گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۸۲۷۳۴
| | 3268 بازدید
كيهان
«لانه شارلاتان ها!» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن ميخوانيد:
يكشنبه شب هفته جاري، رهبرمعظم انقلاب در جمع كارگزاران نظام، ضمن تبيين حكيمانه «گفتمان واقع بيني» و ضرورت فراگيري آن، به شماري از «بايد» ها و «نبايد» ها و نمونههايي از «همت» ها و «غفلت» ها اشاره فرمودند كه هر چند تمامي آنها در زير مجموعه «گفتمان واقع بيني» آمده بودند ولي هر كدام از آن هشدارها ميتواند و بايد سرفصل يك بررسي و كاوش جداگانه با هدف عبرت گيري و درس آموزي باشد. از سوي ديگر، نگاه به دغدغههاي آقا و مروري بر هشدارهاي بر زمين مانده رهبري نشان ميدهد برخي از كاستيها و يا به فرموده ايشان، «نقطه ضعف» ها، فقط ناشي از «غفلت» نيست، بلكه دستهاي ديگري نيز به كينه يا خيانت در پس ماجرا بوده است و در مواردي، هنوز هم هست.
و اما، يادداشت امروز را به مناسبت روز خبرنگار و سالروز «خون نگاري» برادر شهيدمان «محمود صارمي»، به يكي از دغدغههاي بارها اعلام شده حضرت آقا كه در سخنان يكشنبه شب معظم له نيز آمده بود، اختصاص ميدهيم. ايشان در فهرست غفلت ها، به «غفلت از نفوذ دشمن در فضاي رسانهاي كشور» اشاره كردند كه مروري گذرا بر سابقه ماجرا ميتواند چگونگي غفلت از اين دغدغه آقا و پي آمدهاي ناگوار بي توجه به آن را نشان بدهد. در بسياري از موارد ديگر نيز، ماجرا، كم و بيش اينگونه بوده است كه هر كدام فصل جداگانهاي را ميطلبد.
درباره نفوذ دشمن به فضاي رسانهاي كشور، گفتني است كه سابقه هشدارهاي رهبرمعظم انقلاب نسبت به جدي بودن تهاجم و شبيخون فرهنگي دشمن به دو دهه قبل بازمي گردد ولي داستان اين وجيزه را از دهه گذشته آغاز ميكنيم؛
1-بيش از 11 سال قبل-12 ارديبهشت 1379- رهبرمعظم انقلاب در مراسم باشكوه «گردهمايي جوانان عاشورايي» كه با حضور پرشور و كم نظير جوانان و نوجوانان در مصلاي تهران برپا شده بود، در بخشي از سخنان خويش خطاب به آنان فرمودند؛
«من قلبا از بعضي از پديدههايي كه در كشور هست، رنج ميبرم، من نميخواهم آن چيزي كه براي من رنج آور است با افكارعمومي مطرح كنم. اما آن داستان غم انگيز را ميگويم من دو سال قبل از اين در يكي از خطبههاي نمازجمعه گفتم كه دستگاههاي استكباري دنيا و آمريكا از تبليغات براي ساقط كردن و ايجاد اغتشاش در كشور استفاده ميكنند و البته به آن دستگاههاي تبليغي گفتم اينكه شما سرنوشت كشورهاي اروپاي شرقي را در ايران دنبال كنيد خيال خام است. اما متاسفانه همان دشمني كه به وسيله تبليغات خود همتش اين است كه كشور را ساقط كند، امروز در داخل پايگاه پيدا كرده است. بعضي از مطبوعات پايگاه دشمن شدهاند. من نه با آزادي مطبوعات مخالفم و نه با تنوع مطبوعات. اگر به جاي 20 روزنامه، 200 روزنامه هم در بيايد بنده خوشحالتر خواهم شد و از زيادي روزنامهها احساس بدي ندارم. اگر مطبوعات آنگونه كه در قانون اساسي است مايه روشنگري باشند، به نفع مردم و دين قلم بزنند، اين مطبوعات هرچه بيشتر باشند بهتر است اما وقتي مطبوعاتي پيدا ميشوند كه همه همتشان تشويش افكارعمومي، ايجاد بدبيني مردم به نظام است، 5 تا 10روزنامه گويا از يك مركز هدايت ميشوند، تيترهايي ميزنند كه هركس نگاه كند، فكر ميكند همه چيز در كشور از دست رفته است! اميد را در جوانان ميميرانند، روح اعتماد به مسئولين را در مردم تضعيف ميكنند، نهادهاي رسمي را تضعيف ميكنند، مدل اينها كيست؟ مطبوعات غربي هم اينگونه نيستند؛ اين يك شارلاتانيزم مطبوعاتي است».
نكته در خور توجه ديگر آن كه حضرت آقا بعد از بيان گلايه ياد شده، خطاب به خيل عظيم جوانان و نوجوانان عاشورايي ميفرمايند؛
«من بعد از آن كه با مسئولين و رئيس جمهور در ميان گذاشتم، به عنوان يك «شكوه» اين را با شما در ميان ميگذارم» ايشان بلافاصله براي پيشگيري از سوءاستفاده دشمنان تاكيد ميورزند كه «مبادا برخلاف قانون دست به كاري بزنيد.» و اين سوال پيش ميآيد كه پس، گلايه آقا نزد جوانان و نوجوانان عاشورايي براي چيست؟ ايشان در پاسخ به اين سوال مقدر و ناپرسيده ميفرمايند:
«مراقب نفوذيها باشيد. فقط خواستم شما بدانيد و افكارعمومي بدانند كه دشمن در كشور چكار ميكند و هدف دشمن از اين كارها، بي ايمان كردن مردم و ايجاد گسست بين نسل كنوني و گذشته است».
آيا رهبرمعظم انقلاب از مسئولان وقت نااميد شده بودند كه ميفرمودند «بعد از آن كه با مسئولين و رئيس جمهور - خاتمي- در ميان گذاشتم، به عنوان يك «شكوه» اين را با شما در ميان ميگذارم.»... بگذريم، بخوانيد.
ملت ما
«تركيه؛ دست بالاي دولت اسلامگرا در برابر ارتش» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم عيسي گل وردي است که در آن می خوانید:
نظاميان همواره يكي از اجزاي مهم سياست در تركيه نوين و از اين جهت يادرآور اعقاب خود يعني ينيچريها در امپراتوري عثماني بودند. اما اينگونه به نظر ميرسد كه چرخشي اساسي در سياست تركيه آغاز شده است. تغييري كه با روي كار آمدن حزب اسلامگراي عدالت و توسعه شتاب گرفته و هدف آن پايان دادن به استيلاي چند دههيي نظاميان در عرصه سياست خصوصاً به عنوان حكم نهايي منازعات سياسي است. چگونگي تعامل ميان ارتش و دولتمردان در تركيه اركان سياست اين كشور را در چند دهه اخير تشكيل ميدهد.
ارتش خود را وامدار آتاتورك به اصطلاح پدر اصلاحات در تركيه (0291) ميدانند. بر اساس تفكرات برجاي مانده از آتاتورك دور شدن از اصول لاييك و سكولاريسم از خطوط قرمز ارتش است و به هيچ عنوان با آن كنار نميآيد. مداخله ارتش در دهههاي 0691، 0791، 0891 و كودتاي فوريه 7991 عليه «نجمالدين اربكان» نشاندهنده آن است كه ارتش هر 01 سال يكبار دست به كودتاي نظامي زده است، نظاميان برقراري نظم، جلوگيري از هرج و مرج، جلوگيري از ادامه حكومتهاي ناكارآمد و بركناري سياستمداران نالايق را عامل اصلي اين كودتاها عنوان كردهاند.
در سالهاي اخير با روي كار آمدن دولت اسلامگراي حزب عدالت و سعادت تركيه به نخست وزيري اردوغان بار ديگر ارتش كشور را در آستانه دوري از اصول آتاتورك دانست. با اين وجود سياستهاي اردوغان مانع از آن شد كه ارتش بتواند مانند گذشته دست به كودتا بزند. دولت تركيه با بهرهگيري از پرونده كودتاگران آرگنهكن توانست طرحهاي آنها را خنثي سازد. همچنين، آغاز طرح اصلاحات قانون اساسي كه توسط دولت اردوغان ارايه شده، زمينهساز كاهش قدرت نظاميان در اين كشور است.
اگر دولت اسلامگراي اربكان با تهديد و فشار نظاميان ناچار از كنارهگيري و تن دادن به حكم دادگاه در كنارهگيري از فعاليتهاي سياسي شد، در دولت اردوغان اينبار اين نظاميان تركيه هستند كه با تغيير قانون اساسي و حذف ماده 15 آن به اتهام برنامهريزي براي كودتا به پاي ميز محاكمه كشيده شدند و در اختلافي كه بر سر انتصابات جديد و ترفيع درجات با دولت پيدا كردند ناگزير از كنارهگيري شدند. در زمانهاي گذشته، وقتي سياستمداران و نظاميان با هم كنار نميآمدند،
سياستمداران به خروج از عرصه سياسي و كنارهگيري از سمتشان وادار ميشدند اما در حال حاضر عكس اين موضوع اتفاق ميافتد. با توجه به نگاهي كه حزب عدالت و توسعه به موضوع مردممحوري و نقش مهم و اساسي نهاد دولت در تحولات دارد، استعفاي سران ارتش تركيه نشاندهنده اين است كه «نقش ارتش در تركيه» در حال تغيير است و اين استعفا در واقع نوعي واكنش به افول قدرت نظاميان در فضاي سياسي تركيه است.
شرايط جديد سبب شد تا نظاميان تركيه سلاح ديگري جز استعفا براي رويارويي با اين تغييرات در انبار سلاحهاي خود نداشتند و دلايل آن به تضعيف نظاميان در سالهاي اخير و ريشه دواندن دموكراسي در تركيه بازميگردد. اين اقدام نظاميان نشانگر آن است كه نقش ارتش در تركيه در حال تغيير است و استعفا در واقع نوعي واكنش به افول قدرت نظاميان در فضاي سياسي تركيه است. در واقع، اردوغان و حزب متبوعش پس از سالها توانستهاند سايه سنگين نظاميان را از بالاي سر خود كنار بزنند.
اقدام اخير، فصل جديدي در تاريخ معاصر تركيه محسوب ميشود، زيرا كه اسلامگراها بدون جنگ و خونريزي توانستند نظاميان را در امور خود محدود كنند؛ اقدامي كه نظاميان بارها آن را با خشونت و كودتا به انجام رسانده بودند. استعفاي اين فرماندهان باعث شد اردوغان بتواند پارهيي از تغييرات را از طريق كنترل غيرنظامي در ارتش اعمال كند و سياست خارجي مدنظر خود و حزبش را بيشتر در دستور كار قرار دهد. همچنين، مقامهاي سياسي در آنكارا با انتصاب فرمانده جديد نشان دادند كه رهبران غيرنظامي تاثير بسزايي در سياستگذاري نظامي تركيه دارند.
رويدادهاي بسيار مهم روز گذشته نشان داد گامي را كه دولت آنكارا براي حاكمكردن قانون در اين كشور برداشته است، با استواري ادامه دارد و از اين مرحله به بعد ديگر نميتوان از نقش برجسته نظاميان در فرايند سياسي تركيه حرف زد و دولت منتخب مردم در چارچوب قانون، بدون كوچكترين عقبنشيني و نشان دادن ضعف، از اختيارات خود تا آخر استفاده خواهد كرد.
خراسان
«چرايي آشوب در انگلستان» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم عليرضا رضاخواه است كه در آن ميخوانيد:
با گسترش دامنه اعتراضات جوانان لندن به ديگر شهرهاي انگلستان در سومين شب ناآراميهاي اين کشور، روز گذشته ديويد کامرون، نخست وزير انگلستان پس از پايان شوراي امنيت ملي اين کشور معترضان را به برخورد با مشت آهنين تهديد کرد. پس از آن که پليس لندن جوان ۲۹ سالهاي را در منطقه فقيرنشين تاتنهام در شمال شرقي لندن با شليک گلوله از پاي در آورد، مردم و به ويژه جوانان اين منطقه طي چند شب تظاهرات پي در پي به اين اقدام پليس اعتراض کردند. با اين حال، به ظاهر چنين بهانهاي کافي بود که تنها در طول دو شب آتش اعتراضها نه تنها تمام مناطق لندن را فرا بگيرد بلکه به شهرهاي ليورپول، ساسکس و بيرمنگام نيز برسد. در تحليل عوامل بروز ناامنيهاي اخير در انگلستان ميتوان موارد زير را دخيل دانست.
۱ - نااميدي مردم به ويژه اقليتهاي نژادي از دستگاه قضايي
شهردار سابق لندن در مصاحبهاي با شبکه يورونيوز در رابطه با چرايي گسترش دامنه اعتراضها از تاتنهام به ديگر نقاط لندن ميگويد: «وقتي مردم ميبينند عدالت اجرا نميشود، بايد منتظر واکنشهاي ناشي از عصبانيت آنها بود.» جوانان رنگين پوست انگليسي همواره از نژادپرستي پليس انگلستان رنج بردهاند. هفته گذشته نيز به دنبال تيراندازي پليس يک جوان ۲۹ ساله مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد.
پس از آن که رسانهها به اشتباه پليس در اين ماجرا پي بردند، مردم خواستار جوابگويي پليس شدند، اما برخورد خشن پليس باعث تبديل اعتراض مسالمت آميز جوانان تاتنهام به يک آشوب خياباني شد. همان طور که شهردار سابق لندن نيز اشاره کرده است، جوانان محلههاي فقيرنشين هيچ اميدي به اجراي عدالت توسط ساختارهاي قضايي انگلستان ندارند، لذا در تلاش اند تا با هزينه مند ساختن اشتباهات و يا اقدامات نژادپرستانه پليس لندن، مانع تکرار چنين حوادثي شوند.
۲ - شکست سياستهاي فرهنگي دولت انگليس
دليل دومي که براي آشوبهاي اخير در لندن و ديگر شهرهاي انگلستان ذکر ميشود، شکست سياستهاي فرهنگي دولت انگلستان در اجراي چند برنامه فرهنگ گرايي ميباشد. وجود مهاجران فراوان در انگلستان و زندگي مجزاي آنها از جريان اصلي در انگليس باعث شکل گيري تنش و شورش در اين کشور شده است.
۳ - فقر شديد و فشار برنامههاي اقتصادي دولت بر محرومان
تا همين چند روز پيش سياستمداران انگليسي مدعي بودند که تاتنهام و محلاتي نظير آن در مناطق فقيرنشين آباد گشته و به منطقهاي با مردماني راضي از عملکرد دولت تبديل شدهاند. دولتهاي کامرون و براون هر دو مدعي شدند سياستهاي دولت در راستاي رسيدگي به مناطق محروم باعث تغيير در مناطق فقيرنشين شده است. اما اين ادعاها در حوادث چند شب گذشته لندن رد شد. فقر شديد و بيکاري در محلات تاتنهام و بريکتون که بيشترين حجم ناآراميها از اين مکانها گزارش شده است، به اعتقاد بسياري عامل اصلي ناآراميهاي لندن ميباشد.
جمهوري اسلامي
«با اين آفت مبارزه كنيم» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه درآن ميخوانيد:
بسياري از ائمه جمعه شهرهاي بزرگ به ويژه مراكز استانها در خطبههاي نماز اولين جمعه ماه مبارك رمضان با مطرح ساختن ضرورت توجه به فقرا و مستمندان در اين ماه، از گسترده شدن سفرههاي افطاري در ادارات و مراكز دولتي انتقاد كردند و به مسئولان يادآور شدند كه حق ندارند از بيت المال براي افطاري دادنهاي تشريفاتي آنهم به كساني كه نيازمند نيستند هزينه كنند.
اين اقدام ائمه جمعه، در متن وظايف آنها قرار دارد و ايكاش همه ائمه جمعه و خطبا در سراسر كشور و در مناسبتهاي مختلف نسبت به مسئوليتي كه در برابر تودههاي محروم مردم برعهده دارند احساس وظيفه ميكردند و به آن عمل مينمودند. متأسفانه پرداختن به امور حاشيه اي، ورود به منازعات گروه و جناحي و درگير مسائل فرعي شدن موجب فاصله گرفتن بسياري از روحانيون از وظايف اصلي خود كه تحكيم رابطه مردم با دين خداست گرديده و راه را براي فعاليتهاي تخريبي راهزنان عقيده باز كرده است.
رابطه مردم با دين خدا هنگامي برقرار ميشود و رو به استحكام ميگذارد كه بدانند دين، حامي آنهاست و سعادت دنيا و آخرتشان را تأمين ميكند. مبلغان دين خدا اگر با مشكلات مردم آشنا باشند و براي حل اين مشكلات تلاش كنند، در كار تبليغ دين نيز موفق خواهند بود. سيره عملي پيامبر اكرم و ائمه معصومين صلواتالله عليهم اجمعين همين واقعيت را نشان ميدهد. مولود معصوم ماه مبارك رمضان امام حسن مجتبي عليه السلام و شهيد بزرگ اين ماه حضرت علي عليهالسلام، به بذل و بخشش معروف بودند و هستند تا جائي كه اهل بيت عليهم السلام به خاطر توجه خاص به فقرا و نيازمندان مورد مدح قرآن كريم قرار گرفتند و امام مجتبي عليه السلام چند بار تمام يا نصف اموال خود را ميان فقرا تقسيم كردند. همين ويژگي براي ساير ائمه معصومين عليهم السلام نيز در تاريخ ثبت شده و اصولاً پيشوايان معصوم، در ميان مردم، با مردم و مثل مردم زندگي ميكردند و پناهگاه مردم براي حل مشكلات آنها بودند.
