گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۸۱۴۶۳
| | 3649 بازدید
كيهان
«آمريكا هم تسليم محاكمه شد» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن ميخوانيد:
تن دادن غرب، رژيمهاي وابسته منطقه و هيات حاكمه نظامي مصر به محاكمه حسني مبارك و خانواده اش بسياري از حقايق درباره ماهيت و محتواي انقلاب مردم مصر را برملا كرد و راه را بر بعضي چون و چراها و ابهام پراكنيها راجع به مقصد و مقصود مصريها و ساير مردم مسلمان عرب منطقه بست. پيش از اين غرب با تاكيد بر جنبههاي «رفرمي» با اصرار وانمود ميكرد كه مردم صرفا از طولاني شدن دوره حكومت امثال حسني مبارك و تبديل شدن رژيمهاي جمهوري به رژيمهاي فردي ناراحتند و اين ارتباطي با نوع رابطه اين حكومتها با غرب و يا با مردم خود ندارد.
رژيمهاي وابستهاي نظير عربستان سعودي و اردن هم وانمود ميكردند كه انقلاب مردم عرب تلاشي براي بهينه سازي ساختارهاي گذشته و رفع بعضي از زنگارها از آن است نه اينكه ارزش ها- و به عبارت دقيق تر ويژگي ها- ي آن را انكار نمايد. از اين رو اين كشورها روي مطلوب بودن چهرههايي نظير عمروموسي و محمد البرادعي در مصر، محمد الغنوشي در تونس، شاهزاده سلمان بن خليفه در بحرين و محسن صالح الاحمر در يمن تاكيد ميكردند ولي محاكمه حسني مبارك اين انگارهها را باطل نمود، در اين خصوص نكاتي وجود دارد.
1-محاكمه حسني مبارك به هر جرم و دليلي كه صورت گيرد به هرحال محاكمه فرد و حكومتي است كه از سال 1354ش بدون چون و چرا در خدمت سياستهاي غرب و رژيم صهيونيستي بوده است. رژيم مصر در فاصله 1354 تا 1389 خدمت به جبهه غرب را تا آنجا خالصانه! دنبال كرد كه يك مقام رژيم غاصب تل آويو اين رژيم را صهيونيست تر از اسرائيل خواند و وجود امثال حسني مبارك و عمر سليمان را مهمترين تضمين بقاي رژيم صهيونيستي دانست.
محاكمه حسني مبارك بدون ترديد محاكمه حكومتي است كه منافع ملتش را قرباني منافع دشمنان اين ملت كرده است و البته داراي ابعادي سياسي، اقتصادي و امنيتي است دقيقا به همين دليل دو روز پيش يك تحليلگر ارشد رژيم غاصب اسرائيل اعلام كرد، با فروپاشي رژيم مبارك موقعيت منطقهاي اسرائيل به هيچ وجه قابل بازسازي نيست. اين محاكمه در واقع به رژيمهاي مشابه رژيم مبارك در منطقه ميگويد اتصال به غرب و خصومت ورزيدن با مردم مسلمان عاقبت وحشتناكي را براي سران وابسته به همراه ميآورد. محاكمه ديكتاتور وابسته مصر در قفس و به اتهام جنايت و فساد پايههاي رواني حكومتهاي عربستان، اردن، مراكش و... را به لرزهانداخت و سران اين حكومتها را از همين امروز براي انعقاد هر قراردادي با غرب دچار تأمل ميكند و اين يعني آغاز فروپاشي فوري غرب در منطقه آسياي غربي و شمال آفريقا.
2- حسني مبارك از اوايل دهه 1350- پس از مرگ جمال عبدالناصر- به نخست وزيري رسيد. او پيش از آن در دوره ناصر فرمانده نيروي هوايي بود. مصر در فاصله سالهاي 1327- زمان تاسيس رژيم صهيونيستي تا 1354 كه سادات به تل آويو رفت- برج ديده باني و اتاق فرمانده جهان عرب در مواجهه با غرب و توسعه رژيم صهيونيستي بود اما از آنجا كه رهبري مصر از همه ظرفيت اين كشور و بخصوص ظرفيت نيروهاي اسلامگرا استفاده نكرد، نتوانست در برابر جبهه غرب مقاومت كند و پس از شكست در جنگ 1967عملا به انفعال رفت تا اينكه سادات تصميم گرفت درگيري مصر و غرب را براي هميشه خاتمه دهد لذا جنگ سري 1973 را طراحي كرد و موفق شد صحراي «سينا» و منطقه «تابا» را از اشغال نظامي اسرائيل آزاد كند ولي به زودي نظاميانش را از اين دو منطقه خارج كرد و همه چيز را به مذاكره دوجانبه محول نمود! از اين مقطع رژيم مصر به مهمترين نقطه كانوني غرب و رژيم صهيونيستي در منطقه عربي تبديل گرديد. فهمي هويدي محقق سرشناس مصري به درستي ميگويد بقاي رژيم صهيونيستي در سه دهه اخير و مقاومت آن در برابر موج اسلامگرايي مرهون خدمات ويژه دولت قاهره به تل آويو است.
محاكمه حسني مبارك، خانواده و وزير كشور او در واقع محاكمه تاريخي روندي است كه از 1354- زمان سفر سادات به تل آويو- شروع شده و تا 1389- در يك دوره 35 ساله- ادامه يافته است. اين محاكمه نشان داد كه اين دوره معكوس شده و به شديدترين وجه با واكنش مردم مواجه گرديده است.
3- محاكمه حسني مبارك و خانواده اش نشان داد كه آمريكا و اروپا نفوذ خود را در مصر- تقريبا- بطور كامل از دست دادهاند. مبارك در حالي به دانشكدهاي در قاهره براي محاكمه منتقل گرديد كه اولا شش ماه از كناره گيري اش سپري شده است و شش ماه كافي بود تا غضب مردم نسبت به يك حاكم وابسته تخليه شود كه نشد. ثانيا بيماري شديد مبارك بهانه خوبي بود تا آمريكا از نفوذ خودبراي تعليق و يا تعويق محاكمه مستبد وابسته مصر استفاده كند ولي موفق نشد و مبارك با حداكثر تحقير به محاكمه كشيده شد. اين در حالي است كه طي 6 ماه پس از سقوط مبارك، مقامات مختلف آمريكا حداكثر توان خود را براي جلوگيري از تحقير ديكتاتورهاي ساقط شده بكار بستند و فشارهاي شديدي به مقامات جديد اين كشورها وارد كردند. در طي اين مدت حداقل30 هيات ديپلماتيك آمريكايي و دهها هيات اروپايي به مصر آمدند و با شخصيت ها، احزاب و مراكز مختلف تماس گرفتند تا به قول خودشان روند با مدارا و روش مسالمت جويانه پيش برود كه اين خواستهاي حداقلي بود. وقتي همين مقدار هم اتفاق نيفتاد همه دريافتند كه از آن همه سلطه و نفوذ غرب در مصر- و در كشورهاي انقلابي ديگر- چيزي باقي نمانده است. از آن طرف محاكمه مبارك نشان داد كه نيروي جديدي وارد صحنه تحولات مصر شده كه هيچ چيز جلودار آن نيست و ميتواند بر نيروهاي دوره گذشته به راحتي غلبه كند.
ملت ما
«ريشه يابي علل استفاده از سلاح سرد در جامعه» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم مصطفي اقليما است که در آن می خوانید:
در بررسي خشونت با سلاح سرد ابتدا بايد به اين موضوع توجه كنيم كه اگر مشكلات مردم حل شود ديگر دعوايي به وجود نميآيد كه به دنبال آن قتل و خشونت هم ايجاد شود. مشكلات اقتصادي مانند تورم، فقر، بيكاري، نبود امنيت شغلي در كنار موارد ديگر مانند عدم امنيت اجتماعي باعث ميشود تا فرد به حمل چاقو و در موارد حاد به استفاده نادرست از آن روي آورد. بايد توجه كرد در كشورهايي كه ميزان تورم اقتصادي بالاست احتمال بروز پديدههايي مانند قتل، سرقت، طلاق، فرار از خانه، اعتياد و كودك آزاري بيشتر است.
در نتيجه نخستين گام در كاهش تنشها و فشارهاي رواني كه منجر به وقوع اين پديدهها ميشود كاهش تورم اقتصادي در جامعه است و تا زماني كه مشكلات اقتصادي جامعه حل نشود با اقدامات فرهنگي و آموزشي نميتوان مشكلي را برطرف كرد. پس از حل مشكلات اقتصادي خودبهخود بسياري از مسائل مانند امكانات آسايش، تفريح، اشتغال، آينده شغلي حل ميشود و به دنبال آن نه تنها استفاده از سلاح سرد بلكه آمار ارتكاب بسياري از بزهكاريها كاهش پيدا ميكند.
بنابراين ديگر به اجراي طرح ممنوعيت حمل سلاح سرد نيازي نيست و من با تصويب و اجراي چنين قانوني مخالفم چرا كه مردم را اذيت ميكند و شايد فردي چاقو را براي كار ديگري با خود حمل ميكرده! از طرف ديگر در برخورد با سلاح سرد ما قانوني داريم كه براساس آن اگر فردي تنها به وسيله چاقو يا هر وسيله ديگري تهديد به ايجاد مزاحمت براي فرد ديگري كند بايد به شش ماه حبس محكوم شود و به عقيده من در صورت اجراي صحيح اين قوانين و مانند آن ديگر نيازي به تصويب قوانين ديگر نداريم و همانطور كه گفتم چاقوكشي خود معلولي از علتهاست و معلول را نميتوان پاكسازي يا جمعآوري كرد بلكه بايد علتها و عوامل گرايش به سوي آن را شناسايي و رفع كرد.
جا دارد اينجا به آمار پزشكي قانوني مبني بركشته شدن هزار و 100 نفردر سال گذشته به وسيله سلاح سرد اشاره كنم و مقايسهيي با آمار تلفات رانندگي در مدت مشابه داشته باشم و آن اينكه آمار كشتهشدگان در حوادث رانندگي چندين برابر آمار اعلام شده قتل به وسيله سلاح سرد است پس آيا بايد قانوني تصويب كنيم كه از تردد خودرو در خيابان جلوگيري شود
و در صورت مشاهده آن را توقيف كنيم؟ معتقدم كه فشارهاي رواني و اقتصادي در بروز اين قبيل حوادث موثر بوده و ضرورت دارد رفع شود چرا كه وقتي فردي با 50 ضربه چاقو به قتل ميرسد بديهي است كه ضارب در شرايط رواني مساعدي قرار نداشته چرا كه اگر تنها قصد كشتن داشت با يك يا دو ضربه هم ميتوانست اين كار را انجام دهد.
بنابراين از مسئولان ميخواهم كه پس از دستگيري متهمان حداقل يك متخصص آسيبهاي اجتماعي يا مددكار را نزد اين افراد بفرستند تا بررسي كند كه چه عواملي باعث شده تا فرد به اين مرحله برسد و پس از شناسايي و رفع عوامل از بازتوليد آن در جامعه از طريق آموزش از دوران كودكي تا بزرگسالي در خانواده و مدارس جلوگيري كنند و الا با اجراي طرحهايي مثل جمعآوري سلاح سرد عملا اتفاق خاصي در حل مشكل به وجود نميآيد و صرفا براي مدتي صورت مسئله پاك ميشود.
اين علتهاست كه بايد در رفع مشكل مورد توجه جدي قرار گيرد. چرا كه در غير اين صورت هر تلاشي تحت تاثير مشكلاتي كه نام بردم نتيجه خوبي در پي نخواهد داشت. كما اينكه تاكنون چنين بوده است.
خراسان
«طرحي که استقلال رسانهها را زير سوال ميبرد» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم بهروز بيهقي است كه در آن ميخوانيد:
خبرهايي که اين روزها از پيش نويس تهيه شده در کميسيون فرهنگي مجلس براي طرح نظام جامع رسانههاي همگاني منتشر ميشود، به اين نگراني دامن زده که آيا اين شيوه گزينش افراد براي ورود به عرصه رسانه نگاري، استقلال رسانهها را تحت الشعاع خود قرار نميدهد؟ طبق پيش نويس طرح مجلس و در صورتي که نهايتا در صحن علني تصويب شود، صلاحيت افراد متقاضي ورود به عرصه فعاليت در رسانهها بايد توسط شورايي موسوم به شوراي عالي نظام رسانهاي مورد تاييد قرار گيرد.
اين که اعضاي شوراي عالي نظام رسانهاي براساس چه معيارهايي صلاحيت افراد را براي فعاليت در عرصه رسانهها احراز ميکنند، هنوز روشن نيست اما ميتوان اين پرسش را در برابر طرح کميسيون فرهنگي مجلس نهاد که اين شکل ورود افراد به عرصه رسانه ها، رفع کننده کدام نياز در جامعه رسانهاي کشور يا در جامعه مخاطبان آن هاست؟ آيا نظارتهايي که هم اينک از سوي دستگاههاي ذي ربط بر عملکرد رسانهها اعمال ميشود، وافي به مقصود نيست؟ در روند جاري، رسانهها با لحاظ ضوابط کلي و قوانين موضوعه کشور، متقاضيان ورود به اين عرصه را جذب ميکنند و سپس نظارتهاي قانوني شامل مديران مسئول يا مديران عامل رسانهها و رسانه نگاران ميشود.
