گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۸۳۲۵۰
| | 2832 بازدید
كيهان
«چالش اول حاملان انقلاب» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن ميخوانيد:
حسينيه امام خميني(ره) هفته گذشته به فاصله 3 روز ميزبان 2 ديدار مهم بود.
مسئولان ارشد نظام روز يكشنبه ميهمان افطار مقتداي انقلاب بودند و جمع بندي فرصتها و تهديدهاي پيش روي كشور را در كنار برخي بشارتها و تذكرها شنيدند.
چهارشنبه گذشته نيز اين دانشجويان بودند كه به بركت افطار ماه مبارك رمضان، توفيق يافتند تا با مولاي خود مشتاقانه بگويند و بشنوند، اگرچه نه يك دل سير! كه گفت «كفاف كي دهد اين بادهها به مستي ما». در همين محفل بود كه جوانان شنيدند انقلاب قطعاً و برخلاف بقيه انقلابها بدون انحراف پيش ميرود و اينكه بايد به ميدان زورآزمايي عظيمي كه پيش رو قرار دارد، نگاه جبههاي و هوشمندانه داشت.
ولي امر مسلمين از مسئولان ميخواست با انرژي و چابكي - و بدون موانع دست و پاگير- آستين همت بالا بزنند و از جوانان پرنشاط دعوت ميكرد در عين جواني و شادابي و هيجان، از ژرف انديشي و وسعت نظر و هوشمندي باز نمانند. اما چگونه ميشود به چالاكي و جسارت و همت و اراده، جوان بود و به درايت و ژرف نگري و بصيرت و بينش، چونان پيران دنيا ديده و سرد و گرم چشيده؟ چگونه ميشود از پس غبارها و پيچيدگيها و تيره و تاري ها، مانند يك دوربين ديد در شب، صحنه را دقيق و عميق ديد و مشروط به كدام شرط است كه ميتوان به سرعت يك كماندو و پارتيزان از جا جست، از تهديد شانه خالي كرد و از همان تهديد فرصتي براي غافلگيري دشمن ساخت؟ اين پرسش، امروز به مراتب از 8 ماه پيش كه طوفان انقلابها در خاورميانه، هنوز رژيمهاي خودكامه و دست نشانده غرب را دچار تلاطم نكرده بود يا حتي يكي دو ماه پيش كه نه در واشنگتن و نيويورك و نه در تل آويو و لندن و بيرمنگام طوفانهاي غريب اجتماعي، سياسي يا اقتصادي برنخاسته بود، خطيرتر به نظر ميرسد.
چه كسي باور ميكرد غول اقتصاد و سياست آمريكا اين بار از سمت مغز (دولت) به زمين بخورد؟ در باور چند تن از ناظران ميگنجيد پس از آن كه رهبر ارشد جمهوري اسلامي اعلام كرد بيداري ملتها تا قلب اروپا خواهد رفت، جنبشهاي اجتماعي معترض از يونان به اسپانيا و ايتاليا و ايرلند و سپس به جزيره انگليس اردوكشي كند يا از تظاهرات 300هزار نفري مهاجران وامانده عليه رژيم اشغالگر در خيابانهاي تل آويو سردرآورد؟ تا همين يك ماه پيش در مخيله چند نفر ميگنجيد كه 16هزارنيروي پليس با وجود دستگيري 1500 نفر، در كار سركوب معترضان لندن عاجز بمانند و آقاي نخست وزير تهديد به آوردن ارتش در خيابان و اعلام حكومت نظامي كند؟ بيخود نبود كه ديلي تلگراف نوشت «آبروي ديرينه انگليس با اين اعتراضها و آشوبها از بين رفت» و بي دليل نبود كه پليس و دولت علناً وارد فاز دستگيري كاربران شبكههاي اجتماعي نظير مسنجر بلك بري و تويتر به عنوان متهمان تحريك و سازمانده اعتراضات شدند و دست به استفاده از گلوله پلاستيكي و جنگي بردند. اينكه ديويد كامرون پس از جلسه اضطراري كميته امنيت ملي مجلس عوام ميگويد مرخصي همه پليسها لغو شده تا آشوبها را كنترل كنند، براي فهم عمق ماجرا كافي است و چه تفاوتي ميكند كه شبكه بي بي سي به فوران يك جنبش اجتماعي عصيانگر اعتراف كند يا دنبال آسمان و ريسمان باشد كه «يكي از دلايل بالا بودن شركت كنندگان در آشوبها و ناآرامي ها، تعطيلات تابستاني و طولاني بودن روز است»!! همچنين اتفاق كوچكي نيست عصيان چند صد هزار صهيونيست مهاجر اشغالگر عليه رژيم تل آويو با وجود فضاي ذاتاً امنيتي و پليسي اسرائيل. آيا بمب ساعتي از درون و عمق رژيم اشغالگر صهيونيست فعال نشده است؟ آيا اعانههاي چند ده ميلياردي آمريكا و اروپا به رژيم صهيونيستي نيز نتوانسته بر بحران مليت، هويت، موجوديت، مشروعيت و كارآمدي در اين رژيم غلبه كند و پنجمين يا چهارمين ارتش بزرگ دنيا- بنا بر ادعاي خودشان- را سربازان و مهاجران اشغالگر عضو همان رژيم از هم خواهند دريد؟ هيچ كس در جهان امروز نميتواند به سادگي از كنار چنين سؤالهايي عبور كند. چه كسي ميتواند انكار كند كه گوشه تا گوشه دنيا به جنبش درآمده و تودههاي ناچيز شمرده شده و ناديده گرفته شده به ويژه در غرب موضوعيت پيدا كردهاند.
در يك ميدان زورآزمايي بزرگ با ابعاد و مختصات جهاني، مسئوليت مهدي باوران منتظر كدام است؟ سنگيني و زمينگيري و بي عملي و ضعف اراده و قبيله بازي و گروكشي و حاشيه پردازي و رفتارهاي سياسي- فرهنگي زرد؟! يا تدارك براي فرو نشاندن آتش دل ستم ديدگان و مستضعفان؟ ميتوان خون به جگر خوبان و ولي نعمتان و اصحاب جبهه حق و مردمان پا به ركاب اين جبهه كرد و ميتوان بر همين دلهاي آزرده مرهم گذاشت و سوز سينه شان را فرو نشاند. ميتوان قلب مولا و مقتداي خود را در كنار قلب مردمان ستمديده و زجركشيده خشنود ساخت يا آزرد. ميشود شجاعت و تهور يك مرد جنگي بيدار را به نمايش گذاشت يا وسط ميدان بزرگ رزم، در خوابي عميق فرو رفت. يا بدتر به طمع جمع آوري غنيمت، گرفتن سهم و احياناً تسويه عقدههاي ناگشوده، با دوستان گلاويز شد. و باز ميشود ميدان را خالي گذاشت و از مواجهه گريخت. خطبه تكان دهندهاي است از اميرمؤمنان(ع) در بحبوحه جنگ پرفراز و نشيب صفين آنجا كه مولاي متقيان از فرو نشستن سوز سينه خود خبر داد و فرمود «و قد رأيت جولتكم و انحيازكم عن صفوفكم... و لقد شفي و حاوح صدري ان رأيتكم بأخره تحوزونهم كما حازوكم... و من جولان و سپس رانده شدن و فرار شما از صفهاي رزم را ديدم كه بي سر و پاها و فرومايگان خشن و باديه نشين شام شما را به عقب نشيني وادار كردند، در حالي كه شما بزرگان عرب و جاندانههاي شرف و پيشروان و برجستگان آن هستيد. و سوزسينه من فرو نشست كه ديدم همان گونه كه آنها شما را عقب راندند، صفوف آنان را درهم شكستيد و آنان را از لشكرگاهشان با رگبار تير و نيزه عقب رانديد، آن چنان كه شتران تشنه از آبشخور خود رانده شوند و روي هم سوار شوند» (خطبه 107 نهج البلاغه). يوم الله نهم دي ماه 1389 در تهران، نمونه چنان قدرت نماييهايي در برابر جبهه استكبار بود همچنان كه جنگ شامخ 33 روزه حزب الله لبنان و شكار ناوچهها و مركاواها و سربازان رژيم صهيونيستي در آن نبرد ظاهراً نابرابر. امروز و هنوز در حالي كه ما به درستي سراغ افكار عمومي در انگليس و اروپا يا سرزمينهاي اشغالي نرفته ايم، اين همه غوغا برپا شده، تا فردا كه در اين حوزه نبرد نرم متمركز شويم، چه رويدادهاي شگرفي رقم بخورد.
ملت ما
«يارانهها هدفمند نيست» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم مهدي تقوي است که در آن می خوانید:
قوه مجريه به عنوان نهاد اجرايي كشور، وظايفي بر عهده دارد كه يكي از مهمترين آنها مديريت بر مبناي توليد ثروت است؛ حال آنكه رفتار كردن بر اساس اين الگو ميتواند باعث بهبود معيشت مردم شود و فاصله گرفتن از آن نيز دولت را مجبور ميكند كه براي رفع ايرادات دست به راههاي جايگزيني ببرد كه بعضا كار را خرابتر ميكند. براي مثال و در شرايط فعلي، شاهد هستيم كه دولت مشغول تقسيم كردن ثروت ملي است و يارانه نقدي داده ميشود؛ حال آنكه اگر به ثروتسازي روي ميآورد رفاه و معيشت جامعه بهبود مييافت.
به عبارت ديگر، تا وقتي ثروت ملي مستقيما به جيب دولت ميرود وضع زندگي مردم بهتر نميشود و دولت مجبور است يارانه بدهد. به شخصه معتقد هستم كه زماني بايد يارانه دادن به اقشار مختلف را هدفمند كنيم كه اولا مزد نيروي كار را متناسب كرده باشيم و به عنوان مثال امور روزمره كارگران با دستمزدي كه دريافت ميكنند انجام شود در حالي كه الان بين پايه حقوق يك كارگر و خط فقر فاصله معنا داري است كه نشان ميدهد تمامي كارگران با حقوق مصوب اگر زير خط فقر نباشند كه هستند جايي در همان حوالي دارند.
در حالي كه همين امروز كه غرب در بحران اقتصادي است و به نظر نميرسد اتحاديه اروپا به لحاظ اقتصادي حال و روز خوشي داشته باشد هنوز هم نيروي كار تقاضاي خاص خود را دارد و اين است كه باعث شكوفايي يك اقتصاد ميشود تا اگر هم دچار بحران شد بتواند خود را بازسازي كند. سال 1966 تا 1971 براي تحصيلات در انگلستان بودم. آن زمان دولت كارگري روي كار بود و به مردم يارانه ميداد. آموزش و بهداشت به معناي واقعي رايگان بود. خبري هم از دزدي و كلاهبرداري و گدايي نبود.
حتي به من دانشجو هم خدمات رايگان ميدادند. سوال اساسي من از مجريان، اين است كه چرا فردي كه 5 برابر مردم عادي درآمد دارد بايد يارانه نقدي بگيرد و كسي كه يك پنجم او درآمد دارد هم بايد همان چهل و چند هزارتومان را بگيرد؟ اين نامش توزيع ثروت است؟ لازم به تاكيد ميبينم كه دولت ما در تحقق درآمدهاي مالياتي موفقيت چنداني ندارد و از سوي ديگر هم درآمدهاي به دست آمده نيز درست سرمايهگذاري نميشود. اشكال در اتخاذ سياستهاي اقتصادي ماست.
پس از حذف يارانهها همه افزايش قيمتها را پيش بيني ميكردند و امروز شاهد يك ركود تورمي عميق هستيم. وقتي هزينههاي توليد افزايش مييابد خود به خود صنعت كشور ضرر ميكند. از طرف ديگر مردم هم فقيرتر ميشوند چرا كه هزينههاي جاري زندگيشان بسيار بيشتر از يارانه نقدي ماهانه افزايش پيدا ميكند. بنابراين هرچه بيشتر به جلو ميرويم بيشتر متضرر ميشويم. دولت ميبايست روي افزايش نرخ رشد تمركز ميكرد. وقتي تمركز روي چنين موضوعي باشد چون كه صد آمد نود هم پيش ماست.
خود به خود معضل اشتغال و تورم هم حل ميشود. وقتي معضل اشتغال حل شد سطح درآمد مردم افزايش مييابد و همه حداقل معيشت را خواهند داشت. يك كاسه دوغ و 10 تا نان لواش كه 4 نفر را سير كند نامش حداقل معاش نيست. حداقل معاش براي مردم كشور ما تغذيه مناسب، آموزش رايگان و بهداشت رايگان است. كدام يك از اينها را در حال حاضر داريم؟متاسفانه در رده بنديهاي سازمان ملل درباره درآمد سرانه جزو كشورهاي عقب افتادهايم.
خراسان
«از جهاني شدن سرمايه تا جهاني شدن اعتراض» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم علي رضا رضاخواه است كه در آن ميخوانيد:
ناآراميهاي انگلستان همان طور که بسياري از تحليل گران معتقدند نه بي سابقه بوده است و نه به احتمال زياد بي لاحقه باقي خواهد ماند. نگاه به تاريخ معاصر انگلستان و آشوبهاي خياباني دهه ۱۹۸۰ ميلادي در دوران صدارت خانم تاچر به روشني سابقه شورشهاي خياباني طبقه فرودست و مهاجر را در اين کشور نشان ميدهد.
اگر «ناکارآمدي سياستهاي فرهنگي در از بين بردن مسائل نژادي» را در کنار «مسائل اقتصادي» چون فاصله طبقاتي، بيکاري، رکود اقتصادي، کاهش کمکهاي دولتي به طبقه فقير و افزايش قيمتها دو عامل اصلي شورشهاي اخير در خيابانهاي انگلستان از تاتنهام تا منچستر بدانيم، با اطمينان ميتوان ادعا کرد که تداوم اين شورشها نه فقط در خيابانهاي لندن و بيرمنگهام و ليورپول که در شهرهاي ديگر جهان از پاريس و برلين و نيويورک و واشنگتن گرفته تا احتمالا سيدني و توکيو ميتواند نمود پيدا کند. در اولين شب اعتراضات خياباني در لندن خبرگزاري فرانسه نوشت: بيم درگيريهاي خياباني به کشورهاي اروپايي نيز کشيده شده است. اين ترس با درگيري گروههايي از جوانان سوئدي در حومه استکهلم با پليس شدت گرفته است.
اين گروه ۲۰ تا ۳۰ نفره شيشههاي يک باجه بليت فروشي را شکستند و يک کپسول آتش نشاني را در يک ايستگاه مترو در غرب شهر استکهلم خالي کردند. با اين حال سخنگوي پليس استکهلم ميگويد: «پليس سوئد هر گونه ارتباط اين درگيريها با آشوبهاي اخير در پايتخت انگليس را انکار کرده است.» چهار نفر ديگر از اين افراد نيز توسط تصاوير دوربينهاي امنيتي شناسايي شدهاند و تحت تعقيب هستند.
روز چهارشنبه شبکه خبري يورو نيوز از درگيري خياباني جوانان اسپانيايي با پليس اين کشور خبر داد و نوشت: «صدها جوان چهارشنبه شب با پليس اسپانيا درگير شدند. اين درگيريها در يک منطقه توريستي به نام «جورت دل مره» در نزديکي مرز فرانسه روي داد.
در اين حادثه ۲۲ نفر از جمله ۹ مأمور پليس زخمي شدند.» روز پنج شنبه پس از آن که پليس انگلستان بعد از ۵ روز درگيري خياباني توانست آرامش نسبي را به اين کشور بازگرداند خبرگزاري آلمان گزارش داد: در ساعات نيمه شب پنج شنبه ۹ دستگاه خودرو در جنوب غرب برلين به صورت هم زمان از سوي افرادي ناشناس به آتش کشيده شدند.
به نوشته روزنامه «مورگن پست» هنوز فرد خاصي در اين زمينه دستگير نشده و تحقيقات براي يافتن عامل يا عاملان اين آتش سوزيهاي عمدي ادامه دارد. يک روز بعد از اين حادثه کشاورزان فرانسوي به محمولههاي ميوهاي که از اسپانيا وارد اين کشور شده بود، حمله کردند. آنها به واردات اين ميوهها که باعث کاهش قيمت برخي ميوههاي تابستاني شده است، اعتراض دارند.
در همين روز شبکه خبري فاکس نيوز در تحليلي به احتمال تسري اعتراضات خشونت بار لندن به خيابانهاي آمريکا پرداخت و با اشاره به شرايط بد اقتصادي ايالات متحده اين امر را بعيد ندانست. واقعيت آن است که نظام سرمايه داري که مدتها بي رقيب در عرصه اقتصادي جولان ميداده هم اکنون با يک چالش جدي مواجه شده است.
به اعتقاد بسياري از کارشناسان جهاني شدن سرمايه داري جهاني شدن بحرانهاي آن را نيز به دنبال خود ميآورد. اين فقط بازارهاي بورس جهاني نيست که پا به پاي هم بالا و پايين ميروند و بحران اقتصادي يک کشور باعث افت شاخصهاي بورس در ديگر کشورها در سراسر جهان ميشود.
جمهوري اسلامي
«افزايش تعطيلات، با كدام توجيه؟» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
موضوع افزايش تعطيلات كشور، با تصويب لايحه افزايش تعطيلي عيد فطر در جلسه 9 خرداد ماه هيأت دولت و ارسال آن به مجلس شوراي اسلامي جهت بررسي، وارد مرحله اقدام شده است.
بنابه گفته معاون امور مجلس رئيس جمهور، اين لايحه با پيشنهاد خود رئيسجمهور در جلسه هيأت دولت مطرح شد و با قيد يك فوريت به تصويب رسيد. براساس همين گزارش، اين لايحه با قيد فوريت به مجلس ارائه ميشود تا موضوع افزايش تعطيلي عيد فطر از همين امسال به مرحله عمل برسد.
آنچه در لايحه مورد نظر رئيسجمهور پيشنهاد شده افزايش يك روز به تعطيلي عيد فطر است ولي اين تبصره نيز به آن اضافه شده كه درصورت مصادف شدن دومين روز شوال با تعطيلي رسمي يا هفتگي، روز بعد از آن يعني سوم شوال نيز تعطيل خواهد بود. بدين ترتيب، اگر اين لايحه در مجلس به تصويب برسد، تعطيلات عيد فطر در بعضي سالها به بيش از دو روز خواهد رسيد.