روحانيت نيز در طول تاريخ اسلام همواره در ميان مردم و با مردم بوده و مثل مردم زندگي كرده و همواره پناهگاه مردم بوده است. اين همراه و همدلي با مردم، موجب شد مردم به روحانيون اعتماد كنند، به دعوت آنها براي حضور در همه صحنهها پاسخ مثبت بدهند و به پشتوانهاي قوي براي انجام كارهاي بزرگ توسط آنها تبديل شوند.
انقلاب اسلامي كه توانست سد بزرگ و 2500 ساله شاهنشاه را بشكند و غل و زنجير بردگي قلدران و مستبدان را از دست و پاي ملت ايران بردارد و اراده ملت را بر سرنوشت كشور حاكم كند، فقط به دليل همراه مردم با روحانيت و در رأس آن امام خميني رضوانالله تعالي عليه به پيروزي رسيد و اين، محصول اعتماد چند قرنه مردم ايران به روحانيت بود، روحانيتي كه در غمها و شاديها و همواره در كنار مردم بود و از حقوق آنها در برابر زورگويان و تزويرگران داخلي و خارجي دفاع كرد.
استقرار نظام جمهوري اسلامي در ايران، اين انتظار و توقع را در مردم پديد آورد كه پيوند مردم و روحانيت محكمتر شود و روحانيون با يك همت بزرگ تاريخي از اين فرصت استفاده كنند و درصدد جبران محروميتهائي كه توسط شاهان ستمگر بر مردم اين كشور تحميل شده بود برآيند. اگر بخواهيم منصفانه قضاوت كنيم، بايد اعتراف نمائيم كه روحانيت در طول سه دهه گذشته تلاش زيادي براي محروميت زدائي از ايران بعمل آورد و خوشبختانه در اين زمينه موفق نيز بود. عليرغم جنگ تحميلي 8 ساله، فشارهاي بين المللي، محاصره و تحريمهاي اقتصادي، كارشكنيهاي سياسي و تبليغات سوء بيسابقهاي كه در اين مدت عليه روحانيت صورت گرفت، مديريت روحانيت توانست به شكل گيري زيرساخت اقتصادي و عمراني كشور و دست يابي به پيشرفتهاي زيادي در زمينههاي مختلف بيانجامد و چهره ايران حتي تا عمق روستاها تغيير كند و مردم در سراسر كشور احساس كنند كه مسئولان درحال خدمت به آنها هستند و بيت المال، هزينه خود مردم و رفاه آنها و عمران و آبادي كشورشان ميشود.
رسالت
«غفلت از تهاجم فرهنگي دشمن» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
مقام معظم رهبري در ديدار مسئولان نظام غفلت از تهاجم فرهنگي دشمن و نفوذ آنان در فضاي رسانهاي كشور را يكي از ضعفهاي اساسي و مهمترين تهديد كليدي ياد كردند. مسئله تهاجم فرهنگي و نفوذ دشمن در رسانههاي كشور طي سه دهه گذشته همواره از مسائل اصلي ما بوده است. امام خميني (ره) اهتمام ويژهاي براي مقابله با اين پديده داشتند.
امام (ره) يك وقتي فرموده بودند؛ "اهميت انتشارات مثل اهميت خونهايي است كه در جبههها ريخته ميشود. " (1)
و نيز فرموده بودند: "آنكه از همه خدمتها بالاتر است اين است كه نيروي انساني ما را رشد بدهد اين به عهده مطبوعات، مجلهها است. راديو و تلويزيون است. سينماها و تئاترها است. اينها ميتوانند نيروي انساني ما را تقويت كنند و تربيت صحيح بكنند" (2)
هم او بود كه فرمود: "مطبوعات بايد حامل پيام ملت و پيام اسلام باشد. مطبوعات بايد مهذب جامعه باشد و اخلاق اله را در جامعه پخش نمايد. " (3)
نگاه امام (ره) به رسانه اين بود كه آرمانهاي ملت را انعكاس بدهد جامعه را نسبت به توطئه دشمن آگاه كند و مبلغ احكام اسلام و احكام دين باشد. (4)
امام از رسانهها و اهل قلم انتظار داشتند در جهت وحدت و همگرايي جامعه گام بردارند، اميد را در ملت ايجاد كنند. (5)
امروز وقت آن است كه از خود بپرسيم در مطبوعات به طور اخص و در رسانههاي ديداري و شنيداري كشور و نيز فضاي مجازي چه كردهايم. آيا ما به وظايف خود و انتظاراتي كه امام (ره) از ما داشتند عمل كرده ايم.
امروز شمار زيادي از كاركنان رسانههاي دشمن در اروپا و آمريكا را كساني تشكيل ميدهند كه طي سه دهه گذشته در مطبوعات ايران و ديگر رسانههاي داخل قلم ميزدند. آنها شب گفتههاي بي بي سي و راديو آمريكا را در روز در رسانهها تكرار ميكردند و وقتي دستشان رو شد مجبور شدند به اتاق فرمان خود در غرب برگردند و همان اباطيل را از منبع اصلي آن منتشر كنند. آنها آزادانه به مقدسات مردم و اسلام اهانت ميكردند و در راه بازگشت ديكتاتوري به كشور و سلطه مجدد غرب در ايران تلاش ميكردند.
آنها در راه تبليغ ماركسيسم و آموزههاي غرب آزادانه به اسلام و قرآن اهانت و آن را نمادي از آزادي مطبوعات و آزادي بيان تلقي ميكردند و اگر مردم و نظام در برابر آنها ميايستادند جمهوري اسلامي را متهم به نقض حقوق بشر مينمودند.
آنها عمدا قلم خود را به دروغ، تهمت، اهانت و تشويش اذهان ميآلودند تا در صورت توقيف، ثابت كنند در ايران آزادي نيست اما فرداي همان روز توقيف روزنامه خود، از نشريهاي ديگر سر بر ميآوردند و دوباره روز از نو و روزي از نو، شروع به لجن پراكني عليه مردم و نظام ميكردند.
آنها جلوي نقد مشفقانه و سازنده را ميگرفتند تا جامعه اصلاح نشود و به جاي آن به تخريب و تحقير ملت و نظام در برابر اجانب روي ميآوردند و نام آن را نقد سالم ميگذاشتند. آنها مامور بودند تشنج و دعوا ايجاد كنند و با توفان ياس و نااميدي اميد به پيروزي را در دل ملت بميرانند و براي دشمن جهت ضربه زدن به انقلاب فرصت آفريني نمايند.
آنها قبل از اينكه بمبها و موشكها و گلولههاي دشمن به قلب ملت ايران اصابت كند، با دروغ و تهمت، با بيآبرو كردن انقلابيون و تضعيف روحيه مردم روح مقاومت ملت ايران را نشانه گرفته بودند.
قدس
«نبرد رسانهاي نيابتي رياض عليه دمشق» عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندريان است كه در آن ميخوانيد:
در روزهاي اخير، تحولات سوريه با موضعگيريهاي کشورهاي همسايه و بعضاً اروپايي وارد مرحله جديدي شده است. بر کسي پوشيده نيست که بيش از همه مخالفتهاي خارجي، تمرکز دشمنيها عليه دمشق در عربستان است، به نحوي که رياض در اقدامي مداخله جويانه اذعان نمود «آنچه در سوريه ميگذرد، مورد قبول عربستان نيست». در واقع، ملک عبدا... ضمن فراخواني سفيرش از دمشق، با اين تهديدها و توصيه ها، نسخه دموکراسي براي سوريه ميپيچد.
پرسش اينجاست که چرا رياض بيش از ديگر کشورها مدعي مداخله در سوريه است؟
عبدا... در شکل گيري موازنه قوا، پس از بهار عربي همپيمانان ديکتاتور خويش را از دست داد. ميتوان ادعا نمود که سياستهاي عربستان در فرايند بيداري اسلامي منزوي گرديده است، زيرا حوادث در جهان عرب، حاکمان مستبد را از اريکه قدرت پايين کشيده که در برخي کشورها، رأس هرم فراري است و در کشوري مانند مصر همتاي ملک عبدا... در حال محاکمه است. محاسبات دولتمردان سعودي از رخدادهاي دمشق، سقوط اسد در روزهاي آتي است، لذا تلاش ميکنند در معادله قدرت پس از اسد، سهم شايان توجه را با حذف ايران از آن خود کنند.
پس از سقوط صدام، عراق از يک کشور دوست و همسو با عربستان به يک دولت شيعي نزديک به سياستهاي ايران تبديل شد و بر هم خوردن اين موازنه، سبب نگراني سران رياض گرديد، به گونهاي که ملک عبدا... در مصاحبهاي اعلام نمود ما در جنگ ايران و عراق 30 ميليارد دلار هزينه کرديم، اکنون آماده ايم براي ساقط نمودن نوري مالکي 100 ميليارد دلار هزينه کنيم. براي اثبات اين ادعا ميتوان به سخنان «ريچارد هاس» استناد نمود. رئيس شوراي روابط خارجي آمريکا در مصاحبه با روزنامه هافينگتن پست، از توسعه نفوذ ايران سخن گفته و اعراب را به مقابله با سلطه امپراتوري ايران تشويق کرده و از احياي هژموني فارسي بر منطقه ترسانده است. در واقع، روند حوادث در کشورهاي همسايه بلندپروازيهاي فرزندان عبدالعزيز را با مشکلاتي مواجه نمود که افزون بر عراق، ناکاميهاي رياض در لبنان را نيز ميتوان به اين ادعا اضافه کرد.
سالهاست در تحولات منطقه، خاندان اسد (پدر و پسر) محور مقاومت بودهاند. اين رفتار، فرصت ميدان داري حوادث جهان عربي را با تأکيد بر فلسطين و لبنان از عربستان سلب کرده است. به همين دليل، دولتمردان رياض همواره مترصد موقعيتي بودند تا تنها کشور مستقل جهان عرب را که خروجي موضعگيريهايش به نفع اسرائيل غاصب و جريان وابسته به غرب در جهان اسلام نبوده است، رام و وادار به تمکين نمايند؛ هر چند تاکنون تلاشهاي آنها بي نتيجه بوده است. لذا، شرايط کنوني که با هزينه سعودي و آمريکايي هدايت ميگردد، براي دستيابي به هدف ذکر شده، براي آنها مغتنم است.
ناکامي عربستان در لشکرکشي به بحرين و ناتواني در مهار تحولات يمن با وجود پناه دادن به ديکتاتور اين کشور و کارگر نيفتادن کمکهاي ميلياردي براي جلوگيري از محاکمه مبارک، همگي بيانگر اين واقعيت است که دولتمردان عربستان از دخالت و تحريک اعتراضها در سوريه دست بر نخواهند داشت و تلا ش ميکنند با بزرگنمايي مشکلات در دمشق، به گونهاي فرافکني نموده و اذهان عمومي را از شکستهاي رياض در ماههاي اخير منحرف کنند. افزون بر مسائل مطرح شده، اين کشور از اعتراضهاي داخلي نيز رنج ميبرد. شهروندان عربستاني تحت تأثير بيداري اسلامي، با طرح مطالبات اوليه خود، حاکمان سعودي را در تنگناي شديدي قراردادهاند. به اين موضوع ميتوان جنگ قدرت را در خاندان سعودي نيز اضافه نمود.
نبايد فراموش نمود، آنچه اکنون ملک عبدا... به عنوان مأموريت انجام ميدهد، صرفنظر از چالشهاي آنها با خاندان اسد، مأموريت نيابتي از سوي واشنگتن است که قبلاً کسينجر طرح آن را ارائه نمود، به نحوي که بي ثباتي در پايگاههاي آمريکا بايد به محور ضد آمريکا نيز سرايت نمايد. سفر غيرقانوني سفير آمريکا در سوريه به حماه، در اين راستا قابل توجيه است. يا ميتوان به جلسات پنهاني با محوريت سيا براي تشديد بي ثباتي در دمشق استناد نمود. اقدامهايي از قبيل تشديد جنگ رسانه اي، دامن زدن به شايعه مداخله ناتو در سوريه و يا ورود شوراي امنيت به موضوع سوريه، در اين راستا قابل توجيه است.
سياست روز
«ميراثداري يا ميراثخواري؟» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم حسن اختري است كه در آن ميخوانيد:
يکم) ستاره بخت دکتر محمود احمدينژاد در قامت نهمين و دهمين رياست جمهوري ايران، پس از آنکه برخي طرفداران دوآتشه او را معجزه قرن بيست و يکم و بعضي از شبه رجال سياسي تا حد پيامبري بالا بردند که اگر قرار بود پيامبر ديگري بعد از رسولالله مبعوث شود يقينا او پيامبر بعدي ميبود و آخرين لقبي که به او اعطا شده محمود کبير بود در حال افول است. البته اين سنت اله است که هر آغازي را پاياني و هر فرد وامتي را اجل حتمي است. که هيچ راه گريزي نيز در آن يافت نميشود.
اما آنچه که غير معمول و دور از انتظار مينماياند اجلي معلق و زودرس ميتواند باشد چرا که هنوز دو سال از دوران رياست جمهوري او باقي است. شايد اين نيز از ويژگيهاي منحصر به فردي است که آقاي احمدينژاد در اين دوران از خود بروز و ظهور داشتهاند.
دوم) حضور آقاي احمدينژاد به عنوان کانديداي نهمين دوره رياست جمهوري با چالش اکثر گروهها و نحلههاي اصولگرايي همراه بود او نه تنها قاعده بازي که اصولگرايان براي نهمين دوره رياست جمهوري تدارک ديده بودند را به رسميت نشناخت بلکه در حرکتي متهورانه همه را در حالتي آچمز قرار داد که چارهاي جز پذيرفتن او نداشتند. گرچه امروزه برخي حمايتهاي او از افرادي که انتساب به جريان انحرافي و يا اتهام فساد مالي دارند باعث شده که بعضي از دوستان ديروز منتقدان جدي امروز او را اصولگرا ندانند وليکن او نيز صادقانه تاکنون خود را اصولگرا معرفي نکرده است که اکنون به خاطر عدول از خط اصلي مورد شماتت دوستانش قرار گيرد. او پديدهاي است در نوع خود بي نظير و شايد رمز موفقيتش نيز در متفاوت بودن او باشد در طول دوران خدمتاش پيوسته جريانات مختلف خود را منتسب به او کرده و يا دوست ميداشتند که دکترا آني باشد که در ذهن آنها تبلور يافته است که اگر چنين ميبود که ديگر احمدينژاد نبود. پديده نوظهوري نميتوانست باشد که عالم و آدم را به چالش فرا خواند.
سوم) رئيسجمهور محترم براي رساندن کشور به «آرمان شهري» که در ذهن خود دارد و فقط اندک دوستان حلقه خمسه و عشره او از آن مطلع بوده و به عقايد او ايمان دارند. تاکنون از هيچ کوششي دريغ نورزيده است. او در اين حرکت جهادگونه با دستاني پاک صادقانه تا پاي جان ايستادگي کرده است. از تعداد سورتي پروازهايي که براي سرکشي به اقصي نقاط کشور داشتهاند که کمتر خلباني ياراي رقابت با اوست بگذريم. چرخاندن سه دوره هيات دولت به دور ايران و اجراي هدفمندي يارانهها از کارهاي شاقي است که دولتهاي قبل جرات چنين کاري را نداشتند انصافا شجاعت ايشان در تصميم به جراحي اقتصاد ايران ستودني است. اما در کنار همه خوبيهايي که داشتهاند برخي از موضعگيري و تصميمات رياست محترم جمهوري هزينههاي قابل توجهاي را براي کشور برداشته است مثل نظر ايشان در مورد بلامانع بود رفتن خانمها به استاديوم براي تماشاي فوتبال که مراجع عظام و علماي اعلام را برآشفت و يا طرح مکتب ايراني که به حيثيت جهاني ايران در جهان اسلام لطمه وارد کرد و يا عدم ابلاغ و اجراي برخي مصوبات مجلس شوراي اسلامي که منجر به تشکيل هيات حل اختلاف بين روساي سه قوه از طرف مقام معظم رهبري گرديد و...
چهارم) دو گروه ادعاي ميراث داري و يا ميراثخواري از قبل دوران رياست جمهوري او را دارند گروه اول کساني هستند که همچنان وفادار به رياست جمهوري باقيمانده و او را در حکم «يک» و بقيه را صفر ميپندارند که با وجود او معني و مفهوم دارند و رابطه خود را مريد و مرادي تعريف ميکنند. اين گروه که نگاه ايدئولوژيک نيز به مسائل سياسي دارند از اينکه ميراث دولتهاي نهم و دهم ميبايد توسط آنها در دولتهاي بعدي نيز ادامه يابد کوچکترين ترديدي نميبينند و حاضرند هرگونه سرمايهگذاري و هزينهاي را نيز براي تحقق آن پرداخت کنند. که به دست آوردن دو سوم آراي مجلس نهم مقدمه تداوم راه پر فراز و نشيب آينده آنهاست.