شايد برخي به حق مدعي وجود نواقصي در اين روند باشند اما نميتوان انکار کرد که اين رويه جاري ضمن پاسداشت ضوابط کلي، ضامن استقلال راي و نظر رسانه هاست. افزون بر اين بخش قابل توجه از فعاليتهاي رسانهاي در عين اتکا به ضوابط قانوني، بر قريحه يا شم رسانهاي رسانه نگاران مبتني است که آن را نميتوان با سنجه ضوابط خشک قانوني سنجيد و ارزيابي کرد.
از سوي ديگر، اين نيز پرسشي اساسي است که چگونه ميتوان از اعمال سليقهها در بررسي صلاحيت افراد جلوگيري کرد؟ چه ضابطهاي ميتواند از نفوذ و رسوخ ديدگاههاي شخصي در شوراي عالي نظام رسانهاي جلوگيري کند؟ آيا تعيين ناظراني براي اجراي اين ضابطه به تسلسلي محال نميانجامد؟ اين پرسشها دستکم اين ترديد را به وجود ميآورند که کميسيون فرهنگي مجلس به تاليهاي فاسد طرح خود براي نظام جامع رسانهها نينديشيده بلکه تنها تاسيس حقوقي تازهاي را مطرح کرده که فلسفه وجودي آن در بخش بررسي صلاحيتها در هالهاي از ابهام است.
کما اين که ترکيب پيشنهادي براي تشکيل هيئت بررسي صلاحيت افراد متقاضي کار در رسانهها شامل معاون مطبوعاتي وزارت ارشاد، معاون وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات، يک نماينده مجلس، يک قاضي عالي رتبه، يک عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي، يکي از فضلاي آشنا به مسائل رسانهاي از حوزه علميه و ۷ رسانه نگار اين شائبه را به طور جدي تري مطرح ميکند که اين نهاد جديد حرکتي در راستاي محدود کردن بيشتر رسانهها نيست؟
در لزوم ضابطه مندي ورود افراد به عرصه فعاليت در رسانهها نميتوان تشکيک کرد اما ميتوان به جاي تعيين سازوکارهاي پيچيده، اين مسئوليت را به روال کنوني به مديران مسئول يا مديران عامل رسانهها وانهاد و سپس بر آنها نظارت کرد. اين سازوکار به ظاهر ساده در بطن خود موجب ميشود که رسانهها گرايشهاي فکري و به تعبير دقيق تر سلايق سياسي خود را حفظ کنند و در عمل به ضوابط حرفهاي و رسالت رسانهاي خود پايبند بمانند.
جمهوري اسلامي
«تحليل سياسي هفته» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
بانگ چاووش رحمت طنين انداز شد و كاروان رمضان به جنبش درآمد. موسم غفران و غوغاي عفو از راه آمد و بهار صيام و افطار، سحر و نيايش، نماز و قنوت و سجود و تلاوت كتاب زندگاني فرا رسيد. مبادا از كاروان نيايشگران دور بمانيم و نديم حرمان و حسرت شويم. اين ماه، تحفهاي بس گرانقدر از بارگاه رحمت كبريايي است كه با حلول شكوهمندش، دلهاي مشتاق روزهدار و شب زندهداران پرابتهاج را به لحظه وصل بشارت ميدهد.
سه روز از روضه رضوان رمضان سپري گشت، روضهاي كه در آن، جان مؤمنان با نسيم روحبخش قرآن به كمال ميرسد و راه و رسم زندگاني مرور ميشود. رمضان راه رسيدن به كرامت انساني و جامعهاي پرفضيلت را نشان ميدهد و در عين حال درهاي توبه را به روي انسانهاي خطاكار ميگشايد.
ماه كه در آن قرار گرفتهايم و به آن سلام گفتيم و در سايه امن و سلامتش آرام داريم، افضل بر همه ايام و ساعات و لحظات است. خداي رحمان براي خريدن جانهاي مشتاق، بهاي گزافي ميپردازد. پس سعي كنيم به سوي او بشتابيم و با راز و نياز و آوردن عذر تقصير به درگاه خالق بينياز، از او بخواهيم كه عذرهاي ما را بپذيرد و عيبهاي ما را بپوشاند و بندگان خطاكار را با عطاياي رحمتش بنوازد.
از رويدادهاي داخلي هفته جاري بايد به رأي اعتماد نمايندگان مجلس به چهار وزير پيشنهادي رئيسجمهور اشاره كرد. مجلسيها ديروز با بررسي صلاحيت 4 وزير پيشنهادي احمدي نژاد، تكليف وزارتخانههاي "نفت"، "ورزش و جوانان"، "تعاون و كار و رفاه" و "صنعت و معدن و تجارت" را مشخص كردند. به اين ترتيب رستم قاسمي از قرارگاه خاتمالانبياء سكاندار نفت كشور شد و وزارتخانه جديد "ورزش و جوانان" به "محمد عباسي" وزير سابق تعاون، وزارتخانه ادغام شده "تعاون و كار و رفاه" به "عبدالرضا شيخ الاسلامي" وزير سابق كار و وزارتخانه جديد "صنعت و معدن و تجارت" به "مهدي غضنفري" وزير سابق بازرگاني سپرده شد و به اين ترتيب بايد قاعدتاً به ماهها كشمكش و بلاتكليفي در وزارتخانهها پايان داده شود.
اين هفته در موضوعات خبري خارجي نيز رويدادهاي مهمي را شاهد بوديم و محاكمه مبارك، ديكتاتور مصر، اهم اين رويدادها بود. پس از هفتهها انتظار، مردم مصر سرانجام به يكي از خواستههاي اصلي خود كه همانا، به دادگاه كشاندن ديكتاتور اين كشور بود دست يافتند و اين، يك لحظه تاريخي براي مصر و يك دستاورد بزرگ براي انقلاب مردم اين كشور محسوب ميشود. حسني مبارك ديكتاتور مخلوع درحالي كه برروي يك تخت بيمارستاني قرار داشت به دادگاه آورده شد و به همراه دو پسر و شماري از نزديكانش پشت قفس اتهام قرار گرفت. اين صحنه را بايد يك لحظه فراموش نشدني براي ملت مصر و بلكه جهان عرب دانست چرا كه در تاريخ كشورهاي عربي نيز چنين رخدادي بيسابقه است. هر چند، صدام ديكتاتور عراق نيز به پاي ميز محاكمه كشيده شد ولي صدام را نيروهاي خارجي دستگير و مقدمات محاكمه وي را فراهم ساختند ولي، اين ملت مصر بود كه با يك خيزش همگاني، در مدت تنها 18 روز، طومار رژيم ديكتاتوري 32 ساله مبارك را درهم پيچيد.
مبارك 83 ساله اكنون در دادگاه به اتهاماتي شامل فساد، سوءاستفاده از قدرت و صدور فرمان كشتار صدها معترض روبرو است. دادگاه با حضور 600 نفر از خانواده شهداي معترضين و همچنين دهها خبرنگار داخلي و خارجي برگزار شد و آنچنانكه گفته شده است دادگاه دست كم تا پايان ماه رمضان به طول خواهد انجاميد.
محاكمه مبارك و اطرافيانش، اگرچه موجب خوشنودي بسياري از مصريها شده است ولي ترديدي نيست كه جريانهايي از اين روند ناخشنود هستند كه شاخصترين آنها، شوراي نظامي حاكم بر مصر ميباشد. اين شورا كه عمده افراد آن منصوبين رژيم گذشته و از وفاداران به مبارك ميباشند تلاش زيادي كردند تا مانع از محاكمه مبارك شوند ولي حضور قدرتمند و مداوم مردم مصر در صحنه در طول شش ماه گذشته، امكان مانور و آزادي عمل را از شوراي نظامي ساقط كرد.
رسالت
«از آمنه بياموزيد!» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قم محمدكاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
بيبيسي سه شنبه شب گذشته خبر داد محمد خاتمي رئيس جمهور سابق ايران در پيامي به آمنه بهرامي از او تقدير كرد و خطاب به صاحبان قدرت گفت؛ "از آمنه بياموزيد"! بي بي سي ميافزايد خاتمي در پيام خود اين پرسش را مطرح كرده است: "آيا در عرصه زندگي سياسي و اجتماعي نيز نميتوان از آمنه آموخت و بحران را با آرامش و تنش احترام به يكديگر پاس داشت و حق و حرمت انسان و دوري از غرور را سودا كرد؟"
حرف آقاي خاتمي حرف درستي است، اما بايد ديد مخاطب او چه كسي بايد باشد. من فكر ميكنم مخاطب او بايد خود او و دوستانش باشند نه مردم و نظام! واقعا بايد ديد صورت مسئله چه بود؟
يك انتخابات آزاد و سالم و رقابتي در 22 خرداد سال 88 برگزار شد. كساني كه نظام براي آنها احترام قائل بود و قانون اساسي اين حق را داده بود كه در معرض راي مردم قرار گيرند، شوراي نگهبان نيز صلاحيت آنها را احراز كرد و اجازه داد وارد فعاليت و رقابت انتخاباتي شوند.
نظام و مردم در اوج اقتدار و كشور در اوج آرامش بود اما قدرت طلبي و تقديس قدرت باعث شد همين جماعت بنا را بر بيمهري با مردم و نظام گذارند و كار را قبل از انتخابات به اردوكشي خياباني بكشانند و پس از اعلام راي و نتايج انتخابات دست به شورش و اغتشاش خياباني بزنند. آنها به همه تعهدات خود به مردم و قانون اساسي و رهبري پشت پا زدند و با اسيدپاشي به روي نظام و مردم اقتدار ملي را مخدوش كردند، مصالح نظام و مردم را زير پا له نمودند و زبان دشمنان نظام را به روي مردم مظلوم ايران درازتر از گذشته كردند.
اين جماعت طبق همه قوانين دنيا و قوانين شرع، محارب محسوب ميشوند و حكم آنها هم مشخص است. اما نظام بناي مدارا با آنها را گذاشت. از قصاص چشمپوشي كرد و كار را به نصيحت و حبس توام با مرخصي برگزار كرد.
آقاي خاتمي و دوستانش اين لطف نظام را فراموش كردند و در روز قدس، روز 13 آبان، روز 16 آذر و روز عاشورا آرمانها و مقدسات نظام را شخم زدند و همزبان با دشمن همه آنچه را كه ملت به آن عشق ميورزيد به باد اهانت و ناسزا گرفتند يا حداقل در برابر اين شرارت و جرايم مشهود سكوت كردند!
آنها آرامش مردم را بر هم زدند، در پي توليد بحران و تنش برآمدند و حق و حرمت نظام اله جمهوري اسلامي را كه خونهاي پاكي براي آن ريخته شده ناديده گرفتند آن هم براي رسيدن به جاه و مقام دو روزه دنيا!
تمام قواعد دموكراسي را كشك پنداشتند و به درگيري و اردوكشي خياباني و قداره بندي روي آورده و خونهاي بيگناهان را بر زمين ريختند. امروز به بهانه شجاعت و شهامت خانم آمنه بهرامي سخن ازحق و حرمت انسان و دوري از غرور به ميان ميآورند.
خانم آمنه بهرامي از قصاص چشم پوشي كرد اما خواستار ماندن آن جوان مغرور، سركش، جاه طلب و زياده طلب در زندان شد.
آن جوان مغرور با آنكه بايد در زندان بماند و منتظر حكم دادگاه در مورد جرم عمومي خود باشد آنقدر مردانگي داشت كه به پاي آمنه بيفتد و عذرخواه و اظهار شرمندگي كند اما كساني كه در شرارت و آتش افروزي فتنه سال 88 نقش كليدي و اساسي داشتند عليرغم عطوفت و مهرباني نظام هر روز فحش و ناسزا ميدهند و فحش نامه آنها زينتبخش تيتر يك روزنامههاي ضد انقلاب و خبر اول رسانههايي چون بي بي سي و راديو آمريكا و راديو صهيونيستي است. راستي چه كسي بايد از آمنه بهرامي بياموزد؟
قدس
«مصر، اولين ايستگاه محاکمه ديکتاتورها» عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندريان است كه در آن ميخوانيد:
ديکتاتور مخلوع مصر و دو فرزندش به همراه «حبيب عادلي» وزير کشور سابق اين کشور، ديروز در دانشکده پليس قاهره به اتهام کشتار مردم طي قيام مصر، صدور گاز اين کشور به قيمت پايين به رژيم صهيونيستي و اتهامهاي وارده درباره فساد مالي پرونده قطور 20 هزار صفحهاي آنها، محاکمه شدند. اين محاکمه براي حاکم مخلوع، حاميان وي و مردم پيامهايي در پي دارد که به آنها به اجمال اشاره ميگردد.
اکنون فردي محاکمه ميشود که سالها به عنوان پايگاه آمريکا در شمال آفريقا ايفاي نقش نمود، به نحوي که سالانه واشنگتن 3 ميليارد دلار به مصر پول ميداد و سير روابط به گونهاي بود که آمريکا به سرعت به صادرکننده اصلي اسلحه به مصر و يکي از بزرگترين کشورهاي کمک کننده به اين کشور تبديل شد. اما اين کمکها نتوانست سبب بهبود اوضاع در مصر شود و بر عکس سبب شد انتقادهاي داخلي و منطقهاي از مصر افزايش يابد تا جايي که مخالفان نفوذ آمريکا، از دولت مصر با عنوان مزدور کاخ سفيد در منطقه ياد کردند. ذلت اين مهره آمريکايي، يادآور انقلاب اسلامي ايران و سرنگوني شاه آمريکايي بود که پس از سرگرداني، ناگزير سر در آستان انورسادات فرود آورد و در فلاکت، در قاهره به درک واصل شد. قيام عليه ديکتاتورها امسال بيوه پهلوي را از حضور در قاهره محروم نمود. گفتني است، خانواده پهلوي هر سال براي شرکت در مراسم يادبود، در قاهره حضور مييافتند.
