است كه حق حضور اين جبهه را پذيرفته و در صورتي كه در مجموعه كميته اين حق ناديده گرفته شود حق حضور به نحو مقتضي اعمال شود.
عضويت حزب اسلامي ايران زمين در جبهه ايستادگي براساس آنچه در كنفرانس خبري جبهه اعلام شد با تاييد اعضاي شوراي عالي به رسميت شناخته شد. همانگونه كه قبلا نيز اعلام شده اين جبهه از 11 تشكل و تعداد كثيري از شخصيتهاي حقيقي تشكيل شده است كه براي ادامه كار خود پذيراي اعضاي جديد است.
خراسان
«مطالبات ايران در مذاکره با روسيه فراموش نشود» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم بهروز بيهقي است كه در آن ميخوانيد:
هرچند نميتوان و نبايد بر گشوده شدن باب مذاکرات هستهاي پس از طرح گام به گام روسيه چشم پوشيد، اما اگر اين فرصت مغتنم با غفلت مسئولان دستگاه ديپلماسي کشور قرين شود خود ميتواند تهديدي عليه منافع ملي ايران به شمار آيد. بر اساس گزارشهاي غيررسمي، طرح گام به گام روسيه براي مسئله هستهاي ايران، محور مذاکرات نيکلاي پاتروشف، دبير شوراي امنيت فدراسيون روسيه در تهران بوده و علي اکبر صالحي، وزير خارجه نيز براي رايزني درباره اين طرح عازم مسکو شده است.
تاکنون جزئيات طرح هستهاي روسيه انتشار نيافته و به اين دليل نميتوان ميزان انطباق آن را با منافع ملي ايران مورد سنجش قرار داد، با اين حال در آستانه آغاز مذاکرات فشرده ۲ کشور در تهران و مسکو، اظهارات مقامهاي بلندپايه ايراني نشان ميدهد که عزم روسيه براي انجام تعهدات بعضا ديرينه اش در قبال ايران چندان که بايد جزم نيست. طبق اين اظهارات راهاندازي نيروگاه بوشهر که سمبل همکاريهاي ۲ کشور خوانده شده، همچنان با اما و اگرهايي همراه است.
بر مبناي قراردادي که در نوامبر سال ۱۹۹۴ ميلادي يعني ۱۷ سال پيش ميان تهران و مسکو منعقد شد، روسيه تعهد کرد در سال ۲۰۰۰ ميلادي يعني ۱۱ سال پيش نيروگاه اتمي بوشهر را تکميل و راهاندازي کند. از سال ۲۰۰۰ تاکنون ( سال ۲۰۱۱ ميلادي) روسيه ۲۶ بار وعده داده است که اين نيروگاه را در زماني تعيين شده راهاندازي خواهد کرد. بيست و ششمين وعده که اميدواريم مشمول خلف وعدههاي مکرر روسيه نشود، نويد دهنده راهاندازي ۴۰ درصدي نيروگاه بوشهر در اواخر ماه مبارک رمضان است.
۲۵ خلف وعده پيشين روسيه در عين حال اين مجوز را به ما ميدهد که نسبت به راهاندازي ۴۰ درصدي نيروگاه بوشهر در اواخر ماه رمضان خوش بيني ترديدآميزي داشته باشيم. اين ترديد به ويژه از آن رو قوت ميگيرد که دستکم در اخبار رسمي از مذاکرات مقامهاي ايران و روسيه، مطالبات تهران از مسکو به حاشيه رانده شده است.
دولتمردان رندان عالم سوز نيستند که آنها را با مصلحت بيني کاري نباشد اما اين مصلحت انديشيها نبايد به گونهاي باشند که افکار عمومي عزت را پايمال مصلحت بداند. نيروگاه بوشهر تنها پرونده مفتوح در روابط ايران و روسيه نيست و خلف وعدههاي مسکو دامان قرارداد تحويل سامانه دفاعي اس-۳۰۰ به ايران را نيز گرفته است؛ قراردادي که در آوريل سال ۲۰۰۵ ميلادي يعني ۶ سال پيش به امضاي ۲ کشور رسيد.
اين نمونهها براي تاکيد بر اين که مسئولان دستگاه ديپلماسي کشور نبايد پي گيري مطالبات ايران از روسيه را فرع مذاکرات درباره طرح گام به گام قرار دهند، وافي و کافي به نظر ميآيند. از اينها گذشته، روسيه هم اينک در تکاپوست تا از طريق نفوذ معنوي ايران و جايگاه کشورمان در خاورميانه و جهان اسلام نقبي به تحولات اخير کشورهاي عربي منطقه بزند و از رقباي غربي اش عقب نماند. ايران نبايد به رايگان اين فرصت را در اختيار کرملين قرار دهد. روسيه بايد بداند که نقش آفريني در خاورميانه نيازمند خوشنامي و خوشنامي در گرو التزام يک کشور به تعهداتش است.
جمهوري اسلامي
«پيگيري روياي اسرائيل بزرگ با چراغ خاموش» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
زنجيره انفجارهاي اخير عراق، صدها كشته يا زحمي را در حوادث تروريستي، بر مردم عراق تحميل نموده است. درحالي كه افكار عمومي به سمت و سوي فجايع تروريستي منحرف شده و همگي آنرا به اشغالگران شرور نسبت ميدهند كه براي توجيه ضرورت ابقاي ارتشهاي اشغالگر، دست به چنين جناياتي ميزنند تا مردم عراق را خسته كنند و به تمكين در برابر طرحهاي شيطاني وادار نمايند، در پشت پرده حوادثي رخ ميدهد كه آثار و تبعات نكبت بار آن اگر از پيامدهاي جنايات تروريستي بيشتر نباشد، قطعاً كمتر نيست.
"ماديسون" روزنامه نگار آمريكائي فاش كرد رژيم صهيونيستي با همدستي اشغالگران آمريكائي سرگرم شهرك سازي صهيونيستي در مناطق كردنشين هستند تا از اين طريق به بخشهاي نفت خيز و استراتژيك شمال عراق تسلط يابند و روياي اسرائيل بزرگ را محقق سازند. موصل، كركوك و استان نينوا و اربيل، از نخستين اهداف سازمان يافته براي استقرار صهيونيستها هستند. براي اجراي اين طرح شيطاني، مطابق همان الگوي صهيونيستي سابق در خصوص تصاحب سرزمينهاي فلسطين عمل شده و به تدريج با خريد برخي اراضي در منطقه، سعي براينست كه سرپلهاي مورد نظر ايجاد و تثبيت شوند تا حضور و حاكميت صهيونيستها جنبههاي قانوني و حقوقي پيدا كند.
