صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز

کد خبر: ۱۸۲۰۲۴
| |
3613 بازدید
كيهان

«حراج يك دولت در وال استريت» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن مي‌خوانيد:
بازارهاي بورس آمريكا و اروپا پنج شنبه گذشته با سقوط ناگهاني ارزش سهام، شوك تازه‌اي را در كنار ضرر 800 ميليارد دلاري تجربه كردند. اين اتفاق باوجودمجوز كنگره براي افزايش دو هزار و چهارصدميليارد دلاري سقف بدهي‌هاي دولت آمريكا رخ داد. قرار بود مصوبه كنگره، آرامش را به اقتصاد آمريكا و اروپا برگرداند اما چنين نشد و سرمايه گذاران نتوانستند اطمينان خود به بهبود وضعيت اقتصادي آمريكا را احيا كنند. آنها منطبق با آمار اقتصادي، كاهش نرخ رشد و بازگشت ركود 2سال پيش را پيش بيني مي‌كنند. از نگاه تحليل گران اقتصادي و سرمايه گذاران، اقتصاد ايالات متحده اكنون تنه به تنه اقتصاد ورشكسته يونان مي‌زند كه به واسطه حمايت‌هاي مالي (اعانه) ديگر كشورها سرپا مانده است. در بحران 2سال پيش، با انتقال بده شركت‌هاي خصوصي بزرگ به دولت و پرداخت بده كلان سرمايه داران از خزانه عمومي، بيماري موقتاً تسكين يافت اما اكنون آن عارضه با ابعادي بزرگتر و اين بار از درون دولت سر برآورده است.

حالا دولت آمريكا بدهكارترين دولت دنياست، آن قدر بدهكار كه به طور متوسط بالغ بر 40هزار دلار بده را بر دوش هر نوزاد تازه متولد در خاك خود مي‌گذارد. آمريكا در دور باطل بدهي‌ها افتاده و با شعبده بازي‌هايي نظير افزايش سقف بدهي‌ها تا مرز 7/16 تريليون (16هزار و هفت صد ميليارد) دلار، اعلام رسمي ورشكستگي را به تأخير مي‌اندازد. آيا با كاغذبازي و صورت سازي دروغين كنگره مي‌شد آرامش را به وال استريت نيويورك و ساير بازارهاي مهم برگرداند؟ پاسخ بازار مطلقاً منفي بود. همزمان مؤسسه استاندارد اند پور (يكي از 3 مؤسسه مهم اعتبارسنجي مالي در جهان) يك رتبه از اعتبار مالي آمريكا كم كرد تا سرمايه گذاران و قرض دهندگان غير آمريكايي ميان رفتار خويش و رفتار بانك مركزي آمريكا در دادن قرض به دولت اين كشور فاصله گذاري كنند.

آمريكا تبديل به بدهكارترين كشور دنيا شده است اما اين گزاره، همه ماجرا را روايت نمي‌كند. درحالي كه رشد اقتصادي آمريكا طي 6ماهه اول سال جاري ميلادي متوقف شده، نرخ بيكاري رو به رشد است. همين ارديبهشت ماه بود كه رئيس بانك مركزي آمريكا ضمن اعلام كاهش نرخ رشد اقتصادي گفت «وضعيت بازار اشتغال بسيار وخيم تر از ركود اقتصادي دهه 1930 ميلادي است.» آثار شوك بزرگي كه حد فاصل سال‌هاي 2007 تا 2009، بخش‌هايي از اقتصاد آمريكا را فلج كرد و تا سال گذشته ميلادي، دست كم 300 بانك و شركت بزرگ آمريكا را به ورشكستگي كشاند، همچنان پابرجاست. آن شوك به تعبير واقعي «گزنده» و «فلج كننده» بوده است. 3سال پيش زماني كه بالاخره بوش هم فهميد «مردم آمريكا اعتماد خود را به سيستم اقتصادي از دست مي‌دهند و ترديد مي‌كنند»، روزنامه لس آنجلس تايمز هشدار داد «اقتصاد آمريكا درحال سقوط است و با شتابي وصف ناپذير، از يك اقتصاد ابرقدرت به اقتصادي از كار افتاده و جهان سومي كه محتاج كمك ديگران است تبديل شده است. ما قبلاً با تزريق دلار به كمك اقتصاد آرژانتين، كره جنوبي، برزيل و اندونزي مي‌رفتيم اما اكنون گرفتار همان مشكلات شده ايم و بايد بانك جهاني و صندوق بين الملل پول به كمك اقتصاد عاجز ما بيايند.»

گرداب ورشكستگي بانك‌ها در ماجراي «ملي»! عدم بازپرداخت اقساط وام‌هاي مسكن، هرچند كه 700ميليارد دلار از اعانه اعطايي دولت را در خود بلعيد، اما همزمان بانك مركزي را به سمت خريد بيشتر اوراق قرضه از دولت و بدهكارتر كردن آن سوق داد.

اكنون اين بده ها، معادل 70درصد كل توليد ناخالص داخلي آمريكا است درحالي كه در سال 2008 كمتر از 40درصد بود. اين آمار از زمان جنگ جهاني دوم (66سال پيش) يك ركورد منفي جديد به شمار مي‌رود. شايد ديگر خيلي نتوان راحت قضاوت كرد كه آيا دولت آمريكا بدهكارتر است يا مردم آن كه غير از بدهي‌هاي خود، بدهي‌هاي دولت را نيز به دوش مي‌كشند. 2 سال پيش درست گفته بود اشتاين بروك وزير دارايي آلمان كه «جهان پس از اين بحران مالي، همان جهان قبل از بحران نخواهد بود. آمريكا به احتمال زياد موقعيت ابرقدرتي خود را در نظام مالي جهان از دست خواهد داد.»

كنگره هرچند در توافق اخير، سقف بدهي‌ها را به 7/16تريليون دلار افزايش داد تا جبران كسري بودجه شده باشد اما در عين حال دولت را مكلف كرد به ميزان 4/2تريليون دلار از هزينه‌هاي خود بكاهد. اولين اعتراض كنندگان لئون پانه تا و هيلاري كلينتون وزيران دفاع و خارجه بودند. پانه تا گويا كه در آغاز وزارت، دفترچه قسط سنگيني به دستش داده باشند، زبان به اعتراض گشود و گفت «دستور كاهش 500ميليارد دلار از هزينه‌هاي دفاعي در 10سال، بسيار خطرناك است و به امنيت و قدرت نظامي و سربازان ما خسارت خواهد زد.» كلينتون نيز با او هم رأي بود كه هشدار داد «اقدام كنگره به معناي كاهش كمك‌هاي مالي آمريكا به ديگر كشورهاست و باعث تضعيف برنامه‌هاي سياسي و استراتژيك ما در مناطق حساس جهان خواهد شد.» البته رئيس سومين ضلع سياسي- امنيتي آمريكا (پترائوس رئيس جديدالورود سازمان سيا) هنوز سكوت كرده است اما فهم اين واقعيت، بهره هوشي بالايي نمي‌خواهد كه او نيز نمي‌تواند از افزايش بدهي‌ها و كاهش 2هزار و چهارصد ميليارد دلاري هزينه‌هاي دولت نگران نباشد. سازمان سيا بدون اين كاهش بودجه هم آماج انواع اتهامات و اعتراضات است كه چرا نتوانسته ديدباني و برآورد درستي از تهديدها عليه آمريكا- از جمله سونامي انقلاب‌ها در خاورميانه چند ده ميليون كيلومتر مربعي- انجام دهد.