مردم مصر و قيام کنندگان در کشورهاي عربي، محاکمه فردي را به نظاره مينشينند که اکنون تاوان جنايت عليه مردم مظلوم و در بند فلسطين را تجربه ميکند. مبارک با بستن گذرگاه رفح، تنها مسير تردد مردم غزه به دنياي آزاد، عملاً آنها را در باريکه غزه زنداني نمود. هنوز اين جمله مبارک از اذهان مسلمانان در غزه پاک نگرديده که تهديد کرد: «اگر جوانان فلسطيني وارد صحراي سينا شوند، گردنشان را ميشکنم.»
سکوت و همراه در جنگ 22 روزه غزه و همکاري نکردن براي ارسال کمکهاي بشردوستانه به مردم در بند فلسطين از سوي دست نشانده واشنگتن نيز، علاوه بر ضديت با اسلام و مسلمانان، رفتاري ضد انساني به شمار ميرود. آمريکا و دولت صهيونيستي اولمرت، در کنفرانس آناپوليس و ديدار بوش از منطقه در ژانويه 2008، از مصر در خواست نمودند همکاري امنيتي و اطلاعاتي خود را با رژيم صهيونيستي تا انهدام و نابودي مقاومت اسلامي در فلسطين، به رهبري حماس ادامه دهد و به پاس اين خدمات، رژيم صهيونيستي، پيشنهاد پناهندگي سياسي را به وي مطرح نمود.
انقلابيون مصري نميتوانند خرسندي خود را از مجرم و در قفس بودن مهره آمريکا پنهان کنند، زيرا اين وابسته سياسي، همواره در آستانه انتخابات با زنداني کردن اسلامگرايان، ضمن نمايش ماکت دموکراسي، مخالفان را از راهيابي به پارلمان باز ميداشت، به گونهاي که طبق اظهارات «محمد بديع» رهبر جنبش اخوان المسلمون، طي يک دهه گذشته بيش از سي هزار عضو اين جنبش در زندانهاي رژيم مبارک بودهاند و اموال آنان مصادره شده است. اکنون اين مجرم، بايد در مقابل ديدگان کساني پاسخگو باشد که روزي آنها را از ابتدايي ترين حقوق شهروندي نيز محروم ساخته بود و به جرم اسلامخواهي، براي ابراز ارادت به اربابان آمريکايي خويش، آنها را راه زندانها مينمود.
مردم مصر پس از فترت موج اول مبارزاتي که با وعدههاي ژنرالهاي وابسته به مبارک احساس ناکامي نمودند، موج دوم انقلاب را از مبدأ آغاز کردند که اکنون دستاورد محاکمه سران جنايتکار را به همراه داشته است. اين موضوع، بيانگر اين واقعيت است که اگر مردم خواهان نتيجه مثبت انقلابي هستند که تاکنون 850 نفر شهيد و بيش از شش هزار نفر زخمي داشته است، نبايد صحنه را ترک کنند و تا دستيابي به هدفها با صلابت در صحنه باقي بمانند. پر واضح است، جريانهايي در صدد کم رنگ کردن حرارت انقلابي مردم هستند تا از فضاي ايجاد شده به نفع خود بهره برداري کنند، ولي افکار عمومي اسلامي در قاهره با آغاز فرايند محاکمه جلادان مصر، با پتانسيلي قويتر، پيگير مطالبات خواهند بود.
اتفاق سه شنبه قاهره، انقلابهاي بهار عربي را براي استمرار تا حصول نتيجه اميدوار نمود. قطعاً تظاهرات ميداني صنعا و درگيريهاي مسلحانه انقلابيون در ليبي و مطالبات مردم بحرين، با جديت بيشتري دنبال خواهد شد. پس از اين اقدام، نوبت کدام ديکتاتور در جهان عرب خواهد بود؟ اين موضوع نگرانيهاي زيادي را در بين سران عرب ايجاد نموده و پيوستگي اقدامهاي آنها سقوط يک دومينو را رقم خواهد زد.
سياست روز
«آشكار شدن اهداف اقدام تروريستي نروژ» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
حادثه تروريستي نروژ كه ۷۷ نفر را به كام مرگ برد، بسياري از مسائل پشت پرده ضديت و دشمني غرب و اروپا با اسلام و مسلمانان را آشكار كرد.
در اين حادثه تروريستي يك فرد نروژي مسيحي تندرو اقدام به قتل عام نوجوانان و جواناني كرد كه در ميان آنها مسلمانان نيز حضور داشتند.
پس از روشن شدن هويت فرد تروريست، لحن رسانههاي اروپايي در برخورد با اين واقعه تروريستي تغيير كرد، و واژه تروريست به واژه يك ديوانه با احتمالات رواني تبديل شد. اگر اين فرد يك مسلمان بود آنگاه زمينه خوشحالي و نشاط رسانهها و جريانهاي ضد اسلامي اروپا فراهم ميشد، اما اينگونه نشد. يك افراطي مسيحي به بهانه مقابله با حضور مسلمانان در نروژ و اروپا دست به اين كار زده بود.
گرچه اسلام ستيزي در اروپا پيش از اين نيز وجود داشته و با اشكال ديگري مانند فاشيسم اقدام به رفتارهاي خصمانه با مسلمانان و حتي اقليتهاي ديگر ميكرد؛ اما اكنون گروهها و سازمانهاي گوناگون افراطي در اروپا شكل گرفته است و در تلاش است تا به عنوان حزب حاكم در كشورهاي اروپايي به قدرت رسيده و اهداف نژاد پرستانه خود را با توان بيشتر به واسطه داشتن قوه اجرايي به اجرا بگذارند.
اكنون در برخي از كشورهاي اروپايي مانند فرانسه شاهد هستيم كه احزاب افراطگرا براي دستيابي به پست رياست جمهوري خيز برداشتهاند كه اين روند در ديگر كشورهاي اروپا نيز به چشم ميخورد. در صورت روي كار آمدن احزاب راديكال در اروپا بايد شاهد برخوردهاي شديدتر و تندتري با اقليتها به ويژه مسلمانان در اروپا باشيم.
البته براي اين كه سياستهاي احزاب و گروههاي افراطي اروپا مورد اقبال مردمي قرار گيرد نيازمند زمينهسازي و بسترسازي در اذهان عمومي جامعه اروپا است. براي دستيابي به قدرت در يك روند انتخاباتي هر حزب و گروه نيازمند راي مردم است، پس ابتدا بايد افكار عمومي هم جهت سياستهاي احزاب راست افراطي شوند. كه البته با حجم گسترده تبليغاتي منفي عليه اسلام و حضور مسلمانان در اروپا صورت ميگيرد. اين تاثير گذاري بر افكار عمومي دور از دسترس نيست.
هم اكنون پس از حادثه تروريستي نروژ كه به دست فرد افراطي نروژي انجام شد شاهد برخوردهايي با مسلمانان مقيم اروپا هستيم. در واقع كاري كه «آندرس برينگ برايويك» انجام داد پيش زمينهاي بود براي انجام اقدامات خصمانه عليه مسلمانان در خاك اروپا. دستمايهاي براي گسترش اسلام هراسي و اسلام ستيزي غرب و اروپا كه سالهاست در پي آن هستند.
آتش زدن مسجدي در نروژ، محدوديت براي دختران دانشآموز مسلمان محجبه در آلمان و موارد ديگري كه بايد منتظر افزايش برخوردهاي سلبي با مسلمانان در كشورهاي اروپايي باشيم.
مردم سالاري
«صداوسيما و ربناي شجريان» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم محمدحسين روانبخش است كه در آن ميخوانيد:
سالهاست که مردم وقت معنوي افطار در ماه مبارک رمضان را با زمزمه مناجات معروف به "ربنا" استاد محمد رضا شجريان سپري ميکنند، چنان که گويي اين مناجات جزيي از مراسم افطار است. اما امسال دومين سالي است که صدا وسيما سعي دارد به خيال خود، جايگزيني براي اين نواي ملکوتي پيدا کند و از پخش آن امتناع ميکند.
اين اتفاق در روزگاري ميافتد که سالهاست دنياي ديجيتال، انحصار را از راديو و تلويزيون گرفته و ديگر مردم منتظر نيستند تا مثلا راديو لطف کند و آنچه آنها درخواست ميکنند، پخش کند. امروز در جيب هرجوان حتي در دور افتاده ترين مناطق کشور، يک رسانه مالتي مديا قرار دارد که او را از پيروي از آنچه صدا و سيما به او تحميل ميکند، بي نياز کرده است.
از سوي ديگر توجه به اين موضوع هم بد نيست که اين روزها حتي بچههايي که توهم خواننده بودن دارند هيچ احتياجي به اين ندارند که صدا و سيما گوشه چشمي به آنها داشته باشد و بلدند چطور جاي خود را در ميان جوانها باز کنندو علي رغم ممنوعيت پخش آثارشان در صدا و سيما چنان مطرح شوند که نهايتا صدا و سيما با همه ابهتش مجبور شود براي برنامههاي مناسبتي منت آنها را بکشد و با پرداخت پولهاي کلان از آنها بخواهد قدم رنجه فرموده و اين سازمان را سرافراز فرمايند. حتما ديده يا شنيده ايد که سيما براي برنامههاي زمان سال تحويل امسال چه کساني را دعوت کرد و تهيه کنندگان در آوردن هنر پيشهها و خوانندههاي نوظهور بازاري چه رقابتي با هم داشتند و در اين ميان چه پولي از جيب مردم هزينه شد.
در چنين وضعيتي است که صدا وسيماي با زمان جلو نيامده و خودشيفته ما هنوز در اين تصور است که با عدم پخش ربناي شجريان، آن هم در حالي که ناتوان از تهيه اثري با کيفيت بسيار پايين تر از آن است، ميتواند اين استاد بزرگ را از مردم بگيرد; در حالي که همواره و بخصوص امروز، اين صدا و سيما است که احتياج حياتي به استفاده از اثر يا آثار شجريان و استاداني از اين دست دارد، نه اينکه شجريان و مردم، محتاج عنايت و لطف صدا وسيما باشند تا شايد ربنا را ناقص و با هزار اما و اگر پخش کند.
در همين چند روزي که از ماه رمضان گذشته، ديده ام دوستاني که در لحظه افطار، نواي ربناي شجريان را از طريق کامپيوتر يا موبايل خود پخش کردهاند و چقدر ديدن اين صحنه باعث تاسف براي دستگاه عريض و طويل صدا و سيما است که روز به روز فاصله خود را با مردم بيشتر ميکند و از طرف ديگر ميخواهد شبکههاي ماهوارهاي که مخاطب بسياري در کشور پيدا کرده را از خانههاي مردم بيرون کند! برادران عزيز مسئول رسانه ملي! اگر شما براي برنامههاي خودتان نوشابه باز ميکنيد و با نظرسنجيهاي غيرعلمي سعي داريد به خود اعتماد به نفس تزريق کنيد، کمي هم به اين فکر کنيد که واقعيت برتر از همه اين تبليغات وجود دارد و آن کسي که سرش زير برف است تنها خود را از ديدن آن محروم کرده است و يک روز بالاخره بايد کله را بيرون بياورد و ببيند که دنيا کجا رفته و مردم چه نگاه به رسانهاي دارند که روزگاري نام "ملي " را يدک ميکشيد.
آن روز طنين ربناي شجريان ممکن است از کامپيوتر يا موبايل فرزندانتان در خانه شما بپيچدو شما را متوجه کلاه که سر صدا و سيما رفته است، بکند.
تهران امروز
«پيام غيرمستقيم به پاستور» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم مجيد اميري است كه در آن ميخوانيد:
راي اعتماد مجلس به چهار نامزد معرفي شده براي تصدي وزارتخانههاي نفت، صنعت و معدن و تجارت، كار و امور اجتماعي و رفاه، ورزش و جوانان نشان داد كه نمايندگان ملت در بهگزيني نيروها و همكاران رئيس دولت هيچ ترديدي به خود راه نميدهند. آراي بالاي به دست آمده؛ مهدي غضنفري با 218 راي، رستم قاسمي با 216 راي، عبدالرضا شيخالاسلامي با 204 راي و محمد عباسي با 165 راي موافق كه به جمع هيات وزيران راه يافتند، نشان ميدهد كه مجلس فارغ از محاسبات جناحي تنها به شايستهسالاري و تعهد و گرايش به خدمتگزاري معرفيشدگان توجه داشته است.
متاسفانه تحت تاثير القائات عناصر جريان انحرافي، برخي از دولتيان و رسانههاي وابسته به دولت، موضع منفي در برابر مجلس داشتند تا جايي كه از بهكارگيري هيچ دستاويزي براي بهرهگيري عليه مجلس و نمايندگان مردم پرهيز نميكردند.
ديروز اما مجلس فارغ از گرايشهاي سياسي و جناحي فراكسيونهاي مختلف آن، پس از سنجش ميزان تعهد همراه با شايستگي نامزدهاي معرفي شده، آنان را به سوي صندلي وزارت هدايت كرد. راي اعتماد بالاي مجلس بدين معني است كه مجلس سرستيز با دولت ندارد. مجلس آنگونه كه حضرت امام خميني (ره) فرمودند: «عصاره فضايل ملت است.»
