گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۸۲۵۰۵
| | 3509 بازدید
كيهان
«خودخوري تل آويو» عنوان يادداشت روزنامه كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن ميخوانيد:
تظاهرات صدها هزار نفري يهوديها در سرزمينهاي اشغالي فلسطين عليه رژيم صهيونيستي در نوع خود بي سابقه بود و از اين رو در محافل مختلف سياسي مورد بحث واقع شد در اين بين مهمترين سوالات اين است كه اينها چه كساني اند؟ چه خواستههايي دارند؟ از چه محركههايي تاثير پذيرفتهاند؟ و سرانجام اين روند به كجا ختم ميشود؟ پاسخ دقيق و علمي به اين سوالات تا حدي دشوار است چرا كه نيازمند اطلاع دقيق از ماوقع و تميز دادن عوامل زمينه از محركههاي ميداني است و دست يافتن به همه اينها نيازمند گذشت زمان كافي است. با اين وجود اين قلم با غور و بررسي هر آنچه در دسترس است و با بهره گيري از دريافتهاي تاريخي و سياسي سعي ميكند راه به تحليل بالنسبه دقيق اين موضوع باز كند. در اين خصوص گفتنيهايي وجود دارد:
1- اين تظاهرات رو به گسترش در زماني اتفاق افتاده كه كشورهاي عرب هم پيمان رژيم صهيونيستي با موج انقلاب مردمي فرو پاشيده و يا در معرض فروپاشي قرار دارند و علاوه بر آن موجي از اعتراضهاي مردمي رژيمهاي اروپايي هم پيمان تل آويو را در بر گرفته است. در اين ميان بسياري از تحليلگران سياسي معتقدند آنچه در خيابانهاي تل آويو، حيفا و بيت المقدس ميگذرد جدا از آنچه در خيابانهاي قاهره، تونس، صنعا، منامه، طرابلس، مادريد، لندن و... ميگذرد نيست و اينها نشانه مرگ يك بلوك سياسي است كه طي دوران پس از جنگ جهاني دوم حول محور سيطره سياسي، امنيتي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي و تكنولوژيك غرب بر دنيا به وجود آمد.
اين تحولات به معناي پايان يك دوره تاريخي و شروع دورهاي جديد است.
2- تحولات در كشورهاي عربي بر مبناي الغاي ساختارهاي برجا مانده از كودتاهاي دهههاي 1330 و 1340 به وجود آمده و نظامهاي با دو ويژگي «استبدادي» و «وابستگي» را در خود فرو ميبرد. اگر نگاه به ساختار رژيم صهيونيستي بياندازيم، ميبينيم كه همه آنچه درباره رژيمهاي سابق مصر و تونس صدق ميكند درباره رژيم غاصب اسرائيل هم صدق ميكند.
اين رژيم غاصب هم ساختاري بشدت استبدادي دارد آمارها بيان گر آن است كه از زمان پيدايي اين رژيم در سال 1327 يك اقليت اروپايي بر يك اكثريت آسيايي و آفريقايي حكومت كرده و مناصب مهم را به خود اختصاص داده است. شهروندان غاصب اسرائيل به دو گروه بزرگ «اشكنازي» - اروپايي تبارها- و «سيارديون» يا سفاردين ها- آسيايي و آفريقايي تبارها- تقسيم شدهاند و گروه دوم رسما بعنوان شهروند درجه 2 خطاب شده و از موقعيتهاي مهم محروم ميباشند.
از سوي ديگر رژيم صهيونيستي از نظر سياسي، نظامي و اقتصادي شديداً به كمك غرب و بخصوص آمريكا وابستگي دارد و ميتوان گفت اگر رژيم سابق مصر از نظر اقتصادي به غرب وابسته بود ولي اين وابستگي جنبه «وجودي» نداشت كه بدون آن مصر از بين برود در حالي كه وابستگي تل آويو به اروپا و آمريكا جنبه وجودي دارد. با اين وصف «بحران هويت» كه مهمترين عامل وقوع انقلابهاي عربي بود در مورد رژيم صهيونيستي شديدتر است.
3-براساس آمارهاي موجود «روس تبارها» بيشترين ميزان جمعيت شركت كننده در تظاهرات عظيم دو روز پيش را به خود اختصاص دادهاند. از اين رو تحليل اين جمعيت حائز اهميت ميباشد. روس تبارها حدود 25 درصد- 2/1ميليون نفر- از جمعيت يهوديهاي ساكن سرزمينهاي 1948 را شامل ميشوند نزديك به 400 هزار نفر از آنان در فاصله سالهاي 1327 تا 1369- زمان فروپاشي اتحاد جماهير شوروي- به فلسطين عزيمت كردهاند و حدود 800هزار نفر از آنان در فاصله سالهاي 1369 تا 1371 به فلسطين رفتهاند كه هدف اصلي و اول آنها نجات يافتن از شرايط سخت زندگي در شوروي بوده است. اينها عمدتاً هيچ رويكرد و علاقه مذهبي نداشته و عناويني نظير «ارض موعود» و «دولت مقدس اسرائيل» براي آنان اهميت نداشته است تا جايي كه بسياري از افراد اين گروه از سوي صهيونيستها متهم به «غيريهودي بودن» هستند و واقعاً هم بسياري از آنان يهودي نيستند.
اين گروه عليرغم آنكه حدود 20 سال از سكونتشان در فلسطين - و عمدتاً در شهرهاي ساحلي مديترانه- ميگذرد اما نتوانستهاند جايگاه لازم را در ساختار اداري رژيم صهيونيستي پيدا كرده و از جايگاه يك «يهودي وفادار» برخوردار شوند اين در حالي است كه اين گروه همه سعي خود را براي پذيرش در حكومت و جامعه صهيونيستي انجام دادهاند. يك گزارش بيانگر آن است كه آنان زبان و خط روسي را ترك كرده و كاملاً به خط و زبان عبري تكلم كرده و با آن مينويسند. روس تبارها طي سالهاي گذشته به تاسيس احزابي روي آوردهاند كه سرشناس ترين آن «اسرائيل بيتنا» - اسرائيل خانه ما- است و توانستهاند پست مهم وزارت خارجه را تصاحب نمايند.
اين گروه در جريان بحث شهرك سازيها افراطي ترين مواضع را داشته و دائماً بر تندرويهاي خود افزودهاند. با اين وجود خوي نژادپرستي رژيم صهيونيستي مانع از پذيرش آنان در حد شهروندان درجه يك شده است سران اشكنازي تل آويو با اشاره به رشد جمعيتي 4درصدي «سيارديون» - در مقابل رشد 7/1درصدي اشكنازي ها- معتقدند به زودي- تا سال 2025- اسرائيل به سيطر ه يهوديان روس تبار در ميآيد و اين ماهيت صهيونيسم را از ايدئولوژيك به سياسي دگرگون ميكند.
جمهوري اسلامي
«دومين ضربه كاري به اعتبار جهاني دلار» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
چين از موضع كشوري كه بيشترين ميزان اوراق قرضه دولتي آمريكا را در اختيار دارد، نسبت به كاهش رتبه اعتباري آمريكا در مقياس جهاني واكنش نشان داد. طي روزهاي اخير رتبه اعتباري آمريكا از سوي موسسات ارزشيابي كاهش يافت كه همين امر همانند يك زلزله عظيم، بر بازارهاي بورس آمريكا اثرگذاشت و كاهش ارزش سهام و سقوط آزاد سطح مبادلات را به همراه داشت. با در نظر گرفتن اهميت موضوع و پيامدهاي اقتصادي و مالي آن و بويژه با توجه به تأثيرات رواني اين شوك، احتمال ميرود ساير اقتصادهاي مطرح و نهادهاي بينالمللي نيز در اين زمينه واكنش نشان دهند. پس از هشدار جدي ولاديمير پوتين نخستوزير روسيه، اين دومين ضربه كاري به اعتبار جهاني دلار محسوب ميشود.
چين درحال حاضر حدود 1200 ميليارد دلار اوراق قرضه دولتي آمريكا را در اختيار دارد و گفته ميشود بيشترين ذخاير دلاري در مقياس جهاني را نيز به خود اختصاص داده است. اگرچه ممكن است هشدار اخير چين از ديدگاه سياسي نيز معني و مفهوم خاصي را در برگيرد، ولي با بررسي شرايط بنظر ميرسد كه نگرانيهاي اقتصادي - مالي چين هم كم نيست.
شين هوا، خبرگزاري رسمي چين در يك واكنش غيرمعمول، اين موضوع را در چند محور، فصل بندي كرد:
- آمريكا بايد بياموزد كه در محدوده امكانات خود فعاليت كند. در غير اينصورت با كاهشهاي ويرانگر بيشتري در رتبه اعتباري خود مواجه خواهد شد.
- آمريكا بايد به اين حقيقت تلخ برسد و به الزامات آن عمل كند كه دوران حل مشكلات با تكيه بر وام گرفتن، سپري شده است.
- چين به عنوان بزرگترين وام دهنده خارجي به آمريكا حق دارد از واشنگتن بخواهد كه مشكلات ساختاري خود را در عرصه بدهيها اصلاح و از ارزش دارائيهاي دلاري چين محافظت كند.
- لازم است كشورها درصدد جايگزين كردن ارز معتبر و مناسبي به عنوان واحد پول جهاني به جاي دلار باشند.
اگرچه هشدارهاي چين بهاندازه كافي گويا و رسا است و نيازي به تحليل و تفسير ندارد ولي بعيد بنظر ميرسد كه مقامات واشنگتن در مقطع كنوني پاسخ روشن و قانع كنندهاي براي آن داشته باشند و اساساً در فكر پاسخگوئي برآيند.
با وجود اين، به مصلحت چين و ساير قدرتهاي اقتصادي جهاني است كه تا سرحد توان خود از سقوط بيش از پيش ارزش دلار و از سقوط برق آساي اقتصاد آمريكا جلوگيري كنند تا دستكم بتوانند مطالبات خود را از اين "غول ورشكسته" دريافت نمايند. دقيقاً به همين دليل بود كه چين به درخواست رسمي آمريكا براي اعطاي يك وام يك تريليون دلاري به اين كشور موافقت كرد و باعث شد هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا از سفر براي دريافت اين وام، با دست پر باز گردد. اما واقعيت اينست كه وامدار بودن به چين، تبعات و الزاماتي هم دارد. چين در مقطع كنوني بر ضرورت تجديدنظر آمريكا در فهرست هزينههايش اصرار ميورزد. پكن مشخصاً برروي هزينههاي نظامي و هزينههاي درماني آمريكا متمركز شده و از دولت اوباما خواسته است كه بهاندازه درآمدهايش هزينه كند تا دست گدائي نزد ديگران دراز نكند.
حتي اگر پيشنهاد چين براي كاهش هزينههاي نظامي آمريكا را نوعي تهاجم سياسي - تبليغاتي بدانيم، با وجود اين به نظر ميرسد چين به نقطه مهمي در كارنامه ديپلماسي آمريكا هجوم برده و دقيقاً انگشت بر اصليترين هزينهها در فهرست طولاني بودجه آمريكا گذاشته كه به تنهائي بهاندازه نيمي از كسري بودجه سالانه آمريكا را پوشش ميدهد.
كاملاً بعيد است كه مقامات واشنگتن از علني شدن خواستههاي چين در مقطع كنوني خرسند شده باشند. چرا كه اين حمله دقيقاً به فاصله كمتر از يك هفته از حمله شديد و غيرمنتظره "ولاديمير پوتين" نخستوزير روسيه منتشر شد با جملات تقريباً مشابهي، همين محورها را فهرست ميكرد و به آمريكا هشدار ميداد كه فراتر از امكاناتش زندگي ميكند، انگل اقتصاد جهاني است، وزن مشكلاتش را به ديگر كشورها تحميل ميكند و مهمتر از همه آنكه سيطره دلار، تهديدي براي بازارهاي جهاني است.
قدس
«غروب غرب - تشعشع انقلاب» عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندريان است كه در آن ميخوانيد:
در روزهاي اخير، خبرهاي زنجيرهاي از بحران در غرب، در فضاي رسانهاي شعاع گستردهاي يافته است. انعکاس اين رويدادها، بيانگر وقوع اتفاقهاي قابل انتظار در مورد مغرب زمين ميباشد. سالهاست قدرتهاي برخوردار تلاش ميکنند با بهره گيري از ابزارهاي سلطه، جهان را همچنان به دو بخش سفلي و عليا تقسيم کرده و همواره قسمت نابرخوردار را در انقياد نظامهاي ابرقدرت نگاه دارند، اکنون سير وقايع به گونهاي پيش ميرود که محاسبات دنياي غرب، بي نتيجه و نافرجام جلوه ميکند.
بررسي ناکاميهاي جهان غرب به سرکردگي آمريکا، بويژه در موضوع اقتصاد، هر روز ابعاد گسترده تري به خود ميگيرد و نه تنها اقتصاد ايالات متحده آمريکا را با بحران سنگين بده مواجه نموده است، بلکه اين تأثير را بر اقتصادهاي زنجيرهاي نيز گذاشته است. غول سرمايه داري و نظام کاپيتاليسم در حالي روند نزولي و سقوط را تجربه ميکند که در سال آتي، انتخابات رياست جمهوري به عنوان مهمترين رخداد سياسي در پيش است و حزب در قدرت تمامي تلاش خود را معطوف به راضي نگهد اشتن افکار عمومي نموده است تا از اين منظر در رقابتهاي انتخاباتي و در مقابل رقيب جمهوريخواه، دستاوردي داشته باشد.
اما نکته حايز اهميت اين است که آمريکا که در برخي موضوعهاي سياسي، نمايندگي بلوک غرب را برعهده دارد، در سالهاي اخير با فشارهاي مضاعف به جمهوري اسلامي از طريق شرکاي سياسي خويش در اردوگاه غرب، تلاش نمود از طريق تحريمها جمهوري اسلامي را وادار به تمکين نمايد.
در روزهاي اخير در اظهارات باراک اوباما تهديدهاي نيمه سخت ديگري نيز عليه جمهوري اسلامي مطرح گرديد. واقعيتهاي ميداني بيانگر اين موضوع است که ايران تحريمها را دور زده است و يا حداقل تأثيرگذاري تلاشهاي اقتصادي و تنگناهاي تحريمي عليه تهران نتوانسته است انتظارهاي غربيها را برآورده کند که اين مهم، بارها در تصريحهاي نخبگان آنها، انعکاس رسانهاي داشته است.
اين وضعيت بحراني، دولتمردان اروپايي را نيز درگير نموده است، به نحوي که اعتراضها و تظاهرات مردم در برخي کشورهاي اتحاديه اروپا، سران قاره سبز را وادار به اتخاذ تدابيري نمود که اين دستورالعملها نتوانست پاسخگوي انتظارهاي مردم باشد.
