گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۸۴۰۴۰
| | 3707 بازدید
كيهان
«بار آمريكا را برنداريد» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن ميخوانيد:
روز يكشنبه پنجمين سالگرد پايان جنگ 33روزه و به عبارت بهتر پنجمين سالگرد پيروزي شگرف و عظيم حزب الله لبنان بر رژيم صهيونيستي بود. روزي كه اسرائيل اين جنگ را آغاز كرد، گمان نميكرد، شكست خورده از آن بيرون بيايد و روزي كه شكست خورده بيرون آمد، گمان نميكرد اين شكست آثار بسيار بزرگي در پي داشته باشد. اينك 5 سال پس از آغاز آن جنگ از هم پيمان مصري رژيم غاصب اسرائيل، اثر و خبري نيست، هم پيمان سعودي اش دچار لرزشهاي شديد شده، هم پيمان اردني اش ناچار است دو ماه يك بار كابينه را تغيير دهد، هم پيمان لبناني اش- جريان 14مارس و دولت فواد سينيوره- كاملا مضمحل گرديده است، لندن كه از طريق فرودگاه «هيثرو» بمبهاي 5 تني عاريتي! براي تل آويو ارسال ميكرد، دستخوش آشوب و درگيري است، حزب كاديما و رهبر آن زمان آن- ايهود اولمرت- كاملا منزوي شدهاند. حزب كارگر به رهبري باراك از حيز انتفاع افتاده و حزب ليكود به رهبري نتانياهو با اعتراضات متراكم مواجه و فلج گرديده است، آمريكا در بحراني عميق و كم سابقه فرو رفته است. اگرچه همه اينها نتايج مستقيم جنگ 33روزه و پيروزي مقاومت در آن نيست ولي بدون ترديد از آن رخداد بزرگ تاثير فراواني گرفته است.
جنگ 33روزه جنگ دستهاي خالي ملتي بود كه به وعده خدا در پيروزي و لطف باور داشت و جنگ دستهاي پر از سلاحي بود كه به بي كرانههاي ماديت متصل بود و به همين دليل ترديدي وجود ندارد كه حتي حاشيه نشينان ساكن لندن هم باور كردند كه ميتوان ارتش، پليس و MI6 را پشت سر گذاشت و حرف خود را به كرسي نشاند همانطوري كه حزب الله به آن نايل آمد. جنگ 33روزه نشان داد كه «مردم» اگر به خود بيايند بر همه فايق ميآيند. به همين جهت ميتوان گفت الگوي مقاومت در برابر قدرت نظامي برتر و سيستم اطلاعاتي پيچيده، اساسا متعلق به حزب الله لبنان- و البته پيش از آن متعلق به انقلاب اسلامي ايران- است كه حالا نمونههاي آن در هر جا عليه قدرتهاي اطلاعاتي و نظامي مسلط استفاده ميشود.
در جنگ 33روزه، آمريكا ميخواست ريشه مقاومت را بركند و لذا اصرار زيادي داشت كه با همه سختيهايي كه متوجه ارتش اسرائيل بود، جنگ ادامه پيدا كند. در آن زمان كاندوليزا رايس تازه به وزارت امور خارجه آمريكا آمده بود، در نقش «فرمانده اصلي و ميداني اسرائيل» تل آويو و بيروت را ترك نميكرد. او با استفاده از دولتهاي حاكم بر اين دو پايتخت درگير جنگ ميخواست كار حزب الله- و سپس كار مقاومت در منطقه- را تمام كند. برابر بررسيهايي كه در آن موقع كارشناسان نظامي مطرح كردند، در روز نهم جنگ، فرماندهان اسرائيل و رئيس دستگاه امنيتي اين رژيم با صراحت به نخست وزير- اولمرت- گفتند كه امكان پيروزي بر حزب الله وجود ندارد. در آن جلسه كابالانسكي- فرمانده زميني جبهه شمال در توجيه اين مسئله گفته بود ما با كساني ميجنگيم كه آنها را نميبينيم. اما در همان جلسه رايس با تحكم خاصي گفته بود: «همه راهها براي عقب نشيني بسته است.» آن موقع يكي از ژنرالهاي اسرائيلي گفته بود: «رايس روي گردن ما نشسته و ميگويد بايد جلو برويد در حاليكه ما ميدانيم روبرويمان باتلاق قرار دارد.» اما هنر رايس در اين جنگ اين بود كه مشكل اسرائيليها را بيشتر كند.
در روز دوازده يا سيزده جنگ بود كه بگومگوي ژنرالهاي رژيم صهيونيستي با رايس بالا گرفت و در نهايت رايس گفته بود: «بسيار خوب يك قطعه از جنوب لبنان را بگيريد تا در مذاكرات دست بالايي داشته باشيد» ژنرالها خيلي تلاش كردند تا به يك قطعهاي براي وجه الضمان متاركه دست پيدا كنند ابتدا از «بنت جبيل» كه آنان عمدا آن را «عاصمه حزب الله»، نام نهادند تا پس از دستيابي به اين شهر كوچك بگويند پايتخت حزب الله را به تصرف درآورده ايم، حرف زدند ولي وقتي نتوانستند، به سمت يك روستاي كوچك- مارون الراس در سه كيلومتري شمال فلسطين- رفتند ولي بر اين روستا و حتي تپههاي اطراف آن نيز نتوانستند مسلط شوند و دست آخر براي آنكه رايس دست بردارد در روز نوزدهم جنگ به «قانا» - روستايي در نزديكي مركز استان جنوب- حمله كردند و دهها نفر از زنان و كودكان پناه گرفته در يك اقامتگاه را كشتند. آمريكا ناچار شد دستهاي خود را بالا برده و مقدمات تصويب قطعنامهاي در شوراي امنيت را فراهم كند.
كم نبودند تحليل گراني كه مواجهه دستگاه سياسي، امنيتي و انتظامي انگليس با معترضان را با آنچه در كشوري نظير مصر يا يمن با مخالفان انجام ميشود، قابل تطبيق دانستند. وقتي ديويد كامرون نخست وزير انگليس از احتمال استفاده از ارتش براي سركوب مخالفان حرف زد همه فهميدند كه انگليس اقتداري در درون ندارد هر چند، براي آن هزينههاي زيادي بر مردم تحميل و زندگي را براي شهروندان دشوار كرده است.
فرداي شبي كه لندن در برابر تودههاي خشمگين زانو زد رئيس پليس لندن خطاب به مردم خشمگين انگليس گفت: «دوربينهاي ما تصوير همه شما را ثبت كرده و ما همه را دستگير ميكنيم.» واقعاً هم هيچ نقطهاي در لندن نيست كه از ديد دوربينهاي پليس و MI6 مخفي بماند و بر اين اساس پليس به دستگيري گسترده مردم دست زد و مدعي شد با دوربينهاي خود آنان را شناسايي كرده است. رفتار دولت انگليس حتي رفتاري جهان سومي - با پوزش از همه آنها كه با اين عنوان خطاب ميشوند- هم نيست در هيچ جاي جهان سوم با مخالفان اينطور برخورد نميشود. در واقع اين نحوه مواجهه شديد با مردم نشان داد كه سيستم سياسي و امنيتي انگليس شديداً نگران بزرگ و بزرگتر شدن دايره اعتراضات عليه نظام سياسي انگليس است.
ملت ما
«8+7 و ضرورت نمايندگي همه گروههاي سياسي» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم كاظم جلالي است که در آن می خوانید:
پس از آنكه اصولگرايان تصميم گرفتند حول محور جامعتين وحدت خود را به نمايش بگذارند گروههاي اصولگرا استقبال خوبي از ايده به عمل آوردند و پس از آن كميته 8+7 در اين راستا شكل گرفت. اما در شرايط فعلي گاهي شاهد، اقداماتي هستيم كه به مكانيزم تعيين شده يعني 8+7 بيتوجهي ميشود كه به سود انقلاب و نظام نخواهد بود، سخنان آيتالله مهدويكني كه در هفتههاي اخير در چند مقطع از سوي ايشان ايراد شده است، كاملا از سر دلسوزي است.
ايشان ايثارگري بسيار بزرگي انجام دادهاند كه به صحنه آمده و محوريت جريان اصولگرا را به دست گرفتهاند. وي شخصيتي با سابقه و قابل تكريم در نظام هستند و با توجه به احساس تكليفي كه در شرايط فعلي در سن ۸۰ سالگي دارند و همچنان به فعاليت سياسي مشغول هستند و كسالتهايي كه از آن رنج ميبرند را ناديده گرفتهاند. بنابراين شكرگذاري نعمت حضور ايشان بايد اين باشد كه همه جريانات سياسي كه داعيه اصولگرايي دارند پشت سر رئيس مجلس خبرگان حركت كنند.
لحن دلسوزانه ايشان و طرح دوباره لزوم وحدت در شرايط فعلي، نشاندهنده اهميت حركت جمعي و پرهيز از حركتهاي جرياني است كه در انتخابات گذشته، بينتيجه بودن آن مشخص شده است. طرح پياپي اين مسئله از زبان اين شخصيت باسابقه نظام، نشاندهنده قابل اهتمام بودن آن است از اين رو نبايد در مكانيزم طراحي شده در جريان اصولگرايي كه مورد تاييد بزرگان كشور نيز هست، خدشه وارد شود. نبايد با سهمخواهي، صفوف جريان با تفرقه از هم باز شود چرا كه نتيجه آن، ايجاد انشعاب و تفرقه است كه در اين صورت، همه جريانات سياسي، كشور و نظام ضرر خواهند كرد.
سازكار كميته 8+7 همان كه آيتالله مهدويكني و آيتالله يزدي در جلسه اول اين كميته فرمودند مشخص شده و افرادي كه در آن عضو هستند بايد عادلانه همه جبهه اصولگرايي را در نظر بگيرند چه كساني كه در اين كميته نماينده مستقيم دارند چه آنهايي كه نماينده مستقيم ندارند. از اينرو اين نمايندگاني كه الان انتخاب شدند بايد كل جبهه را ببينند و براساس پيشنهادي كه آقاي دكتر محسن رضايي هم در مصاحبه خود به آن تاكيد كردند كه بسيار درست بوده و مورد تاييد آيتالله مهدويكني هم قرار گرفت عمل شود.
وي پيشنهاد دادند كه براي وحدت بيشتر در اصولگرايي همين افرادي كه براي كميته در نظر گرفته شدهاند همه گروههاي اصولگرايي را نمايندگي كنند در آن صورت اين 15 نفر عملا كل جبهه اصولگرايي را نمايندگي كنند نه گروههاي خود را و با يك ليست واحد وارد عرصه انتخابات ميشويم. با بهرهگيري از اين پيشنهاد، صحيح نيست كه گروهها يا جبهههاي اصولگرايي به سمت ليست جداگانه بروند و بايد همه دوستان در يك مجموعه واحد جمع بشوند و فكر ميكنيم اين اتفاق هم ميافتد.
در اين نوشتار از همه گروههاي اصولگرايي دعوت ميكنيم كه براي احترام به مكانيزم 8+7 با محوريت جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم با وجود اختلاف سليقهها آن را بپذيرند و اميدوارم همه دوستان اصولگرا كه دلسوز كشور و نظام هستند براي ايجاد مجلسي كارآمد، در كنار هم فعاليت كنند و بدون سهمخواهي و رفتارهاي انفرادي، به تشكيل مجلسي در خط ولايت و رهبري و حافظ منافع و اصول انقلاب بينديشند.
خراسان
«درخواست خودروسازان براي افزايش مجدد قيمت خودرو و مطالبات افکار عمومي» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم مهدي حسن زاده است كه در آن ميخوانيد:
شرکتهاي خودروساز پس از افزايش ۲ تا ۳ درصدي قيمت توليدات خود طي ماههاي ابتداي سال درخواست خود را براي افزايش قيمت برخي محصولات به کارگروه خودروي وزارت صنعت، معدن و تجارت ارائه کردهاند. فارغ از دلايل خودروسازان براي ارائه درخواست افزايش قيمت و اين که اين دلايل تا چهاندازه ممکن است منطقي باشد توجه به چند نکته درباره اين درخواست ضروري است:
۱ - دولت پس از اجراي هدفمندي يارانهها با نظارتي جدي و پيگير هرگونه افزايش قيمت محصولات توليدي را به موافقت ستاد هدفمندي يارانهها منوط کرد. پس از تفويض نظارت به سازمان حمايت از مصرف کننده اين سازمان از ابتداي سال درخواست برخي توليدکنندگان را بررسي و با افزايش قيمت برخي محصولات توليدي از روغن خوراکي، ماکاروني، پودر شوينده گرفته تا بليت قطار و هواپيما موافقت کرد. هرچند ميزان افزايش قيمت اين محصولات کمتر از ميزان مدنظر توليدکنندگان بود اين افزايش قيمتها مشمول خودرو نيز شد و اين سازمان با افزايش ۲ تا ۳ درصدي قيمت خودرو موافقت کرد. با اين حال خودروسازان در حالي درخواست مجدد افزايش قيمت را ارائه دادهاند که هيچ يک از توليدکنندگان مجال بيش از يک بار افزايش قيمت محصولات خود را نيافتهاند و بلکه هنوز بسياري از توليدکنندگان که با افزايش هزينههاي توليد مواجه شدهاند مجوز افزايش قيمت را نگرفتهاند اما خودروسازان براي دومين بار به دنبال افزايش قيمت هستند که اين مسئله نشان دهنده قدرت اثرگذاري بالاتر رايزنيهاي خودروسازان در مقايسه با ساير توليدکنندگان است به گونهاي که صداي اين گروه در مقايسه با ساير توليدکنندگان صداي رساتري است که اين مسئله ميتواند به تبعيض در رسيدگي به درخواستهاي افزايش قيمت منجر شود.
۲ - درخواست خودروسازان براي افزايش قيمت در حالي صورت گرفته است که شرکتهاي خودروساز خارج از عهدي که توليد کنندگان با دولت براي جلوگيري از افزايش خودسرانه و غيرقانوني قيمتها پس از هدفمندي داشتند، اقدام به افزايش خارج از مجوز قيمت برخي محصولات کردند به گونهاي که اقدام آنان تاکنون منجر به تشکيل ۴ پرونده گران فروشي براي اين شرکتها در سازمان تعزيرات حکومتي شده است. اين مسئله قطعا بايد دربررسي درخواست افزايش قيمت خودروسازان لحاظ شود که آيا خودروسازان باز هم فراتر از مجوز اقدام به افزايش قيمت ميکنند؟ و اگر اين گونه است قطعا در پذيرش درخواست خودروسازان بايد احتياط به خرج داده شود.
۳ - سال ۱۳۸۹ پس از بررسيهايي که منجر به تثبيت تعرفه ۹۰ درصدي واردات خودرو شد، نمايندگان قانوني تحت عنوان قانون ارتقاي کيفيت خودرو تصويب کردند که بر اساس آن بازگشت تعرفه واردات خودرو به ۹۰ درصد به افزايش کيفيت توليدات داخل منوط شد. با گذشت بيش از يک سال از تصويب اين قانون همچنان شائبههاي جدي درباره عمل خودروسازان به قانون و نظارت نهادهاي مسئول از جمله وزارت صنايع و سازمان استاندارد در اين زمينه وجود دارد.
اگرچه طي سالهاي اخير در طراحي موتورهاي پايه گازسوز و ديزلي تحقيقات و کارهاي اوليه خوبي صورت گرفته است ولي در عرصه اجرا به ويژه در ۲ حيطه کاهش مصرف سوخت و افزايش ايمني اقدام قابل توجه صورت نگرفته است. به گونهاي که همچنان پليس راه به عنوان متولي امنيت جادهاي در چالش با خودروسازان براي افزايش ايمني خودروهاي توليدي است. در نهايت به نظر ميرسد رسيدگي به هر گونه درخواست خودروسازان براي افزايش قيمت بايد مشروط به افزايش کيفيت توليدات و پاسخگو شدن شرکتهاي خودروساز درباره پروندههاي گران فروشي شود و افزايش بدون ضابطه قيمت خودرو هيچ کمکي به توسعه اين صنعت مهم کشور نخواهد کرد.
جمهوري اسلامي
«ناصحاني كه گوش شنوا ندارند» عنوان سرمقاله روزنامه روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
تهاجم سياسي - تبليغاتي سنگين و سازمان يافتهاي كه غرب و دربارهاي ارتجاع عرب عليه سوريه به راهانداختهاند، تحت هيچ شرايطي با عملكرد و كارنامه سياه آنها همخواني ندارد، مگر آنكه آنرا حركتي براي تحت فشار قرار دادن دمشق به منظور اعلام برائت از جبهه مقاومت اسلامي در منطقه ارزيابي كنيم.
ناگفته پيداست كه سركوب مخالفان و كشتار شهروندان براي هيچ كشور و نظامي زيبنده نيست و سوريه نيز نميتواند از اين قاعده مستثني باشد. ولي سئوال اصلي اينست كه آيا موضع گيري عربستان، آمريكا و صهيونيستها عليه سوريه به خاطر كشتار مردم است كه آنها را نگران و داغدار نموده يا هدف ديگري در آن است؟
ملك عبدالله پادشاه عربستان در يك بيانيه رسمي خواستار پايان دادن به خون ريزي در سوريه شده است. وي به دمشق هشدار داده كه بايد ماشين كشتار و خون ريزي متوقف شود و آنچه در سوريه ميگذرد مورد قبول عربستان نيست و لازم است دمشق پيش از آنكه فرصتها از ميان بروند، به تصميم گيري عاقلانه روي آورد و اصلاحات واقعي و نه فقط وعده آنرا، اجرا كند. روشن است كه آل سعود و شخص ملك عبدالله نگران حفظ نفوس مسلمين و سلامت شهروندان سوري نيست؟ اگر چنين است، چرا كارنامه سياه رياض، چيز ديگري را نشان ميدهد؟ چرا آل سعود با اشغال بحرين و اعزام ماشين جنگي به اين كشور، فرياد مظلوميت تاريخي مردم بحرين را با گلوله و سركوب و خفقان پاسخ داد؟ و چرا هنوز هم به اين كشتار وحشيانه ادامه ميدهد؟
چرا هنوز بن علي ديكتاتور تونس از حمايت آل سعود برخوردار است؟ و چرا علي عبدالله صالح هنوز هم از عربستان، دستور كشتار و سركوب مردم مظلوم يمن در ماه مبارك رمضان را صادر ميكند؟ ملك عبدالله چگونه به خود اجازه ميدهد با استاندارد دوگانه از اين مقولات سخن بگويد؟ مگر خون مردم يمن، بحرين، مصر، ليبي و اردن با خون مردم سوريه فرق ميكند؟ به راستي چرا رسانههاي رژيم آل سعود از انعكاس اخبار مصر طفره ميروند؟ اگر منبع خبري مردم عربستان فقط منحصر به رسانههاي رژيم آل سعود باشد، آنها از سقوط مبارك، از محاكمهاش و از پناه گرفتن وي در شرمالشيخ و توسل به تخت بيمارستان درون قفس آهنين براي فرار از مجازات، بياطلاع ماندهاند. در اين نكته ترديدي نيست كه حتي دولت سوريه در خط مقدم مبارزه عليه اشغالگران صهيونيست هم نميتواند به هر بهانه و در هر فرصتي خون مردم را بريزد و سپس آنرا توجيه نمايد ولي آنچه امروز شاهد آنيم، جبهه مشترك آمريكا، صهيونيستها و ارتجاع عرب است كه يكباره خود را عاشق سينه چاك مردم سوريه معرفي ميكنند و ناگهان طرفدار ملتها شدهاند و حال آنكه دستشان به طور همزمان به خون ملتهاي مظلوم منطقه آغشته است.