اما گروه دوم که نقش اساسي در تئوريزه کردن و تثبيت دولتهاي نهم و دهم داشتهاند برخي از مواضع آقاي احمدينژاد و ياران او را برنتافته و در طي سالهاي اخير از طرف گروه اول طرد شده و در هيبت منتقدان در قالب «جبهه متحد اصولگرايان» مدعي ميراثداري سوم و بيست و دوم خرداد ماه برآمدهاند.
مردم سالاري
«هشداري درباره پست تازه سعيدلو» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم محمدحسين روانبخش است كه در آن ميخوانيد:
محمود احمدي نژاد روز گذشته با ايجاد يک معاونت جديد براي رياست جمهوري، در حکمي علي سعيدلو را به عنوان "معاون امور بين الملل" منصوب کرد تا اين يار ديرين خود را که از شهرداري به هيات دولت آورده همچنان حفظ کند. ايجاد اين معاونت در حالي است که سال گذشته نيز احمدي نژاد به چند تن از نزديکان خويش از جمله اسفنديار رحيم مشايي و حميدبقايي حکم "نماينده ويژه در امور بين الملل " داده بود که با مخالفتهاي بسياري روبرو شد و از آن تفسير به موازي کاري در دستگاه ديپلماسي کشور شد و اگر چه اين احکام از " نمايندگي" به " مشاورت" تغيير يافت ولي در باطن هيچ تغييري در آن ايجاد نشد و منوچهر متکي وزارت خويش را بر سر مخالفت با اين احکام و رفتار نمايندههاي ويژه رئيس جمهور از دست داد. حال که به نظر ميرسد محدوديتهاي پيش روي اين نمايندگان ويژه، مانع از نقش آفريني يا به عبارت درست تر دخالت آنها در سياست خارجي شده و موازي کاري در اين دستگاه حساس کم شده است و با توجه به شکست جريان انحرافي در انتصاب يکي از اعضاي متهم اين جريان به سمت معاون وزير خارجه، با اين حکم بار ديگر شائبه دخالت وموازي کاري در وزارت خارجه بوجود ميآيد.
از سوي ديگر با توجه به بيگانگي سعيدلو با سياست خارجي، معلوم نيست در آينده تاثير اين حکم چگونه باشد و چه مشکلاتي را پيش روي دستگاه ديپلماسي کشور قرار دهد. اين در حالي است که درحکم احمدي نژاد براي سعيدلو ذکر شده که" نظر به تجارب و خدمات ارزشمند "سعيدلو، اين حکم برايش صادر شده! براي اينکه بدون دليل و شاهد، قضاوت نکرده باشيم. بد نيست يکبار ديگر رفتار حميد بقايي را در اين حوزه مرور کنيم و ببينيم که يک حکم نامناسب و اعتماد نادرست چطور در دستگاه ديپلماسي آثار سوئي به جاي گذاشته و ميگذارد: اولين شاهکار نمايندگان ويژه احمدي نژاد، سخناني بود که بقايي درباره کشتار ارامنه در ترکيه گفت و اسباب زحمت دستگاه ديپلماسي کشور را فراهم آورد! بقايي در همايش "ايران; پل پيروزي" در مورد درخواست غرامت از سه کشور آمريکا، بريتانيا و روسيه به خاطر اشغال ايران در طي جنگ جهاني سخن ميگفت اما به دليل عدم آشنايي با الفباي سياست خارجي چنين گفت: در برخي از کشورها حتي موضوعاتي کمرنگ تر از موضوع ايران را پيگيري کرده که در اين باره ميتوان به اقدامات ژاپن درباره بمباران هيروشيما در خلال جنگ جهاني دوم اشاره کرد. هم چنين ميتوان به درخواست ارامنه درباره نسل کشي دولت عثماني در سال 1917 اشاره کرد که ارامنه اين موضوع را به عنوان يک وجه عرق ملي دنبال ميکنند. اين سخن بقايي در رسانههاي ترکيه و ارمنستان واکنشهاي متناقضي در پي داشت به صورتي که در ارمنستان از آن استقبال شد، اما در ترکيه بلوايي را به پا کرد که احمد داوداوغلو، وزير امور خارجه ترکيه، را مجبور کرد تا با متکي تماس گرفته و از همتاي ايراني خواستار توضيح در مورد آن شود.
با توجه به روابط استراتژيک ايران با ترکيه چارهاي نبود جز آن که به نحوي غائله به پا شده رفع و رجوع شود و به همين خاطر، روابط عمومي سازمان ميراث فرهنگي في الفور اطلاعيهاي صادر کرد و مدعي شد که اظهارات بقايي در باره روابط دولت عثماني و ارامنه از سوي رسانهها درست منعکس نشده است. علاوه بر اين اطلاعيه، بقايي وارد ميدان شد تا در برابر خبرنگاران حاضر توضيحي در مورد سخنان خود بدهد و تاکيد کرد که تنها قصد بيان يک مثال را داشته و نميخواسته هيچ گونه اظهار نظر خاصي را بيان کند. با وجود اطلاعيه سازمان ميراث فرهنگي و مصاحبه بقايي اما گزارش مرکز پژوهش هاي مجلس و اعتراض متکي نشان ميدهد که خدشه وارد شده بر روابط ترکيه و ايران به درستي ترميم نشد و سخنان بقايي همچنان بر آن سايهانداخته است. در واقع، سخنان وي و واکنشهاي تند مقامات و رسانههاي ترکيه بعد از آن نشان دهنده حساسيتهاي بالا در عرصه سياست خارجي است که کارآزمودگي ديپلماتيک در اين عرصه را اثبات ميکند.
جالب اينجاست که همان روزها خبري مبني بر " کشف اسنادي از وزارت خارجه در کيف شاه در کاخ نياوران " منتشر شد که در ماههاي اخير، مديرعامل بازداشت شده منطقه آزاد ارس و مدير سابق کاخ موزه نياوران گفت که اين شايعه با طراحي حميد بقايي براي انحراف افکار عمومي از سخنان جنجالي وي درباره ترکيه صورت گرفت!
يکي ديگر از اقدامات حميد بقايي سفر به مصر و يمن و مذاکره و گفت وگو باديکتاتورهاي اين کشورها، آن هم دقيقا در آستانه قيامهاي مردمي اين کشورها بود!
حميد بقايي اواخر آذر 89 وارد صنعا پايتخت يمن شد تا پيام محمود احمدي نژاد را به علي عبدالله صالح، همتاي يمني وي تقديم کند. اين نماينده ويژه احمدي نژاد درهمان ايام درباره سفرش و پيامي که حامل آن بود، گفت: اين پيام درخصوص روابط برادرانه دو کشور برادر و راههاي تقويت و توسعه آن در زمينههاي مختلف و حائز اهميت مشترک است. يمن و ايران از ساليان سال روابط خوبي با هم در تمامي زمينهها داشتهاند. يمن يکي از دولتهاي مهم در خاورميانه و مورد توجه ايران است.
حمايت
«ما جماعت اهل غر زدن» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
ماه مبارک رمضان یکی از ماههای مهم خداست که باید در آن، خوبی های وجود انسان بیش از همیشه متبلور شود. هر چه انسان خود را بیشتر متخلق به اخلاق الهی کند در شب قدر، بهره بیشتری خواهد برد.
محبت و الفت که در دین مبین، به آن تاکید شده یکی از مهمترین خلقیاتی است که باید در این ماه پر برکت، وجودمان را با آن بیاراییم. اما متاسفانه شاهد آن هستیم که برخی، نه تنها این ماه را بهانه ای برای تالیف قلوب مومنین نمی کنند، بلکه بر تنگ نظری وبد گمانی وغر زدن های خود به همه چیز می افزایند. قطعا شما هم با افرادی مواجه هستید که دایم به جامعه، مسئولین، مردم و حتی خودشان ایراد می گیرند. این افراد نه تنها هیچ وقت نیمه پر لیوان را نمی بینند بلکه قایل به شکستن لیوان هستند. هیچ خبر، کار یا فردی برای آنها حس مثبت نگری ایجاد نمی کند. این افراد حتی کارهای خیر، مفید برای جامعه وخدمات سایرین را به دیده بد می نگرندهر چند هیچ عقل سلیمی مثبت نگری مطلق به تمامی رویدادهای پیرامون آدمی را خوب نمی داند اما بی شک عقل سلیم، منطقی وانسانی منفی نگری مطلق را هم بد می داند.
فردی که همه حوادث ورخدادهای جامعه خود را بد می داند ودایم غر می زند حتما باید به یک روانشناس مراجعه کند چون قطعا او بیمار است. به راستی مگر می شود درجامعه وکشور دوست داشتنی ما همه چیز منفی باشد ولایق غر زدن و ایراد گرفتن. هزاران انسان مهربان در این ملک کهن زندگی می کنند که نگاه به چهره پرتلاش وخستگی ناپذیر آنها، نور امید وحس خوشی را در دل هر انسانی روشن می کند. صدها ماجرای عاطفی وانسانی را هرروز در کشورمان شاهد هستیم که هرکدام شان می تواند بهانه خوبی برای زیبا نگریستن به دنیا باشد. هزاران پیشرفت وپویایی را در این مرز پرگوهر تجربه کرده ایم که هر کدام از آنها برای اینکه سرمان را بالا بگیریم وبه خود ببالیم کافی است.
از سوی دیگر ناامیدی وبدتر از آن انتقال این احساس غلط وخطرناک در جامعه، گناه بزرگی است که هر ایرانی غیرتمند وعاشق وطن از آن فراری است. بی شک مضرات بیمارینا امیدی به مراتب خطرناک تر از سرطان وایدز است پس بیاییم از انتشار این بیماری مرگ اور جلوگیری کنیم. به دور از هر گونه سیاسی نگری وسیاسی بازی، باید به این تذکر همیشگی مقام معظم رهبری گوش داد که از نا امید کردن مردم بپرهیزیم.
در بسیاری از موارد آنکه غر می زند ومی نالد در زندگی شخصی و رفتار اجتماعی خود، انسانی ضعیف ومنفعل است و آگاهی، اطلاعات واخبار درستی از پیرامون خود ندارد. همچنین در اغلب موارد اینگونه افراد فاقد قدرت تحلیل مسایل اطراف خود بوده، ید طولایی در پذیرفتن وسپس انتشار شایعات بی اساس د ارند. خداوند متعال در آیات کتاب آسمانی خود ما را حتی از ظن وگمان بد نهی کرده ومی فرماید : " ان بعض الظن اثم یعنی برخی از گمان های شما گناه کبیره هستند. با این تعبیر آسمانی والهی، چگونه است که برخی به خود اجازه می دهند به راحتی نسبت به همه انسانهای دیگر از بالا تا پایین، گمان بد داشته باشند. ؟
اینگونه انسانهای بیمار، شک نکنند که در روز رستاخیز باید پاسخگوی بدبینیها ودر پی آن تهمتها و غیبت هایی که کردهاند باشند وچه سخت است قانع کردن قاضی عدل الهی در آن روز هولناک. نقد منصفانه، انتشار اخبار صحیح پشت پرده برای برملا شدن دست متخلفان ودلسوزی واقعی برای رفع بدیها در جامعه کاملا با منفی نگری مطلق وغر زدن های همیشگی تفاوت دارند.
وطن امروز
«از جمله هزاران جايي كه بايد بگوييم: آقايان هاشمي و خاتمي ديديد گفتيم؟!» عنوان يادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم حسین قدیانی است كه در آن ميخوانيد:
میان بیداری اسلامی با حال و روز این روزهای اقتصاد غرب و در راس آن آمریکا، نمیدانم ارتباطی وجود دارد یا نه اما این هر دو رویداد، مهر ورشکستگی و ابطال بر پیشانی تفکرات لیبرالی در کشور ما زده است. از یاد نبردهایم که هم دولت سازندگی و هم دولت اصلاحات با ما بر سر این مفاهیم دعوای اساسی داشت. آقایان هاشمی و خاتمی و اعوان و انصارشان، خوب میدانم که چرا این روزها دوست ندارند با ما بر سر مفاهیمی از این دست سخن بگویند.
فتنهگران دانهدرشت، نه اعتقادی به نتیجه دادن مقاومت داشتند و نه تصویری درست از اوضاع زار و نزار امروز اقتصاد جهانی. در عرصه اقتصاد خارجی، جریان لیبرالی کارگزاران، مدام برای ما این نسخه را تجویز میکرد که چارهای نداریم الا پیوستن به اقتصاد جهانی.
ایشان بر این باور بودند که ما هم باید عضو WTO شویم و هم هضم شویم در اقتصادی که با دلار اداره میشود. تفکر لیبرالی «کارگزاران» اصولا اعتقادی به مفهوم «مقاومت اقتصادی» نداشت و چاره درد تحریم را در پاک کردن صورت مساله میدید؛ اینکه ما ایمان بیاوریم به خداوندی دلار، تا بلکه آمریکا دست از سر ما بردارد. روی دیگر این سکه اما عدم اعتقاد به «مقاومت سیاسی» بود که تفکر لیبرالی «مشارکت» و «سازمان مجاهدین» پرچمدار آن بود. از جمله هزاران جایی که ما حق داریم و وظیفه داریم به هاشمیچیها و خاتمیچیها «دیدید گفتیم» بگوییم، همین موضع بلند و باشکوه مقاومت در 2 عرصه اقتصاد و سیاست است.
اگر در حرف، این آمریکاست که ما را تحریم کرده، لیکن در مقام عمل، اقتصاددانان دنیا این روزها 2 جمله را زیاد بر زبان جاری میکنند؛ یکی اینکه جمهوری اسلامی عقل کرد که اقتصاد خود را به زلف «جهانی شدن» گره نزد و دیگری اینکه بر اساس شاخصها، ظاهرا این اقتصاد غرب است که در خطر سقوط بسر میبرد و تحریم، آنقدرها که از اسمش برمی آید، تهدید نبوده برای جمهوری اسلامی. اینکه جهانیان این روزها شاهد افول سیطره آمریکا بر اقتصاد و سیاست دنیای معاصرند و اینکه مقاومت اقتصادی در داخل، همان اندازه نتیجه مثبت داشته که مقاومت سیاسی در منطقه، نشان میدهد که ما در زمینه مفهوم مقاومت درست فکر میکردیم. نیز نشان میدهد منش انقلاب اسلامی و روش جمهوری اسلامی در مقابله با تحریم اقتصادی و تهدید سیاسی، درست و صحیح بوده است. در عرصه سیاست، بعد از فتنه 88 علیه جمهوری اسلامی، این دیکتاتورهای دستپرورده آمریکا هستند که یکییکی دارند از تخت سلطنت به زیر کشیده میشوند و درون قفس محاکمه میشوند.
در عرصه اقتصاد اما به نظر میرسد بعد از آن همه تحریم و اتخاذ خوی ابرقدرتی و زرسالاری، این دلار است که این روزها درون قفس دارد محاکمه میشود. مگر جز این است که دلار مظهر دیکتاتوری در حوزه اقتصاد است؟! اگر دیکتاتوری بد است، اقتصاد هیچ فرقی با سیاست ندارد و دلار هیچ تفاوتی با حسنی مبارک و معمر قذافی و علی عبدالله صالح و ملک عبدالله ندارد.
تهران امروز
«باز هم انتصاب حاشيهساز» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم عمادالدين پارسا است كه در آن ميخوانيد:
بعد از راي اعتماد خوب نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي به وزيران پيشنهادي رئيسجمهور و نشان داده شدن علاقه دو قوه به همكاري و همياري در پيشبرد امور كشور انتظار اين است كه مسئولان كشور از هرگونه موضعگيري و تصميمگيري حاشيهدار و مسئلهساز پرهيز كرده و فضاي آرام كشور را با حواشي بياهميت تحتالشعاع قرار ندهند ولي متاسفانه ديروز با انتشار خبر انتصاب علي سعيدلو به سمت «معاون رئيسجمهور در امور بينالملل» به منظور «پيگيري و برنامهريزي مسئوليتهاي بينالملل رئيسجمهور» پرسشهاي مهمي در ذهن افكار عمومي به ويژه ناظران سياسي و اصحاب رسانه شكل گرفت كه در اينجا به سه مورد آن اشاره ميكنم.
1 - از انتصاب اخير شائبه موازيكاري در سياست خارجي برداشت ميشود. مسئلهاي كه مسبوق به سابقه است يعني زماني كه رئيسجمهور محترم تعدادي از نزديكان و همفكران خود را كه مسئوليتهاي اجرايي داشتند بهعنوان مشاور رئيسجمهور در مناطق مختلف جهان منصوب كرد و با واكنش منفي گستردهاي به ويژه در مجلس و وزارت امور خارجه مواجه شد و بعد از مخالفت صريح مقام معظم رهبري در ديدار هيات وزيران با ايشان در شهريور سال گذشته، نه رسما بلكه عملا اين اقدام ابتر شد و استمرار نيافت.
رهبر معظم انقلاب كه همواره نسبت به سياست خارجي كشور حساسيت و اشراف قابل توجه داشتهاند در اين ديدار فرمودند: «در دولت نبايد كارهاي موازي انجام بگيرد. كار موازي چند عيب دارد: اولا هزينه انساني زيادي بيجا مصرف ميشود، ثانيا هزينه مالي زيادي مصرف ميشود، ثالثا تناقض در تصميمگيريها به وجود ميآيد، وقتي دو دستگاه مسئول يك كاري هستند، اين، يك تصميم ميگيرد، آن هم يك تصميم ديگر ميگيرد و رابعا از همه بالاتر، مسئوليت لوث ميشود.