همين امر بر نگراني مضاعف کشورهاي شمال اروپا نيز افزوده است و تاکنون نتوانستهاند نمره قابل قبول فايق آمدن بر بحران را کسب کنند. تظاهرات گسترده و دامنه دار مردم يونان، حادثه خونين نروژ، تظاهرات مردم اسپانيا و آشوب روزهاي اخير انگليس، نمونههاي کوچکي براي اثبات اين ادعاست. از سوي ديگر، اذعان به اين نکته حايز اهميت است که ناآراميها د راروپا صرفاً رويکرد اقتصادي ندارد، بلکه آنچه در روزهاي اخير در انگليس روي داد، رنگ و بوي غيراقتصادي داشت که اين اتفاق را بايد بر نابساماني اقتصادي در انگليس نيز افزود. رهبر انقلاب اسلامي در ديدار با کارگزاران نظام در روز يکشنبه، در مورد وضعيت کنوني آمريکا و غرب فرمودند: «قدرتهاي بين المللي قصد داشتند با تحريم اقتصادي، ايران را فلج کنند، اما اکنون خداوند به گونهاي مقدر کرده است که بحران اقتصادي گريبان خودشان را به شدت گرفته است. افزون بر کشورهاي دو سوي آتلانتيک، رژيم صهيونيستي وليده نامشروع آمريکا و انگليس نيز از ناآراميهاي متروپل بي بهره نماند، به گونهاي که کابينه اين رژيم در هفتههاي اخير با تظاهرات سراسري روبه رو گرديده است و اکنون اين وضعيت ميتواند بر موج مهاجرت معکوس تأثير گذاشته و ساکنان اصلي اين سرزمين را در خصوص غلبه بر صهيونيستها بيش از پيش اميدوار نمايد.» حضرت آيةا... خامنهاي در فراز ديگري از سخنانشنان به اين مهم پرداختند و تأکيد نمودند: «شرايطي که اکنون در منطقه حاکم است، کاملاً برخلاف تصور و محاسبات آمريکا و صهيونيزم بين الملل پيش ميرود.»
نفرت از آمريکا و همپيمانانش در جهان روبه فزوني است، به نحوي که وقوع انقلابهاي عربي در پايگاههاي آنها به مثابه شکست سختي براي نظام سلطه تلقي ميگردد، زيرا مدتهاست با سرمايه گذاريهاي کلان اقتصادي و سياسي، از وجود يک دولت طرفدار غرب در کشورهاي اسلامي اطمينان حاصل نمودند که اکنون بيداري اسلامي، محاسبات آنها را بر هم زده و در شرايط کنوني بايد آمريکاييها شاهد در قفس بودن مبارکي باشند که حمايتهاي ويژهاي را از وي به عمل آوردند تا همپيمان استراتژيک براي رژيم صهيونيستي دست و پا کنند، ولي اکنون با حضور مردم در صحنه، تمامي سرمايهها هدر رفته تلقي ميشود، مقام معظم رهبري در اين زمينه فرمودند: «نفرت از آمريکا در منطقه و جهان، در حال افزايش است و آمريکا اکنون بي اعتبارترين و منفورترين کشور در منطقه و دنياي اسلام است.»
سياست روز
«اصولگرايان و دوري از قبيلهگرايي» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم علي يوسف پور است كه در آن ميخوانيد:
اولين وبزرگترين شاخصه مردان خدا نيت و عمل خالص براي خداوند متعال ميباشد که در مسير اليالله کاري بس مشکل ميباشد اما...
۱ـ اولين وبزرگترين شاخصه مردان خدا نيت و عمل خالص براي خداوند متعال ميباشد که در مسير اليالله کاري بس مشکل ميباشد اما بدون نيت خالص هم رسيدن به مقصد کاري غير ممکن است. حضرت امام خميني(ره) که بنيانگذار و رهبر انقلاب اسلامي بودند با نيت و عمل خالص خويش توانستند انقلابي با اين عظمت را رهبري و به پيروزي برساند. حضرت امام خميني(ره) در جملهاي معروف ميفرمايند اگر همه پيامبران اله در جايي جمع شوند هيچگونه اختلافي با هم ندارند. از طرف ديگر خداوند متعال در قرآن بارها تاکيد کردند که همه انسانها را مورد آزمايش قرار خواهد داد و تجربه نشان داده است که آزمايش پست و مقام آزمايشي بسيار سختي است و خيلي از انقلابيون با سابقه و مدعي از اين وادي موفق بيرون نيامدند با نگاه به دوران سيساله انقلاب لغزشها و سقوط شخصيتهاي مدعي را مشاهده خواهيم کرد. بسياري دولتمردان که در گذشته و حال مصدر کار بودند شاهد بوديم در ابتداي کارشان محور فعاليتشان در جهت خدمت به محرومين و مردم بوده است ولي با گذشت زمان وچشيدن طعم قدرت و مواهب آن رويکرد از خدمت محوري به قدرت محوري و حفظ جايگاه قدرت تغيير پيدا کرده است و همين تغيير رويکرد باعث سقوط آنان شده است.
بنابراين دوستاني که انتخاب شدهاند که در جايگاه قرار بگيرند که براي کليه اصولگرايان تصميمگيري نمايند اين جايگاه بسيار خطير ميباشد و با پناه بردن به خداوند متعال از وسوسههاي شيطاني اعراض نمايند. گروهگرايي باندبازي را حق مطلق دانستن و ديگران را صاحب انحراف و لغزش دانستن از آفات اين جايگاه ميباشد.
۲ـ شاخصههاي اصولگرايي: اعتقاد به اسلام جمهوري اسلامي آرمانهاي حضرت امام خميني(ره) و رهبري حضرت آيتالله العظمي خامنهاي به عنوان شاخصههاي اصلي و کلي اصولگرايي مطرح ميباشد که افراد در سي سال گذشته با به جا گذاشتن کارنامهاي از خود خود را در آزمونهاي پيش آمده در جريان انقلاب آزمودهاند اظهارتنفر از گروههاي الحادي و مليگرا شرکت در جبهههاي جنگ تحميلي دوري از اشرافيگري و ثروتاندوزي حضور در صحنههاي خدمت و پيگيري علمآموزي و طي مراحل علمي مورد نياز کشور، اعلام موضع و حضور عملي و مرزبندي شده با جريانات فتنه و انحرافي، دوري از باندبازي، فاميلگرايي و قبيلهگرايي در بکارگيري نيروها، عدالتگرا بودن در تمام مراحل زندگي فردي و اجتماعي.
۳ـ ايجاد تشکيلات و رهبري سازمانده شده نيروها. سازمانده و رهبري نيروهاي اصولگرا در دورههاي گذشته بسيار مهم بوده است و زماني که هدايت نيروها با اخلاص و درايت انجام گرفته است پيروزي را حتمي مينمايد جامعه مدرسين حوزه علميه قم و جامعه روحانيت مبارز طي سي سال گذشته نشان دادند که کمترين انحراف را از خط امام و رهبري داشتهاند و در تشکيلات ريشهداري هستند که مورد اعتماد مردم بخصوص اقشار مومن و متدين ميباشند در راس اين دو تشکيلات حضرات آقايان مهدويکني و يزدي قرار دارند که از چهرههاي انقلابي و شاگردان حضرت امام و از ياوران محکم و استوار مقام معظم رهبري ميباشند اگر چه حضور آقايان بزرگوار روحاني ديگر در صحنه انتخابات بسيار اثرگذار و مايه مشارکت بيشتر مردم ميگردد.
اما کليه تشکلهايي که خود را اصولگرا مينامند ادعا دارند که در صحنههاي اجرايي انتخاباتها کارآمدي آقايان مهدويکني و يزدي اثربخشتر بوده ا ست و در نهايت فصلالخطاب کليه تشکلها ميبايستي حضرت آيتالله مهدوي کني باشد که نشان دادند با تقوا و شجاعتي که دارند بدون ملاحظه افراد با گروههاي نظر منطقي و حقي که به آن ميرسند ابراز مينمايند و بر سر موضع حق خويش ايستادگي مينمايند که اميد است با شرايط خوبي که در جهت وحدت تشکلها و جريانات اصولگرا پيش آمده است با اقدامات خداپسندانه و وحدتگرايانه کليه افراد و شخصيتهاي، اصولگرا، اين وحدت به شرايط مطلوب خويش برسند و در طول انتخابات مجلس نهم و بعد از آن نيز ادامه پيدا نمايد.
۴ـ عدل جزء اصول مذهب تشيع ميباشد و حاکمان و کارگزاران نظام اسلامي در هر مرتبهاي که هستند ميبايستي عمل به عدالت در رفتار آنان موج بزند و جلوهگري نمايد.
حمايت
«خبرنگاران و تقویت روند عدالت خواهی» عنوان يادداتش روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
در تقویم ملی ایران هفدهم مرداد ماه همزمان با سالروز شهادت یکی از خبرنگاران شجاع کشورمان به عنوان روز خبرنگار تعیین شده است.
در این روز معمولاً اکثر نهادها و سازمانها یادشان میافتد که خبرنگاران عناصر مفیدی برای جامعه هستند و هر یک بنحوی خطاب به خبرنگاران یا جامعه تبریکی میگویند یا رهنمودی میدهند و یا برخی مسئولین و نهادها ممکن است هدیهای مختصر تقدیم خبرنگاران مرتبط یا طیف وسیعی از خبرنگاران نمایند. در این روز طبیعی است که مسئولین مؤسسات خبری و رسانهای نیز ممکن است تشویق یا محبتی را نثار خبرنگاران همکار خود نمایند.
در کشور ما بجز این روز در روز جهانی آزادی مطبوعات که در اردیبهشت ماه است نیز برخی به یاد رسانهها و عناصر اصلی گردش اخبار و اطلاعات یعنی خبرنگاران میافتند و جلسهای یا برنامهای یا بیانیهای در این خصوص سامان میدهند اما واقعیت این است که موضوع اهمیتی بسیار فراتر از یک چنین بزرگداشتهای چند ساعته دارد و نیازمند تأمل جدی تر است. از همین رو با لحاظ دغدغه های ستون به سوی عدالت نکاتی در این زمینه بشرح زیر تقدیم میشود با این امید که در بهبود امور مفید واقع شود.
در اندیشه اسلامی انتقال پیام های متعالی و ابلاغ معرفت و دانایی در بالاترین سطح آن توسط پیامبران انجام شده و می شود. در واقع پیامبران الهی برجستهترین خبرنگارن تاریخ بشری بودهاند که انسان را به خبرهای مهمی از ناحیه خالق هستی توجه دادهاند و تأکید کردهاند که مخاطبان آنها در قبال این خبردهی و آگاهی وظیفه دینی دارند که به سمت خوبیها و ارزشها گام بردارند.
انبیای الهی برای ابلاغ پیام حق از هیچ سختی و مشکلی نهراسیدند و انواع محنتها را به جان خریدهاند تا بشر رشد یابد و مبتنی بر آگاهی و دانایی خود در جهت اقامه قسط و عدل قیام کند. انبیای الهی به بشر آموختهاند که در ابلاغ پیام و خبر واقعی و ابدی، امانتدار باید بود و صداقت واخلاقی بودن را در عالی ترین وجه ممکن آن باید رعایت کرد. از زمان بعثت آخرین رسول الهی، پیامبر خاتم(ص)، قرنها میگذرد.
جامعه بشری نسبت به آن زمان تغییرات زیادی پیدا کرده، ابزارهای اطلاع رسانی تحول شگرفی داشتهاند و موضوع رسانه و محتوای رسانه و چگونگی تأثیر گذاری بر مخاطب به علمی پیچیده تبدیل شده که هزاران کارشناس و صاحب نظر در این مقوله را در سراسر جهان به خود مشغول کرده است. در زمانه فعلی آزادی اطلاعات یا آزادی بیان از جمله بیان رسانهای و یا حق مشارکت در حیات فرهنگی عناوین حقوقی هستند که معمولاً در محافل حقوقی و یا رسانه ای برای تبیین ابعاد حقوق و تکالیف حوزه رسانه و فعالین اطلاعرسانی بکار گرفته می شوند و اتفاقاً بحث های ظریف و فنی دقیقی دارند.
با لحاظ معیارها والگوهای ابدی و این تحولات عصری، بسیار مهم است که در مقام خبرنگار یا در مقام پاسخ دهنده به خبرنگار نقش و جایگاه خبرنگاری را در فرهنگ اسلامی مورد نظر قرار دهیم تا شان و شئونات این حرفه را بیشتر رعایت کنیم. آن که خبرنگار می شود و هر راست و دروغی را بهم می بافد تا مطرح باشد و یا هیجان ایجاد کند و یا آبرو و حیثیت انسانهای مختلف را براحتی بریزد، در اندیشه اسلامی در واقع این جایگاه را غصب کرده و در گسترش بدیها ایفای نقش میکند و طیعتاً در گناه همه مخاطبین تاثیر پذیرفته خود شریک است.
متقابلاً، مسوولان و صاحبان قدرت و اختیاری که جستجوگری خبرنگاران برای یافتن حقیقت را برنمیتابند و به اشکال مختلف فراروی فعالیت حرفهای و سالم خبری مانع تراشی میکنند و یا از ابزارهای قدرت برای محدودسازی جستجوگران حقیقت بهره میجویند، همانند غاصبان قبلی یادشده هستند که در واقع این جایگاه با پاسخگو نبودن و خلافها را پنهان کردن و نقدها را برنتابیدن جریان حق جویی را مسدود میکنند و در گناه گسترش بدیها و عدم توقف خلافها شریکند.
ملت ما
«آيا طالبان به سلاح جديد دست يافته است» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم پير محمد ملازه است كه در آن ميخوانيد:
در روزهاي اخير وضع ناتو در افغانستان پيچيده شده است. بعد از آنكه يكي از هلي كوپترهاي ناتو سقوط كرده و بيش از 30 كشته بر جاي گذاشت، يكي ديگر از هلي كوپترهاي ناتو نيز مجبور به فرود اضطراري شد. مسووليت حمله به هر دو هليكوپتر را طالبان بر عهده گرفتهاند و در اين ميان درباره سقوط نخستين هلي كوپتر فرماندهان نظامي ناتو نيز پذيرفتند كه اين هلي كوپتر توسط آتشطالبان ساقط شده است. اين اتفاقات شك و شبهههایي را درباره دستيابي طالبان به سلاح جديد به وجود آورده است.
اگر طالبان به سلاحهايي دست پيدا كرده باشد كه بتواند با اين سلاحها به نيروي هوايي ناتو حمله كند در آن صورت شكست دادن طالبان ساده نخواهد بود. در همين حال زماني كه مجاهدين افغان در مقابل شوروي، قدرت برتري پيدا كردند نيز زماني بود كه امريكا اسلحه استينگر در دسترس مجاهدين قرار داده بود. به نظر ميرسد اگر طالبان به سلاح دست پيدا كرده باشد امريكا به همان سرنوشت شوروي درافغانستان دچار ميشود.
در هر صورت اين حملات طالبان نوعي غافلگيري براي ناتو بود. ناتو انتظار داشت كه با افزايش نيرو و تشديد عمليات هوايي، طالبان را ضعيف كند اما اين اتفاقات نشان ميدهد كه انتظارات ناتو محقق نشده است. طالبان اخيرا عملياتهاي انتحاري خود را نيز افزايش دادهاند و برادر حامد كرزاي و همچنين رمضان محمد مشاور نزديك وي را ترور كردند.
در مجموع با وجود اينكه امريكاييها فكر ميكردند كه با تشديد عملياتها ميتوانند به تدريج طالبان را منزوي كنند و جنگ را ببرند اما مسائل اخير در رد اين تفكر بوده است. طالبان در فصل بهار و تابستان براي جنگ چريكي از موقعيت بهتري برخوردار مي شود. دو دليل براي اين افزايش حمله وجود دارد. اول آنكه آنها منطقه را ميشناسند و به پناهگاههاي درون كوههاي منطقه كاملا آشنا هستند در حالي كه نيروهاي ناتو اين آشنايي را ندارند. دومين دليل ضعف نيروهاي دولتي و پليس افغانستان است.