دولت سوريه هم بايد پاسخگو باشد ولي شاه عربستان كه دستور اشغال بحرين و قتل عام مردم بحرين را صادر ميكند، قطعاً در موقعيتي نيست كه به خونخواهي مردم سوريه، سخن بگويد. شعارهاي امروز آل سعود، هرگز كسي را فريب نخواهد داد و همه ميدانند صاحب اين كلام، دستش به خون ملتها رنگين شده و اتفاقاً براي سرپوش گذاشتن بر جنايات خود فرياد بر ميآورد كه ماشين كشتار را متوقف كنيد! البته ماشين كشتار بايد متوقف شود اما نه فقط در سوريه، بلكه در قطيف عربستان، بحرين، يمن، اردن، مصر، مراكش، الجزاير و حتي درون سياهچالهاي قرون وسطائي آل سعود در گوشه و كنار عربستان.
به راستي آل سعود براي سرمايهگذاري بدفرجام در اقدامات تروريستي در عراق، چه منافعي دارد كه به اين حمام خون پايان نميدهد؟ اگر پادشاه عربستان از جنايات آل سعود در عراق بياطلاع است، خوبست از دولتمردان عراقي بخواهد يك نسخه از كارنامه سياه مزدوران آل سعود در عراق را در اختيارش بگذارند تا دريابد چه كسي بايد دستور توقف ماشين كشتار را صادر كند؟
آيا ملك عبدالله از خشم و خروش يهوديان صهيونيست عليه دولت نتانياهو در روزهاي اخير خبر دارد كه در مقياس ميليوني به اعتراض پرداخته اند؟ چگونه قابل درك است كه در چنين فضائي نوك پيكان تبليغات آل سعود عليه سوريه نشانه گيري شود درحاليكه آل سعود در اوج جنايات ارتش صهيونيستي عليه مردم لبنان و غزه نه تنها بيانيهاي عليه اشغالگران شرور صادر نكرد كه حتي براي موفقيت اشغالگران و نابودي مقاومت در منطقه سنگ تمام گذاشت! همين تضادها و تناقضات است كه پردههاي ريا و سالوسي را كنار ميزند و چهره بدون نقاب آل سعود عليه مصالح جهان اسلام و جهان عرب را فاش ميكند. كيست كه نداند آل سعود براي توقف حركتهاي مردمي در بهار عربي، چه هزينهها كه نكرده است؟ دميدن در تنور التهابات سوريه در چنين شرايطي به هر دليلي صورت گرفته باشد، قطعاً بيانگر صداقت و حسن نيت خادمالحرمين نيست.
رسالت
«خدا در سياست و اجتماع» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم دکتر امير محبيان است كه در آن ميخوانيد:
"خدا" براي افراد و ديدگاههاي مختلف ( باورمند به آن )، معناي واحدي ندارد. براي بعضي افراد، " خدا" مفهومي است در کنار ساير مفاهيم ولي البته مقدستر، براي بعضي ديگر، "خدا" مفهومي است که در حالت عادي در زندگيشان نقش کليدي ندارد ولي در هنگام بروز دشواريها بهعنوان پناهگاه يا کليد حل مسائل پر معناتر ميشود و بعد از عبور از بحران هم "خدا" به جايگاه عادي برگشته و فرد تمامي هنرمندي حاصل از حل مسئله را به خود اختصاص داده و نقش خدا ناديده گرفته ميشود؛ ولي براي بعضي ديگر "خدا" همه زندگي آنهاست، البته نه بر سر زبان بلکه در عمل.
"سياست" سپهر ظهور هوشمندي والبته بيشتر، مکر انسانهاست. سياستمداران عمدتاً افرادي هوشمند و از جهاتي ديگر "مکار" تصوير ميشوند که از طريق زدوبند و ابزارسازي ديگران کار خويش را پيش ميبرند و با تواضع و عدم تظاهر بيگانهاند، زيرا تظاهر و خودنمايي کليد پيشرفت در چنين سياستي است. البته در تئوري، چنين سياستي که برپايه اخلاق ماکياوليستي شکل گرفته است، به غربيان اختصاص دارد و نه ما (سياستمداران مسلمان) که قرار است مسيري ديگر را پيش بگيريم! نگاه به رفتارهاي سياسي از جمله خودنماييها، قبيلهگريها (تقدم منافع جناحي و گروه بر حق گرايي) برچسبزنيها و... متأسفانه نشان ميدهد که ارزشهاي فرهنگ غرب در حوزه سياست ما هم مشتريان کمي ندارد.
حال پرسش اين است، "خدا" در سياست ما کجاست؟ آيا خدا را مفهومي در کنار ساير مفاهيم سياسي ميانگاريم؟ که به گمانم اين هم نوعي از شرک است. يا خداوند را تسهيل کننده نيل به قدرت، بهدليل اعتماد آفريني تظاهر باور به آن، ميدانيم؟ پناه ميبريم بر خدا از آنکه به خداوند نيز بسان ابزار قدرت نگاه کنيم، امّا آيا بعضي اينگونه عمل نميکنند ولو برزبان نياورند؟
قرآن، کلام خدا، بر سُنتهاي اله تأکيد کرده است. اين سُنتها را تا چه حد جدي ميانگاريم؟ چه بسا در تحليلهاي سياسي آنگاه که از نقش خدا سخن گفته ميشود، بهگونهاي به تحليلگر مينگرند گويي به متوهمي ديوانه صفت نگريسته ميشود، يا از او ميخواهند "آسماني" (بهمعناي خيالي) سخن نگويد و از او ميخواهند "زميني"(يعني علمي!) سخن بگويد. چرا سخن از حضور نيروي اله در همه جا منجمله سياست، برداشتي متوهمانه دانسته ميشود. چرا فکر ميکنيم سُنتهاي اله در همه جا جاري هستند، جز در هنگام طراحي الگوهاي توسعه و پيشرفت؟ نگاه به الگوهاي توسعه حتي بعد از انقلاب نشان ميدهد که نگاه پوزيتيويستي غربي بر تمامي الگوها غلبه داشته است و کارشناسان مذکور همه عناصر را براي تحول و پيشرفت موردتوجه قرار دادهاند، جز "خدا"؟ وقتي هم از علت پرسش شود، گفته ميشود ما خواستهايم به موضوع علمي نگاه کنيم؛ عجيب نيست؟
به عبارتي بهگونهاي رفتار ميشود گويي، خداوند فقط خداي عوامالناس است و هر چه بر علم و دانش افروده ميشود، بايد از نقش خداوند در حيات اجتماعي بشر کاست. آيا اين همان نگرش ماديگراي غربي نيست که در رنسانس به گفتمان غالب تبديل شد؟
توسعه غربيها با تمامي الگوهاي علمي و کارشناسي شده ظاهراً به آبادي نسبي دنياي آنها انجاميده، هرچند صداي شکستهشدن ستونهاي بهظاهر محکم آن به گوش ميرسد و انديشمندان ژرفنگر آنان نسبت به پوچي تمدن ايجاد شده هشدار دادهاند.
در غرب موجي براي برگشت به معنويت و خدا پديد آمده است، آن گاه در جامعهاي که بهنام خدا انقلاب کرده است. هر تحليلي که خدا و قدرت لايزال او مبناي تحولات شمرده شود، غيرعلمي و متوهمانه تلقي ميگردد. براستي ما که در حال کپيبرداري و مونتاژ مدلهاي غربي توسعه تحت نام فريبنده بوميسازي هستيم، تا چه حد در پي کشف مدل از سنتهاي اله بودهايم؟
قدس
«رؤياي اخواني شدن حزب حاکم ترکيه» عنوان يادداشت روز روزنامه قدس به قلم صادق مهدي شکيبايي است كه در آن ميخوانيد:
جنبش «اخوان المسلمين» در سال 1928 - چهار سال پس از سقوط خلافت اسلامي عثماني در ترکيه- تشکيل يک مرکز هماهنگي و رويارويي با غرب در مصر تأسيس شد. رهبران گذشته و کنوني جنبش معتقدند «اخوان المسلمين» در طول فعاليت طولاني خويش از دستيابي به هدف اصلي، يعني رسيدن به حاکميت ناکام مانده است. هنگام تأسيس اخوان المسلمين به عنوان يک تشکل فراگير اسلامي مطرح بود و فعاليت آنها طبق قانوني که در سال 1923 تدوين شده بود، انجام ميشد. در آن دوران اين جنبش به عنوان يک تشکل عقيدتي، تربيتي و اجتماعي مطرح بود که حق داشت در زمينه اقتصاد نيز فعاليت کند.
اخوان المسلمين در کشورهاي عربي و اسلامي از جمله مغرب، تونس، سودان، سوريه، ترکيه، فلسطين، کشورهاي حوزه قفقاز و ديگر نقاط جهان، شاخههايي دارد که زير نظر «تشکلهاي جهاني اخوان المسلمين» اداره ميشوند. دعوت به وحدت دو جهان عربي و اسلام و استقلال رأي آنها و عدم جهت گيري آن به سوي شرق يا غرب، يکي از مهمترين هدفها و شعارهاي جماعت اخوان المسلمين بود که در آغاز دهه 40 مطرح شد.
با وجود انگيزهها و هدفهاي والاي مؤسسان اين جماعت اسلامي، اما اخوان المسلمين طي دهههاي گذشته به دليل سياستهاي حاکمان وقت مصري، از رسيدن به حاکميت دور ماند.
در اين بين شاخههاي اين جماعت در خارج نيز به تبع محصور ماندن جنبش مادر، در کشورهاي متبوع با سرکوب شديد روبه رو شدند و برخي از اين شاخهها به لحاظ ايدئولوژيک براي ادامه حيات خود از هدفهاي اصلي جنبش دور ماندند، اما وارد حيات سياسي و اجتماعي مردم شدند. احزابي چون، توحيد و اصلاح مغرب، اصلاح و تجديد سودان، توسعه و عدالت ترکيه، النهضه تونس، شاخه اخوان المسلمين سوريه، حزب التحرير ازبکستان و... از جمله شاخههاي جماعت اخوان المسلمين بودند که طي سالهاي گذشته، موازي با حصر جنبش مادر، انزوا پيشه کردند و اين امر شايد تا سال 2002 زماني که حزب عدالت و توسعه در ترکيه حاکميت را در دست گرفت، ادامه داشت.
حزب عدالت و توسعه ترکيه با پيروزي در انتخابات سراسري، بي درنگ براي نقش آفريني در حيات سياسي، اقتصادي و اجتماعي مردم کشورش و ارائه نسخه جديدي از برنامههاي اخواني، شروع به فعاليت کرد. اين نقش آفريني، ابتدا در قالب اصلاحات اقتصادي در درون و جهش چشمگير اقتصادي ترکيه در دوران زمامداري اين حزب آغاز شد و بعدها طي مخالفت با استفاده آمريکا از خاک اين کشور براي اشغال عراق در سال 2003 و مخالفت با جنايتهاي رژيم اشغالگر قدس، در سالهاي 2008 و 2009 عليه فلسطينيها ادامه يافت.
همه اينها نشان ميداد حزب عدالت و توسعه تلاش دارد نمونهاي بي بديل از نگاه اخواني را در استقلال رأي و حوزههاي اقتصادي و اجتماعي به جهان اسلام ارائه دهد.
ارتباط گيري اين جنبش طي ماههاي اخير با شاخههاي اخوان در تونس، ليبي، مصر، مغرب، سودان، سوريه و احتمالاً در آينده با شاخههاي اخواني در حوزه قفقاز شمالي و جنوبي، از ديد بسياري از ناظران سياسي بر پررنگ شدن نگاه اخواني حزب عدالت و توسعه ترکيه به تحولات پيراموني و جهاني دلالت دارد. شايد مواضع اخير ترکيه درباره تحولات ليبي و سوريه را بتوان از همين زاويه ارزيابي کرد. سوريه که به زعم استراتژيستهاي غربي، کليد حل مسائل خاورميانه محسوب ميشود، اين روزها مورد عتاب دولتمردان حزب اسلامي عدالت و توسعه قرار گرفته است. دليل آن نيز به واسطه انزواي شاخه اخوان المسلمين سوريه تعريف ميشود. شهر حماه، جايي که اعتراض مردم آن در دهه هفتاد قرن بيستم توسط دولت وقت سوريه سرکوب شد، هيچ گاه نتوانست به عنوان يک جريان قدرتمند در حيات سياسي سوريه نقش آفريني کند. ازاين روست که تحولات اين روزهاي سوريه که ترکها بشدت به آن انتقاد دارند با محوريت شهر حماه اتفاق ميافتد.
ايران
«راه درست» عنوان سرمقاله روزنامه ايران به قلم غلامحسين اسلاميفرد است كه در آن ميخوانيد:
1- پس از ماهها كار شبانهروزي و طاقتفرسا بالاخره ويژهنامه «خاتون» ضميمه روزنامه شد تا اهالي ايران زمين طعم يك اثر فاخر و متفاوت در حوزهانديشه را بچشند. نظري كه با تراز جهاني و با دنبال كردن راهبرد «جذب حداكثري» تبيين و تأليف شد. دهها مقاله، گزارش، مصاحبه و... با اساتيد برجسته حوزه و دانشگاه تنها گوشهاي از نمود بيروني تلاش بيوقفه فرزندان انقلابي ايران بود كه مشاهده فرموديد. تبلور گفتههاي حضرت آقا در اثر ما اين شد كه ديديد. جهت يادآوري بد نيست كلام مولا را باز هم مروري كوتاه بكنيم: «حالا بعضيها- مطبوعاتي و غيرمطبوعاتي- تا اسم بينالمللي ميآيد، لبخند تمسخر ميزنند؛ اينها نميفهمند؛ درك نميكنند افق ديد وسيع يعني چه.
تا شما نظر به قله نداشته باشيد امكان ندارد تا دامنه هم بتوانيد حركت كنيد، چه برسد به اين كه اميدِ به قله رسيدن باشد؛ همت بلند. در روايات ما به مؤمن هم توصيه شده است كه همتْ بلند داشته باشد. بزرگان به سالك هم ميگويند: همتت عالي باشد. اين قدمهاي اول و فتوحات ابتداي كار، كسي را دلخوش نكند؛ همتهاي بلند بايد داشت. نگاه هم بايستي انساني باشد. انسان يعني آنچه كه در همه جهان گسترده است؛ «إمّا اخ لك في الدّين او نظير لك في الخلق» ؛ يا با شما دينش يكي است يا اگر دينش هم يكي نيست، در خلقت و آفرينش مثل شماست؛ انسانيت. نگاه بايستي متوجه يك چنين گستره وسيعي باشد.» (1)
2- هنوز چند ساعت از انتشار روزنامه و ويژهنامه خاتون نگذشته بود كه يك سايت خبري با تحريف يكي از مصاحبههاي منتشر شده در ويژهنامه، موج حملات جديد عليه را كليد زد. زمان زيادي لازم نبود تا سيستم پيامكي وابسته به يكي از سايت هاي ديگر هزاران پيامك را زنگ بيدارباش مخاطبانش كند. هر چه از ساعات اوليه انتشار ميگذشت، حجم و شدت حملات سنگين و بيمنطقتر ميشد. اهالي مبهوت اين همه خوشاخلاقي برادران و خواهران روزهدار خويش بودند! طاعات و عباداتشان قبول درگاه حق! با اين تبليغات سبب شدند خاتون در كمتر از چند ساعت ناياب شود.
3- كاش سخنان خطبههاي عيد فطر سال 88 آقا را به ياد ميآورديم وقتي از فضاي رسانهاي كشور از باب پرداختن به جريان «فتنه» و نه «اختلاف سليقه» اينچنين گله كردند «من هيچ موافق نيستم با اين كه فضاي جامعه را فضاي سوءظن و فضاي بدگماني قرار بدهيم. اين عادات را از خودمان بايد دور كنيم. اين كه متأسفانه باب شده كه روزنامه و رسانه و دستگاههاي گوناگون ارتباطي - كه امروز روزبهروز هم بيشتر و گستردهتر و پيچيدهتر ميشود - روشي را در پيش گرفتهاند براي متهم كردن يكديگر، اين چيز خوبي نيست؛ دل ما را تاريك ميكند، فضاي زندگي ما را ظلماني ميكند. هيچ منافات ندارد كه گنهكار تاوان گناه خودش را ببيند، اما فضا، فضاي اشاعهگناه نباشد؛ تهمت زدن، ديگران را متهم كردن به شايعات، به خيالات. فضا را نبايد از تهمت و از گمان سوء پر كرد...»