اين اقدام دولت كه مستقيماً از نگرش شخص رئيسجمهور به موضوع تعطيلات كشور ناشي ميشود، مسبوق به سوابق عملي و نظري است. از آغاز دولت نهم، كشور با مسائلي از قبيل كاهش ساعات كار ادارات با نظر رئيسجمهور به شكلها و مناسبتهاي مختلف و حتي با تعطيلي يك يا چند روزه كشور به دلايلي از قبيل گرما يا آلودگي هوا مواجه بود. اين اقدامات بارها مخالفت صاحبنظران و در مواردي مخالفت مجلس شوراي اسلامي را برانگيخت و حتي در پارهاي موارد متوقف شد، لكن اظهارات چندي قبل رئيسجمهور و اقدام اخير مبني بر تصويب لايحه افزايش تعطيلات عيد فطر نشان ميدهد اين قصه سر دراز دارد و آقاي احمدي نژاد، مصمم است نظر خود را به كرسي بنشاند كما اينكه در مورد كاهش ساعات كار ماه مبارك رمضان اين كار را كرده است.
در مبحث افزايش تعطيلات كشور و كاهش ساعات كار، ملاحظاتي وجود دارد كه در اين مقاله به آنها ميپردازيم.
1 - اظهارنظر و دادن پيشنهاد براي افزايش تعطيلات و كاهش ساعات كار ادارات، از حقوق رئيس دولت است كما اينكه تصويب كردن يا مخالفت با اين پيشنهاد نيز از حقوق نمايندگان مجلس شوراي اسلامي است. بنابر اين، تا اين مرحله، مشكلي وجود ندارد و طرفين ميتوانند از حقوق قانوني خود استفاده نمايند. البته در اين ميان، نقد اين مقوله نيز از حقوق مطبوعات و صاحبنظران است و آنها نيز ميتوانند با استفاده از اين حق، به نقد لايحه دولت بپردازند و نمايندگان مجلس را در جريان نقطه نظرات اهل فن قرار دهند و مصالح كشور را گوشزد نمايند تا در تصميم گيري مجلس لحاظ شود.
2 - اقدام عملي براي كاهش ساعات كار ادارات به هر دليل، برخلاف قانون است، زيرا براساس قانون، هر كارمند موظف به انجام 44 ساعت كار در هر هفته ميباشد و كاهش آن به كمتر از 30 ساعت در هفته توسط دولت، فاقد مبناي قانوني است. توجيه هم كه براي كاهش ساعات كار در ماه مبارك رمضان توسط دولت ارائه شده، دقيقاً برخلاف روح اين ماه و فلسفه تشريع روزه است. روزه داري، در بخش جسماني كم خوردن است كه موجب راحتي جسم ميشود و در بخش معنوي روي آوردن به دعا و پالايش روح است كه آن نيز موجب چالاكي و آمادگي بيشتر روزهدار براي كار ميگردد. بنابر اين، كاهش ساعات كار در ماه مبارك رمضان به بهانه روزه، نوعي متهم كردن روزه به عوارض منفي براي روزهدار است، چيزي كه درست در نقطه مقابل فلسفه روزه قرار دارد.
3 - تجربهاي كه از كاهش ساعات كار ادارات به دست آمده، نارضايتي ارباب رجوع، به تعويق افتادن كارها و انباشته شدن پرونده هاست. اين واقعيت تلخ، هنگامي ملموستر خواهد بود كه بدانيم طبق خوشبيانهترين ارزيابيها ساعات مفيد كار روزانه در ايران فقط يكساعت و 4 دقيقه در بخش دولتي و دو ساعت و 6 دقيقه در بخش خصوصي است. اين، يعني در ادارات ما كه قرار است هر هفته 44 ساعت كار مفيد انجام شود فقط 6 ساعت و 24 دقيقه كار مفيد انجام ميشود درحالي كه هم اكنون در ژاپن ميزان كار مفيد هفتگي 40 تا 60 ساعت و در كره جنوبي 54 تا 72 ساعت است. اين وضعيت منفي، كشور ما را از نظر سرانه كار مفيد ساليانه تا 800 ساعت پائين آورده بطوري كه در فهرست جهاني فقط از كويت و عربستان بالاتر هستيم و در رديف سوم از آخر قرار داريم. براي درك صحيح اين فاجعه، خوب است بدانيم سرانه ساعات كار مفيد ساليانه در ژاپن 2420 ساعت، كره جنوبي 1900 ساعت و آلمان 1700 ساعت است.
قابل تأمل اينكه از اين نظر حتي افغانستان نيز از ايران جلوتر است بطوري كه سرانه ساعت كار در افغانستان 950 ساعت يعني 150 ساعت بيشتر از ايران است. علت اينكه فقط كويت و عربستان جايگاه پائينتر از ايران دارند اينست كه آنها بيش از ايران به نفت وابسته هستند. آيا با توجه به اين جايگاه پائين كه كشور ما از نظر ساعات مفيد كار و سرانه كار مفيد ساليانه دارد، ظلم نيست كه ساعت كار ادارات را كاهش و ميزان تعطيلات را افزايش دهيم؟!
رسالت
«شورشهاي شبانه» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
نزديك به يك هفته است مردم شهرهاي بزرگ انگليس شب را با شورش سحر ميكنند. اينروزها مردم جهان تصاويري كه از انگليس ميبينند، انبوه ساختمانها، ماشينها و مغازههايي است كه به آتش كشيده شده تا شب ظلمت پيرترين نظام سرمايهداري جهان را به نوعي روشني بخشند.
شورش در شب يا به تعبيري انقلاب شبانه ويژگي رويدادهاي بحران آلود وگرفتاري جديد دولت انگليس است. اين بحران در كنار مطالبات پاسخ نداده شده سنديكاهاي كارگري از ديگر مشكلات آنان است. به نظر ميرسد جامعهشناسان و روانشناسان انگليسي كه در دانشگاههاي اين كشور بحرانهاي سياسي- اجتماعي احتمالي را رصد ميكنند غافلگيرشدهاند.
حكومت از اين پديده بيخبر بود اگرآنها آماده چنين پديدهاي بودند قاعدتا در اوج بحران، كامرون نخست وزير انگليس براي گذران تعطيلات خود نبايد در ايتاليا ميبود.
تاكنون مسئولان امنيتي، نظامي و سياسي سه نشست كاري برگزار كردهاند محصول اين سه نشست اين بوده كه شورشيان را مشتي اوباش و اراذل بنامند كه مستحق سركوب شديد هستند. چهره سياستمداران انگليسي را در سه گانه "گرگ"، " روباه" و " انسان" ميتوان ترسيم كرد. آنها فعلا چهره انساني را رها كردهاند ترجيح دادهاند مثل گرگ به جان مردم بيفتند و مثل روباه به دروغ ونيرنگ بگويند كه شورشيان جاني و تبهكارند ومعترضان با باندهاي قاچاقچي مواد مخدر مرتبط هستند.
به هر حال امروز سايه حكومت نظامي اعلام نشده بر شهرهاي بزرگ اين كشور بويژه لندن سنگيني ميكند.
آنها نيروي 20 هزار نفري پليس رابراي مهاربحران به صورت اعلام شده درخيابانها دارند. اما كساني كه حوادث اخير را از نزديك دنبال ميكنند شمار آنان را بيش از اين رقم ميدانند. گونه شناسي دستگير شدگان نشان ميدهد، معلمان، دانشجويان، اساتيد دانشگاه و برخي كسبه از جمله پستچي و آرايشگر و... هم مشاركت فعال در اعتراضات دارند. شهرداريها و برخي نهادهاي امنيتي با آنكه دكور شهرها را مرتب تغيير و تعمير ونگهداري ميكنند اما نميتوانند چهره جنگ زده شهرها را لاپوشاني كنند.
برخي معترضان واصحاب شورش در برابر دوربين وميكروفن خبرنگاران يك جمله را تكرار ميكنند و آن اينكه ؛ "فقط ميخواهيم صدايمان شنيده شود".
قاعدتا در جوامع به اصطلاح آزاد همه حرف ميزنند و حكام معتقدند كه صداي آنها را ميشنوند. اما اينها چه كساني هستند كه معتقدند صدايشان تاكنون شنيده نشده، بايد نخبگان انگليسي به اين سئوال پاسخ دهند!؟ صداي شهروندان را شبكههاي مافيايي چون باند رابرت مرداك سوزنباني ميكنند و آنها هستند كه تصميم ميگيرند چه كسي حرف بزند و چه كسي گوش دهد و چه كساني حق حرف زدن ندارند.
اكنون دولت انگليس با پديدهاي در كف خيابان روبهروست كه مجبور است بزودي اعلام كند حرف آنها را حاضر است بشنود. اما كامرون نخست وزير انگليس زبان به تهديد و خشونت گشوده و پاسخ آنها را با باتوم به همراه چاشني ضرب و شتم و حتي گلوله پلاستيكي ميدهد. بايد ديد حكومت انگليس قادر به خفه كردن صداي مردم هست يا نه؟
معترضين تاكنون نشان دادهاند نه تنها صداي خود را به گوش حكام مستبد انگليس رسانده بلكه صداي آنها تا آن سوي دنيا هم شنيده ميشود. واقعيتها نشان ميدهد دولت انگليس با يك جنبش اجتماعي و بحران اجتماعي روبهروست اگر توفيق مهار آن را پيدا نكنند اين بحران به شكل يك بحران سياسي خود را نشان خواهد داد.
حوادث امروز جهان يكي ازعبرتهاي شگفت انگيز انقلاب اسلامي است. يكي از دعاهاي هميشگي مردم ايران در برابر ستم بيگانگان در مساجد، تكايا واجتماعات عظيم سياسي اين است كه : " خدايا شر دشمنان اسلام را به خودشان برگردان" اين دعاها مانند همه دعاهايي كه خداوند بزرگ وعده استجابت آن را داده است نيز مورد استجابت اله بوده است. برخي از شرور دشمن را به شرح زير ميشود اشاره كرد:
1- شر"تجزيه" ايران هميشه در دستوركار استكبار بوده است. سالهاي نخستين انقلاب اسلامي روسها روي آن زياد كار ميكردند. خداوند اين شر را آنچنان به آنان برگرداند كه از اتحاد جماهير شوروي به عنوان يك قطب قدرت عليه ايران اسلامي چيزي باقي نماند و همه امپراتوري آنان مورد تجزيه واضمحلال قرار گرفت.
قدس
«انگلستان؛ فاصله ميان ادعا تا واقعيت» عنوان يادداشت روز روزنامه قدس به قلم سيامک باقري است كه در آن ميخوانيد:
شايد کمتر کسي تصور ميکرد به فاصله کوتاه از انقلابهاي خاورميانه، اروپا هم گرفتار همان چيزي شود که ديگر کشورها را بدان سرزنش ميکرد.
بريتانيا که روزي سربازانش تا هند پيش رفته بودند، اکنون حتي از کنترل لندن هم عاجز مانده و براي خاموش کردن اعتراضهاي مردم خود، به خشونت متوسل شده است.
اکنون چندين شب است لندن و چند شهر ديگر انگلستان، به دليل آنچه تنها يک جرقه بر خرمن محروميت و فاصله طبقاتي غرب بود، در آتش ميسوزد و پليس براي سرکوب معترضان، از هيچ خشونتي کوتاه نکرده است.
جالب آنکه «بي بي سي» هم که تا ديروز اغتشاشگران ايران يا بحرين و حتي مصر را آزاديخواه ميناميد، امروز مردم کشور خود را آشوبگر و اوباش مينامد. آتش زدن بانکها، غارت اموال مردم و کشتن نيروهاي امنيتي در ايران، از نظر «بي بي سي» و رسانههاي غربي آزاديخواه است، اما اعتراض جوانان انگليسي به تبعيض نژادي و محروميت مستتر در کشور ملکه ها، آشوبگري و بازي رذيلانه تعبير ميشود.
اين در حالي است که به اذعان همين رسانه ها، تا کنون 4 نفر در اعتراضهاي خياباني به دست پليس کشته شدهاند. در ابتدا پليس ادعا کرد فردي که به واسطه کشته شدن او ماجرا آغاز شد، مسلح بوده و حتي به مأموران پليس شليک کرده است، اما بعد مشخص شد گلولهاي که به بدن پليس مضروب وارد شده، از اسلحه يکي از همکارانش شليک شده است.
عمليات رواني «بي بي سي» از سوي دوستان و همراهانش مانند «فرانس 24» يا «سي ان ان» هم پوشش داده ميشود. به عنوان مثال در حالي که اين رسانهها لندن را آرام جلوه ميدهند، گزارشها حاکي است اعتراضها ادامه دارد و تنها سياهپوستان، محور اصلي اعتراضها نيستند.
خبرنگاران مستقل گزارش دادهاند درگيريها همچنان در نقاط مختلف لندن ادامه دارد و بعيد نيست که اين اعتراضها به ليورپول هم سرايت کرده و در شهرهاي ديگر نيز شاهد درگيري پليس با مردم معترض باشيم.
اگرچه اعتراضها به دليل کشته شدن يک سياهپوست شروع شد، اما هم اکنون همه جامعه اجتماعي انگلستان از اين اتفاقها متأثر است و لايههاي زيرين انگلستان، اين اعتراضها را بيان دردهاي خود ميدانند. فقر، رکود اقتصادي، فاصله طبقاتي و مشکلات اجتماعي مسألهاي نيست که به راحتي بتوان آن را در جامعه بريتانيا ناديده گرفت.
واقعيت آن است که سيستم سياسي ليبرال دموکراسي، با مباني اومانيستي و کاپيتاليستي منجر به شکاف بين دارا و ندار و فقير و غني شده و به لحاظ ارزش، اين جامعه دچار سقوط معنوي شده است. همچنين، سياستهاي پليسي و امنيتي که نگهدار جامعه اجتماعي بود و دولتي که با دوربينهاي مخفي، مردمش را تحت نظارت ميگرفت، ديگر کارآمد نيست و اکنون اين وضعيت بغرنج، به نقطهاي رسيده است که نميتوان آينده خوبي را هم براي آن پيش بيني کرد.
جامعه انگلستان به دليل مشکلات متعدد ملتهب است و اولين جرقه ميتواند مردم اين کشور را به اعتراضهاي گسترده وادار کند. بيکاري بالاي جوانان انگليسي که از 2/12 درصد در سال 2000 به 6 و 19 درصد در سال گذشته افزايش پيدا کرده است، يکي از عوامل جدي اعتراضهاست. علاوه بر اين، لندن يکي از گران ترين شهرهاي دنياست و مشکلات اقتصادي در آن، گريبان بسياري از خانوادهها را گرفته است. اين وضعيت نامساعد اجتماعي، سبب شده است نه تنها خانوادههاي سياه پوست، بلکه همه مردم اين کشور در طول سالهاي گذشته، نفرتشان نسبت به حکومت و دولتشان افزايش پيدا کند، زيرا اين حکومتها نتوانسته بودند در طول اين سالها، از راه حلهاي مسائل و مشکلات اجتماعي آنها حمايت کنند.
بحران جهاني و سقوط بورسهاي مختلف هم نشان داد غرب با وجود همه ادعاها، نه تنها در دموکراسي بلکه در اقتصاد هم پايههاي استواري نداشته و آماده لرزش شديد است، به گونهاي که در اتفاقهاي اخير، تا کنون بيش از 500 نفر توسط نيروهاي پليس انگليس بازداشت شدهاند و نيروهاي امنيتي با باتوم، خودروهاي زره و سگ، به مردم حمله کردهاند. بدون ترديد، گسترده شدن اعتراضها براي هيچ کس مسرت بخش نيست، اما دولت و پليس انگلستان قطعاً نميتواند با زور و باتوم اعتراضها را خاموش کند. حتي اگر هم موفق به انجام اين کار شود و از تبديل شدن اعتراضها به يک دومينوي در حال تخريب جلوگيري کند، اين يک راهکار موقت خواهد بود.
سياست روز
«بحرانهاي استکبار جهاني و پيروزي بزرگ مسلمانان» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم علي يوسف پور است كه در آن ميخوانيد:
۱ـ شش آيه اوليه سوره مبارکه روم به اين مطلب اختصاص دارد که روميان از ايرانيها شکست ميخورند و بعد از چند سال روميان بر پارسيان غلبه خواهند کرد. امور عالم قبل و بعد در يد قدرت قادر متعال ميباشد و اين حوادث (شکست و پيروزي ابرقدرتهاي زمان) باعث خوشحالي مومنان خواهد شد. به ياري خداوند که هر که را خواهد نصرت و پيروزي ميبخشد و او مقتدر و مهربان است اين وعده خداست که خداوند هرگز خلاف وعده عمل ننمايد. (سوره روم آيه ۶ـ۱)
اين سنت خداوند که در قرآن کريم در آيات مختلف تاکيد فراوان شده است که قدرتهاي استکباري به خاطر عملکرد ظالمانه خود سقوط خواهند کرد و به ورطه نابودي کشيده ميشوند و تاريخ بشريت از ظهور و سقوط تمدنها و قدرتهاي بزرگ استکبار جهاني که در ۴۰۰ ساله اخير دولتهاي مختلفي در راس آن بودند. اسپانياييها، پرتغاليها، فرانسويها، انگليسيها و در ۶۰ سال اخير آمريکاييها اگرچه دولت مسلط در راس استکبار جهاني تغيير کرده است اما خبر سلطه در طول چند قرن گذشته به کشورهاي آمريکاي لاتين، آفريقا و کشورهاي آسيايي بخصوص مسلمانان تداوم پيدا کرده است و با غارت و چپاول کشورهاي جهان سوم، کشورهاي اروپايي و آمريکايي به آباداني و رفاه رسيدهاند گفته ميشود آمريکا در طول ۲۰۰ سال گذشته بيش از هشت ميليون نفر از سرخپوستان، اهالي آمريکاي لاتين، ويتناميها، کرهايهاي مسلمان را قتل و عام کرده است.
۲ـ حضرت امام خميني بنيانگذار جمهوري اسلامي در فرازهاي مختلفي ميفرمايند اسلام ابرقدرتها را به خاک مذلت مينشاند، قرن آينده قرن اسلام است، قرن پيروزي مستضعفان بر مستکبران ميباشد. تاکنون قسمت زيادي از پيشگوييهاي ايشان به واقعيت پيوسته است، ابرقدرت شرق به همراه ايدئولوژي مارکسيست به تاريخ پيوسته، بيداري مسلمانان به ملتهاي آمريکاي لاتين و ملتهاي اروپايي هم کشيده است و شاهد سقوط ديکتاتورها و دولتهاي مستبد هستيم که اين جريان هر روز با شدت بيشتري نسبت به قبل در ميان ملتها رو به گسترش ميباشد. از طرف ديگر موسسات علمي و تحقيقاتي غرب و عدهاي از دانشمندان واقعبين غرب نيز در سالهاي اخير با انتشار مقالاتي فروپاشي قدرتهاي غربي و ظهور قدرتهاي آسيايي و آمريکاي لاتين را پيشبيني کردند که اين پيشبينيها هم در حال وقوع است.