در مراحل بعدي، عناصر موساد به كمك مزدوران و برخي شبه نظاميان كرد، حملات سازمان يافتهاي را عليه مسيحيان كلداني عراق انجام ميدهند تا با ايجاد ناامني و هرج و مرج، آنها را وادار به "كوچ اجباري" نمايند و منطقه از ساكنان اصلي تخليه شود.
مطابق افشاگري ماديسون، هدف نهائي صهيونيستها، استقرار يهوديان به جاي كلدانيها و آشوريها است كه اين طرح نيز با هماهنگي برخي از رهبران كرد عراق صورت ميگيرد! در واقع صهيونيستها با چراغ خاموش و بدون سروصدا سرگرم زمينه سازي براي اجراي طرحهاي شيطاني خود در عراق هستند و در اين مقوله از حمايت برخي از رهبران كرد عراقي نيز بهره ميبرند. مسئله اينست كه مطابق طرحهاي صهيونيستي كه از قرن گذشته عملياتي شد، قرار بر اين بود كه زمينهاي فراهم گردد تا حدود مرزي رژيم صهيونيستي از فرات تا نيل گسترش يابد و اين منطقه عظيم و استراتژيك در اختيار صهيونيستها قرار گيرد.
با آنكه چنين هدفي هرگز مورد تكذيب صهيونيستها قرار نگرفت، ولي پس از دو جنگ لبنان و غزه و شكست خفت بار ارتش صهيونيستي در جريان اين تهاجمات وحشيانه، مقامات ارشد صهيونيستي اعتراف كردند كه نه تنها افسانه شكست ناپذيري اسرائيل باطل شده، بلكه حتي روياي تشكيل اسرائيل بزرگ از فرات تا نيل هم براي هميشه برباد رفته است.
اكنون به نظر ميرسد كه حتي همين اعتراف هم با هدف ايجاد "حاشيه امن" براي مجريان طرح نفوذ صهيونيستها در شمال عراق عنوان شده، تا در پرتو آن، عوامل صهيونيستي بتوانند طرحها و مأموريتهاي خود را در اين منطقه، عملياتي كنند.
اكنون بهتر ميتوان دريافت كه حضور عوامل سازمان جاسوسي موساد در شمال عراق با چه هدف و انگيزهاي صورت گرفته و چرا آنها در پوشش فعاليتهاي تجاري - امدادي - خدماتي - راهسازي - نقشهبرداري و در قالب شركتهاي مشاوره اي، بازرگاني و تداركاتي، در سطح عراق و به ويژه در شمال عراق پراكنده بودهاند؟
درك اين مسئله با تمامي پيچيدگيها و ظرافتهايش به مردم عراق بويژه كردها نشان ميدهد كه نبايد از خطرات عظيمي كه پيرامون آنها شكل گرفته و دشمناني كه كمين كردهاند، غافل شوند و مطمئن باشند كه آنچه امروز در شمال عراق رخ ميدهد، دقيقاً مشابه برنامه است كه عيناً در فلسطين و روستاهاي آن رخ داد و نهايتاً به قتل عام و قلع و قمع فلسطينيها و جايگزيني صهيونيستهاي مهاجر منجر گرديد.
واقعيت اينست كه ريشه ارتباطات و عمليات نفوذي صهيونيستها در منطقه به دهههاي پيش باز ميگردد كه موساد سعي داشت عليرغم برخورداري از عميقترين مناسبات با "ساواك" و رژيم ستم شاهي، به برقراري ارتباط مستقيم با كردها نيز بينديشد و آنرا اجرائي كند. اين نكته دقيقاً در اعترافات "ارتشبد فردوست" از عناصر كليدي رژيم شاه نيز به وضوح مورد تصريح قرار گرفت كه صهيونيستها از هر فرصتي براي نفوذ به درون تشكلهاي كردي سوءاستفاده ميكردند. رهبران كرد عراقي تصور نكنند كه همدستي و همراه با صهيونيستها نفعي عايدشان خواهد كرد بلكه اين نكته را در نظر داشته باشند كه سرنوشت آنها بهتر از مبارك، عرفات و ساير همدستان رژيم صهيونيستي نخواهد بود.
رسالت
«نخبگان؛ مسئول نقاط ضعف نظام» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد مهدي انصاري است كه در آن ميخوانيد:
بيانات هفته گذشته رهبر معظم انقلاب در ديدار كارگزاران نظام به واقع يك اقدام كلان مديريتي و راهبردي از سوي عاليترين مقام سياسي و مذهبي كشور بود كه هم از جامعيت و واقعبيني برخوردار بود و هم از صراحت و شفافيت. اساسا در علم مديريت هم اينگونه است كه نظارت بر فرايند اجراي امور و ارزيابي پيشرفت برنامهها به طور مرتب انجام ميشود تا ضمن بازشناسي و بازخواني ماموريتها و اقدامات انجام گرفته، نقاط ضعف و كاستيها خود را نشان داده و مورد بررسي قرار گيرند. هر سيستمي به طور مستمر نيازمند ارزيابي روندها و واكاوي از درون است تا پويايي آن حفظ شود.
در اين ديدار رهبر انقلاب از نقاط قوت و نقاط ضعف نظام سخن به ميان آوردند. البته بديه است كه نقاط قوت جزء افتخارات نظام و ثمره مجاهدتها و تلاشهاي جمعي ملت است و ناشي از ظرفيتهاي بيبديل نظامي است كه بر مبناي آموزههاي دين اسلام تاسيس شده است، بنابراين وجود نقاط قوت يا هر توفيقي در نظام اسلامي اصولا يك امر ضروري و البته بديه است چون از نظام اسلامي و قرآني انتظاري جز توازن، عدالت، عقلانيت، حقيقت و تعالي مادي و معنوي نيست...
انقلابي هم كه از اين انديشه سر بر آورده في نفسه نشان داده كه همواره در مسير رشد و تعالي بوده و از شانيت ممتاز و برجستهاي در تمام زمينهها برخوردار است. از سوي ديگر نظام اسلامي متكي بر خواست مردم است و لذا اصل اعتماد و ايمان قلبي ملت است كه نظام اجتماعي و سياسي را مستقر ساخته و البته حكومت و حاكمان سياسي، مشروعيت خود را از همان آموزههايي به دست آوردهاند كه جزء اعتقادات ديني مردم به شمار ميآيد. سياست و قدرت منبعث از دين و در خدمت دين است. به عبارت ديگر دين- كه دين خاتم و اكمل است- معيار مشروعيت قدرت سياسي است و البته سياست و ديانت ما از هم جدا نيستند بلكه مكمل و متمم يكديگرند تا سررشته امور جامعه و امنيت و معيشت خلايق بر مدار عدالت و اعتدال بچرخد. بر اين اساس روشن است كه اعتماد عمومي به نظام اسلامي چه پشتوانه عظيمي دارد و مبادي نظري و عملي نظام اسلامي تماما به گونهاي است كه موفقيت آن را تضمين ميكنند. نظام اسلامي هيچگاه به بن بست نميخورد و همواره راه تعالي را طي خواهد كرد. پس با اين اوصاف چرا در نظام اسلامي و قرآني نقطه ضعف يا انحراف متصور است؟ از اينجا روشن ميشود كه اين كاستيها و ضعفها در حقيقت ناشي از خود نظام فكري جمهوري اسلامي نيستند بلكه ناشي از كم كاريها و تقصيرهاي حاملان اين تفكر و عاملان اين نظام است.