افغانستان هنوز فاقد نيروي هوايي و سيستمهايي است كه بتواند بطور مستقل امنيت اين كشور را حفظ كند. از آن طرف راهحلي نيز وجود ندارد. يعني نه طالبان در موقعيتي است كه نيروهاي ناتو را شكست دهد ونه ناتو در موقعيتي است كه بتواند طالبان را از ميدان به در كند. در اين حالت بن بست نظامي شكل گرفته است و تنها راهحل مذاكرات سياسي است كه پيش از اين نيز تحت عنوان مذاكرات ملي مطرح شده بود و در همين زمينه امريكا مذاكراتي را با طالبان ترتيب داد اما تشديد عمليات و درگيريهاي اخير نشان ميدهد كه آن طرح نيز به نتيجه نرسيده است. در اين ميان هر دو گروه سعي ميكنند از موضع قدرت وارد مذاكره شوند.
يعني طالبان با خود ميگويد اگر قرار است وارد مذاكره شود بايد از موضع قدرت وارد مذاكره شوند. با وجود بن بست به وجود آمده در افغانستان، امريكا و ناتو در اين جنگ كوتاه نميآيند. مساله افغانستان براي ناتو و امريكابه مسالهيي اعتباري و حيثيتي تبديل شده است و با وجود فشار افكار عمومي و هزينههاي بالاي اقتصادي و جاني كه براي مردم اين كشورها غيرقابل تحمل شده است، امريكا و ناتو حاضر به پذيرفتن هزينه هستند و كوتاه نميآيند. تصور كلي اين است كه نيروهاي ناتو تغيير وضع خواهند داد وجنگ را به افغانها سپرده و خود در پايگاههايي مطمئن حضور خواهند داشت.
از سوي ديگر با توجه به اينكه اخيرا مسووليت امنيت چند منطقه به نيروهاي افغان واگذار شده است به نظر ميرسد حوادث اخير چالشهايي را پيش روي اين مساله قرار خواهد داد. اما به هر حال تاكنون نيروهاي افغان توانستهاند از پس امنيت اين مناطق برآيند و اين مناطق را كنترل كنند. وهمچنين با توجه به فصل مساعد انتظار نميرود كه حملات طالبان قطع شود و در شرايط موجود و با توجه به حضور نظامي ناتو هر دو طرف درگير جنگي برابر هستند. ليكن اگر امريكا و ناتو خود را كنار بكشند توازن قدرت به نفع طالبان خواهد بود.
مردم سالاري
«پيچ وال استريت و کمربند تهران» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم علي ودايع است كه در آن ميخوانيد:
در روزهايي که برخي مردم در ايران با حساسيت پيگير ماجراهاي جن وپري در سريالهاي تلويزيون و گمانه زني درباره سرنوشت ارواح سرگردان آن هستند، مردم اروپا، آمريکا و حتي برخي کشورهاي آسيايي بدون پلک زدن تحولا ت بورسهاي جهاني را دنبال ميکنند.
حدود دو سال پيشتر وضع اقتصاد اروپا به هم ريخت و اين کشور تا امروز هر روز شاهد اعتراض و تظاهرات بوده است. نگراني از اپيدمي ورشکستگي و رياضت اقتصادي لرزه بر اندام مردم کشورهاي قاره سبز انداخته است; اسپانيا، پرتغال، ايرلند قربانيان بعدي ورشکستگي بودند. در آشفته بازار يورو و اقتصاد اروپا سنگ اندازي جمهوري خواهان مقابل دولت دموکرات اوباما باعث ايجاد سونامي رکود اقتصادي شده است.
در برخي کشورهاي جهان بده دولتها معادل هشتاد تا صددرصد توليد ناخالص داخلي است و در ايالا ت متحده بدهيهاي واشنگتن از صددرصد گذشته است. تمام اين عوامل در کنار هم باعث کاهش قيمت سهام بورسهاي آمريکا شد.
اما گزارش موسسه استاندارد اندپورز شيب سقوط بورس جهاني را افزايش داد. عمق فاجعهاي که اقتصاد آمريکا با آن دست به گريبان است تا جايي بود که موسسه اس اند پي، رتبه اعتباري آمريکا را از سطح عالي AAA به AA تنزل داد.
شبح بحراني همانند سال 2008 و 2009 اقتصاد جهاني را خراش ميدهد; نکته جالب اينجاست که آشوب کنوني اقتصاد جهاني ريشه در هزينههاي کلا ن بحران آن سالها دارد. بحراني که در آن سالهااقتصاد خصوصي به پا کرد اکنون دولتها مسبب آن هستند. اگرچه ميزان بحران اقتصادي در بازارهاي بورس همانند 3 سال پيش نيست اما دامنه آن گسترده تر است و احتمال عمق تخريب آن جدي تر است.
سهامداران در حال فروش سهام انرژي وبانکها هستند و تقاضا براي خريد طلا به شدت افزايش يافته است. قيمت جهاني طلا آشکارترين تاثير را بر معاملا ت ايران دارد تا طلا ضمن افزايش قيمت، خود را براي پرواز در بازار پرمشتري ايران آماده کند. قلب اقتصاد ايران، بورس همچنان در انتظار بازارهاي جهاني است. اگرچه به دليل بسته بودن اقتصاد و بورس ايران پس لرزههاي سقوط بورسهاي جهاني کمرنگ بوده است اما در مجموع شرايط بورس تهران به شدت پيچيده است زيرا بورس تهران در نمادهاي وابسته همچون سرب، مس و روي مستقيما دچار چالش خواهد شد. در همين حال بورس تهران به دليل تجربه چند ما ه رکود نسبي از توان نقدينگي ضعيفي براي مقابله با شرايط حاد خارجي برخوردار است.
تاثير کمرنگ سقوط بورسهاي جهان بر بورس تهران باعث خوش بيني و حتي مانور برخي در ايران شده است که ايران تافته جدابافته از زنجيره اقتصاد جهاني است; غافل از آن که سقوط اقتصادي جهان بر اقتصاد ايران تاثير ميگذارد. مخرب ترين پس لرزه سقوط بورسهاي اروپا و آمريکا، افت تقاضا براي انرژي و در نتيجه کاهش قيمت نفت به عنوان يک جز» از بازار بورس ميشود. در همين حال ادامه استمرار آشوب در بورس به معني رسيدن سريع بحران به بخش واقعي اقتصاد است که نفت را بي خريدار ميگذارد که در نهايت کمر قيمت نفت را ميشکند.
تهران امروز
«مدركفروشي زير گوش قانون» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم مقداد محمودي است كه در آن ميخوانيد:
مثل اينكه دوره فروش پاياننامهها، پايان يافته و حالا ديگر نيازي نيست كه شخص پس از رد شدن از فيلتر كنكور چند سالي را به عنوان دانشجو سپري كند و سپس سفارش يك پاياننامه علمي بدهد و آن را با مبلغي كه فروشنده تعيين ميكند، بخرد.
اكنون شركتهاي بينام و نشان فروش مدرك وارد ميدان شدهاند. مدارك دانشگاههاي خارجي از ديپلم گرفته تا كارشناسي ارشد، 2 تا 6 ميليون تومان هم نرخ آنهاست. اينكه در آشفته بازار كنوني كدام مرجع و دستگاه بايد بر كار اينگونه شركتهاي بينام و نشان و تقلبي نظارت داشته و گردانندگان آنها را روانه دستگاه قضايي كنند، خود پرسشي است كه هنوز بيپاسخ است.
آيا وزارت علوم يا وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي يا دستگاهها و سازمانهاي ديگر دستكم در تداوم چنين وضعي مسئول نيستند؟ بهويژه آنكه مدركفروشان به صراحت اعلام ميكنند كه تاييديه وزارت علوم را هم دريافت خواهند كرد. پديده مدركفروشي صرفنظر از اينكه ضعفهاي نظام آموزشي ايران را نشان ميدهد، حاكي از مدركسالاري در نظام ديوانسالاري كشور نيز هست.
مدركگرايي، آسانترين و سادهترين راه براي رشد در راههاي پيچدرپيچ دستگاه ديوان سالاري است. نظام آموزشي ايران از دبستان تا دانشگاه نيز بهطور دائم انديشه مدركگرايي را ترويج ميكند. از كودكان دبستاني اگر بپرسيد كه ميخواهند در آينده چكاره بشوند، بيشترشان خواهند گفت: دكتر يا مهندس! علت نيز در نوع برخورد خانواده به عنوان هسته بنيادي جامعه و نيز ساير نهادهاي اجتماعي است كه مدركگرايي را تبديل به يك ارزش فرهنگي اجتماعي كردهاند.
هنگامي كه در يكي از دانشكدههاي شهرستاني دوره كارشناسي شيمي برگزار ميشود اما آن دانشكده فاقد آزمايشگاه و كتابخانه است، بايد فاتحه كارشناسي كه از آن دانشكده مدرك كارشناسي شيمي ميگيرد را خواند. در چنين وضعي شيادان و كلاهبرداران با عناوين پر آب و تاب پيدا ميشوند و ادعا ميكنند كه ميتوانند مدرك دانشگاه از يكي از كشورهاي اروپايي براي فرد متقاضي دست و پا كنند و حتي از وزارت علوم هم تاييديه آن مدرك را دريافت كنند و متقاضي نيز مجبور نيست چهار سال براي دريافت مدركش صبر كند. ضروري است وزارت علوم در اين زمينه پاسخگو باشد. دستگاه قضايي نيز نبايد از كنار اينگونه اعمال خلاف و شيادانه به سادگي بگذرد.
ابتكار
«پذيرش دانشجو هم زوج و فرد شده است!؟» عنوان سرمقاله روزنامه روزنامه ابتكار به قلم سيدعلي محقق است كه در آن ميخوانيد:
روزهاي داغ و تابستاني ماه مرداد، در کنار همه مناسبتهاي تقويمي و غيرتقويمياش يک مشخصه و ويژگي متمايز و خاطرهانگيز براي مقطع 18سالگي جوانهاي ديروز و امروز ايران دارد. همهساله در ماه مرداد، نتايج نهايي آزمونهاي سراسري و آزاد اعلام ميشود و در روز سرنوشتساز انتخاب رشته، آينده بيش از 70درصد از جوانان ايراني براساس سياستهاي دولت و بهدست خودشان رقم ميخورد.
امسال هم به مانند همه سالهايي که گذشت، 18سالههاي ايراني به دنبال ماهها تلاش و برنامهريزي و پس از رؤيت کارنامه آزمون سراسري، دلواپس و اميدوار، سراغ دفترچههايي رفتند که آيندهشان را رقم ميزد. کمااينکه سالهاي ماضي نيز در چنين روزهايي اين دفترچه، به درست يا به غلط، آينده نگارنده اين سطور و ديگر جوانان ديروز و امروز را تعيين کرده بود.
يکي در همه روزهاي تحصيل و تلاش شبانهروزياش به کامپيوتر علموصنعت ميانديشيد و ديگري به دندانپزشکي تهران. دخترکي در يزد به مهندسينساجي دانشگاه شهرش قانع بود و پسران و دختران جواني در اصفهان، بيرجند، ياسوج و شايد در حوالي همين ميدان انقلاب، دانشگاه علامهطباطبايي را قطب رشتههاي علومانساني ميدانستند و به پشتوانه علاقه خود و تجربه ديگران و مشاوره معلمانشان، به چيزي غير از پذيرفتهشدن در رشتههاي حقوق، علومسياسي، روانشناسي يا شايد روزنامهنگاري اين دانشگاه فکر نميکردند.
طي همه سالهايي که غول کنکور به اصليترين دغدغههاي جوانان ايراني مبدل شد، هرساله مسئولان وزارت علوم و سازمان سنجش و کارنامهها و اعلام نتايج، بچهها را بهگونهاي غافلگير ميکردند و يک سوژه خاص مطرح ميشد. يک سال دومرحلهاي شدن آن به کنکوريهاي جوان شوک وارد کرد و سالي ديگر طرح بوميگزيني. در دهه70 افزايش سهميههاي خاص سوژه بود و دهههاي60 و 80 مباحث تکراري تفکيک جنسيتي. اما ظاهراً امسال مأموريت خطير غافلگيرکردنِ! داوطلبان را دفترچهها و رؤساي دانشگاهها بر عهده گرفتهاند.
امسال دفترچه انتخاب رشته با بچههاي علومانساني نامهربان بود. امسال براي اولينبار در اقدامي مبهم و غيرمترقبه، در دفترچههاي انتخاب رشته، روبهروي 13رشته و بيش از 30گرايش مختلف اين رشتهها، در برخي دانشگاههاي کشور خط تيره يا عنوان عدم پذيرش درج شده است. در رأس اين نامهرباني با داوطلبان جوان نيز دانشگاه مادر علومانساني، يعني علامهطباطبايي قرار دارد. دانشگاه که امسال فقط در 6رشته غيرمهم و کممتقاضي پذيرش دارد و در مقابل مابقي رشتهها علامت نااميدکننده عدم پذيرش (بخوانيد حذف رشته) درج شده است. ميتوان تصور کرد آن پسر و دختر اصفهاني، بيرجندي، ياسوجي، تهراني و... در لحظهاي که با ستونهاي خالي رشتههاي ايدهآل دانشگاه علامهطباطبايي و آينده مبهم و خيالي خود مواجه گرديدند، چه حالي شدند.
ماجراي حداقليشدن پذيرش رشتههاي علومانساني برخي دانشگاهها در حالي در پروسه انتخاب رشته، خود را نشان داد که پيشازاين هيچگونه اطلاعرساني دراينباره انجام نشده بود. از اواسط سال گذشته و پيرو بيانات رهبر انقلاب درخصوص ضرورت بازنگري در برخي رشتههاي علومانساني در دانشگاهها، وزارت علوم و پژوهشگاه علومانساني طرحي را براي بازنگري در متون رشته علومانساني و سرفصل درسي کليد زده بودند. اما هيچکس حتي فکرش را هم نميکرد که نتيجه طرح بازنگري در رشتههاي علومانساني، راحتترين و درعينحال ناراحتکنندهترين کار ممکن، يعني پاککردن موقتي صورتمسئله و اعلام غافلگيرانه عدم پذيرش دانشجو در اين رشتهها باشد.
دراينبين درحاليکه همگان اقدام سؤالبرانگيز دانشگاه علامه را بيهيچ ترديدي در راستاي طرح بازنگري تفسير ميکردند، ناگهان اهالي وزارت علوم از بيارتباطبودن موضوع با بازنگري و بيخبري خود از اقدام مسئولان علامه سخن گفته و توپ را در زمين مسئولان دانشگاهانداختند. برخي رؤساي دانشکدههاي مختلف دانشگاه نيز در بيخبري محض از اين اتفاق تلخ بهسر ميبردند که ناگهان رئيس دانشگاه ماجرا را به گردن گرفت و از طرحي خودساخته شبيه به زوج و فردشدن پذيرش دانشجوي اين دانشگاه سخن گفت. براساس آنچه شريعتي، رئيس دانشگاه علامه گفته است، به علت کمبود ظرفيت، اين دانشگاه امسال (سال زوج!) ظرفيت پذيرش کارشناسيارشد را اضافه کرده است و در سال آينده (سال فرد!) دوباره ظرفيت کارشناسي افزايش يافته و کارشناسيارشد کم ميشود!