ملت ما

«عدم تعاملات جهاني و الزام دنياي سلطه در تحريم نفت ايران» عنوان سرمقاله امروز روزنامه امروز ملت ما به قلم محمد‮ ‬خوش‮ ‬چهره است که در آن می خوانید:
كاهش وابستگي به نفت با وجود آنكه از ابتداي انقلاب حضرت امام (ره) و متعاقب آن رهبري بعد از جنگ تاكيد بسيار داشتند در برنامه‌هاي سال‌هاي اخير اجرايي نشد. بر اساس سياست‌هاي برنامه چهارم و پنجم توسعه و متعاقب سند چشم‌انداز دولت ملزم شد اقتصاد ايران را از وابستگي به نفت كه بسيار آسيب‌پذير است رها سازد. اما در عمل آنچه را كه شاهد بوديم افزايش شدت وابستگي در سال‌هاي اخير بود ضمن اينكه تحركات دنياي سلطه در ايجاد تحريم‌ها نيز بخش قابل توجهي از وابستگي را ايجاد كرد
 

كه براي اين منظور مي‌توان در عرضه، طراحي، استخراج و بهره‌برداري اين امر را به خوبي مشاهده كرد. يعني شرايطي كه در حال حاضر امريكا دنبال مي‌كند و ما نسبت به آن كم توجهي مي‌كنيم اين است كه فشار اصلي را در بخش تقاضا وارد مي‌كند تا با مشكل فروش روبرو شويم. با توجه به اينكه از فرصت ۲۰ ساله سند چشم‌انداز، ۶ سال گذشته است، در طول اين سال‌ها، نه تنها به اهداف سند چشم‌انداز دست نيافتيم كه در برخي حوزه‌ها به‌ويژه در صنعت نفت از اهداف سند بسيار دور مانديم.

بر اساس اين سند ايران بايد در ۲۰ سال آينده رتبه نخست منطقه را در حوزه صنايع نفت، گاز، پتروشيمي و پالايش و پخش فرآورده‌هاي نفتي به دست‮ ‬آورد كه با توجه به وضع موجود و شرايط حاكم بر منطقه، چشم‌انداز روشني براي ايران در تبديل شدنش به قدرت نخست منطقه، قابل تصور نيست. در واقع درآمد توليد نفت ما به ماهيت جنگ نفت و فشار بازارها بر عدم تقاضاي نفت از ايران بر مي‌گردد. ما در روز 5/2 ميليون بشكه توليد نفت داريم و در مقابل بيشترين امكان براي صادرات روزي 460 هزار بشكه نفت به چين و 400 هزار بشكه نفت به هند است

كه اين دو كشور با دريافت 860 هزار بشكه مشتري يك سوم از نفت صادراتي ايران هستند واين در حالي است كه كل صادرات ايران حدود 5/2 ميليون بشكه نفت خام است و ما براي دستيابي به بازارهاي جديد اقدام قابل توجهي را انجام نداده‌ايم كه با توجه به استراتژي جديد امريكا و صحنه‌گرداني عربستان به وسيله كاهش قيمت، اين دو كشور نيز از فهرست مشتريان بالقوه ايران در حال خروج هستند. اين در حالي است كه بنا به اعلام منابع رسمي در ايران، هند هم‌اكنون رقمي بين 5 تا 8 ميليارد دلار بابت خريد نفت ايران بدهكار است.

همچنين ميزان صادرات نفت ايران به چين در ماه‌هاي گذشته از سال 2011 نسبت به مدت مشابه سال گذشته ميلادي، حدود 50 درصد رشد داشته است كه به دليل تحريم‌هاي مالي و بانكي امريكا، در دو سال گذشته 30 ميليارد دلار بابت پول نفت وارداتي خود به ايران بدهكار است. بر اساس برنامه‌هاي كلان توسعه‌يي كشور، توليد نفت بايد به ۴ ميليون بشكه در روز مي‌رسيد كه طبق آمار اين ميزان كاهش يافته كه به نظر مي‌رسد بي‌ثباتي مديريت در وزارت نفت‮ ‬كه‮ ‬بيشترين‮ ‬تغييرات‮ ‬و‮ ‬تحولات‮ ‬مديريتي‮ ‬را‮ ‬پشت‮ ‬سر‮ ‬گذاشته، موجب كاهش توليد نفت شده است.

بر‮ ‬اين‮ ‬مبنا‮ ‬با‮ ‬توجه‮ ‬به‮ ‬اينكه‮ ‬نفت‮ ‬يك‮ ‬كالاي‮ ‬استراتژيك‮ ‬است‮ ‬مناسبات‮ ‬بين‌‬المللي‮ ‬و‮ ‬منطقه‮‌يي‮ ‬مي‮‌‬طلبد‮ ‬كه‮ ‬با‮ ‬مديريت‮ ‬و‮ ‬برنامه‮‬ريزي‮ ‬صحيح‮ ‬وابستگي‮ ‬و‮ ‬آسيب‮‬پذيري‮ ‬ايران‮ ‬نسبت‮ ‬به‮ ‬اين‮ ‬كالا‮ ‬در‮ ‬آينده‮ ‬كم‮ ‬شود‮ ‬زيرا‮ ‬الزامات‮ ‬دنياي‮ ‬سلطه‮ ‬ما‮ ‬را‮ ‬به‮ ‬پذيرش‮ ‬اين‮ ‬واقعيت‮ ‬رسانده‮ ‬است‮ ‬كه‮ ‬عدم‮ ‬تنظيم‮ ‬تعاملات‮ ‬جهاني‮ ‬و‮ ‬از‮ ‬دست‮ ‬دادن‮ ‬فرصت‮ها‮ ‬و‮ ‬مشتريان‮ ‬بالقوه‮ ‬مي‮‬تواند‮ ‬پايه‮‌‬ريز‮ ‬يك‮ ‬جنگ‮ ‬نفتي‮ ‬در‮ ‬منطقه‮ ‬باشد‮.


خراسان

«رمضان را ماه آشتي قرار دهيم» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم غلامرضا بني اسدي است كه در آن مي‌خوانيد:
مراقب اعمال و رفتار و به خصوص گفتارمان باشيم که خيلي راحت فاصله بهشت تا جهنم را در مدت کوتاه طي مي‌کند. لااقل در اين ماه مبارک رمضان حرمت داري کنيم حريم اخلاق را تا خداوند نيز ما را به لطف بنوازد و حرمت مان را در چشم مردم واجب الرعايه بفرمايد. تلاش کنيم مثل اولياء ا... و يا بزرگاني که اهل مراقبه و مشارطه و... هستند زندگي و رفتار کنيم وگرنه لااقل به‌اندازه خودمان همانگونه که مراقب اموال مان هستيم مراقب اعمال مان هم باشيم و نگذاريم شيطان به تاراج اعمال ما بپردازد و يک لااقل تر؛ به‌اندازه همان افرادي که به هزار اسم مي‌خوانيمشان و خود را برتر از آنان مي‌شماريم مواظب چشم و دست و زبان خود باشيم و يادمان باشد آن‌ها براي خود آدابي دارند و ادب خيلي کارها را رعايت مي‌کنند.

ما هم چنين کنيم لااقل به‌اندازه راننده کاميوني که چون بار «گندم» مي‌برد که قرار است نان شود و به سفره مردم بيايد و لقمه شود و قوت جان آدميان تا بار را به مقصد نرسانده، نوار موسيقي را روشن نمي‌کند. لااقل به‌اندازه آن مسافربري که چون به خيابان‌هاي منته به حرم امام رضا(ع) مي‌رسد، ضبط صوتش را خاموش مي‌کند. چون مسافرش زائر آقاست، مراعات کرايه را بيش از هميشه دارد.

به‌اندازه آن گنده لاتي که شايد به هر فسق و فجوري دست بزند اما در ماه رمضان هم نگاهش را مهار مي‌کند، هم دستش را و هم زبانش را، به‌اندازه آن کسي که به «جد» و «شوخي» زبان هزل و هجو دارد، اما در ماه رمضان شرط ادب را رعايت مي‌کند و مراقب کلمه به کلمه‌اي که مي‌گويد هست.