برآيند نگرشهاي سياسي موجود در مجلس چنين بود كه دولت را با دادن راي اعتماد بالا به افراد با انگيزه، مدير و مدبر، متعهد و معتقد راه هيات دولت كند. راي اعتماد بالا به چهار وزير معرفي شده كه سه تن از آنان بيش از 200 راي آوردهاند، حاكي از نگرش شايسته مدار مجلس است.
به نظر ميرسد اين آراي بالا حاوي پيامي غيرمستقيم براي ساختمان پاستور باشد، بهارستان، پاستور را بدون عناصر جنجالطلب انحرافي ميخواهد. كساني كه مدير و مدبرند، ولايتپذيرند و بيش از هر چيز به خدمت ميانديشند نه به سمت.
اكنون چهار وزير جديد بايد نقش پل ارتباطي را ميان مجلس و دولت دهم بازي كنند. به نظر ميرسيد كه روابط بهارستان و پاستور طي ماههاي اخير تيره و كدر شده بود اما اضافه شدن چهار وزير جديد ميتواند موجب تعامل بيشتر دولت با مجلس و بالعكس شود.
البته ناگفته نماند كه رئيسجمهور نيز در معرفي نامزدها، دقت مناسب را داشته است. اكنون دكتر احمدينژاد به خوبي پيام مجلس را درك كرده است؛ پايان دادن به مناقشات احتمالي ميتواند به نفع كشور و حتما به سود همه جريانهاي سياسي كشور باشد.
ابتكار
«مرجعيت مستقل، مرجعيت وابسته» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم حسن صنوبري است كه در آن ميخوانيد:
عن جامع البزنطي عن هشام بن سالم عن ابي عبدالله (ع) قال: انما علينا ان نلقي اليكم الاصول و عليكم ان تفرعوا
مرجع يعني محل رجوع. يعني کسي يا چيزي که ديگران به هنگام نياز به آنها مراجعه ميکنند، چرا که آنها در داشتن چيزي بر ديگران برتري دارند. مثلا ميبينيم سايتي نام”مرجع دانلود نرم افزار” را براي خود انتخاب کرده است و منظورش از اين نامگذاري اين است که ما بيشتر از ديگران نرم افزار براي دانلود داريم، بنابر اين بهتر است هرکس که به دنبال نرم افزار است بيايد و در سايت ما آن را دانلود کند. ما همه روزه در زندگيمان به مراجع احتياج داريم، چرا که هيچکداممان نميتوانيم به تنهايي همه چيز را داشته باشيم.
لاجرم يکي ميشود مرجع دانلود نرم افزار، يکي ميشود کتاب مرجع، يکي ميشود مرجع بازيهاي کامپيوتري پايتخت، يکي ميشود مرجع ميوه و سبزيجات تهران و حومه، يکي ميشود مرجع ميوه و سبزيجات شهرستان خوي، يکي ميشود مرجع تقليد... و به همين ترتيب تعداد زيادي از افراد يک جامعه مرجعي هستند براي ديگر افراد جامعه. اين يک ضرورت زندگي اجتماعي است. چرا؟ چند خط پيش دليلش را گفتم: چون هيچکداممان نميتوانيم به تنهايي همه چيز را داشته باشيم.
واژههايي مثل”مستقل” و”وابسته” آنقدر بار سياسي بارشان شده است که به سختي ميتوان آنها را در معناي حقيقي ترشان به کار برد. شايد به خاطر همين دارم شما را از ميدان تره بار و دانلودستان رد ميکنم تا حواستان را از خط کشيهاي رسانهاي پرت کنم. در حالت کلي تر، ”مستقل” عموما معناي مثبتي دارد، مثل”جوان مستقل”، ”هويت مستقل”، ”روزنامه ي مستقل”، ”کشور مستقل”. برعکس واژه ي متضادش يعني”وابسته” که عموما در ترکيبهاي منفي به کار ميرود. مثل”پادشاه وابسته”، ”روزنامه ي وابسته”، ”افکار وابسته”، ”صنعت وابسته” که همگي لحني منفي دارند.
ما در اين زمان کاري به اين نداريم که اين منفي يا مثبت بودن چقدر با ذات اين دو واژه مرتبطند. اما در اين ساحت معنا (که بسيار حقيقي تر از ساحت متداول سياسي واژه است) تصور روشني از معناي اين دو واژه دريافت ميکنيم. در اين ترکيبها واژه ي مستقل براي ما تداعي کننده ي نوعي از”اصالت” است و واژه ي وابسته تداعي کننده متضاد اين معنا يعني”اصيل نبودن” است. پس پر بيراه نگفته ايم اگر بگوييم مستقل اصيل است و چون اصيل است خوب است. آنچنانکه وابسته اصيل نيست و چون اصيل نيست بد است.
براي مثال، تمام اخبار وبلاگ خبري فردي به نام سهيل مستقل از اخبار ديگران است. بنابراين، اين وبلاگ يک وبلاگ خبري واقعي و يک وبلاگ خبري اصيل است. در مقابل اخبار وبلاگ خبري فردي به نام فاضل هرکدام وابسته به يک منبع ديگر است. مثلا يکي را از وبلاگ سهيل برداشته، يکي را از يکي را هم در تاکسي شنيده. بنابراين، اين وبلاگ اصيل نيست. اين وبلاگ فقط يک کپي از روي ديگران است.
دو صفت مستقل و وابسته اگر براي هر موصوفي مستحب و مکروه باشند. براي اصطلاح مرجعيت، واجب و حرام اند. چرا؟ به دو دليل.
يکي فلسفي و ديگري اخلاقي-اجتماعي. اول دليل فلسفي: ذاتا تعريف واژه ي مرجع با مفهوم واژه ي وابسته بيگانه است. براي مثال در نظر بگيريد وقتي براي دانلود نرم افزار فتوشاپ وارد يکي از صفحات سايت”مرجع دانلود نرم افزار” ميشويد متوجه شويد به جاي آدرس دانلود مستقيم، آدرس يک وبلاگ ديگر را براي شما نوشتهاند؛ واکنش شما چه خواهد بود؟
به گمانم با صداي بلند ميگوييد”اگر تو مرجعي پس چرا به يکي ديگه ارجاع دادي؟ اگه مرجع نيستي چرا اسم خودتو گذاشتي مرجع؟”. وقتي به تعريف مرجع نگاه دوباره بيندازيم ميبينيم مرجع ذاتا مستقلي است که ديگران به او وابستهاند. پس اگر اين مستقل، خود به ديگراني وابسته باشد که ديگران هم بتوانند بدون نياز به اين مرجع به آن مرجع اصلي مراجعه کنند، اين مرجع وابسته اصالت و اعتبار خود را از دست ميدهد. به خاطر همين است که سايتهاي تخصصي خبري (نه تحليلي) از اخبار ديگران استفاده نميکنند و اگر هم مجبور شوند چنين کنند، به طرز فجيعي! سعي ميکنند خبر ربوده شده را خبر اختصاصي خود معرفي کنند. اين مسئله لازمه ي اصالت و اعتبار اين خبرگزاري هاست.
آفرينش
«ادعاي عجيب عضو العراقيه براي دريافت خسارت جنگي» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
«اين عراق است كه بايد از ايران درخواست غرامت كند، زيرا ايران آغاز كننده جنگ بود» سخنان عجيب و تازه فوق را اخيرا «زاله النفطجي» نماينده فراكسيون العراقيه کشور همسايه عراق ايراد کرد. سخناني که در واقع هر چند عجيب مينمايد و حکايت از نوع نگاه خاص و همراه با دشمني اين فراکسيون به ايران و ايراني دارد اما بايد گفت اين سخنان نبايد مورد غفلت قرار گيرد. در اين راستا ذکر چند نکته قابل توجه است.
نخست آنکه بي شک در طول سالهاي گذشته هر چند مقامات ايراني بنا به دلايلي همچون حمايت بيشتر از شيعيان عراق و دوستان ايران در عراق اعم از شيعه و کرد چندان در روابط خود برروي مساله مهم و بنياديني چون در خواست غرامات جنگي از عراق پافشاري انجام ندادهاند اما در طرق مقابل دو رويکرد به عينه مشاهده شده است. در يک طرف بخشي از جريانها و گروههاي عراقي خواهان بخشش غرامات حدود 1000 ميليارد دلاري جنگ تحميلي عليه ايران بودهاند اما از سويي ديگر بخشي از جريانهاي ايراني ستيز و بعثي همانند برخي از شخصيتهاي فهرست العراقيه اصولا اين امر را انکار کردهاند و گاه آنقدر در مواضع خويش پافشاري ميکنند تا همچون سخن اخير نماينده العراقيه كه ادعا كند اين عراق است كه بايد از ايران درخواست غرامت كند!
دوم اينکه اگر نگاه مقايسهاي به حمله عراق به ايران و کويت داشته باشيم در مييبايم که کويت توانسته است به مدد ديپلماسي فعال و با کمک سازمان ملل تاكنون 33ميليارد دلار غرامت از عراق دريافت كرده و قرار است 19 ميليارد دلار ديگر نيز به آن كشور پرداخته شود اما کشور ما تاکنون نتوانسته انگونه که بايد ديپلماسي موفقي را در اين راه به نمايش گذارد. اين در حالي است که سازمان ملل نيز عراق را آغاز گر جنگ دانسته و ايران عملا ميتواند با توجه به منافع ملي خود در راه اداي خسارت به صدها هزار شهيد، جانباز؛ آواره ايراني فشارهايي رابر عراق براي مطالبه اين امر وارد کند.
سوم آنکه آنچه که مشخص است اظهارات اخير نمايند گان عراقي مبني بر اينکه درخواست ايرانيان باعث ايجاد تنش ميان دو كشور ميشود، درخواست غرامت ايران مستند به معاهدهها و قطعنامههاي بينالمللي نيست، دولت ايران پرونده غرامتها را باز نكند و همانند ديگر كشورها بدهيهاي خود را ببخشد و... همچنين اظهارات گذشته درمورد عدم پذيرش قرارداد 1975 و.. حکايت از روندي خزنده و تدريجي بر ضد منافع ملي ايران در عراق است در اين بين بايد توجه داشت که به نظر ميرسد در سايه اين اظهارات دور زماني نخواهد بود که برخي گستاخيهايي بيشتر بر ضد منافع ملي کشور مان همچون طلب خسارت جنگ تحميلي هشت ساله را از عراقيها بشنويم لذا اکنون بيش از هر زماني بايد به ياد داشته باشيم که نگذاريم آنقدر مطالبه خسارت بحق جنگي از عراق به تاخير افتد که دچار مرور زمان شود و فرصتها اندک اندک از دست رود.
حمايت
«فرافكني غربي» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
در روزهاي اخير بارديگر كشورهاي غربي هجمهاي از تبليغات را عليه سوريه آغاز كردهاند. مقامات ارشد آمريكا، انگليس، فرانسه، ايتاليا و.. با تكرار ادعاهايي در مورد تحولات داخلي سوريه حتي اين كشور را تهديد به حمله نظامي كردهاند.
هر چند كه اين كشورها همچنان ادعاي حمايت از مردم سوريه را سر ميدهند اما با توجه به شرايط كنوني اين كشور و حمايتهاي گسترده مردمي از اصلاحات و طرحهاي اسد رئيس جمهور اين مواضع ميتواند برگرفته از اهداف و سياستهاي ديگري باشد كه بعضا عبارتند از :اولا، در شرايطي كه اسد گامهاي بسياري براي اجراي خواستههاي مردمي برداشته و حتي اصلاحات در قانون اساسي و حضور فعال گروههاي سياسي را اجرايي ساخته مواضع غربيها نشان ميدهد كه اين كشورها صرفا به دنبال بحران سازي و دگرگوني در ساختار سوريه به نفع منافع خويش هستند و اصولا اعتقادي به خواست و مطالبات مردمي ندارند چرا كه اگر واقعا آنها به خواست مردم سوريه توجه داشتند مسلما راهپيماييهاي ميليوني مردم در حمايت از اسد و اصلاحات وي را مشاهده كرده و به جاي فتنه سازي به حمايت از اين روند ميپرداختند نه آنكه خود عامل فتنه و استمرار ناآرامي شوند.
ثانيا، چنانكه بسياري از ناظران سياسي تاكيد دارند كشورهاي غربي در روند قيامهاي مردمي در كشورهاي عربي حوزه خليج فارس و شمال آفريقا گرفتار شدهاند و برآنند تا به نحوي بر اموري چون سركوب مردم در عربستان و بحرين و يمن، محاكمه مبارك در مصر، تحركات صورت گرفته براي مصادره قيام مردمي در تونس، ادامه كشتار مردم در ليبي، بحران سياسي و اجتماعي در اردن سرپوش گذارند. آنها با برجسته سازي تحولات سوريه برآنند تا افكار عمومي را از اين تحولات دور سازند. ثالثا، رژيم صهيونيستي در هفتههاي اخير با موجي از اعتراضهاي داخلي مواجه شده كه زوال دروني آن را آشكار ميسازد.
غربيها كه اين امر را شكستي بزرگ براي خود ميدانند به زعم خود با برجسته سازي تحولات حاشيهاي به دنبال انحراف افكار عمومي از بحرانهاي صهيونيستها و نيز سياستهاي اشغالگرايانه آنها در كرانه باختري و قدس هستند. رابعا، تقارن افزايش فشارها بر سوريه با تشديد تحركات دادگاه ترور رفيق حريري نخست وزير فقيد لبنان عليه حزب الله لبنان را ميتوان سناريويي به هم پيوسته براي اعمال فشار بر جبهه مقاومت دانست كه با حملات گسترده صهيونيستها به غزه تكميل ميگردد. خامسا، مسئله قابل توجه نقش انگليس در تحركات غرب عليه سوريه است.