۳ـ چارليچاپلين با ساختن فيلم عصر جديد بحران معنويت در غرب و سرگشتگي انسان معاصر غربي را اعلام کرد.
اکنون که بيش از هفتاد سال از ساخت آن فيلم ميگذرد، ملتهاي غربي با بحران معنويت و با يک برهوت انساني مواجه هستند خدمت به همنوع حتي نزديکان وخانواده انساني در جوامع غربي جايگاه ندارد. در توفانها و بلاياي طبيعي که در سالهاي اخير در آمريکا روي داده است، تا سالها آسيبديدگان از حوادث نه از کمکهاي دولتي خيري به آنان رسيد نه از همدردي مردم خود آمريکا که توفان آلاباما مصداق روشن اين ادعا ميباشد و روشنفکران واقعي و مردم غربي در جستوجوي برون رفت از اين بنبست معنوي هستند و به همين علت شاهد روي آوري مردم به اديان اله بخصوص اسلام در آمريکا و اروپا ميباشيم.
نقطه بزرگ آسيبپذيري ديگر استکبار جهاني بحرانهاي اقتصادي است که در ۱۰ سال گذشته شاهد اقتصاد روبه زوال آمريکا و اروپا بودهايم. اقتصاد غرب که برپايه چپاول و غارت منابع ملتهاي جهان سوم بنا شده است با آگاه روبه رشد ملتها مواجه شد که در قيامهاي آنان متجلي است و با سقوط دولتهاي وابسته به استکبار ملتها مقدرات خويش را در دست خواهند گرفت و با ايجاد دولتهاي مستقل راههاي بهرهکشي دول استکباري قطع خواهد شد و اين اقتصادهاي وابسته به منابع ارزان قيمت توان اداره خويش را از دست خواهند داد.
حمايت
«انفجار بيروت» عنوان سرمقاله روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
پس از مدتها برقراري ثبات و امنيت به ويژه در فضاي سياسي لبنان با تشكيل دولت ميقاتي، بار ديگر انفجار در بيروت پايتخت و قتل چند نفر فضايي از بحران امنيت را بر اين كشور حاكم ساخت.
تجربه تلخ انفجارهاي هدفمند كه فضايي از وحشت سراسري را به همراه داشته، موجب شده تا اين انفجارها و برخي درگيريهاي منطقهاي تكرار روزهاي ناآرام لبنان را در اذهان تداعي نمايد. بسياري از ناظران سياسي بر اين عقيدهاند كه اين ناآراميها برگرفته از طيف گستردهاي از توطئههايي است كه عليه لبنان از سوي برخي جريانهاي داخلي لبنان، صهيونيستها و برخي كشورهاي عربي و غربي طراحي و اجرا ميشود. در اين باب سناريوهاي متعددي مطرح است.
برخي بر اين عقيدهاند كه جريان وابسته به گروه 14 مارس كه قدرت را از دست دادهاند برآنند تا با فضاي بحراني و تبليغاتي شرايط را براي سقوط دولت ميقاتي نخست وزير فراهم آورده و دوباره به قدرت بازگردند. در اين چارچوب سمير جعجع و سعد حريري از اركان جريان 14 مارس، به صراحت به انجام هرگونه اقدامي براي سرنگوني دولت ميقاتي تاكيد كردهاند.
اعمال فشار بر لبنان براي پذيرش خواستههاي دادگاه ترور رفيق حريري نخست وزير فقيه لبنان از ديگر سناريوهاي مطرح ميباشد. دادگاه بينالمللي يا بهتر بگوييم دادگاه فتنه ساز عليه لبنان و مقاومت در آخرين اقدامات خود با صدور كيفرخواست، طرح به چالش كشاندن مقاومت و ايجاد چالشهاي داخلي در لبنان را در پيش گرفته است. در كنار فشارهاي سياسي ايجاد فضاي ناامني و بحراني ميتواند گامي براي اجراي سياستهاي اين دادگاه براي اعمال فشار بر لبنان باشد. اقدامي كه هدف آنها فتنه سازي داخلي و به چالش كشاندن مقاومت ميباشد.
در كنار اين سناريوها، بسياري ناآراميهاي كنوني و آينده لبنان را برگرفته از سياستهاي همزمان صهيونيستها و برخي كشورهاي عربي و غربي ميدانند. آنهايي كه با بحران سازي به دنبال سلطه بر لبنان در ابعاد مختلف بوده و براي رسيدن به آن به هر جنايتي متوسل ميشوند. صهيونيستها برآنند تا همچنان به تجاوزات خود به لبنان به ويژه سرقت منابع گازي و آبي اين كشور ادامه دهند، غرب و اعراب به دنبال سلطه بر ساختار سياسي لبنان و نيز بهره گيري از بحرانهاي اين كشور براي اعمال فشار بر جبهه مقاومت به ويژه سوريه هستند.
اسناد نشان ميدهد كه ائتلافي از جريان 14 مارس، صهيونيستها، برخي كشورهاي عربي و غرب، اركان فتنهها و بحرانهاي لبنان را تشكيل ميدهند تا منافع خود را در اين كشور و منطقه تامين نمايند. فتنههايي كه در آينده در ابعاد مختلفي ادامه خواهد يافت و بمبگذاري بحران خير نيز تنها گوشهاي از ابعاد آن بوده، هرچند كه بيداري مقاومت همچون گذشته سدي در برابر اين فتنهها است و ميتواند شكست آنها را رقم زند.
آفرينش
«تعطيلات و ايران» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قثلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
بحث افزايش يا کاهش تعطيلات در کشور بار ديگر به يکي از مباحث داغ کشور تبديل شده و موافقان و مخالفاني نيز دارد. در اين بين چندي پيش، رئيس جمهور نيز از برنامهاي براي افزايش تعطيلي در کشور خبر داده و طرحهايي همچون تعطيلي روز پنج شنبه مورد نظر قرار گرفت. در اين ميان موافقان افزايش شمار تعطيلات در کشور بر اين نظرند که با توجه به ابعاد گوناگون زندگي افزايش تعطيلي براي رسيدگي مردم به امورات خانواده و... مطلوب به نظر ميرسد.
در اين ميان اين دسته كار كردن را به ساعت طولاني نميدانند و به نظر کيفيت محور هستند. در مقابل نيز بسياري ديگر معتقدند که کشورمان ايران با 25 روز تعطيلات عمومي در سال، صاحب رتبه نخست در جهان از لحاظ تعطيلات رسمي است يعني در حالي که بيشتر کشورهاي جهان بين 9 تا 11 روز از سال را تعطيلند ايران، سالانه 25 روز تعطيل رسمي مذهبي و ملي دارد. در اين بين طرفداران اين نظر بر آن هستند که با توجه به افزايش تعطيليها مد نظر پنج شنبه، ايران تعطيل ترين کشور جهان ميشود امري که مطلوب به نظر نميسد و پيامدهاي منفي را خواهد داشت.
آنچه مشخص است بحث بر روي کاهش يا افزايش تعطيلات در کشور بحثي مهم است در اين بين با توجه به اهميت موضوع و ابعاد اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، سياسي و يا بين المللي اين امر بيش از هر زماني بايد با توجه دقيق تر به مساله نگريسته شود تا در صورت گزينش هر کدام از دو حالت (کاهش يا افزايش تعطيلات) پيامدهاي منفي همه جانبهاي موجب کشور نگردد.
در اين بين بايد گفت که امروزه کشورها بنا به مصالح ملي، سياسي و اقتصادي خويش تعطيلات خود را تنظيم ميکنند و در واقع هم ميتوان تعطيلات زياد (بالاتر از هجدده روز) و هم تعطيلات کم (کمتر از شش روز) را در ميان کشورها يافت اما يکي از مسائل مهم نوع استفاده از تعطيلات و همچنين توان بهره وري در روزهاي غير تعطيل است.
در اين بين بايد گفت که به طور مثال در حوزه اقتصادي اگر متوسط نرخ ساعات کار مفيد کشوري كه داراي تعطيلات زياد است عملا ميتواند از کشوري با نرخ پايين کار مفيد در عين داشتن روزهاي تعطيل کم، بهتر باشد. به طور مثال کشوري همچون عربستان (که تنها دو عيد قربان و فطر، همچنين 23 سپتامبر روز ملي به طور رسمي تعطيل است ) مشخص است که کيفيت نرخ کار مفيد اين کشور کمتر از بسياري از کشورهاي ديگر با تعطيلات بسيار است. گذشته از اين نيز بايد توجه داشت که در صورت گزينش هر کدام از دو حالت افزايش يا کاهش تعطيلات اثرات آن در بعد داخلي و خارجي دقيقا مورد توجه باشد مثلا اگر چنانچه پنج شنبه در کشور همچون جمعه تعطيل رسمي اعلام گردد با توجه به تعطيلي شنبه و يک شنبه در بسياري از کشورها عملا روابط ما با بسياري از کشورها (بويژه در حوزه اقتصادي با توجه به عدم تقارن تعطيلي ها) افزايش قابل توجه خواهد کرد. لذا اکنون به نظر ميرسد که بحث مهم تعطيليها در کشور مطرح است بيش از هر زماني بايد به پيامدهاي آن نيک نگريسته شود تا با انجام ارزيابيهاي دقيق کارشناسي نسبت به تصميم گيري اقدام گردد.
مردم سالاري
«فلش بک به روز خبرنگار» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزا بابا مطهري نژاد است كه در آن ميخوانيد:
قومي به جد و جهد گرفتند زلف يار
قومي دگر حواله به تقدير کردهاند!
مهمترين رويداد اجتماعي هفته گذشته، روزخبرنگار و تجليل از خبرنگاران در گوشه وکنار جامعه بود. همه ميدانيم که مناسبت اين روز، سالگرد شهادت خبرنگار شهيد محمود صارمي خبرنگار عزيز خبرگزاري ايرنا است که در 17 مرداد سال 1377 به دست گروه مرتجع طالبان در مزار شريف افغانستان در 30 سالگي و در نهايت مظلوميت به شهادت رسيد و به همين مناسبت اين روز را روز خبرنگار نام نهادند.
انتظار بود که در چنين روزي تنگناها و مشکلا ت صنفي، اجتماعي، اقتصادي و حرفهاي خبرنگاران بررسي و موانع فعاليت آنان شناسائي و برطرف ميشد ولي چند سالي است که يکي دو روز مانده به 17 مرداد تا چند روز بعد از آن به ياد اين روز و خبرنگاران ميافتند و اينجا و آنجا به همت روابط عموميها مراسمي و تقديري و تجليلي و... برگزار ميشود و دوباره روز از نو، روزگار از نو! خبرنگار ميماند و مشکلا ت پيش روي او که البته در همين حد هم بايد از روابط عموميها تشکر کرد.
از حق نگذريم روز خبرنگار يک تفاوت عمده با ساير روزهاي منتسب به يک گروه اجتماعي مثل روز معلم، روز پرستار، روز کارآفرين و... دارد و آن اين که در روزهايي که ذکر شد، خود افراد يک قشر جمع ميشوند و براي هم کف ميزنند، اما در روز خبرنگار خود خبرنگاران جمع ميشوند، اما ديگران براي آنها کف ميزنند و از خدماتشان سخن ميگويند.
اما روز خبرنگار امسال با چند رويداد جالب همراه بود که نميشود از آنها گذشت و بر آنم ولو فهرست وار اشارهاي و نظري به آنها داشته باشم:
1- رئيس جمهور در مراسمي که به مناسبت تقدير از خبرنگاران حوزه دولت توسط معاون ارتباطات و اطلاع رساني دولت ترتيب داده شده بود به نکاتي از جمله دو نکته زير اشاره کرد:
خبرنگاران به دنبال اطلا ع رساني صحيح و آرمانها و اعتقادات خود هستند، اما متاسفانه بعضا مسوولين رسانهها با نگاه سياسي خاص خود، اخبار خبرنگاران را برخلا ف خواست آنها تغيير ميدهند.
تشکيل جلسهاي با حضور خبرنگاران حوزه دولت براي بررسي پيشنهادات به منظور برگزاري هر چه بهتر و موثر دوره چهارم سفرهاي استاني را پيشنهاد دارم و...
اميدوارم جامعه خبري ايران نيز همچون گذشته پرنشاط، با انگيزه، هدفدار و پايبند به ارزشهاي انساني بتواند الگوي اطلا ع رساني درست و حق طلب را در برابر چشم جهانيان قرار دهد.
2-اما رويداد مهم ديگر: تنها دو روز بعد از روز خبرنگار، دفترچههاي انتخاب رشته دانشگاهها و مراکز آموزش عالي منتشر شد و خبرنگاران با چشماني از حدقه در رفته با خبر حذف رشتههاي مرتبط به خبرنگاران مثل روزنامه نگاري، روابط عمومي و ارتباطات در مهمترين دانشکده مرتبط، يعني دانشکده ارتباطات مواجه شدند و موجي از تعجب و تاسف فضاي کشور را فراگرفت. گرچه براثر فشار افکار عمومي در اصلا حيهاي موضوع ختم به خير شد، اما تفاوت نگاه رئيس دولت با کارگزاراني در بدنه دولت قابل تعمق و تاسف است.
اما در سخنان رئيس جمهور محترم چند نکته وجوددارد که با آموزههاي حرفهاي روزنامه نگاري جمع نميشود و بايد براي آنها تعيين تکليف شود تا به اقتدار خبرنگار کمک کند.
اول: سخن از الگوي اطلاع رساني درست است، اطلا ع رساني يعني چه؟ آنچه که نگارنده از اطلا ع رساني درست ميفهمد «توزيع و تبيين» رويدادها است.
وقتي خبرنگار را فقط توزيع کننده رويداد ميخواهند و ميگويند آنچه که ما به تو ميرسانيم از طريق پايگاههاي تعريف شده، مشخص شده و سوالا ت جامعه را بي پاسخ ميگذارند، اطلا ع رساني محقق ميشود؟
دوم:سخن از تقابل مسوولين رسانهها با خبرنگاران، چه استنادي دارد؟ از کجا فهميده شده است؟ چه پشتوانه تحقيقي و مطالعاتي آن را حمايت ميکند؟ مراد سکوت در برابر اين نظريه به معناي قبول آن از طرف مديران رسانهها وخبرنگاران تلقي شود، که اگر چنين نگاه و نگرشي تعميم يابد، اقتدار و هويت خبرنگاران که همه سرمايه آنها است خواهد شکست.
سوم: رئيس جمهور از جامعه خبري و نشست با خبرنگاران سخن گفتهاند، آيا از نهادهاي مدني خبرنگاران و روزنامه نگاران مطلع هستندکه چه برسر آنها آمده است؟ آيا ميدانند که شرط حمايت از خانههاي مطبوعات، تبعيت آنها از اساسنامهاي است که خارج از اراده آنان برايشان نوشته شده است، آيا و آيا و...
تهران امروز
«آشفته بازار پرسپوليس» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم آرش راهبر است كه در آن ميخوانيد:
يك شكست خانگي كافي بود تا پرسپوليس بر اساس پيشبينيهاي كادر فني سرخها به تيمي بحرانزده تبديل شود و هواداران پرشمار خود را بيش از پيش در نگراني فرو ببرد. گرچه گردانندگان اين تيم در دو بازي گذشته، به خاطر شعارهايي كه روي سكوها شنيده شد به شكل خفيفي هوادارانشان را مورد شماتت قرار دادند اما حضور پررنگ طرفداران اين تيم در بازي مقابل شهرداري تبريز نشان داد كه هنوز حلقه مودت آنها با پرسپوليس سست نشده. هواداراني كه البته به سرعت عنان از كف دادند و هر چه خواستند به تيم شكستخورده در خانه تاختند. اين البته آغاز بحران بود و طولي نكشيد كه عوامل ديگري نيز وارد ميدان شده و آتش خشم و نگراني را تندتر كردند.
رفتار حرفهاي و معقول علي كريمي در پايان مسابقه تلنگري بود به همه آنهايي كه حتي بهاندازه سرسوزن بر صحنه اين باخت فوتبالي حاضر بودند اما چه سود كه كمتر كسي اين رفتار را الگو قرار داد. علي كريمي چه در طول بازي و چه در پايان بازي نماد تلاش و انگيزه براي كسب برتري بود و در پايان بازي نيز با وجود شكست، نمايشي كمنظير از اقتدار و منش يك كاپيتان را در برابر چشمان نگران و حنجرههاي خشمگين هواداران ارائه كرد. او بازيكنان تيمش را جمع كرد و از آنها خواست كه دور زمين راه بيفتند و از هواداران عذرخواه كنند. اين را ميتوان مسئولانهترين رفتار يكي از عناصر پرسپوليس در پنجشنبه شب تلخ اخير دانست. اتفاقي كه حتي هواداران را نيز تحت تاثير قرار داد.
در ديگر سو اما واكنشهاي ديگري پيش آمد كه بيترديد آرامش را از كالبد خسته و درهمشكسته پرسپوليس ميگيرد و مانع از درست فكر كردن و درست تصميمگرفتن ميشود. ساعاتي پس از شكست بود كه رسانهها پر شد از اظهارنظرهاي شتابزده و توهينآميز بازيكنان، مربيان و حتي مديران اين تيم. محمد مايليكهن در برنامه تلويزيوني به جاي آرام كردن فضا و ارائه تحليل منطقي از بحران پرسپوليس و برونرفت از آن، خود آتشبيار معركه شد و رسما مجموعه فني و حقوقي استقلال را به جان تيمش انداخت. درگيري لفظي ناراحتكننده و گستاخانه مايليكهن و فتحاللهزاده در تلويزيون آنقدر مبتذل و دلخراش بود كه قطعا دستمايه مناسبي براي ساخت برنامه طنز ديگري در تلويزيون ميتواند باشد. بيشك برخورد كاريكاتورگونه اين دو، عبرتآموزتر از شوخيهاي فوتبالي برنامه طنز «خندهبازار» بود. كافي است كه تصاوير اين مجادله بيفايده و بيشرمانه يكبار ديگر از تلويزيون پخش شود و فوتبال ايران را مضحكه عالم وآدم كند.
ساعتي پس از اين رفتار غيرمنتظره و بيادبانه در تلويزيون بود كه شماري از بازيكنان پرسپوليس هم وارد كارزار شده و هر چه دلشان ميخواست بر زبان راندند. جواد كاظميان، هواداران را به اهل كوفه تشبيه و احتمالا خود را اهل حق تلقي كرد و كمي بعد هم عليرضا حقيقي با ادبياتي بسيار زشت و زننده جواد خياباني گزارشگر اين مسابقه را به باد ناسزا گرفت و او را خالي از شعور فوتبال توصيف كرد.