ما هم مراقب باشيم. مراقب آنچه مي‌گوييم آنچه انجام مي‌دهيم و حتي آنچه گمان مي‌بريم. بياييد امسال اين آيه قرآن را نصب العين و سرمشق رفتار خود کنيم که «ان بعض الظن اثم» و زبان به آتش نگردانيم و اختيار فراواني آتش را هم به زبان وانگذاريم بلکه بدانيم بسياري از گمان‌ها که در حق هم روا مي‌داريم گناه است. اين بدگماني ها، بددلي و بدزباني را هم به دنبال دارد، اين بدزباني هم، آدم را، جامعه را جز به بدي راه نمي‌نمايد که از بذر بدي، خوبي انتظار داشتن منطقي نيست. بياييد و بياييم و بيايند همگان و در ماه رمضان، زبان از کوچکي کردن بازگيرند. نسبت به هم بدگمان و بددل و بدنظر نباشند. لااقل در ماه خدا که با برکت و رحمت و مغفرت براي بندگان آغوش گشوده است با «حسن ظن» و نگاه مثبت باهم مواجه شوند. آن وقت اين نگاه در جامعه هم تکثير خواهد شد.

بدون تعارف عرض کنم اگر کساني که مردم چشم به لب و گفتار و کردارشان دارند، به حسن ظن به هم بنگرند و باهم به حسن گفتار سخن بگويند مردم هم چنين باهم مواجه خواهند شد، اما بدگماني، بدگفتاري و بدرفتاري برخي افراد که در چشم مردم هستند وقتي به رفتار اجتماعي تبديل مي‌شود سخت و خشن خواهد بود.

به باور من در بررسي وضعيت جواني که بر اثر بدگماني، بدزبان مي‌شود و بدکردار و دست به چاقو مي‌برد و به جان ديگري مي‌افتد، نبايد به چاقو و دست جوان بسنده کرد بلکه لايه‌ها را پشت سر هم بايد کنار زد و در درشت گويي‌ها و يقه گيري‌هاي برخي افراد که در چشم مردم هستند به ديده کنجکاوانه تر نگريست و ريشه‌هاي بداخلاقي‌هاي اجتماعي و حتي خشونت‌هاي اجتماعي را آنجا نيز جستجو کرد. افرادي که جلوي چشم مردم هستند بخواهند يا نخواهند رفتار و کردار و حتي پوشش و گويش و تکيه کلام هاشان در جامعه نمود گسترده دارد و در باز توليد اجتماعي گاه به توان چند بدل مي‌شود.

پس بياييم و بيايند همگان و به برکت ماه رمضان در کار خود تجديدنظر کنيم تا نظرهاي مردمان به «حسن» تغيير کند و برکت و رحمت و مغفرت رمضان، سفره‌ها را رنگين، جان‌ها را روشن کند و همه را از عمق کوچه‌هاي قهر تا گلستان آشتي بکشاند و مهرباني جاي قهر را بگيرد و همه کارها به سامان شود.


جمهوري اسلامي

«حساسيت روابط تهران - آنكارا» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد:
مؤسسه تحقيقات امنيت ملي رژيم صهيونيستي، اخيراً گزارشي از روابط تركيه و جمهوري اسلامي ايران منتشر كرده كه به بررسي مناسبات اين دو كشور در سالهاي گذشته و شرايط ا مروز مي‌پردازد و با برشمردن نقاط اشترك سياست خارجي و نقاطي كه احتمالاً مي‌توانند به دوري دو كشور از همديگر منجر شوند، آينده‌اي را ترسيم كرده كه مطلوب صهيونيست‌ها و قدرت‌هاي استعماري به ويژه آمريكاست.

گزارش مؤسسه تحقيقات امنيت ملي رژيم صهيونيستي كه تحت عنوان "تركيه و ايران ضرورتاً شركاي ايده آلي نيستند" منتشر شده، با جهت گيري شيطنت آميز تلاش مي‌كند ايران را سد راه و مانع اساسي تركيه براي رسيدن به برنامه‌هاي خود در منطقه معرفي نمايد و از اين طريق دولتمردان ترك را عليه مسئولان نظام جمهوري اسلامي ايران تحريك نمايد. خلاصه اين گزارش مفصل اينست كه: تركيه و ايران، دو بازيگر مهم در منطقه محسوب مي‌شوند كه روابط اين دو كشور به تدريج حساس شده است. در بلند مدت مانع تحقق برنامه‌هاي تركيه براي تبديل شدن به قدرت اول منطقه است كما اينكه سياست‌هاي تركيه نيز در دراز مدت مي‌تواند مانع جلوگيري از رسيدن ايران به اهداف خود در منطقه باشد.

پيداست كه هدف تهيه كنندگان اين گزارش، برانگيختن حساسيت ميان دو كشور تركيه و ايران با هدف ايجاد درگيري و يا حداقل اختلاف ميان آنهاست. چه بسا محتواي گزارش مؤسسه تحقيقات امنيت ملي رژيم صهيونيستي اين نباشد كه منتشر شده، لكن مصلحت اين رژيم ايجاب مي‌كند چنين محتوائي را منتشر كند تا از اين طريق اهداف خود را دنبال نمايد. نفس انتشار چنين گزارشي، همين واقعيت را نشان مي‌دهد، زيرا در غيراينصورت اصولاً انگيزه‌اي براي انتشار يك گزارش استراتژيك و مهم كه براي رژيم صهيونيستي كاملاً حياتي است وجود نداشت.

اين تلاش مرموزانه مسئولان امنيتي رژيم صهيونيستي، بايد براي دو كشور ايران و تركيه بسيار هشدار دهنده باشد. اين هشدارها را مي‌توان در چند محور خلاصه كرد.

اول آنكه ملت‌هاي دو كشور ايران و تركيه هر دو داراي احساسات ضد صهيونيستي هستند و در مواقع لازم براي حمايت از ملت فلسطين به صحنه آمده‌اند و به روشني نشان داده‌اند كه در اين زمينه داراي وجه مشترك قوي هستند. سران رژيم صهيونيستي از اين ويژگي مشترك، احساس خطر مي‌كنند و از تجميع نيروي دو ملت در مواقع ضروري كه مي‌تواند يك تهديد جدي براي موجوديت اين رژيم باشد بشدت احساس خطر مي‌كنند. به همين دليل، ايجاد تنش ميان دو كشور ايران و تركيه همواره يكي از محورهاي سياست خاورميانه‌اي صهيونيست‌ها و آمريكا و ساير قدرت‌هاي استعماري بوده و اكنون نيز به اشكال مختلف دنبال مي‌شود تا اين تهديد جدي خنثي گردد.

دوم آنكه دولت‌هاي ايران و تركيه نيز اگر در اصل موجوديت رژيم صهيونيستي هم موضع نيستند، در مخالفت با سياست‌هاي اين رژيم داراي موضع مشترك هستند. دولت جمهوري اسلامي ايران، اساس رژيم صهيونيستي را قبول ندارد و آنرا نامشروع ميداند، ولي دولت تركيه در عين حال كه در اين زمينه با ايران اتفاق نظر ندارد، اما تجاوزات رژيم صهيونيستي به حقوق مردم فلسطين به ويژه جنايات اين رژيم در غزه و محاصره دريائي و زميني مردم غزه را محكوم مي‌كند و بارها در برابر اين سياست‌ها اعلام موضع كرده است. بديه است وجه مشترك دولت‌هاي ايران و تركيه در همين بخش نيز براي رژيم صهيونيستي قابل تحمل نيست و سران اين رژيم تلاش مي‌كنند با ايجاد تفرقه ميان اين دو دولت، هر قدر كه مي‌توانند اين وجه مشترك را از بين ببرند.

سوم آنكه موضوع عراق نيز از محورهائي است كه ايران و تركيه در مورد آن داراي مواضع مشترك هستند. سياست يكپارچه ماندن و عدم تجزيه عراق، از محورهاي مهم و حساس براي دو كشور ايران و تركيه است. اين، موضوعي است كه دشمنان و مخالفان زيادي در سطح منطقه و جهان دارد كه رژيم صهيونيستي يكي از آنهاست.
صهيونيستها تلاش زيادي براي تجزيه عراق بعمل آوردند و اكنون نيز اين سياست را دنبال مي‌كنند. در مقابل، سياست مشترك ايران و تركيه، ايستادگي در برابر چنين خيانتي است و البته تاكنون نيز توانسته‌اند مانع وقوع آن شوند. اگر رژيم صهيونيستي بتواند ميان ايران و تركيه اختلاف ايجاد كند، در پيشبرد سياست خائنانه تجزيه عراق نيز موفق خواهد شد، سياستي كه فقط به سود صهيونيست‌ها و قدرت‌هاي استعماري و به زيان كشورهاي منطقه است.