به عبارت ديگر در خصوص نقاط ضعف نظام همچنان كه مقام معظم رهبري بر شمردند بايد گفت در خود نظام و انديشهاي كه آن را به وجود آورده نقطه ضعف و خللي راه ندارد بلكه در قبال هر نقطه ضعفي بايد به دنبال مقصرين يا قاصريني گشت كه آن را به وجود آوردهاند. نقطه ضعفها به ما بر ميگردند.
خواص و برجستگان نظام و كارگزاران تصميمساز در حوزههاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي مسئول كاستيها و اشتباهات هستند كه خواسته يا ناخواسته و دانسته يا ندانسته نظام را به مسيري ناصحيح سوق داده و ميدهندوبا تصميمات اشتباه و يا خطاهاي نابخشوده خود آن را متحمل انحراف يا كم كاري يا نقطه ضعف نمودهاند.
ظرفيتها و نقاط قوت كشور ما و انقلاب ما و ملت ما تا بدان جاست كه بسياري از كشورها و دولتها حسرت داشتن حتي يكي از اين امكانات و توانمنديها را دارند.
ايران
«تحریمها و شتاب رو به جلو» عنوان سرمقاله روزنامه ايران به قلم علی نیکزاد وزیر راه و شهرسازی است كه در آن ميخوانيد:
امــروزه در جهــان ميـــزان توسعهيافتگي در بخش زیرساختها يكي از معيارهاي ارزيابي سطح توسعه كشورها محسوب ميشود. علاوه بر آن سهم حمل و نقل در اقتصاد ملي نيز انكارناپذير است و تجربيات در دنيا ثابت كرده هر واحد رشد اقتصادي در كشورها مستلزم 2 واحد رشد در بخش حمل و نقل است.
از اين رو با توجه به موقعيت ويژه كشورمان در مقوله حمل و نقل از ديرباز تاكنون به عنوان يك فرصت ويژه و موقعيت برتر استراتژيك در قلب آسيا و اتصالدهنده شرق قاره کهن به اروپا به شمار ميرفته كه پس از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي اين نقش پررنگتر و فعالتر به كسب دستاوردهاي عظيمي در امر جابهجايي بار و مسافر داخلي، ترانزيت و ترانشيب كالا بين كشورهاي مشترکالمنافع، آسياي مرکزی، خليجفارس و اروپا منجر شده است.
همچنین بخش مسکن نیز نه تنها به عنوان حلقه واسط صنايع كشور است بلکه اشتغال و اقتصاد را به حركت در آورده و به همراه بخش حمل و نقل موجبات توسعه اجتماعي و بهبود مناسبات اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي با كشورهاي ديگر را هم فراهم ميسازد. واقعيت اين است كه بخش راه و شهرسازی نه تنها به واسطه نقش مهم و استراتژيك خود در تحقق اهداف و برنامههاي دولت بلكه به لحاظ تأثير مستقيم آن در اقتصاد كلان كشور، اقتصاد خانوار و تحتالشعاع قرار دادن بخشهاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي كشور از مهمترين حوزههاي توسعهاي برنامههاي پنجساله و سند چشمانداز كشور به شمار ميرود.
موقعيت جغرافيايي ايران به دليل همجواري با كشورهايي كه به آبهاي آزاد راه ندارند و از طرفي قرار گرفتن در مسير ترانزيتي جاده ابريشم به عنوان مهمترين حلقه اتصال كشورهاي آسياي ميانه تا اروپا و همچنين برقراركننده ارتباط كشورهاي مشترکالمنافع با كشورهاي حاشيه خليجفارس، از اهميت ويژهاي برخوردار است كه با افزايش ظرفيت نسبي در زمينه ترانزيت، افزايش درآمد ارزي كشورمان تا 20 ميليون دلار در سال از طريق ترانزيت ميسر خواهد شد.
باید توجه داشت که نزدیک به 35 درصد اقتصاد کشورمان در حوزه راه و شهرسازی رقم میخورد و دشمنان قسم خورده انقلاب اسلامی همواره به دنبال رکود امور در این بخش بودهاند. با تشریح اهمیت حوزه راه و شهرسازی در توسعه کشور میتوان به دلیل توجه دشمن به گسترش تحریمها در این حوزه پی برد. تحریمهای جمهوری اسلامی ایران بعد از پیروزی انقلاب از بخش حمل ونقل بویژه هوایی آغاز شد و در سالهای بعد به سایر زیر بخشها از جمله دریایی، ریلی، تجهیزات فرودگاهی، سیستمهای ناوبری، سیستمهای رایانهها در بخش سوپر کامپیوترها و حتی جزيیترین موارد کشیده شد اما عکسالعمل جمهوری اسلامی ایران در این زیربخشها چه بوده است؟
نگاهی گذرا به روند پیشرفت و ساخت پروژههای بزرگ در حوزه مسکن و حمل و نقل نشان میدهد که نه تنها تحریمها بیاثر بوده است بلکه موجب پیشرفت کشور نیز شده است به طوری که نخستین کارخانه لکوموتیوسازی بعد از 70 سال از ورود نخستین لکوموتیو در ایران شروع به کار کرد و با انتقال تکنولوژی در سالهای نه چندان دور شاهد ساخت کامل آن خواهیم بود. ساخت نخستین دیزل سنگین و استفاده از آن در لکوموتیوهای مانوری نویدی دیگر از اثرات تحریمها بود اگرچه دیر توانستیم عمل کنیم اما بدون کمک دیگران به این تکنولوژی برتر جهان دست یافتیم. ساخت دو دستگاه ابر رایانه در بخش هواشناسی با همکاری دانشگاهها نیز نویدی دیگر برای تأثیرگذاری تحریمها برای پیشرفت ایران دارد.
روزی آلمانیها تنها سازندگان پل در ایران بودند اما با وجود تحریمها مهندسان ایرانی با باور ملی خود توانستند پل شهید کلانتری در دریاچه ارومیه را با شرایط استثنایی بنا نهند و ساخت پلهاي کابلی با دهانههای قابل توجه نیز دلیلي بر این مدعاست. آنها همچنین در کنار تک پل اهواز که ساخت آلمانیهاست، توانستند پلهاي متعدد و البته بدون ستون در درون رودخانه بسازند.