واكنش دروازهبان جوان پرسپوليس به گزارشگري كه يكي، دو بار نام ميثاق معمارزاده، گلر ديگر اين باشگاه را به زبان آورد، بيسابقه بود حال آنكه هيچيك از هواداران پرسپوليس از اين دروازهبان پرمدعا واكنشي در حد نجات دروازه در بازيهاي اخير نديدهاند.
در كنار اين همه ماجرا بايد به واكنش پيشكسوتان ديگر پرسپوليس هم نظري انداخت و اظهارات آنها را از زاويه ديگري تحليل كرد. حميد درخشان و افشين پيرواني كه خود را مدعي نيمكت تيم پرطرفدار ميدانند حالا از فرصت استفاده كرده و سرپرست و سرمربي تيم را به باد استهزا ميگيرند. درخشان بار ديگر اين باخت را تقديم كميته فني كرده تا دوباره انتصاب حميد استيلي را فرمايشي جلوه دهد و افشين پيرواني نيز ديكته فني استيلي را پر از غلط دانسته و بيمحابا كاشاني را با عنوان «آقاي موقتي»، مسئول اين ناكامي معرفي كرده است.
تيمهاي بزرگ گاه با يك شكست به عمق بحران فرو ميروند و در اين شرايط بايد همه عناصر باشگاه را براي تجديد قوا و بازگشت به حال عادي بسيج كرد. پرسپوليس اما در همان هفتههاي نخست دچار پريشاني مفرط شده و براي بازگرداندن آرامش، با وجود اين همه رفتار غيرمسئولانه كار سختي پيشرو دارد. قهر كردن هواداران و حضور كمرنگ آنها در ورزشگاه را ميتوان پرده بعدي اين نمايش دراماتيك دانست. پرسپوليس بدون هوادار،
به شدت يك تيم معمولي است...
ابتكار
«قبيلهگرايي در سياست، خودحقپنداري در معرفت» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم به قلم محمدعلي وكيلي است كه در آن ميخوانيد:
رهبر معظم انقلاب در ديدار خويش با مسئولان نظام در هفته گذشته، مطالب مهمي را ايراد فرمودند. معظمله ضمن آسيبشناسي رفتار قبيلهاي در سياست و اقتصاد، فرمودند: ميل به رفتارهاي قبيلهاي در ميدان سياست، در ميدان اقتصاد، از ديگر نقاط ضعف ماست. با دقت در جمله فوق، بهخوبي مشخص ميشود که ريشه بخش زيادي از رفتارهاي سياسيون و گروهها به اين مسئله برميگردد. تصلب حاکم و انعطافناپذيري گروههاي سياسي در برابر همديگر، مرزکشيهاي آهنين و بالابردن تابلوي گفتوگو ممنوع، نشان اين حقيقت است.
اگر کسي جزو قبيله و گروه ما باشد، تمام خطايش قابل اغماض خواهد بود و درصورتيکه از حزب ما نباشد، اولين خطايش براي محروميت دائمي او کافي است.
همبستگي موروثي در قالب روح واحدي به نام قبيله و گروه سياسي، باعث سرکوب تنوع و خلاقيتهاي فردي ميشود. در چنين اوضاعي ناهمگونيها و تفاوتها در همگونيهاي حزبي و قبيلهاي غرق ميشوند. فردي که به حزب و گروه خويش علقه دارد، بهطور ناخودآگاه عصبيت و خشونت حزبي به او سرايت ميکند. در چنين سنتهايي مسئوليتها همانند اموال و داراييها، مِلک خصوصي صاحبمنصبان قلمداد ميشود. رانتهاي سياسي و اقتصادي، بذل و بخششهاي بيحساب و کتاب از بيتالمال، مصاديق اين سنت است. هماکنون در ليست اعضاي هيئتمديره بسياري از شرکتهاي دولتي، فهرستي از نامهايي به چشم ميخورد که نه مناصبشان با رشته تحصيلي آنان متناسب است و نه حضورشان ضرورتي دارد؛ اما دريافتهايي آنچناني هم دارند. گويي بناست خراج رئيس قبيله پرداخت شود. گاه اين افراد در دهها شرکت ديگر هم پايگاه و جايگاه دارند.
سهمخواه در رفتار قبيلهاي، شيوه متداول و رسم چانهزني است. هر قبيلهاي براساس وزن و سابقه، سهم بيشتري را طلب ميکند. آنچنانکه اين روزها دعواي سهمخواه گروهها در مدلهاي بهاصطلاح ائتلافي، تداعيکننده سنت قبيلهاي است. احزابي که هيچ پشتوانه اجتماعي ندارند و تنها به دليل مناسبتهاي رفتاري و خويشاوندي، خود را صاحب سهم اصلي ميدانند؛ با قبيلههاي جوامع ماقبل مدرن هيچ تفاوتي ندارند؛ چراکه احزابشان در آستانه انتخاباتها سربر ميآورند و فضاي سياسي را با جار و جنجال ملتهب ميسازند و به نمايندگي کل ملت سخن ميرانند.
خويشاوندگرايي و روحيه ستيزهجويي ويژگي بارز جوامع قبيلهاي است. همان خصوصيتي که شاخصه مهم و اصلي گروههاي سياسي کنوني جامعه ايران است. نگاه به هرم احزاب سياسي نوعي هستههاي فاميلي را نشان ميدهد. رويکرد حاکم بر گروهها سلبي و انکار غير خود است. نگره تماميتخواه که خود را صاحب تمام حقيقت ميداند، بهعنوان ويژگي جوامع قبيلهاي، يکي از آسيبهاي اصلي گروههاي سياسي کنوني است که توانسته زمانه را به مخالفسازي و مخالفپروري بهنفع خود و بهضرر کليت نظام تغيير دهد. عدهاي همواره تلاش ميکنند زلف خود را به سقف نظام سنجاق کنند و از اين طريق خود را از انتقاد مصون دارند. اين افراد، مخالف خود را مخالف نظام برميشمارند. تاوان و هزينه مخالفت کردن را آنچنان زياد ميکنند که کسي توان پرداخت آنرا نداشته باشد و درنتيجه مخالفتي هم نکند.
جالب اينکه رفتار قبيلهاي احزاب سياسي، گفتمان هم توليد کرده است. گفتمان «با ما» و «بر ما» بهآساني راه را بر گفتوگو و تعامل مسدود ميکند و زمينه افتادن به ورطه مطلقخواه و خودنگري و دگرگريزي را در فرد و جامعه و نظام تقويت ميکند.
گروههاي سياسي که حتي از نظر طيفبندي، خود در يک دسته بهحساب ميآيند، آنچنان مرزها را نفوذناپذير و ضخيم کردهاند که هيچ راه حلي قادر به شکستن آنها نيست و به هيچ شيخوخيتي هم تن نميدهند. محق دانستن خود و قائل نشدن ذرهاي حق براي ديگري، ساقطکننده هر قِسم گفتوشنود و تعامل است. اين در حالي است که رقابت تنها در اتمسفر گفتوشنود و حاکميت استقلال و حقوق فردي محل بروز مييابد. در جايي که حق بهصورت انحصاري در اختيار يک ديدگاه باشد، غير او باطل و مستوجب حذف است.
رفتار برخي گروههاي سياسي، رفتار ارباب و رعيتي است که در جوامع قبيلهاي ديده ميشود. همانطور که اربابها افکار خود را قانون سعادتمند و حياتبخش و رعيت را پيرو و مطيع خويش ميشمارند، آنان هم کسانياند که تصور ميکنند حق تعيين سرنوشت مردم را دارند و مردم فقط وظيفه حضور در پاي صندوقها و البته رأيدادن به آنان را دارند. کساني که مردم را به خود دعوت ميکنند، در جهانبيني ارباب و رعيتي تعريف ميشوند.
شرق
«به بهانه ناآراميهاي انگلستان آزمون يك سنت تاريخي در عصر جهاني» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم حسين سليمي است كه در آن ميخوانيد:
آيا سنت 320 ساله سياسي انگلستان در حال تغيير است؟ آيا سرزميني كه بيش از سه قرن و نيم است كه انقلاب اجتماعي- سياسي و جنگهاي داخلي را به خود نديده و همواره با اصلاح دروني نظام سياسي- اجتماعي نيروهاي جديد اجتماعي را درون خود جذب كرده، در عصر جهاني راه و طريق ديگري اتخاذ خواهد كرد؟
انگلستان در ميان كشورهاي اروپايي از نظر سياست داخلي حتي در زير شديدترين فشارها، جزيره ثبات به شمار ميرفت. در طول قرن نوزدهم، زماني كه فرانسه در آتش انقلابهاي مكرر ميسوخت، سرزمينهاي آلماني و ايتاليايي فراز و نشيب استقلال از طريق جنگ را طي ميكردند، اروپاي شرقي در كشمكش رهايي از زير چكمههاي امپراتوري سنتگراي اتريش بود و آتش انقلاب و مليگرايي تمامي اروپا را فراگرفته بود، انگلستان از نظر سياست داخلي با چند رفرم داخلي نيروهاي جديد اجتماعي را جذب كرد و با سوار شدن بر موج تحولات بر بام سياست جهاني نشست.
حال اين پرسش مطرح است كه آيا سوختن انبارهاي بزرگ شركتهاي صنعتي در لندن و منچستر و چند شهر ديگر و غارت مغازهها و آشوبهاي خياباني مشي مصالحهجويانه حكومتگري در انگلستان را دگرگون خواهد كرد؟ آيا پليسي كه قرنها اسلحه را در درون جامعه بر زمين گذاشته بود و حتي حق حمل سلاح نداشت، دوباره در مقابل جريانهاي اجتماعي مسلح خواهد شد؟ و آيا حكومتي كه نقش ميانجي را براي نيروهاي مختلف سياسي - اجتماعي ايفا ميكرد دست خود را همچون مشتي براي كوفتن خواهد فشرد؟ براي يافتن پاسخ اين پرسشها بايد زمينهها و ريشههاي اين بحران را مورد توجه قرار دهيم. بيگمان با آغشتهشدن به كشمكشهاي سياسي جاري امكان درك درست اين پديده را از دست خواهيم داد و انديشه خود را به باد توفانهاي روزمره خواهيم سپرد.
واقعيت اين است همواره در انگلستان شورشهاي اجتماعي زماني رخ داده كه نيروها و گروههاي اجتماعي جديدي ظهور كردهاند كه جايگاه در ساختار جامعه نداشتهاند. به طور مثال در سال 1819 زماني كه طبقه كارگر، پس از انقلاب صنعتي تازه پا به عرصه وجود گذاشته بود، به دنبال جايگاه اجتماعي و اقتصادي جديدي در جامعه انگلستان بود كه با شورش خونين منچستر حضور خود را اعلام كرد و حكومت زماني كه احساس كرد با قدرت سركوب، امكان مهار اين نيروي اجتماعي جديد را ندارد، با قانوني كردن و قدرت دادن به اتحاديههاي كارگري و مجاز دانستن اعتصاب و اعتراضات كارگري، اين نيروي جديد را در درون نظام اجتماعي سياسي جذب كرد.
از آن پس تا دهه 1980 كه باز هم با اعتصاب و اعتراضهاي كارگري در مقابل سياستهاي دولت محافظهكار مارگارت تاچر، شرايط اجتماعي انگلستان به هم خورد، اتفاقي نيفتاد و اين بار هم در نهايت با يك توافق پايدار با اتحاديههاي كارگري ماجرا خاتمه يافت. البته هيچيك از شورشهاي يادشده به گستردگي شورشهاي امروزي نبودهاند، خصوصا كه شورشهاي جاري توسط هيچ گروه سياسي يا نهاد معيني سازمانده نشده و اصلا معلوم نيست چه كسي و با چه هدفي آنها را سازمانده كرده است.
ميتوان گفت همانطور كه طبقه نوظهور كارگر پايهگذار اعتراضها و شورشهاي شناختهشده در تاريخ انگلستان بود، اقليتهايي كه امروز ديگر حدود يك چهارم جمعيت انگلستان را تشكيل ميدهند، بخشي از ناآراميهاي اخير را پديد آوردند. امروز بيش از 20درصد مردم انگلستان را سياهپوستان، هنديالاصلها، پاكستانيها، مهاجران اروپاي شرقي و... تشكيل ميدهند كه هيچيك انگليسيالاصل نيستند.
آنها به لحاظ اجتماعي و فرهنگي خود را در شرايطي تبعيضآلود تلقي ميكنند و اين تلقي، آنان را ناراضي و جوانانشان را معترض ميكند. اين امر لزوما يك اعتراض سياسي يا ناشي از فقر نيست، زيرا بسياري از ثروتمندترين افراد جامعه انگلستان؛ هندي، روسي يا مسلمان پاكستاني يا ايراني هستند. اين يك احساس اجتماعي است كه از ساختار سنتگراي جامعه انگلستان برميخيزد و هرچند حقوق اقليتها نسبت به برخي كشورهاي ديگر اروپايي بيشتر به رسميت شناخته شده و حتي آزاديهاي مذهبي بيشتري به آنان داده ميشود، اما در نهايت نوعي كنارگذاري و طرد در ساختار اجتماعي و فرهنگي نسبت به آنها نهادينه شده كه خشم نهفتهاي را در بين نسل جوان اين اقليتها به وجود ميآورد.
دنياي اقتصاد
«رابطه اقتصادي چين و آمريكا» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دكتر مرتضی بینا است كه در آن ميخوانيد:
در هفته گذشته هیاهوی بسیاری در مورد تصمیم شرکت استاندارد اند پورز برای کم کردن درجه اعتباری وامهای آمریکا به راهانداخته شد و نظریات گران شدن هزینه وام گرفتن برای دولت آمریکا در رسانهها بسیار دیده میشد.
البته در روزنامه «دنیای اقتصاد» مورخ 11 مرداد پیشبینی شد که نه تنها کم کردن درجه اعتباری تاثیری بر نرخ بهره دولتی نخواهد داشت بلکه در یک تناقض عملی، امکان پايین آمدن نرخ بهره دولتی هم وجود دارد، و دلایل آن هم در همان مقاله توضیح داده شده است. به طور خلاصه در شرایط بحرانی، و در حالی که خطر اکثر پروژههای سرمایهگذاری بالاست، سرمایهداران امنترین محل برای پارک کردن موقتی سرمایههای خود را در اوراق قرضه آمریکا میيابند. امروز هم با مراجعه به سایت خزانهداری آمریکا مشاهده میکنید که بعد از اعلام شرکت استاندارد اند پورز، نرخ بهره اوراق قرضه برای تمام دورهها از سه ماهه تا سی ساله پايینتر آمده، مثلا نرخ بهره 10 ساله در تاریخ 1 آگوست 77/2درصد است و در تاریخ 9 آگوست 20/2درصد، که این یک افت 18 درصدی در متداولترین شاخص نرخ بهره است! با توجه به حجم 5/14 تریلیون دلاری وام آمریکا، با مدت متوسط 10 ساله، میتوان با یک محاسبه سرانگشتی نتیجه گرفت که شاید بیش از 600 میلیارد دلار در ظرف چند روز به ارزش اوراق قرضه آمریکا افزوده شده باشد. البته این به آن معنی نیست که به وامهای آمریکا 600 میلیارد دلار اضافه شده باشد، بلکه معنی آن این است که تقاضا برای خرید اوراق قرضه موجود بالا رفته و در نتیجه قیمت اوراق افزایش یافته است. با توجه به افت شدید شاخصهای سهام، این تقاضای اضافه برای اوراق قرضه آمریکا احتمالا با فروش سهام شرکتها فراهم شده باشد. پیدا کردن آمار مربوط به نقدینگی حاصل از فروش سهام در بازارهای جهانی، کار راحتی نیست، ولی میتوان حدس زد که بیش از یک تریلیون دلار باشد، و میتوان حدس زد که علاوه بر خرید اوراق قرضه آمریکا، مقدار زیادی هم یا به صورت نقد نگهداری میشود یا به سمت طلا سرازیر شده باشد.
در این بین آقای پوتین آمریکا را متهم کرد که با کمک سیاست پولی خود مانند یک انگل از بقیه جهان تغذیه میکند، و مقامات چین هم طبق معمول شدیدا از سیاست پولی آمریکا شکایت کردند و نگرانی خود را از بیارزش شدن دلار، رشد تورم و امکان به وجود آمدن عدم ثبات در بازارهای مالی ابراز داشتند.
طبق آمار خزانهداری آمریکا، چین در ماه مه 2010، دارای 868 میلیارد دلار و در ماه مه 2011، دارای 1160 میلیارد دلار اوراق قرضه آمریکا بوده است، یعنی ظرف یک سال 192 میلیارد دلار به ارزش اوراق خود اضافه کرده است. با توجه به ثبات نسبی نرخ بهره در سال گذشته میتوان نتیجه گرفت که این 192 میلیارد دلار تقریبا معادل خرید اوراق قرضه جدید است.
یعنی چین در ظرف یک سال 192 میلیارد دلار وام جدید به آمریکا داده است. سوالی که مطرح میشود این است که چرا چین با تمام نارضایتیها و شکایتهای خود از وام گرفتنهای آمریکا، حاضر میشود در ظرف یک سال 192 میلیارد دلار به آمریکا وام جدید بدهد؟
برای جواب این سوال، اقتصاددانان تئوریهای متعددی را پیشنهاد میکنند، اما من در اینجا سعی میکنم مساله را از نظر مالی بررسی کنم. اولا در سالهايی که چین شروع به خرید اوراق قرضه آمریکا کرد نرخ بهره بسیار بالاتر بود، مثلا در سال 2000 میلادی نرخ بهره اوراق قرضه 10 ساله آمریکا نزدیک به 5درصد بود در حالی که امروز این نرخ نزدیک به 2درصد است. مفهوم این نکته این است که با پايینتر رفتن نرخ بهره، قیمت اوراق قرضه آمریکا بالاتر رفته و بنابراین تا به امروز چین به طور مستمر شاهد بالاتر رفتن ارزش سرمایهگذاریهای خود در اوراق قرضه آمریکا بوده است! چین صحبتی از سودی که تا به امروز از خرید اوراق قرضه آمریکا برده نمیبرد؛ چون خب هر چه باشد چین است و یدطولايی در شکایات.
در ثانی، مساله اصلی برای جنسهای کیفیت پايین چینی، رقابتی بودن از طریق قیمت است. چین به این مساله آگاه است که در حال حاضر تنها دلیلی که جنسهای چینی در سطح دنیا خریداری میشوند، قیمت پايین آنها است. برای پايین نگه داشتن قیمتها، چین فقط دو راه میشناسد: 1- پايین نگه داشتن پول ملي چین نسبت به دلار و 2- پايین نگه داشتن دستمزدها و نرخ تورم در چین. شما این نگاه چین را با آلمان مقایسه کنید که برای صادرات و رقابتی بودن، سعی در بالا بردن بهرهوری، بالا بردن تخصص کارگران و بالا بردن کیفیت اجناس خود دارد.