فرض كنيد توي فلان مسئله اقتصادي يا مسئله فرهنگي يا مسئله سياست خارجي يا هرچه، اگر چنانچه يك مشكلي پيش بيايد، مسئوليت لوث ميشود. وقتي كار موازي انجام گرفت، مسئوليت لوث ميشود. بين دولت، يعني قوه مجريه و بعضي از دستگاههاي بيرون از قوه مجريه، يك جاهايي بعضي موازيكاريها هست.
همه تلاشمان اين است كه بلكه اين موازيكاريها را يك جوري حل كنيم، اصلاح كنيم، علاج كنيم. در داخل دولت، ديگر نبايستي از اين موازيكاريها به وجود بيايد. حالا يك موارد خاصي هست اما كلياش اين است كه موازيكاري خوب نيست.»
وقتي در كشور چنين راهبردي در نفي موازي كاري وجود دارد هيچ توجيه در انتصاب يك فرد بهعنوان معاون امور بينالملل رئيسجمهور وجود ندارد.
البته شايد آقاي رئيسجمهور با استناد به اصل 124 قانون اساسي كه تصريح ميكند «رئيسجمهور ميتواند براي انجام وظايف قانوني خود معاوناني داشته باشد.» چنين انتصابي را انجام داده باشد اما در پاسخ بايد گفت مگر وزارت امور خارجه با هزاران كارشناس و مدير تحت مديريت وزيرامور خارجه وظيفهاي جز اجرا و پيگيري مسئوليتهاي قانوني رئيسجمهوري در سطح بينالمللي دارند كه لاز م باشد فرد ديگري براي اين مهم منصوب شود.
2 - اشكال دوم در تضاد بودن ايجاد معاونت امور بينالملل رئيسجمهوري با سياست كلي كوچك و چالاك و چابكسازي دولت است. هنوز چند هفتهاي از ادغام چند وزارتخانه مهم در كشور نميگذرد و بحمدالله رويكرد كوچكسازي در همه بخشهاي دولت و نظام بهعنوان يك سياست صحيح و پذيرفته شده در حال نهادينه شدن است.
در اين وضعيت ايجاد يك ساختار موازي جديد در رياستجمهوري محلي از اعراب ندارد و اثرات رواني منفي بر بوروكراسي كشور ميگذارد. ضمن اينكه بايد منتظر طراحي چارت سازماني، جذب نيرو، خريد ساختمان و.... براي اين معاونت جديد الاحداث باشيم كه هيچ مشخص نيست چه وظايفي برعهده دارد كه در چارچوب وظيفه وزارت امور خارجه و دفتر رياستجمهوري نميگنجد وضرورت داشته براي انجام آنها معاونتي جديد براي رئيسجمهور ايجاد شود.
ابتكار
«آنگاه که علما عباي دغدغهها ميكنند» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم غلامرضا كمالي پناه است كه در آن ميخوانيد:
آيتالله حسين مظاهري، رئيس حوزه علميه اصفهان، طي سخناني با عنوان «فضيلتهاي فراموششده» اخيراً گفته «صداقت، صفا و صميميت فضايل مهم و فراموششدهاي هستند که در بين مردم مغفولاند. درعوض رذايلي همچون دروغ، تقلب، حقهبازي و نيرنگ، جايگزين صفت حسنه صدق شده و شهرت فراواني يافتهاند.» چندي است که علماي دين، رک و پوستکنده دردها و معضلات عيان جامعه را بر زبان ميرانند.
تاکنون سعي مروّجان اخلاق بر اين بوده که در لفافه و با ايما و اشاره سخن بگويند؛ اما اکنون رذايل اخلاقي بهاندازهاي فراگير و آشکار شده که اظهر من شمس گشته و راه براي لاپوشاني نيست. آيتالله جواديآملي تازگيها گفته «ظاهر مردم، باطن مسئولان است» و اين سخن درد گراني است که باتأسف واقعيت دارد. ظاهر مردم چيست؟ فقر و بيکاري، ذهن و زبان و جسم و جانِ درصد زيادي از مردم را به تسخير درآورده است. از درون اين اوضاع، دروغگويي چنان شايع گشته که گويي برترين فضيلت است و البته به زيرکي تغيير نام داده است.
هرکسي بتواند با شارلاتاني و دروغگويي و نيرنگ حرف خود را به کرسي بنشاند و کار خويش را به پيش ببرد و گوي سبقت را چه در زندگي شخصي و روزمره، چه در سطوح اداري، اجتماعي، سياسي، فرهنگي و ورزشي از ديگران بربايد، نزد ديگران زيرک است و مورد ستايش و احترام قرار ميگيرد. ورزشکاران بههم فحش ميدهند، زيراب هم را ميزنند، همديگر را هل ميدهند، با دست توپ را دزدانه وارد دروازه ميکنند و... سپس حاشا ميکنند، اگر ثابت نشود، پيروزند. سياستمداران در زمان رقابتها به همديگر تهمت ميزنند، عليه هم دروغ ميبافند، آبروي هم را لگدمال ميکنند و خوشخوشان بر مرکب مراد سوار ميشوند، انگار نه انگار.
در عرصه فرهنگي از هم مطلب ميدزدند، شعر و کتاب ديگري را به نام خويش ميکنند، پاياننامه ديگران را دولپي ميبلعند، مدارک دکتري جعل ميکنند و...، ککشان هم نميگزد. خلاصه بلبشويي شده است. «هنر خوار شد، جادويي ارجمند/ نهان راستي، آشکارا گزند» ناگفته نماند اين خصايل منفي در ذات ايرانيها نبوده، بلکه به شهادت تاريخنويسان غير ايراني، اجداد ما از دروغگويي بهشدت نفرت داشتند و از عواملي که باعث اين رذيلت اخلاقي ميشد، پرهيز ميکردند.
هرودت، تاريخنويس مشهور يوناني، نوشته ايرانيها از دروغ نفرت دارند؛ به همين علت هيچگاه زير بار قرض و وام نميروند؛ زيرا ميدانند براي اداي بدهکاري ممکن است در تنگنا قرار بگيرند و به دروغ متوسل شوند. اما معالاسف امروزه اغلب ايرانيان تا خرخره در قرض و وام فرو رفتهاند. اوضاع اقتصادي و تورم و گراني چنان آنان را در تنگنا قرار داده است که قادر به پرداخت بده خود نيستند. به همين علت مجبورند دروغ پشت دروغ ببافند. براي استخدام در فلان شرکت يا سازمان دولتي، لحن و ظاهر خويش را برخلاف واقعيت و باطن خود درميآورند. چند روز پيش در مجلس روضهخواني و افطاري يکي از بزرگان کشور شرکت داشتم.
تعداد زيادي فقط براي نشاندادن خود به آن بزرگ حضور يافته بودند و اين موضوع از رفتارشان کاملاً پيدا بود. بهجرئت ميگويم وقت نماز، درصدي از آنان بدون وضو به نماز ايستادند. دروغ به مردم، به خود و به خداي خود. همين چيزهاست که باعث شده آيتالله مظاهري بهتلخي بگويد: «جامعه ما روي دروغ و رياکاري ميچرخد.» جاي تأسف است که برخي مسئولان ارشد در نظام اسلامي براي مصلحتهاي کوچک، دروغهاي بزرگي گفته و ميگويند که پيامدهاي نارواي آنها امروز گريبان جامعه را گرفته است.
اين شيوه ناپسند در همه دولتها بوده و ممکن است نيت خوبي پشت اينها باشد؛ ولي چون ظاهر و پوسته زيبايي نداشته است، اثرات ناگواري بهجا گذاشته و اين لباس زشت در جامعه مد شده است. مردم هم ياد گرفتهاند که براي پيشبرد امور خويش تا ميتوانند از راستي و درستي فاصله بگيرند؛ زيرا با صداقت کلاه سرشان ميرود! واقعيت اين است که زنجيرهاي از فسادها و بياخلاقيها پاي عدالت و درستکاري را به زنجير کشيده است.
در همين چند ماهه اخير، زنجيرهاي از قتلها، تجاوز گروه به زنان، ترورهاي پيدرپي، کودکآزاري مداوم، اسيدپاشي و معشوقکشي، شاديهاي غيرمعمول و... بهشدت تکرار شده است. کمي در چهره و رفتار و لحن مردم نگاه کنيد. گويي بر روي انباري از باروت پوستهاي نازک از آرامش کشيدهاند. آرامش مردم طبيعي نيست.
آفرينش
«بحران مالي درغرب؛ فرصت يا تهديد براي ايران» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
همواره اين موضوع براي مردم و سرمايهگذاران اقتصادي مهم بوده است که بحران مالي در غرب چه تاثير بربازارو اقتصاد ما خواهد داشت. برخي معتقدند به واسطه بسته بودن اقتصاد ايران و عدم عضويت در تجارت جهاني مولفهها و بسترهاي اقتصادي ما دچار آسيب نميشوند و يابه واسطه همين بسته بودن با توجه به ضعف اقتصادي در غرب فرصتي براي پيشرفت و سرعت گرفتن اقتصاد ما فراهم خواهد شد.
اين بحران مالي که در آمريکا و غرب ايجاد شده و به واسطه آن بسياري از مردم در اروپا و آمريکا دست به تظاهرات زده و آشوب به بپا کردهاند، روي ديگري هم دارد که بايد به آن توجه کرد. بحران مالي در غرب و افزايش نرخ بيکاري در اين کشورها به سبب رکود صنايع و کارخانجات توليدي و بنگاههاي اقتصادي ميباشد. مسلما با رکود اين کارخانجات تقاضا براي انرژي هم کاهش مييابد و ميزان خريد نفت در بازارهاي جهاني کاهش خواهد يافت. اين کاهش تقاضاي انرژي از دوجهت به طور مستقيم اقتصاد کشورما را تحت تاثير قرار ميدهد. اولا از آنجا که بودجه وتمامي برنامههاي کلان اقتصادي کشور ما بر پايه نفت بسته شده قاعدتا رکود اقتصادي در غرب و کاهش خريد نفت، اقتصاد ما دچار ضعف و تزلزل خواهد شد. بايد واقع بين بود و اقرار کرد که همواره نفت نه تنها در اقتصاد ما، بلکه در بسياري از مسائل کلان سياسي و بين المللي تاثير گذار بوده است و رکود بازار نفت مسبب کاهش قدرت ما در برخي زمينههاي سياسي و بين المللي خواهد شد. دوما از آنجا که در چند وقت اخير کشورهايي همچون عربستان و نيجريه و حتي عراق توليدات نفت خود را افزايش دادهاند و ازما پيشي گرفتهاند مسلما با کاهش تقاضا براي نفت، سهم ما از بازار جهاني نفت به مراتب کمتر خواهد شد و از اين بابت اقتصاد ما ضررهاي فراواني خواهد کرد.
نکته ديگر که بحران مالي غرب را متوجه اقتصاد کشورمان ميکند بحث صادرات غير نفتي است. با رکود بازار کسب و کار و توليد در غرب تقاضاها براي کالاهاي غير نفتي از محصولات پتروشيمي گرفته تا مواد خام معدني و فرش و محصولات کشاورزي، همگي دچار رکود خواهند شد و اين امربخش صادرات ما را تضعيف خواهد کرد و وابستگي ما را به نفتي که خود دچار بيماري رکود شده بيشتر خواهد کرد.
نکته بعدي که شايد مهمترين عامل براي غرب و يکي از معضلات اين بحران براي اقتصاد ما تلقي شود بحث افزايش قيمت طلا در بازار جهاني است. در حال حاضر با افزايش صد در صدي سقف بدهيهاي دولت آمريکا و رکود شديد بورس اين کشور بسياري از سرمايهداران و سهامداران سرمايه خود را از بورس خارج کرده و به سمت بازار طلا کشيده شدهاند.
اين مشکل براي غرب عاملي مهم تلقي ميشود چون بسياري از مردم سهام بانکها و شرکتهاي مرتبط با انرژي را که اکثرا دولت متصدي آنها بوده را فروخته و به سمت بازار طلا هجوم آوردهاند و اين امر مشکلات و بحرانهاي مالي دولتهاي غربي را دوچندان کرده است.
اما تاثير اين افزايش قيمت طلا با توجه به جايگاه آن در بازار اقتصادي کشور ما مسلما باعث اختلالاتي خواهد شد. اختلالاتي که در چند وقت گذشته نمونه آن را ديده ايم و همچنان پس لرزههاي آن در بازار احساس ميشود.
در نتيجه بايد گفت که صرف اينکه ايران در تجارت جهاني شرکت ندارد، نميتوان اقتصاد کشور را از بحران مالي آمريکا و اروپا مصون دانست. شايد ديرتر و با شدت کمتري شاهد اين موج باشيم اما بايد سياستهاي اقتصادي خود را در فرصتي که داريم طوري تنظيم کنيم که دوباره عنان بازار و اقتصاد از دستمان خارج نشود و اين موج بحران آسيب چنداني بر اقتصاد ما وارد نکند.
دنياي اقتصاد
«آهنگر بلخي و مسگر شوشتري» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در آن ميخوانيد:
آتشي كه در دهههاي 1980 و 1990 در فرانسه و به شكل محدودتر در انگلستان روشن شد، طي يك سال گذشته دوباره شعلهور شده و دامن اروپا را گرفته و هر از گاه گوشهاي از اين قاره را ناآرام ميكند.
جنجاليترين اين ناآراميها در يونان رخ داد و حالا لندن و چند شهر ديگر انگلستان دچار آشوب شده است. بهانه ناآراميهاي انگلستان، قتل مردي است كه شنبه گذشته به دست پليس كشته شد؛ اما علت اصلي آن را بايد در برنامههاي اقتصادي دولت و واكنشهاي اجتماعي به آن، جستوجو كرد. ديويد كامرون نخستوزير محافظهكار انگلستان، چند ماه پيش، طرحي براي افزايش صرفهجويي و كاستن از هزينههاي عمومي تدوين كرد. براساس اين طرح، دولت بايد ظرف سه سال آينده 80 ميليارد پوند(130 ميليارددلار) صرفهجويي كند؛ محل اين صرفهجويي، پارهاي خدمات عمومي است كه بار سنگين آن موجب كسري بودجه دولت شده است.
به اعتقاد كامرون، انگلستان براي خلاصي از اين وضع و غلبه بر عوارض اقتصادياش چارهاي به جز اعمال سياستهاي رياضت اقتصادي ندارد. معمولا نخستين قربانيان سياست رياضت اقتصادي، قشرهاي كم درآمد هستند كه توان انتظار كشيدن تا روز به بار نشستن سياستهاي اصلاحي و ترميمي و رياضتي را ندارند؛ زيرا با آغاز برنامههاي صرفهجويي، نوعا خدمات تامين اجتماعي و كمكهاي درماني و آموزشي ضعيف ميشوند و هزينه بهداشت و تحصيل كم درآمدها بالا ميرود.
دو دهه پيش دولت محافظهكار مارگارت تاچر برنامه مشابه را در ابعاد وسيعتر اجرا كرد و نتايج آن چنان درخشان بود كه ابتدا ايالات متحده آمريكا و پس از آن ديگر كشورهاي جهان(صنعتي و در حال توسعه) از آن پيروي كردند و بر اثر آن رشد اقتصادي همه كشورها( به جز در مقاطع و جاهاي استثنايي) شتاب گرفت.
در آن دوره نيز اعتراضهاي گستردهاي شكل گرفت و حتي سنديكاها قصد داشتند اعتصاب سراسري و طولاني برگزار كنند؛ اما دولت تاچر آن اعتراضها را در هم كوبيد. به همين جهت ميتوان اعتراضهاي كنوني در انگلستان و ديگر كشورهاي اروپايي را ادامه همان تحولات دو دهه پيش به شمار آورد. تنها تفاوت اساسي اين است كه در ناآراميهاي دهههاي 1980 انگلستان مهار شورش تنها بر عهده پليس بود؛ اما اين بار، از بيم گسترش ناآرامي، احتمال ميرود نيروهاي ارتش به خيابانها گسيل شوند. اگر ارتش عهدهدار سركوب شورش شود، اين نخستين استفاده از ابزار قهرآميز در چنين ابعادي از سال 1919 تاكنون به شمار ميرود. در سال 1919، پليس لندن اعتصاب كرد و با توجه به حضور فعال كمونيستها در همه جاي اروپا، ارتش انگلستان عهدهدار نظم داخلي شد و اگر دوباره ارتش وارد خيابانها شود، براي كارگزاران امنيت انگلستان نوعي عقبنشيني و ضربه اخلاقي تلقي خواهد شد.
اما فارغ از شيوه مواجهه دولت با شورش، آنچه اين روزها در لندن و ديگر شهرهاي اروپايي ميگذرد، مصداق مثل معروف ايراني است كه «گنه كرد در بلخ آهنگري، به شوشتر زدند گردن مسگري» زيرا بلوايي كه در اروپا راه افتاده در واقع نتيجه عمل اقتصادي چپگرايان است كه آتش آن دامن راستگرايان را گرفته است. اقتصادهاي اروپايي در دهههاي 1960 و 1970 ابتدا به كندي و سپس با شتاب از شيوه اداره خصوصي فاصله گرفتند و به دامن «دولتهاي رفاه» غلتيدند. معناي ظاهري«دولت رفاه» نويدبخش بهبود سطح زندگي است، اما آنچه در عالم واقع رخ داد اين بود كه دولتهاي اروپايي در دهه 1970 چتر برنامههاي حمايتي خود را گسترده كردند و به سازمانهاي بزرگ امدادرساني تبديل شدند.