ايشان در ادامه ميفرمايند «... مجازات مجرم كه از طرق قانوني جرم او ثابت شده است، غير از اين است كه به گمان، به خيال، به تهمت، يكي را متهم كنيم، بدنام كنيم، توي جامعه دهن به دهن بگردانيم. اين كه نميشود. اين فضا، فضاي درستي نيست. يا ديگران - خارجيها، بيگانهها، تلويزيونهاي مغرض - عليه كسي يا كساني حرفي بزنند، ادعا كنند كه اينها فلان جا خيانت كردند، فلان جا خطا كردند؛ ما هم عين همان را پخش كنيم. اين، ظلم است؛ اين، مورد قبول نيست...»، «... نبايد گفت اينها شفافيت است. اين، شفافيت نيست؛ اين، كدر كردن فضاست.» (2)
البته توقع به ياد آوردن خطبههاي دو سال پيش در حالي كه بيانات صريح و قاطع يك ماه پيش ايشان را برخي ناديده ميگيرند توقع نابجايي است.
4- فرهنگ مانند هواي تنفس براي يك كشور است. شاكله و برونداد فرهنگ يك كشور چيزي جز اخلاق اجتماعي جاري و ساري بين مردم آن اجتماع نيست، اجتماعي كه در دهكده جهاني آن گونه به نمايش در ميآيد كه رسانههايش آن را نشان ميدهند. حالا با اين اوصاف جهان در مورد ما چگونه قضاوت خواهد كرد؟! تحريف آشكار تيترهاي درشت ويژهنامه از آن كارها بود كه تعجب انسان را بر مي انگيزد! وقتي فلان شخصيت شاخص و خاص دهها جمله بر ضد خاتون اعلامنظر ميكند و آنگاه كه چند ساعت بعد با او تماس ميگيريم، ميگويد «هنوز خاتون را نديده و نخواندهام» ما بايد چه كنيم؟!
سياست روز
«چرا کميته صيانت از آراء؟» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم حسن اختري است كه در آن ميخوانيد:
الف) سخنگوي شوراي نگهبان در يک مصاحبه (۱) گفت: البته منتقد قانون فعلي انتخابات هستم و معتقدم اين قانون بايد در آينده اصلاح شود و از مجلس و دولت ميخواهم نسبت به اصلاح قانون انتخابات در يک مجموعه جامع اقدام کنند.
وي ادامه داد: به طور طبيعي تدوين يک قانون جامع براي انتخابات پيچيدگيها و سختيهاي خاص خودش را دارد، دولت و مجلس هم در اين باره ذينفع هستند. بنابراين، اين ملاحظات نقش دارد تا آنجا که مربوط به ما بوده اعلام آمادگي کرديم، من فکر ميکنم بخشي از اين مباحث حول مسائل سياسي است که مانع اصلاح قانون انتخابات از سوي دولت و مجلس شده است. البته ممکن است مسائل و ملاحظات ديگري وجود داشته باشد.
ب) يکي از ليدرهاي جناح اکثريت مجلس هشتم که در برابر انتقادات سکوت کرده و يا با لبخند پاسخ ميدهد. چندي قبل پيشنهاد تشکيل کميته صيانت از آراي مردم را داده بود که با مخالفتهايي نيز همراه شد. البته پيشنهاد تشکيل چنين کميتهاي در دورههاي گذشته نيز مسبوق به سابقه است آنچه که تعجب حتي دوستان او را برانگيخت اين بود که معمولا چنين پيشنهاداتي از طرف جناح اقليت که قدرتي در دست ندارند داده ميشود نه از طرف اکثريتي که هم مجلس و هم دولت را توامان در اختيار دارند.
ج) طبق قانون انتخابات فعلي رياست ستاد انتخابات کشور برعهده معاون سياسي وزارت کشور ميباشد. که از طرف وزير کشور بکار گمارده ميشود و به تبع آن فرمانداران و بخشداران حوزههاي انتخابيه نيز رياست هياتهاي اجرايي انتخابات را برعهده ميگيرند.
گرچه هياتهاي اجرايي از بين معتمدين سي نفره مردم البته گرايش سياسي اکثريت معتمدين بستگي به گرايش جناح حاکم دارد انتخاب ميشوند وليکن از آنجايي که رياست هيات اجرايي با فرماندار و يا بخشداري است که از طرف دولت گمارده شده است. لذا هيچ سازکاري براي تصميمي به غير از آنچه که رياست هيات اجرايي اراده کرده و يا به آن رسيده باشد وجود ندارد واگر در مواردي به ندرت و نيز رئيس هيات خواسته باشد از مطالبات به حق اعضاي هيات اجرايي تمکين نمايد. که با نظر جريان حاکم مغايرت داشته باشد از طرف مقامات مافوق توبيخ و يا حتي از پست خود برکنار خواهد شد.
اگر به پرونده دورههاي گذشته انتخابات در کشور مراجعه شود در حاکميت جناحهاي مختلف شاهد مثال به حد کافي وجود دارد. اين واقعيتي است انکارناپذير و اشکال اساسي است که به ساختار قانون انتخابات فعلي برميگردد.
د) اگر پذيرفته شود که قانون فعلي انتخابات کشور داراي اشکالات اساسي و ساختاري ميباشد آنچنان که سخنگوي داوران و ناظران انتخابات نيز منتقد آن بوده و از دولت و مجلس ميخواهد که نسبت به اصلاح قانون انتخابات در يک مجموعه جامع اقدام کنند.
يقينا انتظار تهيه چنين لايحهاي از طرف دولت و واگذاري اختيارات خود به مجموعه جامعتري از نظام منطقي و واقعي به نظر نميآيد. بنابراين اين مهم ميبايد در قالب طرحي از طرف نمايندگان مجلس شوراي اسلامي تحقق يابد. وظيفهاي که متاسفانه در ادوار گذشته از جمله مجلس هفتم و هشتم مورد غفلت و کوتاه واقع شده است.
مجلسيان در يک دور تسلسل براي برآورده کردن مطالبات و خواستههاي حوزه انتخابيه خود که تضميني براي انتخاب مجدد آنها نيز باشد ناگزير به تمکين از دولتيان هستند لذا به جاي ارائه طرحي جامع اگر پيشنهاد تشکيل کميته صيانت از آرا داده ميشود پر بيراهه نبوده و تعجببرانگيز نميتواند باشد.
حمايت
«انتخابات مجلس شورای اسلامی و روند جاری» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
طی روزهای اخیر تحرکات و یا اظهار نظرهای مربوط به انتخابات آینده مجلس شورای اسلامی در کشور روند تصاعدی بیشتری پیدا کرد. در همین روزهای اخیر بود که رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز در دیدار دانشجویان اعلام داشتند که هنوز وقت پرداختن به مباحث انتخاباتی نرسیده است.
رئیس مجلس شورای اسلامی نیز در همین هفته اعلام کردکه نباید به خاطر روندهای قبل از انتخابات امور مردم و کار نهادها و سازمانها برزمین بماند. با این حال خبرها تحرک جدی احزاب و گروههای سیاسی برای تعیین لیستهای نامزدهای خود، لابی با مراکز تأثیر گذار در هر منطقه، مذاکره با مراکز دینی برای اخذ تأییدیه های مورد نیاز و فعالیت های متنوع دیگر را حکایت مینماید.
در همین راستا برخی از فعالین سیاسی در خصوص برخی فعالین دیگر نظرات انتقادی را مطرح میکنند و گروهی نیز درصدد ایجاد همگرایی بین شاخه های مختلف فکری خود هستند و خلاصه در این ماه مبارک رمضان سفرههای افطاری متعددی را میتوان یافت که با برنامه ریزی سیاسی برای انتخابات آتی مجلس نیز توأم شدهاند. نظر به اهمیت مقوله انتخابات و در ادامه مباحث چند مورد قبلی که ستون به سوی عدالت در زمینه انتخابات از اول سال تقدیم مخاطبان ارجمند نموده است و در راستای برحذر داشتن از برخی روشها و منشهای مغایر با عدالت خواهی در کشور، امروز نیز چند نکته دیگر تقدیم حضور میشود با این امید که مفید واقع شود.
از جمله عناصر مهم در بسترسازی انتخابات شایسته در هر کشور رسانهها و فعالین سیاسی اجتماعی هستند که در عرصه عمومی اظهار نظرهای آنان نمود مییابد. اگر در کشوری احزاب واقعی و دارای پشتوانه وسیع مردمی و کادرسازی مستمر نیز وجود داشته باشد، طبیعتاً نقش مهمی در بسترسازی های قبل از زمان انتخابات بر عهده دارند.
در کشور ما ظاهراً رسانهها بار بسیاری از احزاب را نیز بر دوش می کشند و فعالان سیاسی اجتماعی منتسب به گرایش های مختلف فکری نیز دایماً در تلاشند تا اگر فعالیت سازمان یافته حزبی انجام ندادهاند و اگر کادر سازی مناسب و نظارت تخصصی و فنی بر اعضای خود نداشتهاند، لااقل در دوره انتخابات و ماههای قبل از آن در عرصه رسانهها حضور یابند و با ابزار رسانه دیدگاه های خود را به سمع و نظر عموم برسانند و از این طریق همفکران را به خود جذب کنند.
حال با توجه به نقش مهمی که رسانهها بر دوش دارند از حیث حقوقی اهتمام به چند نکته ضروری است: اول اینکه مقامات رسمی و نهادهای نظارتی لازم است تحلیل جامعی از نقش رسانهها داشته باشند و حداکثر تدابیر را بکار گیرند که رسانهها در عین رعایت آزادی قانونی خود نگران نباشند که اگر مطلبی به نقل از فعالین سیاسی اجتماعی ذکر شود که به مذاق فلان نهاد یا سازمان یا فلان مسئول خوش نیاید ممکن است با برخورد روبرو شوند. رسانهها اگر در فضای نگرانی و اضطراب و اتهام افکنی در مقوله انتخابات ورود کنند قطعاً افراط و تفریط در کارهای آنان دیده خواهد شد و چنین رسانه هایی نمیتوانند بسترساز خوبی برای فضای عمومی جامعه به سمت عقلانیت واعتدال واخلاق ورزی باشند.
دوم اینکه فعالین سیاسی اجتماعی در اظهارنظرها وفعالیتهای خود عنایت داشته باشند که ایجاد التهاب و تنش و سوءتفاهم در جامعه بسیار زیانبار است و میتواند اجرای بسیاری از قواعد حقوقی را مخدوش سازد فلذا در عین بهره مندی از آزادی بیان و تکثر دیدگاهها، از رویکردهای مچ گیرانه ویا ادبیات توام با توهین وناسزاگوئی یا ایجاد سوء تفاهم نسبت به رقبای خود به شدت پرهیز کنند و بدانند که هر چه همگرایی و همدلی با حفظ مواضع و دیدگاههای مختلف در جامعه بسط یابد در نهایت به نفع همه گروههای سیاسی و کلیت کشور خواهد بود.
آفرينش
«عراق و حضور آمريکايي ها» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
اکنون حدود 47هزار نظامي آمريكايي در عراق حضور دارند حضوري که بر مبناي توافقنامه امنيتي پيشين قرار شد تا پايان سال 2011 ميلادي پايان يابد اما اکنون و در يک سال گذشته فشارها براي تمديد توافقنامه امنيتي با عراق ادامه دارد و واشنگتن سوداي حضوري بيشتر در اين کشور را در سر دارد. در اين بين ماه هاست مذاكراتي در خصوص تمديد حضور نظاميان آمريكايي در عراق با دولت بغداد انجام شد و همچنين مذاکرات گوناگوني بين جناحهاي شيعه کرد وسني اين کشور صورت گرفته است.
در اين ميان به نظر ميرسد واشنگتن درصد است تا با توجه به رخدادهاي اخير منطقه در فكر تداوم حضور خود در عراق باشد چه اينکه با توجه به تحولات بحرين و احتمال سرايت بحران به کشورهاي عربي حوزه خليج فارس، عراق ميتواند پايگاه مناسب براي جايگزيني نيروها باشد. گذشته از اين نيز واشنگتن در صدد است تا با تداوم حضور خود در عراق و همچنين حضور در مناطق مرزي با کشورهايي همچون ايران از اهرمهاي فشار خود در منطقه در راستاي منافع خود بهره برداري کند. در اين بين اين تداوم حضور اکنون ماههاست که موضوعي اصلي در محافل سياسي عراق شده است. در بعد منطقهاي جدا از مخالفتهاي صرح و آشکار ايران ساير کشورهاي همسايه عراق از جمله ترکيه و حتي سوريه، اردن و کشورهاي عربي حوزه خليج فارس با تمديد موافقتنامه امنيت مخالفت زيادي ندارند. در بعد داخلي از سويي اکنون نگاههاي متفاوتي به حضور امريکاييها در عراق وجود دارد.
در اين بين کردها بيشتر موافق تداوم حضور امريکاييها در کشور هستند چه اينکه آنان از حضور نيروهاي امريکايي در عراق بهره برده و روابط تنگاتنگي هم با امريکاييها دارند و بر اين نظرند که تازماني که امريکاييها در اين کشور هستند ميتوانند امتيارات بيشتري از دولت براي برقراري خودمختاري کامل، گرفتن بودجه بيشتر و آزادي عمل بيشتر طلب کنند. از سويي ديگر در جناحهاي لائيک و شيعي عراقي نيز شکافهايي بر سر اين موضوع بروز کرده است. در اين حال دولت نوري المالکي اکنون بر سر دوراه اي سخت قرار گرفته است. يعني از سويي فشارهاي داخلي طرفداران حضور امريکا در عراق و همچنين واشنگتن را براي تمديد موافقنامه امنيتي با عراق احساس ميکند و از سويي نيز مخالفتهاي احزاب شيعي مجلس اعلا و جريان مقتدي صدر و همچنين بخش زيادي از بدنه دولت را فراروي خود دارد.
در اين راستا بايد گفت نوري المالکي در شرايطي قرار گرفته است که از طرفي در انديشه برآورده کردن خواستههاي داخلي و خارجي مخالفان تمديد موافقنامه امنيتي با کشور ش است و از سويي نيز از ان ميهراسد تا در صورت کناره گيري از تمديد موافقنامه با امريکاييها فرايند ثبات و امنيت در عراق توسط اهرمها و حاميان حضور امريکا در عراق آسيبي جدي ببيند. در اين حال اکنون به نظر ميرسد هر چند ممکن است در آينده شاهد تمديد توافقنامه امنيتي از سوي دولت عراق با امريکا باشيم اما بايد گفت که به نظر ميرسد دولت عراق با توجه به حساسيتهاي داخلي و خارجي شرايط بسياري را براي تمديد حضور امريکاييها مد نظر قرار خواهد داد تا با محدود کردن دوره زماني حضور امريکاييها و استفاده از آن در جهت امنيت در عراق بيشترين منافع و کمترين آسيبها را از قبل تمديد حضور امريکاييها در عراق ببرد.
مردم سالاري
«ولا دت کريم اهل بيت» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم سيدرضا اکرمي است كه در آن ميخوانيد:
1- نيمه رمضان المبارک، امتياز ويژه دارد و آن ولا دت «سبط اکبر، سيد جوانان بهشت» امام حسن مجتبي(ع) است که در سال سوم هجري در مدينه از پدري به نام «علي» و مادري به نام «فاطمه» ديده به جهان گشود و حدود 47 سال زندگي کرد و در نهايت با دسيسه معاويه و توسط جعده همسر وي مسموم و در جنه البقيع مدفون شد. در برش تاريخي انقلا ب اسلا مي، معمار انقلا ب حضرت امام خميني (ره) نيز درهمين نيمه ماه رمضان ازدواج و زندگي جديد پربرکت خود را آغاز کرد.
2- ولا دت حضرت در خاندان طهارت «في بيوت اذن الله ان ترفع ويذکر فيها اسمه، يسبح له فيها بالغدووالا صال، نور آيه 35» نقطه عطفي شد و زندگي آنان را شاداب تر نمود، چون همه وجود مولود «حسن» بود و هرچه جلو ميآمد برجستگي و برازندگي حضرت نمودارتر ميشد، تا آنجا که «کريم اهل بيت» شد و ملجا همه درماندگان و گرسنگان و محرومان. تا آنجا که نوشتهاند اموال خود را تقسيم ميکرد و معمار اصلا ح و مسالمت امت اسلا ميشد; آن گونه که پيامبر اعظم موسس اسلا م ناب محمدي شد و امام علي معمار عدالت علوي و امام حسين معمار آزادي و آزادگي.
3- حضرت مجتبي (ع) در زندگي خود، ناگفتهها بسيار دارد، از جمله پيام رسان سخنان رسول خدا به مادر در سنين کودکي بود، که در مسجد النبي حضور مييافت و گفتههاي حضرت را براي مادر خود بازگو ميکرد. در محاصره خانه عثمان توسط انقلا بيون پيام رسان پدر بود و ميخواست «خليفه کشي» باب نشود و البته خليفه گوش نکرد و مفسدان را از اطراف خود دور ننمود تا آن خاطره رخ داد و سپس علي مظلوم، متهم به دخالت در قتل عثمان شد و جريان جمل را به وجود آوردند و حضرت را بدهکار معرفي کردند، در جمل فاتح حادثه شد و با پي کردن شتر همسر پيامبر، غائله را ختم نمود. در صفين شجاعت و شهامت بي نظير وي و برادرش حسين بن علي، زبانزد است و پدر توصيه ميکرد اين دو برادر را نگهداريد و مراقبت کنيد، مبادا از دست بروند.
در داستان صلح با معاويه، به قدري عالمانه و عاقلا نه و مدبرانه عمل کرد که رسول خدا از ديرباز فرموده بود«ان ابني هذا سيد و لعل الله ان يصلح به بين و فئتين عظيمتين من المسلمين» فرزندم «حسن» سيد و آقا و بزرگ است و اميد است در آينده توسط وي بين دو گروه بزرگ مسلمان اصلا ح و آشتي به وجود آيد. بي شک رسول خدا، سال 40 هجري را ميديد و از تقابل امام و معاويه آگاه بود و ميدانست حضرتش بر سر دو راه جهاد و شهادت يا صلح و مسالمت قرار ميگيرد، همراهان وي، حضرتش را تنها ميگذارند و شعار «البقيه، البقيه» در مقابل «الجهاد، الجهاد» ميدهند و جهاد با فردي چون «معاويه» که در دشمني با اسلا م و پيامبر اسلا م و مسلمانان و مکر و نيرنگ در دوران استانداري دودمان ابوسفيان و تقابل با امام علي در جنگ صفين و حکميت عمرو عاص و ابوموسي اشعري، فردي شناخته شده بود را نپذيرفتند و به طور رسمي و علني در مدائن قصد کشتن امام را داشتند.