«چالش اول حاملان انقلاب» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن ميخوانيد:
حسينيه امام خميني(ره) هفته گذشته به فاصله 3 روز ميزبان 2 ديدار مهم بود.
مسئولان ارشد نظام روز يكشنبه ميهمان افطار مقتداي انقلاب بودند و جمع بندي فرصتها و تهديدهاي پيش روي كشور را در كنار برخي بشارتها و تذكرها شنيدند.
چهارشنبه گذشته نيز اين دانشجويان بودند كه به بركت افطار ماه مبارك رمضان، توفيق يافتند تا با مولاي خود مشتاقانه بگويند و بشنوند، اگرچه نه يك دل سير! كه گفت «كفاف كي دهد اين بادهها به مستي ما». در همين محفل بود كه جوانان شنيدند انقلاب قطعاً و برخلاف بقيه انقلابها بدون انحراف پيش ميرود و اينكه بايد به ميدان زورآزمايي عظيمي كه پيش رو قرار دارد، نگاه جبههاي و هوشمندانه داشت.
ولي امر مسلمين از مسئولان ميخواست با انرژي و چابكي - و بدون موانع دست و پاگير- آستين همت بالا بزنند و از جوانان پرنشاط دعوت ميكرد در عين جواني و شادابي و هيجان، از ژرف انديشي و وسعت نظر و هوشمندي باز نمانند. اما چگونه ميشود به چالاكي و جسارت و همت و اراده، جوان بود و به درايت و ژرف نگري و بصيرت و بينش، چونان پيران دنيا ديده و سرد و گرم چشيده؟ چگونه ميشود از پس غبارها و پيچيدگيها و تيره و تاري ها، مانند يك دوربين ديد در شب، صحنه را دقيق و عميق ديد و مشروط به كدام شرط است كه ميتوان به سرعت يك كماندو و پارتيزان از جا جست، از تهديد شانه خالي كرد و از همان تهديد فرصتي براي غافلگيري دشمن ساخت؟ اين پرسش، امروز به مراتب از 8 ماه پيش كه طوفان انقلابها در خاورميانه، هنوز رژيمهاي خودكامه و دست نشانده غرب را دچار تلاطم نكرده بود يا حتي يكي دو ماه پيش كه نه در واشنگتن و نيويورك و نه در تل آويو و لندن و بيرمنگام طوفانهاي غريب اجتماعي، سياسي يا اقتصادي برنخاسته بود، خطيرتر به نظر ميرسد.
چه كسي باور ميكرد غول اقتصاد و سياست آمريكا اين بار از سمت مغز (دولت) به زمين بخورد؟ در باور چند تن از ناظران ميگنجيد پس از آن كه رهبر ارشد جمهوري اسلامي اعلام كرد بيداري ملتها تا قلب اروپا خواهد رفت، جنبشهاي اجتماعي معترض از يونان به اسپانيا و ايتاليا و ايرلند و سپس به جزيره انگليس اردوكشي كند يا از تظاهرات 300هزار نفري مهاجران وامانده عليه رژيم اشغالگر در خيابانهاي تل آويو سردرآورد؟ تا همين يك ماه پيش در مخيله چند نفر ميگنجيد كه 16هزارنيروي پليس با وجود دستگيري 1500 نفر، در كار سركوب معترضان لندن عاجز بمانند و آقاي نخست وزير تهديد به آوردن ارتش در خيابان و اعلام حكومت نظامي كند؟ بيخود نبود كه ديلي تلگراف نوشت «آبروي ديرينه انگليس با اين اعتراضها و آشوبها از بين رفت» و بي دليل نبود كه پليس و دولت علناً وارد فاز دستگيري كاربران شبكههاي اجتماعي نظير مسنجر بلك بري و تويتر به عنوان متهمان تحريك و سازمانده اعتراضات شدند و دست به استفاده از گلوله پلاستيكي و جنگي بردند. اينكه ديويد كامرون پس از جلسه اضطراري كميته امنيت ملي مجلس عوام ميگويد مرخصي همه پليسها لغو شده تا آشوبها را كنترل كنند، براي فهم عمق ماجرا كافي است و چه تفاوتي ميكند كه شبكه بي بي سي به فوران يك جنبش اجتماعي عصيانگر اعتراف كند يا دنبال آسمان و ريسمان باشد كه «يكي از دلايل بالا بودن شركت كنندگان در آشوبها و ناآرامي ها، تعطيلات تابستاني و طولاني بودن روز است»!! همچنين اتفاق كوچكي نيست عصيان چند صد هزار صهيونيست مهاجر اشغالگر عليه رژيم تل آويو با وجود فضاي ذاتاً امنيتي و پليسي اسرائيل. آيا بمب ساعتي از درون و عمق رژيم اشغالگر صهيونيست فعال نشده است؟ آيا اعانههاي چند ده ميلياردي آمريكا و اروپا به رژيم صهيونيستي نيز نتوانسته بر بحران مليت، هويت، موجوديت، مشروعيت و كارآمدي در اين رژيم غلبه كند و پنجمين يا چهارمين ارتش بزرگ دنيا- بنا بر ادعاي خودشان- را سربازان و مهاجران اشغالگر عضو همان رژيم از هم خواهند دريد؟ هيچ كس در جهان امروز نميتواند به سادگي از كنار چنين سؤالهايي عبور كند. چه كسي ميتواند انكار كند كه گوشه تا گوشه دنيا به جنبش درآمده و تودههاي ناچيز شمرده شده و ناديده گرفته شده به ويژه در غرب موضوعيت پيدا كردهاند.
در يك ميدان زورآزمايي بزرگ با ابعاد و مختصات جهاني، مسئوليت مهدي باوران منتظر كدام است؟ سنگيني و زمينگيري و بي عملي و ضعف اراده و قبيله بازي و گروكشي و حاشيه پردازي و رفتارهاي سياسي- فرهنگي زرد؟! يا تدارك براي فرو نشاندن آتش دل ستم ديدگان و مستضعفان؟ ميتوان خون به جگر خوبان و ولي نعمتان و اصحاب جبهه حق و مردمان پا به ركاب اين جبهه كرد و ميتوان بر همين دلهاي آزرده مرهم گذاشت و سوز سينه شان را فرو نشاند. ميتوان قلب مولا و مقتداي خود را در كنار قلب مردمان ستمديده و زجركشيده خشنود ساخت يا آزرد. ميشود شجاعت و تهور يك مرد جنگي بيدار را به نمايش گذاشت يا وسط ميدان بزرگ رزم، در خوابي عميق فرو رفت. يا بدتر به طمع جمع آوري غنيمت، گرفتن سهم و احياناً تسويه عقدههاي ناگشوده، با دوستان گلاويز شد. و باز ميشود ميدان را خالي گذاشت و از مواجهه گريخت. خطبه تكان دهندهاي است از اميرمؤمنان(ع) در بحبوحه جنگ پرفراز و نشيب صفين آنجا كه مولاي متقيان از فرو نشستن سوز سينه خود خبر داد و فرمود «و قد رأيت جولتكم و انحيازكم عن صفوفكم... و لقد شفي و حاوح صدري ان رأيتكم بأخره تحوزونهم كما حازوكم... و من جولان و سپس رانده شدن و فرار شما از صفهاي رزم را ديدم كه بي سر و پاها و فرومايگان خشن و باديه نشين شام شما را به عقب نشيني وادار كردند، در حالي كه شما بزرگان عرب و جاندانههاي شرف و پيشروان و برجستگان آن هستيد. و سوزسينه من فرو نشست كه ديدم همان گونه كه آنها شما را عقب راندند، صفوف آنان را درهم شكستيد و آنان را از لشكرگاهشان با رگبار تير و نيزه عقب رانديد، آن چنان كه شتران تشنه از آبشخور خود رانده شوند و روي هم سوار شوند» (خطبه 107 نهج البلاغه). يوم الله نهم دي ماه 1389 در تهران، نمونه چنان قدرت نماييهايي در برابر جبهه استكبار بود همچنان كه جنگ شامخ 33 روزه حزب الله لبنان و شكار ناوچهها و مركاواها و سربازان رژيم صهيونيستي در آن نبرد ظاهراً نابرابر. امروز و هنوز در حالي كه ما به درستي سراغ افكار عمومي در انگليس و اروپا يا سرزمينهاي اشغالي نرفته ايم، اين همه غوغا برپا شده، تا فردا كه در اين حوزه نبرد نرم متمركز شويم، چه رويدادهاي شگرفي رقم بخورد.
ملت ما
«يارانهها هدفمند نيست» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم مهدي تقوي است که در آن می خوانید:
قوه مجريه به عنوان نهاد اجرايي كشور، وظايفي بر عهده دارد كه يكي از مهمترين آنها مديريت بر مبناي توليد ثروت است؛ حال آنكه رفتار كردن بر اساس اين الگو ميتواند باعث بهبود معيشت مردم شود و فاصله گرفتن از آن نيز دولت را مجبور ميكند كه براي رفع ايرادات دست به راههاي جايگزيني ببرد كه بعضا كار را خرابتر ميكند. براي مثال و در شرايط فعلي، شاهد هستيم كه دولت مشغول تقسيم كردن ثروت ملي است و يارانه نقدي داده ميشود؛ حال آنكه اگر به ثروتسازي روي ميآورد رفاه و معيشت جامعه بهبود مييافت.
به عبارت ديگر، تا وقتي ثروت ملي مستقيما به جيب دولت ميرود وضع زندگي مردم بهتر نميشود و دولت مجبور است يارانه بدهد. به شخصه معتقد هستم كه زماني بايد يارانه دادن به اقشار مختلف را هدفمند كنيم كه اولا مزد نيروي كار را متناسب كرده باشيم و به عنوان مثال امور روزمره كارگران با دستمزدي كه دريافت ميكنند انجام شود در حالي كه الان بين پايه حقوق يك كارگر و خط فقر فاصله معنا داري است كه نشان ميدهد تمامي كارگران با حقوق مصوب اگر زير خط فقر نباشند كه هستند جايي در همان حوالي دارند.
در حالي كه همين امروز كه غرب در بحران اقتصادي است و به نظر نميرسد اتحاديه اروپا به لحاظ اقتصادي حال و روز خوشي داشته باشد هنوز هم نيروي كار تقاضاي خاص خود را دارد و اين است كه باعث شكوفايي يك اقتصاد ميشود تا اگر هم دچار بحران شد بتواند خود را بازسازي كند. سال 1966 تا 1971 براي تحصيلات در انگلستان بودم. آن زمان دولت كارگري روي كار بود و به مردم يارانه ميداد. آموزش و بهداشت به معناي واقعي رايگان بود. خبري هم از دزدي و كلاهبرداري و گدايي نبود.
حتي به من دانشجو هم خدمات رايگان ميدادند. سوال اساسي من از مجريان، اين است كه چرا فردي كه 5 برابر مردم عادي درآمد دارد بايد يارانه نقدي بگيرد و كسي كه يك پنجم او درآمد دارد هم بايد همان چهل و چند هزارتومان را بگيرد؟ اين نامش توزيع ثروت است؟ لازم به تاكيد ميبينم كه دولت ما در تحقق درآمدهاي مالياتي موفقيت چنداني ندارد و از سوي ديگر هم درآمدهاي به دست آمده نيز درست سرمايهگذاري نميشود. اشكال در اتخاذ سياستهاي اقتصادي ماست.
پس از حذف يارانهها همه افزايش قيمتها را پيش بيني ميكردند و امروز شاهد يك ركود تورمي عميق هستيم. وقتي هزينههاي توليد افزايش مييابد خود به خود صنعت كشور ضرر ميكند. از طرف ديگر مردم هم فقيرتر ميشوند چرا كه هزينههاي جاري زندگيشان بسيار بيشتر از يارانه نقدي ماهانه افزايش پيدا ميكند. بنابراين هرچه بيشتر به جلو ميرويم بيشتر متضرر ميشويم. دولت ميبايست روي افزايش نرخ رشد تمركز ميكرد. وقتي تمركز روي چنين موضوعي باشد چون كه صد آمد نود هم پيش ماست.
خود به خود معضل اشتغال و تورم هم حل ميشود. وقتي معضل اشتغال حل شد سطح درآمد مردم افزايش مييابد و همه حداقل معيشت را خواهند داشت. يك كاسه دوغ و 10 تا نان لواش كه 4 نفر را سير كند نامش حداقل معاش نيست. حداقل معاش براي مردم كشور ما تغذيه مناسب، آموزش رايگان و بهداشت رايگان است. كدام يك از اينها را در حال حاضر داريم؟متاسفانه در رده بنديهاي سازمان ملل درباره درآمد سرانه جزو كشورهاي عقب افتادهايم.
خراسان
«از جهاني شدن سرمايه تا جهاني شدن اعتراض» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم علي رضا رضاخواه است كه در آن ميخوانيد:
ناآراميهاي انگلستان همان طور که بسياري از تحليل گران معتقدند نه بي سابقه بوده است و نه به احتمال زياد بي لاحقه باقي خواهد ماند. نگاه به تاريخ معاصر انگلستان و آشوبهاي خياباني دهه ۱۹۸۰ ميلادي در دوران صدارت خانم تاچر به روشني سابقه شورشهاي خياباني طبقه فرودست و مهاجر را در اين کشور نشان ميدهد.
اگر «ناکارآمدي سياستهاي فرهنگي در از بين بردن مسائل نژادي» را در کنار «مسائل اقتصادي» چون فاصله طبقاتي، بيکاري، رکود اقتصادي، کاهش کمکهاي دولتي به طبقه فقير و افزايش قيمتها دو عامل اصلي شورشهاي اخير در خيابانهاي انگلستان از تاتنهام تا منچستر بدانيم، با اطمينان ميتوان ادعا کرد که تداوم اين شورشها نه فقط در خيابانهاي لندن و بيرمنگهام و ليورپول که در شهرهاي ديگر جهان از پاريس و برلين و نيويورک و واشنگتن گرفته تا احتمالا سيدني و توکيو ميتواند نمود پيدا کند. در اولين شب اعتراضات خياباني در لندن خبرگزاري فرانسه نوشت: بيم درگيريهاي خياباني به کشورهاي اروپايي نيز کشيده شده است. اين ترس با درگيري گروههايي از جوانان سوئدي در حومه استکهلم با پليس شدت گرفته است.
اين گروه ۲۰ تا ۳۰ نفره شيشههاي يک باجه بليت فروشي را شکستند و يک کپسول آتش نشاني را در يک ايستگاه مترو در غرب شهر استکهلم خالي کردند. با اين حال سخنگوي پليس استکهلم ميگويد: «پليس سوئد هر گونه ارتباط اين درگيريها با آشوبهاي اخير در پايتخت انگليس را انکار کرده است.» چهار نفر ديگر از اين افراد نيز توسط تصاوير دوربينهاي امنيتي شناسايي شدهاند و تحت تعقيب هستند.
روز چهارشنبه شبکه خبري يورو نيوز از درگيري خياباني جوانان اسپانيايي با پليس اين کشور خبر داد و نوشت: «صدها جوان چهارشنبه شب با پليس اسپانيا درگير شدند. اين درگيريها در يک منطقه توريستي به نام «جورت دل مره» در نزديکي مرز فرانسه روي داد.
در اين حادثه ۲۲ نفر از جمله ۹ مأمور پليس زخمي شدند.» روز پنج شنبه پس از آن که پليس انگلستان بعد از ۵ روز درگيري خياباني توانست آرامش نسبي را به اين کشور بازگرداند خبرگزاري آلمان گزارش داد: در ساعات نيمه شب پنج شنبه ۹ دستگاه خودرو در جنوب غرب برلين به صورت هم زمان از سوي افرادي ناشناس به آتش کشيده شدند.
به نوشته روزنامه «مورگن پست» هنوز فرد خاصي در اين زمينه دستگير نشده و تحقيقات براي يافتن عامل يا عاملان اين آتش سوزيهاي عمدي ادامه دارد. يک روز بعد از اين حادثه کشاورزان فرانسوي به محمولههاي ميوهاي که از اسپانيا وارد اين کشور شده بود، حمله کردند. آنها به واردات اين ميوهها که باعث کاهش قيمت برخي ميوههاي تابستاني شده است، اعتراض دارند.
در همين روز شبکه خبري فاکس نيوز در تحليلي به احتمال تسري اعتراضات خشونت بار لندن به خيابانهاي آمريکا پرداخت و با اشاره به شرايط بد اقتصادي ايالات متحده اين امر را بعيد ندانست. واقعيت آن است که نظام سرمايه داري که مدتها بي رقيب در عرصه اقتصادي جولان ميداده هم اکنون با يک چالش جدي مواجه شده است.
به اعتقاد بسياري از کارشناسان جهاني شدن سرمايه داري جهاني شدن بحرانهاي آن را نيز به دنبال خود ميآورد. اين فقط بازارهاي بورس جهاني نيست که پا به پاي هم بالا و پايين ميروند و بحران اقتصادي يک کشور باعث افت شاخصهاي بورس در ديگر کشورها در سراسر جهان ميشود.
جمهوري اسلامي
«افزايش تعطيلات، با كدام توجيه؟» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
موضوع افزايش تعطيلات كشور، با تصويب لايحه افزايش تعطيلي عيد فطر در جلسه 9 خرداد ماه هيأت دولت و ارسال آن به مجلس شوراي اسلامي جهت بررسي، وارد مرحله اقدام شده است.
بنابه گفته معاون امور مجلس رئيس جمهور، اين لايحه با پيشنهاد خود رئيسجمهور در جلسه هيأت دولت مطرح شد و با قيد يك فوريت به تصويب رسيد. براساس همين گزارش، اين لايحه با قيد فوريت به مجلس ارائه ميشود تا موضوع افزايش تعطيلي عيد فطر از همين امسال به مرحله عمل برسد.
آنچه در لايحه مورد نظر رئيسجمهور پيشنهاد شده افزايش يك روز به تعطيلي عيد فطر است ولي اين تبصره نيز به آن اضافه شده كه درصورت مصادف شدن دومين روز شوال با تعطيلي رسمي يا هفتگي، روز بعد از آن يعني سوم شوال نيز تعطيل خواهد بود. بدين ترتيب، اگر اين لايحه در مجلس به تصويب برسد، تعطيلات عيد فطر در بعضي سالها به بيش از دو روز خواهد رسيد.