حمايت
«مجلس و دولت؛ هم همكار، هم مستقل» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
اصل تفكيك قوا يكي از آن اصولي است كه در حقوق اساسي مدرن هيچ شك و شبههاي هنوز بدان راه نيافته و كليت آن صحيح فرض ميشود. علت عمده اين اصل را اجتناب از تمركز قوا كه فسادآور است ميدانند.
در اسلام اين اصل بيشتر با توجه به تخصصي شدن امور پذيرفته شده است. قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز از يك طرف در اصل 57 پذيرفته «اين قوا مستقل از يكديگرند» اين اصل را با اين عبارت آورده است؛ يعني هم نبايد در كار هم مداخله كنند و هم اينطور نيست كه هيچ تداخل وظيفهاي نداشته باشند و از طرف ديگر در بسياري از موارد اشتراك مساعي اين قوا را طلب كرده است.
يكي از مهمترين مصاديقي كه در آن، وظايف مجلس شوراي اسلامي و دولت با هم متداخل ميشود، زماني است كه طبق قانون اساسي، مجلس ميتواند بر اعمال دولتمردان نظارت كند. قوه مقننه در نظامهاي سياسي مدرن دو وظيفه عمده برعهده دارد. يكي از اين وظايف كه كاملا مشهود بوده و جاي هيچ حرفي ندارد قانونگذاري است. وظيفه دوم قوه مقننه در مباحثات و مطالعات حقوقي در كشور ما تا حدي مغفول مانده است.
نظارت، وظيفهاي است كه بايد مقدم بر قانونگذاري، آن را وظيفه و اختياري براي نمايندگان خانه ملت دانست. قانون اساسي در مواردي و با تعيين ضوابطي، مجلس شوراي اسلامي را موظف به اعمال نظارت بر دولت دانسته است. طرح سوال و استيضاح، راي اعتماد به وزرا و هيئت وزيران، ديوان محاسبات و تحقيق و تفحص بر نهادهاي مختلف دولتي نمونههايي از راهكارهاي قانون اساسي براي انجام اين وظيفه خطير قوه مقننه هستند.
طرح سوال و استيضاح
اصل هشتاد و هشتم قانون اساسي ميگويد در هر مورد كه حداقل يك چهارم كل نمايندگان مجلس شوراي اسلامي از ریيس جمهور و يا هر يك از نمايندگان از وزير مسوول، درباره يكي از وظايف آنان سوال كنند، رييسجمهور يا وزير موظف است در مجلس حاضر شود و به سوال جواب دهد. اصل هشتاد و نهم قانون اساسي نيز مقرر كرده كه نمايندگان مجلس ميتوانند در مواردي كه لازم ميدانند هيئت وزيران يا هر يك از وزرا را استيضاح كنند، استيضاح وقتي قابل طرح در مجلس است كه با امضاي حداقل 10 نفر از نمايندگان به مجلس تقديم شود. هيئت وزيران يا وزير مورد استيضاح بايد ظرف مدت 10 روز پس از طرح آن در مجلس حاضر شود و به آن پاسخ گويد و از مجلس راي اعتماد بخواهد.
در صورت عدم حضور هيئت وزيران يا وزير براي پاسخ، نمايندگان مزبور درباره استيضاح خود توضيحات لازم را ميدهند و در صورتي كه مجلس مقتضي بداند اعلام راي عدم اعتماد خواهد كرد.
اگر مجلس راي اعتماد نداد هيئت وزيران يا وزير مورد استيضاح عزل ميشود. در هر دو صورت وزراي مورد استيضاح نميتوانند در هيئت وزيراني كه بلافاصله بعد از آن تشكيل ميشود عضويت پيدا كنند.
تحقيق و تفحص
در اصل هفتاد و ششم آمده است كه مجلس حق تحقيق و تفحص در تمام امور كشور را دارد. اصل نودم قانون اساسي نيز تا حدودي به موضوع تحقيق و تفحص توسط خانه ملت پرداخته است. بر اساس اين اصل هر كس شكايتي از طرز كار مجلس، قوه مجريه و قوه قضاييه داشته باشد، ميتواند شكايت خود را كتبا به مجلس شوراي اسلامي عرضه كند.
مجلس موظف است به اين شكايات رسيدگي كند و پاسخ كافي دهد. در مواردي كه شكايت به قوه مجريه و يا قوه قضاييه مربوط است رسيدگي و پاسخ كافي از آ نها بخواهد و در مدت متناسب نتيجه را اعلام كند و در مواردي كه مربوط به عموم باشد به اطلاع عامه برساند. بر همين اساس يكي از كميسيونهاي مجلس، مطابق آييننامه داخلي اين نهاد، كميسيون اصل نود نامگذاري شده كه رسيدگي موضوع اين اصل را عهدهدار است.
وطن امروز
«از ندا آقاسلطان تا مارک دوگان!» عنوان يادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم محمدمهدی تقوی است كه در آن ميخوانيد:
یک: در حوادث پس از انتخابات ریاستجمهوری سال88، ندا آقاسلطان، دختر جوانی که نه در انتخابات شرکت کرده بود و نه در محل درگیریهای روزهای پس از آن شرکت داشت، به شکل مشکوکی کشته شد.
دستگاههای تبلیغاتی استکبار جهانی و دنبالههای داخلی آنها که به عنوان نیروهای پایگاههای دشمن در روز[ی]نامههای زنجیرهای کار میکنند، از قتل خانم ندا، پیراهن عثمان درست کردند و در حالی که قطعا نظام پاک جمهوری اسلامی دستش به خون وی آغشته نبود و متهمان اصلی مرگ وی، از انگلستان آمده بودند و بلافاصله هم به آغوش روباه پیر بازگشتند، حکومت ایران را متهم به قتل ندا کردند. کسانی که این نقشه را کشیده بودند، 2 نکته مهم را فراموش کرده بودند رعایت کنند؛ یکی، عدم استفاده از دوربین فیلمبرداری حرفهای برای ضبط «نمایش» قتل ندا و دیگر، عجله نکردن برای پخش آن. اگر حادثه فوق، اتفاقی بود، حداکثر باید با دوربین تلفن همراه گرفته میشد و حداقل ساعتی بعد در بیبیسی پخش نمیشد!
آنها پس از اجرای نقشه کثیف خود، در غرب تظاهرات راهانداختند، فیلم مستند(!) ساختند و ندای نگونبخت را به نماد مظلومیت(!) مخالفان نظام تبدیل کردند. در پایگاههای خبری و روزنامههای خویش نیز، پیگیر خون وی بودند؛ نظام بیگناه را مکررا متهم به قتل وی میکردند و...