«لانه شارلاتان ها!» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن ميخوانيد:
يكشنبه شب هفته جاري، رهبرمعظم انقلاب در جمع كارگزاران نظام، ضمن تبيين حكيمانه «گفتمان واقع بيني» و ضرورت فراگيري آن، به شماري از «بايد» ها و «نبايد» ها و نمونههايي از «همت» ها و «غفلت» ها اشاره فرمودند كه هر چند تمامي آنها در زير مجموعه «گفتمان واقع بيني» آمده بودند ولي هر كدام از آن هشدارها ميتواند و بايد سرفصل يك بررسي و كاوش جداگانه با هدف عبرت گيري و درس آموزي باشد. از سوي ديگر، نگاه به دغدغههاي آقا و مروري بر هشدارهاي بر زمين مانده رهبري نشان ميدهد برخي از كاستيها و يا به فرموده ايشان، «نقطه ضعف» ها، فقط ناشي از «غفلت» نيست، بلكه دستهاي ديگري نيز به كينه يا خيانت در پس ماجرا بوده است و در مواردي، هنوز هم هست.
و اما، يادداشت امروز را به مناسبت روز خبرنگار و سالروز «خون نگاري» برادر شهيدمان «محمود صارمي»، به يكي از دغدغههاي بارها اعلام شده حضرت آقا كه در سخنان يكشنبه شب معظم له نيز آمده بود، اختصاص ميدهيم. ايشان در فهرست غفلت ها، به «غفلت از نفوذ دشمن در فضاي رسانهاي كشور» اشاره كردند كه مروري گذرا بر سابقه ماجرا ميتواند چگونگي غفلت از اين دغدغه آقا و پي آمدهاي ناگوار بي توجه به آن را نشان بدهد. در بسياري از موارد ديگر نيز، ماجرا، كم و بيش اينگونه بوده است كه هر كدام فصل جداگانهاي را ميطلبد.
درباره نفوذ دشمن به فضاي رسانهاي كشور، گفتني است كه سابقه هشدارهاي رهبرمعظم انقلاب نسبت به جدي بودن تهاجم و شبيخون فرهنگي دشمن به دو دهه قبل بازمي گردد ولي داستان اين وجيزه را از دهه گذشته آغاز ميكنيم؛
1-بيش از 11 سال قبل-12 ارديبهشت 1379- رهبرمعظم انقلاب در مراسم باشكوه «گردهمايي جوانان عاشورايي» كه با حضور پرشور و كم نظير جوانان و نوجوانان در مصلاي تهران برپا شده بود، در بخشي از سخنان خويش خطاب به آنان فرمودند؛
«من قلبا از بعضي از پديدههايي كه در كشور هست، رنج ميبرم، من نميخواهم آن چيزي كه براي من رنج آور است با افكارعمومي مطرح كنم. اما آن داستان غم انگيز را ميگويم من دو سال قبل از اين در يكي از خطبههاي نمازجمعه گفتم كه دستگاههاي استكباري دنيا و آمريكا از تبليغات براي ساقط كردن و ايجاد اغتشاش در كشور استفاده ميكنند و البته به آن دستگاههاي تبليغي گفتم اينكه شما سرنوشت كشورهاي اروپاي شرقي را در ايران دنبال كنيد خيال خام است. اما متاسفانه همان دشمني كه به وسيله تبليغات خود همتش اين است كه كشور را ساقط كند، امروز در داخل پايگاه پيدا كرده است. بعضي از مطبوعات پايگاه دشمن شدهاند. من نه با آزادي مطبوعات مخالفم و نه با تنوع مطبوعات. اگر به جاي 20 روزنامه، 200 روزنامه هم در بيايد بنده خوشحالتر خواهم شد و از زيادي روزنامهها احساس بدي ندارم. اگر مطبوعات آنگونه كه در قانون اساسي است مايه روشنگري باشند، به نفع مردم و دين قلم بزنند، اين مطبوعات هرچه بيشتر باشند بهتر است اما وقتي مطبوعاتي پيدا ميشوند كه همه همتشان تشويش افكارعمومي، ايجاد بدبيني مردم به نظام است، 5 تا 10روزنامه گويا از يك مركز هدايت ميشوند، تيترهايي ميزنند كه هركس نگاه كند، فكر ميكند همه چيز در كشور از دست رفته است! اميد را در جوانان ميميرانند، روح اعتماد به مسئولين را در مردم تضعيف ميكنند، نهادهاي رسمي را تضعيف ميكنند، مدل اينها كيست؟ مطبوعات غربي هم اينگونه نيستند؛ اين يك شارلاتانيزم مطبوعاتي است».
نكته در خور توجه ديگر آن كه حضرت آقا بعد از بيان گلايه ياد شده، خطاب به خيل عظيم جوانان و نوجوانان عاشورايي ميفرمايند؛
«من بعد از آن كه با مسئولين و رئيس جمهور در ميان گذاشتم، به عنوان يك «شكوه» اين را با شما در ميان ميگذارم» ايشان بلافاصله براي پيشگيري از سوءاستفاده دشمنان تاكيد ميورزند كه «مبادا برخلاف قانون دست به كاري بزنيد.» و اين سوال پيش ميآيد كه پس، گلايه آقا نزد جوانان و نوجوانان عاشورايي براي چيست؟ ايشان در پاسخ به اين سوال مقدر و ناپرسيده ميفرمايند:
«مراقب نفوذيها باشيد. فقط خواستم شما بدانيد و افكارعمومي بدانند كه دشمن در كشور چكار ميكند و هدف دشمن از اين كارها، بي ايمان كردن مردم و ايجاد گسست بين نسل كنوني و گذشته است».
آيا رهبرمعظم انقلاب از مسئولان وقت نااميد شده بودند كه ميفرمودند «بعد از آن كه با مسئولين و رئيس جمهور - خاتمي- در ميان گذاشتم، به عنوان يك «شكوه» اين را با شما در ميان ميگذارم.»... بگذريم، بخوانيد.
ملت ما
«تركيه؛ دست بالاي دولت اسلامگرا در برابر ارتش» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم عيسي گل وردي است که در آن می خوانید:
نظاميان همواره يكي از اجزاي مهم سياست در تركيه نوين و از اين جهت يادرآور اعقاب خود يعني ينيچريها در امپراتوري عثماني بودند. اما اينگونه به نظر ميرسد كه چرخشي اساسي در سياست تركيه آغاز شده است. تغييري كه با روي كار آمدن حزب اسلامگراي عدالت و توسعه شتاب گرفته و هدف آن پايان دادن به استيلاي چند دههيي نظاميان در عرصه سياست خصوصاً به عنوان حكم نهايي منازعات سياسي است. چگونگي تعامل ميان ارتش و دولتمردان در تركيه اركان سياست اين كشور را در چند دهه اخير تشكيل ميدهد.
ارتش خود را وامدار آتاتورك به اصطلاح پدر اصلاحات در تركيه (0291) ميدانند. بر اساس تفكرات برجاي مانده از آتاتورك دور شدن از اصول لاييك و سكولاريسم از خطوط قرمز ارتش است و به هيچ عنوان با آن كنار نميآيد. مداخله ارتش در دهههاي 0691، 0791، 0891 و كودتاي فوريه 7991 عليه «نجمالدين اربكان» نشاندهنده آن است كه ارتش هر 01 سال يكبار دست به كودتاي نظامي زده است، نظاميان برقراري نظم، جلوگيري از هرج و مرج، جلوگيري از ادامه حكومتهاي ناكارآمد و بركناري سياستمداران نالايق را عامل اصلي اين كودتاها عنوان كردهاند.
در سالهاي اخير با روي كار آمدن دولت اسلامگراي حزب عدالت و سعادت تركيه به نخست وزيري اردوغان بار ديگر ارتش كشور را در آستانه دوري از اصول آتاتورك دانست. با اين وجود سياستهاي اردوغان مانع از آن شد كه ارتش بتواند مانند گذشته دست به كودتا بزند. دولت تركيه با بهرهگيري از پرونده كودتاگران آرگنهكن توانست طرحهاي آنها را خنثي سازد. همچنين، آغاز طرح اصلاحات قانون اساسي كه توسط دولت اردوغان ارايه شده، زمينهساز كاهش قدرت نظاميان در اين كشور است.
اگر دولت اسلامگراي اربكان با تهديد و فشار نظاميان ناچار از كنارهگيري و تن دادن به حكم دادگاه در كنارهگيري از فعاليتهاي سياسي شد، در دولت اردوغان اينبار اين نظاميان تركيه هستند كه با تغيير قانون اساسي و حذف ماده 15 آن به اتهام برنامهريزي براي كودتا به پاي ميز محاكمه كشيده شدند و در اختلافي كه بر سر انتصابات جديد و ترفيع درجات با دولت پيدا كردند ناگزير از كنارهگيري شدند. در زمانهاي گذشته، وقتي سياستمداران و نظاميان با هم كنار نميآمدند،
سياستمداران به خروج از عرصه سياسي و كنارهگيري از سمتشان وادار ميشدند اما در حال حاضر عكس اين موضوع اتفاق ميافتد. با توجه به نگاهي كه حزب عدالت و توسعه به موضوع مردممحوري و نقش مهم و اساسي نهاد دولت در تحولات دارد، استعفاي سران ارتش تركيه نشاندهنده اين است كه «نقش ارتش در تركيه» در حال تغيير است و اين استعفا در واقع نوعي واكنش به افول قدرت نظاميان در فضاي سياسي تركيه است.
شرايط جديد سبب شد تا نظاميان تركيه سلاح ديگري جز استعفا براي رويارويي با اين تغييرات در انبار سلاحهاي خود نداشتند و دلايل آن به تضعيف نظاميان در سالهاي اخير و ريشه دواندن دموكراسي در تركيه بازميگردد. اين اقدام نظاميان نشانگر آن است كه نقش ارتش در تركيه در حال تغيير است و استعفا در واقع نوعي واكنش به افول قدرت نظاميان در فضاي سياسي تركيه است. در واقع، اردوغان و حزب متبوعش پس از سالها توانستهاند سايه سنگين نظاميان را از بالاي سر خود كنار بزنند.
اقدام اخير، فصل جديدي در تاريخ معاصر تركيه محسوب ميشود، زيرا كه اسلامگراها بدون جنگ و خونريزي توانستند نظاميان را در امور خود محدود كنند؛ اقدامي كه نظاميان بارها آن را با خشونت و كودتا به انجام رسانده بودند. استعفاي اين فرماندهان باعث شد اردوغان بتواند پارهيي از تغييرات را از طريق كنترل غيرنظامي در ارتش اعمال كند و سياست خارجي مدنظر خود و حزبش را بيشتر در دستور كار قرار دهد. همچنين، مقامهاي سياسي در آنكارا با انتصاب فرمانده جديد نشان دادند كه رهبران غيرنظامي تاثير بسزايي در سياستگذاري نظامي تركيه دارند.
رويدادهاي بسيار مهم روز گذشته نشان داد گامي را كه دولت آنكارا براي حاكمكردن قانون در اين كشور برداشته است، با استواري ادامه دارد و از اين مرحله به بعد ديگر نميتوان از نقش برجسته نظاميان در فرايند سياسي تركيه حرف زد و دولت منتخب مردم در چارچوب قانون، بدون كوچكترين عقبنشيني و نشان دادن ضعف، از اختيارات خود تا آخر استفاده خواهد كرد.
خراسان
«چرايي آشوب در انگلستان» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم عليرضا رضاخواه است كه در آن ميخوانيد:
با گسترش دامنه اعتراضات جوانان لندن به ديگر شهرهاي انگلستان در سومين شب ناآراميهاي اين کشور، روز گذشته ديويد کامرون، نخست وزير انگلستان پس از پايان شوراي امنيت ملي اين کشور معترضان را به برخورد با مشت آهنين تهديد کرد. پس از آن که پليس لندن جوان ۲۹ سالهاي را در منطقه فقيرنشين تاتنهام در شمال شرقي لندن با شليک گلوله از پاي در آورد، مردم و به ويژه جوانان اين منطقه طي چند شب تظاهرات پي در پي به اين اقدام پليس اعتراض کردند. با اين حال، به ظاهر چنين بهانهاي کافي بود که تنها در طول دو شب آتش اعتراضها نه تنها تمام مناطق لندن را فرا بگيرد بلکه به شهرهاي ليورپول، ساسکس و بيرمنگام نيز برسد. در تحليل عوامل بروز ناامنيهاي اخير در انگلستان ميتوان موارد زير را دخيل دانست.
۱ - نااميدي مردم به ويژه اقليتهاي نژادي از دستگاه قضايي
شهردار سابق لندن در مصاحبهاي با شبکه يورونيوز در رابطه با چرايي گسترش دامنه اعتراضها از تاتنهام به ديگر نقاط لندن ميگويد: «وقتي مردم ميبينند عدالت اجرا نميشود، بايد منتظر واکنشهاي ناشي از عصبانيت آنها بود.» جوانان رنگين پوست انگليسي همواره از نژادپرستي پليس انگلستان رنج بردهاند. هفته گذشته نيز به دنبال تيراندازي پليس يک جوان ۲۹ ساله مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد.
پس از آن که رسانهها به اشتباه پليس در اين ماجرا پي بردند، مردم خواستار جوابگويي پليس شدند، اما برخورد خشن پليس باعث تبديل اعتراض مسالمت آميز جوانان تاتنهام به يک آشوب خياباني شد. همان طور که شهردار سابق لندن نيز اشاره کرده است، جوانان محلههاي فقيرنشين هيچ اميدي به اجراي عدالت توسط ساختارهاي قضايي انگلستان ندارند، لذا در تلاش اند تا با هزينه مند ساختن اشتباهات و يا اقدامات نژادپرستانه پليس لندن، مانع تکرار چنين حوادثي شوند.
۲ - شکست سياستهاي فرهنگي دولت انگليس
دليل دومي که براي آشوبهاي اخير در لندن و ديگر شهرهاي انگلستان ذکر ميشود، شکست سياستهاي فرهنگي دولت انگلستان در اجراي چند برنامه فرهنگ گرايي ميباشد. وجود مهاجران فراوان در انگلستان و زندگي مجزاي آنها از جريان اصلي در انگليس باعث شکل گيري تنش و شورش در اين کشور شده است.
۳ - فقر شديد و فشار برنامههاي اقتصادي دولت بر محرومان
تا همين چند روز پيش سياستمداران انگليسي مدعي بودند که تاتنهام و محلاتي نظير آن در مناطق فقيرنشين آباد گشته و به منطقهاي با مردماني راضي از عملکرد دولت تبديل شدهاند. دولتهاي کامرون و براون هر دو مدعي شدند سياستهاي دولت در راستاي رسيدگي به مناطق محروم باعث تغيير در مناطق فقيرنشين شده است. اما اين ادعاها در حوادث چند شب گذشته لندن رد شد. فقر شديد و بيکاري در محلات تاتنهام و بريکتون که بيشترين حجم ناآراميها از اين مکانها گزارش شده است، به اعتقاد بسياري عامل اصلي ناآراميهاي لندن ميباشد.
جمهوري اسلامي
«با اين آفت مبارزه كنيم» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه درآن ميخوانيد:
بسياري از ائمه جمعه شهرهاي بزرگ به ويژه مراكز استانها در خطبههاي نماز اولين جمعه ماه مبارك رمضان با مطرح ساختن ضرورت توجه به فقرا و مستمندان در اين ماه، از گسترده شدن سفرههاي افطاري در ادارات و مراكز دولتي انتقاد كردند و به مسئولان يادآور شدند كه حق ندارند از بيت المال براي افطاري دادنهاي تشريفاتي آنهم به كساني كه نيازمند نيستند هزينه كنند.
اين اقدام ائمه جمعه، در متن وظايف آنها قرار دارد و ايكاش همه ائمه جمعه و خطبا در سراسر كشور و در مناسبتهاي مختلف نسبت به مسئوليتي كه در برابر تودههاي محروم مردم برعهده دارند احساس وظيفه ميكردند و به آن عمل مينمودند. متأسفانه پرداختن به امور حاشيه اي، ورود به منازعات گروه و جناحي و درگير مسائل فرعي شدن موجب فاصله گرفتن بسياري از روحانيون از وظايف اصلي خود كه تحكيم رابطه مردم با دين خداست گرديده و راه را براي فعاليتهاي تخريبي راهزنان عقيده باز كرده است.
رابطه مردم با دين خدا هنگامي برقرار ميشود و رو به استحكام ميگذارد كه بدانند دين، حامي آنهاست و سعادت دنيا و آخرتشان را تأمين ميكند. مبلغان دين خدا اگر با مشكلات مردم آشنا باشند و براي حل اين مشكلات تلاش كنند، در كار تبليغ دين نيز موفق خواهند بود. سيره عملي پيامبر اكرم و ائمه معصومين صلواتالله عليهم اجمعين همين واقعيت را نشان ميدهد. مولود معصوم ماه مبارك رمضان امام حسن مجتبي عليه السلام و شهيد بزرگ اين ماه حضرت علي عليهالسلام، به بذل و بخشش معروف بودند و هستند تا جائي كه اهل بيت عليهم السلام به خاطر توجه خاص به فقرا و نيازمندان مورد مدح قرآن كريم قرار گرفتند و امام مجتبي عليه السلام چند بار تمام يا نصف اموال خود را ميان فقرا تقسيم كردند. همين ويژگي براي ساير ائمه معصومين عليهم السلام نيز در تاريخ ثبت شده و اصولاً پيشوايان معصوم، در ميان مردم، با مردم و مثل مردم زندگي ميكردند و پناهگاه مردم براي حل مشكلات آنها بودند.