اين اقدام دولت كه مستقيماً از نگرش شخص رئيسجمهور به موضوع تعطيلات كشور ناشي ميشود، مسبوق به سوابق عملي و نظري است. از آغاز دولت نهم، كشور با مسائلي از قبيل كاهش ساعات كار ادارات با نظر رئيسجمهور به شكلها و مناسبتهاي مختلف و حتي با تعطيلي يك يا چند روزه كشور به دلايلي از قبيل گرما يا آلودگي هوا مواجه بود. اين اقدامات بارها مخالفت صاحبنظران و در مواردي مخالفت مجلس شوراي اسلامي را برانگيخت و حتي در پارهاي موارد متوقف شد، لكن اظهارات چندي قبل رئيسجمهور و اقدام اخير مبني بر تصويب لايحه افزايش تعطيلات عيد فطر نشان ميدهد اين قصه سر دراز دارد و آقاي احمدي نژاد، مصمم است نظر خود را به كرسي بنشاند كما اينكه در مورد كاهش ساعات كار ماه مبارك رمضان اين كار را كرده است.
در مبحث افزايش تعطيلات كشور و كاهش ساعات كار، ملاحظاتي وجود دارد كه در اين مقاله به آنها ميپردازيم.
1 - اظهارنظر و دادن پيشنهاد براي افزايش تعطيلات و كاهش ساعات كار ادارات، از حقوق رئيس دولت است كما اينكه تصويب كردن يا مخالفت با اين پيشنهاد نيز از حقوق نمايندگان مجلس شوراي اسلامي است. بنابر اين، تا اين مرحله، مشكلي وجود ندارد و طرفين ميتوانند از حقوق قانوني خود استفاده نمايند. البته در اين ميان، نقد اين مقوله نيز از حقوق مطبوعات و صاحبنظران است و آنها نيز ميتوانند با استفاده از اين حق، به نقد لايحه دولت بپردازند و نمايندگان مجلس را در جريان نقطه نظرات اهل فن قرار دهند و مصالح كشور را گوشزد نمايند تا در تصميم گيري مجلس لحاظ شود.
2 - اقدام عملي براي كاهش ساعات كار ادارات به هر دليل، برخلاف قانون است، زيرا براساس قانون، هر كارمند موظف به انجام 44 ساعت كار در هر هفته ميباشد و كاهش آن به كمتر از 30 ساعت در هفته توسط دولت، فاقد مبناي قانوني است. توجيه هم كه براي كاهش ساعات كار در ماه مبارك رمضان توسط دولت ارائه شده، دقيقاً برخلاف روح اين ماه و فلسفه تشريع روزه است. روزه داري، در بخش جسماني كم خوردن است كه موجب راحتي جسم ميشود و در بخش معنوي روي آوردن به دعا و پالايش روح است كه آن نيز موجب چالاكي و آمادگي بيشتر روزهدار براي كار ميگردد. بنابر اين، كاهش ساعات كار در ماه مبارك رمضان به بهانه روزه، نوعي متهم كردن روزه به عوارض منفي براي روزهدار است، چيزي كه درست در نقطه مقابل فلسفه روزه قرار دارد.
3 - تجربهاي كه از كاهش ساعات كار ادارات به دست آمده، نارضايتي ارباب رجوع، به تعويق افتادن كارها و انباشته شدن پرونده هاست. اين واقعيت تلخ، هنگامي ملموستر خواهد بود كه بدانيم طبق خوشبيانهترين ارزيابيها ساعات مفيد كار روزانه در ايران فقط يكساعت و 4 دقيقه در بخش دولتي و دو ساعت و 6 دقيقه در بخش خصوصي است. اين، يعني در ادارات ما كه قرار است هر هفته 44 ساعت كار مفيد انجام شود فقط 6 ساعت و 24 دقيقه كار مفيد انجام ميشود درحالي كه هم اكنون در ژاپن ميزان كار مفيد هفتگي 40 تا 60 ساعت و در كره جنوبي 54 تا 72 ساعت است. اين وضعيت منفي، كشور ما را از نظر سرانه كار مفيد ساليانه تا 800 ساعت پائين آورده بطوري كه در فهرست جهاني فقط از كويت و عربستان بالاتر هستيم و در رديف سوم از آخر قرار داريم. براي درك صحيح اين فاجعه، خوب است بدانيم سرانه ساعات كار مفيد ساليانه در ژاپن 2420 ساعت، كره جنوبي 1900 ساعت و آلمان 1700 ساعت است.
قابل تأمل اينكه از اين نظر حتي افغانستان نيز از ايران جلوتر است بطوري كه سرانه ساعت كار در افغانستان 950 ساعت يعني 150 ساعت بيشتر از ايران است. علت اينكه فقط كويت و عربستان جايگاه پائينتر از ايران دارند اينست كه آنها بيش از ايران به نفت وابسته هستند. آيا با توجه به اين جايگاه پائين كه كشور ما از نظر ساعات مفيد كار و سرانه كار مفيد ساليانه دارد، ظلم نيست كه ساعت كار ادارات را كاهش و ميزان تعطيلات را افزايش دهيم؟!
رسالت
«شورشهاي شبانه» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
نزديك به يك هفته است مردم شهرهاي بزرگ انگليس شب را با شورش سحر ميكنند. اينروزها مردم جهان تصاويري كه از انگليس ميبينند، انبوه ساختمانها، ماشينها و مغازههايي است كه به آتش كشيده شده تا شب ظلمت پيرترين نظام سرمايهداري جهان را به نوعي روشني بخشند.
شورش در شب يا به تعبيري انقلاب شبانه ويژگي رويدادهاي بحران آلود وگرفتاري جديد دولت انگليس است. اين بحران در كنار مطالبات پاسخ نداده شده سنديكاهاي كارگري از ديگر مشكلات آنان است. به نظر ميرسد جامعهشناسان و روانشناسان انگليسي كه در دانشگاههاي اين كشور بحرانهاي سياسي- اجتماعي احتمالي را رصد ميكنند غافلگيرشدهاند.
حكومت از اين پديده بيخبر بود اگرآنها آماده چنين پديدهاي بودند قاعدتا در اوج بحران، كامرون نخست وزير انگليس براي گذران تعطيلات خود نبايد در ايتاليا ميبود.
تاكنون مسئولان امنيتي، نظامي و سياسي سه نشست كاري برگزار كردهاند محصول اين سه نشست اين بوده كه شورشيان را مشتي اوباش و اراذل بنامند كه مستحق سركوب شديد هستند. چهره سياستمداران انگليسي را در سه گانه "گرگ"، " روباه" و " انسان" ميتوان ترسيم كرد. آنها فعلا چهره انساني را رها كردهاند ترجيح دادهاند مثل گرگ به جان مردم بيفتند و مثل روباه به دروغ ونيرنگ بگويند كه شورشيان جاني و تبهكارند ومعترضان با باندهاي قاچاقچي مواد مخدر مرتبط هستند.
به هر حال امروز سايه حكومت نظامي اعلام نشده بر شهرهاي بزرگ اين كشور بويژه لندن سنگيني ميكند.
آنها نيروي 20 هزار نفري پليس رابراي مهاربحران به صورت اعلام شده درخيابانها دارند. اما كساني كه حوادث اخير را از نزديك دنبال ميكنند شمار آنان را بيش از اين رقم ميدانند. گونه شناسي دستگير شدگان نشان ميدهد، معلمان، دانشجويان، اساتيد دانشگاه و برخي كسبه از جمله پستچي و آرايشگر و... هم مشاركت فعال در اعتراضات دارند. شهرداريها و برخي نهادهاي امنيتي با آنكه دكور شهرها را مرتب تغيير و تعمير ونگهداري ميكنند اما نميتوانند چهره جنگ زده شهرها را لاپوشاني كنند.
برخي معترضان واصحاب شورش در برابر دوربين وميكروفن خبرنگاران يك جمله را تكرار ميكنند و آن اينكه ؛ "فقط ميخواهيم صدايمان شنيده شود".
قاعدتا در جوامع به اصطلاح آزاد همه حرف ميزنند و حكام معتقدند كه صداي آنها را ميشنوند. اما اينها چه كساني هستند كه معتقدند صدايشان تاكنون شنيده نشده، بايد نخبگان انگليسي به اين سئوال پاسخ دهند!؟ صداي شهروندان را شبكههاي مافيايي چون باند رابرت مرداك سوزنباني ميكنند و آنها هستند كه تصميم ميگيرند چه كسي حرف بزند و چه كسي گوش دهد و چه كساني حق حرف زدن ندارند.
اكنون دولت انگليس با پديدهاي در كف خيابان روبهروست كه مجبور است بزودي اعلام كند حرف آنها را حاضر است بشنود. اما كامرون نخست وزير انگليس زبان به تهديد و خشونت گشوده و پاسخ آنها را با باتوم به همراه چاشني ضرب و شتم و حتي گلوله پلاستيكي ميدهد. بايد ديد حكومت انگليس قادر به خفه كردن صداي مردم هست يا نه؟
معترضين تاكنون نشان دادهاند نه تنها صداي خود را به گوش حكام مستبد انگليس رسانده بلكه صداي آنها تا آن سوي دنيا هم شنيده ميشود. واقعيتها نشان ميدهد دولت انگليس با يك جنبش اجتماعي و بحران اجتماعي روبهروست اگر توفيق مهار آن را پيدا نكنند اين بحران به شكل يك بحران سياسي خود را نشان خواهد داد.
حوادث امروز جهان يكي ازعبرتهاي شگفت انگيز انقلاب اسلامي است. يكي از دعاهاي هميشگي مردم ايران در برابر ستم بيگانگان در مساجد، تكايا واجتماعات عظيم سياسي اين است كه : " خدايا شر دشمنان اسلام را به خودشان برگردان" اين دعاها مانند همه دعاهايي كه خداوند بزرگ وعده استجابت آن را داده است نيز مورد استجابت اله بوده است. برخي از شرور دشمن را به شرح زير ميشود اشاره كرد:
1- شر"تجزيه" ايران هميشه در دستوركار استكبار بوده است. سالهاي نخستين انقلاب اسلامي روسها روي آن زياد كار ميكردند. خداوند اين شر را آنچنان به آنان برگرداند كه از اتحاد جماهير شوروي به عنوان يك قطب قدرت عليه ايران اسلامي چيزي باقي نماند و همه امپراتوري آنان مورد تجزيه واضمحلال قرار گرفت.
قدس
«انگلستان؛ فاصله ميان ادعا تا واقعيت» عنوان يادداشت روز روزنامه قدس به قلم سيامک باقري است كه در آن ميخوانيد:
شايد کمتر کسي تصور ميکرد به فاصله کوتاه از انقلابهاي خاورميانه، اروپا هم گرفتار همان چيزي شود که ديگر کشورها را بدان سرزنش ميکرد.
بريتانيا که روزي سربازانش تا هند پيش رفته بودند، اکنون حتي از کنترل لندن هم عاجز مانده و براي خاموش کردن اعتراضهاي مردم خود، به خشونت متوسل شده است.
اکنون چندين شب است لندن و چند شهر ديگر انگلستان، به دليل آنچه تنها يک جرقه بر خرمن محروميت و فاصله طبقاتي غرب بود، در آتش ميسوزد و پليس براي سرکوب معترضان، از هيچ خشونتي کوتاه نکرده است.
جالب آنکه «بي بي سي» هم که تا ديروز اغتشاشگران ايران يا بحرين و حتي مصر را آزاديخواه ميناميد، امروز مردم کشور خود را آشوبگر و اوباش مينامد. آتش زدن بانکها، غارت اموال مردم و کشتن نيروهاي امنيتي در ايران، از نظر «بي بي سي» و رسانههاي غربي آزاديخواه است، اما اعتراض جوانان انگليسي به تبعيض نژادي و محروميت مستتر در کشور ملکه ها، آشوبگري و بازي رذيلانه تعبير ميشود.
اين در حالي است که به اذعان همين رسانه ها، تا کنون 4 نفر در اعتراضهاي خياباني به دست پليس کشته شدهاند. در ابتدا پليس ادعا کرد فردي که به واسطه کشته شدن او ماجرا آغاز شد، مسلح بوده و حتي به مأموران پليس شليک کرده است، اما بعد مشخص شد گلولهاي که به بدن پليس مضروب وارد شده، از اسلحه يکي از همکارانش شليک شده است.
عمليات رواني «بي بي سي» از سوي دوستان و همراهانش مانند «فرانس 24» يا «سي ان ان» هم پوشش داده ميشود. به عنوان مثال در حالي که اين رسانهها لندن را آرام جلوه ميدهند، گزارشها حاکي است اعتراضها ادامه دارد و تنها سياهپوستان، محور اصلي اعتراضها نيستند.
خبرنگاران مستقل گزارش دادهاند درگيريها همچنان در نقاط مختلف لندن ادامه دارد و بعيد نيست که اين اعتراضها به ليورپول هم سرايت کرده و در شهرهاي ديگر نيز شاهد درگيري پليس با مردم معترض باشيم.
اگرچه اعتراضها به دليل کشته شدن يک سياهپوست شروع شد، اما هم اکنون همه جامعه اجتماعي انگلستان از اين اتفاقها متأثر است و لايههاي زيرين انگلستان، اين اعتراضها را بيان دردهاي خود ميدانند. فقر، رکود اقتصادي، فاصله طبقاتي و مشکلات اجتماعي مسألهاي نيست که به راحتي بتوان آن را در جامعه بريتانيا ناديده گرفت.
واقعيت آن است که سيستم سياسي ليبرال دموکراسي، با مباني اومانيستي و کاپيتاليستي منجر به شکاف بين دارا و ندار و فقير و غني شده و به لحاظ ارزش، اين جامعه دچار سقوط معنوي شده است. همچنين، سياستهاي پليسي و امنيتي که نگهدار جامعه اجتماعي بود و دولتي که با دوربينهاي مخفي، مردمش را تحت نظارت ميگرفت، ديگر کارآمد نيست و اکنون اين وضعيت بغرنج، به نقطهاي رسيده است که نميتوان آينده خوبي را هم براي آن پيش بيني کرد.
جامعه انگلستان به دليل مشکلات متعدد ملتهب است و اولين جرقه ميتواند مردم اين کشور را به اعتراضهاي گسترده وادار کند. بيکاري بالاي جوانان انگليسي که از 2/12 درصد در سال 2000 به 6 و 19 درصد در سال گذشته افزايش پيدا کرده است، يکي از عوامل جدي اعتراضهاست. علاوه بر اين، لندن يکي از گران ترين شهرهاي دنياست و مشکلات اقتصادي در آن، گريبان بسياري از خانوادهها را گرفته است. اين وضعيت نامساعد اجتماعي، سبب شده است نه تنها خانوادههاي سياه پوست، بلکه همه مردم اين کشور در طول سالهاي گذشته، نفرتشان نسبت به حکومت و دولتشان افزايش پيدا کند، زيرا اين حکومتها نتوانسته بودند در طول اين سالها، از راه حلهاي مسائل و مشکلات اجتماعي آنها حمايت کنند.
بحران جهاني و سقوط بورسهاي مختلف هم نشان داد غرب با وجود همه ادعاها، نه تنها در دموکراسي بلکه در اقتصاد هم پايههاي استواري نداشته و آماده لرزش شديد است، به گونهاي که در اتفاقهاي اخير، تا کنون بيش از 500 نفر توسط نيروهاي پليس انگليس بازداشت شدهاند و نيروهاي امنيتي با باتوم، خودروهاي زره و سگ، به مردم حمله کردهاند. بدون ترديد، گسترده شدن اعتراضها براي هيچ کس مسرت بخش نيست، اما دولت و پليس انگلستان قطعاً نميتواند با زور و باتوم اعتراضها را خاموش کند. حتي اگر هم موفق به انجام اين کار شود و از تبديل شدن اعتراضها به يک دومينوي در حال تخريب جلوگيري کند، اين يک راهکار موقت خواهد بود.
سياست روز
«بحرانهاي استکبار جهاني و پيروزي بزرگ مسلمانان» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم علي يوسف پور است كه در آن ميخوانيد:
۱ـ شش آيه اوليه سوره مبارکه روم به اين مطلب اختصاص دارد که روميان از ايرانيها شکست ميخورند و بعد از چند سال روميان بر پارسيان غلبه خواهند کرد. امور عالم قبل و بعد در يد قدرت قادر متعال ميباشد و اين حوادث (شکست و پيروزي ابرقدرتهاي زمان) باعث خوشحالي مومنان خواهد شد. به ياري خداوند که هر که را خواهد نصرت و پيروزي ميبخشد و او مقتدر و مهربان است اين وعده خداست که خداوند هرگز خلاف وعده عمل ننمايد. (سوره روم آيه ۶ـ۱)
اين سنت خداوند که در قرآن کريم در آيات مختلف تاکيد فراوان شده است که قدرتهاي استکباري به خاطر عملکرد ظالمانه خود سقوط خواهند کرد و به ورطه نابودي کشيده ميشوند و تاريخ بشريت از ظهور و سقوط تمدنها و قدرتهاي بزرگ استکبار جهاني که در ۴۰۰ ساله اخير دولتهاي مختلفي در راس آن بودند. اسپانياييها، پرتغاليها، فرانسويها، انگليسيها و در ۶۰ سال اخير آمريکاييها اگرچه دولت مسلط در راس استکبار جهاني تغيير کرده است اما خبر سلطه در طول چند قرن گذشته به کشورهاي آمريکاي لاتين، آفريقا و کشورهاي آسيايي بخصوص مسلمانان تداوم پيدا کرده است و با غارت و چپاول کشورهاي جهان سوم، کشورهاي اروپايي و آمريکايي به آباداني و رفاه رسيدهاند گفته ميشود آمريکا در طول ۲۰۰ سال گذشته بيش از هشت ميليون نفر از سرخپوستان، اهالي آمريکاي لاتين، ويتناميها، کرهايهاي مسلمان را قتل و عام کرده است.
۲ـ حضرت امام خميني بنيانگذار جمهوري اسلامي در فرازهاي مختلفي ميفرمايند اسلام ابرقدرتها را به خاک مذلت مينشاند، قرن آينده قرن اسلام است، قرن پيروزي مستضعفان بر مستکبران ميباشد. تاکنون قسمت زيادي از پيشگوييهاي ايشان به واقعيت پيوسته است، ابرقدرت شرق به همراه ايدئولوژي مارکسيست به تاريخ پيوسته، بيداري مسلمانان به ملتهاي آمريکاي لاتين و ملتهاي اروپايي هم کشيده است و شاهد سقوط ديکتاتورها و دولتهاي مستبد هستيم که اين جريان هر روز با شدت بيشتري نسبت به قبل در ميان ملتها رو به گسترش ميباشد. از طرف ديگر موسسات علمي و تحقيقاتي غرب و عدهاي از دانشمندان واقعبين غرب نيز در سالهاي اخير با انتشار مقالاتي فروپاشي قدرتهاي غربي و ظهور قدرتهاي آسيايي و آمريکاي لاتين را پيشبيني کردند که اين پيشبينيها هم در حال وقوع است.
۳ـ چارليچاپلين با ساختن فيلم عصر جديد بحران معنويت در غرب و سرگشتگي انسان معاصر غربي را اعلام کرد.