امام با درايت، صلح پيشنهادي معاويه را با شرائط محکم و مستحکم پذيرفت و معاويه را در سوژه سازي و بهانه جوئي و تعرض به خاندان علوي و شيعيان امام علي(ع) ناکام گذاشت و خدا ميداند که اگر مصالحه نبود از معاويه، چه صدمات و تصادمات سنگيني بوجود ميآمد.
اهل بيت از بين ميرفتند، خاندان علوي و هاشمي تارومار ميشدند، شيعيان حضرت يکي پس از ديگري به شهادت ميرسيدند و در نتيجه اسلا م و قرآن از بين ميرفتند.
معاويه و دودمان اموي، کلمهاي از اسلا م را قبول نداشتند و سلطنت و قدرت و ثروت را طالب و خواهان بودند. تاريخ اعترافات ابوسفيان و مذاکرات مغيره بن شعبه بامعاويه و حرف دل معاويه که محمد بايد دفن شود و اظهارات يزيد را ثبت کرده که همه آنها با صداي رسا اعلا م ميدارند تقابل بني اميه و بني هاشم از جمله معاويه و امام مجتبي، تقابل اسلا م و کفر، نبوت و سلطنت، امامت و قدرت بود و جمع اين دو هرگز نشايد.
4- اينک در سالروز ولا دت حضرت، فرصتي است که حضرت را بشناسيم و به درستي و شايستگي حضرتش را به ديگران بشناسانيم و در حد امکان از آنان تبعيت و پيروي کرده و آنان را الگو قرار دهيم.
تهران امروز
«حجاب همچنان دغدغه است» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم مجيد رفيعي است كه در آن ميخوانيد:
مسئله پوشش زنان از زمانهاي دور، در جامعه ايراني محل بحث و نظر بوده است. آنچه از منابع و شواهد تاريخي برميآيد اين است كه ايرانيان حتي پيش از پذيرش اسلام، نسبت به پوشش نگاه ويژهاي داشتهاند. شايد يكي از دلايل پذيرش اسلام توسط ايرانيان همين نگاه مشتركي بود كه بين مسلمانان و ايرانيان وجود داشت. حتي مطالعه تاريخ معاصر كشور ما نيز حكايت از اهميت پوشش و حجاب نزد مردم دارد. آنجا كه قانون كشف حجاب پهلوي اول به اجرا درآمد و با واكنش و مقاومت متدينين جامعه مواجه شد، شاهدي بر اين ادعاست.
اينها همه درست در مقابل فرهنگ يوناني آن روزگار يا فرهنگ غرب در عصر حاضر است كه نشان دادن بدن عريان را به نوعي نشاني بر حسن و افتخار خود ميدانستهاند. مسئلهاي كه امروزه نيز در غرب به عنوان فرهنگ برهنگي رواج دارد.
اما مسئله حجاب در جامعه ايراني - اسلامي همچنان موضوعي است كه داراي درجه بالايي از حساسيت و توجه عرصه عمومي كشور قرار دارد. به نظر ميرسد متاسفانه آنچه تاكنون در كشور در حوزه عفاف و حجاب شاهد آن بودهايم عموما تصميمات مقطعي بوده تا اقداماتي ريشهاي. در اين خصوص همين نكته قابل توجه است كه گرم شدن هوا هر ساله فصل تازهاي بوده است از جلب شدن توجهات رسانهاي و مديريتي به اين مقوله! طبق عادت ايرانيمان نيز هميشه تقصير را بر گردن ديگري انداختهايم. متاسفانه در اين بين هميشه اقدامات نيروي انتظامي در چشم بوده و البته مورد نقد و نظر قرار گرفته است؛ چه در صحبتهاي كوچه بازاري مردم و چه در بين صاحبان تريبون و رسانه و كارشناسان.
شايد اگر آنجا كه سالها پيش رهبر معظم انقلاب بحث شبيخون فرهنگي را مطرح و مورد توجه مسئولان و نهادهاي مربوطه قرار دادند، اقدامات بايستهاي صورت ميگرفت، به اينجا نميرسيديم كه سنگيني بار معضل بيحجابي و بدپوششي در كشور اين روزها تنها بر دوش نيروي انتظامي احساس شود.
در اينجا مجال نيست به كارنامه اقدامات مسئولان و سياستگذاران فرهنگي كشور در دولتهاي مختلف در عرصههاي ديگر بپردازيم، اما برآيند كلي و آنچه از فحواي دغدغههاي مردم قابل تحليل است اصل بودن فرهنگ حجاب در جامعه ايراني –اسلامي استكه بايد به درستي تبيين و از آن حراست شود.
شايد به جهت همين اهميت باشد كه در روزهاي گذشته انتشار ويژه نامهاي با محوريت طرح عفاف و حجاب با بحثهاي فراوان اجتماعي همراه شد و انتقاد متدينين، علما و رسانهها را برانگيخت. انتقاداتي كه نشان از رصد دقيق اوضاع فرهنگي كشور از سوي دلسوزان است.
متوليان اين رسانه نيز بهتر است منصفانه به مسئله پيش آمده نگاه كنند و توجه داشته باشند كه فرافكني و طرح موضوعات انحرافي مثل اتهام كج فهمي از مطالب اين ويژه نامه و طرح شكايت از رسانههاي منتقد، هيچگاه مانع از پيگيري اين مسئله نخواهد شد و اتفاقا از آنجا كه اين افراد دستي نيز بر تصميم سازيهاي فرهنگي كشور دارند مراقبت نمايند تا با تكرار خطاهاي خود بر باورهاي مذهبي مردم خدشه وارد نكنند.
ابتكار
«لذتي که در خبر است، در تکذيب آن نيست!» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم سيدعلي محقق است كه در آن ميخوانيد:
کم پيش ميآيد که جامعه رسانه ايراني روزي را شب کند و يک سوژه خبري جنجالي و پرمناقشه، صدر تا ذيل و يمين تا يسار حوزه اطلاعرساني رسمي و نيمهرسمي و غيررسمي کشور را همچون گردباد در کسري از ساعت نپيمايد و بههم نريزد. ازقضا هميشه هم پاي يک سايت خبري در ميان است.
طي سالهاي اخير به مدد گسترش روزافزون فناوريهاي اطلاعات و ارتباطات، صدها و بلکه هزاران سايت خبري و پايگاه اطلاعرساني نيمهرسمي و غيررسمي، در کنار سازمان رسمي رسانه در کشور، يعني روزنامهها و خبرگزاريها شکل گرفته و رشد يافته و بهتدريج خود را به سازمان رسمي و حرفهاي فعاليت مطبوعاتي در کشور تحميل کردهاند.
اکنون و با گذشت حدود يک دهه از شکلگيري اولين سايتهاي خبري ايراني، پارهاي از آنها به لحاظ جذب مخاطب پيش افتاده و با استفاده بهينه از قابليتهاي خود و شناخت زيرکانه نيازهاي نسل جديد مخاطبان رسانه، به پايگاههاي پيشرو و موفق بدل شده و چه بخواهيم، چه نخواهيم، گوي سبقت را از دو شق اصلي سازمان رسمي ربودهاند.
بهتدريج جريانات سياسي و گروهها و افراد و احزاب با کشف اين ظرفيت بيبديل به عاشقان سينهچاک راهاندازي سايتهاي خبري مبدل شدند، بهگونهاي که در اين مدت به تعداد قرائتهاي متعدد و متنوعي که از اصولگرايي و اصلاحطلبي و... در کشور وجود دارد (بخوانيد به تعداد راههاي رسيدن به قدرت) سايتهاي بهاصطلاح خبري و تحليلي توليد و تکثير شده است.
به مدد تحولات روزافزون سياسي و اجتماعي و رشد فناوريها و توفيقات سايتهاي پيشرو، اين ظرفيت بهعنوان واقعيتي مسلم و کتمانناپذير در جامعه رسانهاي کشور جايگاه مستقل يافته و حتي در بسياري از مواقع به خطدهنده اصلي جريان رسمي انتشار اخبار در کشور مبدل شده است.
همانگونه که پدران معنوي سايتهايي از اين دست با ديگر فعالان سياسي همسو و غيرهمسوي خود، زاويههاي حاده و منفرجه و قائمه دارند، سايتهاي خبري وابسته به هر جريان نيز همواره در قرائت و ديدگاه و تشخيص درست و غلط يک واقعه يا حتي تمييز حق و باطل يک ديدگاه، با سايتهاي دور و نزديک خود با زاويههايي از 5 و 10درجه گرفته تا 180درجه متمايز ميشوند.
دراينميان به همان ميزان که بهواسطه حضور سايتهاي خبري متعدد و متنوع، اطلاعرساني و توليد خبر تسريع و تسهيل شده است، قواعد فعاليت حرفهاي رسانهاي هم دستخوش تغيير و آشفتگي شده. در بسياري از مواقع، اخلاق بهعنوان اولين پيشنياز فعاليت مطبوعاتي، مثل آبخوردن قرباني مطامع و هدفگذاريهاي خاص اصحاب اينگونه سايتهاي خبري ميشود.
برايناساس هرچند همهچيز دستبهدست هم داده تا حجم و کميت اطلاعرساني به مردم و انتشار خبر افزايش يابد، اما آمار اخبار و اظهارات غيرواقعي و تکذيبيهها و جوابيههاي ناشي از اينگونه اخبار نيز در رسانهها سيري تصاعدي و کمسابقه يافته است. تنوع خط و مشيهاي سياسي، اختلافات جناحي و درونگروه متعدد، جو مسموم ميل به انتقامگيري و تخطئه رقيب و غيرشفافبودن فضاي رسمي، باعث شده است تا توليد و نشر و بازنشر خبرها و گزارشهاي مجعول و جهتدار از يک واقعه به يک رويه متداول در جامعه رسانهاي کشور بدل شود.
شرق
«چرا ملك عبدالله رفتني نيست؟» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم محمدعلي سبحاني است كه در آن ميخوانيد:
وجود چند ويژگي در ساختارهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي باعث شده نوع خيزش مردمي در اردن با ساير كشورهاي عربي متفاوت باشد. اردن از دو جامعه فلسطينيالاصلها و اردنيالاصلها تشكيل شده است. فلسطينيهاي اردن آوارگاني هستند كه از آنسوي رود اردن به اين كشور آمده و با گذشت حدود 70سال به مرور به اتباع اردني تبديل شدهاند.
آنها به دلايل مختلف از جمله داشتن اقوام، به فلسطين اشغالي تردد ميكنند. از طرف ديگر بخشي از فلسطينيهايي كه به اردن آمدند از آنجا به ساير كشورهاي جهان مهاجرت كردند. به همين دليل اردن به پايگاه براي تردد فلسطينيها و نقطه مركزي حيات آنها تبديل شده است. پس دولتي كه در اردن حاكم است با دو ملت و دو هويت مواجه است و به همين جهت فرصتي برايش پيش آمد تا با اين دو ملت مانند دو حزب تعامل داشته باشد و بتواند جريانات اجتماعي را كنترل كند.
گفتني است فلسطينيها به دليل توجه بينالمللي و ويژگيهاي تردد در اردن مطالبات حقوقي بيشتري دارند و دولت نيز به اين امر توجه كرده است.
به همين دليل بيشتر فلسطينيهاي ساكن اردن خواهان امنيت اين كشور هستند. اردنيالاصلها هم وضع مشابه دارند و احساسشان اين است كه در صورت تغيير شرايط احتمال دارد در پروسه انتخابات آزاد، يك فلسطيني به عنوان رييسجمهور انتخاب شود.
نكته جالب اين است كه پس از اين تحولات برخورد حكومت با مردم خشن و كوبنده نبوده، پس بايد گفت اين دو جريان اجتماعي كه ريشه در دو واقعيت متفاوت دارند هنگامي كه به بررسي اوضاع ميپردازند (بهرغم اينكه شايد از وضعيت موجود راضي نباشند) به دليل نبود جايگزيني مناسب هنوز تمايلي به برهم ريختن اوضاع كشور ندارند و بايد از اين مسايل به عنوان شانس حكومت اردن نام برد.
مبحث ديگر اين است كه اگر به ريشهيابي خانوادگي حكومت اردن بپردازيم، خواهيم ديد كه خاندان هاشمي، مهاجراني هستند از سرزمين حجاز كه پس از جنگ جهاني اول (كه منجر به شكست عثماني و انعقاد قرارداد «سايس پيكو» و تشكيل كشورهاي كوچك همچون سوريه، عراق، فلسطين، لبنان و اردن شد) به اين كشور آمدند و عضو هيچ يك از دو گروه اجتماعي فلسطيني و اردني نيستند. اين ويژگي ديگري است، چرا كه نه فلسطينيها و نه اردنيها نميتوانند بر سر اين موضوع كه رييس اداره كشور از آنهاست، اختلاف پيدا كنند.
به هر حال برخي از تحليلگران نوع برخورد حكومت اردن را مانع افزايش ناآرامي در اين كشور ميدانند. نوع برخورد حكومت اردن را نميتوان راضيكننده دانست ولي حكومت در ابتدا به مردم حق تظاهرات آزاد داد و اعلام كرد نيازي به مجوز براي تظاهرات نيست، ضمن اينكه كنترل تظاهرات را به صورت مسالمتآميز در دست گرفت تا حداقل كسي كشته نشود. البته درگيريهايي هم وجود داشت و دارد و اقدامات كنترلي هم بوده و هست اما در هر صورت حكومتها براي كنترل اوضاع و ناآراميهاي اجتماعي فضاهايي را براي خود تعريف ميكنند، ولي چون پادشاه حق اعتراض را به مردم داد، مسوولان نظامي و انتظامي حق برخورد خشن با مردم را نداشتند. اين رمزي بود كه جريانهاي راديكال اجتماعي به هيچوجه فرصت پيدا نكردند تا خواهان سرنگوني حكومت شوند و شعارها از اصلاحطلبي به اسقاط نظام برگردد.
بنابراين اردن در چارچوب اصلاحطلبي باقي ماند و مردم و احزاب نشاندار از احزاب اسلامي گرفته تا احزاب علمي و جريانات اجتماعي تاكنون به اين ويژگي پايبند بودهاند، ضمن اينكه هرگاه حكومت عكسالعملي ديده، كابينه را تغيير داده تا به مردم نشان دهد كه آمادگي تعامل با آنها را دارد و قصد سركوب ندارد، البته به نظر نميرسد همين مقدار از اصلاحات كافي باشد و مساله در همين مرحله خاتمه يابد، زيرا مردم مطالبات برحقي دارند و ميخواهند دولت از مشروطه ظاهري و دروغين به مشروطه واقعي تبديل شود و نقش پادشاه در تصميمات نهايي حكومت كاهش يافته و نقش نيروهاي اجتماعي، دولتها، مجلس و احزاب آزادتر و واقعيتر باشد.
دنياي اقتصاد
«چه کسی نفع میبرد و چه کسی میبازد؟اثرات بازتوزیعی طرح هدفمندسازی یارانهها» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم حامد قدوسی است كه در آن ميخوانيد:
طرح هدفمندسازی یارانهها، قیمتهای نسبی برخی از کالاهای کلیدی از جمله حاملهای انرژی را به طور قابل ملاحظهای تغییر داده است.
تغییر در قیمتهای نسبی و نیز همراه شدن آن با برخی پرداختهای انتقالی باعث خواهد شد تا بازارهای مختلف کار، سرمایه و کالا در کوتاهمدت و بلندمدت به این تغیيرات واکنش جدی نشان دهند و طبعا اثر این تغییرات برای همه عاملها در اقتصاد یکسان نخواهد بود. ارزیابی جنبههای رفاهی سیاست حذف یارانهها و طراحی مکانیسمهای مناسب پوششی، مستلزم شناخت درست از برندگان و بازندگان تغییر است. تا کنون عمده توجه سیاستگذاران به تفکیک گروههای درآمدی بوده است، حال آنکه اثرات متفاوتی ممکن است در درون هر گروه درآمدی بروز کند و لذا تحلیلهای سیاستگذاری باید در سطحی جزئیتر صورت گیرد.
در این سرمقاله کوتاه سعی میکنیم برخی از اثرات بازتوزیعی طرح را برشمرده و نمونههایی از برنده و بازندههای احتمالی هر اثر را ذکر کنیم.
1- مصرفکنندگان: گروههای مختلف درآمدی نه تنها تقاضای متفاوتی دارند بلکه سهم متفاوتی از درآمد خود را صرف حاملهای مختلف سوخت میکنند. به عنوان مثال، خانوادههای کمدرآمدتر معمولا تقاضای بیشتری برای نفت سفید (برای گرمایش و طبخ غذا) و گازوئیل (به علت استفاده از وسایل حملونقل عمومی) دارند و ممکن است سهم بیشتری از درآمد خود را صرف حاملهای انرژی و گندم بکنند. در مقابل صاحبان خودرو مصرف بنزین بالاتری دارند. متناسب با افزایش نسبی قیمت هر یک از این محصولات، اثرات روی گروههای مختلف متفاوت خواهد بود.
2- عاملهای تولید: بالا رفتن قیمت انرژی، صنایع مختلف را به سمت بهینهسازی مصرف انرژی سوق خواهد داد. این که آیا در این فرآیند، تمایل به جایگزینی انرژی با سرمایه بیشتر خواهد بود یا با نیروی کار به ساختار فناوری تولید و قیمتهای نسبی این دو عامل جایگزین بستگی خواهد داشت. اگر صرفهجویی در مصرف انرژی از محل تجهیزات سرمایهبرتر صورت بگیرد، ممکن است تقاضا برای سرمایه بالا رفته و تقاضا برای نیروی کار پایین بیاید، در چنین شرایطی صاحبان سرمایه در این فرآیند منتفع شده و نیروی کار متضرر میشود.
3- سهامداران و صاحبان صنایع: تغییرات شدید در قیمت عاملها، موقعیت رقابتی صنایع مختلف را تحتالشعاع قرار داده است. این تاثیرات برای سهامداران صنایعی که قدرت رقابتی خود را از دست داده و از دور رقابت خارج میشوند، زیانبار خواهد بود. از طرف دیگر اگر برخی گروههای صنعتی بتوانند از طریق پیشبردن فرآیند چانهزنی با دولت سهم بیشتری از کمکهای انتقالی به صنایع را از آن خود کنند، ممکن است سهامداران این صنایع، صاحب منافع بادآوردهای شوند.