دو:هفته گذشته، پلیس انگلستان خبیث، یک راننده سیاهپوست به نام «مارک دوگان» که جوانی 29ساله و پدر 4 فرزند بود را به دلایل نژادپرستانه، به قتل رساند. این اتفاق در محله تاتنهام که از مناطق فقیرنشین لندن است رخ داد و بلافاصله خشم فروخورده و عقدههای حقارت محرومان انگلیسی را بارز کرد. در اعتراضاتی که گرسنگان انگلیسی علیه قتل هموطن مظلوم خود به راهانداختند، حداقل 5 نفر دیگر نیز توسط پلیس به طرز فجیعی به قتل رسیدند. بیبیسیای که برای مرگ ندا گریبان چاک میکرد و علیه نظام اسلامی ایران فحاشی مینمود، پس از قتل مارک دوگان، به سانسور روی آورد، قتل 5 شهروند مستضعف انگلیسی را هم به حساب نیاورد و وقتی دید این رفتار آن، موجب شده بیطرفی تبلیغیاش بشدت زیر سوال رود، خبرها را به صورت بسیار رقیقشده انعکاس داد. سایر رسانههای صهیونیستی دنیا نیز همینطور عمل کردند.
دنبالههای داخلی آنها هم که گرچه نام اصلاحطلب بر خود نهادهاند، عین افسادطلبند طوری اعتراضات محرومان سراسر انگلستان را پوشش دادند که خود بیبیسی وامانده بود!! مطبوعات داخلی که در رثای ندا، خون میگریستند، مارک دوگان را اصلا به حساب نیاوردند و به بررسی نحوه قتل وی و 5 انگلیسی مظلوم دیگر هرگز نپرداختند و قاتلان آنها را هم شماتت نکردند. آنها حتی از شدت عمل پلیس انگلیس و سرعت عمل دستگاه قضایی روباه هم تمجید کردند.
سه: پیش از دوگان هم در قضیه شهادت خانم «راشل کوری» دختر بشردوست آمریکاییای که در حمایت از ملت فلسطین به سرزمینهای اشغالی رفته بود و هنگام تخریب خانه یک فلسطینی با قرار دادن خود مقابل بولدوزر سعی کرد اسرائیلیها را منصرف کند ولی راننده صهیونیست با راندن بولدوزر روی جسم وی، راشل را به وحشتناکترین وضع به شهادت رساند، رسانههای غرب مستکبر و دنبالههای داخلی آنها خفقان گرفته بودند.
چهار:گلهای هم از رسانههای اصولگرای داخلی بویژه صداوسیما؛
آیا حوادث انگلیس، فرانسه، اسپانیا و... و قتل 6 انگلیسی به دست پلیس و آتشسوزیهای تاریخی و اغتشاشات کمنظیر اخیر، نباید نه آنگونه که رسانههای آن طرفی، یکهزارم آنچه را در حوادث کوی دانشگاه در سال 78 و فتنه 88 رخ داد چون کوه نمایش دادند، بلكه آنچهكه در حال رخ دادن بود، در کشورمان بازتاب داده میشد؟ آنها آتش گرفتن یک اتوبوس و یکی، دو خودرو و 3-2 موتوسیکلت را نشانه ناآرامیهای گسترده در تهران دانستند، اما ما آتش سوزی عظیمترین ساختمانهای دولتی و تخریب صدها خودرو را در انگلیس و آتش زدن 2هزار خودرو در فرانسه ظرف یک شب را نمیبینیم! چرا رسانههای ما از انعکاس آنچه رخ داده و دفاع از مظلومان و محرومان دنیا ناتوانند؟
آفرينش
«جبهه بندي جديد در معادلات جهاني» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
سير تحولات به وجود آمده در جهان با بروز اعتراضات مردمي در کشورهاي عربي و تشديد بحران مالي درغرب که موجب نا آرامي در کشورهاي اروپايي وآمريکا شده معادلات جديدي را مطرح کرده است که کشورهاي جهان هرکدام به نحوي قصد تاثير گذاري بر اين روند را دارند. اما يکي از متداول ترين اين تحولات نحوه روابط دوقدرت بزرگ جهان يعني روسيه و آمريکا بوده است.
همواره با در مقابل هم قرار گرفتن اين دو رقيب قديمي بلوک بنديهاي جديد و جبهه گيريهاي تازهاي در جهان شکل ميگيرد و به دنبال آن کشورهاي تاثير گذار منطقه با توجه به گرايشات و توقعات خود از اين تقابل با يکي از اين قدرتها همسو ميشوند.
روند تحولات و اعتراضات مردمي در کشورهاي عربي سبب شد تا غرب در همراه با آمريکا بيشترين نقش را در سير حوادث به وجود آمده داشته باشند. امري که سبب عقب افتادن و کمرنگ شدن نقش و جايگاه روسيه در معادلات بين المللي گرديد.
لذا روسيه براي عقب نماندن از کشورهاي غربي و رقيب اصلي خود يعني آمريکا با اقداماتي همچون ورود به مسئله سوريه و ارائه طرح "گام به گام" براي حل بن بست هستهاي ايران بارديگر خود را در محور معادلات بين المللي مطرح کرد.
در دو مسئلهاي که روسيه در آن ورود کرده ايران به عنوان يکي از بازيگران اصلي است که به سبب توان ونفوذي که در منطقه دارد برگ برندهاي براي فشار بر غرب محسوب ميشود.
اما در طرف ديگر معادله ترکيه نيز حضور دارد که چند سال گذشته توانسته است با حضور موثر خود در تحولات و رويدادهاي جهاني و منطقهاي وجهه و قدرت قابل توجي براي خود کسب کند. با توجه به اظهارات و رويکردهاي مقامات ترک در مورد قيامهاي مردمي منطقه و به ويژه نا آراميهاي سوريه مشاهده ميکنيم که ترکيه در جبهه آمريکا و غرب قرار گرفته و به نحوي ملموس نقش پياده سازي سياستهاي غرب را بر عهده گرفته است.
همچنين در اين ميان نميتوان ازنقش عربستان و تاثيرش بر کشورهاي عربي منطقه چشم پوشي کرد. ورود مستقيم عربستان به نا آراميهاي بحرين، بيانيه دادن در مورد نا آراميهاي سوريه و فراخواندن سفير خود از اين کشور و مخالفت علني با حکومت سوريه و همسوشدن با سياستهاي غرب نشان از قرار داشتن عربستان در جبهه غرب ميباشد.
بسياري از تحليلگران اين حرکت عربستان را هماهنگ با تحرکات غربي و در راستاي تضعيف و حتي سرنگوني نظام سوريه تحليل کردهاند و با تند شدن روز به روز مواضع تعجببرانگيز ترکيه در قبال سوريه اين سياست را داراي اهدافي فراتر از سوريه دانستهاند. به اعتقاد آنها هدف نهايي نه تنها سوريه بلکه متحدان دمشق يعني ايران را نيز شامل ميشود. از اين رو آن را کشمکشي غير مستقيم با ايران نيز ميدانند.