آفرينش
«عربستان در کمين نفت ايران» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
عربستان سعودي هم اکنون بزرگترين صادرکننده نفت خام جهان است. توليد نفت خام عربستان در ماه گذشته ميلادي (ژوئن) به رقم 9 ميليون و 800 هزار بشکه در روز رسيد و پيش بيني ميشود در ماه آينده ميلادي (آگوست) به رقم 10 ميليون بشکه در روز برسد. تا پيش از اين ميزان توليد نفت اين کشور معادل 9 ميليون بشکه در روز بود. اما به سبب تحولات ليبي و افزايش احتمال اختلال در بازارهاي جهاني نفت و نيازهاي کشورهاي غربي به اين طلاي سياه عربستان عنوان کرده است که خود را موظف به حفظ ثبات و امنيت بازار نفت ميداند و با افزايش توليد خود قصد دارد از ايجاد تحول در بازار نفت جلو گيري کند.
پس از آنکه در اجلاس اخير اوپک پيشنهاد عربستان مبني بر افزايش توليدات نفت مورد قبول اعضا قرار نگرفت عربستان اعلام کرد که خارج از چارچوب اوپک به افزايش توليدات نفت خود ادامه ميدهد. اما مهمترين رويدادي که در اين ميان رخ داده و عربستان را به توليدات بيشتر ترغيب ميکند، بروز اختلال در صادرات نفت ايران به هند ميباشد.
در حال حاضر هند بعد از چين بزرگ ترين خريدار نفت ايران ميباشد. ايران روزانه 400 هزار بشکه نفت خام به هند ميفروشد اما به سبب تحريمهاي غرب پرداخت پول نفت به ايران با مشکل رو به رو شده است و موجب بروز برخي گمانه زنيها ميان مقامات ايراني و هندي شده است. در حال حاضر 5 ميليارد دلار بده هند به ايران ميباشد که موجب برخي اظهارات مبني بر قطع صادرات نفت ايران به هند گرديده است. و از سويي ديگر در اين بين مقامات هندي نيز مراوداتي با مقامات عربستاني واماراتي داشتهاند که نفت مورد نياز خود را از طريق اين کشورها تامين کنند. عربستان سعودي داراي ظرفيت توليد نفت به ميزان 12 و نيم ميليون بشکه در روز است و با توليد 10 ميليون بشکه در روز، حدود دو و نيم ميليون بشکه در روز ظرفيت توليد بلااستفاده خواهدداشت.
اين رقم به طور تقريبي معادل ميزان کل صادرات نفت ايران است. در صورت قطع صادرات نفت به هند، ايران يکي از استراتژيک ترين خريداران نفت خود را ازدست خواهد داد و با توجه به وابستگي اقتصاد کشور به درآمدهاي نفتي مشکلات عديدهاي براي ايران ايجاد خواهد شد. از طرفي ديگر روند کاهش توليدات نفت ايران که در چند وقت اخير به عنوان خورهاي در صنعت نفت کشورمان مطرح شده ميتواند جايگاه وقدرت ايران را در عرصههاي بين المللي و چانه زنيها کاهش دهد.
در طي ساليان گذشته ايران بعد از عربستان به عنوان دومين صادرکننده نفت در اوپک مطرح بوده است که همواره اين امر باعث ايجاد وجهه و اهرم قدرتي براي کشوردر بين کشورهاي منطقه و جهان بوده است. اما در حال حاضر با توجه به افزايش توليدات نفت کشورهاي عضو اوپک همچون نيجريه و عراق جايگاه دومي خود را ازدست داده ايم و در صورت قطع صادرات به هند هم مشخص نيست چه وضعيتي براي نفت کشور پيش خواهد آمد.
شرق
«نفت و آتش» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قم رضا زندي است كه در آن ميخوانيد:
«بيكفايتي» در بخشهايي از «صنعت نفت» حالا ديگر نگرانكننده شده است. «نوزده» حادثه در «پانزده» ماه؟! آيا بايد چشمانمان را بر آمار خيرهكننده حوادث نفتي ببنديم؟ از «تلفات جاني» و «پول ملت» كه در حوادث «دود» ميشود حرف نزنيم؟ از زحمات مهندسان و كارگراني كه در شرايط سخت براي احداث پروژههاي نفتي عرق ميريزند بگذريم؟ خدشهاي كه به آبرو و اعتبار بينالمللي صنعت نفت وارد ميشود را ناديده بگيريم؟
از سستي، بيتدبيري و بيكفايتي برخي نگوييم كه مبادا سياهنمايي تلقي شود؟! حتما كه دفاع از «منافع ملت» و «هويت صنعت نفت» اقتضا ميكند كه در عين تقويت قوتها، حجاب از روي ضعفها برداريم تا كارگشايي شود.
1 – روز گذشته خبر پارگي يكي از مخازن آمونياك پتروشيمي پرديس در عسلويه نگرانيهاي زيادي بهوجود آورد تا آنجا كه بخشي از سهامداران را به فروش سهامشان واداشت. هرچند اخبار ضدونقيضي در اين باره منتشر شد اما تا تخليه كامل آمونياك اين مخزن، نگرانيها بهطور كامل رفع نخواهد شد. آمونياك، ماده خطرناكي است. اشاعه آن در منطقه استراتژيك عسلويه كه كارگران و مهندسان بسياري مشغول اجراي پروژه هستند علاوه بر تهديد انساني، اجراي پروژههاي بزرگ ملي كشور را در پارسجنوبي با تاخير و وقفه مواجه خواهد كرد.
2 – روزي كه در حضور عاليترين مقام اجرايي كشور، واحد بنزينسازي پالايشگاه آبادان، اندكي پس از افتتاح آتش گرفت، انتظار اين بود كه با اتخاذ تدابير پيشگيرانه و «برخورد مناسب» با مديران مسوول «كمكفايت» بساط اين حوادث برچيده شود. اگر امروز هم چارهاي جدي نينديشيم، فردا شايد خسارت بزرگتري تحمل كنيم.
3 – در اين شرايط دشوار اقتصادي، بروز حوادث در پروژههاي بزرگ اقتصادي، هزينههاي گزافي از جيب ملت خارج ميكند. آيا اين رواست؟! ضمن آنكه زحمت مهندسان و مجريان پروژه را كم ارج كرده و موجب دلسرديشان ميشود.
4 – عدم ثبات در مديريت كلان نفت، تغيير پيدرپي وزير و به تبع آن مديريتهاي مياني هم ميتواند نظارت دقيق بر اجراي پروژههاي نفتي و رعايت همه اصول و قواعد ايمني را دچار نقصان كرده و يكي از عوامل بسترساز بروز حوادث نفتي تلقي ميشود.
5- حتي اگر فرضيه خرابكاري از برخي حوادث نفتي نظير انفجار خط لوله انتقال گاز به تركيه مطرح شود باز هم نميتوان مسووليت حفظ و حراست از پروژههاي نفتي را از دوش سازمان حراست نفت ناديده گرفت.
6- اگر روند فعلي دچار نقصانهايي است كه باعث بروز حوادث پيدرپي نفتي ميشود بهجاست پيش از آنكه دير شده و وجهه نفت جريحهدار شود روند مديريت و اجراي پروژههاي را تغيير دهيم. علاج واقعه قبل از وقوع آسان است. نفت و آتش بايد از هم دور شوند.
دنياي اقتصاد
«درك نادرست ازبحران مالي» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دکتر پویا جبل عاملی است كه در آن ميخوانيد:
کاهش رتبهبندی اعتباری اوراق قرضه ایالات متحده از سوی موسسه اس. اند. پی که در پی افزایش سقف بدهیهای دولت فدرال رخ داد، موجب تنش در بازارهای مالی دنیا شده است.
پیش از این نیز بسیاری با توجه به بحران مالی کشورهای پیرامون اروپا و سرعت کم بهبود اقتصادی، پیشبینی ميکردند که این کاهش ميتواند باعث خلل در بازارهای جهانی شود.
مساله اینجاست که اوراق ایالات متحده با بالاترین رتبه از نظر موسسات اعتبار سنجی، به این معنا بود که قرضدهندگان وجوه ميتوانند با خیال راحت نسبت به دریافت اصل و فرع وجوه خویش، اوراق را پیش خود نگه دارند. کاهش این رتبه از سوی یکی از موسسات اعتبارسنجی، اگرچه آن چنان زیاد نیست، اما مفهومش این است که قرضدهندگان نميتوانند دیگر به همان درجه سابق خیالشان از برگشت وجوهشان راحت باشد.
اوراق آمریکا به دلیل این اعتبار بالا و با وجود رکود اقتصادی، متقاضی قابلتوجهی داشت و در نتیجه بازارهای مالی جهان از این اوراق استقبال ميکردند و طبیعی است که کاهش این اعتبار، بازارها را دچار نوسان کند. اما نکته قابل توجه، انتقاداتی است که از سوی جبهه مقابل سیاستهای بازار آزاد در حوادث اخیر مطرح ميشود. جبههاي که با آغاز دوره بهبود اقتصادی، سکوت کرده بود، این بار زمان را برای اظهار نقدها و اشکالگیریهای خود فراهم ميبیند و مدعی است که نظام بازار با بحرانی چنان مخرب روبهرو است که آینده آن را دگرگون ميکند! برای ارزیابی این گزاره باید به چند مساله اشاره کرد:
اول آنکه، کاهش رتبهبندی اعتباری اقتصاد آمریکا پیش از آنکه به علت انجام راهبردهای بازار آزاد باشد، ناشی از عملکرد سیاستهایی است که شباهت بیشتری به توصیههای سیاستهای کینزی دارد، به خصوص پس از وقوع رکود سال 2008. اصل برای سیاستهای بازار آزاد، کاهش کسری بودجه از طریق کاهش مخارج دولتی است، امری که دولت ایالاتمتحده بر خلاف آن عمل کرده است. بنابراین، این نوسان چه کوتاه مدت باشد یا بلندمدت، نميتوان آن را تقصیر سیاستهای بازار آزاد گذارد.
دوم، این نوسان بیش از آنکه نشانه ضعف اقتصاد بزرگ جهان باشد، نشانه اهمیت و کارآمدی آن است، که با خللی در این کارآمدی، کل اقتصاد جهان زیان ميبیند. برای فهم این مساله تصور کنید آن مغازه کوچکی از یک شهر را که چه باز باشد و چه بسته، فرقی به حال مردم نميکند، اما اگر آن فروشگاه زنجیرهاي که اغلب احتیاجات مردم شهر را برآورده ميکند، چند صباحی دچار مشکل شود، آنگاه مصرف یک شهر دچار مشکل ميشود. حال کدام بهینه هستند، مغازه کوچکی که تنشی در مردم ایجاد نميکند یا فروشگاه زنجیرهای؟
سوم، جایگزین منتقدان چیست؟ اگر این بازارهای مالی با چنان افتی روبهرو شوند که منتقدان آرزویش را دارند، آیا ميتوان تصور کرد پس از این نظم فعلی، آلترناتیو دیگری پیدا شود؟ آلترناتیوی که در آن، دورههای رکودی و رونقی نیست و بحرانی در آن جای ندارد؟ این تصور بیش از آنکه پایهاي واقعگرایانه داشته باشد، تصوری است اتوپیاگونه. در واقع هر چند، آن چنانکه بیان شد، کاهش رتبه بندی اعتباری آمریکا، فارغ از سیاستهای بازار آزاد است، اما ادوار تجاری خصلت جدایی ناپذیر بازار است و تنها در صورتی ميتوان از عدم وقوع هر چند کم عمق آن خبر داد که دیگر بازاری وجود نداشته باشد. آیا منتقدان به دنبال حذف کلی بازارند؟
جهان صنعت
«اینترنت حلال پیشکش» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم مرجان محمدی است كه در آن ميخوانيد:
سال 84 نخستین سالی بود که عنوان اینترنت ملی تا حدی موجب اظهار نظرات متعدد حول آن شد اما بعد از فرو نشستن اظهارات متعدد کنار گذاشته شد. اگرچه هر از چندگاهی گریزی به آن زده میشد تا فعالان و مردم گمان نکنند این طرح کنار گذاشته شده است اما در عمل چندان به آن پرداخته نشد تا جایی که با گنجاندن مجدد آن در مواد قانون برنامه پنجم توسعه مجددا شاهدیم که توفان عقایدی در این حوزه شکل گرفت است.
در میان اظهاراتی که توامان با انتقادات فراوان بود، مشخص بود که هیچ تعریف واحد و مشخصی از اجرای چنین طرحی در ذهن مردم وجود ندارد و هر که با توجه به استدلال شخصیاش از لفظ اینترنت ملی دست به نظریهپردازی زده است.
جالب اینجاست که خود مسوولان نیز بدون توافق بر سر نامگذاری چنین طرحی آن را اعلام کردند و هیچ توجهی به عناوین انتخابی خود نکردند به همین منظور بعضا نامهای اینترنت ملی، شبکه ملی اطلاعات، شبکه ملی اینترنت و بعضا اینترنت داخلی و حتی اینترنت حلال نیز به آن اطلاق شد.
پس از آن از سوی وزیر و دیگر مسوولان در مراسمها، سمینارها، سمپوزیومها و نشستهای خبری سعی شد که با اشارهای به این طرح عنوان شبکه ملی اطلاعات جا بیفتد و پس از توافق بر سر نام این شبکه، این موضوع مطرح شد که اساسا این شبکه قرار است چه کاری انجام دهد؟
برخی گفتند قرار است سرعت اینترنت بیشتر شود، برخی دیگر معتقد بودند که قرار است از اینترنت جهانی جدا شویم و عده دیگری نیز گمان میکردند ما میخواهیم اینترنت جدیدی را تنها برای ایران به وجود آوریم که خوشبختانه اینبار مسوولان این طرح و صاحبنظران سریعتر اقدام کردند و گفتند که این شبکهای است داخلی متکی بر زیرساختهای داخلی کشور که براساس محتوای داخل ایفای نقش خواهد کرد و روی آن ارایه خدمات نوینی همچون تلویزیون اینترنتی محقق خواهد شد.
افزایش سرعت دسترسیها و کاهش قیمتها از جمله شعارهای اساسی این طرح تلقی میشود که اقبال عمومی را میتواند به دنبال داشته باشد اما در صورتی که مجددا شاهد محدودیت در دسترسیها و یا حتی استفاده از پهنای باند نباشیم که البته انتظار میرود با وجود چنین شبکهای دیگر نیاز به موضوعاتی همچون فیلترینگ نداشته باشیم زیرا نظارت بر این شبکه توسط سازمانهای داخلی صورت خواهد گرفت و بر مبنای آن سرعت ارتقا خواهد یافت. متولیانی که معتقد هستند با وجود چنین شبکهای سرویسهایی از قبیل موتور جستوجوی ملی، ایمیل ملی و دیتاسنترهای ملی به راحتی قابل راهاندازی هستند، درصددند که با استقرار و ساماندهی IP آدرسها، نظارتها را نیز گسترش دهند و مفهومی که به تازگی تحت عنوان اینترنت پاک مطرح شده است را نیز روی چنین شبکهای عملی کنند.