«بار آمريكا را برنداريد» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن ميخوانيد:
روز يكشنبه پنجمين سالگرد پايان جنگ 33روزه و به عبارت بهتر پنجمين سالگرد پيروزي شگرف و عظيم حزب الله لبنان بر رژيم صهيونيستي بود. روزي كه اسرائيل اين جنگ را آغاز كرد، گمان نميكرد، شكست خورده از آن بيرون بيايد و روزي كه شكست خورده بيرون آمد، گمان نميكرد اين شكست آثار بسيار بزرگي در پي داشته باشد. اينك 5 سال پس از آغاز آن جنگ از هم پيمان مصري رژيم غاصب اسرائيل، اثر و خبري نيست، هم پيمان سعودي اش دچار لرزشهاي شديد شده، هم پيمان اردني اش ناچار است دو ماه يك بار كابينه را تغيير دهد، هم پيمان لبناني اش- جريان 14مارس و دولت فواد سينيوره- كاملا مضمحل گرديده است، لندن كه از طريق فرودگاه «هيثرو» بمبهاي 5 تني عاريتي! براي تل آويو ارسال ميكرد، دستخوش آشوب و درگيري است، حزب كاديما و رهبر آن زمان آن- ايهود اولمرت- كاملا منزوي شدهاند. حزب كارگر به رهبري باراك از حيز انتفاع افتاده و حزب ليكود به رهبري نتانياهو با اعتراضات متراكم مواجه و فلج گرديده است، آمريكا در بحراني عميق و كم سابقه فرو رفته است. اگرچه همه اينها نتايج مستقيم جنگ 33روزه و پيروزي مقاومت در آن نيست ولي بدون ترديد از آن رخداد بزرگ تاثير فراواني گرفته است.
جنگ 33روزه جنگ دستهاي خالي ملتي بود كه به وعده خدا در پيروزي و لطف باور داشت و جنگ دستهاي پر از سلاحي بود كه به بي كرانههاي ماديت متصل بود و به همين دليل ترديدي وجود ندارد كه حتي حاشيه نشينان ساكن لندن هم باور كردند كه ميتوان ارتش، پليس و MI6 را پشت سر گذاشت و حرف خود را به كرسي نشاند همانطوري كه حزب الله به آن نايل آمد. جنگ 33روزه نشان داد كه «مردم» اگر به خود بيايند بر همه فايق ميآيند. به همين جهت ميتوان گفت الگوي مقاومت در برابر قدرت نظامي برتر و سيستم اطلاعاتي پيچيده، اساسا متعلق به حزب الله لبنان- و البته پيش از آن متعلق به انقلاب اسلامي ايران- است كه حالا نمونههاي آن در هر جا عليه قدرتهاي اطلاعاتي و نظامي مسلط استفاده ميشود.
در جنگ 33روزه، آمريكا ميخواست ريشه مقاومت را بركند و لذا اصرار زيادي داشت كه با همه سختيهايي كه متوجه ارتش اسرائيل بود، جنگ ادامه پيدا كند. در آن زمان كاندوليزا رايس تازه به وزارت امور خارجه آمريكا آمده بود، در نقش «فرمانده اصلي و ميداني اسرائيل» تل آويو و بيروت را ترك نميكرد. او با استفاده از دولتهاي حاكم بر اين دو پايتخت درگير جنگ ميخواست كار حزب الله- و سپس كار مقاومت در منطقه- را تمام كند. برابر بررسيهايي كه در آن موقع كارشناسان نظامي مطرح كردند، در روز نهم جنگ، فرماندهان اسرائيل و رئيس دستگاه امنيتي اين رژيم با صراحت به نخست وزير- اولمرت- گفتند كه امكان پيروزي بر حزب الله وجود ندارد. در آن جلسه كابالانسكي- فرمانده زميني جبهه شمال در توجيه اين مسئله گفته بود ما با كساني ميجنگيم كه آنها را نميبينيم. اما در همان جلسه رايس با تحكم خاصي گفته بود: «همه راهها براي عقب نشيني بسته است.» آن موقع يكي از ژنرالهاي اسرائيلي گفته بود: «رايس روي گردن ما نشسته و ميگويد بايد جلو برويد در حاليكه ما ميدانيم روبرويمان باتلاق قرار دارد.» اما هنر رايس در اين جنگ اين بود كه مشكل اسرائيليها را بيشتر كند.
در روز دوازده يا سيزده جنگ بود كه بگومگوي ژنرالهاي رژيم صهيونيستي با رايس بالا گرفت و در نهايت رايس گفته بود: «بسيار خوب يك قطعه از جنوب لبنان را بگيريد تا در مذاكرات دست بالايي داشته باشيد» ژنرالها خيلي تلاش كردند تا به يك قطعهاي براي وجه الضمان متاركه دست پيدا كنند ابتدا از «بنت جبيل» كه آنان عمدا آن را «عاصمه حزب الله»، نام نهادند تا پس از دستيابي به اين شهر كوچك بگويند پايتخت حزب الله را به تصرف درآورده ايم، حرف زدند ولي وقتي نتوانستند، به سمت يك روستاي كوچك- مارون الراس در سه كيلومتري شمال فلسطين- رفتند ولي بر اين روستا و حتي تپههاي اطراف آن نيز نتوانستند مسلط شوند و دست آخر براي آنكه رايس دست بردارد در روز نوزدهم جنگ به «قانا» - روستايي در نزديكي مركز استان جنوب- حمله كردند و دهها نفر از زنان و كودكان پناه گرفته در يك اقامتگاه را كشتند. آمريكا ناچار شد دستهاي خود را بالا برده و مقدمات تصويب قطعنامهاي در شوراي امنيت را فراهم كند.
كم نبودند تحليل گراني كه مواجهه دستگاه سياسي، امنيتي و انتظامي انگليس با معترضان را با آنچه در كشوري نظير مصر يا يمن با مخالفان انجام ميشود، قابل تطبيق دانستند. وقتي ديويد كامرون نخست وزير انگليس از احتمال استفاده از ارتش براي سركوب مخالفان حرف زد همه فهميدند كه انگليس اقتداري در درون ندارد هر چند، براي آن هزينههاي زيادي بر مردم تحميل و زندگي را براي شهروندان دشوار كرده است.
فرداي شبي كه لندن در برابر تودههاي خشمگين زانو زد رئيس پليس لندن خطاب به مردم خشمگين انگليس گفت: «دوربينهاي ما تصوير همه شما را ثبت كرده و ما همه را دستگير ميكنيم.» واقعاً هم هيچ نقطهاي در لندن نيست كه از ديد دوربينهاي پليس و MI6 مخفي بماند و بر اين اساس پليس به دستگيري گسترده مردم دست زد و مدعي شد با دوربينهاي خود آنان را شناسايي كرده است. رفتار دولت انگليس حتي رفتاري جهان سومي - با پوزش از همه آنها كه با اين عنوان خطاب ميشوند- هم نيست در هيچ جاي جهان سوم با مخالفان اينطور برخورد نميشود. در واقع اين نحوه مواجهه شديد با مردم نشان داد كه سيستم سياسي و امنيتي انگليس شديداً نگران بزرگ و بزرگتر شدن دايره اعتراضات عليه نظام سياسي انگليس است.
ملت ما
«8+7 و ضرورت نمايندگي همه گروههاي سياسي» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم كاظم جلالي است که در آن می خوانید:
پس از آنكه اصولگرايان تصميم گرفتند حول محور جامعتين وحدت خود را به نمايش بگذارند گروههاي اصولگرا استقبال خوبي از ايده به عمل آوردند و پس از آن كميته 8+7 در اين راستا شكل گرفت. اما در شرايط فعلي گاهي شاهد، اقداماتي هستيم كه به مكانيزم تعيين شده يعني 8+7 بيتوجهي ميشود كه به سود انقلاب و نظام نخواهد بود، سخنان آيتالله مهدويكني كه در هفتههاي اخير در چند مقطع از سوي ايشان ايراد شده است، كاملا از سر دلسوزي است.
ايشان ايثارگري بسيار بزرگي انجام دادهاند كه به صحنه آمده و محوريت جريان اصولگرا را به دست گرفتهاند. وي شخصيتي با سابقه و قابل تكريم در نظام هستند و با توجه به احساس تكليفي كه در شرايط فعلي در سن ۸۰ سالگي دارند و همچنان به فعاليت سياسي مشغول هستند و كسالتهايي كه از آن رنج ميبرند را ناديده گرفتهاند. بنابراين شكرگذاري نعمت حضور ايشان بايد اين باشد كه همه جريانات سياسي كه داعيه اصولگرايي دارند پشت سر رئيس مجلس خبرگان حركت كنند.
لحن دلسوزانه ايشان و طرح دوباره لزوم وحدت در شرايط فعلي، نشاندهنده اهميت حركت جمعي و پرهيز از حركتهاي جرياني است كه در انتخابات گذشته، بينتيجه بودن آن مشخص شده است. طرح پياپي اين مسئله از زبان اين شخصيت باسابقه نظام، نشاندهنده قابل اهتمام بودن آن است از اين رو نبايد در مكانيزم طراحي شده در جريان اصولگرايي كه مورد تاييد بزرگان كشور نيز هست، خدشه وارد شود. نبايد با سهمخواهي، صفوف جريان با تفرقه از هم باز شود چرا كه نتيجه آن، ايجاد انشعاب و تفرقه است كه در اين صورت، همه جريانات سياسي، كشور و نظام ضرر خواهند كرد.
سازكار كميته 8+7 همان كه آيتالله مهدويكني و آيتالله يزدي در جلسه اول اين كميته فرمودند مشخص شده و افرادي كه در آن عضو هستند بايد عادلانه همه جبهه اصولگرايي را در نظر بگيرند چه كساني كه در اين كميته نماينده مستقيم دارند چه آنهايي كه نماينده مستقيم ندارند. از اينرو اين نمايندگاني كه الان انتخاب شدند بايد كل جبهه را ببينند و براساس پيشنهادي كه آقاي دكتر محسن رضايي هم در مصاحبه خود به آن تاكيد كردند كه بسيار درست بوده و مورد تاييد آيتالله مهدويكني هم قرار گرفت عمل شود.
وي پيشنهاد دادند كه براي وحدت بيشتر در اصولگرايي همين افرادي كه براي كميته در نظر گرفته شدهاند همه گروههاي اصولگرايي را نمايندگي كنند در آن صورت اين 15 نفر عملا كل جبهه اصولگرايي را نمايندگي كنند نه گروههاي خود را و با يك ليست واحد وارد عرصه انتخابات ميشويم. با بهرهگيري از اين پيشنهاد، صحيح نيست كه گروهها يا جبهههاي اصولگرايي به سمت ليست جداگانه بروند و بايد همه دوستان در يك مجموعه واحد جمع بشوند و فكر ميكنيم اين اتفاق هم ميافتد.
در اين نوشتار از همه گروههاي اصولگرايي دعوت ميكنيم كه براي احترام به مكانيزم 8+7 با محوريت جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم با وجود اختلاف سليقهها آن را بپذيرند و اميدوارم همه دوستان اصولگرا كه دلسوز كشور و نظام هستند براي ايجاد مجلسي كارآمد، در كنار هم فعاليت كنند و بدون سهمخواهي و رفتارهاي انفرادي، به تشكيل مجلسي در خط ولايت و رهبري و حافظ منافع و اصول انقلاب بينديشند.
خراسان
«درخواست خودروسازان براي افزايش مجدد قيمت خودرو و مطالبات افکار عمومي» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم مهدي حسن زاده است كه در آن ميخوانيد:
شرکتهاي خودروساز پس از افزايش ۲ تا ۳ درصدي قيمت توليدات خود طي ماههاي ابتداي سال درخواست خود را براي افزايش قيمت برخي محصولات به کارگروه خودروي وزارت صنعت، معدن و تجارت ارائه کردهاند. فارغ از دلايل خودروسازان براي ارائه درخواست افزايش قيمت و اين که اين دلايل تا چهاندازه ممکن است منطقي باشد توجه به چند نکته درباره اين درخواست ضروري است:
۱ - دولت پس از اجراي هدفمندي يارانهها با نظارتي جدي و پيگير هرگونه افزايش قيمت محصولات توليدي را به موافقت ستاد هدفمندي يارانهها منوط کرد. پس از تفويض نظارت به سازمان حمايت از مصرف کننده اين سازمان از ابتداي سال درخواست برخي توليدکنندگان را بررسي و با افزايش قيمت برخي محصولات توليدي از روغن خوراکي، ماکاروني، پودر شوينده گرفته تا بليت قطار و هواپيما موافقت کرد. هرچند ميزان افزايش قيمت اين محصولات کمتر از ميزان مدنظر توليدکنندگان بود اين افزايش قيمتها مشمول خودرو نيز شد و اين سازمان با افزايش ۲ تا ۳ درصدي قيمت خودرو موافقت کرد. با اين حال خودروسازان در حالي درخواست مجدد افزايش قيمت را ارائه دادهاند که هيچ يک از توليدکنندگان مجال بيش از يک بار افزايش قيمت محصولات خود را نيافتهاند و بلکه هنوز بسياري از توليدکنندگان که با افزايش هزينههاي توليد مواجه شدهاند مجوز افزايش قيمت را نگرفتهاند اما خودروسازان براي دومين بار به دنبال افزايش قيمت هستند که اين مسئله نشان دهنده قدرت اثرگذاري بالاتر رايزنيهاي خودروسازان در مقايسه با ساير توليدکنندگان است به گونهاي که صداي اين گروه در مقايسه با ساير توليدکنندگان صداي رساتري است که اين مسئله ميتواند به تبعيض در رسيدگي به درخواستهاي افزايش قيمت منجر شود.
۲ - درخواست خودروسازان براي افزايش قيمت در حالي صورت گرفته است که شرکتهاي خودروساز خارج از عهدي که توليد کنندگان با دولت براي جلوگيري از افزايش خودسرانه و غيرقانوني قيمتها پس از هدفمندي داشتند، اقدام به افزايش خارج از مجوز قيمت برخي محصولات کردند به گونهاي که اقدام آنان تاکنون منجر به تشکيل ۴ پرونده گران فروشي براي اين شرکتها در سازمان تعزيرات حکومتي شده است. اين مسئله قطعا بايد دربررسي درخواست افزايش قيمت خودروسازان لحاظ شود که آيا خودروسازان باز هم فراتر از مجوز اقدام به افزايش قيمت ميکنند؟ و اگر اين گونه است قطعا در پذيرش درخواست خودروسازان بايد احتياط به خرج داده شود.
۳ - سال ۱۳۸۹ پس از بررسيهايي که منجر به تثبيت تعرفه ۹۰ درصدي واردات خودرو شد، نمايندگان قانوني تحت عنوان قانون ارتقاي کيفيت خودرو تصويب کردند که بر اساس آن بازگشت تعرفه واردات خودرو به ۹۰ درصد به افزايش کيفيت توليدات داخل منوط شد. با گذشت بيش از يک سال از تصويب اين قانون همچنان شائبههاي جدي درباره عمل خودروسازان به قانون و نظارت نهادهاي مسئول از جمله وزارت صنايع و سازمان استاندارد در اين زمينه وجود دارد.
اگرچه طي سالهاي اخير در طراحي موتورهاي پايه گازسوز و ديزلي تحقيقات و کارهاي اوليه خوبي صورت گرفته است ولي در عرصه اجرا به ويژه در ۲ حيطه کاهش مصرف سوخت و افزايش ايمني اقدام قابل توجه صورت نگرفته است. به گونهاي که همچنان پليس راه به عنوان متولي امنيت جادهاي در چالش با خودروسازان براي افزايش ايمني خودروهاي توليدي است. در نهايت به نظر ميرسد رسيدگي به هر گونه درخواست خودروسازان براي افزايش قيمت بايد مشروط به افزايش کيفيت توليدات و پاسخگو شدن شرکتهاي خودروساز درباره پروندههاي گران فروشي شود و افزايش بدون ضابطه قيمت خودرو هيچ کمکي به توسعه اين صنعت مهم کشور نخواهد کرد.
جمهوري اسلامي
«ناصحاني كه گوش شنوا ندارند» عنوان سرمقاله روزنامه روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
تهاجم سياسي - تبليغاتي سنگين و سازمان يافتهاي كه غرب و دربارهاي ارتجاع عرب عليه سوريه به راهانداختهاند، تحت هيچ شرايطي با عملكرد و كارنامه سياه آنها همخواني ندارد، مگر آنكه آنرا حركتي براي تحت فشار قرار دادن دمشق به منظور اعلام برائت از جبهه مقاومت اسلامي در منطقه ارزيابي كنيم.
ناگفته پيداست كه سركوب مخالفان و كشتار شهروندان براي هيچ كشور و نظامي زيبنده نيست و سوريه نيز نميتواند از اين قاعده مستثني باشد. ولي سئوال اصلي اينست كه آيا موضع گيري عربستان، آمريكا و صهيونيستها عليه سوريه به خاطر كشتار مردم است كه آنها را نگران و داغدار نموده يا هدف ديگري در آن است؟
ملك عبدالله پادشاه عربستان در يك بيانيه رسمي خواستار پايان دادن به خون ريزي در سوريه شده است. وي به دمشق هشدار داده كه بايد ماشين كشتار و خون ريزي متوقف شود و آنچه در سوريه ميگذرد مورد قبول عربستان نيست و لازم است دمشق پيش از آنكه فرصتها از ميان بروند، به تصميم گيري عاقلانه روي آورد و اصلاحات واقعي و نه فقط وعده آنرا، اجرا كند. روشن است كه آل سعود و شخص ملك عبدالله نگران حفظ نفوس مسلمين و سلامت شهروندان سوري نيست؟ اگر چنين است، چرا كارنامه سياه رياض، چيز ديگري را نشان ميدهد؟ چرا آل سعود با اشغال بحرين و اعزام ماشين جنگي به اين كشور، فرياد مظلوميت تاريخي مردم بحرين را با گلوله و سركوب و خفقان پاسخ داد؟ و چرا هنوز هم به اين كشتار وحشيانه ادامه ميدهد؟
چرا هنوز بن علي ديكتاتور تونس از حمايت آل سعود برخوردار است؟ و چرا علي عبدالله صالح هنوز هم از عربستان، دستور كشتار و سركوب مردم مظلوم يمن در ماه مبارك رمضان را صادر ميكند؟ ملك عبدالله چگونه به خود اجازه ميدهد با استاندارد دوگانه از اين مقولات سخن بگويد؟ مگر خون مردم يمن، بحرين، مصر، ليبي و اردن با خون مردم سوريه فرق ميكند؟ به راستي چرا رسانههاي رژيم آل سعود از انعكاس اخبار مصر طفره ميروند؟ اگر منبع خبري مردم عربستان فقط منحصر به رسانههاي رژيم آل سعود باشد، آنها از سقوط مبارك، از محاكمهاش و از پناه گرفتن وي در شرمالشيخ و توسل به تخت بيمارستان درون قفس آهنين براي فرار از مجازات، بياطلاع ماندهاند. در اين نكته ترديدي نيست كه حتي دولت سوريه در خط مقدم مبارزه عليه اشغالگران صهيونيست هم نميتواند به هر بهانه و در هر فرصتي خون مردم را بريزد و سپس آنرا توجيه نمايد ولي آنچه امروز شاهد آنيم، جبهه مشترك آمريكا، صهيونيستها و ارتجاع عرب است كه يكباره خود را عاشق سينه چاك مردم سوريه معرفي ميكنند و ناگهان طرفدار ملتها شدهاند و حال آنكه دستشان به طور همزمان به خون ملتهاي مظلوم منطقه آغشته است.
