اين ديوار تا ثريا كج مي رود
ميدان فوتبال نه، ميدان گلادياتورها!
متأسفانه، پاي چرك كف دست كه به میان مي آيد، هيچ كس عقبنشيني نمي كند و همه آن چركها را مي خواهند و براي ماندن و به دست آوردن و جلو رفتن، حاضرند همه كار بكنند؛ چه دعوا در رسانه ملي و چه در صفحات مجازي و غير مجازي نوشتاري!
کد خبر: ۱۸۳۹۳۹
| | 17601 بازدید
سرویس ورزشی «تابناک» ـ روزي روزگاري، كار ما رسانهايها اين بود كه به سخنان مربيان سينه سوخته و بازيكنان باتجربه گوش كنيم و از آنها پهلواني و فن فوتبال بياموزيم و در لابلاي مباحثههاي ايشان براي روزها، ماهها و سالهاي آتي خود توشه اي گيريم تا شايد روزي روزگاري بتوانيم حرفهاي فني بنويسيم و درباره اصل و فن فوتبال كارشناسي كنيم؛ اما امروز كار ما رسانهايها اين شده كه مثل يك معلم براي بزرگترهاي اين فوتبال درس اخلاق بنويسيم و از آنها بخواهيم كه مردانهتر رفتار كنند، صبور باشند و به يكديگر و در نتيجه به مخاطب خود احترام بگذارند!
اما افسوس كه حتي با وجود اين نوشتهها و خواستههاي مستقيم، باز هم گوش كسي بدهكار نيست، چرا كه فوتبال ما شده يك جنگ براي درآمدهاي افسانهاي و كيست كه به راحتي در اين جنگ مغلوب شود و كنار بكشد و دستها را به علامت تسليم بالا ببرد؟!
متأسفانه، پاي چرك كف دست كه به میان مي آيد، هيچ كس عقبنشيني نمي كند و همه آن چركها را مي خواهند و براي ماندن و به دست آوردن و جلو رفتن، حاضرند همه كار بكنند؛ چه دعوا در رسانه ملي و چه در صفحات مجازي و غير مجازي نوشتاري!
به حجم آن پولها كه نگاه مي كنيم، درمییابیم كه آن مبلغ در ازای صنعت فوتبال جهان و پولهايي كه ردو بدل مي شود و اثرگذاري كه اين روزها فوتبال در سياست، اقتصاد، اجتماع و حتي فرهنگ دارد، هيچ است!
دویست ميليون دلار روي مسي كه چهار نفر را روي يك دستمال كاغذي دريبل زد تا كاسياس را دوباره به هم گره بزند، قيمت گذاشته اند! اين يعني به اندازه حجم پولي كه از همه تلاش كشاورزان كل كشورمان به دست مي آيد؛ حتي رقم واقعي صادرات زراعي ما از اين رقم كمتر هم هست!
همين ال كلاسيكو كه تقريباً صبح امروز به نمايش درآمد، بيش از 5/2 ميليون بيننده داشت و در اين شرايط، بايد حساب كنيد كه حق پخش تلويزيونياش چقدر شده است!
اما واقعيت اين است كه اخلاق در ميان آن همه پول هنوز حفظ شده است؛ حرمتها حفظ مي شود و حتي دو مدير رئال و بارسا، هنوز كنار هم مي نشينند و ال كلاسيكو را نگاه مي كنند؛ اما در ايران، سرخ با آبي، سرخ با سرخ، آبي با آبي انگار نه به فوتبال كه به ميدان جنگ گلادياتورها آمده اند و قرار است، هر كه بيشتر متلك و زخم زبان بزند، برنده باشد.
قسم مي خورند كه پنالتي نكرده اند، قسم مي خورند كه حتي با حريف برخورد هم نكرده اند و قصدشان، تنها و تنها فريب داور يا افكار عمومي است.
اينها همه در حالي رخ مي دهد كه در اروپا، هنگامی که يك بازيكن، سيموليشن يا شبيه سازي مي كند و خود را در محوطه جريمه به زمين مي اندازد، از سوی بینندگان «هو» ميشود و شعار متقلب، متقلب را مي شنود.
اختلاف از زمين است تا آسمان، تقصير هم از چرك كف دست نيست، بلكه تقصير از فرهنگي است كه يكباره پول را ديد و فرصت شاگردی و يادگيري اخلاق را نداشت.
پول آمد، فرهنگش نيامد، بازيكن سازياش نيامد، همه حاضر خورند و براي ستارهها سر و دست مي شكنند و هيچ كس به فكر سازندگي نيست كه نيست!