رسالت

«مروري بر مهمترين مسائل انتخابات مجلس» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمدمهدي انصاري است كه در آن مي‌خوانيد:
به دنبال ابتكار رهبر معظم انقلاب در مامور ساختن كميته‌اي متشكل از چهره‌هاي خوشنام و سياسيون مرضي‌الطرفين جهت حل اختلاف و تنظيم روابط قواي سه‌گانه كه اقدامي مهم در مديريت كلان عرصه سياسي و تلطيف فضاي عمومي جامعه در آستانه انتخابات مجلس امسال به شمار مي‌آيد، به نظر مي‌رسد علاوه بر تعامل مثبت مجلس و دولت طي هفته گذشته و راي اعتماد نمايندگان به 4 وزير پيشنهادي رئيس جمهور فضاي غالب بر معادلات سياسي نيز بويژه در ميان اصولگرايان به سمت اعتدال و عقلانيت سوق يابد. شاهد مثال اين ادعا را مي‌توان در فراگيري جبهه پايداري و يا تاكيد فعالان سياسي اين جريان بر مرجعيت جامعتين و اجماع نسبي شكل گرفته در لزوم حذف افراطيون و چهره‌هاي حاشيه‌ساز و مواردي از اين قبيل سراغ گرفت.

در كنار چنين وضعيت مثبتي اما بايد توجه داشت انتخابات آتي چالش‌ها و ويژگي‌هاي پيچيده و خاصي دارد كه لازم است در قبال آن حساسيت و هوشمندي به خرج داد.

1- انتخابات مجلس سال 1390 اولين و مهمترين رويداد سياسي و رقابتي كشور پس از وقايع تلخ و فتنه پرآشوب سال 88 است لذا از جنبه‌هاي مختلفي بصيرت نخبگان، خواص و مردم را مي‌طلبد. دشمنان نظام اسلامي مترصد ضربه ديگري به انقلاب و ملت هستند و قطعا تشديد اختلافات داخلي و اوج‌گيري بگومگوهاي بي‌حاصل سياسي، مناسب‌ترين بستر براي سوء استفاده و دسيسه‌سازي دشمن است بويژه كه در هفته‌هاي اخير تلاش دشمن مبني بر اعمال فشارهاي سياسي و تبليغاتي عليه جمهوري اسلامي، القاي شكاف بين رهبران نظام و ارائه تصويري نادرست از فضاي عمومي كشور كه شامل نارضايتي، ناامني، بحران اقتصادي، بي‌اعتمادي، بحران مشاركت و... است همه و همه با هدف زمينه‌سازي جهت بهره‌برداري از رويداد مهم و تعيين كننده انتخابات مجلس صورت مي‌گيرد.

2- انتخابات مجلس امسال مقدمه‌اي تعيين كننده در باب انتخابات رياست جمهوري سال 1392 است كه تنها يك سال پس از آغاز به كار مجلس نهم برگزار خواهد شد. بنابراين جريان‌هاي سياسي كشور و نخبگان به انتخابات سال جاري به عنوان مهمترين عرصه حيات و ممات سياسي و آخرين عرصه جنگ بود و نبود خود مي‌نگرند كه البته اين امر بر حساسيت و نحوه شكل‌گيري رقابت‌ها تاثير گذار است و انتظار اين است كه سياسيون و خواص ما، سياست ورزي را در چارچوب اخلاق و معنويت و اعتدال پيشه خود سازند و چهره‌اي مقبول از آداب سياست‌ورزي در نظام اسلامي به تصوير كشند.

بي‌اخلاقي‌ها و رفتارها و گفتارهاي تند و غير منطقي نه زيبنده سياستمدار و بازيگري است كه خود را متعلق به جمهوري اسلامي مي‌داند و نه شايسته ملت مسلمان و انقلابي ايران است كه البته از منظر ملت، چنين افرادي قدرت‌طلب، منفعت جو و... قلمداد مي‌شوند و يقينا با اقبال عمومي مواجه نخواهند شد. پس همه بايد اخلاق سياست‌ورزي را رعايت كنند و حرمت انتخاب و مشاركت ملت را پاس بدارند.

3- در برخي از مناسبات و معادلات سياسي كشور، شاهد وضعيتي بسيار سيال همراه با نوسانات پي در پي و نامنظمي هستيم كه ناشي از رفتار رگه‌هايي از افراطيون و جريان انحرافي است. لازم است در ماه‌هاي منته به موسم برگزاري انتخابات، با بصيرت و همت والاي همه دلسوزان و خواص، تندروها و منحرفان از عرصه حذف شوند و مجالي براي عرض اندام پرهزينه و پرحاشيه نيابند.

4- جريان موسوم به اصلاح‌طلب پس از فتنه 88 كه در وادي سقوط و حذف كامل از عرصه سياسي كشور قرار گرفت به اشكال مختلف براي حضور در انتخابات مجلس اعلام آمادگي كرده است.


مردم سالاري

«شادي و تفريح، گمشده جوانان» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم حميدرضا شکوه است كه در آن مي‌خوانيد:
اسلا م، ديني کامل است که براي تمام شوون زندگي بشر در تمام دوره‌ها و تمام سنين، برنامه دارد.
اين سخن من نيست بلکه سخن بزرگان دين است و محتواي آنچه از اسلا م آموخته ايم.

 در اين ميان جوانان از جايگاه مهمي برخوردارند و بسياري از احاديث و روايات در باب اين اهميت نقل شده است. حضرت علي (ع) مي‌فرمايد: دل نوجوان مانند زمين آماده است که هر بذري در آن افشانده شود مي‌پذيرد. امام صادق (ع) مي‌فرمايد: نوجوانان را درياب زيرا آنان سريع تر به کارهاي خير روي مي‌آورند. اما در اين ميان فرمايش پيامبر اکرم(ص) براي من همواره جذاب بوده زماني که مي‌فرمايند: خداوند مرا اميددهنده و بيم دهنده مبعوث کرد; جوانان با من هم پيمان شدند و پيرمردان به مخالفت با من برخاستند.

اما با وجود اين همه سفارش در مورد جوانان، ما تا چه حد به نيازهاي جوانان توجه کرده ايم و به غير از شعار، در عمل چه رهاوردي براي رفع نيازهاي جسمي و روحي آنها داشته ايم؟ طبيعتا مهمترين نياز جوان، تفريح است و اين نکته‌اي نيست که بتوان به سادگي از کنار آن عبور کرد. همين مناسبت‌هاي مذهبي را نگاه کنيد.

براي همراه کردن جوانان و نوجوانان با اين مناسبت‌ها چگونه برنامه ريزي کرده ايم؟ اگر مناسبت ياد شده، شهادت و رحلت باشد، براي حضور جوانان سنگ تمام مي‌گذاريم اما برنامه‌اي براي جشن ولادت پيامبر وولا دت اميرالمومنين و ولا دت ساير ائمه و معصومين براي جوانان نداريم و چنته مان خاليست. در مورد سايرمناسبتهاي ملي و مذهبي هم اين سردرگمي آشکار است.