اکنون که بيش از هفتاد سال از ساخت آن فيلم ميگذرد، ملتهاي غربي با بحران معنويت و با يک برهوت انساني مواجه هستند خدمت به همنوع حتي نزديکان وخانواده انساني در جوامع غربي جايگاه ندارد. در توفانها و بلاياي طبيعي که در سالهاي اخير در آمريکا روي داده است، تا سالها آسيبديدگان از حوادث نه از کمکهاي دولتي خيري به آنان رسيد نه از همدردي مردم خود آمريکا که توفان آلاباما مصداق روشن اين ادعا ميباشد و روشنفکران واقعي و مردم غربي در جستوجوي برون رفت از اين بنبست معنوي هستند و به همين علت شاهد روي آوري مردم به اديان اله بخصوص اسلام در آمريکا و اروپا ميباشيم.
نقطه بزرگ آسيبپذيري ديگر استکبار جهاني بحرانهاي اقتصادي است که در ۱۰ سال گذشته شاهد اقتصاد روبه زوال آمريکا و اروپا بودهايم. اقتصاد غرب که برپايه چپاول و غارت منابع ملتهاي جهان سوم بنا شده است با آگاه روبه رشد ملتها مواجه شد که در قيامهاي آنان متجلي است و با سقوط دولتهاي وابسته به استکبار ملتها مقدرات خويش را در دست خواهند گرفت و با ايجاد دولتهاي مستقل راههاي بهرهکشي دول استکباري قطع خواهد شد و اين اقتصادهاي وابسته به منابع ارزان قيمت توان اداره خويش را از دست خواهند داد.
حمايت
«انفجار بيروت» عنوان سرمقاله روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
پس از مدتها برقراري ثبات و امنيت به ويژه در فضاي سياسي لبنان با تشكيل دولت ميقاتي، بار ديگر انفجار در بيروت پايتخت و قتل چند نفر فضايي از بحران امنيت را بر اين كشور حاكم ساخت.
تجربه تلخ انفجارهاي هدفمند كه فضايي از وحشت سراسري را به همراه داشته، موجب شده تا اين انفجارها و برخي درگيريهاي منطقهاي تكرار روزهاي ناآرام لبنان را در اذهان تداعي نمايد. بسياري از ناظران سياسي بر اين عقيدهاند كه اين ناآراميها برگرفته از طيف گستردهاي از توطئههايي است كه عليه لبنان از سوي برخي جريانهاي داخلي لبنان، صهيونيستها و برخي كشورهاي عربي و غربي طراحي و اجرا ميشود. در اين باب سناريوهاي متعددي مطرح است.
برخي بر اين عقيدهاند كه جريان وابسته به گروه 14 مارس كه قدرت را از دست دادهاند برآنند تا با فضاي بحراني و تبليغاتي شرايط را براي سقوط دولت ميقاتي نخست وزير فراهم آورده و دوباره به قدرت بازگردند. در اين چارچوب سمير جعجع و سعد حريري از اركان جريان 14 مارس، به صراحت به انجام هرگونه اقدامي براي سرنگوني دولت ميقاتي تاكيد كردهاند.
اعمال فشار بر لبنان براي پذيرش خواستههاي دادگاه ترور رفيق حريري نخست وزير فقيه لبنان از ديگر سناريوهاي مطرح ميباشد. دادگاه بينالمللي يا بهتر بگوييم دادگاه فتنه ساز عليه لبنان و مقاومت در آخرين اقدامات خود با صدور كيفرخواست، طرح به چالش كشاندن مقاومت و ايجاد چالشهاي داخلي در لبنان را در پيش گرفته است. در كنار فشارهاي سياسي ايجاد فضاي ناامني و بحراني ميتواند گامي براي اجراي سياستهاي اين دادگاه براي اعمال فشار بر لبنان باشد. اقدامي كه هدف آنها فتنه سازي داخلي و به چالش كشاندن مقاومت ميباشد.
در كنار اين سناريوها، بسياري ناآراميهاي كنوني و آينده لبنان را برگرفته از سياستهاي همزمان صهيونيستها و برخي كشورهاي عربي و غربي ميدانند. آنهايي كه با بحران سازي به دنبال سلطه بر لبنان در ابعاد مختلف بوده و براي رسيدن به آن به هر جنايتي متوسل ميشوند. صهيونيستها برآنند تا همچنان به تجاوزات خود به لبنان به ويژه سرقت منابع گازي و آبي اين كشور ادامه دهند، غرب و اعراب به دنبال سلطه بر ساختار سياسي لبنان و نيز بهره گيري از بحرانهاي اين كشور براي اعمال فشار بر جبهه مقاومت به ويژه سوريه هستند.
اسناد نشان ميدهد كه ائتلافي از جريان 14 مارس، صهيونيستها، برخي كشورهاي عربي و غرب، اركان فتنهها و بحرانهاي لبنان را تشكيل ميدهند تا منافع خود را در اين كشور و منطقه تامين نمايند. فتنههايي كه در آينده در ابعاد مختلفي ادامه خواهد يافت و بمبگذاري بحران خير نيز تنها گوشهاي از ابعاد آن بوده، هرچند كه بيداري مقاومت همچون گذشته سدي در برابر اين فتنهها است و ميتواند شكست آنها را رقم زند.
آفرينش
«تعطيلات و ايران» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قثلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
بحث افزايش يا کاهش تعطيلات در کشور بار ديگر به يکي از مباحث داغ کشور تبديل شده و موافقان و مخالفاني نيز دارد. در اين بين چندي پيش، رئيس جمهور نيز از برنامهاي براي افزايش تعطيلي در کشور خبر داده و طرحهايي همچون تعطيلي روز پنج شنبه مورد نظر قرار گرفت. در اين ميان موافقان افزايش شمار تعطيلات در کشور بر اين نظرند که با توجه به ابعاد گوناگون زندگي افزايش تعطيلي براي رسيدگي مردم به امورات خانواده و... مطلوب به نظر ميرسد.
در اين ميان اين دسته كار كردن را به ساعت طولاني نميدانند و به نظر کيفيت محور هستند. در مقابل نيز بسياري ديگر معتقدند که کشورمان ايران با 25 روز تعطيلات عمومي در سال، صاحب رتبه نخست در جهان از لحاظ تعطيلات رسمي است يعني در حالي که بيشتر کشورهاي جهان بين 9 تا 11 روز از سال را تعطيلند ايران، سالانه 25 روز تعطيل رسمي مذهبي و ملي دارد. در اين بين طرفداران اين نظر بر آن هستند که با توجه به افزايش تعطيليها مد نظر پنج شنبه، ايران تعطيل ترين کشور جهان ميشود امري که مطلوب به نظر نميسد و پيامدهاي منفي را خواهد داشت.
آنچه مشخص است بحث بر روي کاهش يا افزايش تعطيلات در کشور بحثي مهم است در اين بين با توجه به اهميت موضوع و ابعاد اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، سياسي و يا بين المللي اين امر بيش از هر زماني بايد با توجه دقيق تر به مساله نگريسته شود تا در صورت گزينش هر کدام از دو حالت (کاهش يا افزايش تعطيلات) پيامدهاي منفي همه جانبهاي موجب کشور نگردد.
در اين بين بايد گفت که امروزه کشورها بنا به مصالح ملي، سياسي و اقتصادي خويش تعطيلات خود را تنظيم ميکنند و در واقع هم ميتوان تعطيلات زياد (بالاتر از هجدده روز) و هم تعطيلات کم (کمتر از شش روز) را در ميان کشورها يافت اما يکي از مسائل مهم نوع استفاده از تعطيلات و همچنين توان بهره وري در روزهاي غير تعطيل است.
در اين بين بايد گفت که به طور مثال در حوزه اقتصادي اگر متوسط نرخ ساعات کار مفيد کشوري كه داراي تعطيلات زياد است عملا ميتواند از کشوري با نرخ پايين کار مفيد در عين داشتن روزهاي تعطيل کم، بهتر باشد. به طور مثال کشوري همچون عربستان (که تنها دو عيد قربان و فطر، همچنين 23 سپتامبر روز ملي به طور رسمي تعطيل است ) مشخص است که کيفيت نرخ کار مفيد اين کشور کمتر از بسياري از کشورهاي ديگر با تعطيلات بسيار است. گذشته از اين نيز بايد توجه داشت که در صورت گزينش هر کدام از دو حالت افزايش يا کاهش تعطيلات اثرات آن در بعد داخلي و خارجي دقيقا مورد توجه باشد مثلا اگر چنانچه پنج شنبه در کشور همچون جمعه تعطيل رسمي اعلام گردد با توجه به تعطيلي شنبه و يک شنبه در بسياري از کشورها عملا روابط ما با بسياري از کشورها (بويژه در حوزه اقتصادي با توجه به عدم تقارن تعطيلي ها) افزايش قابل توجه خواهد کرد. لذا اکنون به نظر ميرسد که بحث مهم تعطيليها در کشور مطرح است بيش از هر زماني بايد به پيامدهاي آن نيک نگريسته شود تا با انجام ارزيابيهاي دقيق کارشناسي نسبت به تصميم گيري اقدام گردد.
مردم سالاري
«فلش بک به روز خبرنگار» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزا بابا مطهري نژاد است كه در آن ميخوانيد:
قومي به جد و جهد گرفتند زلف يار
قومي دگر حواله به تقدير کردهاند!
مهمترين رويداد اجتماعي هفته گذشته، روزخبرنگار و تجليل از خبرنگاران در گوشه وکنار جامعه بود. همه ميدانيم که مناسبت اين روز، سالگرد شهادت خبرنگار شهيد محمود صارمي خبرنگار عزيز خبرگزاري ايرنا است که در 17 مرداد سال 1377 به دست گروه مرتجع طالبان در مزار شريف افغانستان در 30 سالگي و در نهايت مظلوميت به شهادت رسيد و به همين مناسبت اين روز را روز خبرنگار نام نهادند.
انتظار بود که در چنين روزي تنگناها و مشکلا ت صنفي، اجتماعي، اقتصادي و حرفهاي خبرنگاران بررسي و موانع فعاليت آنان شناسائي و برطرف ميشد ولي چند سالي است که يکي دو روز مانده به 17 مرداد تا چند روز بعد از آن به ياد اين روز و خبرنگاران ميافتند و اينجا و آنجا به همت روابط عموميها مراسمي و تقديري و تجليلي و... برگزار ميشود و دوباره روز از نو، روزگار از نو! خبرنگار ميماند و مشکلا ت پيش روي او که البته در همين حد هم بايد از روابط عموميها تشکر کرد.
از حق نگذريم روز خبرنگار يک تفاوت عمده با ساير روزهاي منتسب به يک گروه اجتماعي مثل روز معلم، روز پرستار، روز کارآفرين و... دارد و آن اين که در روزهايي که ذکر شد، خود افراد يک قشر جمع ميشوند و براي هم کف ميزنند، اما در روز خبرنگار خود خبرنگاران جمع ميشوند، اما ديگران براي آنها کف ميزنند و از خدماتشان سخن ميگويند.
اما روز خبرنگار امسال با چند رويداد جالب همراه بود که نميشود از آنها گذشت و بر آنم ولو فهرست وار اشارهاي و نظري به آنها داشته باشم:
1- رئيس جمهور در مراسمي که به مناسبت تقدير از خبرنگاران حوزه دولت توسط معاون ارتباطات و اطلاع رساني دولت ترتيب داده شده بود به نکاتي از جمله دو نکته زير اشاره کرد:
خبرنگاران به دنبال اطلا ع رساني صحيح و آرمانها و اعتقادات خود هستند، اما متاسفانه بعضا مسوولين رسانهها با نگاه سياسي خاص خود، اخبار خبرنگاران را برخلا ف خواست آنها تغيير ميدهند.
تشکيل جلسهاي با حضور خبرنگاران حوزه دولت براي بررسي پيشنهادات به منظور برگزاري هر چه بهتر و موثر دوره چهارم سفرهاي استاني را پيشنهاد دارم و...
اميدوارم جامعه خبري ايران نيز همچون گذشته پرنشاط، با انگيزه، هدفدار و پايبند به ارزشهاي انساني بتواند الگوي اطلا ع رساني درست و حق طلب را در برابر چشم جهانيان قرار دهد.
2-اما رويداد مهم ديگر: تنها دو روز بعد از روز خبرنگار، دفترچههاي انتخاب رشته دانشگاهها و مراکز آموزش عالي منتشر شد و خبرنگاران با چشماني از حدقه در رفته با خبر حذف رشتههاي مرتبط به خبرنگاران مثل روزنامه نگاري، روابط عمومي و ارتباطات در مهمترين دانشکده مرتبط، يعني دانشکده ارتباطات مواجه شدند و موجي از تعجب و تاسف فضاي کشور را فراگرفت. گرچه براثر فشار افکار عمومي در اصلا حيهاي موضوع ختم به خير شد، اما تفاوت نگاه رئيس دولت با کارگزاراني در بدنه دولت قابل تعمق و تاسف است.
اما در سخنان رئيس جمهور محترم چند نکته وجوددارد که با آموزههاي حرفهاي روزنامه نگاري جمع نميشود و بايد براي آنها تعيين تکليف شود تا به اقتدار خبرنگار کمک کند.
اول: سخن از الگوي اطلاع رساني درست است، اطلا ع رساني يعني چه؟ آنچه که نگارنده از اطلا ع رساني درست ميفهمد «توزيع و تبيين» رويدادها است.
وقتي خبرنگار را فقط توزيع کننده رويداد ميخواهند و ميگويند آنچه که ما به تو ميرسانيم از طريق پايگاههاي تعريف شده، مشخص شده و سوالا ت جامعه را بي پاسخ ميگذارند، اطلا ع رساني محقق ميشود؟
دوم:سخن از تقابل مسوولين رسانهها با خبرنگاران، چه استنادي دارد؟ از کجا فهميده شده است؟ چه پشتوانه تحقيقي و مطالعاتي آن را حمايت ميکند؟ مراد سکوت در برابر اين نظريه به معناي قبول آن از طرف مديران رسانهها وخبرنگاران تلقي شود، که اگر چنين نگاه و نگرشي تعميم يابد، اقتدار و هويت خبرنگاران که همه سرمايه آنها است خواهد شکست.
سوم: رئيس جمهور از جامعه خبري و نشست با خبرنگاران سخن گفتهاند، آيا از نهادهاي مدني خبرنگاران و روزنامه نگاران مطلع هستندکه چه برسر آنها آمده است؟ آيا ميدانند که شرط حمايت از خانههاي مطبوعات، تبعيت آنها از اساسنامهاي است که خارج از اراده آنان برايشان نوشته شده است، آيا و آيا و...
تهران امروز
«آشفته بازار پرسپوليس» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم آرش راهبر است كه در آن ميخوانيد:
يك شكست خانگي كافي بود تا پرسپوليس بر اساس پيشبينيهاي كادر فني سرخها به تيمي بحرانزده تبديل شود و هواداران پرشمار خود را بيش از پيش در نگراني فرو ببرد. گرچه گردانندگان اين تيم در دو بازي گذشته، به خاطر شعارهايي كه روي سكوها شنيده شد به شكل خفيفي هوادارانشان را مورد شماتت قرار دادند اما حضور پررنگ طرفداران اين تيم در بازي مقابل شهرداري تبريز نشان داد كه هنوز حلقه مودت آنها با پرسپوليس سست نشده. هواداراني كه البته به سرعت عنان از كف دادند و هر چه خواستند به تيم شكستخورده در خانه تاختند. اين البته آغاز بحران بود و طولي نكشيد كه عوامل ديگري نيز وارد ميدان شده و آتش خشم و نگراني را تندتر كردند.
رفتار حرفهاي و معقول علي كريمي در پايان مسابقه تلنگري بود به همه آنهايي كه حتي بهاندازه سرسوزن بر صحنه اين باخت فوتبالي حاضر بودند اما چه سود كه كمتر كسي اين رفتار را الگو قرار داد. علي كريمي چه در طول بازي و چه در پايان بازي نماد تلاش و انگيزه براي كسب برتري بود و در پايان بازي نيز با وجود شكست، نمايشي كمنظير از اقتدار و منش يك كاپيتان را در برابر چشمان نگران و حنجرههاي خشمگين هواداران ارائه كرد. او بازيكنان تيمش را جمع كرد و از آنها خواست كه دور زمين راه بيفتند و از هواداران عذرخواه كنند. اين را ميتوان مسئولانهترين رفتار يكي از عناصر پرسپوليس در پنجشنبه شب تلخ اخير دانست. اتفاقي كه حتي هواداران را نيز تحت تاثير قرار داد.
در ديگر سو اما واكنشهاي ديگري پيش آمد كه بيترديد آرامش را از كالبد خسته و درهمشكسته پرسپوليس ميگيرد و مانع از درست فكر كردن و درست تصميمگرفتن ميشود. ساعاتي پس از شكست بود كه رسانهها پر شد از اظهارنظرهاي شتابزده و توهينآميز بازيكنان، مربيان و حتي مديران اين تيم. محمد مايليكهن در برنامه تلويزيوني به جاي آرام كردن فضا و ارائه تحليل منطقي از بحران پرسپوليس و برونرفت از آن، خود آتشبيار معركه شد و رسما مجموعه فني و حقوقي استقلال را به جان تيمش انداخت. درگيري لفظي ناراحتكننده و گستاخانه مايليكهن و فتحاللهزاده در تلويزيون آنقدر مبتذل و دلخراش بود كه قطعا دستمايه مناسبي براي ساخت برنامه طنز ديگري در تلويزيون ميتواند باشد. بيشك برخورد كاريكاتورگونه اين دو، عبرتآموزتر از شوخيهاي فوتبالي برنامه طنز «خندهبازار» بود. كافي است كه تصاوير اين مجادله بيفايده و بيشرمانه يكبار ديگر از تلويزيون پخش شود و فوتبال ايران را مضحكه عالم وآدم كند.
ساعتي پس از اين رفتار غيرمنتظره و بيادبانه در تلويزيون بود كه شماري از بازيكنان پرسپوليس هم وارد كارزار شده و هر چه دلشان ميخواست بر زبان راندند. جواد كاظميان، هواداران را به اهل كوفه تشبيه و احتمالا خود را اهل حق تلقي كرد و كمي بعد هم عليرضا حقيقي با ادبياتي بسيار زشت و زننده جواد خياباني گزارشگر اين مسابقه را به باد ناسزا گرفت و او را خالي از شعور فوتبال توصيف كرد.
واكنش دروازهبان جوان پرسپوليس به گزارشگري كه يكي، دو بار نام ميثاق معمارزاده، گلر ديگر اين باشگاه را به زبان آورد، بيسابقه بود حال آنكه هيچيك از هواداران پرسپوليس از اين دروازهبان پرمدعا واكنشي در حد نجات دروازه در بازيهاي اخير نديدهاند.