«خودخوري تل آويو» عنوان يادداشت روزنامه كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن ميخوانيد:
تظاهرات صدها هزار نفري يهوديها در سرزمينهاي اشغالي فلسطين عليه رژيم صهيونيستي در نوع خود بي سابقه بود و از اين رو در محافل مختلف سياسي مورد بحث واقع شد در اين بين مهمترين سوالات اين است كه اينها چه كساني اند؟ چه خواستههايي دارند؟ از چه محركههايي تاثير پذيرفتهاند؟ و سرانجام اين روند به كجا ختم ميشود؟ پاسخ دقيق و علمي به اين سوالات تا حدي دشوار است چرا كه نيازمند اطلاع دقيق از ماوقع و تميز دادن عوامل زمينه از محركههاي ميداني است و دست يافتن به همه اينها نيازمند گذشت زمان كافي است. با اين وجود اين قلم با غور و بررسي هر آنچه در دسترس است و با بهره گيري از دريافتهاي تاريخي و سياسي سعي ميكند راه به تحليل بالنسبه دقيق اين موضوع باز كند. در اين خصوص گفتنيهايي وجود دارد:
1- اين تظاهرات رو به گسترش در زماني اتفاق افتاده كه كشورهاي عرب هم پيمان رژيم صهيونيستي با موج انقلاب مردمي فرو پاشيده و يا در معرض فروپاشي قرار دارند و علاوه بر آن موجي از اعتراضهاي مردمي رژيمهاي اروپايي هم پيمان تل آويو را در بر گرفته است. در اين ميان بسياري از تحليلگران سياسي معتقدند آنچه در خيابانهاي تل آويو، حيفا و بيت المقدس ميگذرد جدا از آنچه در خيابانهاي قاهره، تونس، صنعا، منامه، طرابلس، مادريد، لندن و... ميگذرد نيست و اينها نشانه مرگ يك بلوك سياسي است كه طي دوران پس از جنگ جهاني دوم حول محور سيطره سياسي، امنيتي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي و تكنولوژيك غرب بر دنيا به وجود آمد.
اين تحولات به معناي پايان يك دوره تاريخي و شروع دورهاي جديد است.
2- تحولات در كشورهاي عربي بر مبناي الغاي ساختارهاي برجا مانده از كودتاهاي دهههاي 1330 و 1340 به وجود آمده و نظامهاي با دو ويژگي «استبدادي» و «وابستگي» را در خود فرو ميبرد. اگر نگاه به ساختار رژيم صهيونيستي بياندازيم، ميبينيم كه همه آنچه درباره رژيمهاي سابق مصر و تونس صدق ميكند درباره رژيم غاصب اسرائيل هم صدق ميكند.
اين رژيم غاصب هم ساختاري بشدت استبدادي دارد آمارها بيان گر آن است كه از زمان پيدايي اين رژيم در سال 1327 يك اقليت اروپايي بر يك اكثريت آسيايي و آفريقايي حكومت كرده و مناصب مهم را به خود اختصاص داده است. شهروندان غاصب اسرائيل به دو گروه بزرگ «اشكنازي» - اروپايي تبارها- و «سيارديون» يا سفاردين ها- آسيايي و آفريقايي تبارها- تقسيم شدهاند و گروه دوم رسما بعنوان شهروند درجه 2 خطاب شده و از موقعيتهاي مهم محروم ميباشند.
از سوي ديگر رژيم صهيونيستي از نظر سياسي، نظامي و اقتصادي شديداً به كمك غرب و بخصوص آمريكا وابستگي دارد و ميتوان گفت اگر رژيم سابق مصر از نظر اقتصادي به غرب وابسته بود ولي اين وابستگي جنبه «وجودي» نداشت كه بدون آن مصر از بين برود در حالي كه وابستگي تل آويو به اروپا و آمريكا جنبه وجودي دارد. با اين وصف «بحران هويت» كه مهمترين عامل وقوع انقلابهاي عربي بود در مورد رژيم صهيونيستي شديدتر است.
3-براساس آمارهاي موجود «روس تبارها» بيشترين ميزان جمعيت شركت كننده در تظاهرات عظيم دو روز پيش را به خود اختصاص دادهاند. از اين رو تحليل اين جمعيت حائز اهميت ميباشد. روس تبارها حدود 25 درصد- 2/1ميليون نفر- از جمعيت يهوديهاي ساكن سرزمينهاي 1948 را شامل ميشوند نزديك به 400 هزار نفر از آنان در فاصله سالهاي 1327 تا 1369- زمان فروپاشي اتحاد جماهير شوروي- به فلسطين عزيمت كردهاند و حدود 800هزار نفر از آنان در فاصله سالهاي 1369 تا 1371 به فلسطين رفتهاند كه هدف اصلي و اول آنها نجات يافتن از شرايط سخت زندگي در شوروي بوده است. اينها عمدتاً هيچ رويكرد و علاقه مذهبي نداشته و عناويني نظير «ارض موعود» و «دولت مقدس اسرائيل» براي آنان اهميت نداشته است تا جايي كه بسياري از افراد اين گروه از سوي صهيونيستها متهم به «غيريهودي بودن» هستند و واقعاً هم بسياري از آنان يهودي نيستند.
اين گروه عليرغم آنكه حدود 20 سال از سكونتشان در فلسطين - و عمدتاً در شهرهاي ساحلي مديترانه- ميگذرد اما نتوانستهاند جايگاه لازم را در ساختار اداري رژيم صهيونيستي پيدا كرده و از جايگاه يك «يهودي وفادار» برخوردار شوند اين در حالي است كه اين گروه همه سعي خود را براي پذيرش در حكومت و جامعه صهيونيستي انجام دادهاند. يك گزارش بيانگر آن است كه آنان زبان و خط روسي را ترك كرده و كاملاً به خط و زبان عبري تكلم كرده و با آن مينويسند. روس تبارها طي سالهاي گذشته به تاسيس احزابي روي آوردهاند كه سرشناس ترين آن «اسرائيل بيتنا» - اسرائيل خانه ما- است و توانستهاند پست مهم وزارت خارجه را تصاحب نمايند.
اين گروه در جريان بحث شهرك سازيها افراطي ترين مواضع را داشته و دائماً بر تندرويهاي خود افزودهاند. با اين وجود خوي نژادپرستي رژيم صهيونيستي مانع از پذيرش آنان در حد شهروندان درجه يك شده است سران اشكنازي تل آويو با اشاره به رشد جمعيتي 4درصدي «سيارديون» - در مقابل رشد 7/1درصدي اشكنازي ها- معتقدند به زودي- تا سال 2025- اسرائيل به سيطر ه يهوديان روس تبار در ميآيد و اين ماهيت صهيونيسم را از ايدئولوژيك به سياسي دگرگون ميكند.
جمهوري اسلامي
«دومين ضربه كاري به اعتبار جهاني دلار» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
چين از موضع كشوري كه بيشترين ميزان اوراق قرضه دولتي آمريكا را در اختيار دارد، نسبت به كاهش رتبه اعتباري آمريكا در مقياس جهاني واكنش نشان داد. طي روزهاي اخير رتبه اعتباري آمريكا از سوي موسسات ارزشيابي كاهش يافت كه همين امر همانند يك زلزله عظيم، بر بازارهاي بورس آمريكا اثرگذاشت و كاهش ارزش سهام و سقوط آزاد سطح مبادلات را به همراه داشت. با در نظر گرفتن اهميت موضوع و پيامدهاي اقتصادي و مالي آن و بويژه با توجه به تأثيرات رواني اين شوك، احتمال ميرود ساير اقتصادهاي مطرح و نهادهاي بينالمللي نيز در اين زمينه واكنش نشان دهند. پس از هشدار جدي ولاديمير پوتين نخستوزير روسيه، اين دومين ضربه كاري به اعتبار جهاني دلار محسوب ميشود.
چين درحال حاضر حدود 1200 ميليارد دلار اوراق قرضه دولتي آمريكا را در اختيار دارد و گفته ميشود بيشترين ذخاير دلاري در مقياس جهاني را نيز به خود اختصاص داده است. اگرچه ممكن است هشدار اخير چين از ديدگاه سياسي نيز معني و مفهوم خاصي را در برگيرد، ولي با بررسي شرايط بنظر ميرسد كه نگرانيهاي اقتصادي - مالي چين هم كم نيست.
شين هوا، خبرگزاري رسمي چين در يك واكنش غيرمعمول، اين موضوع را در چند محور، فصل بندي كرد:
- آمريكا بايد بياموزد كه در محدوده امكانات خود فعاليت كند. در غير اينصورت با كاهشهاي ويرانگر بيشتري در رتبه اعتباري خود مواجه خواهد شد.
- آمريكا بايد به اين حقيقت تلخ برسد و به الزامات آن عمل كند كه دوران حل مشكلات با تكيه بر وام گرفتن، سپري شده است.
- چين به عنوان بزرگترين وام دهنده خارجي به آمريكا حق دارد از واشنگتن بخواهد كه مشكلات ساختاري خود را در عرصه بدهيها اصلاح و از ارزش دارائيهاي دلاري چين محافظت كند.
- لازم است كشورها درصدد جايگزين كردن ارز معتبر و مناسبي به عنوان واحد پول جهاني به جاي دلار باشند.
اگرچه هشدارهاي چين بهاندازه كافي گويا و رسا است و نيازي به تحليل و تفسير ندارد ولي بعيد بنظر ميرسد كه مقامات واشنگتن در مقطع كنوني پاسخ روشن و قانع كنندهاي براي آن داشته باشند و اساساً در فكر پاسخگوئي برآيند.
با وجود اين، به مصلحت چين و ساير قدرتهاي اقتصادي جهاني است كه تا سرحد توان خود از سقوط بيش از پيش ارزش دلار و از سقوط برق آساي اقتصاد آمريكا جلوگيري كنند تا دستكم بتوانند مطالبات خود را از اين "غول ورشكسته" دريافت نمايند. دقيقاً به همين دليل بود كه چين به درخواست رسمي آمريكا براي اعطاي يك وام يك تريليون دلاري به اين كشور موافقت كرد و باعث شد هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا از سفر براي دريافت اين وام، با دست پر باز گردد. اما واقعيت اينست كه وامدار بودن به چين، تبعات و الزاماتي هم دارد. چين در مقطع كنوني بر ضرورت تجديدنظر آمريكا در فهرست هزينههايش اصرار ميورزد. پكن مشخصاً برروي هزينههاي نظامي و هزينههاي درماني آمريكا متمركز شده و از دولت اوباما خواسته است كه بهاندازه درآمدهايش هزينه كند تا دست گدائي نزد ديگران دراز نكند.
حتي اگر پيشنهاد چين براي كاهش هزينههاي نظامي آمريكا را نوعي تهاجم سياسي - تبليغاتي بدانيم، با وجود اين به نظر ميرسد چين به نقطه مهمي در كارنامه ديپلماسي آمريكا هجوم برده و دقيقاً انگشت بر اصليترين هزينهها در فهرست طولاني بودجه آمريكا گذاشته كه به تنهائي بهاندازه نيمي از كسري بودجه سالانه آمريكا را پوشش ميدهد.
كاملاً بعيد است كه مقامات واشنگتن از علني شدن خواستههاي چين در مقطع كنوني خرسند شده باشند. چرا كه اين حمله دقيقاً به فاصله كمتر از يك هفته از حمله شديد و غيرمنتظره "ولاديمير پوتين" نخستوزير روسيه منتشر شد با جملات تقريباً مشابهي، همين محورها را فهرست ميكرد و به آمريكا هشدار ميداد كه فراتر از امكاناتش زندگي ميكند، انگل اقتصاد جهاني است، وزن مشكلاتش را به ديگر كشورها تحميل ميكند و مهمتر از همه آنكه سيطره دلار، تهديدي براي بازارهاي جهاني است.
قدس
«غروب غرب - تشعشع انقلاب» عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندريان است كه در آن ميخوانيد:
در روزهاي اخير، خبرهاي زنجيرهاي از بحران در غرب، در فضاي رسانهاي شعاع گستردهاي يافته است. انعکاس اين رويدادها، بيانگر وقوع اتفاقهاي قابل انتظار در مورد مغرب زمين ميباشد. سالهاست قدرتهاي برخوردار تلاش ميکنند با بهره گيري از ابزارهاي سلطه، جهان را همچنان به دو بخش سفلي و عليا تقسيم کرده و همواره قسمت نابرخوردار را در انقياد نظامهاي ابرقدرت نگاه دارند، اکنون سير وقايع به گونهاي پيش ميرود که محاسبات دنياي غرب، بي نتيجه و نافرجام جلوه ميکند.
بررسي ناکاميهاي جهان غرب به سرکردگي آمريکا، بويژه در موضوع اقتصاد، هر روز ابعاد گسترده تري به خود ميگيرد و نه تنها اقتصاد ايالات متحده آمريکا را با بحران سنگين بده مواجه نموده است، بلکه اين تأثير را بر اقتصادهاي زنجيرهاي نيز گذاشته است. غول سرمايه داري و نظام کاپيتاليسم در حالي روند نزولي و سقوط را تجربه ميکند که در سال آتي، انتخابات رياست جمهوري به عنوان مهمترين رخداد سياسي در پيش است و حزب در قدرت تمامي تلاش خود را معطوف به راضي نگهد اشتن افکار عمومي نموده است تا از اين منظر در رقابتهاي انتخاباتي و در مقابل رقيب جمهوريخواه، دستاوردي داشته باشد.
اما نکته حايز اهميت اين است که آمريکا که در برخي موضوعهاي سياسي، نمايندگي بلوک غرب را برعهده دارد، در سالهاي اخير با فشارهاي مضاعف به جمهوري اسلامي از طريق شرکاي سياسي خويش در اردوگاه غرب، تلاش نمود از طريق تحريمها جمهوري اسلامي را وادار به تمکين نمايد.
در روزهاي اخير در اظهارات باراک اوباما تهديدهاي نيمه سخت ديگري نيز عليه جمهوري اسلامي مطرح گرديد. واقعيتهاي ميداني بيانگر اين موضوع است که ايران تحريمها را دور زده است و يا حداقل تأثيرگذاري تلاشهاي اقتصادي و تنگناهاي تحريمي عليه تهران نتوانسته است انتظارهاي غربيها را برآورده کند که اين مهم، بارها در تصريحهاي نخبگان آنها، انعکاس رسانهاي داشته است.
اين وضعيت بحراني، دولتمردان اروپايي را نيز درگير نموده است، به نحوي که اعتراضها و تظاهرات مردم در برخي کشورهاي اتحاديه اروپا، سران قاره سبز را وادار به اتخاذ تدابيري نمود که اين دستورالعملها نتوانست پاسخگوي انتظارهاي مردم باشد.