شرق
«روزگاري بس غريب» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم احمدنقيبزاده است كه در آن ميخوانيد:
مدتي نه چندان پيش وقتي قدرت و شوكت خود را ديد و هزاران سر در حال تعظيم را در برابر خود مشاهده كرد، پيش خود گفت وقتي انسان درست كار كند و هوش و درايت و جهانبيني داشته باشد نتيجهاش اين ميشود كه نه تنها همه انسان را دوست دارند بلكه كسي را هم ياراي مقاومت نميماند. به به، زه سعادت، اين منم طاووس عليين شده. از طرفي حالا كه آفتاب عمر به لب بام رسيده آيا كسي بهتر از فرزند دلبند ما براي جانشيني چنين پدري وجود دارد؟ اما امان از چشم بد. ديدي آن قهقه كبك دري- كه ز سرپنجه شاهين قضا غافل بود؟
بهاندك زماني صداهاي اعتراض از اين طرف، مانند رودي خروشان به هم پيوست و به خيابانهاي قاهره سرازير شد. اما گويا طوري نشده بود. چند جوان فريبخورده به تحريك اجانب به خيابانها ريختهاند. به چند گروهبان دستور ميدهيم آنها را به جاي خود بنشانند. اعتراضها كه بيشتر شد رسما اعلام كرد قصد ندارد فرزندي را به جاي خود برگزيند. اما اين ترفندها نتيجهاي نداشت و صداها بلندتر ميشد و دوستان خارجي هم هشدار ميدادند كه اعتراضها نبايد راديكال شده و كنترل از دست ما خارج شود. ظاهرا جناب مبارك با اينگونه هشدارها و مفاهيم خيلي آشنا نبود و بر اين تاكيد داشت كه مصريان نبايد خدماتش را فراموش كنند و چند سال باقيمانده از عمر شريف ايشان بايد در اقتدار كامل سپري شود. اما فريادهاي خشم از هر سو بلند بود و گويا اين عيش ديگر در خور اورنگ خسروي ايشان نبود.
در نهايت تصميم گرفتند به ويلاي شرمالشيخ رفته و به جهانيان اعلام كنند: حاليا مصلحت خويش در اين ميبينم- كه كشم رخت به ميخانه و خوش بنشينم. حتي كسي متن استعفاي ايشان را هم نديد. چون مانند اعليحضرت خودمان فكر ميكردند چند روزي را در خلوت ميگذراند و اوضاع كه به حالت طبيعي برگشت دوباره به سرير قدرت بازميگردد. اما هنوز حلاوت شرمالشيخ را نچشيده، زمزمههاي ديگري بلند شد. شگفتا كه شيوه غرب هنوز هم براي بسياري از متحدان آنها ناشناخته است. در همين قرن بيستم بيش از 50 متحد خود را قرباني حفظ مصالح خويش كردند. در نهايت جمال مبارك در پشت قفس آهنيني كه در گذشته جايگاه مخالفان بختبرگشته او بود كه در آنجا به عجز و لابه ميپرداختند تا شايد روزن اميدي پيدا شود، متجلي شد.
آري مردم، پرونده همه حاكمان خود را در سينه ثبت دارند و خشمشان را كه به فرموده علي عليهالسلام گوشهاي از خشم خداوند است براي روز جزا فرو ميخورند. آنها چشمهاي تيزبين و پردرايت دارند. اين حاكمان هستند كه چشمهايشان نميبيند و گوشهايشان نميشنود و زرق و برق قدرت همه چيز را از آنها ميگيرد. اولئك كالانعام.
نه از سرنوشت پينوشه عبرت ميگيرند و نه از وضعيت ميلاسوويچ و نه از درماندگي صدامحسين؛ وگرنه پيشبيني اين روزها خيلي هم مشكل نبود. آنچه در اين ماجرا خندهدار بود قيافه مطمئن و حق به جانب مبارك در پشت ميلههاي قفس بود كه گويا هنوز به متحدان غربي خود دلگرم است. در حالي كه متحدان غربي معمولا از ترس لو رفتن اطلاعات در چنين بحرانهايي در اعدام مهرههاي خود تعجيل دارند. وقتي ورق برگشت دوستان داخلي و خارجي يكي پس از ديگري روي برميگردانند ولي ورق را مردم بينام و نشان و تودههاي بينوايي برميگردانند كه در محاسبات به جويي هم به حساب نميآيند.
ولي همينها هستند كه اجازه نميدهند جنايات ماستمالي شده يا به مرور زمان سپرده شوند. روزگار بس غريبي است. اين همه خبرهاي متنوع و شتابان و ضدونقيض نميگذارند انسان به يك جمعبندي برسد: آخرين جنايتكار جنگ بوسني دستگير شد، قذافي گفت تا آخرين قطره خون خود ميجنگد، هارونالرشيد گفت الملكعقيم، پسر مبارك اشك در چشمش حلقه زد، اسد گفت ما رفتني نيستيم، علي عبدالله صالح گفت اگر اوضاع آرام شود ما خودمان ميرويم... ولي دادگاه جنايي بينالمللي لاهه خود را براي روزهاي آينده مجهزتر و فعالتر ميسازد.
جهان صنعت
«شفافیت تشنه پاسخگویی» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم ستاره شهریاری است كه در آن ميخوانيد:
دیروز در خبرها مطلبی خواندم که هنوز در شوک هستم.
سالهاست بحث تضییع حقوق سهامداران خرد بورس مطرح میشود و البته موضوع حمایت از آنها نیز به دنبال آن.
شفافیت به عنوان تاثیرگذارترین عامل در تصمیم فعالان بازار سهام قلمداد میشود و مدیران شرکتها در ایجاد این رکن اساسی متعهد بوده و باید پاسخگو باشند چراکه انتشار یک خبر به دروغ میتواند بخش چشمگیری از سرمایه یک سهامدار را دستخوش تغییر قرار دهد.
مسوولیت اینکه یک شایعه در بازار رواج پیدا می کند البته که بر عهده مدیران شرکتها نیست (هرچند که گاهی شایعات از درون شرکتها به بازار تراوش میکند) اما انتظار میرود زمانی که زمزمهای در بازار پیرامون سهام یک شرکت شنیده میشود، مدیران آن واحد با شفافسازی و اطلاعرسانی صحیح عده کثیری از سهامداران را از گمراهی نجات دهند.
برای سهامدارانی که هیچ استراتژی مشخصی جز پیروی از «جو» برای خرید و فروش سهام ندارند، اینگونه شایعات میتواند ویرانگر باشد آنگونه که به خرید سهامی زیانده با آیندهای (حداقل برای کوتاهمدت) نامعلوم اصرار میورزند و موجبات تعجب اهل تحلیل را فراهم میآورند.
خبری که خواندم اظهارنظر مدیرعامل یکی از شرکتهای بورسی بود که در واکنش به رواج شایعات در خصوص این شرکت و به دنبال آن افزایش چشمگیر قیمت سهام در بورس گفته است: فعلا که سهم در حال افزایش قیمت است و ما هم به شایعات پاسخ نمیدهیم چون از روند شکل گرفته استقبال میکنیم و فرقی ندارد شایعه، خبر یا هر چیز دیگری باعث ایجاد این روند بشود. صحت و سقم شایعات را باید از شایعهپراکنان جستوجو کنید اما ما به علت اینکه از رشد قیمت سهم خوشحال هستیم، در برابر پاسخ به شایعات سکوت میکنیم.
وقتی مدیری تنها به منافع شخصی میاندیشد و در شرایطی که پاسخگویی مانند بیشتر اصول اخلاقی در بسیاری موارد از یاد رفته، چه کسی سهامدار را از وضعیت شرکت مطلع سازد؟
شاید بهتر باشد نهاد ناظر بازار در راستای حمایت از سهامداران و افزایش شفافیت در اینگونه موارد جدیتر برخورد کند.
دنياي اقتصاد
«پيشنهادي براي تعطيلات عيد فطر» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم مهدي نصرتي است كه در آن ميخوانيد:
در خبرها آمده است كه خوشبختانه دولت محترم، افزايش تعطيلات عيد فطر را در دستور كار خود قرار دادهاست. اين اقدام علاوه بر تعظيم اين عيد بزرگ و امكان تفريح و مسافرت مردم، ميتواند از بروز برخي بينظميها نيز جلوگيري كند.
يکي از اين بينظميها نامشخص بودن تعطيلات است؛ بهگونهاي که روز دقيق عيد فطر مشخص نيست و تعيين تعطيل بودن با تعطيل نبودن به آخرين لحظات موكول ميشود. به اين ترتيب در مورد چنين روزهايي نه ميتوان به عنوان يک روز تعطيل برنامه ريزي کرد و نه ميتوان قرارهاي کاري تنظيم نمود.
در برخي کشورها، مردم برنامه کاري و تفريحي خود را حتي تا دوسال آينده نيز ميدانند و کل اقتصاد نيز به گونهاي است که برنامهريزي و منظم بودن در زندگي روزمره را تشويق و تصميمات آني و لحظهاي را تنبيه ميکند. به طور مثال، افراد با پيش خريد بليت هواپيما از چند ماه قبل از تخفيف برخوردار ميشوند؛ در صورتيکه اگر بخواهند در فاصله چند روز مانده تا سفر بليت تهيه کنند، بايد قيمت بسيار بالاتري را بپردازند. بر عکس، شرايط در کشور ما به گونهاي است که اين گونه منظم بودن را با تنبيه مواجه خواهد ساخت.
اينکه نحوه تعيين و اعلام روز عيد چگونه است و آيا ميتوان روز عيد را پيشاپيش تعيين نمود، مسالهاي فقه يا نجومي است و خارج از بحث ما قرار دارد. اما قدر مسلم در حوزه سياست گذاري ميتوان يک روز مشخص را تعطيل اعلام كرد و مردم را از بلاتکليفي نجات داد.
بنابراين پيشنهادي كه به صورت مشخص در اينجا مطرح ميكنيم اين است كه دولت و مجلس محترم، وضعيت تعطيلات عيد فطر را براي سال جاري و سالهاي آينده، پيشاپيش تعيين كنند. براي اين منظور ميتوان به اين ترتيب عمل كرد: از هم اکنون ميدانيم که دامنه نوسان عيد فطر براي سالهاي آينده در يک محدوده سه روزه خواهد بود. ماههاي شعبان و رمضان هريک ميتوانند 29 يا 30 روزه باشند. يعني با چهار احتمال مواجه هستيم که در نهايت، عيد سعيد فطر در يک دامنه سه روزه قرار خواهد گرفت. لذا هر سه روزي که عيد فطر قطعا يکي از آنها خواهد بود تعطيل اعلام شود. به طور مثال در مورد سال جاري (سال 90) ميتوانستيم پيشاپيش تعيين كنيم كه جدول احتمالات عيد سعيد فطر به شكل جدول زير خواهد بود و پيشاپيش اين امكان وجود داشت كه روزهاي 8 تا10 شهريور به عنوان تعطيلات عيد فطر سال 90 اعلام شود.
«آمريكا هم تسليم محاكمه شد» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن ميخوانيد:
تن دادن غرب، رژيمهاي وابسته منطقه و هيات حاكمه نظامي مصر به محاكمه حسني مبارك و خانواده اش بسياري از حقايق درباره ماهيت و محتواي انقلاب مردم مصر را برملا كرد و راه را بر بعضي چون و چراها و ابهام پراكنيها راجع به مقصد و مقصود مصريها و ساير مردم مسلمان عرب منطقه بست. پيش از اين غرب با تاكيد بر جنبههاي «رفرمي» با اصرار وانمود ميكرد كه مردم صرفا از طولاني شدن دوره حكومت امثال حسني مبارك و تبديل شدن رژيمهاي جمهوري به رژيمهاي فردي ناراحتند و اين ارتباطي با نوع رابطه اين حكومتها با غرب و يا با مردم خود ندارد.
رژيمهاي وابستهاي نظير عربستان سعودي و اردن هم وانمود ميكردند كه انقلاب مردم عرب تلاشي براي بهينه سازي ساختارهاي گذشته و رفع بعضي از زنگارها از آن است نه اينكه ارزش ها- و به عبارت دقيق تر ويژگي ها- ي آن را انكار نمايد. از اين رو اين كشورها روي مطلوب بودن چهرههايي نظير عمروموسي و محمد البرادعي در مصر، محمد الغنوشي در تونس، شاهزاده سلمان بن خليفه در بحرين و محسن صالح الاحمر در يمن تاكيد ميكردند ولي محاكمه حسني مبارك اين انگارهها را باطل نمود، در اين خصوص نكاتي وجود دارد.
1-محاكمه حسني مبارك به هر جرم و دليلي كه صورت گيرد به هرحال محاكمه فرد و حكومتي است كه از سال 1354ش بدون چون و چرا در خدمت سياستهاي غرب و رژيم صهيونيستي بوده است. رژيم مصر در فاصله 1354 تا 1389 خدمت به جبهه غرب را تا آنجا خالصانه! دنبال كرد كه يك مقام رژيم غاصب تل آويو اين رژيم را صهيونيست تر از اسرائيل خواند و وجود امثال حسني مبارك و عمر سليمان را مهمترين تضمين بقاي رژيم صهيونيستي دانست.