دولت سوريه هم بايد پاسخگو باشد ولي شاه عربستان كه دستور اشغال بحرين و قتل عام مردم بحرين را صادر ميكند، قطعاً در موقعيتي نيست كه به خونخواهي مردم سوريه، سخن بگويد. شعارهاي امروز آل سعود، هرگز كسي را فريب نخواهد داد و همه ميدانند صاحب اين كلام، دستش به خون ملتها رنگين شده و اتفاقاً براي سرپوش گذاشتن بر جنايات خود فرياد بر ميآورد كه ماشين كشتار را متوقف كنيد! البته ماشين كشتار بايد متوقف شود اما نه فقط در سوريه، بلكه در قطيف عربستان، بحرين، يمن، اردن، مصر، مراكش، الجزاير و حتي درون سياهچالهاي قرون وسطائي آل سعود در گوشه و كنار عربستان.
به راستي آل سعود براي سرمايهگذاري بدفرجام در اقدامات تروريستي در عراق، چه منافعي دارد كه به اين حمام خون پايان نميدهد؟ اگر پادشاه عربستان از جنايات آل سعود در عراق بياطلاع است، خوبست از دولتمردان عراقي بخواهد يك نسخه از كارنامه سياه مزدوران آل سعود در عراق را در اختيارش بگذارند تا دريابد چه كسي بايد دستور توقف ماشين كشتار را صادر كند؟
آيا ملك عبدالله از خشم و خروش يهوديان صهيونيست عليه دولت نتانياهو در روزهاي اخير خبر دارد كه در مقياس ميليوني به اعتراض پرداخته اند؟ چگونه قابل درك است كه در چنين فضائي نوك پيكان تبليغات آل سعود عليه سوريه نشانه گيري شود درحاليكه آل سعود در اوج جنايات ارتش صهيونيستي عليه مردم لبنان و غزه نه تنها بيانيهاي عليه اشغالگران شرور صادر نكرد كه حتي براي موفقيت اشغالگران و نابودي مقاومت در منطقه سنگ تمام گذاشت! همين تضادها و تناقضات است كه پردههاي ريا و سالوسي را كنار ميزند و چهره بدون نقاب آل سعود عليه مصالح جهان اسلام و جهان عرب را فاش ميكند. كيست كه نداند آل سعود براي توقف حركتهاي مردمي در بهار عربي، چه هزينهها كه نكرده است؟ دميدن در تنور التهابات سوريه در چنين شرايطي به هر دليلي صورت گرفته باشد، قطعاً بيانگر صداقت و حسن نيت خادمالحرمين نيست.
رسالت
«خدا در سياست و اجتماع» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم دکتر امير محبيان است كه در آن ميخوانيد:
"خدا" براي افراد و ديدگاههاي مختلف ( باورمند به آن )، معناي واحدي ندارد. براي بعضي افراد، " خدا" مفهومي است در کنار ساير مفاهيم ولي البته مقدستر، براي بعضي ديگر، "خدا" مفهومي است که در حالت عادي در زندگيشان نقش کليدي ندارد ولي در هنگام بروز دشواريها بهعنوان پناهگاه يا کليد حل مسائل پر معناتر ميشود و بعد از عبور از بحران هم "خدا" به جايگاه عادي برگشته و فرد تمامي هنرمندي حاصل از حل مسئله را به خود اختصاص داده و نقش خدا ناديده گرفته ميشود؛ ولي براي بعضي ديگر "خدا" همه زندگي آنهاست، البته نه بر سر زبان بلکه در عمل.
"سياست" سپهر ظهور هوشمندي والبته بيشتر، مکر انسانهاست. سياستمداران عمدتاً افرادي هوشمند و از جهاتي ديگر "مکار" تصوير ميشوند که از طريق زدوبند و ابزارسازي ديگران کار خويش را پيش ميبرند و با تواضع و عدم تظاهر بيگانهاند، زيرا تظاهر و خودنمايي کليد پيشرفت در چنين سياستي است. البته در تئوري، چنين سياستي که برپايه اخلاق ماکياوليستي شکل گرفته است، به غربيان اختصاص دارد و نه ما (سياستمداران مسلمان) که قرار است مسيري ديگر را پيش بگيريم! نگاه به رفتارهاي سياسي از جمله خودنماييها، قبيلهگريها (تقدم منافع جناحي و گروه بر حق گرايي) برچسبزنيها و... متأسفانه نشان ميدهد که ارزشهاي فرهنگ غرب در حوزه سياست ما هم مشتريان کمي ندارد.
حال پرسش اين است، "خدا" در سياست ما کجاست؟ آيا خدا را مفهومي در کنار ساير مفاهيم سياسي ميانگاريم؟ که به گمانم اين هم نوعي از شرک است. يا خداوند را تسهيل کننده نيل به قدرت، بهدليل اعتماد آفريني تظاهر باور به آن، ميدانيم؟ پناه ميبريم بر خدا از آنکه به خداوند نيز بسان ابزار قدرت نگاه کنيم، امّا آيا بعضي اينگونه عمل نميکنند ولو برزبان نياورند؟
قرآن، کلام خدا، بر سُنتهاي اله تأکيد کرده است. اين سُنتها را تا چه حد جدي ميانگاريم؟ چه بسا در تحليلهاي سياسي آنگاه که از نقش خدا سخن گفته ميشود، بهگونهاي به تحليلگر مينگرند گويي به متوهمي ديوانه صفت نگريسته ميشود، يا از او ميخواهند "آسماني" (بهمعناي خيالي) سخن نگويد و از او ميخواهند "زميني"(يعني علمي!) سخن بگويد. چرا سخن از حضور نيروي اله در همه جا منجمله سياست، برداشتي متوهمانه دانسته ميشود. چرا فکر ميکنيم سُنتهاي اله در همه جا جاري هستند، جز در هنگام طراحي الگوهاي توسعه و پيشرفت؟ نگاه به الگوهاي توسعه حتي بعد از انقلاب نشان ميدهد که نگاه پوزيتيويستي غربي بر تمامي الگوها غلبه داشته است و کارشناسان مذکور همه عناصر را براي تحول و پيشرفت موردتوجه قرار دادهاند، جز "خدا"؟ وقتي هم از علت پرسش شود، گفته ميشود ما خواستهايم به موضوع علمي نگاه کنيم؛ عجيب نيست؟
به عبارتي بهگونهاي رفتار ميشود گويي، خداوند فقط خداي عوامالناس است و هر چه بر علم و دانش افروده ميشود، بايد از نقش خداوند در حيات اجتماعي بشر کاست. آيا اين همان نگرش ماديگراي غربي نيست که در رنسانس به گفتمان غالب تبديل شد؟
توسعه غربيها با تمامي الگوهاي علمي و کارشناسي شده ظاهراً به آبادي نسبي دنياي آنها انجاميده، هرچند صداي شکستهشدن ستونهاي بهظاهر محکم آن به گوش ميرسد و انديشمندان ژرفنگر آنان نسبت به پوچي تمدن ايجاد شده هشدار دادهاند.
در غرب موجي براي برگشت به معنويت و خدا پديد آمده است، آن گاه در جامعهاي که بهنام خدا انقلاب کرده است. هر تحليلي که خدا و قدرت لايزال او مبناي تحولات شمرده شود، غيرعلمي و متوهمانه تلقي ميگردد. براستي ما که در حال کپيبرداري و مونتاژ مدلهاي غربي توسعه تحت نام فريبنده بوميسازي هستيم، تا چه حد در پي کشف مدل از سنتهاي اله بودهايم؟
قدس
«رؤياي اخواني شدن حزب حاکم ترکيه» عنوان يادداشت روز روزنامه قدس به قلم صادق مهدي شکيبايي است كه در آن ميخوانيد:
جنبش «اخوان المسلمين» در سال 1928 - چهار سال پس از سقوط خلافت اسلامي عثماني در ترکيه- تشکيل يک مرکز هماهنگي و رويارويي با غرب در مصر تأسيس شد. رهبران گذشته و کنوني جنبش معتقدند «اخوان المسلمين» در طول فعاليت طولاني خويش از دستيابي به هدف اصلي، يعني رسيدن به حاکميت ناکام مانده است. هنگام تأسيس اخوان المسلمين به عنوان يک تشکل فراگير اسلامي مطرح بود و فعاليت آنها طبق قانوني که در سال 1923 تدوين شده بود، انجام ميشد. در آن دوران اين جنبش به عنوان يک تشکل عقيدتي، تربيتي و اجتماعي مطرح بود که حق داشت در زمينه اقتصاد نيز فعاليت کند.
اخوان المسلمين در کشورهاي عربي و اسلامي از جمله مغرب، تونس، سودان، سوريه، ترکيه، فلسطين، کشورهاي حوزه قفقاز و ديگر نقاط جهان، شاخههايي دارد که زير نظر «تشکلهاي جهاني اخوان المسلمين» اداره ميشوند. دعوت به وحدت دو جهان عربي و اسلام و استقلال رأي آنها و عدم جهت گيري آن به سوي شرق يا غرب، يکي از مهمترين هدفها و شعارهاي جماعت اخوان المسلمين بود که در آغاز دهه 40 مطرح شد.
با وجود انگيزهها و هدفهاي والاي مؤسسان اين جماعت اسلامي، اما اخوان المسلمين طي دهههاي گذشته به دليل سياستهاي حاکمان وقت مصري، از رسيدن به حاکميت دور ماند.
در اين بين شاخههاي اين جماعت در خارج نيز به تبع محصور ماندن جنبش مادر، در کشورهاي متبوع با سرکوب شديد روبه رو شدند و برخي از اين شاخهها به لحاظ ايدئولوژيک براي ادامه حيات خود از هدفهاي اصلي جنبش دور ماندند، اما وارد حيات سياسي و اجتماعي مردم شدند. احزابي چون، توحيد و اصلاح مغرب، اصلاح و تجديد سودان، توسعه و عدالت ترکيه، النهضه تونس، شاخه اخوان المسلمين سوريه، حزب التحرير ازبکستان و... از جمله شاخههاي جماعت اخوان المسلمين بودند که طي سالهاي گذشته، موازي با حصر جنبش مادر، انزوا پيشه کردند و اين امر شايد تا سال 2002 زماني که حزب عدالت و توسعه در ترکيه حاکميت را در دست گرفت، ادامه داشت.
حزب عدالت و توسعه ترکيه با پيروزي در انتخابات سراسري، بي درنگ براي نقش آفريني در حيات سياسي، اقتصادي و اجتماعي مردم کشورش و ارائه نسخه جديدي از برنامههاي اخواني، شروع به فعاليت کرد. اين نقش آفريني، ابتدا در قالب اصلاحات اقتصادي در درون و جهش چشمگير اقتصادي ترکيه در دوران زمامداري اين حزب آغاز شد و بعدها طي مخالفت با استفاده آمريکا از خاک اين کشور براي اشغال عراق در سال 2003 و مخالفت با جنايتهاي رژيم اشغالگر قدس، در سالهاي 2008 و 2009 عليه فلسطينيها ادامه يافت.
همه اينها نشان ميداد حزب عدالت و توسعه تلاش دارد نمونهاي بي بديل از نگاه اخواني را در استقلال رأي و حوزههاي اقتصادي و اجتماعي به جهان اسلام ارائه دهد.
ارتباط گيري اين جنبش طي ماههاي اخير با شاخههاي اخوان در تونس، ليبي، مصر، مغرب، سودان، سوريه و احتمالاً در آينده با شاخههاي اخواني در حوزه قفقاز شمالي و جنوبي، از ديد بسياري از ناظران سياسي بر پررنگ شدن نگاه اخواني حزب عدالت و توسعه ترکيه به تحولات پيراموني و جهاني دلالت دارد. شايد مواضع اخير ترکيه درباره تحولات ليبي و سوريه را بتوان از همين زاويه ارزيابي کرد. سوريه که به زعم استراتژيستهاي غربي، کليد حل مسائل خاورميانه محسوب ميشود، اين روزها مورد عتاب دولتمردان حزب اسلامي عدالت و توسعه قرار گرفته است. دليل آن نيز به واسطه انزواي شاخه اخوان المسلمين سوريه تعريف ميشود. شهر حماه، جايي که اعتراض مردم آن در دهه هفتاد قرن بيستم توسط دولت وقت سوريه سرکوب شد، هيچ گاه نتوانست به عنوان يک جريان قدرتمند در حيات سياسي سوريه نقش آفريني کند. ازاين روست که تحولات اين روزهاي سوريه که ترکها بشدت به آن انتقاد دارند با محوريت شهر حماه اتفاق ميافتد.
ايران
«راه درست» عنوان سرمقاله روزنامه ايران به قلم غلامحسين اسلاميفرد است كه در آن ميخوانيد:
1- پس از ماهها كار شبانهروزي و طاقتفرسا بالاخره ويژهنامه «خاتون» ضميمه روزنامه شد تا اهالي ايران زمين طعم يك اثر فاخر و متفاوت در حوزهانديشه را بچشند. نظري كه با تراز جهاني و با دنبال كردن راهبرد «جذب حداكثري» تبيين و تأليف شد. دهها مقاله، گزارش، مصاحبه و... با اساتيد برجسته حوزه و دانشگاه تنها گوشهاي از نمود بيروني تلاش بيوقفه فرزندان انقلابي ايران بود كه مشاهده فرموديد. تبلور گفتههاي حضرت آقا در اثر ما اين شد كه ديديد. جهت يادآوري بد نيست كلام مولا را باز هم مروري كوتاه بكنيم: «حالا بعضيها- مطبوعاتي و غيرمطبوعاتي- تا اسم بينالمللي ميآيد، لبخند تمسخر ميزنند؛ اينها نميفهمند؛ درك نميكنند افق ديد وسيع يعني چه.
تا شما نظر به قله نداشته باشيد امكان ندارد تا دامنه هم بتوانيد حركت كنيد، چه برسد به اين كه اميدِ به قله رسيدن باشد؛ همت بلند. در روايات ما به مؤمن هم توصيه شده است كه همتْ بلند داشته باشد. بزرگان به سالك هم ميگويند: همتت عالي باشد. اين قدمهاي اول و فتوحات ابتداي كار، كسي را دلخوش نكند؛ همتهاي بلند بايد داشت. نگاه هم بايستي انساني باشد. انسان يعني آنچه كه در همه جهان گسترده است؛ «إمّا اخ لك في الدّين او نظير لك في الخلق» ؛ يا با شما دينش يكي است يا اگر دينش هم يكي نيست، در خلقت و آفرينش مثل شماست؛ انسانيت. نگاه بايستي متوجه يك چنين گستره وسيعي باشد.» (1)
2- هنوز چند ساعت از انتشار روزنامه و ويژهنامه خاتون نگذشته بود كه يك سايت خبري با تحريف يكي از مصاحبههاي منتشر شده در ويژهنامه، موج حملات جديد عليه را كليد زد. زمان زيادي لازم نبود تا سيستم پيامكي وابسته به يكي از سايت هاي ديگر هزاران پيامك را زنگ بيدارباش مخاطبانش كند. هر چه از ساعات اوليه انتشار ميگذشت، حجم و شدت حملات سنگين و بيمنطقتر ميشد. اهالي مبهوت اين همه خوشاخلاقي برادران و خواهران روزهدار خويش بودند! طاعات و عباداتشان قبول درگاه حق! با اين تبليغات سبب شدند خاتون در كمتر از چند ساعت ناياب شود.
3- كاش سخنان خطبههاي عيد فطر سال 88 آقا را به ياد ميآورديم وقتي از فضاي رسانهاي كشور از باب پرداختن به جريان «فتنه» و نه «اختلاف سليقه» اينچنين گله كردند «من هيچ موافق نيستم با اين كه فضاي جامعه را فضاي سوءظن و فضاي بدگماني قرار بدهيم. اين عادات را از خودمان بايد دور كنيم. اين كه متأسفانه باب شده كه روزنامه و رسانه و دستگاههاي گوناگون ارتباطي - كه امروز روزبهروز هم بيشتر و گستردهتر و پيچيدهتر ميشود - روشي را در پيش گرفتهاند براي متهم كردن يكديگر، اين چيز خوبي نيست؛ دل ما را تاريك ميكند، فضاي زندگي ما را ظلماني ميكند. هيچ منافات ندارد كه گنهكار تاوان گناه خودش را ببيند، اما فضا، فضاي اشاعهگناه نباشد؛ تهمت زدن، ديگران را متهم كردن به شايعات، به خيالات. فضا را نبايد از تهمت و از گمان سوء پر كرد...»