روحانيت نيز در طول تاريخ اسلام همواره در ميان مردم و با مردم بوده و مثل مردم زندگي كرده و همواره پناهگاه مردم بوده است. اين همراه و همدلي با مردم، موجب شد مردم به روحانيون اعتماد كنند، به دعوت آنها براي حضور در همه صحنهها پاسخ مثبت بدهند و به پشتوانهاي قوي براي انجام كارهاي بزرگ توسط آنها تبديل شوند.
انقلاب اسلامي كه توانست سد بزرگ و 2500 ساله شاهنشاه را بشكند و غل و زنجير بردگي قلدران و مستبدان را از دست و پاي ملت ايران بردارد و اراده ملت را بر سرنوشت كشور حاكم كند، فقط به دليل همراه مردم با روحانيت و در رأس آن امام خميني رضوانالله تعالي عليه به پيروزي رسيد و اين، محصول اعتماد چند قرنه مردم ايران به روحانيت بود، روحانيتي كه در غمها و شاديها و همواره در كنار مردم بود و از حقوق آنها در برابر زورگويان و تزويرگران داخلي و خارجي دفاع كرد.
استقرار نظام جمهوري اسلامي در ايران، اين انتظار و توقع را در مردم پديد آورد كه پيوند مردم و روحانيت محكمتر شود و روحانيون با يك همت بزرگ تاريخي از اين فرصت استفاده كنند و درصدد جبران محروميتهائي كه توسط شاهان ستمگر بر مردم اين كشور تحميل شده بود برآيند. اگر بخواهيم منصفانه قضاوت كنيم، بايد اعتراف نمائيم كه روحانيت در طول سه دهه گذشته تلاش زيادي براي محروميت زدائي از ايران بعمل آورد و خوشبختانه در اين زمينه موفق نيز بود. عليرغم جنگ تحميلي 8 ساله، فشارهاي بين المللي، محاصره و تحريمهاي اقتصادي، كارشكنيهاي سياسي و تبليغات سوء بيسابقهاي كه در اين مدت عليه روحانيت صورت گرفت، مديريت روحانيت توانست به شكل گيري زيرساخت اقتصادي و عمراني كشور و دست يابي به پيشرفتهاي زيادي در زمينههاي مختلف بيانجامد و چهره ايران حتي تا عمق روستاها تغيير كند و مردم در سراسر كشور احساس كنند كه مسئولان درحال خدمت به آنها هستند و بيت المال، هزينه خود مردم و رفاه آنها و عمران و آبادي كشورشان ميشود.
رسالت
«غفلت از تهاجم فرهنگي دشمن» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
مقام معظم رهبري در ديدار مسئولان نظام غفلت از تهاجم فرهنگي دشمن و نفوذ آنان در فضاي رسانهاي كشور را يكي از ضعفهاي اساسي و مهمترين تهديد كليدي ياد كردند. مسئله تهاجم فرهنگي و نفوذ دشمن در رسانههاي كشور طي سه دهه گذشته همواره از مسائل اصلي ما بوده است. امام خميني (ره) اهتمام ويژهاي براي مقابله با اين پديده داشتند.
امام (ره) يك وقتي فرموده بودند؛ "اهميت انتشارات مثل اهميت خونهايي است كه در جبههها ريخته ميشود. " (1)
و نيز فرموده بودند: "آنكه از همه خدمتها بالاتر است اين است كه نيروي انساني ما را رشد بدهد اين به عهده مطبوعات، مجلهها است. راديو و تلويزيون است. سينماها و تئاترها است. اينها ميتوانند نيروي انساني ما را تقويت كنند و تربيت صحيح بكنند" (2)
هم او بود كه فرمود: "مطبوعات بايد حامل پيام ملت و پيام اسلام باشد. مطبوعات بايد مهذب جامعه باشد و اخلاق اله را در جامعه پخش نمايد. " (3)
نگاه امام (ره) به رسانه اين بود كه آرمانهاي ملت را انعكاس بدهد جامعه را نسبت به توطئه دشمن آگاه كند و مبلغ احكام اسلام و احكام دين باشد. (4)
امام از رسانهها و اهل قلم انتظار داشتند در جهت وحدت و همگرايي جامعه گام بردارند، اميد را در ملت ايجاد كنند. (5)
امروز وقت آن است كه از خود بپرسيم در مطبوعات به طور اخص و در رسانههاي ديداري و شنيداري كشور و نيز فضاي مجازي چه كردهايم. آيا ما به وظايف خود و انتظاراتي كه امام (ره) از ما داشتند عمل كرده ايم.
امروز شمار زيادي از كاركنان رسانههاي دشمن در اروپا و آمريكا را كساني تشكيل ميدهند كه طي سه دهه گذشته در مطبوعات ايران و ديگر رسانههاي داخل قلم ميزدند. آنها شب گفتههاي بي بي سي و راديو آمريكا را در روز در رسانهها تكرار ميكردند و وقتي دستشان رو شد مجبور شدند به اتاق فرمان خود در غرب برگردند و همان اباطيل را از منبع اصلي آن منتشر كنند. آنها آزادانه به مقدسات مردم و اسلام اهانت ميكردند و در راه بازگشت ديكتاتوري به كشور و سلطه مجدد غرب در ايران تلاش ميكردند.
آنها در راه تبليغ ماركسيسم و آموزههاي غرب آزادانه به اسلام و قرآن اهانت و آن را نمادي از آزادي مطبوعات و آزادي بيان تلقي ميكردند و اگر مردم و نظام در برابر آنها ميايستادند جمهوري اسلامي را متهم به نقض حقوق بشر مينمودند.
آنها عمدا قلم خود را به دروغ، تهمت، اهانت و تشويش اذهان ميآلودند تا در صورت توقيف، ثابت كنند در ايران آزادي نيست اما فرداي همان روز توقيف روزنامه خود، از نشريهاي ديگر سر بر ميآوردند و دوباره روز از نو و روزي از نو، شروع به لجن پراكني عليه مردم و نظام ميكردند.
آنها جلوي نقد مشفقانه و سازنده را ميگرفتند تا جامعه اصلاح نشود و به جاي آن به تخريب و تحقير ملت و نظام در برابر اجانب روي ميآوردند و نام آن را نقد سالم ميگذاشتند. آنها مامور بودند تشنج و دعوا ايجاد كنند و با توفان ياس و نااميدي اميد به پيروزي را در دل ملت بميرانند و براي دشمن جهت ضربه زدن به انقلاب فرصت آفريني نمايند.
آنها قبل از اينكه بمبها و موشكها و گلولههاي دشمن به قلب ملت ايران اصابت كند، با دروغ و تهمت، با بيآبرو كردن انقلابيون و تضعيف روحيه مردم روح مقاومت ملت ايران را نشانه گرفته بودند.
قدس
«نبرد رسانهاي نيابتي رياض عليه دمشق» عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندريان است كه در آن ميخوانيد:
در روزهاي اخير، تحولات سوريه با موضعگيريهاي کشورهاي همسايه و بعضاً اروپايي وارد مرحله جديدي شده است. بر کسي پوشيده نيست که بيش از همه مخالفتهاي خارجي، تمرکز دشمنيها عليه دمشق در عربستان است، به نحوي که رياض در اقدامي مداخله جويانه اذعان نمود «آنچه در سوريه ميگذرد، مورد قبول عربستان نيست». در واقع، ملک عبدا... ضمن فراخواني سفيرش از دمشق، با اين تهديدها و توصيه ها، نسخه دموکراسي براي سوريه ميپيچد.
پرسش اينجاست که چرا رياض بيش از ديگر کشورها مدعي مداخله در سوريه است؟
عبدا... در شکل گيري موازنه قوا، پس از بهار عربي همپيمانان ديکتاتور خويش را از دست داد. ميتوان ادعا نمود که سياستهاي عربستان در فرايند بيداري اسلامي منزوي گرديده است، زيرا حوادث در جهان عرب، حاکمان مستبد را از اريکه قدرت پايين کشيده که در برخي کشورها، رأس هرم فراري است و در کشوري مانند مصر همتاي ملک عبدا... در حال محاکمه است. محاسبات دولتمردان سعودي از رخدادهاي دمشق، سقوط اسد در روزهاي آتي است، لذا تلاش ميکنند در معادله قدرت پس از اسد، سهم شايان توجه را با حذف ايران از آن خود کنند.
پس از سقوط صدام، عراق از يک کشور دوست و همسو با عربستان به يک دولت شيعي نزديک به سياستهاي ايران تبديل شد و بر هم خوردن اين موازنه، سبب نگراني سران رياض گرديد، به گونهاي که ملک عبدا... در مصاحبهاي اعلام نمود ما در جنگ ايران و عراق 30 ميليارد دلار هزينه کرديم، اکنون آماده ايم براي ساقط نمودن نوري مالکي 100 ميليارد دلار هزينه کنيم. براي اثبات اين ادعا ميتوان به سخنان «ريچارد هاس» استناد نمود. رئيس شوراي روابط خارجي آمريکا در مصاحبه با روزنامه هافينگتن پست، از توسعه نفوذ ايران سخن گفته و اعراب را به مقابله با سلطه امپراتوري ايران تشويق کرده و از احياي هژموني فارسي بر منطقه ترسانده است. در واقع، روند حوادث در کشورهاي همسايه بلندپروازيهاي فرزندان عبدالعزيز را با مشکلاتي مواجه نمود که افزون بر عراق، ناکاميهاي رياض در لبنان را نيز ميتوان به اين ادعا اضافه کرد.
سالهاست در تحولات منطقه، خاندان اسد (پدر و پسر) محور مقاومت بودهاند. اين رفتار، فرصت ميدان داري حوادث جهان عربي را با تأکيد بر فلسطين و لبنان از عربستان سلب کرده است. به همين دليل، دولتمردان رياض همواره مترصد موقعيتي بودند تا تنها کشور مستقل جهان عرب را که خروجي موضعگيريهايش به نفع اسرائيل غاصب و جريان وابسته به غرب در جهان اسلام نبوده است، رام و وادار به تمکين نمايند؛ هر چند تاکنون تلاشهاي آنها بي نتيجه بوده است. لذا، شرايط کنوني که با هزينه سعودي و آمريکايي هدايت ميگردد، براي دستيابي به هدف ذکر شده، براي آنها مغتنم است.
ناکامي عربستان در لشکرکشي به بحرين و ناتواني در مهار تحولات يمن با وجود پناه دادن به ديکتاتور اين کشور و کارگر نيفتادن کمکهاي ميلياردي براي جلوگيري از محاکمه مبارک، همگي بيانگر اين واقعيت است که دولتمردان عربستان از دخالت و تحريک اعتراضها در سوريه دست بر نخواهند داشت و تلا ش ميکنند با بزرگنمايي مشکلات در دمشق، به گونهاي فرافکني نموده و اذهان عمومي را از شکستهاي رياض در ماههاي اخير منحرف کنند. افزون بر مسائل مطرح شده، اين کشور از اعتراضهاي داخلي نيز رنج ميبرد. شهروندان عربستاني تحت تأثير بيداري اسلامي، با طرح مطالبات اوليه خود، حاکمان سعودي را در تنگناي شديدي قراردادهاند. به اين موضوع ميتوان جنگ قدرت را در خاندان سعودي نيز اضافه نمود.
نبايد فراموش نمود، آنچه اکنون ملک عبدا... به عنوان مأموريت انجام ميدهد، صرفنظر از چالشهاي آنها با خاندان اسد، مأموريت نيابتي از سوي واشنگتن است که قبلاً کسينجر طرح آن را ارائه نمود، به نحوي که بي ثباتي در پايگاههاي آمريکا بايد به محور ضد آمريکا نيز سرايت نمايد. سفر غيرقانوني سفير آمريکا در سوريه به حماه، در اين راستا قابل توجيه است. يا ميتوان به جلسات پنهاني با محوريت سيا براي تشديد بي ثباتي در دمشق استناد نمود. اقدامهايي از قبيل تشديد جنگ رسانه اي، دامن زدن به شايعه مداخله ناتو در سوريه و يا ورود شوراي امنيت به موضوع سوريه، در اين راستا قابل توجيه است.
سياست روز
«ميراثداري يا ميراثخواري؟» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم حسن اختري است كه در آن ميخوانيد:
يکم) ستاره بخت دکتر محمود احمدينژاد در قامت نهمين و دهمين رياست جمهوري ايران، پس از آنکه برخي طرفداران دوآتشه او را معجزه قرن بيست و يکم و بعضي از شبه رجال سياسي تا حد پيامبري بالا بردند که اگر قرار بود پيامبر ديگري بعد از رسولالله مبعوث شود يقينا او پيامبر بعدي ميبود و آخرين لقبي که به او اعطا شده محمود کبير بود در حال افول است. البته اين سنت اله است که هر آغازي را پاياني و هر فرد وامتي را اجل حتمي است. که هيچ راه گريزي نيز در آن يافت نميشود.
اما آنچه که غير معمول و دور از انتظار مينماياند اجلي معلق و زودرس ميتواند باشد چرا که هنوز دو سال از دوران رياست جمهوري او باقي است. شايد اين نيز از ويژگيهاي منحصر به فردي است که آقاي احمدينژاد در اين دوران از خود بروز و ظهور داشتهاند.
دوم) حضور آقاي احمدينژاد به عنوان کانديداي نهمين دوره رياست جمهوري با چالش اکثر گروهها و نحلههاي اصولگرايي همراه بود او نه تنها قاعده بازي که اصولگرايان براي نهمين دوره رياست جمهوري تدارک ديده بودند را به رسميت نشناخت بلکه در حرکتي متهورانه همه را در حالتي آچمز قرار داد که چارهاي جز پذيرفتن او نداشتند. گرچه امروزه برخي حمايتهاي او از افرادي که انتساب به جريان انحرافي و يا اتهام فساد مالي دارند باعث شده که بعضي از دوستان ديروز منتقدان جدي امروز او را اصولگرا ندانند وليکن او نيز صادقانه تاکنون خود را اصولگرا معرفي نکرده است که اکنون به خاطر عدول از خط اصلي مورد شماتت دوستانش قرار گيرد. او پديدهاي است در نوع خود بي نظير و شايد رمز موفقيتش نيز در متفاوت بودن او باشد در طول دوران خدمتاش پيوسته جريانات مختلف خود را منتسب به او کرده و يا دوست ميداشتند که دکترا آني باشد که در ذهن آنها تبلور يافته است که اگر چنين ميبود که ديگر احمدينژاد نبود. پديده نوظهوري نميتوانست باشد که عالم و آدم را به چالش فرا خواند.
سوم) رئيسجمهور محترم براي رساندن کشور به «آرمان شهري» که در ذهن خود دارد و فقط اندک دوستان حلقه خمسه و عشره او از آن مطلع بوده و به عقايد او ايمان دارند. تاکنون از هيچ کوششي دريغ نورزيده است. او در اين حرکت جهادگونه با دستاني پاک صادقانه تا پاي جان ايستادگي کرده است. از تعداد سورتي پروازهايي که براي سرکشي به اقصي نقاط کشور داشتهاند که کمتر خلباني ياراي رقابت با اوست بگذريم. چرخاندن سه دوره هيات دولت به دور ايران و اجراي هدفمندي يارانهها از کارهاي شاقي است که دولتهاي قبل جرات چنين کاري را نداشتند انصافا شجاعت ايشان در تصميم به جراحي اقتصاد ايران ستودني است. اما در کنار همه خوبيهايي که داشتهاند برخي از موضعگيري و تصميمات رياست محترم جمهوري هزينههاي قابل توجهاي را براي کشور برداشته است مثل نظر ايشان در مورد بلامانع بود رفتن خانمها به استاديوم براي تماشاي فوتبال که مراجع عظام و علماي اعلام را برآشفت و يا طرح مکتب ايراني که به حيثيت جهاني ايران در جهان اسلام لطمه وارد کرد و يا عدم ابلاغ و اجراي برخي مصوبات مجلس شوراي اسلامي که منجر به تشکيل هيات حل اختلاف بين روساي سه قوه از طرف مقام معظم رهبري گرديد و...
چهارم) دو گروه ادعاي ميراث داري و يا ميراثخواري از قبل دوران رياست جمهوري او را دارند گروه اول کساني هستند که همچنان وفادار به رياست جمهوري باقيمانده و او را در حکم «يک» و بقيه را صفر ميپندارند که با وجود او معني و مفهوم دارند و رابطه خود را مريد و مرادي تعريف ميکنند. اين گروه که نگاه ايدئولوژيک نيز به مسائل سياسي دارند از اينکه ميراث دولتهاي نهم و دهم ميبايد توسط آنها در دولتهاي بعدي نيز ادامه يابد کوچکترين ترديدي نميبينند و حاضرند هرگونه سرمايهگذاري و هزينهاي را نيز براي تحقق آن پرداخت کنند. که به دست آوردن دو سوم آراي مجلس نهم مقدمه تداوم راه پر فراز و نشيب آينده آنهاست.
اما گروه دوم که نقش اساسي در تئوريزه کردن و تثبيت دولتهاي نهم و دهم داشتهاند برخي از مواضع آقاي احمدينژاد و ياران او را برنتافته و در طي سالهاي اخير از طرف گروه اول طرد شده و در هيبت منتقدان در قالب «جبهه متحد اصولگرايان» مدعي ميراثداري سوم و بيست و دوم خرداد ماه برآمدهاند.