وقتي خودت بسازي، بازيكن را پیش از اينكه كسي بشود، با جو آشنا و آمادهاش مي كني، اگر اخلاق نداشت، همانجا حذفش مي كني، اما اينجا بازيكن باشد، خوب باشد، بد اخلاق هم بود، بود؛ دروغگو هم بود، بود؛ متلك پران و بي ادب هم بود، بود!
براي بازيكن مهم پول است و براي مدير، نتيجه. اينها هم البته مقصر نيستند، اين ديوار است كه از اول كج چيده شده و تا ثريا هم كج خواهد رفت.
اما افسوس كه حتي با وجود اين نوشتهها و خواستههاي مستقيم، باز هم گوش كسي بدهكار نيست، چرا كه فوتبال ما شده يك جنگ براي درآمدهاي افسانهاي و كيست كه به راحتي در اين جنگ مغلوب شود و كنار بكشد و دستها را به علامت تسليم بالا ببرد؟!
متأسفانه، پاي چرك كف دست كه به میان مي آيد، هيچ كس عقبنشيني نمي كند و همه آن چركها را مي خواهند و براي ماندن و به دست آوردن و جلو رفتن، حاضرند همه كار بكنند؛ چه دعوا در رسانه ملي و چه در صفحات مجازي و غير مجازي نوشتاري!
به حجم آن پولها كه نگاه مي كنيم، درمییابیم كه آن مبلغ در ازای صنعت فوتبال جهان و پولهايي كه ردو بدل مي شود و اثرگذاري كه اين روزها فوتبال در سياست، اقتصاد، اجتماع و حتي فرهنگ دارد، هيچ است!
دویست ميليون دلار روي مسي كه چهار نفر را روي يك دستمال كاغذي دريبل زد تا كاسياس را دوباره به هم گره بزند، قيمت گذاشته اند! اين يعني به اندازه حجم پولي كه از همه تلاش كشاورزان كل كشورمان به دست مي آيد؛ حتي رقم واقعي صادرات زراعي ما از اين رقم كمتر هم هست!
همين ال كلاسيكو كه تقريباً صبح امروز به نمايش درآمد، بيش از 5/2 ميليون بيننده داشت و در اين شرايط، بايد حساب كنيد كه حق پخش تلويزيونياش چقدر شده است!
اما واقعيت اين است كه اخلاق در ميان آن همه پول هنوز حفظ شده است؛ حرمتها حفظ مي شود و حتي دو مدير رئال و بارسا، هنوز كنار هم مي نشينند و ال كلاسيكو را نگاه مي كنند؛ اما در ايران، سرخ با آبي، سرخ با سرخ، آبي با آبي انگار نه به فوتبال كه به ميدان جنگ گلادياتورها آمده اند و قرار است، هر كه بيشتر متلك و زخم زبان بزند، برنده باشد.
قسم مي خورند كه پنالتي نكرده اند، قسم مي خورند كه حتي با حريف برخورد هم نكرده اند و قصدشان، تنها و تنها فريب داور يا افكار عمومي است.
اينها همه در حالي رخ مي دهد كه در اروپا، هنگامی که يك بازيكن، سيموليشن يا شبيه سازي مي كند و خود را در محوطه جريمه به زمين مي اندازد، از سوی بینندگان «هو» ميشود و شعار متقلب، متقلب را مي شنود.
اختلاف از زمين است تا آسمان، تقصير هم از چرك كف دست نيست، بلكه تقصير از فرهنگي است كه يكباره پول را ديد و فرصت شاگردی و يادگيري اخلاق را نداشت.
پول آمد، فرهنگش نيامد، بازيكن سازياش نيامد، همه حاضر خورند و براي ستارهها سر و دست مي شكنند و هيچ كس به فكر سازندگي نيست كه نيست!
وقتي خودت بسازي، بازيكن را پیش از اينكه كسي بشود، با جو آشنا و آمادهاش مي كني، اگر اخلاق نداشت، همانجا حذفش مي كني، اما اينجا بازيكن باشد، خوب باشد، بد اخلاق هم بود، بود؛ دروغگو هم بود، بود؛ متلك پران و بي ادب هم بود، بود!
براي بازيكن مهم پول است و براي مدير، نتيجه. اينها هم البته مقصر نيستند، اين ديوار است كه از اول كج چيده شده و تا ثريا هم كج خواهد رفت.
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