همين امر بر نگراني مضاعف کشورهاي شمال اروپا نيز افزوده است و تاکنون نتوانستهاند نمره قابل قبول فايق آمدن بر بحران را کسب کنند. تظاهرات گسترده و دامنه دار مردم يونان، حادثه خونين نروژ، تظاهرات مردم اسپانيا و آشوب روزهاي اخير انگليس، نمونههاي کوچکي براي اثبات اين ادعاست. از سوي ديگر، اذعان به اين نکته حايز اهميت است که ناآراميها د راروپا صرفاً رويکرد اقتصادي ندارد، بلکه آنچه در روزهاي اخير در انگليس روي داد، رنگ و بوي غيراقتصادي داشت که اين اتفاق را بايد بر نابساماني اقتصادي در انگليس نيز افزود. رهبر انقلاب اسلامي در ديدار با کارگزاران نظام در روز يکشنبه، در مورد وضعيت کنوني آمريکا و غرب فرمودند: «قدرتهاي بين المللي قصد داشتند با تحريم اقتصادي، ايران را فلج کنند، اما اکنون خداوند به گونهاي مقدر کرده است که بحران اقتصادي گريبان خودشان را به شدت گرفته است. افزون بر کشورهاي دو سوي آتلانتيک، رژيم صهيونيستي وليده نامشروع آمريکا و انگليس نيز از ناآراميهاي متروپل بي بهره نماند، به گونهاي که کابينه اين رژيم در هفتههاي اخير با تظاهرات سراسري روبه رو گرديده است و اکنون اين وضعيت ميتواند بر موج مهاجرت معکوس تأثير گذاشته و ساکنان اصلي اين سرزمين را در خصوص غلبه بر صهيونيستها بيش از پيش اميدوار نمايد.» حضرت آيةا... خامنهاي در فراز ديگري از سخنانشنان به اين مهم پرداختند و تأکيد نمودند: «شرايطي که اکنون در منطقه حاکم است، کاملاً برخلاف تصور و محاسبات آمريکا و صهيونيزم بين الملل پيش ميرود.»
نفرت از آمريکا و همپيمانانش در جهان روبه فزوني است، به نحوي که وقوع انقلابهاي عربي در پايگاههاي آنها به مثابه شکست سختي براي نظام سلطه تلقي ميگردد، زيرا مدتهاست با سرمايه گذاريهاي کلان اقتصادي و سياسي، از وجود يک دولت طرفدار غرب در کشورهاي اسلامي اطمينان حاصل نمودند که اکنون بيداري اسلامي، محاسبات آنها را بر هم زده و در شرايط کنوني بايد آمريکاييها شاهد در قفس بودن مبارکي باشند که حمايتهاي ويژهاي را از وي به عمل آوردند تا همپيمان استراتژيک براي رژيم صهيونيستي دست و پا کنند، ولي اکنون با حضور مردم در صحنه، تمامي سرمايهها هدر رفته تلقي ميشود، مقام معظم رهبري در اين زمينه فرمودند: «نفرت از آمريکا در منطقه و جهان، در حال افزايش است و آمريکا اکنون بي اعتبارترين و منفورترين کشور در منطقه و دنياي اسلام است.»
سياست روز
«اصولگرايان و دوري از قبيلهگرايي» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم علي يوسف پور است كه در آن ميخوانيد:
اولين وبزرگترين شاخصه مردان خدا نيت و عمل خالص براي خداوند متعال ميباشد که در مسير اليالله کاري بس مشکل ميباشد اما...
۱ـ اولين وبزرگترين شاخصه مردان خدا نيت و عمل خالص براي خداوند متعال ميباشد که در مسير اليالله کاري بس مشکل ميباشد اما بدون نيت خالص هم رسيدن به مقصد کاري غير ممکن است. حضرت امام خميني(ره) که بنيانگذار و رهبر انقلاب اسلامي بودند با نيت و عمل خالص خويش توانستند انقلابي با اين عظمت را رهبري و به پيروزي برساند. حضرت امام خميني(ره) در جملهاي معروف ميفرمايند اگر همه پيامبران اله در جايي جمع شوند هيچگونه اختلافي با هم ندارند. از طرف ديگر خداوند متعال در قرآن بارها تاکيد کردند که همه انسانها را مورد آزمايش قرار خواهد داد و تجربه نشان داده است که آزمايش پست و مقام آزمايشي بسيار سختي است و خيلي از انقلابيون با سابقه و مدعي از اين وادي موفق بيرون نيامدند با نگاه به دوران سيساله انقلاب لغزشها و سقوط شخصيتهاي مدعي را مشاهده خواهيم کرد. بسياري دولتمردان که در گذشته و حال مصدر کار بودند شاهد بوديم در ابتداي کارشان محور فعاليتشان در جهت خدمت به محرومين و مردم بوده است ولي با گذشت زمان وچشيدن طعم قدرت و مواهب آن رويکرد از خدمت محوري به قدرت محوري و حفظ جايگاه قدرت تغيير پيدا کرده است و همين تغيير رويکرد باعث سقوط آنان شده است.
بنابراين دوستاني که انتخاب شدهاند که در جايگاه قرار بگيرند که براي کليه اصولگرايان تصميمگيري نمايند اين جايگاه بسيار خطير ميباشد و با پناه بردن به خداوند متعال از وسوسههاي شيطاني اعراض نمايند. گروهگرايي باندبازي را حق مطلق دانستن و ديگران را صاحب انحراف و لغزش دانستن از آفات اين جايگاه ميباشد.
۲ـ شاخصههاي اصولگرايي: اعتقاد به اسلام جمهوري اسلامي آرمانهاي حضرت امام خميني(ره) و رهبري حضرت آيتالله العظمي خامنهاي به عنوان شاخصههاي اصلي و کلي اصولگرايي مطرح ميباشد که افراد در سي سال گذشته با به جا گذاشتن کارنامهاي از خود خود را در آزمونهاي پيش آمده در جريان انقلاب آزمودهاند اظهارتنفر از گروههاي الحادي و مليگرا شرکت در جبهههاي جنگ تحميلي دوري از اشرافيگري و ثروتاندوزي حضور در صحنههاي خدمت و پيگيري علمآموزي و طي مراحل علمي مورد نياز کشور، اعلام موضع و حضور عملي و مرزبندي شده با جريانات فتنه و انحرافي، دوري از باندبازي، فاميلگرايي و قبيلهگرايي در بکارگيري نيروها، عدالتگرا بودن در تمام مراحل زندگي فردي و اجتماعي.
۳ـ ايجاد تشکيلات و رهبري سازمانده شده نيروها. سازمانده و رهبري نيروهاي اصولگرا در دورههاي گذشته بسيار مهم بوده است و زماني که هدايت نيروها با اخلاص و درايت انجام گرفته است پيروزي را حتمي مينمايد جامعه مدرسين حوزه علميه قم و جامعه روحانيت مبارز طي سي سال گذشته نشان دادند که کمترين انحراف را از خط امام و رهبري داشتهاند و در تشکيلات ريشهداري هستند که مورد اعتماد مردم بخصوص اقشار مومن و متدين ميباشند در راس اين دو تشکيلات حضرات آقايان مهدويکني و يزدي قرار دارند که از چهرههاي انقلابي و شاگردان حضرت امام و از ياوران محکم و استوار مقام معظم رهبري ميباشند اگر چه حضور آقايان بزرگوار روحاني ديگر در صحنه انتخابات بسيار اثرگذار و مايه مشارکت بيشتر مردم ميگردد.
اما کليه تشکلهايي که خود را اصولگرا مينامند ادعا دارند که در صحنههاي اجرايي انتخاباتها کارآمدي آقايان مهدويکني و يزدي اثربخشتر بوده ا ست و در نهايت فصلالخطاب کليه تشکلها ميبايستي حضرت آيتالله مهدوي کني باشد که نشان دادند با تقوا و شجاعتي که دارند بدون ملاحظه افراد با گروههاي نظر منطقي و حقي که به آن ميرسند ابراز مينمايند و بر سر موضع حق خويش ايستادگي مينمايند که اميد است با شرايط خوبي که در جهت وحدت تشکلها و جريانات اصولگرا پيش آمده است با اقدامات خداپسندانه و وحدتگرايانه کليه افراد و شخصيتهاي، اصولگرا، اين وحدت به شرايط مطلوب خويش برسند و در طول انتخابات مجلس نهم و بعد از آن نيز ادامه پيدا نمايد.
۴ـ عدل جزء اصول مذهب تشيع ميباشد و حاکمان و کارگزاران نظام اسلامي در هر مرتبهاي که هستند ميبايستي عمل به عدالت در رفتار آنان موج بزند و جلوهگري نمايد.
حمايت
«خبرنگاران و تقویت روند عدالت خواهی» عنوان يادداتش روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
در تقویم ملی ایران هفدهم مرداد ماه همزمان با سالروز شهادت یکی از خبرنگاران شجاع کشورمان به عنوان روز خبرنگار تعیین شده است.
در این روز معمولاً اکثر نهادها و سازمانها یادشان میافتد که خبرنگاران عناصر مفیدی برای جامعه هستند و هر یک بنحوی خطاب به خبرنگاران یا جامعه تبریکی میگویند یا رهنمودی میدهند و یا برخی مسئولین و نهادها ممکن است هدیهای مختصر تقدیم خبرنگاران مرتبط یا طیف وسیعی از خبرنگاران نمایند. در این روز طبیعی است که مسئولین مؤسسات خبری و رسانهای نیز ممکن است تشویق یا محبتی را نثار خبرنگاران همکار خود نمایند.
در کشور ما بجز این روز در روز جهانی آزادی مطبوعات که در اردیبهشت ماه است نیز برخی به یاد رسانهها و عناصر اصلی گردش اخبار و اطلاعات یعنی خبرنگاران میافتند و جلسهای یا برنامهای یا بیانیهای در این خصوص سامان میدهند اما واقعیت این است که موضوع اهمیتی بسیار فراتر از یک چنین بزرگداشتهای چند ساعته دارد و نیازمند تأمل جدی تر است. از همین رو با لحاظ دغدغه های ستون به سوی عدالت نکاتی در این زمینه بشرح زیر تقدیم میشود با این امید که در بهبود امور مفید واقع شود.
در اندیشه اسلامی انتقال پیام های متعالی و ابلاغ معرفت و دانایی در بالاترین سطح آن توسط پیامبران انجام شده و می شود. در واقع پیامبران الهی برجستهترین خبرنگارن تاریخ بشری بودهاند که انسان را به خبرهای مهمی از ناحیه خالق هستی توجه دادهاند و تأکید کردهاند که مخاطبان آنها در قبال این خبردهی و آگاهی وظیفه دینی دارند که به سمت خوبیها و ارزشها گام بردارند.
انبیای الهی برای ابلاغ پیام حق از هیچ سختی و مشکلی نهراسیدند و انواع محنتها را به جان خریدهاند تا بشر رشد یابد و مبتنی بر آگاهی و دانایی خود در جهت اقامه قسط و عدل قیام کند. انبیای الهی به بشر آموختهاند که در ابلاغ پیام و خبر واقعی و ابدی، امانتدار باید بود و صداقت واخلاقی بودن را در عالی ترین وجه ممکن آن باید رعایت کرد. از زمان بعثت آخرین رسول الهی، پیامبر خاتم(ص)، قرنها میگذرد.
جامعه بشری نسبت به آن زمان تغییرات زیادی پیدا کرده، ابزارهای اطلاع رسانی تحول شگرفی داشتهاند و موضوع رسانه و محتوای رسانه و چگونگی تأثیر گذاری بر مخاطب به علمی پیچیده تبدیل شده که هزاران کارشناس و صاحب نظر در این مقوله را در سراسر جهان به خود مشغول کرده است. در زمانه فعلی آزادی اطلاعات یا آزادی بیان از جمله بیان رسانهای و یا حق مشارکت در حیات فرهنگی عناوین حقوقی هستند که معمولاً در محافل حقوقی و یا رسانه ای برای تبیین ابعاد حقوق و تکالیف حوزه رسانه و فعالین اطلاعرسانی بکار گرفته می شوند و اتفاقاً بحث های ظریف و فنی دقیقی دارند.
با لحاظ معیارها والگوهای ابدی و این تحولات عصری، بسیار مهم است که در مقام خبرنگار یا در مقام پاسخ دهنده به خبرنگار نقش و جایگاه خبرنگاری را در فرهنگ اسلامی مورد نظر قرار دهیم تا شان و شئونات این حرفه را بیشتر رعایت کنیم. آن که خبرنگار می شود و هر راست و دروغی را بهم می بافد تا مطرح باشد و یا هیجان ایجاد کند و یا آبرو و حیثیت انسانهای مختلف را براحتی بریزد، در اندیشه اسلامی در واقع این جایگاه را غصب کرده و در گسترش بدیها ایفای نقش میکند و طیعتاً در گناه همه مخاطبین تاثیر پذیرفته خود شریک است.
متقابلاً، مسوولان و صاحبان قدرت و اختیاری که جستجوگری خبرنگاران برای یافتن حقیقت را برنمیتابند و به اشکال مختلف فراروی فعالیت حرفهای و سالم خبری مانع تراشی میکنند و یا از ابزارهای قدرت برای محدودسازی جستجوگران حقیقت بهره میجویند، همانند غاصبان قبلی یادشده هستند که در واقع این جایگاه با پاسخگو نبودن و خلافها را پنهان کردن و نقدها را برنتابیدن جریان حق جویی را مسدود میکنند و در گناه گسترش بدیها و عدم توقف خلافها شریکند.
ملت ما
«آيا طالبان به سلاح جديد دست يافته است» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم پير محمد ملازه است كه در آن ميخوانيد:
در روزهاي اخير وضع ناتو در افغانستان پيچيده شده است. بعد از آنكه يكي از هلي كوپترهاي ناتو سقوط كرده و بيش از 30 كشته بر جاي گذاشت، يكي ديگر از هلي كوپترهاي ناتو نيز مجبور به فرود اضطراري شد. مسووليت حمله به هر دو هليكوپتر را طالبان بر عهده گرفتهاند و در اين ميان درباره سقوط نخستين هلي كوپتر فرماندهان نظامي ناتو نيز پذيرفتند كه اين هلي كوپتر توسط آتشطالبان ساقط شده است. اين اتفاقات شك و شبهههایي را درباره دستيابي طالبان به سلاح جديد به وجود آورده است.
اگر طالبان به سلاحهايي دست پيدا كرده باشد كه بتواند با اين سلاحها به نيروي هوايي ناتو حمله كند در آن صورت شكست دادن طالبان ساده نخواهد بود. در همين حال زماني كه مجاهدين افغان در مقابل شوروي، قدرت برتري پيدا كردند نيز زماني بود كه امريكا اسلحه استينگر در دسترس مجاهدين قرار داده بود. به نظر ميرسد اگر طالبان به سلاح دست پيدا كرده باشد امريكا به همان سرنوشت شوروي درافغانستان دچار ميشود.
در هر صورت اين حملات طالبان نوعي غافلگيري براي ناتو بود. ناتو انتظار داشت كه با افزايش نيرو و تشديد عمليات هوايي، طالبان را ضعيف كند اما اين اتفاقات نشان ميدهد كه انتظارات ناتو محقق نشده است. طالبان اخيرا عملياتهاي انتحاري خود را نيز افزايش دادهاند و برادر حامد كرزاي و همچنين رمضان محمد مشاور نزديك وي را ترور كردند.
در مجموع با وجود اينكه امريكاييها فكر ميكردند كه با تشديد عملياتها ميتوانند به تدريج طالبان را منزوي كنند و جنگ را ببرند اما مسائل اخير در رد اين تفكر بوده است. طالبان در فصل بهار و تابستان براي جنگ چريكي از موقعيت بهتري برخوردار مي شود. دو دليل براي اين افزايش حمله وجود دارد. اول آنكه آنها منطقه را ميشناسند و به پناهگاههاي درون كوههاي منطقه كاملا آشنا هستند در حالي كه نيروهاي ناتو اين آشنايي را ندارند. دومين دليل ضعف نيروهاي دولتي و پليس افغانستان است.