محاكمه حسني مبارك بدون ترديد محاكمه حكومتي است كه منافع ملتش را قرباني منافع دشمنان اين ملت كرده است و البته داراي ابعادي سياسي، اقتصادي و امنيتي است دقيقا به همين دليل دو روز پيش يك تحليلگر ارشد رژيم غاصب اسرائيل اعلام كرد، با فروپاشي رژيم مبارك موقعيت منطقهاي اسرائيل به هيچ وجه قابل بازسازي نيست. اين محاكمه در واقع به رژيمهاي مشابه رژيم مبارك در منطقه ميگويد اتصال به غرب و خصومت ورزيدن با مردم مسلمان عاقبت وحشتناكي را براي سران وابسته به همراه ميآورد. محاكمه ديكتاتور وابسته مصر در قفس و به اتهام جنايت و فساد پايههاي رواني حكومتهاي عربستان، اردن، مراكش و... را به لرزهانداخت و سران اين حكومتها را از همين امروز براي انعقاد هر قراردادي با غرب دچار تأمل ميكند و اين يعني آغاز فروپاشي فوري غرب در منطقه آسياي غربي و شمال آفريقا.
2- حسني مبارك از اوايل دهه 1350- پس از مرگ جمال عبدالناصر- به نخست وزيري رسيد. او پيش از آن در دوره ناصر فرمانده نيروي هوايي بود. مصر در فاصله سالهاي 1327- زمان تاسيس رژيم صهيونيستي تا 1354 كه سادات به تل آويو رفت- برج ديده باني و اتاق فرمانده جهان عرب در مواجهه با غرب و توسعه رژيم صهيونيستي بود اما از آنجا كه رهبري مصر از همه ظرفيت اين كشور و بخصوص ظرفيت نيروهاي اسلامگرا استفاده نكرد، نتوانست در برابر جبهه غرب مقاومت كند و پس از شكست در جنگ 1967عملا به انفعال رفت تا اينكه سادات تصميم گرفت درگيري مصر و غرب را براي هميشه خاتمه دهد لذا جنگ سري 1973 را طراحي كرد و موفق شد صحراي «سينا» و منطقه «تابا» را از اشغال نظامي اسرائيل آزاد كند ولي به زودي نظاميانش را از اين دو منطقه خارج كرد و همه چيز را به مذاكره دوجانبه محول نمود! از اين مقطع رژيم مصر به مهمترين نقطه كانوني غرب و رژيم صهيونيستي در منطقه عربي تبديل گرديد. فهمي هويدي محقق سرشناس مصري به درستي ميگويد بقاي رژيم صهيونيستي در سه دهه اخير و مقاومت آن در برابر موج اسلامگرايي مرهون خدمات ويژه دولت قاهره به تل آويو است.
محاكمه حسني مبارك، خانواده و وزير كشور او در واقع محاكمه تاريخي روندي است كه از 1354- زمان سفر سادات به تل آويو- شروع شده و تا 1389- در يك دوره 35 ساله- ادامه يافته است. اين محاكمه نشان داد كه اين دوره معكوس شده و به شديدترين وجه با واكنش مردم مواجه گرديده است.
3- محاكمه حسني مبارك و خانواده اش نشان داد كه آمريكا و اروپا نفوذ خود را در مصر- تقريبا- بطور كامل از دست دادهاند. مبارك در حالي به دانشكدهاي در قاهره براي محاكمه منتقل گرديد كه اولا شش ماه از كناره گيري اش سپري شده است و شش ماه كافي بود تا غضب مردم نسبت به يك حاكم وابسته تخليه شود كه نشد. ثانيا بيماري شديد مبارك بهانه خوبي بود تا آمريكا از نفوذ خودبراي تعليق و يا تعويق محاكمه مستبد وابسته مصر استفاده كند ولي موفق نشد و مبارك با حداكثر تحقير به محاكمه كشيده شد. اين در حالي است كه طي 6 ماه پس از سقوط مبارك، مقامات مختلف آمريكا حداكثر توان خود را براي جلوگيري از تحقير ديكتاتورهاي ساقط شده بكار بستند و فشارهاي شديدي به مقامات جديد اين كشورها وارد كردند. در طي اين مدت حداقل30 هيات ديپلماتيك آمريكايي و دهها هيات اروپايي به مصر آمدند و با شخصيت ها، احزاب و مراكز مختلف تماس گرفتند تا به قول خودشان روند با مدارا و روش مسالمت جويانه پيش برود كه اين خواستهاي حداقلي بود. وقتي همين مقدار هم اتفاق نيفتاد همه دريافتند كه از آن همه سلطه و نفوذ غرب در مصر- و در كشورهاي انقلابي ديگر- چيزي باقي نمانده است. از آن طرف محاكمه مبارك نشان داد كه نيروي جديدي وارد صحنه تحولات مصر شده كه هيچ چيز جلودار آن نيست و ميتواند بر نيروهاي دوره گذشته به راحتي غلبه كند.
ملت ما
«ريشه يابي علل استفاده از سلاح سرد در جامعه» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم مصطفي اقليما است که در آن می خوانید:
در بررسي خشونت با سلاح سرد ابتدا بايد به اين موضوع توجه كنيم كه اگر مشكلات مردم حل شود ديگر دعوايي به وجود نميآيد كه به دنبال آن قتل و خشونت هم ايجاد شود. مشكلات اقتصادي مانند تورم، فقر، بيكاري، نبود امنيت شغلي در كنار موارد ديگر مانند عدم امنيت اجتماعي باعث ميشود تا فرد به حمل چاقو و در موارد حاد به استفاده نادرست از آن روي آورد. بايد توجه كرد در كشورهايي كه ميزان تورم اقتصادي بالاست احتمال بروز پديدههايي مانند قتل، سرقت، طلاق، فرار از خانه، اعتياد و كودك آزاري بيشتر است.
در نتيجه نخستين گام در كاهش تنشها و فشارهاي رواني كه منجر به وقوع اين پديدهها ميشود كاهش تورم اقتصادي در جامعه است و تا زماني كه مشكلات اقتصادي جامعه حل نشود با اقدامات فرهنگي و آموزشي نميتوان مشكلي را برطرف كرد. پس از حل مشكلات اقتصادي خودبهخود بسياري از مسائل مانند امكانات آسايش، تفريح، اشتغال، آينده شغلي حل ميشود و به دنبال آن نه تنها استفاده از سلاح سرد بلكه آمار ارتكاب بسياري از بزهكاريها كاهش پيدا ميكند.
بنابراين ديگر به اجراي طرح ممنوعيت حمل سلاح سرد نيازي نيست و من با تصويب و اجراي چنين قانوني مخالفم چرا كه مردم را اذيت ميكند و شايد فردي چاقو را براي كار ديگري با خود حمل ميكرده! از طرف ديگر در برخورد با سلاح سرد ما قانوني داريم كه براساس آن اگر فردي تنها به وسيله چاقو يا هر وسيله ديگري تهديد به ايجاد مزاحمت براي فرد ديگري كند بايد به شش ماه حبس محكوم شود و به عقيده من در صورت اجراي صحيح اين قوانين و مانند آن ديگر نيازي به تصويب قوانين ديگر نداريم و همانطور كه گفتم چاقوكشي خود معلولي از علتهاست و معلول را نميتوان پاكسازي يا جمعآوري كرد بلكه بايد علتها و عوامل گرايش به سوي آن را شناسايي و رفع كرد.
جا دارد اينجا به آمار پزشكي قانوني مبني بركشته شدن هزار و 100 نفردر سال گذشته به وسيله سلاح سرد اشاره كنم و مقايسهيي با آمار تلفات رانندگي در مدت مشابه داشته باشم و آن اينكه آمار كشتهشدگان در حوادث رانندگي چندين برابر آمار اعلام شده قتل به وسيله سلاح سرد است پس آيا بايد قانوني تصويب كنيم كه از تردد خودرو در خيابان جلوگيري شود
و در صورت مشاهده آن را توقيف كنيم؟ معتقدم كه فشارهاي رواني و اقتصادي در بروز اين قبيل حوادث موثر بوده و ضرورت دارد رفع شود چرا كه وقتي فردي با 50 ضربه چاقو به قتل ميرسد بديهي است كه ضارب در شرايط رواني مساعدي قرار نداشته چرا كه اگر تنها قصد كشتن داشت با يك يا دو ضربه هم ميتوانست اين كار را انجام دهد.
بنابراين از مسئولان ميخواهم كه پس از دستگيري متهمان حداقل يك متخصص آسيبهاي اجتماعي يا مددكار را نزد اين افراد بفرستند تا بررسي كند كه چه عواملي باعث شده تا فرد به اين مرحله برسد و پس از شناسايي و رفع عوامل از بازتوليد آن در جامعه از طريق آموزش از دوران كودكي تا بزرگسالي در خانواده و مدارس جلوگيري كنند و الا با اجراي طرحهايي مثل جمعآوري سلاح سرد عملا اتفاق خاصي در حل مشكل به وجود نميآيد و صرفا براي مدتي صورت مسئله پاك ميشود.
اين علتهاست كه بايد در رفع مشكل مورد توجه جدي قرار گيرد. چرا كه در غير اين صورت هر تلاشي تحت تاثير مشكلاتي كه نام بردم نتيجه خوبي در پي نخواهد داشت. كما اينكه تاكنون چنين بوده است.
خراسان
«طرحي که استقلال رسانهها را زير سوال ميبرد» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم بهروز بيهقي است كه در آن ميخوانيد:
خبرهايي که اين روزها از پيش نويس تهيه شده در کميسيون فرهنگي مجلس براي طرح نظام جامع رسانههاي همگاني منتشر ميشود، به اين نگراني دامن زده که آيا اين شيوه گزينش افراد براي ورود به عرصه رسانه نگاري، استقلال رسانهها را تحت الشعاع خود قرار نميدهد؟ طبق پيش نويس طرح مجلس و در صورتي که نهايتا در صحن علني تصويب شود، صلاحيت افراد متقاضي ورود به عرصه فعاليت در رسانهها بايد توسط شورايي موسوم به شوراي عالي نظام رسانهاي مورد تاييد قرار گيرد.
اين که اعضاي شوراي عالي نظام رسانهاي براساس چه معيارهايي صلاحيت افراد را براي فعاليت در عرصه رسانهها احراز ميکنند، هنوز روشن نيست اما ميتوان اين پرسش را در برابر طرح کميسيون فرهنگي مجلس نهاد که اين شکل ورود افراد به عرصه رسانه ها، رفع کننده کدام نياز در جامعه رسانهاي کشور يا در جامعه مخاطبان آن هاست؟ آيا نظارتهايي که هم اينک از سوي دستگاههاي ذي ربط بر عملکرد رسانهها اعمال ميشود، وافي به مقصود نيست؟ در روند جاري، رسانهها با لحاظ ضوابط کلي و قوانين موضوعه کشور، متقاضيان ورود به اين عرصه را جذب ميکنند و سپس نظارتهاي قانوني شامل مديران مسئول يا مديران عامل رسانهها و رسانه نگاران ميشود.
شايد برخي به حق مدعي وجود نواقصي در اين روند باشند اما نميتوان انکار کرد که اين رويه جاري ضمن پاسداشت ضوابط کلي، ضامن استقلال راي و نظر رسانه هاست. افزون بر اين بخش قابل توجه از فعاليتهاي رسانهاي در عين اتکا به ضوابط قانوني، بر قريحه يا شم رسانهاي رسانه نگاران مبتني است که آن را نميتوان با سنجه ضوابط خشک قانوني سنجيد و ارزيابي کرد.
از سوي ديگر، اين نيز پرسشي اساسي است که چگونه ميتوان از اعمال سليقهها در بررسي صلاحيت افراد جلوگيري کرد؟ چه ضابطهاي ميتواند از نفوذ و رسوخ ديدگاههاي شخصي در شوراي عالي نظام رسانهاي جلوگيري کند؟ آيا تعيين ناظراني براي اجراي اين ضابطه به تسلسلي محال نميانجامد؟ اين پرسشها دستکم اين ترديد را به وجود ميآورند که کميسيون فرهنگي مجلس به تاليهاي فاسد طرح خود براي نظام جامع رسانهها نينديشيده بلکه تنها تاسيس حقوقي تازهاي را مطرح کرده که فلسفه وجودي آن در بخش بررسي صلاحيتها در هالهاي از ابهام است.
کما اين که ترکيب پيشنهادي براي تشکيل هيئت بررسي صلاحيت افراد متقاضي کار در رسانهها شامل معاون مطبوعاتي وزارت ارشاد، معاون وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات، يک نماينده مجلس، يک قاضي عالي رتبه، يک عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي، يکي از فضلاي آشنا به مسائل رسانهاي از حوزه علميه و ۷ رسانه نگار اين شائبه را به طور جدي تري مطرح ميکند که اين نهاد جديد حرکتي در راستاي محدود کردن بيشتر رسانهها نيست؟
در لزوم ضابطه مندي ورود افراد به عرصه فعاليت در رسانهها نميتوان تشکيک کرد اما ميتوان به جاي تعيين سازوکارهاي پيچيده، اين مسئوليت را به روال کنوني به مديران مسئول يا مديران عامل رسانهها وانهاد و سپس بر آنها نظارت کرد. اين سازوکار به ظاهر ساده در بطن خود موجب ميشود که رسانهها گرايشهاي فکري و به تعبير دقيق تر سلايق سياسي خود را حفظ کنند و در عمل به ضوابط حرفهاي و رسالت رسانهاي خود پايبند بمانند.