مردم سالاري
«هشداري درباره پست تازه سعيدلو» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم محمدحسين روانبخش است كه در آن ميخوانيد:
محمود احمدي نژاد روز گذشته با ايجاد يک معاونت جديد براي رياست جمهوري، در حکمي علي سعيدلو را به عنوان "معاون امور بين الملل" منصوب کرد تا اين يار ديرين خود را که از شهرداري به هيات دولت آورده همچنان حفظ کند. ايجاد اين معاونت در حالي است که سال گذشته نيز احمدي نژاد به چند تن از نزديکان خويش از جمله اسفنديار رحيم مشايي و حميدبقايي حکم "نماينده ويژه در امور بين الملل " داده بود که با مخالفتهاي بسياري روبرو شد و از آن تفسير به موازي کاري در دستگاه ديپلماسي کشور شد و اگر چه اين احکام از " نمايندگي" به " مشاورت" تغيير يافت ولي در باطن هيچ تغييري در آن ايجاد نشد و منوچهر متکي وزارت خويش را بر سر مخالفت با اين احکام و رفتار نمايندههاي ويژه رئيس جمهور از دست داد. حال که به نظر ميرسد محدوديتهاي پيش روي اين نمايندگان ويژه، مانع از نقش آفريني يا به عبارت درست تر دخالت آنها در سياست خارجي شده و موازي کاري در اين دستگاه حساس کم شده است و با توجه به شکست جريان انحرافي در انتصاب يکي از اعضاي متهم اين جريان به سمت معاون وزير خارجه، با اين حکم بار ديگر شائبه دخالت وموازي کاري در وزارت خارجه بوجود ميآيد.
از سوي ديگر با توجه به بيگانگي سعيدلو با سياست خارجي، معلوم نيست در آينده تاثير اين حکم چگونه باشد و چه مشکلاتي را پيش روي دستگاه ديپلماسي کشور قرار دهد. اين در حالي است که درحکم احمدي نژاد براي سعيدلو ذکر شده که" نظر به تجارب و خدمات ارزشمند "سعيدلو، اين حکم برايش صادر شده! براي اينکه بدون دليل و شاهد، قضاوت نکرده باشيم. بد نيست يکبار ديگر رفتار حميد بقايي را در اين حوزه مرور کنيم و ببينيم که يک حکم نامناسب و اعتماد نادرست چطور در دستگاه ديپلماسي آثار سوئي به جاي گذاشته و ميگذارد: اولين شاهکار نمايندگان ويژه احمدي نژاد، سخناني بود که بقايي درباره کشتار ارامنه در ترکيه گفت و اسباب زحمت دستگاه ديپلماسي کشور را فراهم آورد! بقايي در همايش "ايران; پل پيروزي" در مورد درخواست غرامت از سه کشور آمريکا، بريتانيا و روسيه به خاطر اشغال ايران در طي جنگ جهاني سخن ميگفت اما به دليل عدم آشنايي با الفباي سياست خارجي چنين گفت: در برخي از کشورها حتي موضوعاتي کمرنگ تر از موضوع ايران را پيگيري کرده که در اين باره ميتوان به اقدامات ژاپن درباره بمباران هيروشيما در خلال جنگ جهاني دوم اشاره کرد. هم چنين ميتوان به درخواست ارامنه درباره نسل کشي دولت عثماني در سال 1917 اشاره کرد که ارامنه اين موضوع را به عنوان يک وجه عرق ملي دنبال ميکنند. اين سخن بقايي در رسانههاي ترکيه و ارمنستان واکنشهاي متناقضي در پي داشت به صورتي که در ارمنستان از آن استقبال شد، اما در ترکيه بلوايي را به پا کرد که احمد داوداوغلو، وزير امور خارجه ترکيه، را مجبور کرد تا با متکي تماس گرفته و از همتاي ايراني خواستار توضيح در مورد آن شود.
با توجه به روابط استراتژيک ايران با ترکيه چارهاي نبود جز آن که به نحوي غائله به پا شده رفع و رجوع شود و به همين خاطر، روابط عمومي سازمان ميراث فرهنگي في الفور اطلاعيهاي صادر کرد و مدعي شد که اظهارات بقايي در باره روابط دولت عثماني و ارامنه از سوي رسانهها درست منعکس نشده است. علاوه بر اين اطلاعيه، بقايي وارد ميدان شد تا در برابر خبرنگاران حاضر توضيحي در مورد سخنان خود بدهد و تاکيد کرد که تنها قصد بيان يک مثال را داشته و نميخواسته هيچ گونه اظهار نظر خاصي را بيان کند. با وجود اطلاعيه سازمان ميراث فرهنگي و مصاحبه بقايي اما گزارش مرکز پژوهش هاي مجلس و اعتراض متکي نشان ميدهد که خدشه وارد شده بر روابط ترکيه و ايران به درستي ترميم نشد و سخنان بقايي همچنان بر آن سايهانداخته است. در واقع، سخنان وي و واکنشهاي تند مقامات و رسانههاي ترکيه بعد از آن نشان دهنده حساسيتهاي بالا در عرصه سياست خارجي است که کارآزمودگي ديپلماتيک در اين عرصه را اثبات ميکند.
جالب اينجاست که همان روزها خبري مبني بر " کشف اسنادي از وزارت خارجه در کيف شاه در کاخ نياوران " منتشر شد که در ماههاي اخير، مديرعامل بازداشت شده منطقه آزاد ارس و مدير سابق کاخ موزه نياوران گفت که اين شايعه با طراحي حميد بقايي براي انحراف افکار عمومي از سخنان جنجالي وي درباره ترکيه صورت گرفت!
يکي ديگر از اقدامات حميد بقايي سفر به مصر و يمن و مذاکره و گفت وگو باديکتاتورهاي اين کشورها، آن هم دقيقا در آستانه قيامهاي مردمي اين کشورها بود!
حميد بقايي اواخر آذر 89 وارد صنعا پايتخت يمن شد تا پيام محمود احمدي نژاد را به علي عبدالله صالح، همتاي يمني وي تقديم کند. اين نماينده ويژه احمدي نژاد درهمان ايام درباره سفرش و پيامي که حامل آن بود، گفت: اين پيام درخصوص روابط برادرانه دو کشور برادر و راههاي تقويت و توسعه آن در زمينههاي مختلف و حائز اهميت مشترک است. يمن و ايران از ساليان سال روابط خوبي با هم در تمامي زمينهها داشتهاند. يمن يکي از دولتهاي مهم در خاورميانه و مورد توجه ايران است.
حمايت
«ما جماعت اهل غر زدن» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
ماه مبارک رمضان یکی از ماههای مهم خداست که باید در آن، خوبی های وجود انسان بیش از همیشه متبلور شود. هر چه انسان خود را بیشتر متخلق به اخلاق الهی کند در شب قدر، بهره بیشتری خواهد برد.
محبت و الفت که در دین مبین، به آن تاکید شده یکی از مهمترین خلقیاتی است که باید در این ماه پر برکت، وجودمان را با آن بیاراییم. اما متاسفانه شاهد آن هستیم که برخی، نه تنها این ماه را بهانه ای برای تالیف قلوب مومنین نمی کنند، بلکه بر تنگ نظری وبد گمانی وغر زدن های خود به همه چیز می افزایند. قطعا شما هم با افرادی مواجه هستید که دایم به جامعه، مسئولین، مردم و حتی خودشان ایراد می گیرند. این افراد نه تنها هیچ وقت نیمه پر لیوان را نمی بینند بلکه قایل به شکستن لیوان هستند. هیچ خبر، کار یا فردی برای آنها حس مثبت نگری ایجاد نمی کند. این افراد حتی کارهای خیر، مفید برای جامعه وخدمات سایرین را به دیده بد می نگرندهر چند هیچ عقل سلیمی مثبت نگری مطلق به تمامی رویدادهای پیرامون آدمی را خوب نمی داند اما بی شک عقل سلیم، منطقی وانسانی منفی نگری مطلق را هم بد می داند.
فردی که همه حوادث ورخدادهای جامعه خود را بد می داند ودایم غر می زند حتما باید به یک روانشناس مراجعه کند چون قطعا او بیمار است. به راستی مگر می شود درجامعه وکشور دوست داشتنی ما همه چیز منفی باشد ولایق غر زدن و ایراد گرفتن. هزاران انسان مهربان در این ملک کهن زندگی می کنند که نگاه به چهره پرتلاش وخستگی ناپذیر آنها، نور امید وحس خوشی را در دل هر انسانی روشن می کند. صدها ماجرای عاطفی وانسانی را هرروز در کشورمان شاهد هستیم که هرکدام شان می تواند بهانه خوبی برای زیبا نگریستن به دنیا باشد. هزاران پیشرفت وپویایی را در این مرز پرگوهر تجربه کرده ایم که هر کدام از آنها برای اینکه سرمان را بالا بگیریم وبه خود ببالیم کافی است.
از سوی دیگر ناامیدی وبدتر از آن انتقال این احساس غلط وخطرناک در جامعه، گناه بزرگی است که هر ایرانی غیرتمند وعاشق وطن از آن فراری است. بی شک مضرات بیمارینا امیدی به مراتب خطرناک تر از سرطان وایدز است پس بیاییم از انتشار این بیماری مرگ اور جلوگیری کنیم. به دور از هر گونه سیاسی نگری وسیاسی بازی، باید به این تذکر همیشگی مقام معظم رهبری گوش داد که از نا امید کردن مردم بپرهیزیم.
در بسیاری از موارد آنکه غر می زند ومی نالد در زندگی شخصی و رفتار اجتماعی خود، انسانی ضعیف ومنفعل است و آگاهی، اطلاعات واخبار درستی از پیرامون خود ندارد. همچنین در اغلب موارد اینگونه افراد فاقد قدرت تحلیل مسایل اطراف خود بوده، ید طولایی در پذیرفتن وسپس انتشار شایعات بی اساس د ارند. خداوند متعال در آیات کتاب آسمانی خود ما را حتی از ظن وگمان بد نهی کرده ومی فرماید : " ان بعض الظن اثم یعنی برخی از گمان های شما گناه کبیره هستند. با این تعبیر آسمانی والهی، چگونه است که برخی به خود اجازه می دهند به راحتی نسبت به همه انسانهای دیگر از بالا تا پایین، گمان بد داشته باشند. ؟
اینگونه انسانهای بیمار، شک نکنند که در روز رستاخیز باید پاسخگوی بدبینیها ودر پی آن تهمتها و غیبت هایی که کردهاند باشند وچه سخت است قانع کردن قاضی عدل الهی در آن روز هولناک. نقد منصفانه، انتشار اخبار صحیح پشت پرده برای برملا شدن دست متخلفان ودلسوزی واقعی برای رفع بدیها در جامعه کاملا با منفی نگری مطلق وغر زدن های همیشگی تفاوت دارند.
وطن امروز
«از جمله هزاران جايي كه بايد بگوييم: آقايان هاشمي و خاتمي ديديد گفتيم؟!» عنوان يادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم حسین قدیانی است كه در آن ميخوانيد:
میان بیداری اسلامی با حال و روز این روزهای اقتصاد غرب و در راس آن آمریکا، نمیدانم ارتباطی وجود دارد یا نه اما این هر دو رویداد، مهر ورشکستگی و ابطال بر پیشانی تفکرات لیبرالی در کشور ما زده است. از یاد نبردهایم که هم دولت سازندگی و هم دولت اصلاحات با ما بر سر این مفاهیم دعوای اساسی داشت. آقایان هاشمی و خاتمی و اعوان و انصارشان، خوب میدانم که چرا این روزها دوست ندارند با ما بر سر مفاهیمی از این دست سخن بگویند.
فتنهگران دانهدرشت، نه اعتقادی به نتیجه دادن مقاومت داشتند و نه تصویری درست از اوضاع زار و نزار امروز اقتصاد جهانی. در عرصه اقتصاد خارجی، جریان لیبرالی کارگزاران، مدام برای ما این نسخه را تجویز میکرد که چارهای نداریم الا پیوستن به اقتصاد جهانی.
ایشان بر این باور بودند که ما هم باید عضو WTO شویم و هم هضم شویم در اقتصادی که با دلار اداره میشود. تفکر لیبرالی «کارگزاران» اصولا اعتقادی به مفهوم «مقاومت اقتصادی» نداشت و چاره درد تحریم را در پاک کردن صورت مساله میدید؛ اینکه ما ایمان بیاوریم به خداوندی دلار، تا بلکه آمریکا دست از سر ما بردارد. روی دیگر این سکه اما عدم اعتقاد به «مقاومت سیاسی» بود که تفکر لیبرالی «مشارکت» و «سازمان مجاهدین» پرچمدار آن بود. از جمله هزاران جایی که ما حق داریم و وظیفه داریم به هاشمیچیها و خاتمیچیها «دیدید گفتیم» بگوییم، همین موضع بلند و باشکوه مقاومت در 2 عرصه اقتصاد و سیاست است.
اگر در حرف، این آمریکاست که ما را تحریم کرده، لیکن در مقام عمل، اقتصاددانان دنیا این روزها 2 جمله را زیاد بر زبان جاری میکنند؛ یکی اینکه جمهوری اسلامی عقل کرد که اقتصاد خود را به زلف «جهانی شدن» گره نزد و دیگری اینکه بر اساس شاخصها، ظاهرا این اقتصاد غرب است که در خطر سقوط بسر میبرد و تحریم، آنقدرها که از اسمش برمی آید، تهدید نبوده برای جمهوری اسلامی. اینکه جهانیان این روزها شاهد افول سیطره آمریکا بر اقتصاد و سیاست دنیای معاصرند و اینکه مقاومت اقتصادی در داخل، همان اندازه نتیجه مثبت داشته که مقاومت سیاسی در منطقه، نشان میدهد که ما در زمینه مفهوم مقاومت درست فکر میکردیم. نیز نشان میدهد منش انقلاب اسلامی و روش جمهوری اسلامی در مقابله با تحریم اقتصادی و تهدید سیاسی، درست و صحیح بوده است. در عرصه سیاست، بعد از فتنه 88 علیه جمهوری اسلامی، این دیکتاتورهای دستپرورده آمریکا هستند که یکییکی دارند از تخت سلطنت به زیر کشیده میشوند و درون قفس محاکمه میشوند.
در عرصه اقتصاد اما به نظر میرسد بعد از آن همه تحریم و اتخاذ خوی ابرقدرتی و زرسالاری، این دلار است که این روزها درون قفس دارد محاکمه میشود. مگر جز این است که دلار مظهر دیکتاتوری در حوزه اقتصاد است؟! اگر دیکتاتوری بد است، اقتصاد هیچ فرقی با سیاست ندارد و دلار هیچ تفاوتی با حسنی مبارک و معمر قذافی و علی عبدالله صالح و ملک عبدالله ندارد.
تهران امروز
«باز هم انتصاب حاشيهساز» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم عمادالدين پارسا است كه در آن ميخوانيد:
بعد از راي اعتماد خوب نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي به وزيران پيشنهادي رئيسجمهور و نشان داده شدن علاقه دو قوه به همكاري و همياري در پيشبرد امور كشور انتظار اين است كه مسئولان كشور از هرگونه موضعگيري و تصميمگيري حاشيهدار و مسئلهساز پرهيز كرده و فضاي آرام كشور را با حواشي بياهميت تحتالشعاع قرار ندهند ولي متاسفانه ديروز با انتشار خبر انتصاب علي سعيدلو به سمت «معاون رئيسجمهور در امور بينالملل» به منظور «پيگيري و برنامهريزي مسئوليتهاي بينالملل رئيسجمهور» پرسشهاي مهمي در ذهن افكار عمومي به ويژه ناظران سياسي و اصحاب رسانه شكل گرفت كه در اينجا به سه مورد آن اشاره ميكنم.
1 - از انتصاب اخير شائبه موازيكاري در سياست خارجي برداشت ميشود. مسئلهاي كه مسبوق به سابقه است يعني زماني كه رئيسجمهور محترم تعدادي از نزديكان و همفكران خود را كه مسئوليتهاي اجرايي داشتند بهعنوان مشاور رئيسجمهور در مناطق مختلف جهان منصوب كرد و با واكنش منفي گستردهاي به ويژه در مجلس و وزارت امور خارجه مواجه شد و بعد از مخالفت صريح مقام معظم رهبري در ديدار هيات وزيران با ايشان در شهريور سال گذشته، نه رسما بلكه عملا اين اقدام ابتر شد و استمرار نيافت.
رهبر معظم انقلاب كه همواره نسبت به سياست خارجي كشور حساسيت و اشراف قابل توجه داشتهاند در اين ديدار فرمودند: «در دولت نبايد كارهاي موازي انجام بگيرد. كار موازي چند عيب دارد: اولا هزينه انساني زيادي بيجا مصرف ميشود، ثانيا هزينه مالي زيادي مصرف ميشود، ثالثا تناقض در تصميمگيريها به وجود ميآيد، وقتي دو دستگاه مسئول يك كاري هستند، اين، يك تصميم ميگيرد، آن هم يك تصميم ديگر ميگيرد و رابعا از همه بالاتر، مسئوليت لوث ميشود.