 در چنين فقري از تفريح و نشاط و شادي، غيرطبيعي نيست که جوانان ونوجوانان به برنامه‌هايي روي ميآورند که اگر چه غيرقانوني نيست، اما چندان به مذاق مسوولا ن خوش نميآيد. برپايي فستيوال آب بازي در پارک آب و آتش يا جشنواره‌اي موسوم به خزپارتي در پارک پرديسان در هفته گذشته، نمونه‌هايي از اين تحرکات جوانان و نوجوانان براي شادي و نشاط و دور زدن سايه سنگين فضاي رسمي بر تفريحات آنان بود. اين دو اقدام جوانان در تهران که چند روز بعد در بندرعباس هم تکرار شد، در چارچوب‌ها و قالب‌هاي رسمي موجود، نمي‌گنجد. اما پرسش اينجاست که آقايان معترض و منتقد به اين تحرکات، براي جبران خلا» تفريح و شادي در ميان جوانان چه کرده‌اند؟ تا چه حد شرايط تفريحات سالم و شادي و نشاط براي جوانان فراهم کرده ايم؟ طبيعتا کسي حامي هنجارشکني نيست اما چرا به همه مسايل با عينک سو» ظن و بدبيني و توهم توطئه نگاه کنيم؟ آيا در منظر عموم به شادي و تفريح مشغول شدن بهتر است يا اينکه جوانان به دليل مشکلا ت بي شمار اقتصادي و اجتماعي در کشور به موادمخدر پناه ببرند يا به ناهنجاري‌هايي زيان بار سرگرم شوند؟

پس از آب بازي جوانان در پارک آب و آتش، تعدادي از سايت ها، از آن به عنوان «شبيخون فرهنگي»، ياد کردند و حتي يک خبرگزاري حامي دولت، پارا از اين فراتر گذاشت و از آن به «تجمع فتنه گرانه» ياد کرد و نوشت: يکي از همراه دارندگان سلا ح آب پاش در پاسخ به اين سوال خبرنگار ما که اين تفنگ را به چه قيمتي خريداري کردي، گفت: اين تفنگ را عده‌اي رايگان در اختيار ما قرار دادند تا در بوستان آب و آتش اهداف آنها را پياده کنيم.

پرسش من اين است که آيا از نظر اين سايت‌ها و خبرگزاري‌ها واقعا امنيت کشور ما تا اين حد متزلزل است که با آب پاشي تعدادي از نوجوانان و جوانان- درست يا نادرست- به خطر بيفتد؟ طبيعتا فرد منصفي، اين تحليل را نمي‌پذيرد. فعاليت‌هاي اطلا عاتي و امنيتي به گونه‌اي در کشور ما عميق و ريشه دار است که حتي تصور اين که با برپايي چنين تجمعاتي که هيچ هدف سياسي و به قول آقايان، «فتنه گرانه» هم دنبال نمي‌کند، نظم و امنيت به خطر مي‌افتد، مضحک و البته تاسف آور به نظر مي‌رسد.


تهران امروز

«ايران و غرب، تفاوت دو گفتمان» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حسام‌الدين كاوه است كه در آن مي‌خوانيد:
كشورهاي غربي و در راس آنها آمريكا، همواره از سه كليدواژه در رويكردهاي رسانه‌اي تبليغاتي و ديپلماتيك خود عليه ايران استفاده كرده‌اند. اين سه كليدواژه عبارتند از: 1ـ انرژي هسته‌اي 2 - حقوق بشر 3 - تروريسم. نگاه آمريكا و غرب به اين سه مقوله به گونه‌اي است كه اولا ايران را كشوري معرفي مي‌كنند كه درصدد دستيابي به سلاح هسته‌اي (روند انرژي هسته‌اي صلح‌آميز) است، ثانيا در مورد حقوق بشر ايران بارها و بارها حقوق بشر را نقض و از اصول آن تخطي كرده است و ثالثا به سازمان‌هاي تروريستي در منطقه كمك مي‌كند. رسانه‌ها و دستگاه‌هاي تبليغاتي غرب انصافا در عملكرد ضدايراني خود موفق بوده‌اند چرا كه افكار عمومي خود را درباره ايران دچار ترديد و شك كرده‌اند.

اما راهبرد اصلي و اساسي ايران در زمينه انرژي هسته‌اي دستيابي به انرژي هسته‌اي صلح‌آميز و نيز دستيابي و توليد دانش و فن‌آوري هسته‌اي درون‌زاست، به‌گونه‌اي در زمينه دانش و فن‌آوري هسته‌اي وابستگي‌ها به كشورهاي بيگانه، هر روز كمتر شود تا جايي كه به ياري خداوند متعال و همت فرزندان اين مرز و بوم به توليد دانش و فن‌آوري هسته‌اي در تمامي عرصه‌ها و زيرشاخه‌هاي آن بپردازيم. مدعاي غرب اين است كه ايران هدفش از فعاليت‌هاي هسته‌اي، دستيابي به بمب اتمي است.

اين بهانه‌اي بسيار خوب است براي آنكه جلوي پيشرفت و رشد ايران را در اين زمينه بگيرند وگرنه چه كسي نمي‌داند كه اسرائيل بيش از 200 كلاهك هسته‌اي را در زرادخانه‌هاي اتمي‌اش انبار كرده است و آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و نيز آمريكا و غرب حتي انتقادي ملايم از اسرائيل غاصب نمي‌كنند!؟ ايران صرفنظر از هزينه‌هايي كه بايد بابت رشد و تعالي خود بپردازد، دست از فعاليت‌هاي صلح‌آميز هسته‌اي برنخواهد داشت و اين واقعيتي است كه غرب بايد با آن كنار بيايد...

اما در زمينه حقوق بشر، علي‌اكبر صالحي وزير امور خارجه جمهوري اسلامي ايران، در تازه‌ترين اظهاراتش تاكيد كرده است كه ايران همكاري خود را با شوراي حقوق بشر سازمان ملل متحد ادامه مي‌دهد.

به سخن ديگر ايران به صراحت آمادگي خود را براي همكاري با شوراي حقوق بشر سازمان ملل اعلام كرده است اما حكومت‌هايي كه گوانتانامو و ابوغريب را تحت كنترل خود دارند و دوستان وهمپيمانان‌شان ازجمله رژيم صهيونيستي هر روز جنايتي تازه مرتكب مي‌شوند، چگونه مي‌توانند دم از حقوق بشر بزنند؟! كاخ سفيد و سران كشورهاي اروپايي به خوبي مي‌دانند كه مناسبات موجود در منطقه و بيداري اسلامي چه معنايي مي‌تواند داشته باشد، اردن، يمن، تونس، مصر، بحرين، ليبي، روابط ويژه‌اي با غرب و آمريكا داشته‌اند و همين كه خواست ملت‌ها بر سرنگوني حكومت‌هاي جور معطوف شد، بيش از همه آمريكا، اروپا و اسرائيل به هراس افتاده‌اند اما در زمينه تروريسم تعريفي كه ايران از تروريسم دارد با تعريفي كه آمريكا و غرب از تروريسم دارند بسيار متفاوت است. ايران بزرگ‌ترين تروريست منطقه را اسرائيل غاصب مي‌داند.

ضمن آنكه هرگونه عمليات تروريستي را محكوم كرده و خود قرباني تروريسم است اما هنوز گروهك منافقين و چند گروهك ناچيز ديگر دست از فعاليت‌هاي تروريستي خود برنداشته‌اند، سران منافقين در غرب و آمريكا مورد توجه ويژه دستگاه‌هاي اطلاعاتي تبليغاتي هستند.

كشتار مردم بي‌گناه كه بر اثر حملات هواپيماهاي بدون سرنشين در افغانستان و پاكستان صورت مي‌گيرد مقابله با تروريسم است! اما هنگامي كه حزب‌الله لبنان در برابر زورگويي و قلدري اسرائيل مي‌ايستد محكوم به تروريسم مي‌شود‌يا وقتي حماس براي نجات فلسطيني‌ها از سلطه بيشتر ارتش رژيم صهيونيستي مي‌كوشد عملياتش تروريستي است اما عمليات ارتش رژيم صهيونيستي كه زن و مرد، بزرگ و كوچك، همه را از تر و خشك مي‌سوزاند و قرباني مي‌كند، تروريسم نيست؟

به‌هررو آمريكا و غرب راه خود را مي‌روند و ايران اسلامي نيز راه خود را خواهد رفت و هرگز عزت و شرف ملي و اسلامي خود را قرباني جنجال‌هاي تبليغاتي دشمن نخواهد كرد.