مردم سالاري
«کارناوال آقاي خاص» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري است كه در آن ميخوانيد:
قرنها پيشتر در بلا دي نه چندان دور گروه بودند منفعت طلب که آرمانهاي آن سرزمين را همانند پيراهن عثمان پيشاپيش حرکت خود در دست ميگرفتند اما با رقص و پايکوبي توهين آميز همه چيز را به سخره ميگرفتند. جامعه و حکام آن سرزمين لعن گوي اين جماعت بودند و با واژگاني تند آنها را به نقد ميکشيدند اما اين گروه به پيش ميرفت، نفر، نفر مردم شهر شيفته زرق و برق و بي ساختاري آنها ميشدند. دعواي کلمات بالا گرفت اما کسي کاري نميکرد.
ديگران آن قدر دير متوجه شدند که حاميان اين گروه در نظام ريشه دوانده بودند و دلسوزان و معتقدين آرمانهاي آن جامعه به حاشيه رانده شدند.
امروز کارناوال آقاي خاص مينوازد، پاي کوبان و شادي کنان به پيش ميرود و مرحله به مرحله قدرتشان افزون ميشود.
ارکستر سمفوني اين گروه التقاطي براي ساليان سال نتهاي موسيقي را تست کردند تا همنوازي آنها بي نقص شود. تک نوازيهاي التقاطي با دوستي ملت اسرائيل و آزادي بي حجابي درايران اسلا مينواخته شد و با ادعاي پايان اسلا م گرايي وهزينه گزاف براي جذب نيروهاي خارج نشين رونمايي شد.
پيراهن عثمان اين گروه التزام خشن به ملزومات نظام بود که با تندرويها در نهان همانند يک تيغ همه ارزشهاي انقلا ب اسلا ميرا نشانه رفته است.
دلسوزان شدند فاسد و خودخواه و آنها تجلي خود نظام.
در راستاي اين سياست بود که مستند جنجالي ظهور نزديک است در ابعاد غيرقابل هضم براي تطهير و به چالش کشيدن متعلقين معتقد به نظام منتشر شد. اين بار تيغ دوطرفه بود; نه راه پيش گذاشتند و نه راه پس، گر چه در ابتدا ترديدهاي جدي براي نقد اين مساله وجود داشت اما حقيقت، راه خود را مييابد و نقشهاي شوم منهدم شد. البته تحرکاتي براي اجراي فاز دوم و سوم اين ترفند در جريان است.
در ميان رقص نور و صداي بلند نوازندگان کارناوال انحرافي، بي صدا غبار سفيد و دود سياه فضاي آن را فراگرفت تا قدرت جن و پري براي نظاره گران نشان داده شود.
جن گيرها و رمالا ن بازداشت شدند تا مرد استخبارات مورد غضب قرار گيرد و سخن از خط قرمز به ميان آيد.
تهران امروز
«اعتراف انگليسي» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم حسامالدين كاوه است كه در آن ميخوانيد:
در خبرها آمده است كه «ديويد كامرون» نخستوزير انگليس شورشهاي اخير در اين كشور را ناشي از يك دهه حاكميت حزب كارگر و رشد و افزايش معضلات اقتصادي و اجتماعي سياستهاي اين حزب دانست. از سوي ديگر «ديويد ميليبند» رهبر حزب كارگر سقوط اخلاقي جامعه بريتانيا را ناشي از سياستهاي دولت محافظهكار به رهبري «كامرون» توصيف كرد.
فرافكني بحرانهاي بزرگ اجتماعي، فرهنگي هويتي، اقتصادي و سياسي جامعه انگليس از سوي دو حزب محافظهكار (دولت كنوني) و كارگر (حزب اپوزيسيون در مجلس عوام) ناشي از ژرفاي سقوط اخلاق سياسي در اين كشور و نبود اراده معطوف به «ديدن حقايق و واقعيتهاي اجتماعي» جامعه انگليس است. جامعهاي متكي به سرمايهاندوزي و تهيشدن از معناي زندگي انساني، نتيجهاي جز فروپاشي و شورش لايههاي فرودست در برابر حرص و آز لايههاي فرادست ندارد.
شورشهاي لندن و ديگر شهرهاي انگليس، نشان داد آنچه كه از سوي رسانهها و دستگاههاي تبليغاتي رسمي و غيررسمي (به ويژه بيبيسي) تبليغ ميشد، نادرست بوده و لندن، شهر اتوپيايي و مدينه فاضله حقوق بشري نيست. لندن، بيرمنگام و ديگر شهرهاي بريتانيا «ته شهرهايي» هستند كه از آنچه كه تدوينكنندگان حقوق بشر ميگفتند فاصله بسياري دارد. حقوق بشر، آن هم بشري كه شهروند بريتانياست، آنچنان ناديده انگاشته شده كه همچون آتشفشاني از خشم و نفرت سر باز كرده است.
نتيجه عيني ليبراليسم انگليسي، خيزش پستمدرن است در تقابل با نهادهاي مدرنيته انگليس. نقطه «پرگار» را درست بايد روي كانون عفونت گذاشت. نظام مبتني بر سرمايهسالاري و تفاوتي هم ندارد كه حزب محافظهكار يا حزب كارگر، كدام يك بر سر كار باشند، ساختار سياسي انگليس هجوي تلخ است كه از دموكراسيهاي تئوريك فيلسوفان و انديشمندان سياسي تنها كاريكاتوري بر جاي ميگذارد.
«ته شهرهاي» انگليس از معنويت و هويت ته شدهاند. فرو كاستن انسان مسئول به انسان ابزاري و مشغول ساختن وي به مشغوليتهايي ته از معنا هنگامي آسيبهاي خود را مينماياند كه جامعه از آستانه بحران عبور كرده باشد.
آشوبهاي خياباني شهرهاي انگلستان، به هر حال روزي يا به كلي سركوب خواهند شد يا فرو خواهند نشست اما وضعيت كنوني و خشونتهاي رخ داده، حاكي از آن است كه حال «بيمار انگليسي» در آينده بهتر از امروز و ديروزش نخواهد بود. ورشكستگي نظام سياسي اجتماعي انگليس از هماكنون آشكار است و رهبران سياسي اين جزيره غربي، با نشان رفتن انگشت اتهام به سوي يكديگر، تنها مهر تاييدي بر اين ورشكستگي ميزنند.
ابتكار
«نظامي تحت تعقيب است!» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم غلامرضا كمالي پناه است كه در آن ميخوانيد:
خبر تلخ و ويرانگر است. هرچند هنوز منابع رسمي در تأييد و تکذيب آن موضعي نگرفتهاند، بااينحال به مصداق «تا نباشد چيزکي مردم نگويند چيزها» بيهيچ نبوده است. در برخي سايتها و منابع خبري غيررسمي آمده که تيغ سانسور اينبار به گردن نجيب اخلاقيترين شاعر زبان فارسي و سراينده منظومههاي بينظير بزمي فارسي، نظامي گنجوي، نزديک شده است. گفته شده که صحنههاي ميگساري و عشقبازي داستان بيبديل «خسرو و شيرين» بايد حذف گردد.