افغانستان هنوز فاقد نيروي هوايي و سيستمهايي است كه بتواند بطور مستقل امنيت اين كشور را حفظ كند. از آن طرف راهحلي نيز وجود ندارد. يعني نه طالبان در موقعيتي است كه نيروهاي ناتو را شكست دهد ونه ناتو در موقعيتي است كه بتواند طالبان را از ميدان به در كند. در اين حالت بن بست نظامي شكل گرفته است و تنها راهحل مذاكرات سياسي است كه پيش از اين نيز تحت عنوان مذاكرات ملي مطرح شده بود و در همين زمينه امريكا مذاكراتي را با طالبان ترتيب داد اما تشديد عمليات و درگيريهاي اخير نشان ميدهد كه آن طرح نيز به نتيجه نرسيده است. در اين ميان هر دو گروه سعي ميكنند از موضع قدرت وارد مذاكره شوند.
يعني طالبان با خود ميگويد اگر قرار است وارد مذاكره شود بايد از موضع قدرت وارد مذاكره شوند. با وجود بن بست به وجود آمده در افغانستان، امريكا و ناتو در اين جنگ كوتاه نميآيند. مساله افغانستان براي ناتو و امريكابه مسالهيي اعتباري و حيثيتي تبديل شده است و با وجود فشار افكار عمومي و هزينههاي بالاي اقتصادي و جاني كه براي مردم اين كشورها غيرقابل تحمل شده است، امريكا و ناتو حاضر به پذيرفتن هزينه هستند و كوتاه نميآيند. تصور كلي اين است كه نيروهاي ناتو تغيير وضع خواهند داد وجنگ را به افغانها سپرده و خود در پايگاههايي مطمئن حضور خواهند داشت.
از سوي ديگر با توجه به اينكه اخيرا مسووليت امنيت چند منطقه به نيروهاي افغان واگذار شده است به نظر ميرسد حوادث اخير چالشهايي را پيش روي اين مساله قرار خواهد داد. اما به هر حال تاكنون نيروهاي افغان توانستهاند از پس امنيت اين مناطق برآيند و اين مناطق را كنترل كنند. وهمچنين با توجه به فصل مساعد انتظار نميرود كه حملات طالبان قطع شود و در شرايط موجود و با توجه به حضور نظامي ناتو هر دو طرف درگير جنگي برابر هستند. ليكن اگر امريكا و ناتو خود را كنار بكشند توازن قدرت به نفع طالبان خواهد بود.
مردم سالاري
«پيچ وال استريت و کمربند تهران» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم علي ودايع است كه در آن ميخوانيد:
در روزهايي که برخي مردم در ايران با حساسيت پيگير ماجراهاي جن وپري در سريالهاي تلويزيون و گمانه زني درباره سرنوشت ارواح سرگردان آن هستند، مردم اروپا، آمريکا و حتي برخي کشورهاي آسيايي بدون پلک زدن تحولا ت بورسهاي جهاني را دنبال ميکنند.
حدود دو سال پيشتر وضع اقتصاد اروپا به هم ريخت و اين کشور تا امروز هر روز شاهد اعتراض و تظاهرات بوده است. نگراني از اپيدمي ورشکستگي و رياضت اقتصادي لرزه بر اندام مردم کشورهاي قاره سبز انداخته است; اسپانيا، پرتغال، ايرلند قربانيان بعدي ورشکستگي بودند. در آشفته بازار يورو و اقتصاد اروپا سنگ اندازي جمهوري خواهان مقابل دولت دموکرات اوباما باعث ايجاد سونامي رکود اقتصادي شده است.
در برخي کشورهاي جهان بده دولتها معادل هشتاد تا صددرصد توليد ناخالص داخلي است و در ايالا ت متحده بدهيهاي واشنگتن از صددرصد گذشته است. تمام اين عوامل در کنار هم باعث کاهش قيمت سهام بورسهاي آمريکا شد.
اما گزارش موسسه استاندارد اندپورز شيب سقوط بورس جهاني را افزايش داد. عمق فاجعهاي که اقتصاد آمريکا با آن دست به گريبان است تا جايي بود که موسسه اس اند پي، رتبه اعتباري آمريکا را از سطح عالي AAA به AA تنزل داد.
شبح بحراني همانند سال 2008 و 2009 اقتصاد جهاني را خراش ميدهد; نکته جالب اينجاست که آشوب کنوني اقتصاد جهاني ريشه در هزينههاي کلا ن بحران آن سالها دارد. بحراني که در آن سالهااقتصاد خصوصي به پا کرد اکنون دولتها مسبب آن هستند. اگرچه ميزان بحران اقتصادي در بازارهاي بورس همانند 3 سال پيش نيست اما دامنه آن گسترده تر است و احتمال عمق تخريب آن جدي تر است.
سهامداران در حال فروش سهام انرژي وبانکها هستند و تقاضا براي خريد طلا به شدت افزايش يافته است. قيمت جهاني طلا آشکارترين تاثير را بر معاملا ت ايران دارد تا طلا ضمن افزايش قيمت، خود را براي پرواز در بازار پرمشتري ايران آماده کند. قلب اقتصاد ايران، بورس همچنان در انتظار بازارهاي جهاني است. اگرچه به دليل بسته بودن اقتصاد و بورس ايران پس لرزههاي سقوط بورسهاي جهاني کمرنگ بوده است اما در مجموع شرايط بورس تهران به شدت پيچيده است زيرا بورس تهران در نمادهاي وابسته همچون سرب، مس و روي مستقيما دچار چالش خواهد شد. در همين حال بورس تهران به دليل تجربه چند ما ه رکود نسبي از توان نقدينگي ضعيفي براي مقابله با شرايط حاد خارجي برخوردار است.
تاثير کمرنگ سقوط بورسهاي جهان بر بورس تهران باعث خوش بيني و حتي مانور برخي در ايران شده است که ايران تافته جدابافته از زنجيره اقتصاد جهاني است; غافل از آن که سقوط اقتصادي جهان بر اقتصاد ايران تاثير ميگذارد. مخرب ترين پس لرزه سقوط بورسهاي اروپا و آمريکا، افت تقاضا براي انرژي و در نتيجه کاهش قيمت نفت به عنوان يک جز» از بازار بورس ميشود. در همين حال ادامه استمرار آشوب در بورس به معني رسيدن سريع بحران به بخش واقعي اقتصاد است که نفت را بي خريدار ميگذارد که در نهايت کمر قيمت نفت را ميشکند.
تهران امروز
«مدركفروشي زير گوش قانون» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم مقداد محمودي است كه در آن ميخوانيد:
مثل اينكه دوره فروش پاياننامهها، پايان يافته و حالا ديگر نيازي نيست كه شخص پس از رد شدن از فيلتر كنكور چند سالي را به عنوان دانشجو سپري كند و سپس سفارش يك پاياننامه علمي بدهد و آن را با مبلغي كه فروشنده تعيين ميكند، بخرد.
اكنون شركتهاي بينام و نشان فروش مدرك وارد ميدان شدهاند. مدارك دانشگاههاي خارجي از ديپلم گرفته تا كارشناسي ارشد، 2 تا 6 ميليون تومان هم نرخ آنهاست. اينكه در آشفته بازار كنوني كدام مرجع و دستگاه بايد بر كار اينگونه شركتهاي بينام و نشان و تقلبي نظارت داشته و گردانندگان آنها را روانه دستگاه قضايي كنند، خود پرسشي است كه هنوز بيپاسخ است.
آيا وزارت علوم يا وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي يا دستگاهها و سازمانهاي ديگر دستكم در تداوم چنين وضعي مسئول نيستند؟ بهويژه آنكه مدركفروشان به صراحت اعلام ميكنند كه تاييديه وزارت علوم را هم دريافت خواهند كرد. پديده مدركفروشي صرفنظر از اينكه ضعفهاي نظام آموزشي ايران را نشان ميدهد، حاكي از مدركسالاري در نظام ديوانسالاري كشور نيز هست.
مدركگرايي، آسانترين و سادهترين راه براي رشد در راههاي پيچدرپيچ دستگاه ديوان سالاري است. نظام آموزشي ايران از دبستان تا دانشگاه نيز بهطور دائم انديشه مدركگرايي را ترويج ميكند. از كودكان دبستاني اگر بپرسيد كه ميخواهند در آينده چكاره بشوند، بيشترشان خواهند گفت: دكتر يا مهندس! علت نيز در نوع برخورد خانواده به عنوان هسته بنيادي جامعه و نيز ساير نهادهاي اجتماعي است كه مدركگرايي را تبديل به يك ارزش فرهنگي اجتماعي كردهاند.
هنگامي كه در يكي از دانشكدههاي شهرستاني دوره كارشناسي شيمي برگزار ميشود اما آن دانشكده فاقد آزمايشگاه و كتابخانه است، بايد فاتحه كارشناسي كه از آن دانشكده مدرك كارشناسي شيمي ميگيرد را خواند. در چنين وضعي شيادان و كلاهبرداران با عناوين پر آب و تاب پيدا ميشوند و ادعا ميكنند كه ميتوانند مدرك دانشگاه از يكي از كشورهاي اروپايي براي فرد متقاضي دست و پا كنند و حتي از وزارت علوم هم تاييديه آن مدرك را دريافت كنند و متقاضي نيز مجبور نيست چهار سال براي دريافت مدركش صبر كند. ضروري است وزارت علوم در اين زمينه پاسخگو باشد. دستگاه قضايي نيز نبايد از كنار اينگونه اعمال خلاف و شيادانه به سادگي بگذرد.
ابتكار
«پذيرش دانشجو هم زوج و فرد شده است!؟» عنوان سرمقاله روزنامه روزنامه ابتكار به قلم سيدعلي محقق است كه در آن ميخوانيد:
روزهاي داغ و تابستاني ماه مرداد، در کنار همه مناسبتهاي تقويمي و غيرتقويمياش يک مشخصه و ويژگي متمايز و خاطرهانگيز براي مقطع 18سالگي جوانهاي ديروز و امروز ايران دارد. همهساله در ماه مرداد، نتايج نهايي آزمونهاي سراسري و آزاد اعلام ميشود و در روز سرنوشتساز انتخاب رشته، آينده بيش از 70درصد از جوانان ايراني براساس سياستهاي دولت و بهدست خودشان رقم ميخورد.
امسال هم به مانند همه سالهايي که گذشت، 18سالههاي ايراني به دنبال ماهها تلاش و برنامهريزي و پس از رؤيت کارنامه آزمون سراسري، دلواپس و اميدوار، سراغ دفترچههايي رفتند که آيندهشان را رقم ميزد. کمااينکه سالهاي ماضي نيز در چنين روزهايي اين دفترچه، به درست يا به غلط، آينده نگارنده اين سطور و ديگر جوانان ديروز و امروز را تعيين کرده بود.
يکي در همه روزهاي تحصيل و تلاش شبانهروزياش به کامپيوتر علموصنعت ميانديشيد و ديگري به دندانپزشکي تهران. دخترکي در يزد به مهندسينساجي دانشگاه شهرش قانع بود و پسران و دختران جواني در اصفهان، بيرجند، ياسوج و شايد در حوالي همين ميدان انقلاب، دانشگاه علامهطباطبايي را قطب رشتههاي علومانساني ميدانستند و به پشتوانه علاقه خود و تجربه ديگران و مشاوره معلمانشان، به چيزي غير از پذيرفتهشدن در رشتههاي حقوق، علومسياسي، روانشناسي يا شايد روزنامهنگاري اين دانشگاه فکر نميکردند.
طي همه سالهايي که غول کنکور به اصليترين دغدغههاي جوانان ايراني مبدل شد، هرساله مسئولان وزارت علوم و سازمان سنجش و کارنامهها و اعلام نتايج، بچهها را بهگونهاي غافلگير ميکردند و يک سوژه خاص مطرح ميشد. يک سال دومرحلهاي شدن آن به کنکوريهاي جوان شوک وارد کرد و سالي ديگر طرح بوميگزيني. در دهه70 افزايش سهميههاي خاص سوژه بود و دهههاي60 و 80 مباحث تکراري تفکيک جنسيتي. اما ظاهراً امسال مأموريت خطير غافلگيرکردنِ! داوطلبان را دفترچهها و رؤساي دانشگاهها بر عهده گرفتهاند.
امسال دفترچه انتخاب رشته با بچههاي علومانساني نامهربان بود. امسال براي اولينبار در اقدامي مبهم و غيرمترقبه، در دفترچههاي انتخاب رشته، روبهروي 13رشته و بيش از 30گرايش مختلف اين رشتهها، در برخي دانشگاههاي کشور خط تيره يا عنوان عدم پذيرش درج شده است. در رأس اين نامهرباني با داوطلبان جوان نيز دانشگاه مادر علومانساني، يعني علامهطباطبايي قرار دارد. دانشگاه که امسال فقط در 6رشته غيرمهم و کممتقاضي پذيرش دارد و در مقابل مابقي رشتهها علامت نااميدکننده عدم پذيرش (بخوانيد حذف رشته) درج شده است. ميتوان تصور کرد آن پسر و دختر اصفهاني، بيرجندي، ياسوجي، تهراني و... در لحظهاي که با ستونهاي خالي رشتههاي ايدهآل دانشگاه علامهطباطبايي و آينده مبهم و خيالي خود مواجه گرديدند، چه حالي شدند.
ماجراي حداقليشدن پذيرش رشتههاي علومانساني برخي دانشگاهها در حالي در پروسه انتخاب رشته، خود را نشان داد که پيشازاين هيچگونه اطلاعرساني دراينباره انجام نشده بود. از اواسط سال گذشته و پيرو بيانات رهبر انقلاب درخصوص ضرورت بازنگري در برخي رشتههاي علومانساني در دانشگاهها، وزارت علوم و پژوهشگاه علومانساني طرحي را براي بازنگري در متون رشته علومانساني و سرفصل درسي کليد زده بودند. اما هيچکس حتي فکرش را هم نميکرد که نتيجه طرح بازنگري در رشتههاي علومانساني، راحتترين و درعينحال ناراحتکنندهترين کار ممکن، يعني پاککردن موقتي صورتمسئله و اعلام غافلگيرانه عدم پذيرش دانشجو در اين رشتهها باشد.
دراينبين درحاليکه همگان اقدام سؤالبرانگيز دانشگاه علامه را بيهيچ ترديدي در راستاي طرح بازنگري تفسير ميکردند، ناگهان اهالي وزارت علوم از بيارتباطبودن موضوع با بازنگري و بيخبري خود از اقدام مسئولان علامه سخن گفته و توپ را در زمين مسئولان دانشگاهانداختند. برخي رؤساي دانشکدههاي مختلف دانشگاه نيز در بيخبري محض از اين اتفاق تلخ بهسر ميبردند که ناگهان رئيس دانشگاه ماجرا را به گردن گرفت و از طرحي خودساخته شبيه به زوج و فردشدن پذيرش دانشجوي اين دانشگاه سخن گفت. براساس آنچه شريعتي، رئيس دانشگاه علامه گفته است، به علت کمبود ظرفيت، اين دانشگاه امسال (سال زوج!) ظرفيت پذيرش کارشناسيارشد را اضافه کرده است و در سال آينده (سال فرد!) دوباره ظرفيت کارشناسي افزايش يافته و کارشناسيارشد کم ميشود!