ابتكار

«سياست سرکوب يا اقناع، به کدام سمت بايد رفت؟» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم غلامرضا كمالي پناه است كه در آن مي‌خوانيد:
يادش به‌خير دبيري در دوره راهنمايي داشتيم که در روستاي دورافتاده لوداب سعي مي‌کرد اطلاعات سياسي و اجتماعي ما را بالا ببرد. در آن روستاي دورافتاده، برق و تلفن و هيچ‌يک از امکانات اوليه نبود. تازه چند سالي است که با تلاش دولت حداقل امکاناتي به‌دست آورده است، هرچند که نوشداروي پس از مرگ سهراب بوده است و تقريباً اکثر اهالي روستاهاي آن اطراف باروبنديل خويش را بسته و به شهرها کوچيده‌اند.

الغرض آن دبير محترم که يحتمل اطلاعات خويش را از راديو بي‌بي‌سي کسب مي‌کرد، درباره دوستان ايران در ميان دول عربي مي‌گفت به تنها کشوري که مي‌توان اعتماد کرد، سوريه و رئيس‌جمهور آن، حافظ‌اسد است. اگرچه در آن زمان سرهنگ قذافي ادعاي دوستي مي‌کرد، اما آن معلم گرامي مي‌گفت که اين فرد قابل اعتماد نيست. گذر زمان صحت گفته‌هاي وي را براي آن بچه‌ دهاتي‌‌ها و حتي اين نگارنده به اثبات رساند.

واقعيت اين است که دولت اسدها براي حکومت ايران دوستان خوب و وفاداري بوده‌اند. اينکه ايران متقابلاً به عهد خويش وفادار بماند و در راه حفظ دوست باسابقه‌اش همه تلاش خود را به‌خرج دهد، قابل فهم است. هرچندکه مخالفان و معترضان سوري در اکثريت باشند، باز آداب دوستي و احتمالاً ديپلماتيک حکم مي‌کند که ايراني‌ها در غرق‌شدن دوست خود سهيم يا بي‌تفاوت نباشند، بلکه اگر مي‌توانند دست او را بگيرند تا از مهلکه نجات يابد.

چطور است که امريکا و غرب در برابر خواسته‌هاي مشروع مردم بحرين، که در اکثريت هستند، با سياست رياکارانه، چشم بر سرکوب بحريني‌هاي معترض به‌دست سربازان سعودي بستند؛ پس اگر ايران هم در برابر معترضان سوري از دولت آن حمايت مي‌کند، بايد پذيرفتني باشد.

اما در اينجا يک مشکل و سؤال اساسي به‌وجود مي‌آيد که اذهان هواداران انقلاب را در داخل درگير مي‌کند و آن اين است که تکليف شعار انقلابي حمايت از نهضت‌هاي مردمي در جهان چه مي‌شود؟ در تونس، مصر، ليبي، يمن، بحرين و... اعتراضاتي صورت گرفت. در همه اين کشورها قيام‌هاي مردمي عليه ديکتاتورها به وقوع پيوست. ايران در کنار ساير کشورها جانب مردم را گرفت.

اين موضع‌گيري هم با شعارهاي انقلاب ما همخواني داشت هم قطعاً در صحنه‌ جهاني و داخلي به نفع ما بود. در همه اين کشورها، حکومت‌ها مخالفان خود را عده‌اي اسلام‌گراي افراطي و طرفداران القاعده و تروريست به‌شمار آوردند و قذافي هم بر اين اتهام‌ها معتاد و بنگي و هروئيني و الکلي و... را علاوه کرد و بسياري از اين نسبت‌ها را هم حکومت سوريه به معترضان خود مي‌دهد.

در ابتداي بهارمستي عرب‌ها بود که بشار اسد اعلام کرد اصلاحات سياسي را در کشور اجرا خواهد کرد. هنوز خبر داغي از اعتراضات مردمي در آن کشور نبود. البته ما ايراني‌ها درعين‌حال که دلهره داشتيم، از اين اقدام دوست خويش خوشحال بوديم؛ زيرا انتظار مي‌رفت که جلوي قيام مردم را در آن کشور بگيرد.

اما اين دست و آن دست کردن حزب بعث کار را به اينجا رسانده که خون‌هاي زيادي کف خيابان‌هاي شهرهاي سوريه را رنگين ساخته است. ترديدي نيست سقوط حکومت سوريه باعث خوشحالي اسرائيل و غرب‌هاست. يکي از دلايل اين خوشحالي آنان دشمني آن‌ها با ايران و تنهاتر شدن کشور ما در عرصه‌ مبارزه با صهيونيست است.

اکنون روز به روز اوضاع در سوريه بحراني‌تر مي‌شود. ديگر قادر نيستيم چشم خود را بر حقايق ببنديم. خورشيد را نمي‌شود به گِل اندود. غرب و اسرائيل با تبليغات وسيع خويش ايران را در برابر مردم معترض سوريه قرار مي‌دهد. متأسفانه در سوريه سياست سرکوب بر اقناع مردم غلبه کرده است. نتيجه چنين سياستي از دو حالت خارج نيست: يا معترضان با مقاومت و دادن خون‌هاي بيشتري ذهنيت داخل و خارج را به دولت اسد و حزب حاکم منفي‌تر و مشروعيت آنان را ضعيف‌تر و ضعيف‌تر مي‌کنند و درنتيجه بهانه غربي‌ها براي حمله به سوريه قوي‌تر و قوي‌تر مي‌شود و آنچه دوست نداريم اتفاق خواهد افتاد يا اينکه به‌طورکلي آتش اعتراضات را سرکوب و آن‌را به زير تلي از خاکستر خاموشي پنهان مي‌کند، دراين‌صورت هم روزي خشم‌هاي خفته فوران و نتيجه اولي را حتمي مي‌کند که در هر دو صورت نتايج خوشايندي حاصل نخواهد شد.
اسد تاکنون گام‌هايي را به‌تدريج در راه اصلاحات برداشته است.


روس‌ها پس از دوشيدن دوستان خود براي شريک‌شدن در گوشت آنان، خيلي زود آن‌ها را به قصاب برتر غربي واگذار مي‌کنند. ظاهراً خط قرمز آنان منافع ملي‌شان است و براي تأمين آن به هر شيوه‌اي متوسل مي‌شوند. در چنين حال و هوايي ايراني‌ها بهتر است راه بيابند که هم از سياست سرکوب ابراز بيزاري کنند و هم به اقناع مردم خويش روي آورند.


آفرينش

«فرق است بين متهم و مجرم» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن مي‌خوانيد:
در ماه‌هاي اخير و در زماني که استراوس کان رئيس فرانسوي و پيشين صندوق بين المللي پول به جرم تعرض به زني در هتلي در نيويورک مورد اتهام قرار گرفت جدا از نوع نگاه رسانه‌هاي امريکايي به اين قضيه رسانه‌هاي فرانسوي و همچنين برخي مقامات فرانسوي اعتراض عمده‌اي به رويکرد رسانه‌اي امريکايي در مورد پرونده استراوس کان داشتند.

در اين بين اين اعتراض بر محوري بود به نام تفاوت متهم با مجرم. در اين بين چون هنوز اتهام استراوس کان ثابت نشده بود بسياري بر اين انديشه بودند که رويکرد رسانه‌ها در مورد به تصوير کشيدن وي عملي غير اخلاقي است. در اين بين اين توجه کشورهاي خارجي به تفاوت گذاشتن متهم با مجرم در حالي است که در کشور ما نيز با توجه به سابقه تمدني و فرهنگي خود اين امر بايد مورد توجه و احترام قرار گيرد.

در حالي که عملا ما مي‌بينيم در سالهاي اخير بسياري از رسانه‌ها و اشخاص عملا تفاوتي بين متهم و مجرم قائل نيستند و در واقع قبل از آنکه اتهام شخصيت و فردي ثابت گردد عملا از وي به عنوان مجرم و... ياد مي‌کنند. در حالي که اگر کسي با مذاق و تفکر سياسي اقتصادي فرهنگي و.. ما مخالف است نبايد عدالت و امنيت را از وي سلب و او را زير پا له کنيم و يا اينکه اگر کسي در معرض اتهامي است و تنها متهم به شمار مي‌رود مي‌بايد برخورد قانوني با وي صورت گيرد نه برخورد خودسرانه و غيرقانوني و غير اصولي.