اگر به گفته رهبر انقلاب، زبان فارسي رمز هويت ملي ماست، بيشک ادبياتفارسي سند هويت ملي ماست. بيترديد بايد افتخار کنيم که ديوان حافظ، غزليات شمس، کليات سعدي و شاهنامه فردوسي اسناد طلايي هويت ملي ما هستند. در کنار اين آثار سترگ، صدها شاعر، اديب و فيلسوف بزرگ داريم که هريک در ترقيم سند هويت ملي ما نقش بارزي داشتهاند.
ادبيات فارسي در مقام تشبيه بهشت است. بهشتي که در آن خرمن خرمن گلهاي عاطفه، عشق، انسانيت، اخلاق، نوعدوستي و... موج ميزند و ساقيان شيرينسخن و طوطيان شکرشکني مانند حافظ، سعدي، مولوي، فردوسي، خيام، نظامي و... دارد. حافظ، حافظه ملي ماست. سعدي بهترين پدربزرگ دنياست. کدام سخن انسانيتر و جامعتر از شعر سعدي است که بتواند در منظرگاه رؤسا و نمايندگان ملل جهان قرار بگيرد؟ (بني آدم اعضاي يکديگرند... )
در امريکا، در سال، مؤسسه نظرسنجي معتبر گالوپ، پرفروشترين کتاب را ترجمههاي مثنويمعنوي اعلام کرد. اين نشان ميدهد که جامعه امريکايي بهسمت عرفان، اخلاق و معنويت گرايش پيدا کرده است. اين در حالي است که در کشور خود ما، بيآنکه آشنايي چنداني به اين گنجينه عظيم عرفاني داشته باشيم، اين قرآن منظوم فارسي را تکفير ميکنيم. درحاليکه همين مثنوي سرشار از قصههايي است که ممکن است عرق شرم بر چهره متعصبان و غيرتمداران صورتگرا بنشاند؛ زيرا آنان از ژرفاي اين درياي بيکران بيخبرند.
اي برادر قصه چون پيمانه است/ معني اندر وي بهسان دانه است
دانه معني بگيرد مرد عقل/ ننگرد پيمانه را گر گشت نقل
در ميان اينهمه قصه، چندي پيش آيتالله جنتي در خطبههاي نماز جمعه، به سکسيترين قصه مثنوي، يعني پيرزن و کدو اشاره کرد.
آن روز خيلي از روزنامهها با شيطنت اين خبر را تيتر کردند. هرچند نگارنده هم تلنگري به خطيب محترم زد، بااينهمه نبايد ايرادي گرفت؛ زيرا در پشت اين ظاهر و در وراي کلمات، معاني و گريزهاي اخلاقي و عرفاني نهفته است که ظاهربينان از درک آنها عاجزند.
خيام در انگليس به انجيل کوچک معروف است؛ يعني ترجمههاي رباعيات اين شاعر بزرگ و ژرفانديش نزد مردم انگليس همان مرتبهاي را دارد که حافظ نزد ايرانيان.
اما نظامي از آن شاعراني است که بهراحتي به کسي ويزا نميدهد. درک اشعار اين شاعر بلندمرتبه کار هرکسي نيست «اي مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست» . بيشک هرکسي بتواند پيچيدگيها و تعقيدات لفظي و معنايي ابيات گنجينههاي نظامي را فهم کند، درخواست اقامت دائمي خواهد داد و از قلمرو نظامي بيرون نخواهد آمد. کافي است جوانان ما خسرو و شيرين را يک بار بهدقت بخوانند، آنقدر جذابيت دارد که دهها بار هوس خواندنش را ميکنند. بهجرئت ميتوان گفت که خسرو و شيرين، اخلاقيترين داستان زبان فارسي است.
شرق
«پرسشهاي 60ميليارددلاري» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم سعيد ليلاز است كه در آن ميخوانيد:
اظهارات وزير اقتصاد در مورد تحقق درآمد 60ميليارد دلاري در هفت ماه گذشته از محل اجراي طرح هدفمندي يارانهها باورپذير نيست. هرچند خود آقاي وزير اعلام كرد كه اين عدد براساس آمار اعلام شده از سوي صندوق بينالمللي پول محاسبه شده است اما من تصور ميكنم كه حتي اگر بخواهيم اين عدد را عددي قابل اتكا قرار دهيم بايد فرضي را بر اين بگذاريم كه رقم 60ميليارد دلاري، يك عدد تخميني و اقتصادي است كه با احتساب تمام صرفهجوييها و افزايش قيمت حاملهاي انرژي حاصل از طرح هدفمندي يارانهها به دست ميآيد. در غيراينصورت معتقدم درآمد 60ميليارد دلاري يك عدد غيرواقعي است.
فرض را بر اين بگذاريم كه ارزش كل انرژي توليدی كشور چيزي در حدود 250ميليارد دلار است، در اين صورت دستكم تا پيش از اجراي طرح هدفمندي يارانهها انرژي به ارزش حدود 150ميليارد دلار در داخل كشور مصرف ميشده و ما تنها صد ميليارد دلار آن را صادر ميكردهايم. حال گفته ميشود كه درآمد حاصل ما از هدفمندي يارانهها، يعني درآمد دولت از محل تعديل قيمت حاملهاي انرژي چيزي نزديك به 60ميليارد دلار بوده است. پذيرش اين عدد به منزله آن است كه ما بپذيريم در هفت ماه گذشته به صورت ماهانه هشت تا 9 ميليارد دلار در مصرف انرژي صرفهجويي كرده و موفق شدهايم مصرف خودمان را از 5/12 ميليارد دلار به 5/4 ميليارد دلار در ماه برسانيم. واقعيت آن است كه چنين اتفاقي نيفتاده است و مجموع افزايش قيمت حاملهاي انرژي دست يافتن دولت به چنين درآمدي را توجيه نميكند. تبديل درآمد 5/1 ميليارد دلاري ماهانه دولت به درآمدي قريب به هشت تا 9 ميليارد دلار به معناي آن است كه قيمت حاملهاي انرژي بايد هفت برابر شده باشد. حال آنكه چنان كه ميدانيم قيمت بنزين كمتر از چهار برابر شده و در مورد ديگر حاملهاي انرژي نيز كموبيش چنين افزايشي وجود داشته است. بنابراين به نظر ميرسد اگر فرضي را بر اين بگذاريم كه دولت از محل طرح هدفمندي يارانهها ماهانه سه تا 5/3 ميليارد دلار درآمد داشته كه در آن صورت عدد 22 تا 24ميليارد دلار نزديكتر به واقعيت است. از سوي ديگر گفته شده كه آمار مذكور حاصل محاسبات صندوق بينالمللي پول و آمار اعلام شده از سوي اين صندوق است. اول نميدانيم كه محاسبات اين صندوق بر چه مبنايي انجام شده علاوه بر آنكه به طور معمول صندوق بينالمللي پول مبناي آمار و محاسباتاش را بر اعداد و ارقامي قرار ميدهد كه از سوي خود دولتها در اختيار صندوق قرار گرفته است. بنابراين بهتر است در مورد اين آمار با احتياط و تحفظ بيشتري داوري كنيم. چه دولت در بسياري از موارد آمارهاي غيرقابل اتكا و مخدوش داده است. وقتي اعداد و رقمهاي ديگري كه تا به امروز از سوي دولت اعلام شده از سوي كارشناسان مخدوش دانسته شده چرا بايد آمار اخير را درست فرض كنيم.