آفرينش
«عربستان در کمين نفت ايران» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
عربستان سعودي هم اکنون بزرگترين صادرکننده نفت خام جهان است. توليد نفت خام عربستان در ماه گذشته ميلادي (ژوئن) به رقم 9 ميليون و 800 هزار بشکه در روز رسيد و پيش بيني ميشود در ماه آينده ميلادي (آگوست) به رقم 10 ميليون بشکه در روز برسد. تا پيش از اين ميزان توليد نفت اين کشور معادل 9 ميليون بشکه در روز بود. اما به سبب تحولات ليبي و افزايش احتمال اختلال در بازارهاي جهاني نفت و نيازهاي کشورهاي غربي به اين طلاي سياه عربستان عنوان کرده است که خود را موظف به حفظ ثبات و امنيت بازار نفت ميداند و با افزايش توليد خود قصد دارد از ايجاد تحول در بازار نفت جلو گيري کند.
پس از آنکه در اجلاس اخير اوپک پيشنهاد عربستان مبني بر افزايش توليدات نفت مورد قبول اعضا قرار نگرفت عربستان اعلام کرد که خارج از چارچوب اوپک به افزايش توليدات نفت خود ادامه ميدهد. اما مهمترين رويدادي که در اين ميان رخ داده و عربستان را به توليدات بيشتر ترغيب ميکند، بروز اختلال در صادرات نفت ايران به هند ميباشد.
در حال حاضر هند بعد از چين بزرگ ترين خريدار نفت ايران ميباشد. ايران روزانه 400 هزار بشکه نفت خام به هند ميفروشد اما به سبب تحريمهاي غرب پرداخت پول نفت به ايران با مشکل رو به رو شده است و موجب بروز برخي گمانه زنيها ميان مقامات ايراني و هندي شده است. در حال حاضر 5 ميليارد دلار بده هند به ايران ميباشد که موجب برخي اظهارات مبني بر قطع صادرات نفت ايران به هند گرديده است. و از سويي ديگر در اين بين مقامات هندي نيز مراوداتي با مقامات عربستاني واماراتي داشتهاند که نفت مورد نياز خود را از طريق اين کشورها تامين کنند. عربستان سعودي داراي ظرفيت توليد نفت به ميزان 12 و نيم ميليون بشکه در روز است و با توليد 10 ميليون بشکه در روز، حدود دو و نيم ميليون بشکه در روز ظرفيت توليد بلااستفاده خواهدداشت.
اين رقم به طور تقريبي معادل ميزان کل صادرات نفت ايران است. در صورت قطع صادرات نفت به هند، ايران يکي از استراتژيک ترين خريداران نفت خود را ازدست خواهد داد و با توجه به وابستگي اقتصاد کشور به درآمدهاي نفتي مشکلات عديدهاي براي ايران ايجاد خواهد شد. از طرفي ديگر روند کاهش توليدات نفت ايران که در چند وقت اخير به عنوان خورهاي در صنعت نفت کشورمان مطرح شده ميتواند جايگاه وقدرت ايران را در عرصههاي بين المللي و چانه زنيها کاهش دهد.
در طي ساليان گذشته ايران بعد از عربستان به عنوان دومين صادرکننده نفت در اوپک مطرح بوده است که همواره اين امر باعث ايجاد وجهه و اهرم قدرتي براي کشوردر بين کشورهاي منطقه و جهان بوده است. اما در حال حاضر با توجه به افزايش توليدات نفت کشورهاي عضو اوپک همچون نيجريه و عراق جايگاه دومي خود را ازدست داده ايم و در صورت قطع صادرات به هند هم مشخص نيست چه وضعيتي براي نفت کشور پيش خواهد آمد.
شرق
«نفت و آتش» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قم رضا زندي است كه در آن ميخوانيد:
«بيكفايتي» در بخشهايي از «صنعت نفت» حالا ديگر نگرانكننده شده است. «نوزده» حادثه در «پانزده» ماه؟! آيا بايد چشمانمان را بر آمار خيرهكننده حوادث نفتي ببنديم؟ از «تلفات جاني» و «پول ملت» كه در حوادث «دود» ميشود حرف نزنيم؟ از زحمات مهندسان و كارگراني كه در شرايط سخت براي احداث پروژههاي نفتي عرق ميريزند بگذريم؟ خدشهاي كه به آبرو و اعتبار بينالمللي صنعت نفت وارد ميشود را ناديده بگيريم؟
از سستي، بيتدبيري و بيكفايتي برخي نگوييم كه مبادا سياهنمايي تلقي شود؟! حتما كه دفاع از «منافع ملت» و «هويت صنعت نفت» اقتضا ميكند كه در عين تقويت قوتها، حجاب از روي ضعفها برداريم تا كارگشايي شود.
1 – روز گذشته خبر پارگي يكي از مخازن آمونياك پتروشيمي پرديس در عسلويه نگرانيهاي زيادي بهوجود آورد تا آنجا كه بخشي از سهامداران را به فروش سهامشان واداشت. هرچند اخبار ضدونقيضي در اين باره منتشر شد اما تا تخليه كامل آمونياك اين مخزن، نگرانيها بهطور كامل رفع نخواهد شد. آمونياك، ماده خطرناكي است. اشاعه آن در منطقه استراتژيك عسلويه كه كارگران و مهندسان بسياري مشغول اجراي پروژه هستند علاوه بر تهديد انساني، اجراي پروژههاي بزرگ ملي كشور را در پارسجنوبي با تاخير و وقفه مواجه خواهد كرد.
2 – روزي كه در حضور عاليترين مقام اجرايي كشور، واحد بنزينسازي پالايشگاه آبادان، اندكي پس از افتتاح آتش گرفت، انتظار اين بود كه با اتخاذ تدابير پيشگيرانه و «برخورد مناسب» با مديران مسوول «كمكفايت» بساط اين حوادث برچيده شود. اگر امروز هم چارهاي جدي نينديشيم، فردا شايد خسارت بزرگتري تحمل كنيم.
3 – در اين شرايط دشوار اقتصادي، بروز حوادث در پروژههاي بزرگ اقتصادي، هزينههاي گزافي از جيب ملت خارج ميكند. آيا اين رواست؟! ضمن آنكه زحمت مهندسان و مجريان پروژه را كم ارج كرده و موجب دلسرديشان ميشود.
4 – عدم ثبات در مديريت كلان نفت، تغيير پيدرپي وزير و به تبع آن مديريتهاي مياني هم ميتواند نظارت دقيق بر اجراي پروژههاي نفتي و رعايت همه اصول و قواعد ايمني را دچار نقصان كرده و يكي از عوامل بسترساز بروز حوادث نفتي تلقي ميشود.
5- حتي اگر فرضيه خرابكاري از برخي حوادث نفتي نظير انفجار خط لوله انتقال گاز به تركيه مطرح شود باز هم نميتوان مسووليت حفظ و حراست از پروژههاي نفتي را از دوش سازمان حراست نفت ناديده گرفت.
6- اگر روند فعلي دچار نقصانهايي است كه باعث بروز حوادث پيدرپي نفتي ميشود بهجاست پيش از آنكه دير شده و وجهه نفت جريحهدار شود روند مديريت و اجراي پروژههاي را تغيير دهيم. علاج واقعه قبل از وقوع آسان است. نفت و آتش بايد از هم دور شوند.
دنياي اقتصاد
«درك نادرست ازبحران مالي» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دکتر پویا جبل عاملی است كه در آن ميخوانيد:
کاهش رتبهبندی اعتباری اوراق قرضه ایالات متحده از سوی موسسه اس. اند. پی که در پی افزایش سقف بدهیهای دولت فدرال رخ داد، موجب تنش در بازارهای مالی دنیا شده است.
پیش از این نیز بسیاری با توجه به بحران مالی کشورهای پیرامون اروپا و سرعت کم بهبود اقتصادی، پیشبینی ميکردند که این کاهش ميتواند باعث خلل در بازارهای جهانی شود.
مساله اینجاست که اوراق ایالات متحده با بالاترین رتبه از نظر موسسات اعتبار سنجی، به این معنا بود که قرضدهندگان وجوه ميتوانند با خیال راحت نسبت به دریافت اصل و فرع وجوه خویش، اوراق را پیش خود نگه دارند. کاهش این رتبه از سوی یکی از موسسات اعتبارسنجی، اگرچه آن چنان زیاد نیست، اما مفهومش این است که قرضدهندگان نميتوانند دیگر به همان درجه سابق خیالشان از برگشت وجوهشان راحت باشد.
اوراق آمریکا به دلیل این اعتبار بالا و با وجود رکود اقتصادی، متقاضی قابلتوجهی داشت و در نتیجه بازارهای مالی جهان از این اوراق استقبال ميکردند و طبیعی است که کاهش این اعتبار، بازارها را دچار نوسان کند. اما نکته قابل توجه، انتقاداتی است که از سوی جبهه مقابل سیاستهای بازار آزاد در حوادث اخیر مطرح ميشود. جبههاي که با آغاز دوره بهبود اقتصادی، سکوت کرده بود، این بار زمان را برای اظهار نقدها و اشکالگیریهای خود فراهم ميبیند و مدعی است که نظام بازار با بحرانی چنان مخرب روبهرو است که آینده آن را دگرگون ميکند! برای ارزیابی این گزاره باید به چند مساله اشاره کرد:
اول آنکه، کاهش رتبهبندی اعتباری اقتصاد آمریکا پیش از آنکه به علت انجام راهبردهای بازار آزاد باشد، ناشی از عملکرد سیاستهایی است که شباهت بیشتری به توصیههای سیاستهای کینزی دارد، به خصوص پس از وقوع رکود سال 2008. اصل برای سیاستهای بازار آزاد، کاهش کسری بودجه از طریق کاهش مخارج دولتی است، امری که دولت ایالاتمتحده بر خلاف آن عمل کرده است. بنابراین، این نوسان چه کوتاه مدت باشد یا بلندمدت، نميتوان آن را تقصیر سیاستهای بازار آزاد گذارد.
دوم، این نوسان بیش از آنکه نشانه ضعف اقتصاد بزرگ جهان باشد، نشانه اهمیت و کارآمدی آن است، که با خللی در این کارآمدی، کل اقتصاد جهان زیان ميبیند. برای فهم این مساله تصور کنید آن مغازه کوچکی از یک شهر را که چه باز باشد و چه بسته، فرقی به حال مردم نميکند، اما اگر آن فروشگاه زنجیرهاي که اغلب احتیاجات مردم شهر را برآورده ميکند، چند صباحی دچار مشکل شود، آنگاه مصرف یک شهر دچار مشکل ميشود. حال کدام بهینه هستند، مغازه کوچکی که تنشی در مردم ایجاد نميکند یا فروشگاه زنجیرهای؟
سوم، جایگزین منتقدان چیست؟ اگر این بازارهای مالی با چنان افتی روبهرو شوند که منتقدان آرزویش را دارند، آیا ميتوان تصور کرد پس از این نظم فعلی، آلترناتیو دیگری پیدا شود؟ آلترناتیوی که در آن، دورههای رکودی و رونقی نیست و بحرانی در آن جای ندارد؟ این تصور بیش از آنکه پایهاي واقعگرایانه داشته باشد، تصوری است اتوپیاگونه. در واقع هر چند، آن چنانکه بیان شد، کاهش رتبه بندی اعتباری آمریکا، فارغ از سیاستهای بازار آزاد است، اما ادوار تجاری خصلت جدایی ناپذیر بازار است و تنها در صورتی ميتوان از عدم وقوع هر چند کم عمق آن خبر داد که دیگر بازاری وجود نداشته باشد. آیا منتقدان به دنبال حذف کلی بازارند؟
جهان صنعت
«اینترنت حلال پیشکش» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم مرجان محمدی است كه در آن ميخوانيد:
سال 84 نخستین سالی بود که عنوان اینترنت ملی تا حدی موجب اظهار نظرات متعدد حول آن شد اما بعد از فرو نشستن اظهارات متعدد کنار گذاشته شد. اگرچه هر از چندگاهی گریزی به آن زده میشد تا فعالان و مردم گمان نکنند این طرح کنار گذاشته شده است اما در عمل چندان به آن پرداخته نشد تا جایی که با گنجاندن مجدد آن در مواد قانون برنامه پنجم توسعه مجددا شاهدیم که توفان عقایدی در این حوزه شکل گرفت است.
در میان اظهاراتی که توامان با انتقادات فراوان بود، مشخص بود که هیچ تعریف واحد و مشخصی از اجرای چنین طرحی در ذهن مردم وجود ندارد و هر که با توجه به استدلال شخصیاش از لفظ اینترنت ملی دست به نظریهپردازی زده است.
جالب اینجاست که خود مسوولان نیز بدون توافق بر سر نامگذاری چنین طرحی آن را اعلام کردند و هیچ توجهی به عناوین انتخابی خود نکردند به همین منظور بعضا نامهای اینترنت ملی، شبکه ملی اطلاعات، شبکه ملی اینترنت و بعضا اینترنت داخلی و حتی اینترنت حلال نیز به آن اطلاق شد.
پس از آن از سوی وزیر و دیگر مسوولان در مراسمها، سمینارها، سمپوزیومها و نشستهای خبری سعی شد که با اشارهای به این طرح عنوان شبکه ملی اطلاعات جا بیفتد و پس از توافق بر سر نام این شبکه، این موضوع مطرح شد که اساسا این شبکه قرار است چه کاری انجام دهد؟
برخی گفتند قرار است سرعت اینترنت بیشتر شود، برخی دیگر معتقد بودند که قرار است از اینترنت جهانی جدا شویم و عده دیگری نیز گمان میکردند ما میخواهیم اینترنت جدیدی را تنها برای ایران به وجود آوریم که خوشبختانه اینبار مسوولان این طرح و صاحبنظران سریعتر اقدام کردند و گفتند که این شبکهای است داخلی متکی بر زیرساختهای داخلی کشور که براساس محتوای داخل ایفای نقش خواهد کرد و روی آن ارایه خدمات نوینی همچون تلویزیون اینترنتی محقق خواهد شد.
افزایش سرعت دسترسیها و کاهش قیمتها از جمله شعارهای اساسی این طرح تلقی میشود که اقبال عمومی را میتواند به دنبال داشته باشد اما در صورتی که مجددا شاهد محدودیت در دسترسیها و یا حتی استفاده از پهنای باند نباشیم که البته انتظار میرود با وجود چنین شبکهای دیگر نیاز به موضوعاتی همچون فیلترینگ نداشته باشیم زیرا نظارت بر این شبکه توسط سازمانهای داخلی صورت خواهد گرفت و بر مبنای آن سرعت ارتقا خواهد یافت. متولیانی که معتقد هستند با وجود چنین شبکهای سرویسهایی از قبیل موتور جستوجوی ملی، ایمیل ملی و دیتاسنترهای ملی به راحتی قابل راهاندازی هستند، درصددند که با استقرار و ساماندهی IP آدرسها، نظارتها را نیز گسترش دهند و مفهومی که به تازگی تحت عنوان اینترنت پاک مطرح شده است را نیز روی چنین شبکهای عملی کنند.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