ايشان در ادامه ميفرمايند «... مجازات مجرم كه از طرق قانوني جرم او ثابت شده است، غير از اين است كه به گمان، به خيال، به تهمت، يكي را متهم كنيم، بدنام كنيم، توي جامعه دهن به دهن بگردانيم. اين كه نميشود. اين فضا، فضاي درستي نيست. يا ديگران - خارجيها، بيگانهها، تلويزيونهاي مغرض - عليه كسي يا كساني حرفي بزنند، ادعا كنند كه اينها فلان جا خيانت كردند، فلان جا خطا كردند؛ ما هم عين همان را پخش كنيم. اين، ظلم است؛ اين، مورد قبول نيست...»، «... نبايد گفت اينها شفافيت است. اين، شفافيت نيست؛ اين، كدر كردن فضاست.» (2)
البته توقع به ياد آوردن خطبههاي دو سال پيش در حالي كه بيانات صريح و قاطع يك ماه پيش ايشان را برخي ناديده ميگيرند توقع نابجايي است.
4- فرهنگ مانند هواي تنفس براي يك كشور است. شاكله و برونداد فرهنگ يك كشور چيزي جز اخلاق اجتماعي جاري و ساري بين مردم آن اجتماع نيست، اجتماعي كه در دهكده جهاني آن گونه به نمايش در ميآيد كه رسانههايش آن را نشان ميدهند. حالا با اين اوصاف جهان در مورد ما چگونه قضاوت خواهد كرد؟! تحريف آشكار تيترهاي درشت ويژهنامه از آن كارها بود كه تعجب انسان را بر مي انگيزد! وقتي فلان شخصيت شاخص و خاص دهها جمله بر ضد خاتون اعلامنظر ميكند و آنگاه كه چند ساعت بعد با او تماس ميگيريم، ميگويد «هنوز خاتون را نديده و نخواندهام» ما بايد چه كنيم؟!
سياست روز
«چرا کميته صيانت از آراء؟» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم حسن اختري است كه در آن ميخوانيد:
الف) سخنگوي شوراي نگهبان در يک مصاحبه (۱) گفت: البته منتقد قانون فعلي انتخابات هستم و معتقدم اين قانون بايد در آينده اصلاح شود و از مجلس و دولت ميخواهم نسبت به اصلاح قانون انتخابات در يک مجموعه جامع اقدام کنند.
وي ادامه داد: به طور طبيعي تدوين يک قانون جامع براي انتخابات پيچيدگيها و سختيهاي خاص خودش را دارد، دولت و مجلس هم در اين باره ذينفع هستند. بنابراين، اين ملاحظات نقش دارد تا آنجا که مربوط به ما بوده اعلام آمادگي کرديم، من فکر ميکنم بخشي از اين مباحث حول مسائل سياسي است که مانع اصلاح قانون انتخابات از سوي دولت و مجلس شده است. البته ممکن است مسائل و ملاحظات ديگري وجود داشته باشد.
ب) يکي از ليدرهاي جناح اکثريت مجلس هشتم که در برابر انتقادات سکوت کرده و يا با لبخند پاسخ ميدهد. چندي قبل پيشنهاد تشکيل کميته صيانت از آراي مردم را داده بود که با مخالفتهايي نيز همراه شد. البته پيشنهاد تشکيل چنين کميتهاي در دورههاي گذشته نيز مسبوق به سابقه است آنچه که تعجب حتي دوستان او را برانگيخت اين بود که معمولا چنين پيشنهاداتي از طرف جناح اقليت که قدرتي در دست ندارند داده ميشود نه از طرف اکثريتي که هم مجلس و هم دولت را توامان در اختيار دارند.
ج) طبق قانون انتخابات فعلي رياست ستاد انتخابات کشور برعهده معاون سياسي وزارت کشور ميباشد. که از طرف وزير کشور بکار گمارده ميشود و به تبع آن فرمانداران و بخشداران حوزههاي انتخابيه نيز رياست هياتهاي اجرايي انتخابات را برعهده ميگيرند.
گرچه هياتهاي اجرايي از بين معتمدين سي نفره مردم البته گرايش سياسي اکثريت معتمدين بستگي به گرايش جناح حاکم دارد انتخاب ميشوند وليکن از آنجايي که رياست هيات اجرايي با فرماندار و يا بخشداري است که از طرف دولت گمارده شده است. لذا هيچ سازکاري براي تصميمي به غير از آنچه که رياست هيات اجرايي اراده کرده و يا به آن رسيده باشد وجود ندارد واگر در مواردي به ندرت و نيز رئيس هيات خواسته باشد از مطالبات به حق اعضاي هيات اجرايي تمکين نمايد. که با نظر جريان حاکم مغايرت داشته باشد از طرف مقامات مافوق توبيخ و يا حتي از پست خود برکنار خواهد شد.
اگر به پرونده دورههاي گذشته انتخابات در کشور مراجعه شود در حاکميت جناحهاي مختلف شاهد مثال به حد کافي وجود دارد. اين واقعيتي است انکارناپذير و اشکال اساسي است که به ساختار قانون انتخابات فعلي برميگردد.
د) اگر پذيرفته شود که قانون فعلي انتخابات کشور داراي اشکالات اساسي و ساختاري ميباشد آنچنان که سخنگوي داوران و ناظران انتخابات نيز منتقد آن بوده و از دولت و مجلس ميخواهد که نسبت به اصلاح قانون انتخابات در يک مجموعه جامع اقدام کنند.
يقينا انتظار تهيه چنين لايحهاي از طرف دولت و واگذاري اختيارات خود به مجموعه جامعتري از نظام منطقي و واقعي به نظر نميآيد. بنابراين اين مهم ميبايد در قالب طرحي از طرف نمايندگان مجلس شوراي اسلامي تحقق يابد. وظيفهاي که متاسفانه در ادوار گذشته از جمله مجلس هفتم و هشتم مورد غفلت و کوتاه واقع شده است.
مجلسيان در يک دور تسلسل براي برآورده کردن مطالبات و خواستههاي حوزه انتخابيه خود که تضميني براي انتخاب مجدد آنها نيز باشد ناگزير به تمکين از دولتيان هستند لذا به جاي ارائه طرحي جامع اگر پيشنهاد تشکيل کميته صيانت از آرا داده ميشود پر بيراهه نبوده و تعجببرانگيز نميتواند باشد.
حمايت
«انتخابات مجلس شورای اسلامی و روند جاری» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
طی روزهای اخیر تحرکات و یا اظهار نظرهای مربوط به انتخابات آینده مجلس شورای اسلامی در کشور روند تصاعدی بیشتری پیدا کرد. در همین روزهای اخیر بود که رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز در دیدار دانشجویان اعلام داشتند که هنوز وقت پرداختن به مباحث انتخاباتی نرسیده است.
رئیس مجلس شورای اسلامی نیز در همین هفته اعلام کردکه نباید به خاطر روندهای قبل از انتخابات امور مردم و کار نهادها و سازمانها برزمین بماند. با این حال خبرها تحرک جدی احزاب و گروههای سیاسی برای تعیین لیستهای نامزدهای خود، لابی با مراکز تأثیر گذار در هر منطقه، مذاکره با مراکز دینی برای اخذ تأییدیه های مورد نیاز و فعالیت های متنوع دیگر را حکایت مینماید.
در همین راستا برخی از فعالین سیاسی در خصوص برخی فعالین دیگر نظرات انتقادی را مطرح میکنند و گروهی نیز درصدد ایجاد همگرایی بین شاخه های مختلف فکری خود هستند و خلاصه در این ماه مبارک رمضان سفرههای افطاری متعددی را میتوان یافت که با برنامه ریزی سیاسی برای انتخابات آتی مجلس نیز توأم شدهاند. نظر به اهمیت مقوله انتخابات و در ادامه مباحث چند مورد قبلی که ستون به سوی عدالت در زمینه انتخابات از اول سال تقدیم مخاطبان ارجمند نموده است و در راستای برحذر داشتن از برخی روشها و منشهای مغایر با عدالت خواهی در کشور، امروز نیز چند نکته دیگر تقدیم حضور میشود با این امید که مفید واقع شود.
از جمله عناصر مهم در بسترسازی انتخابات شایسته در هر کشور رسانهها و فعالین سیاسی اجتماعی هستند که در عرصه عمومی اظهار نظرهای آنان نمود مییابد. اگر در کشوری احزاب واقعی و دارای پشتوانه وسیع مردمی و کادرسازی مستمر نیز وجود داشته باشد، طبیعتاً نقش مهمی در بسترسازی های قبل از زمان انتخابات بر عهده دارند.
در کشور ما ظاهراً رسانهها بار بسیاری از احزاب را نیز بر دوش می کشند و فعالان سیاسی اجتماعی منتسب به گرایش های مختلف فکری نیز دایماً در تلاشند تا اگر فعالیت سازمان یافته حزبی انجام ندادهاند و اگر کادر سازی مناسب و نظارت تخصصی و فنی بر اعضای خود نداشتهاند، لااقل در دوره انتخابات و ماههای قبل از آن در عرصه رسانهها حضور یابند و با ابزار رسانه دیدگاه های خود را به سمع و نظر عموم برسانند و از این طریق همفکران را به خود جذب کنند.
حال با توجه به نقش مهمی که رسانهها بر دوش دارند از حیث حقوقی اهتمام به چند نکته ضروری است: اول اینکه مقامات رسمی و نهادهای نظارتی لازم است تحلیل جامعی از نقش رسانهها داشته باشند و حداکثر تدابیر را بکار گیرند که رسانهها در عین رعایت آزادی قانونی خود نگران نباشند که اگر مطلبی به نقل از فعالین سیاسی اجتماعی ذکر شود که به مذاق فلان نهاد یا سازمان یا فلان مسئول خوش نیاید ممکن است با برخورد روبرو شوند. رسانهها اگر در فضای نگرانی و اضطراب و اتهام افکنی در مقوله انتخابات ورود کنند قطعاً افراط و تفریط در کارهای آنان دیده خواهد شد و چنین رسانه هایی نمیتوانند بسترساز خوبی برای فضای عمومی جامعه به سمت عقلانیت واعتدال واخلاق ورزی باشند.
دوم اینکه فعالین سیاسی اجتماعی در اظهارنظرها وفعالیتهای خود عنایت داشته باشند که ایجاد التهاب و تنش و سوءتفاهم در جامعه بسیار زیانبار است و میتواند اجرای بسیاری از قواعد حقوقی را مخدوش سازد فلذا در عین بهره مندی از آزادی بیان و تکثر دیدگاهها، از رویکردهای مچ گیرانه ویا ادبیات توام با توهین وناسزاگوئی یا ایجاد سوء تفاهم نسبت به رقبای خود به شدت پرهیز کنند و بدانند که هر چه همگرایی و همدلی با حفظ مواضع و دیدگاههای مختلف در جامعه بسط یابد در نهایت به نفع همه گروههای سیاسی و کلیت کشور خواهد بود.
آفرينش
«عراق و حضور آمريکايي ها» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
اکنون حدود 47هزار نظامي آمريكايي در عراق حضور دارند حضوري که بر مبناي توافقنامه امنيتي پيشين قرار شد تا پايان سال 2011 ميلادي پايان يابد اما اکنون و در يک سال گذشته فشارها براي تمديد توافقنامه امنيتي با عراق ادامه دارد و واشنگتن سوداي حضوري بيشتر در اين کشور را در سر دارد. در اين بين ماه هاست مذاكراتي در خصوص تمديد حضور نظاميان آمريكايي در عراق با دولت بغداد انجام شد و همچنين مذاکرات گوناگوني بين جناحهاي شيعه کرد وسني اين کشور صورت گرفته است.
در اين ميان به نظر ميرسد واشنگتن درصد است تا با توجه به رخدادهاي اخير منطقه در فكر تداوم حضور خود در عراق باشد چه اينکه با توجه به تحولات بحرين و احتمال سرايت بحران به کشورهاي عربي حوزه خليج فارس، عراق ميتواند پايگاه مناسب براي جايگزيني نيروها باشد. گذشته از اين نيز واشنگتن در صدد است تا با تداوم حضور خود در عراق و همچنين حضور در مناطق مرزي با کشورهايي همچون ايران از اهرمهاي فشار خود در منطقه در راستاي منافع خود بهره برداري کند. در اين بين اين تداوم حضور اکنون ماههاست که موضوعي اصلي در محافل سياسي عراق شده است. در بعد منطقهاي جدا از مخالفتهاي صرح و آشکار ايران ساير کشورهاي همسايه عراق از جمله ترکيه و حتي سوريه، اردن و کشورهاي عربي حوزه خليج فارس با تمديد موافقتنامه امنيت مخالفت زيادي ندارند. در بعد داخلي از سويي اکنون نگاههاي متفاوتي به حضور امريکاييها در عراق وجود دارد.
در اين بين کردها بيشتر موافق تداوم حضور امريکاييها در کشور هستند چه اينکه آنان از حضور نيروهاي امريکايي در عراق بهره برده و روابط تنگاتنگي هم با امريکاييها دارند و بر اين نظرند که تازماني که امريکاييها در اين کشور هستند ميتوانند امتيارات بيشتري از دولت براي برقراري خودمختاري کامل، گرفتن بودجه بيشتر و آزادي عمل بيشتر طلب کنند. از سويي ديگر در جناحهاي لائيک و شيعي عراقي نيز شکافهايي بر سر اين موضوع بروز کرده است. در اين حال دولت نوري المالکي اکنون بر سر دوراه اي سخت قرار گرفته است. يعني از سويي فشارهاي داخلي طرفداران حضور امريکا در عراق و همچنين واشنگتن را براي تمديد موافقنامه امنيتي با عراق احساس ميکند و از سويي نيز مخالفتهاي احزاب شيعي مجلس اعلا و جريان مقتدي صدر و همچنين بخش زيادي از بدنه دولت را فراروي خود دارد.
در اين راستا بايد گفت نوري المالکي در شرايطي قرار گرفته است که از طرفي در انديشه برآورده کردن خواستههاي داخلي و خارجي مخالفان تمديد موافقنامه امنيتي با کشور ش است و از سويي نيز از ان ميهراسد تا در صورت کناره گيري از تمديد موافقنامه با امريکاييها فرايند ثبات و امنيت در عراق توسط اهرمها و حاميان حضور امريکا در عراق آسيبي جدي ببيند. در اين حال اکنون به نظر ميرسد هر چند ممکن است در آينده شاهد تمديد توافقنامه امنيتي از سوي دولت عراق با امريکا باشيم اما بايد گفت که به نظر ميرسد دولت عراق با توجه به حساسيتهاي داخلي و خارجي شرايط بسياري را براي تمديد حضور امريکاييها مد نظر قرار خواهد داد تا با محدود کردن دوره زماني حضور امريکاييها و استفاده از آن در جهت امنيت در عراق بيشترين منافع و کمترين آسيبها را از قبل تمديد حضور امريکاييها در عراق ببرد.
مردم سالاري
«ولا دت کريم اهل بيت» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم سيدرضا اکرمي است كه در آن ميخوانيد:
1- نيمه رمضان المبارک، امتياز ويژه دارد و آن ولا دت «سبط اکبر، سيد جوانان بهشت» امام حسن مجتبي(ع) است که در سال سوم هجري در مدينه از پدري به نام «علي» و مادري به نام «فاطمه» ديده به جهان گشود و حدود 47 سال زندگي کرد و در نهايت با دسيسه معاويه و توسط جعده همسر وي مسموم و در جنه البقيع مدفون شد. در برش تاريخي انقلا ب اسلا مي، معمار انقلا ب حضرت امام خميني (ره) نيز درهمين نيمه ماه رمضان ازدواج و زندگي جديد پربرکت خود را آغاز کرد.
2- ولا دت حضرت در خاندان طهارت «في بيوت اذن الله ان ترفع ويذکر فيها اسمه، يسبح له فيها بالغدووالا صال، نور آيه 35» نقطه عطفي شد و زندگي آنان را شاداب تر نمود، چون همه وجود مولود «حسن» بود و هرچه جلو ميآمد برجستگي و برازندگي حضرت نمودارتر ميشد، تا آنجا که «کريم اهل بيت» شد و ملجا همه درماندگان و گرسنگان و محرومان. تا آنجا که نوشتهاند اموال خود را تقسيم ميکرد و معمار اصلا ح و مسالمت امت اسلا ميشد; آن گونه که پيامبر اعظم موسس اسلا م ناب محمدي شد و امام علي معمار عدالت علوي و امام حسين معمار آزادي و آزادگي.
3- حضرت مجتبي (ع) در زندگي خود، ناگفتهها بسيار دارد، از جمله پيام رسان سخنان رسول خدا به مادر در سنين کودکي بود، که در مسجد النبي حضور مييافت و گفتههاي حضرت را براي مادر خود بازگو ميکرد. در محاصره خانه عثمان توسط انقلا بيون پيام رسان پدر بود و ميخواست «خليفه کشي» باب نشود و البته خليفه گوش نکرد و مفسدان را از اطراف خود دور ننمود تا آن خاطره رخ داد و سپس علي مظلوم، متهم به دخالت در قتل عثمان شد و جريان جمل را به وجود آوردند و حضرت را بدهکار معرفي کردند، در جمل فاتح حادثه شد و با پي کردن شتر همسر پيامبر، غائله را ختم نمود. در صفين شجاعت و شهامت بي نظير وي و برادرش حسين بن علي، زبانزد است و پدر توصيه ميکرد اين دو برادر را نگهداريد و مراقبت کنيد، مبادا از دست بروند.
در داستان صلح با معاويه، به قدري عالمانه و عاقلا نه و مدبرانه عمل کرد که رسول خدا از ديرباز فرموده بود«ان ابني هذا سيد و لعل الله ان يصلح به بين و فئتين عظيمتين من المسلمين» فرزندم «حسن» سيد و آقا و بزرگ است و اميد است در آينده توسط وي بين دو گروه بزرگ مسلمان اصلا ح و آشتي به وجود آيد. بي شک رسول خدا، سال 40 هجري را ميديد و از تقابل امام و معاويه آگاه بود و ميدانست حضرتش بر سر دو راه جهاد و شهادت يا صلح و مسالمت قرار ميگيرد، همراهان وي، حضرتش را تنها ميگذارند و شعار «البقيه، البقيه» در مقابل «الجهاد، الجهاد» ميدهند و جهاد با فردي چون «معاويه» که در دشمني با اسلا م و پيامبر اسلا م و مسلمانان و مکر و نيرنگ در دوران استانداري دودمان ابوسفيان و تقابل با امام علي در جنگ صفين و حکميت عمرو عاص و ابوموسي اشعري، فردي شناخته شده بود را نپذيرفتند و به طور رسمي و علني در مدائن قصد کشتن امام را داشتند.