در اين بين بايد توجه داشت حرمت مخالف و مخالفان در جايگاه است که عدم توهين و سلب امنيت مخالفان راهکار اخلاقي جدي براي ما است. در اين حال بايد توجه داشت که احترام به نظرات مختلف حتي اگر مخالف نظر ما بود بايد مورد احترام قرار گيرد و نبايد از موضعي سلبي و حذفي با مخالفانمان سخن گوييم و رفتار کنيم چه اينکه اگر حتي مراد ما اصلاح رفتار و گفتار آنان نيز باشد بايد قبل از هر چيزي ضمن پاسداشت آبروي مخالفانمان مطابق با معيار‌هاي اخلاقي با مخالفان خود برخورد کنيم.

در اين راستا بي شک همواره بايد مورد توجه داشت که اصل مهم جدايي متهم از مجرم بايد مورد توجه باشد چه اينکه همچنان که بارها رخ داده است اگر قبل از اثبات عمل خلاف مخالفي وي را مورد اتهام قرار دهيم اين رويکرد نه تنها موجب اصلاح وي نخواهد شد بلکه جدا از پيامد‌هاي منفي بر روي وي و جامعه فرصت‌هاي اصلاح را نيز از بين مي‌برد، در حالي که يكي از اصلي‌ترين الزامات جذب حداكثري رعايت اخلاق و احترام به ديگران و مخالفان مخصوصا افرادي است كه لزوما هماهنگي و همراه با ايده و فكر ما ندارند. در اين ميان روشن است كه احترام گذاشتن به مخالف لزوما به معناي پذيرش عقيده او نيست بلكه تن دادن بي‌قيد و شرط به احكام اخلاق اسلامي و انساني است.


حمايت

«محاکمه دیکتاتوری سابق مصر و عدالت کیفری» عنوان سرمقاله روزنامه حمايت است كه در آن مي‌خوانيد:
در روزهای اخیر موضوع برگزاری دادگاه محاکمه مبارک دیکتاتور سابق مصر در پشت قفس خاص به همراه پسرانش و در حالی که دیکتاتور در هم شکسته روی تخت بیمارستان دراز کشیده و پاسخگوی سؤالات قاضی دادگاه است، توجه جهانیان را به خود جلب کرد و سوای بازتاب های وسیع در خود مصر و منطقه، حتی در جهان غرب نیز مورد تحلیل و تفسیر های متنوع قرار گرفت.

تحلیل سیاسی داخلی یا بین المللی موضوع خارج از حیطه دغدغه های ستون به سوی عدالت است اما از منظر حقوقی نکات قابل توجهی در این خصوص مطرح است که به سادگی نمی توان از کنار آن گذشت. ذیلاً چند نکته در این خصوص متناسب با مجال حاضر اشاره می شود امید است اهل فن در قالب تحلیل و تأملات دقیق تر حقوقی به نحو کامل تری به بررسی همه جانبه ابعاد موضوع بپردازند.

سالهاست که در عرصه جهانی به رغم تلاش برخی قدرت‌ها برای حفظ سیطره خود در ابعاد مختلف بین المللی، مطالبات جهانی برای اجرای عدالت روند روبه تزایدی پیدا کرده به نحوی که در موارد مختلف قدرت های پرمدعا ناچار به تن دادن به خواسته های جهانی اکثر کشورها شده‌اند. یکی از زمینه های اجرای عدالت، عرصه عدالت کیفری است. در این عرصه طبیعتا لازم است که ابتدا جرایمی دقیق تعریف شوند تا معلوم باشد که در عرصه جهانی اگر کسی ولو مقامات کشورها مرتکب آن جرائم شده الزام به پاسخگویی جهانی دارد.

در مرحله بعد لازم است سازوکار قضایی شکل گیرد که در سطح جهانی به موارد اتهامی نقض جنایات بین المللی رسیدگی کند و در کنار این دو، تعهدات مختلف حقوقی بین المللی در قالب اسناد یا عرفه های حقوقی بین المللی بر عهده همه دولت‌ها قرار گیرد تا همکاری لازم را با سازوکار بین المللی ذیربط در مراحل مختلف اجرای وظایف این نهاد اعم از قبل از محاکمه، حین محاکمه و در مرحله اجرای حکم به عمل آورند. برای پاسخ دهی به این نیازهای اولیه خوشبختانه جامعه بین المللی از نیمه دهه 1990 میلادی به این سو موفقیت های قابل توجهی داشته است.

 تدوین اساسنامه دیوان بین المللی کیفری موسوم به ICC و تعریف جرایم بین المللی (نسل زدایی، جنایات جنگی، جنایات علیه بشریت ) و قرار دادن تجاوز در عداد جنایات بین المللی و تضمین فرآیندی برای تعریف ابعاد حقوقی این جنایت، گام مهمی بود که پس از سالها تلاش در سال 1998 به ثمر نشست و در اجلاس رم به امضای اکثریت کشورهای جهان رسید. مرحله بعد ایجاد دیوان بین المللی کیفری مبتنی بر اساسنامه مزبور بود که این مهم نیز پس از تصویب لازم تعداد مورد نیاز کشور های جهان و لازم الاجرا شدن اساسنامه در سال 2002 به بار نشست.

پس از شروع کار نهاد مزبور طبیعتا دولتهای مختلف یا در قالب تعهدات مبتنی بر تصویب اساسنامه دیوان و یا بر اساس دیگر موازین بین المللی سعی کرده‌اند همکاری لازم را در زمینه اجرای عدالت کیفری در عرصه جهانی معمول دارند. در این فرایند عمدتاً برخی حکومت های پر مدعا به خصوص ایالات متحده آمریکا بیشترین تک روی و یا حرکت های خلاف مطالبات جهانی را معمول داشته‌اند.

ایالات متحده آمریکا کشورهای مختلف جهان را تحت فشار گذاشته که توافقنامه های دو جانبه با دولت آمریکا امضاء کنند و متعهد شوند که اگرنیروهای نظامی آمریکا در سرزمین آنها مرتکب جنایات بین المللی مشمول تعریف اساسنامه دیوان بین المللی کیفری شوند، آنها را به دیوان مزبور تحویل ندهند بلکه به آمریکا مسترد نمایند.

این امر یعنی حفظ همان کاپیتالاسیون معروف و قدیمی که مربوط به دوره استعمار و جنایات عریان چند دهه قبل در اقصی نقاط جهان است. از جمله مصادیق عنوان مجرمانه جنایت علیه بشریت که در اساسنامه دیوان بین المللی کیفری مقرر شده است عبارتند از: قتل، به بردگی گرفتن، تجاوز جنسی، حبس کردن، ایجاد هرشکل دیگر محرومیت شدید از آزادی جسمی که برخلاف قواعد بنیادین حقوق بین الملل باشد، آزار هر گروه یا هر تجمع مشخصی به علل سیاسی، نژادی، قومی، فرهنگی، مذهبی، جنسی، ناپدید کردن اجباری اشخاص، آپارتاید و بالاخره سایر اعمال ضد انسانی مشابه که عمداً به قصد ایجاد رنج زیاد یا صدمه شدید به جسم یا سلامت جسمی بر ضد جمعیت غیر نظامی به وقوع بپیوندد.


شرق

«سقوط شاخص‌ها در جهان» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم شاهين شايان‌آراني است كه در آن مي‌خوانيد:
بحران مالي آمريكا از سال 2008 سبب شد فضاي اقتصادي اين كشور و به دنبال آن اقتصاد جهاني متزلزل شود. به دنبال اين بحران دولت آمريكا تصميم گرفت تا از طريق تزريق پول، اين بحران را حل كند و از اين رو 14‌تريليارد دلار را به اقتصاد كشور تزريق كرد تا ثبات اقتصادي را بازگرداند. اين تزريق به طرق مختلف يعني به شكل حمايتي و نقدينگي مستقيم انجام شد.