شايد گفته شود كه سخنگوي اقتصادي دولت به محاسبات صندوق بينالمللي پول اتكا كرده است وزير اقتصاد ما امروز در حالي به آمار صندوق بينالمللي پول اتكا ميكند كه تا پيش از اين از سوي همين دولتمردان اين صندوق معاند و آمارش غلط و مغرضانه شناخته ميشده حال چگونه است كه ما به آمار اعلامي اين نهاد بينالمللي مغرض اتكا ميكنيم، اما اگر بخواهيم اين عدد 60ميليارد دلاري را درست بدانيم و اگر بخواهيم اين افزايش درآمد را به درآمد سالانهمان تعميم بدهيم آن وقت بايد بگوييم ما صد تا 150ميليارد دلار افزايش درآمد سالانه داشتهايم؛ عددي كه معادل 22درصد توليد ناخالص ملي ماست اما به نظر نميرسد در واقعيت بتوانيم درآمدي بيش از 40ميليارد دلار از محل اجراي هدفمندي يارانهها به دست بياوريم.
با اين حال با توجه به اينكه آمارها نشان ميدهد دولت در قالب يارانه نقدي ماهانه چيزي در حدود سه تا سهونيمميليارد دلار به مردم پرداخته و از آنجايي كه تاكنون هيچ پرداخت ديگري به بخش صنعت و... انجام نشده بنابراين اگر بخواهيم عدد اعلامي را بپذيريم آن وقت شايد لازم باشد براي خيلي از پرسشها به دنبال پاسخ بگرديم. اينكه چرا در پنجماه گذشته از سالجاري هيچ نشانهاي از تحرك در اقتصاد كشورمان ديده نشده است؟
اينكه چرا در شرايطي كه مجموع بودجه محقق شده عمراني كشور در سال 89 حتي به 55درصد بودجه پيشبيني شده نرسيد دولت اين افزايش درآمد را به افزايش بودجه عمراني اختصاص نداده و چرا امروز در حاليكه وزير اقتصاد چنين آماري را ارايه داده نمايندگان بخش صنعت و حتي رييس كميسيون صنايع و معادن مجلس از عدم پرداخت سهم 30درصدي صنايع از هدفمندي يارانهها گلايه ميكنند؟ اينها سوالهايي هستند كه اگر بخواهيم استثنائا اين آمار اعلام شده دولت را قابل اتكا بدانيم، به راحتي پاسخي برايشان نخواهيم يافت.
دنياي اقتصاد
«قیمت جهانی طلا باز هم افزایش ميیابد؟» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دكتر پویا جبل عاملی است كه در آن ميخوانيد:
رسشی که امروز بسیاری از خود ميپرسند این است که آیا بهای جهانی طلا از این هم بالاتر خواهد رفت؟
هر اونس طلا در شوک ناشی از مساله بدهیهای ایالات متحده و در نهایت کاهش رتبه بندی بندی اعتباری آن از سوی موسسه اس. اند. پی، قریب 200 دلار افزایش داشت؛ اما باز آیا این افزایش تداوم دارد؟ بیایید سری زمانی بهای طلا را در بازهاي گسترده تر دنبال کنیم، در 6 ماه اخیر، افزایش حدودا 400 دلاری در هر اونس مشهود است؛ در یک سال اخیر افزایش، قریب 550 دلار و در دوسال اخیر قریب 800 دلار بوده است.
اگر این بازهها را همچنان گسترده کنید، خواهید دید که روند صعودی قیمت، از سال 2001 و همزمان با افزایش ریسکها در بازارهای جهانی که ناشی از حملات 11 سپتامبر بود، مشاهده ميشود. البته با رخ دادن رکود اقتصادی 2008-2007 شیب این روند قیمتی تندتر شده و اگر افزایش از سال 2001 تا سال 2007 کمتر از 400 دلار در هر اونس بوده از این زمان به بعد و در بازه زمانی کمتر رشد قیمتی 1100 دلار در هر اونس بوده است.
نتایجی که ميتوان از این تحلیل ساده سری زمانی گرفت: اول آنکه افزایش ریسکها موجب ساخت یک روند صعودی شد؛ زیرا طلا به عنوان یک سرمایه امن عمل ميکند و هرگاه ریسکهای اقتصاد جهانی افزایش یابد، بهای طلا نیز افزایش ميیابد. دوم آنکه وضعیت رکودی اقتصاد جهانی که خود تشدیدکننده ریسکها در بازارهای مالی جهان بود، این روند را تسریع کرده است. سوم، فارغ از روند قیمتی، نوسانات و شوکهای افزایشی قیمت، ناشی از تحولاتی است که در راستای همان عوامل ایجادکننده روند صعودی قیمت است. به عنوان مثال شوک 200 دلاری اخیر ناشی از بحران بدهی ایالات متحده به همراه تداوم مشکل در کشورهای پیرامون اروپا بود که هر دوی اینها خود در جهت مشکلاتی است که از آغاز رکود اخیر گریبان اقتصاد جهانی را گرفته بود؛ بنابراین عامل نوسان اخیر همسو با عواملی بوده که روند صعودی قیمت طلا را ایجاد کرده است.
با توجه به این نتایج، ميتوان پاسخی در خور به پرسش ابتدایی داد. تا زمانی که این عوامل ایجادکننده روند صعودی قیمت وجود دارد، ما همچنان شاهد افزایش بهای طلا در بازارهای جهانی خواهیم بود و در این بازار، بسته به تحول و خبری تازه که چشمها را در بازارهای مالی به خود جلب کند، ميتوان انتظار یک نوسان دیگری را داشت. اگرچه شاید پس از هر شوکی به میزانی کاهش و تثبیت قیمت را شاهد باشیم، اما تا آن عوامل وجود دارد نمیتوان از وجود سقفی برای قیمت سخن گفت.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