جمهوري اسلامي
«تحليل سياسي هفته» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
بانگ چاووش رحمت طنين انداز شد و كاروان رمضان به جنبش درآمد. موسم غفران و غوغاي عفو از راه آمد و بهار صيام و افطار، سحر و نيايش، نماز و قنوت و سجود و تلاوت كتاب زندگاني فرا رسيد. مبادا از كاروان نيايشگران دور بمانيم و نديم حرمان و حسرت شويم. اين ماه، تحفهاي بس گرانقدر از بارگاه رحمت كبريايي است كه با حلول شكوهمندش، دلهاي مشتاق روزهدار و شب زندهداران پرابتهاج را به لحظه وصل بشارت ميدهد.
سه روز از روضه رضوان رمضان سپري گشت، روضهاي كه در آن، جان مؤمنان با نسيم روحبخش قرآن به كمال ميرسد و راه و رسم زندگاني مرور ميشود. رمضان راه رسيدن به كرامت انساني و جامعهاي پرفضيلت را نشان ميدهد و در عين حال درهاي توبه را به روي انسانهاي خطاكار ميگشايد.
ماه كه در آن قرار گرفتهايم و به آن سلام گفتيم و در سايه امن و سلامتش آرام داريم، افضل بر همه ايام و ساعات و لحظات است. خداي رحمان براي خريدن جانهاي مشتاق، بهاي گزافي ميپردازد. پس سعي كنيم به سوي او بشتابيم و با راز و نياز و آوردن عذر تقصير به درگاه خالق بينياز، از او بخواهيم كه عذرهاي ما را بپذيرد و عيبهاي ما را بپوشاند و بندگان خطاكار را با عطاياي رحمتش بنوازد.
از رويدادهاي داخلي هفته جاري بايد به رأي اعتماد نمايندگان مجلس به چهار وزير پيشنهادي رئيسجمهور اشاره كرد. مجلسيها ديروز با بررسي صلاحيت 4 وزير پيشنهادي احمدي نژاد، تكليف وزارتخانههاي "نفت"، "ورزش و جوانان"، "تعاون و كار و رفاه" و "صنعت و معدن و تجارت" را مشخص كردند. به اين ترتيب رستم قاسمي از قرارگاه خاتمالانبياء سكاندار نفت كشور شد و وزارتخانه جديد "ورزش و جوانان" به "محمد عباسي" وزير سابق تعاون، وزارتخانه ادغام شده "تعاون و كار و رفاه" به "عبدالرضا شيخ الاسلامي" وزير سابق كار و وزارتخانه جديد "صنعت و معدن و تجارت" به "مهدي غضنفري" وزير سابق بازرگاني سپرده شد و به اين ترتيب بايد قاعدتاً به ماهها كشمكش و بلاتكليفي در وزارتخانهها پايان داده شود.
اين هفته در موضوعات خبري خارجي نيز رويدادهاي مهمي را شاهد بوديم و محاكمه مبارك، ديكتاتور مصر، اهم اين رويدادها بود. پس از هفتهها انتظار، مردم مصر سرانجام به يكي از خواستههاي اصلي خود كه همانا، به دادگاه كشاندن ديكتاتور اين كشور بود دست يافتند و اين، يك لحظه تاريخي براي مصر و يك دستاورد بزرگ براي انقلاب مردم اين كشور محسوب ميشود. حسني مبارك ديكتاتور مخلوع درحالي كه برروي يك تخت بيمارستاني قرار داشت به دادگاه آورده شد و به همراه دو پسر و شماري از نزديكانش پشت قفس اتهام قرار گرفت. اين صحنه را بايد يك لحظه فراموش نشدني براي ملت مصر و بلكه جهان عرب دانست چرا كه در تاريخ كشورهاي عربي نيز چنين رخدادي بيسابقه است. هر چند، صدام ديكتاتور عراق نيز به پاي ميز محاكمه كشيده شد ولي صدام را نيروهاي خارجي دستگير و مقدمات محاكمه وي را فراهم ساختند ولي، اين ملت مصر بود كه با يك خيزش همگاني، در مدت تنها 18 روز، طومار رژيم ديكتاتوري 32 ساله مبارك را درهم پيچيد.
مبارك 83 ساله اكنون در دادگاه به اتهاماتي شامل فساد، سوءاستفاده از قدرت و صدور فرمان كشتار صدها معترض روبرو است. دادگاه با حضور 600 نفر از خانواده شهداي معترضين و همچنين دهها خبرنگار داخلي و خارجي برگزار شد و آنچنانكه گفته شده است دادگاه دست كم تا پايان ماه رمضان به طول خواهد انجاميد.
محاكمه مبارك و اطرافيانش، اگرچه موجب خوشنودي بسياري از مصريها شده است ولي ترديدي نيست كه جريانهايي از اين روند ناخشنود هستند كه شاخصترين آنها، شوراي نظامي حاكم بر مصر ميباشد. اين شورا كه عمده افراد آن منصوبين رژيم گذشته و از وفاداران به مبارك ميباشند تلاش زيادي كردند تا مانع از محاكمه مبارك شوند ولي حضور قدرتمند و مداوم مردم مصر در صحنه در طول شش ماه گذشته، امكان مانور و آزادي عمل را از شوراي نظامي ساقط كرد.
رسالت
«از آمنه بياموزيد!» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قم محمدكاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
بيبيسي سه شنبه شب گذشته خبر داد محمد خاتمي رئيس جمهور سابق ايران در پيامي به آمنه بهرامي از او تقدير كرد و خطاب به صاحبان قدرت گفت؛ "از آمنه بياموزيد"! بي بي سي ميافزايد خاتمي در پيام خود اين پرسش را مطرح كرده است: "آيا در عرصه زندگي سياسي و اجتماعي نيز نميتوان از آمنه آموخت و بحران را با آرامش و تنش احترام به يكديگر پاس داشت و حق و حرمت انسان و دوري از غرور را سودا كرد؟"
حرف آقاي خاتمي حرف درستي است، اما بايد ديد مخاطب او چه كسي بايد باشد. من فكر ميكنم مخاطب او بايد خود او و دوستانش باشند نه مردم و نظام! واقعا بايد ديد صورت مسئله چه بود؟
يك انتخابات آزاد و سالم و رقابتي در 22 خرداد سال 88 برگزار شد. كساني كه نظام براي آنها احترام قائل بود و قانون اساسي اين حق را داده بود كه در معرض راي مردم قرار گيرند، شوراي نگهبان نيز صلاحيت آنها را احراز كرد و اجازه داد وارد فعاليت و رقابت انتخاباتي شوند.
نظام و مردم در اوج اقتدار و كشور در اوج آرامش بود اما قدرت طلبي و تقديس قدرت باعث شد همين جماعت بنا را بر بيمهري با مردم و نظام گذارند و كار را قبل از انتخابات به اردوكشي خياباني بكشانند و پس از اعلام راي و نتايج انتخابات دست به شورش و اغتشاش خياباني بزنند. آنها به همه تعهدات خود به مردم و قانون اساسي و رهبري پشت پا زدند و با اسيدپاشي به روي نظام و مردم اقتدار ملي را مخدوش كردند، مصالح نظام و مردم را زير پا له نمودند و زبان دشمنان نظام را به روي مردم مظلوم ايران درازتر از گذشته كردند.
اين جماعت طبق همه قوانين دنيا و قوانين شرع، محارب محسوب ميشوند و حكم آنها هم مشخص است. اما نظام بناي مدارا با آنها را گذاشت. از قصاص چشمپوشي كرد و كار را به نصيحت و حبس توام با مرخصي برگزار كرد.
آقاي خاتمي و دوستانش اين لطف نظام را فراموش كردند و در روز قدس، روز 13 آبان، روز 16 آذر و روز عاشورا آرمانها و مقدسات نظام را شخم زدند و همزبان با دشمن همه آنچه را كه ملت به آن عشق ميورزيد به باد اهانت و ناسزا گرفتند يا حداقل در برابر اين شرارت و جرايم مشهود سكوت كردند!
آنها آرامش مردم را بر هم زدند، در پي توليد بحران و تنش برآمدند و حق و حرمت نظام اله جمهوري اسلامي را كه خونهاي پاكي براي آن ريخته شده ناديده گرفتند آن هم براي رسيدن به جاه و مقام دو روزه دنيا!
تمام قواعد دموكراسي را كشك پنداشتند و به درگيري و اردوكشي خياباني و قداره بندي روي آورده و خونهاي بيگناهان را بر زمين ريختند. امروز به بهانه شجاعت و شهامت خانم آمنه بهرامي سخن ازحق و حرمت انسان و دوري از غرور به ميان ميآورند.
خانم آمنه بهرامي از قصاص چشم پوشي كرد اما خواستار ماندن آن جوان مغرور، سركش، جاه طلب و زياده طلب در زندان شد.
آن جوان مغرور با آنكه بايد در زندان بماند و منتظر حكم دادگاه در مورد جرم عمومي خود باشد آنقدر مردانگي داشت كه به پاي آمنه بيفتد و عذرخواه و اظهار شرمندگي كند اما كساني كه در شرارت و آتش افروزي فتنه سال 88 نقش كليدي و اساسي داشتند عليرغم عطوفت و مهرباني نظام هر روز فحش و ناسزا ميدهند و فحش نامه آنها زينتبخش تيتر يك روزنامههاي ضد انقلاب و خبر اول رسانههايي چون بي بي سي و راديو آمريكا و راديو صهيونيستي است. راستي چه كسي بايد از آمنه بهرامي بياموزد؟
قدس
«مصر، اولين ايستگاه محاکمه ديکتاتورها» عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندريان است كه در آن ميخوانيد:
ديکتاتور مخلوع مصر و دو فرزندش به همراه «حبيب عادلي» وزير کشور سابق اين کشور، ديروز در دانشکده پليس قاهره به اتهام کشتار مردم طي قيام مصر، صدور گاز اين کشور به قيمت پايين به رژيم صهيونيستي و اتهامهاي وارده درباره فساد مالي پرونده قطور 20 هزار صفحهاي آنها، محاکمه شدند. اين محاکمه براي حاکم مخلوع، حاميان وي و مردم پيامهايي در پي دارد که به آنها به اجمال اشاره ميگردد.
اکنون فردي محاکمه ميشود که سالها به عنوان پايگاه آمريکا در شمال آفريقا ايفاي نقش نمود، به نحوي که سالانه واشنگتن 3 ميليارد دلار به مصر پول ميداد و سير روابط به گونهاي بود که آمريکا به سرعت به صادرکننده اصلي اسلحه به مصر و يکي از بزرگترين کشورهاي کمک کننده به اين کشور تبديل شد. اما اين کمکها نتوانست سبب بهبود اوضاع در مصر شود و بر عکس سبب شد انتقادهاي داخلي و منطقهاي از مصر افزايش يابد تا جايي که مخالفان نفوذ آمريکا، از دولت مصر با عنوان مزدور کاخ سفيد در منطقه ياد کردند. ذلت اين مهره آمريکايي، يادآور انقلاب اسلامي ايران و سرنگوني شاه آمريکايي بود که پس از سرگرداني، ناگزير سر در آستان انورسادات فرود آورد و در فلاکت، در قاهره به درک واصل شد. قيام عليه ديکتاتورها امسال بيوه پهلوي را از حضور در قاهره محروم نمود. گفتني است، خانواده پهلوي هر سال براي شرکت در مراسم يادبود، در قاهره حضور مييافتند.
مردم مصر و قيام کنندگان در کشورهاي عربي، محاکمه فردي را به نظاره مينشينند که اکنون تاوان جنايت عليه مردم مظلوم و در بند فلسطين را تجربه ميکند. مبارک با بستن گذرگاه رفح، تنها مسير تردد مردم غزه به دنياي آزاد، عملاً آنها را در باريکه غزه زنداني نمود. هنوز اين جمله مبارک از اذهان مسلمانان در غزه پاک نگرديده که تهديد کرد: «اگر جوانان فلسطيني وارد صحراي سينا شوند، گردنشان را ميشکنم.»
سکوت و همراه در جنگ 22 روزه غزه و همکاري نکردن براي ارسال کمکهاي بشردوستانه به مردم در بند فلسطين از سوي دست نشانده واشنگتن نيز، علاوه بر ضديت با اسلام و مسلمانان، رفتاري ضد انساني به شمار ميرود. آمريکا و دولت صهيونيستي اولمرت، در کنفرانس آناپوليس و ديدار بوش از منطقه در ژانويه 2008، از مصر در خواست نمودند همکاري امنيتي و اطلاعاتي خود را با رژيم صهيونيستي تا انهدام و نابودي مقاومت اسلامي در فلسطين، به رهبري حماس ادامه دهد و به پاس اين خدمات، رژيم صهيونيستي، پيشنهاد پناهندگي سياسي را به وي مطرح نمود.
انقلابيون مصري نميتوانند خرسندي خود را از مجرم و در قفس بودن مهره آمريکا پنهان کنند، زيرا اين وابسته سياسي، همواره در آستانه انتخابات با زنداني کردن اسلامگرايان، ضمن نمايش ماکت دموکراسي، مخالفان را از راهيابي به پارلمان باز ميداشت، به گونهاي که طبق اظهارات «محمد بديع» رهبر جنبش اخوان المسلمون، طي يک دهه گذشته بيش از سي هزار عضو اين جنبش در زندانهاي رژيم مبارک بودهاند و اموال آنان مصادره شده است. اکنون اين مجرم، بايد در مقابل ديدگان کساني پاسخگو باشد که روزي آنها را از ابتدايي ترين حقوق شهروندي نيز محروم ساخته بود و به جرم اسلامخواهي، براي ابراز ارادت به اربابان آمريکايي خويش، آنها را راه زندانها مينمود.