به همين دليل دولت آمريكا بده بالا آورد و مجبور شد قرض بگيرد و همچنين با فروش اوراق قرضه به مردم منابع مورد نياز خود را تامين كند با اين اميد كه وضع اقتصادي تغيير كند و با اتخاذ يك رويكرد مثبت رونق اقتصادي به كشورشان بازگردد و بتوانند وام‌ها را پرداخت كنند. اين بحران البته به اروپا نيز سرايت كرد و نخست يونان و پرتغال و بعد هم به ايرلند، اسپانيا و ايتاليا رسيد و اين كشورها نيز دچار بي‌ثباتي نسبي در اقتصاد خود شدند.

در عين حال تمامي اين كشورها منتظر علامت و جرقه‌اي از سوي آمريكا بودند تا بدهي‌ها پرداخته شود و وضع اقتصادي بهبود يابد اما متاسفانه چنين اتفاقي رخ نداد. در حال حاضر بدهي‌هاي آمريكا به سقفي رسيده است كه سنا و كنگره را دچار مشكل كرده و آنان نمي‌خواستند كه اجازه دهند بدهي‌ها بيش از اين شود اما باراك اوباما درخواست داده سقف بدهي‌ها افزايش پيدا كند تا از اين طريق بتواند بحران را كم كند و اقتصاد را رونق بخشد.

اما اين طرح در چالش سياسي حزب جمهوري‌خواه با دولت باراك اوباما ‌گير كرد و سنا در ابتدا با افزايش سقف بدهي‌ها موافقت نكرد. از سوي ديگر اوباما تصميم داشت تا در كنار افزايش سقف بدهي‌ها، ماليات‌ها را نيز افزايش دهد تا از اين طرق بتواند كمبود‌ها را تامين كند كه با اين نيز مخالفت شد.

البته در نهايت كنگره و سنا با افزايش سقف بدهي‌ها به نسبت توليد داخلي موافقت كردند. با ترسيم كلي از فضا متوجه مي‌شويم كه در اروپا نيز فضاي اقتصادي متزلزل است و افزايش بدهي‌ها در كوتاه مدت يعني جمع و جور كردن اقتصاد بحراني، اما در واقع زيرساخت‌ها تغيير نكرده است.

در نتيجه بازار بورس نيز به اين اتفاق واكنش نشان مي‌دهد به طوري‌كه بورس نيويورك اين واكنش را نشان داد و سقوط كرد. مطمئنا به دنبال بورس نيويورك، در اروپا و خاور دور نيز شاهد سقوط بورس خواهيم بود. در حال حاضر بازار سهام و بورس اين كشورها كاملا به تغيير شرايط در بازار آمريكا و ساير كشورهاي بحران‌زده بستگي دارد.

خصوصا كه مردم نيز نگران از آينده سهام را فروخته و به خريد اوراق دولتي روي آورده‌اند. بر اساس آمارهاي اخير، درجه اعتباري آمريكا در اقتصاد، يك لايه پايين‌تر آمده كه البته اين آمار متعلق به شنبه است و تبعات و بازتاب‌هاي آن را بايد در روزهاي آينده مشاهده كرد. اقتصاد جهاني در حال حاضر دچار تلاطم شده و به دنبال آن دچار يك تورم شديد نيز خواهيم شد.

به همين دليل قيمت طلا نيز افزايش پيدا مي‌كند، چرا كه دراين شرايط همه از بورس و سرمايه‌گذاري فرار مي‌كنند و به سمت و سوي محافظه‌كاري رو مي‌آورند و بهترين سرمايه‌اي كه مي‌تواند تورم جهاني را مهار كند و اطمينان خاطر براي مردم به وجود آورد، طلاست.

در هرحال در يك جمله مي‌توان گفت دوران حرص و طمع و آز و بلندپروازي در كل دنيا، اروپا و آمريكا را غرق در لذت كرده بود و اكنون هزينه آن را پرداخت مي‌كنند؛ هزينه‌اي كه البته به واقع قشر كارمند و كارگر پرداخت مي‌كند.


دنياي اقتصاد

«درباره قیمت طلا» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دکتر حجت قندی است كه در آن مي‌خوانيد:
قیمت طلا به رکورد جدیدی دست یافته است. البته قیمت طلا اهمیتی از دیدگاه اقتصاد کلان ندارد (مگر اینکه شما طرفدار ایدئولوژیک مکتب اقتصاد اتریشی باشید که در وقت دیگر به آن خواهم پرداخت. )

البته این بدان معنی نیست که تغییر قیمت طلا اهمیتی ندارد. منظور این است که مثلا بانک مرکزی نباید سیاستی در جهت تغییر قیمت طلا اتخاذ کند. قیمت طلا برای کسانی که بر روی آن سرمایه‌گذاری مي‌کنند و برای مصرف کنندگان طلا مهم است. در این نوشته کوتاه، تلاش مي‌شود تغییر قیمت طلا در چند سال گذشته به صورت مختصر بررسي شود.

نکته تکنیکی: دقت کنید که این نوشته سعی در پیش‌بینی قیمت آینده طلا ندارد. طلا، به دلیل اینکه به آسانی قابل ذخیره است، به شدت متاثر از تقاضای سفته بازی است. مجموع طلای موجود در جهان در حدود 165 هزار تن است که به قیمت‌های امروزی چیزی در حدود 9 هزار میلیارد دلار ارزش دارد. اما تمام این طلا را می‌توان در مکعبی به ابعاد 20 متر جا داد که تقریبا به‌اندازه ساختمان 5 طبقه بیست واحدی است که هر واحد آن صد متر مربع است. چون ذخیره طلا آسان است، در غیاب ریسک، اگر بازار و سرمایه‌گذاران بدانند که قیمت آن در آینده افزایشی بیش از نرخ بهره بانکی در دسترس خواهد داشت، اقدام به خرید طلا تا زمانی خواهند کرد که تغییر در قیمت طلا معادل نرخ بهره شود. به همین دلیل، مي‌توان گفت که تغییرات قیمتی آینده طلا در قیمت فعلی منعکس شده است و لذا پیش‌بینی قیمت بسیار دشوار مي‌شود.

در مورد قیمت طلا چند تئوری وجود دارد که در اینجا به بعضی از آنها مي‌پردازیم. یک تئوری این است که سرمایه‌گذاران به این دلیل به طلا روی مي‌آورند که از ریسکی موسوم به ریسک دنباله (Tail risk) پرهیز کنند. ریسک دنباله، ریسک وقایع کم احتمالی است که ممکن است نتیجه یک فاجعه اقتصادی، مانند آنچه در سال 2008 اتفاق افتاد، باشد. به عبارت دیگر، افراد ریسک‌گریز بیشتر از دیگران متقاضی خرید طلا به منظور سرمایه‌گذاری هستند. بر اساس این تئوری، به دلیل اینکه ریسک اقتصادی در کشورهای اروپایی و آمریکايي که کشورهایی با ریسک کمتر اقتصادی در نظر گرفته مي‌شوند، افزایش یافته است و مخصوصا به این دلیل که اوراق قرضه بسیاری از این کشورها، دیگر مانند گذشته، دارایی‌هایی بدون ریسک در نظر گرفته نمی‌شوند، تقاضای سرمایه‌گذاری بر روی طلا افزایش یافته است. البته به محض مشاهده روند مثبت نسبتا پایدار در قیمت یک کالا، سفته‌بازان نیز به بازار وارد مي‌شوند که روند افزایش را شدیدتر مي‌کند و همزمان احتمال حباب قیمتی را نیز افزایش مي‌دهد.

تئوری دیگر مرتبط با جنگ ارزی است. در حالی که هر یک از کشورهای بزرگ اقتصادی از جمله اروپا، آمریکا، چین و ژاپن مشغول کاهش ارزش پول خود در مقابل ارزهای خارجی‌اند، و به اصطلاح زیرآب پول خود را مي‌زنند، راهی که برای سرمایه‌گذار باقی مي‌ماند سرمایه‌گذاری بر روی کالاهایی مانند طلا و حتی نفت است. طلا معمولا انتخاب معقول‌تری به نظر مي‌رسد، به این دلیل که طلا خود مشخصاتی شبیه ارز (یا پول) دارد.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