در كنار اين همه ماجرا بايد به واكنش پيشكسوتان ديگر پرسپوليس هم نظري انداخت و اظهارات آنها را از زاويه ديگري تحليل كرد. حميد درخشان و افشين پيرواني كه خود را مدعي نيمكت تيم پرطرفدار ميدانند حالا از فرصت استفاده كرده و سرپرست و سرمربي تيم را به باد استهزا ميگيرند. درخشان بار ديگر اين باخت را تقديم كميته فني كرده تا دوباره انتصاب حميد استيلي را فرمايشي جلوه دهد و افشين پيرواني نيز ديكته فني استيلي را پر از غلط دانسته و بيمحابا كاشاني را با عنوان «آقاي موقتي»، مسئول اين ناكامي معرفي كرده است.
تيمهاي بزرگ گاه با يك شكست به عمق بحران فرو ميروند و در اين شرايط بايد همه عناصر باشگاه را براي تجديد قوا و بازگشت به حال عادي بسيج كرد. پرسپوليس اما در همان هفتههاي نخست دچار پريشاني مفرط شده و براي بازگرداندن آرامش، با وجود اين همه رفتار غيرمسئولانه كار سختي پيشرو دارد. قهر كردن هواداران و حضور كمرنگ آنها در ورزشگاه را ميتوان پرده بعدي اين نمايش دراماتيك دانست. پرسپوليس بدون هوادار،
به شدت يك تيم معمولي است...
ابتكار
«قبيلهگرايي در سياست، خودحقپنداري در معرفت» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم به قلم محمدعلي وكيلي است كه در آن ميخوانيد:
رهبر معظم انقلاب در ديدار خويش با مسئولان نظام در هفته گذشته، مطالب مهمي را ايراد فرمودند. معظمله ضمن آسيبشناسي رفتار قبيلهاي در سياست و اقتصاد، فرمودند: ميل به رفتارهاي قبيلهاي در ميدان سياست، در ميدان اقتصاد، از ديگر نقاط ضعف ماست. با دقت در جمله فوق، بهخوبي مشخص ميشود که ريشه بخش زيادي از رفتارهاي سياسيون و گروهها به اين مسئله برميگردد. تصلب حاکم و انعطافناپذيري گروههاي سياسي در برابر همديگر، مرزکشيهاي آهنين و بالابردن تابلوي گفتوگو ممنوع، نشان اين حقيقت است.
اگر کسي جزو قبيله و گروه ما باشد، تمام خطايش قابل اغماض خواهد بود و درصورتيکه از حزب ما نباشد، اولين خطايش براي محروميت دائمي او کافي است.
همبستگي موروثي در قالب روح واحدي به نام قبيله و گروه سياسي، باعث سرکوب تنوع و خلاقيتهاي فردي ميشود. در چنين اوضاعي ناهمگونيها و تفاوتها در همگونيهاي حزبي و قبيلهاي غرق ميشوند. فردي که به حزب و گروه خويش علقه دارد، بهطور ناخودآگاه عصبيت و خشونت حزبي به او سرايت ميکند. در چنين سنتهايي مسئوليتها همانند اموال و داراييها، مِلک خصوصي صاحبمنصبان قلمداد ميشود. رانتهاي سياسي و اقتصادي، بذل و بخششهاي بيحساب و کتاب از بيتالمال، مصاديق اين سنت است. هماکنون در ليست اعضاي هيئتمديره بسياري از شرکتهاي دولتي، فهرستي از نامهايي به چشم ميخورد که نه مناصبشان با رشته تحصيلي آنان متناسب است و نه حضورشان ضرورتي دارد؛ اما دريافتهايي آنچناني هم دارند. گويي بناست خراج رئيس قبيله پرداخت شود. گاه اين افراد در دهها شرکت ديگر هم پايگاه و جايگاه دارند.
سهمخواه در رفتار قبيلهاي، شيوه متداول و رسم چانهزني است. هر قبيلهاي براساس وزن و سابقه، سهم بيشتري را طلب ميکند. آنچنانکه اين روزها دعواي سهمخواه گروهها در مدلهاي بهاصطلاح ائتلافي، تداعيکننده سنت قبيلهاي است. احزابي که هيچ پشتوانه اجتماعي ندارند و تنها به دليل مناسبتهاي رفتاري و خويشاوندي، خود را صاحب سهم اصلي ميدانند؛ با قبيلههاي جوامع ماقبل مدرن هيچ تفاوتي ندارند؛ چراکه احزابشان در آستانه انتخاباتها سربر ميآورند و فضاي سياسي را با جار و جنجال ملتهب ميسازند و به نمايندگي کل ملت سخن ميرانند.
خويشاوندگرايي و روحيه ستيزهجويي ويژگي بارز جوامع قبيلهاي است. همان خصوصيتي که شاخصه مهم و اصلي گروههاي سياسي کنوني جامعه ايران است. نگاه به هرم احزاب سياسي نوعي هستههاي فاميلي را نشان ميدهد. رويکرد حاکم بر گروهها سلبي و انکار غير خود است. نگره تماميتخواه که خود را صاحب تمام حقيقت ميداند، بهعنوان ويژگي جوامع قبيلهاي، يکي از آسيبهاي اصلي گروههاي سياسي کنوني است که توانسته زمانه را به مخالفسازي و مخالفپروري بهنفع خود و بهضرر کليت نظام تغيير دهد. عدهاي همواره تلاش ميکنند زلف خود را به سقف نظام سنجاق کنند و از اين طريق خود را از انتقاد مصون دارند. اين افراد، مخالف خود را مخالف نظام برميشمارند. تاوان و هزينه مخالفت کردن را آنچنان زياد ميکنند که کسي توان پرداخت آنرا نداشته باشد و درنتيجه مخالفتي هم نکند.
جالب اينکه رفتار قبيلهاي احزاب سياسي، گفتمان هم توليد کرده است. گفتمان «با ما» و «بر ما» بهآساني راه را بر گفتوگو و تعامل مسدود ميکند و زمينه افتادن به ورطه مطلقخواه و خودنگري و دگرگريزي را در فرد و جامعه و نظام تقويت ميکند.
گروههاي سياسي که حتي از نظر طيفبندي، خود در يک دسته بهحساب ميآيند، آنچنان مرزها را نفوذناپذير و ضخيم کردهاند که هيچ راه حلي قادر به شکستن آنها نيست و به هيچ شيخوخيتي هم تن نميدهند. محق دانستن خود و قائل نشدن ذرهاي حق براي ديگري، ساقطکننده هر قِسم گفتوشنود و تعامل است. اين در حالي است که رقابت تنها در اتمسفر گفتوشنود و حاکميت استقلال و حقوق فردي محل بروز مييابد. در جايي که حق بهصورت انحصاري در اختيار يک ديدگاه باشد، غير او باطل و مستوجب حذف است.
رفتار برخي گروههاي سياسي، رفتار ارباب و رعيتي است که در جوامع قبيلهاي ديده ميشود. همانطور که اربابها افکار خود را قانون سعادتمند و حياتبخش و رعيت را پيرو و مطيع خويش ميشمارند، آنان هم کسانياند که تصور ميکنند حق تعيين سرنوشت مردم را دارند و مردم فقط وظيفه حضور در پاي صندوقها و البته رأيدادن به آنان را دارند. کساني که مردم را به خود دعوت ميکنند، در جهانبيني ارباب و رعيتي تعريف ميشوند.
شرق
«به بهانه ناآراميهاي انگلستان آزمون يك سنت تاريخي در عصر جهاني» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم حسين سليمي است كه در آن ميخوانيد:
آيا سنت 320 ساله سياسي انگلستان در حال تغيير است؟ آيا سرزميني كه بيش از سه قرن و نيم است كه انقلاب اجتماعي- سياسي و جنگهاي داخلي را به خود نديده و همواره با اصلاح دروني نظام سياسي- اجتماعي نيروهاي جديد اجتماعي را درون خود جذب كرده، در عصر جهاني راه و طريق ديگري اتخاذ خواهد كرد؟
انگلستان در ميان كشورهاي اروپايي از نظر سياست داخلي حتي در زير شديدترين فشارها، جزيره ثبات به شمار ميرفت. در طول قرن نوزدهم، زماني كه فرانسه در آتش انقلابهاي مكرر ميسوخت، سرزمينهاي آلماني و ايتاليايي فراز و نشيب استقلال از طريق جنگ را طي ميكردند، اروپاي شرقي در كشمكش رهايي از زير چكمههاي امپراتوري سنتگراي اتريش بود و آتش انقلاب و مليگرايي تمامي اروپا را فراگرفته بود، انگلستان از نظر سياست داخلي با چند رفرم داخلي نيروهاي جديد اجتماعي را جذب كرد و با سوار شدن بر موج تحولات بر بام سياست جهاني نشست.
حال اين پرسش مطرح است كه آيا سوختن انبارهاي بزرگ شركتهاي صنعتي در لندن و منچستر و چند شهر ديگر و غارت مغازهها و آشوبهاي خياباني مشي مصالحهجويانه حكومتگري در انگلستان را دگرگون خواهد كرد؟ آيا پليسي كه قرنها اسلحه را در درون جامعه بر زمين گذاشته بود و حتي حق حمل سلاح نداشت، دوباره در مقابل جريانهاي اجتماعي مسلح خواهد شد؟ و آيا حكومتي كه نقش ميانجي را براي نيروهاي مختلف سياسي - اجتماعي ايفا ميكرد دست خود را همچون مشتي براي كوفتن خواهد فشرد؟ براي يافتن پاسخ اين پرسشها بايد زمينهها و ريشههاي اين بحران را مورد توجه قرار دهيم. بيگمان با آغشتهشدن به كشمكشهاي سياسي جاري امكان درك درست اين پديده را از دست خواهيم داد و انديشه خود را به باد توفانهاي روزمره خواهيم سپرد.
واقعيت اين است همواره در انگلستان شورشهاي اجتماعي زماني رخ داده كه نيروها و گروههاي اجتماعي جديدي ظهور كردهاند كه جايگاه در ساختار جامعه نداشتهاند. به طور مثال در سال 1819 زماني كه طبقه كارگر، پس از انقلاب صنعتي تازه پا به عرصه وجود گذاشته بود، به دنبال جايگاه اجتماعي و اقتصادي جديدي در جامعه انگلستان بود كه با شورش خونين منچستر حضور خود را اعلام كرد و حكومت زماني كه احساس كرد با قدرت سركوب، امكان مهار اين نيروي اجتماعي جديد را ندارد، با قانوني كردن و قدرت دادن به اتحاديههاي كارگري و مجاز دانستن اعتصاب و اعتراضات كارگري، اين نيروي جديد را در درون نظام اجتماعي سياسي جذب كرد.
از آن پس تا دهه 1980 كه باز هم با اعتصاب و اعتراضهاي كارگري در مقابل سياستهاي دولت محافظهكار مارگارت تاچر، شرايط اجتماعي انگلستان به هم خورد، اتفاقي نيفتاد و اين بار هم در نهايت با يك توافق پايدار با اتحاديههاي كارگري ماجرا خاتمه يافت. البته هيچيك از شورشهاي يادشده به گستردگي شورشهاي امروزي نبودهاند، خصوصا كه شورشهاي جاري توسط هيچ گروه سياسي يا نهاد معيني سازمانده نشده و اصلا معلوم نيست چه كسي و با چه هدفي آنها را سازمانده كرده است.
ميتوان گفت همانطور كه طبقه نوظهور كارگر پايهگذار اعتراضها و شورشهاي شناختهشده در تاريخ انگلستان بود، اقليتهايي كه امروز ديگر حدود يك چهارم جمعيت انگلستان را تشكيل ميدهند، بخشي از ناآراميهاي اخير را پديد آوردند. امروز بيش از 20درصد مردم انگلستان را سياهپوستان، هنديالاصلها، پاكستانيها، مهاجران اروپاي شرقي و... تشكيل ميدهند كه هيچيك انگليسيالاصل نيستند.
آنها به لحاظ اجتماعي و فرهنگي خود را در شرايطي تبعيضآلود تلقي ميكنند و اين تلقي، آنان را ناراضي و جوانانشان را معترض ميكند. اين امر لزوما يك اعتراض سياسي يا ناشي از فقر نيست، زيرا بسياري از ثروتمندترين افراد جامعه انگلستان؛ هندي، روسي يا مسلمان پاكستاني يا ايراني هستند. اين يك احساس اجتماعي است كه از ساختار سنتگراي جامعه انگلستان برميخيزد و هرچند حقوق اقليتها نسبت به برخي كشورهاي ديگر اروپايي بيشتر به رسميت شناخته شده و حتي آزاديهاي مذهبي بيشتري به آنان داده ميشود، اما در نهايت نوعي كنارگذاري و طرد در ساختار اجتماعي و فرهنگي نسبت به آنها نهادينه شده كه خشم نهفتهاي را در بين نسل جوان اين اقليتها به وجود ميآورد.
دنياي اقتصاد
«رابطه اقتصادي چين و آمريكا» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دكتر مرتضی بینا است كه در آن ميخوانيد:
در هفته گذشته هیاهوی بسیاری در مورد تصمیم شرکت استاندارد اند پورز برای کم کردن درجه اعتباری وامهای آمریکا به راهانداخته شد و نظریات گران شدن هزینه وام گرفتن برای دولت آمریکا در رسانهها بسیار دیده میشد.
البته در روزنامه «دنیای اقتصاد» مورخ 11 مرداد پیشبینی شد که نه تنها کم کردن درجه اعتباری تاثیری بر نرخ بهره دولتی نخواهد داشت بلکه در یک تناقض عملی، امکان پايین آمدن نرخ بهره دولتی هم وجود دارد، و دلایل آن هم در همان مقاله توضیح داده شده است. به طور خلاصه در شرایط بحرانی، و در حالی که خطر اکثر پروژههای سرمایهگذاری بالاست، سرمایهداران امنترین محل برای پارک کردن موقتی سرمایههای خود را در اوراق قرضه آمریکا میيابند. امروز هم با مراجعه به سایت خزانهداری آمریکا مشاهده میکنید که بعد از اعلام شرکت استاندارد اند پورز، نرخ بهره اوراق قرضه برای تمام دورهها از سه ماهه تا سی ساله پايینتر آمده، مثلا نرخ بهره 10 ساله در تاریخ 1 آگوست 77/2درصد است و در تاریخ 9 آگوست 20/2درصد، که این یک افت 18 درصدی در متداولترین شاخص نرخ بهره است! با توجه به حجم 5/14 تریلیون دلاری وام آمریکا، با مدت متوسط 10 ساله، میتوان با یک محاسبه سرانگشتی نتیجه گرفت که شاید بیش از 600 میلیارد دلار در ظرف چند روز به ارزش اوراق قرضه آمریکا افزوده شده باشد. البته این به آن معنی نیست که به وامهای آمریکا 600 میلیارد دلار اضافه شده باشد، بلکه معنی آن این است که تقاضا برای خرید اوراق قرضه موجود بالا رفته و در نتیجه قیمت اوراق افزایش یافته است. با توجه به افت شدید شاخصهای سهام، این تقاضای اضافه برای اوراق قرضه آمریکا احتمالا با فروش سهام شرکتها فراهم شده باشد. پیدا کردن آمار مربوط به نقدینگی حاصل از فروش سهام در بازارهای جهانی، کار راحتی نیست، ولی میتوان حدس زد که بیش از یک تریلیون دلار باشد، و میتوان حدس زد که علاوه بر خرید اوراق قرضه آمریکا، مقدار زیادی هم یا به صورت نقد نگهداری میشود یا به سمت طلا سرازیر شده باشد.
در این بین آقای پوتین آمریکا را متهم کرد که با کمک سیاست پولی خود مانند یک انگل از بقیه جهان تغذیه میکند، و مقامات چین هم طبق معمول شدیدا از سیاست پولی آمریکا شکایت کردند و نگرانی خود را از بیارزش شدن دلار، رشد تورم و امکان به وجود آمدن عدم ثبات در بازارهای مالی ابراز داشتند.
طبق آمار خزانهداری آمریکا، چین در ماه مه 2010، دارای 868 میلیارد دلار و در ماه مه 2011، دارای 1160 میلیارد دلار اوراق قرضه آمریکا بوده است، یعنی ظرف یک سال 192 میلیارد دلار به ارزش اوراق خود اضافه کرده است. با توجه به ثبات نسبی نرخ بهره در سال گذشته میتوان نتیجه گرفت که این 192 میلیارد دلار تقریبا معادل خرید اوراق قرضه جدید است.
یعنی چین در ظرف یک سال 192 میلیارد دلار وام جدید به آمریکا داده است. سوالی که مطرح میشود این است که چرا چین با تمام نارضایتیها و شکایتهای خود از وام گرفتنهای آمریکا، حاضر میشود در ظرف یک سال 192 میلیارد دلار به آمریکا وام جدید بدهد؟
برای جواب این سوال، اقتصاددانان تئوریهای متعددی را پیشنهاد میکنند، اما من در اینجا سعی میکنم مساله را از نظر مالی بررسی کنم. اولا در سالهايی که چین شروع به خرید اوراق قرضه آمریکا کرد نرخ بهره بسیار بالاتر بود، مثلا در سال 2000 میلادی نرخ بهره اوراق قرضه 10 ساله آمریکا نزدیک به 5درصد بود در حالی که امروز این نرخ نزدیک به 2درصد است. مفهوم این نکته این است که با پايینتر رفتن نرخ بهره، قیمت اوراق قرضه آمریکا بالاتر رفته و بنابراین تا به امروز چین به طور مستمر شاهد بالاتر رفتن ارزش سرمایهگذاریهای خود در اوراق قرضه آمریکا بوده است! چین صحبتی از سودی که تا به امروز از خرید اوراق قرضه آمریکا برده نمیبرد؛ چون خب هر چه باشد چین است و یدطولايی در شکایات.
در ثانی، مساله اصلی برای جنسهای کیفیت پايین چینی، رقابتی بودن از طریق قیمت است. چین به این مساله آگاه است که در حال حاضر تنها دلیلی که جنسهای چینی در سطح دنیا خریداری میشوند، قیمت پايین آنها است. برای پايین نگه داشتن قیمتها، چین فقط دو راه میشناسد: 1- پايین نگه داشتن پول ملي چین نسبت به دلار و 2- پايین نگه داشتن دستمزدها و نرخ تورم در چین. شما این نگاه چین را با آلمان مقایسه کنید که برای صادرات و رقابتی بودن، سعی در بالا بردن بهرهوری، بالا بردن تخصص کارگران و بالا بردن کیفیت اجناس خود دارد.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