امام با درايت، صلح پيشنهادي معاويه را با شرائط محکم و مستحکم پذيرفت و معاويه را در سوژه سازي و بهانه جوئي و تعرض به خاندان علوي و شيعيان امام علي(ع) ناکام گذاشت و خدا ميداند که اگر مصالحه نبود از معاويه، چه صدمات و تصادمات سنگيني بوجود ميآمد.
اهل بيت از بين ميرفتند، خاندان علوي و هاشمي تارومار ميشدند، شيعيان حضرت يکي پس از ديگري به شهادت ميرسيدند و در نتيجه اسلا م و قرآن از بين ميرفتند.
معاويه و دودمان اموي، کلمهاي از اسلا م را قبول نداشتند و سلطنت و قدرت و ثروت را طالب و خواهان بودند. تاريخ اعترافات ابوسفيان و مذاکرات مغيره بن شعبه بامعاويه و حرف دل معاويه که محمد بايد دفن شود و اظهارات يزيد را ثبت کرده که همه آنها با صداي رسا اعلا م ميدارند تقابل بني اميه و بني هاشم از جمله معاويه و امام مجتبي، تقابل اسلا م و کفر، نبوت و سلطنت، امامت و قدرت بود و جمع اين دو هرگز نشايد.
4- اينک در سالروز ولا دت حضرت، فرصتي است که حضرت را بشناسيم و به درستي و شايستگي حضرتش را به ديگران بشناسانيم و در حد امکان از آنان تبعيت و پيروي کرده و آنان را الگو قرار دهيم.
تهران امروز
«حجاب همچنان دغدغه است» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم مجيد رفيعي است كه در آن ميخوانيد:
مسئله پوشش زنان از زمانهاي دور، در جامعه ايراني محل بحث و نظر بوده است. آنچه از منابع و شواهد تاريخي برميآيد اين است كه ايرانيان حتي پيش از پذيرش اسلام، نسبت به پوشش نگاه ويژهاي داشتهاند. شايد يكي از دلايل پذيرش اسلام توسط ايرانيان همين نگاه مشتركي بود كه بين مسلمانان و ايرانيان وجود داشت. حتي مطالعه تاريخ معاصر كشور ما نيز حكايت از اهميت پوشش و حجاب نزد مردم دارد. آنجا كه قانون كشف حجاب پهلوي اول به اجرا درآمد و با واكنش و مقاومت متدينين جامعه مواجه شد، شاهدي بر اين ادعاست.
اينها همه درست در مقابل فرهنگ يوناني آن روزگار يا فرهنگ غرب در عصر حاضر است كه نشان دادن بدن عريان را به نوعي نشاني بر حسن و افتخار خود ميدانستهاند. مسئلهاي كه امروزه نيز در غرب به عنوان فرهنگ برهنگي رواج دارد.
اما مسئله حجاب در جامعه ايراني - اسلامي همچنان موضوعي است كه داراي درجه بالايي از حساسيت و توجه عرصه عمومي كشور قرار دارد. به نظر ميرسد متاسفانه آنچه تاكنون در كشور در حوزه عفاف و حجاب شاهد آن بودهايم عموما تصميمات مقطعي بوده تا اقداماتي ريشهاي. در اين خصوص همين نكته قابل توجه است كه گرم شدن هوا هر ساله فصل تازهاي بوده است از جلب شدن توجهات رسانهاي و مديريتي به اين مقوله! طبق عادت ايرانيمان نيز هميشه تقصير را بر گردن ديگري انداختهايم. متاسفانه در اين بين هميشه اقدامات نيروي انتظامي در چشم بوده و البته مورد نقد و نظر قرار گرفته است؛ چه در صحبتهاي كوچه بازاري مردم و چه در بين صاحبان تريبون و رسانه و كارشناسان.
شايد اگر آنجا كه سالها پيش رهبر معظم انقلاب بحث شبيخون فرهنگي را مطرح و مورد توجه مسئولان و نهادهاي مربوطه قرار دادند، اقدامات بايستهاي صورت ميگرفت، به اينجا نميرسيديم كه سنگيني بار معضل بيحجابي و بدپوششي در كشور اين روزها تنها بر دوش نيروي انتظامي احساس شود.
در اينجا مجال نيست به كارنامه اقدامات مسئولان و سياستگذاران فرهنگي كشور در دولتهاي مختلف در عرصههاي ديگر بپردازيم، اما برآيند كلي و آنچه از فحواي دغدغههاي مردم قابل تحليل است اصل بودن فرهنگ حجاب در جامعه ايراني –اسلامي استكه بايد به درستي تبيين و از آن حراست شود.
شايد به جهت همين اهميت باشد كه در روزهاي گذشته انتشار ويژه نامهاي با محوريت طرح عفاف و حجاب با بحثهاي فراوان اجتماعي همراه شد و انتقاد متدينين، علما و رسانهها را برانگيخت. انتقاداتي كه نشان از رصد دقيق اوضاع فرهنگي كشور از سوي دلسوزان است.
متوليان اين رسانه نيز بهتر است منصفانه به مسئله پيش آمده نگاه كنند و توجه داشته باشند كه فرافكني و طرح موضوعات انحرافي مثل اتهام كج فهمي از مطالب اين ويژه نامه و طرح شكايت از رسانههاي منتقد، هيچگاه مانع از پيگيري اين مسئله نخواهد شد و اتفاقا از آنجا كه اين افراد دستي نيز بر تصميم سازيهاي فرهنگي كشور دارند مراقبت نمايند تا با تكرار خطاهاي خود بر باورهاي مذهبي مردم خدشه وارد نكنند.
ابتكار
«لذتي که در خبر است، در تکذيب آن نيست!» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم سيدعلي محقق است كه در آن ميخوانيد:
کم پيش ميآيد که جامعه رسانه ايراني روزي را شب کند و يک سوژه خبري جنجالي و پرمناقشه، صدر تا ذيل و يمين تا يسار حوزه اطلاعرساني رسمي و نيمهرسمي و غيررسمي کشور را همچون گردباد در کسري از ساعت نپيمايد و بههم نريزد. ازقضا هميشه هم پاي يک سايت خبري در ميان است.
طي سالهاي اخير به مدد گسترش روزافزون فناوريهاي اطلاعات و ارتباطات، صدها و بلکه هزاران سايت خبري و پايگاه اطلاعرساني نيمهرسمي و غيررسمي، در کنار سازمان رسمي رسانه در کشور، يعني روزنامهها و خبرگزاريها شکل گرفته و رشد يافته و بهتدريج خود را به سازمان رسمي و حرفهاي فعاليت مطبوعاتي در کشور تحميل کردهاند.
اکنون و با گذشت حدود يک دهه از شکلگيري اولين سايتهاي خبري ايراني، پارهاي از آنها به لحاظ جذب مخاطب پيش افتاده و با استفاده بهينه از قابليتهاي خود و شناخت زيرکانه نيازهاي نسل جديد مخاطبان رسانه، به پايگاههاي پيشرو و موفق بدل شده و چه بخواهيم، چه نخواهيم، گوي سبقت را از دو شق اصلي سازمان رسمي ربودهاند.
بهتدريج جريانات سياسي و گروهها و افراد و احزاب با کشف اين ظرفيت بيبديل به عاشقان سينهچاک راهاندازي سايتهاي خبري مبدل شدند، بهگونهاي که در اين مدت به تعداد قرائتهاي متعدد و متنوعي که از اصولگرايي و اصلاحطلبي و... در کشور وجود دارد (بخوانيد به تعداد راههاي رسيدن به قدرت) سايتهاي بهاصطلاح خبري و تحليلي توليد و تکثير شده است.
به مدد تحولات روزافزون سياسي و اجتماعي و رشد فناوريها و توفيقات سايتهاي پيشرو، اين ظرفيت بهعنوان واقعيتي مسلم و کتمانناپذير در جامعه رسانهاي کشور جايگاه مستقل يافته و حتي در بسياري از مواقع به خطدهنده اصلي جريان رسمي انتشار اخبار در کشور مبدل شده است.
همانگونه که پدران معنوي سايتهايي از اين دست با ديگر فعالان سياسي همسو و غيرهمسوي خود، زاويههاي حاده و منفرجه و قائمه دارند، سايتهاي خبري وابسته به هر جريان نيز همواره در قرائت و ديدگاه و تشخيص درست و غلط يک واقعه يا حتي تمييز حق و باطل يک ديدگاه، با سايتهاي دور و نزديک خود با زاويههايي از 5 و 10درجه گرفته تا 180درجه متمايز ميشوند.
دراينميان به همان ميزان که بهواسطه حضور سايتهاي خبري متعدد و متنوع، اطلاعرساني و توليد خبر تسريع و تسهيل شده است، قواعد فعاليت حرفهاي رسانهاي هم دستخوش تغيير و آشفتگي شده. در بسياري از مواقع، اخلاق بهعنوان اولين پيشنياز فعاليت مطبوعاتي، مثل آبخوردن قرباني مطامع و هدفگذاريهاي خاص اصحاب اينگونه سايتهاي خبري ميشود.
برايناساس هرچند همهچيز دستبهدست هم داده تا حجم و کميت اطلاعرساني به مردم و انتشار خبر افزايش يابد، اما آمار اخبار و اظهارات غيرواقعي و تکذيبيهها و جوابيههاي ناشي از اينگونه اخبار نيز در رسانهها سيري تصاعدي و کمسابقه يافته است. تنوع خط و مشيهاي سياسي، اختلافات جناحي و درونگروه متعدد، جو مسموم ميل به انتقامگيري و تخطئه رقيب و غيرشفافبودن فضاي رسمي، باعث شده است تا توليد و نشر و بازنشر خبرها و گزارشهاي مجعول و جهتدار از يک واقعه به يک رويه متداول در جامعه رسانهاي کشور بدل شود.
شرق
«چرا ملك عبدالله رفتني نيست؟» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم محمدعلي سبحاني است كه در آن ميخوانيد:
وجود چند ويژگي در ساختارهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي باعث شده نوع خيزش مردمي در اردن با ساير كشورهاي عربي متفاوت باشد. اردن از دو جامعه فلسطينيالاصلها و اردنيالاصلها تشكيل شده است. فلسطينيهاي اردن آوارگاني هستند كه از آنسوي رود اردن به اين كشور آمده و با گذشت حدود 70سال به مرور به اتباع اردني تبديل شدهاند.
آنها به دلايل مختلف از جمله داشتن اقوام، به فلسطين اشغالي تردد ميكنند. از طرف ديگر بخشي از فلسطينيهايي كه به اردن آمدند از آنجا به ساير كشورهاي جهان مهاجرت كردند. به همين دليل اردن به پايگاه براي تردد فلسطينيها و نقطه مركزي حيات آنها تبديل شده است. پس دولتي كه در اردن حاكم است با دو ملت و دو هويت مواجه است و به همين جهت فرصتي برايش پيش آمد تا با اين دو ملت مانند دو حزب تعامل داشته باشد و بتواند جريانات اجتماعي را كنترل كند.
گفتني است فلسطينيها به دليل توجه بينالمللي و ويژگيهاي تردد در اردن مطالبات حقوقي بيشتري دارند و دولت نيز به اين امر توجه كرده است.
به همين دليل بيشتر فلسطينيهاي ساكن اردن خواهان امنيت اين كشور هستند. اردنيالاصلها هم وضع مشابه دارند و احساسشان اين است كه در صورت تغيير شرايط احتمال دارد در پروسه انتخابات آزاد، يك فلسطيني به عنوان رييسجمهور انتخاب شود.
نكته جالب اين است كه پس از اين تحولات برخورد حكومت با مردم خشن و كوبنده نبوده، پس بايد گفت اين دو جريان اجتماعي كه ريشه در دو واقعيت متفاوت دارند هنگامي كه به بررسي اوضاع ميپردازند (بهرغم اينكه شايد از وضعيت موجود راضي نباشند) به دليل نبود جايگزيني مناسب هنوز تمايلي به برهم ريختن اوضاع كشور ندارند و بايد از اين مسايل به عنوان شانس حكومت اردن نام برد.
مبحث ديگر اين است كه اگر به ريشهيابي خانوادگي حكومت اردن بپردازيم، خواهيم ديد كه خاندان هاشمي، مهاجراني هستند از سرزمين حجاز كه پس از جنگ جهاني اول (كه منجر به شكست عثماني و انعقاد قرارداد «سايس پيكو» و تشكيل كشورهاي كوچك همچون سوريه، عراق، فلسطين، لبنان و اردن شد) به اين كشور آمدند و عضو هيچ يك از دو گروه اجتماعي فلسطيني و اردني نيستند. اين ويژگي ديگري است، چرا كه نه فلسطينيها و نه اردنيها نميتوانند بر سر اين موضوع كه رييس اداره كشور از آنهاست، اختلاف پيدا كنند.
به هر حال برخي از تحليلگران نوع برخورد حكومت اردن را مانع افزايش ناآرامي در اين كشور ميدانند. نوع برخورد حكومت اردن را نميتوان راضيكننده دانست ولي حكومت در ابتدا به مردم حق تظاهرات آزاد داد و اعلام كرد نيازي به مجوز براي تظاهرات نيست، ضمن اينكه كنترل تظاهرات را به صورت مسالمتآميز در دست گرفت تا حداقل كسي كشته نشود. البته درگيريهايي هم وجود داشت و دارد و اقدامات كنترلي هم بوده و هست اما در هر صورت حكومتها براي كنترل اوضاع و ناآراميهاي اجتماعي فضاهايي را براي خود تعريف ميكنند، ولي چون پادشاه حق اعتراض را به مردم داد، مسوولان نظامي و انتظامي حق برخورد خشن با مردم را نداشتند. اين رمزي بود كه جريانهاي راديكال اجتماعي به هيچوجه فرصت پيدا نكردند تا خواهان سرنگوني حكومت شوند و شعارها از اصلاحطلبي به اسقاط نظام برگردد.
بنابراين اردن در چارچوب اصلاحطلبي باقي ماند و مردم و احزاب نشاندار از احزاب اسلامي گرفته تا احزاب علمي و جريانات اجتماعي تاكنون به اين ويژگي پايبند بودهاند، ضمن اينكه هرگاه حكومت عكسالعملي ديده، كابينه را تغيير داده تا به مردم نشان دهد كه آمادگي تعامل با آنها را دارد و قصد سركوب ندارد، البته به نظر نميرسد همين مقدار از اصلاحات كافي باشد و مساله در همين مرحله خاتمه يابد، زيرا مردم مطالبات برحقي دارند و ميخواهند دولت از مشروطه ظاهري و دروغين به مشروطه واقعي تبديل شود و نقش پادشاه در تصميمات نهايي حكومت كاهش يافته و نقش نيروهاي اجتماعي، دولتها، مجلس و احزاب آزادتر و واقعيتر باشد.
دنياي اقتصاد
«چه کسی نفع میبرد و چه کسی میبازد؟اثرات بازتوزیعی طرح هدفمندسازی یارانهها» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم حامد قدوسی است كه در آن ميخوانيد:
طرح هدفمندسازی یارانهها، قیمتهای نسبی برخی از کالاهای کلیدی از جمله حاملهای انرژی را به طور قابل ملاحظهای تغییر داده است.
تغییر در قیمتهای نسبی و نیز همراه شدن آن با برخی پرداختهای انتقالی باعث خواهد شد تا بازارهای مختلف کار، سرمایه و کالا در کوتاهمدت و بلندمدت به این تغیيرات واکنش جدی نشان دهند و طبعا اثر این تغییرات برای همه عاملها در اقتصاد یکسان نخواهد بود. ارزیابی جنبههای رفاهی سیاست حذف یارانهها و طراحی مکانیسمهای مناسب پوششی، مستلزم شناخت درست از برندگان و بازندگان تغییر است. تا کنون عمده توجه سیاستگذاران به تفکیک گروههای درآمدی بوده است، حال آنکه اثرات متفاوتی ممکن است در درون هر گروه درآمدی بروز کند و لذا تحلیلهای سیاستگذاری باید در سطحی جزئیتر صورت گیرد.
در این سرمقاله کوتاه سعی میکنیم برخی از اثرات بازتوزیعی طرح را برشمرده و نمونههایی از برنده و بازندههای احتمالی هر اثر را ذکر کنیم.
1- مصرفکنندگان: گروههای مختلف درآمدی نه تنها تقاضای متفاوتی دارند بلکه سهم متفاوتی از درآمد خود را صرف حاملهای مختلف سوخت میکنند. به عنوان مثال، خانوادههای کمدرآمدتر معمولا تقاضای بیشتری برای نفت سفید (برای گرمایش و طبخ غذا) و گازوئیل (به علت استفاده از وسایل حملونقل عمومی) دارند و ممکن است سهم بیشتری از درآمد خود را صرف حاملهای انرژی و گندم بکنند. در مقابل صاحبان خودرو مصرف بنزین بالاتری دارند. متناسب با افزایش نسبی قیمت هر یک از این محصولات، اثرات روی گروههای مختلف متفاوت خواهد بود.
2- عاملهای تولید: بالا رفتن قیمت انرژی، صنایع مختلف را به سمت بهینهسازی مصرف انرژی سوق خواهد داد. این که آیا در این فرآیند، تمایل به جایگزینی انرژی با سرمایه بیشتر خواهد بود یا با نیروی کار به ساختار فناوری تولید و قیمتهای نسبی این دو عامل جایگزین بستگی خواهد داشت. اگر صرفهجویی در مصرف انرژی از محل تجهیزات سرمایهبرتر صورت بگیرد، ممکن است تقاضا برای سرمایه بالا رفته و تقاضا برای نیروی کار پایین بیاید، در چنین شرایطی صاحبان سرمایه در این فرآیند منتفع شده و نیروی کار متضرر میشود.
3- سهامداران و صاحبان صنایع: تغییرات شدید در قیمت عاملها، موقعیت رقابتی صنایع مختلف را تحتالشعاع قرار داده است. این تاثیرات برای سهامداران صنایعی که قدرت رقابتی خود را از دست داده و از دور رقابت خارج میشوند، زیانبار خواهد بود. از طرف دیگر اگر برخی گروههای صنعتی بتوانند از طریق پیشبردن فرآیند چانهزنی با دولت سهم بیشتری از کمکهای انتقالی به صنایع را از آن خود کنند، ممکن است سهامداران این صنایع، صاحب منافع بادآوردهای شوند.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