فرض كنيد توي فلان مسئله اقتصادي يا مسئله فرهنگي يا مسئله سياست خارجي يا هرچه، اگر چنانچه يك مشكلي پيش بيايد، مسئوليت لوث ميشود. وقتي كار موازي انجام گرفت، مسئوليت لوث ميشود. بين دولت، يعني قوه مجريه و بعضي از دستگاههاي بيرون از قوه مجريه، يك جاهايي بعضي موازيكاريها هست.
همه تلاشمان اين است كه بلكه اين موازيكاريها را يك جوري حل كنيم، اصلاح كنيم، علاج كنيم. در داخل دولت، ديگر نبايستي از اين موازيكاريها به وجود بيايد. حالا يك موارد خاصي هست اما كلياش اين است كه موازيكاري خوب نيست.»
وقتي در كشور چنين راهبردي در نفي موازي كاري وجود دارد هيچ توجيه در انتصاب يك فرد بهعنوان معاون امور بينالملل رئيسجمهور وجود ندارد.
البته شايد آقاي رئيسجمهور با استناد به اصل 124 قانون اساسي كه تصريح ميكند «رئيسجمهور ميتواند براي انجام وظايف قانوني خود معاوناني داشته باشد.» چنين انتصابي را انجام داده باشد اما در پاسخ بايد گفت مگر وزارت امور خارجه با هزاران كارشناس و مدير تحت مديريت وزيرامور خارجه وظيفهاي جز اجرا و پيگيري مسئوليتهاي قانوني رئيسجمهوري در سطح بينالمللي دارند كه لاز م باشد فرد ديگري براي اين مهم منصوب شود.
2 - اشكال دوم در تضاد بودن ايجاد معاونت امور بينالملل رئيسجمهوري با سياست كلي كوچك و چالاك و چابكسازي دولت است. هنوز چند هفتهاي از ادغام چند وزارتخانه مهم در كشور نميگذرد و بحمدالله رويكرد كوچكسازي در همه بخشهاي دولت و نظام بهعنوان يك سياست صحيح و پذيرفته شده در حال نهادينه شدن است.
در اين وضعيت ايجاد يك ساختار موازي جديد در رياستجمهوري محلي از اعراب ندارد و اثرات رواني منفي بر بوروكراسي كشور ميگذارد. ضمن اينكه بايد منتظر طراحي چارت سازماني، جذب نيرو، خريد ساختمان و.... براي اين معاونت جديد الاحداث باشيم كه هيچ مشخص نيست چه وظايفي برعهده دارد كه در چارچوب وظيفه وزارت امور خارجه و دفتر رياستجمهوري نميگنجد وضرورت داشته براي انجام آنها معاونتي جديد براي رئيسجمهور ايجاد شود.
ابتكار
«آنگاه که علما عباي دغدغهها ميكنند» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم غلامرضا كمالي پناه است كه در آن ميخوانيد:
آيتالله حسين مظاهري، رئيس حوزه علميه اصفهان، طي سخناني با عنوان «فضيلتهاي فراموششده» اخيراً گفته «صداقت، صفا و صميميت فضايل مهم و فراموششدهاي هستند که در بين مردم مغفولاند. درعوض رذايلي همچون دروغ، تقلب، حقهبازي و نيرنگ، جايگزين صفت حسنه صدق شده و شهرت فراواني يافتهاند.» چندي است که علماي دين، رک و پوستکنده دردها و معضلات عيان جامعه را بر زبان ميرانند.
تاکنون سعي مروّجان اخلاق بر اين بوده که در لفافه و با ايما و اشاره سخن بگويند؛ اما اکنون رذايل اخلاقي بهاندازهاي فراگير و آشکار شده که اظهر من شمس گشته و راه براي لاپوشاني نيست. آيتالله جواديآملي تازگيها گفته «ظاهر مردم، باطن مسئولان است» و اين سخن درد گراني است که باتأسف واقعيت دارد. ظاهر مردم چيست؟ فقر و بيکاري، ذهن و زبان و جسم و جانِ درصد زيادي از مردم را به تسخير درآورده است. از درون اين اوضاع، دروغگويي چنان شايع گشته که گويي برترين فضيلت است و البته به زيرکي تغيير نام داده است.
هرکسي بتواند با شارلاتاني و دروغگويي و نيرنگ حرف خود را به کرسي بنشاند و کار خويش را به پيش ببرد و گوي سبقت را چه در زندگي شخصي و روزمره، چه در سطوح اداري، اجتماعي، سياسي، فرهنگي و ورزشي از ديگران بربايد، نزد ديگران زيرک است و مورد ستايش و احترام قرار ميگيرد. ورزشکاران بههم فحش ميدهند، زيراب هم را ميزنند، همديگر را هل ميدهند، با دست توپ را دزدانه وارد دروازه ميکنند و... سپس حاشا ميکنند، اگر ثابت نشود، پيروزند. سياستمداران در زمان رقابتها به همديگر تهمت ميزنند، عليه هم دروغ ميبافند، آبروي هم را لگدمال ميکنند و خوشخوشان بر مرکب مراد سوار ميشوند، انگار نه انگار.
در عرصه فرهنگي از هم مطلب ميدزدند، شعر و کتاب ديگري را به نام خويش ميکنند، پاياننامه ديگران را دولپي ميبلعند، مدارک دکتري جعل ميکنند و...، ککشان هم نميگزد. خلاصه بلبشويي شده است. «هنر خوار شد، جادويي ارجمند/ نهان راستي، آشکارا گزند» ناگفته نماند اين خصايل منفي در ذات ايرانيها نبوده، بلکه به شهادت تاريخنويسان غير ايراني، اجداد ما از دروغگويي بهشدت نفرت داشتند و از عواملي که باعث اين رذيلت اخلاقي ميشد، پرهيز ميکردند.
هرودت، تاريخنويس مشهور يوناني، نوشته ايرانيها از دروغ نفرت دارند؛ به همين علت هيچگاه زير بار قرض و وام نميروند؛ زيرا ميدانند براي اداي بدهکاري ممکن است در تنگنا قرار بگيرند و به دروغ متوسل شوند. اما معالاسف امروزه اغلب ايرانيان تا خرخره در قرض و وام فرو رفتهاند. اوضاع اقتصادي و تورم و گراني چنان آنان را در تنگنا قرار داده است که قادر به پرداخت بده خود نيستند. به همين علت مجبورند دروغ پشت دروغ ببافند. براي استخدام در فلان شرکت يا سازمان دولتي، لحن و ظاهر خويش را برخلاف واقعيت و باطن خود درميآورند. چند روز پيش در مجلس روضهخواني و افطاري يکي از بزرگان کشور شرکت داشتم.
تعداد زيادي فقط براي نشاندادن خود به آن بزرگ حضور يافته بودند و اين موضوع از رفتارشان کاملاً پيدا بود. بهجرئت ميگويم وقت نماز، درصدي از آنان بدون وضو به نماز ايستادند. دروغ به مردم، به خود و به خداي خود. همين چيزهاست که باعث شده آيتالله مظاهري بهتلخي بگويد: «جامعه ما روي دروغ و رياکاري ميچرخد.» جاي تأسف است که برخي مسئولان ارشد در نظام اسلامي براي مصلحتهاي کوچک، دروغهاي بزرگي گفته و ميگويند که پيامدهاي نارواي آنها امروز گريبان جامعه را گرفته است.
اين شيوه ناپسند در همه دولتها بوده و ممکن است نيت خوبي پشت اينها باشد؛ ولي چون ظاهر و پوسته زيبايي نداشته است، اثرات ناگواري بهجا گذاشته و اين لباس زشت در جامعه مد شده است. مردم هم ياد گرفتهاند که براي پيشبرد امور خويش تا ميتوانند از راستي و درستي فاصله بگيرند؛ زيرا با صداقت کلاه سرشان ميرود! واقعيت اين است که زنجيرهاي از فسادها و بياخلاقيها پاي عدالت و درستکاري را به زنجير کشيده است.
در همين چند ماهه اخير، زنجيرهاي از قتلها، تجاوز گروه به زنان، ترورهاي پيدرپي، کودکآزاري مداوم، اسيدپاشي و معشوقکشي، شاديهاي غيرمعمول و... بهشدت تکرار شده است. کمي در چهره و رفتار و لحن مردم نگاه کنيد. گويي بر روي انباري از باروت پوستهاي نازک از آرامش کشيدهاند. آرامش مردم طبيعي نيست.
آفرينش
«بحران مالي درغرب؛ فرصت يا تهديد براي ايران» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
همواره اين موضوع براي مردم و سرمايهگذاران اقتصادي مهم بوده است که بحران مالي در غرب چه تاثير بربازارو اقتصاد ما خواهد داشت. برخي معتقدند به واسطه بسته بودن اقتصاد ايران و عدم عضويت در تجارت جهاني مولفهها و بسترهاي اقتصادي ما دچار آسيب نميشوند و يابه واسطه همين بسته بودن با توجه به ضعف اقتصادي در غرب فرصتي براي پيشرفت و سرعت گرفتن اقتصاد ما فراهم خواهد شد.
اين بحران مالي که در آمريکا و غرب ايجاد شده و به واسطه آن بسياري از مردم در اروپا و آمريکا دست به تظاهرات زده و آشوب به بپا کردهاند، روي ديگري هم دارد که بايد به آن توجه کرد. بحران مالي در غرب و افزايش نرخ بيکاري در اين کشورها به سبب رکود صنايع و کارخانجات توليدي و بنگاههاي اقتصادي ميباشد. مسلما با رکود اين کارخانجات تقاضا براي انرژي هم کاهش مييابد و ميزان خريد نفت در بازارهاي جهاني کاهش خواهد يافت. اين کاهش تقاضاي انرژي از دوجهت به طور مستقيم اقتصاد کشورما را تحت تاثير قرار ميدهد. اولا از آنجا که بودجه وتمامي برنامههاي کلان اقتصادي کشور ما بر پايه نفت بسته شده قاعدتا رکود اقتصادي در غرب و کاهش خريد نفت، اقتصاد ما دچار ضعف و تزلزل خواهد شد. بايد واقع بين بود و اقرار کرد که همواره نفت نه تنها در اقتصاد ما، بلکه در بسياري از مسائل کلان سياسي و بين المللي تاثير گذار بوده است و رکود بازار نفت مسبب کاهش قدرت ما در برخي زمينههاي سياسي و بين المللي خواهد شد. دوما از آنجا که در چند وقت اخير کشورهايي همچون عربستان و نيجريه و حتي عراق توليدات نفت خود را افزايش دادهاند و ازما پيشي گرفتهاند مسلما با کاهش تقاضا براي نفت، سهم ما از بازار جهاني نفت به مراتب کمتر خواهد شد و از اين بابت اقتصاد ما ضررهاي فراواني خواهد کرد.
نکته ديگر که بحران مالي غرب را متوجه اقتصاد کشورمان ميکند بحث صادرات غير نفتي است. با رکود بازار کسب و کار و توليد در غرب تقاضاها براي کالاهاي غير نفتي از محصولات پتروشيمي گرفته تا مواد خام معدني و فرش و محصولات کشاورزي، همگي دچار رکود خواهند شد و اين امربخش صادرات ما را تضعيف خواهد کرد و وابستگي ما را به نفتي که خود دچار بيماري رکود شده بيشتر خواهد کرد.
نکته بعدي که شايد مهمترين عامل براي غرب و يکي از معضلات اين بحران براي اقتصاد ما تلقي شود بحث افزايش قيمت طلا در بازار جهاني است. در حال حاضر با افزايش صد در صدي سقف بدهيهاي دولت آمريکا و رکود شديد بورس اين کشور بسياري از سرمايهداران و سهامداران سرمايه خود را از بورس خارج کرده و به سمت بازار طلا کشيده شدهاند.
اين مشکل براي غرب عاملي مهم تلقي ميشود چون بسياري از مردم سهام بانکها و شرکتهاي مرتبط با انرژي را که اکثرا دولت متصدي آنها بوده را فروخته و به سمت بازار طلا هجوم آوردهاند و اين امر مشکلات و بحرانهاي مالي دولتهاي غربي را دوچندان کرده است.
اما تاثير اين افزايش قيمت طلا با توجه به جايگاه آن در بازار اقتصادي کشور ما مسلما باعث اختلالاتي خواهد شد. اختلالاتي که در چند وقت گذشته نمونه آن را ديده ايم و همچنان پس لرزههاي آن در بازار احساس ميشود.
در نتيجه بايد گفت که صرف اينکه ايران در تجارت جهاني شرکت ندارد، نميتوان اقتصاد کشور را از بحران مالي آمريکا و اروپا مصون دانست. شايد ديرتر و با شدت کمتري شاهد اين موج باشيم اما بايد سياستهاي اقتصادي خود را در فرصتي که داريم طوري تنظيم کنيم که دوباره عنان بازار و اقتصاد از دستمان خارج نشود و اين موج بحران آسيب چنداني بر اقتصاد ما وارد نکند.
دنياي اقتصاد
«آهنگر بلخي و مسگر شوشتري» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در آن ميخوانيد:
آتشي كه در دهههاي 1980 و 1990 در فرانسه و به شكل محدودتر در انگلستان روشن شد، طي يك سال گذشته دوباره شعلهور شده و دامن اروپا را گرفته و هر از گاه گوشهاي از اين قاره را ناآرام ميكند.
جنجاليترين اين ناآراميها در يونان رخ داد و حالا لندن و چند شهر ديگر انگلستان دچار آشوب شده است. بهانه ناآراميهاي انگلستان، قتل مردي است كه شنبه گذشته به دست پليس كشته شد؛ اما علت اصلي آن را بايد در برنامههاي اقتصادي دولت و واكنشهاي اجتماعي به آن، جستوجو كرد. ديويد كامرون نخستوزير محافظهكار انگلستان، چند ماه پيش، طرحي براي افزايش صرفهجويي و كاستن از هزينههاي عمومي تدوين كرد. براساس اين طرح، دولت بايد ظرف سه سال آينده 80 ميليارد پوند(130 ميليارددلار) صرفهجويي كند؛ محل اين صرفهجويي، پارهاي خدمات عمومي است كه بار سنگين آن موجب كسري بودجه دولت شده است.
به اعتقاد كامرون، انگلستان براي خلاصي از اين وضع و غلبه بر عوارض اقتصادياش چارهاي به جز اعمال سياستهاي رياضت اقتصادي ندارد. معمولا نخستين قربانيان سياست رياضت اقتصادي، قشرهاي كم درآمد هستند كه توان انتظار كشيدن تا روز به بار نشستن سياستهاي اصلاحي و ترميمي و رياضتي را ندارند؛ زيرا با آغاز برنامههاي صرفهجويي، نوعا خدمات تامين اجتماعي و كمكهاي درماني و آموزشي ضعيف ميشوند و هزينه بهداشت و تحصيل كم درآمدها بالا ميرود.
دو دهه پيش دولت محافظهكار مارگارت تاچر برنامه مشابه را در ابعاد وسيعتر اجرا كرد و نتايج آن چنان درخشان بود كه ابتدا ايالات متحده آمريكا و پس از آن ديگر كشورهاي جهان(صنعتي و در حال توسعه) از آن پيروي كردند و بر اثر آن رشد اقتصادي همه كشورها( به جز در مقاطع و جاهاي استثنايي) شتاب گرفت.
در آن دوره نيز اعتراضهاي گستردهاي شكل گرفت و حتي سنديكاها قصد داشتند اعتصاب سراسري و طولاني برگزار كنند؛ اما دولت تاچر آن اعتراضها را در هم كوبيد. به همين جهت ميتوان اعتراضهاي كنوني در انگلستان و ديگر كشورهاي اروپايي را ادامه همان تحولات دو دهه پيش به شمار آورد. تنها تفاوت اساسي اين است كه در ناآراميهاي دهههاي 1980 انگلستان مهار شورش تنها بر عهده پليس بود؛ اما اين بار، از بيم گسترش ناآرامي، احتمال ميرود نيروهاي ارتش به خيابانها گسيل شوند. اگر ارتش عهدهدار سركوب شورش شود، اين نخستين استفاده از ابزار قهرآميز در چنين ابعادي از سال 1919 تاكنون به شمار ميرود. در سال 1919، پليس لندن اعتصاب كرد و با توجه به حضور فعال كمونيستها در همه جاي اروپا، ارتش انگلستان عهدهدار نظم داخلي شد و اگر دوباره ارتش وارد خيابانها شود، براي كارگزاران امنيت انگلستان نوعي عقبنشيني و ضربه اخلاقي تلقي خواهد شد.
اما فارغ از شيوه مواجهه دولت با شورش، آنچه اين روزها در لندن و ديگر شهرهاي اروپايي ميگذرد، مصداق مثل معروف ايراني است كه «گنه كرد در بلخ آهنگري، به شوشتر زدند گردن مسگري» زيرا بلوايي كه در اروپا راه افتاده در واقع نتيجه عمل اقتصادي چپگرايان است كه آتش آن دامن راستگرايان را گرفته است. اقتصادهاي اروپايي در دهههاي 1960 و 1970 ابتدا به كندي و سپس با شتاب از شيوه اداره خصوصي فاصله گرفتند و به دامن «دولتهاي رفاه» غلتيدند. معناي ظاهري«دولت رفاه» نويدبخش بهبود سطح زندگي است، اما آنچه در عالم واقع رخ داد اين بود كه دولتهاي اروپايي در دهه 1970 چتر برنامههاي حمايتي خود را گسترده كردند و به سازمانهاي بزرگ امدادرساني تبديل شدند.
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