مردم مصر پس از فترت موج اول مبارزاتي که با وعدههاي ژنرالهاي وابسته به مبارک احساس ناکامي نمودند، موج دوم انقلاب را از مبدأ آغاز کردند که اکنون دستاورد محاکمه سران جنايتکار را به همراه داشته است. اين موضوع، بيانگر اين واقعيت است که اگر مردم خواهان نتيجه مثبت انقلابي هستند که تاکنون 850 نفر شهيد و بيش از شش هزار نفر زخمي داشته است، نبايد صحنه را ترک کنند و تا دستيابي به هدفها با صلابت در صحنه باقي بمانند. پر واضح است، جريانهايي در صدد کم رنگ کردن حرارت انقلابي مردم هستند تا از فضاي ايجاد شده به نفع خود بهره برداري کنند، ولي افکار عمومي اسلامي در قاهره با آغاز فرايند محاکمه جلادان مصر، با پتانسيلي قويتر، پيگير مطالبات خواهند بود.
اتفاق سه شنبه قاهره، انقلابهاي بهار عربي را براي استمرار تا حصول نتيجه اميدوار نمود. قطعاً تظاهرات ميداني صنعا و درگيريهاي مسلحانه انقلابيون در ليبي و مطالبات مردم بحرين، با جديت بيشتري دنبال خواهد شد. پس از اين اقدام، نوبت کدام ديکتاتور در جهان عرب خواهد بود؟ اين موضوع نگرانيهاي زيادي را در بين سران عرب ايجاد نموده و پيوستگي اقدامهاي آنها سقوط يک دومينو را رقم خواهد زد.
سياست روز
«آشكار شدن اهداف اقدام تروريستي نروژ» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
حادثه تروريستي نروژ كه ۷۷ نفر را به كام مرگ برد، بسياري از مسائل پشت پرده ضديت و دشمني غرب و اروپا با اسلام و مسلمانان را آشكار كرد.
در اين حادثه تروريستي يك فرد نروژي مسيحي تندرو اقدام به قتل عام نوجوانان و جواناني كرد كه در ميان آنها مسلمانان نيز حضور داشتند.
پس از روشن شدن هويت فرد تروريست، لحن رسانههاي اروپايي در برخورد با اين واقعه تروريستي تغيير كرد، و واژه تروريست به واژه يك ديوانه با احتمالات رواني تبديل شد. اگر اين فرد يك مسلمان بود آنگاه زمينه خوشحالي و نشاط رسانهها و جريانهاي ضد اسلامي اروپا فراهم ميشد، اما اينگونه نشد. يك افراطي مسيحي به بهانه مقابله با حضور مسلمانان در نروژ و اروپا دست به اين كار زده بود.
گرچه اسلام ستيزي در اروپا پيش از اين نيز وجود داشته و با اشكال ديگري مانند فاشيسم اقدام به رفتارهاي خصمانه با مسلمانان و حتي اقليتهاي ديگر ميكرد؛ اما اكنون گروهها و سازمانهاي گوناگون افراطي در اروپا شكل گرفته است و در تلاش است تا به عنوان حزب حاكم در كشورهاي اروپايي به قدرت رسيده و اهداف نژاد پرستانه خود را با توان بيشتر به واسطه داشتن قوه اجرايي به اجرا بگذارند.
اكنون در برخي از كشورهاي اروپايي مانند فرانسه شاهد هستيم كه احزاب افراطگرا براي دستيابي به پست رياست جمهوري خيز برداشتهاند كه اين روند در ديگر كشورهاي اروپا نيز به چشم ميخورد. در صورت روي كار آمدن احزاب راديكال در اروپا بايد شاهد برخوردهاي شديدتر و تندتري با اقليتها به ويژه مسلمانان در اروپا باشيم.
البته براي اين كه سياستهاي احزاب و گروههاي افراطي اروپا مورد اقبال مردمي قرار گيرد نيازمند زمينهسازي و بسترسازي در اذهان عمومي جامعه اروپا است. براي دستيابي به قدرت در يك روند انتخاباتي هر حزب و گروه نيازمند راي مردم است، پس ابتدا بايد افكار عمومي هم جهت سياستهاي احزاب راست افراطي شوند. كه البته با حجم گسترده تبليغاتي منفي عليه اسلام و حضور مسلمانان در اروپا صورت ميگيرد. اين تاثير گذاري بر افكار عمومي دور از دسترس نيست.
هم اكنون پس از حادثه تروريستي نروژ كه به دست فرد افراطي نروژي انجام شد شاهد برخوردهايي با مسلمانان مقيم اروپا هستيم. در واقع كاري كه «آندرس برينگ برايويك» انجام داد پيش زمينهاي بود براي انجام اقدامات خصمانه عليه مسلمانان در خاك اروپا. دستمايهاي براي گسترش اسلام هراسي و اسلام ستيزي غرب و اروپا كه سالهاست در پي آن هستند.
آتش زدن مسجدي در نروژ، محدوديت براي دختران دانشآموز مسلمان محجبه در آلمان و موارد ديگري كه بايد منتظر افزايش برخوردهاي سلبي با مسلمانان در كشورهاي اروپايي باشيم.
مردم سالاري
«صداوسيما و ربناي شجريان» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم محمدحسين روانبخش است كه در آن ميخوانيد:
سالهاست که مردم وقت معنوي افطار در ماه مبارک رمضان را با زمزمه مناجات معروف به "ربنا" استاد محمد رضا شجريان سپري ميکنند، چنان که گويي اين مناجات جزيي از مراسم افطار است. اما امسال دومين سالي است که صدا وسيما سعي دارد به خيال خود، جايگزيني براي اين نواي ملکوتي پيدا کند و از پخش آن امتناع ميکند.
اين اتفاق در روزگاري ميافتد که سالهاست دنياي ديجيتال، انحصار را از راديو و تلويزيون گرفته و ديگر مردم منتظر نيستند تا مثلا راديو لطف کند و آنچه آنها درخواست ميکنند، پخش کند. امروز در جيب هرجوان حتي در دور افتاده ترين مناطق کشور، يک رسانه مالتي مديا قرار دارد که او را از پيروي از آنچه صدا و سيما به او تحميل ميکند، بي نياز کرده است.
از سوي ديگر توجه به اين موضوع هم بد نيست که اين روزها حتي بچههايي که توهم خواننده بودن دارند هيچ احتياجي به اين ندارند که صدا و سيما گوشه چشمي به آنها داشته باشد و بلدند چطور جاي خود را در ميان جوانها باز کنندو علي رغم ممنوعيت پخش آثارشان در صدا و سيما چنان مطرح شوند که نهايتا صدا و سيما با همه ابهتش مجبور شود براي برنامههاي مناسبتي منت آنها را بکشد و با پرداخت پولهاي کلان از آنها بخواهد قدم رنجه فرموده و اين سازمان را سرافراز فرمايند. حتما ديده يا شنيده ايد که سيما براي برنامههاي زمان سال تحويل امسال چه کساني را دعوت کرد و تهيه کنندگان در آوردن هنر پيشهها و خوانندههاي نوظهور بازاري چه رقابتي با هم داشتند و در اين ميان چه پولي از جيب مردم هزينه شد.
در چنين وضعيتي است که صدا وسيماي با زمان جلو نيامده و خودشيفته ما هنوز در اين تصور است که با عدم پخش ربناي شجريان، آن هم در حالي که ناتوان از تهيه اثري با کيفيت بسيار پايين تر از آن است، ميتواند اين استاد بزرگ را از مردم بگيرد; در حالي که همواره و بخصوص امروز، اين صدا و سيما است که احتياج حياتي به استفاده از اثر يا آثار شجريان و استاداني از اين دست دارد، نه اينکه شجريان و مردم، محتاج عنايت و لطف صدا وسيما باشند تا شايد ربنا را ناقص و با هزار اما و اگر پخش کند.
در همين چند روزي که از ماه رمضان گذشته، ديده ام دوستاني که در لحظه افطار، نواي ربناي شجريان را از طريق کامپيوتر يا موبايل خود پخش کردهاند و چقدر ديدن اين صحنه باعث تاسف براي دستگاه عريض و طويل صدا و سيما است که روز به روز فاصله خود را با مردم بيشتر ميکند و از طرف ديگر ميخواهد شبکههاي ماهوارهاي که مخاطب بسياري در کشور پيدا کرده را از خانههاي مردم بيرون کند! برادران عزيز مسئول رسانه ملي! اگر شما براي برنامههاي خودتان نوشابه باز ميکنيد و با نظرسنجيهاي غيرعلمي سعي داريد به خود اعتماد به نفس تزريق کنيد، کمي هم به اين فکر کنيد که واقعيت برتر از همه اين تبليغات وجود دارد و آن کسي که سرش زير برف است تنها خود را از ديدن آن محروم کرده است و يک روز بالاخره بايد کله را بيرون بياورد و ببيند که دنيا کجا رفته و مردم چه نگاه به رسانهاي دارند که روزگاري نام "ملي " را يدک ميکشيد.
آن روز طنين ربناي شجريان ممکن است از کامپيوتر يا موبايل فرزندانتان در خانه شما بپيچدو شما را متوجه کلاه که سر صدا و سيما رفته است، بکند.
تهران امروز
«پيام غيرمستقيم به پاستور» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم مجيد اميري است كه در آن ميخوانيد:
راي اعتماد مجلس به چهار نامزد معرفي شده براي تصدي وزارتخانههاي نفت، صنعت و معدن و تجارت، كار و امور اجتماعي و رفاه، ورزش و جوانان نشان داد كه نمايندگان ملت در بهگزيني نيروها و همكاران رئيس دولت هيچ ترديدي به خود راه نميدهند. آراي بالاي به دست آمده؛ مهدي غضنفري با 218 راي، رستم قاسمي با 216 راي، عبدالرضا شيخالاسلامي با 204 راي و محمد عباسي با 165 راي موافق كه به جمع هيات وزيران راه يافتند، نشان ميدهد كه مجلس فارغ از محاسبات جناحي تنها به شايستهسالاري و تعهد و گرايش به خدمتگزاري معرفيشدگان توجه داشته است.
متاسفانه تحت تاثير القائات عناصر جريان انحرافي، برخي از دولتيان و رسانههاي وابسته به دولت، موضع منفي در برابر مجلس داشتند تا جايي كه از بهكارگيري هيچ دستاويزي براي بهرهگيري عليه مجلس و نمايندگان مردم پرهيز نميكردند.
ديروز اما مجلس فارغ از گرايشهاي سياسي و جناحي فراكسيونهاي مختلف آن، پس از سنجش ميزان تعهد همراه با شايستگي نامزدهاي معرفي شده، آنان را به سوي صندلي وزارت هدايت كرد. راي اعتماد بالاي مجلس بدين معني است كه مجلس سرستيز با دولت ندارد. مجلس آنگونه كه حضرت امام خميني (ره) فرمودند: «عصاره فضايل ملت است.»
برآيند نگرشهاي سياسي موجود در مجلس چنين بود كه دولت را با دادن راي اعتماد بالا به افراد با انگيزه، مدير و مدبر، متعهد و معتقد راه هيات دولت كند. راي اعتماد بالا به چهار وزير معرفي شده كه سه تن از آنان بيش از 200 راي آوردهاند، حاكي از نگرش شايسته مدار مجلس است.
به نظر ميرسد اين آراي بالا حاوي پيامي غيرمستقيم براي ساختمان پاستور باشد، بهارستان، پاستور را بدون عناصر جنجالطلب انحرافي ميخواهد. كساني كه مدير و مدبرند، ولايتپذيرند و بيش از هر چيز به خدمت ميانديشند نه به سمت.
اكنون چهار وزير جديد بايد نقش پل ارتباطي را ميان مجلس و دولت دهم بازي كنند. به نظر ميرسيد كه روابط بهارستان و پاستور طي ماههاي اخير تيره و كدر شده بود اما اضافه شدن چهار وزير جديد ميتواند موجب تعامل بيشتر دولت با مجلس و بالعكس شود.
البته ناگفته نماند كه رئيسجمهور نيز در معرفي نامزدها، دقت مناسب را داشته است. اكنون دكتر احمدينژاد به خوبي پيام مجلس را درك كرده است؛ پايان دادن به مناقشات احتمالي ميتواند به نفع كشور و حتما به سود همه جريانهاي سياسي كشور باشد.
ابتكار
«مرجعيت مستقل، مرجعيت وابسته» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم حسن صنوبري است كه در آن ميخوانيد:
عن جامع البزنطي عن هشام بن سالم عن ابي عبدالله (ع) قال: انما علينا ان نلقي اليكم الاصول و عليكم ان تفرعوا
مرجع يعني محل رجوع. يعني کسي يا چيزي که ديگران به هنگام نياز به آنها مراجعه ميکنند، چرا که آنها در داشتن چيزي بر ديگران برتري دارند. مثلا ميبينيم سايتي نام”مرجع دانلود نرم افزار” را براي خود انتخاب کرده است و منظورش از اين نامگذاري اين است که ما بيشتر از ديگران نرم افزار براي دانلود داريم، بنابر اين بهتر است هرکس که به دنبال نرم افزار است بيايد و در سايت ما آن را دانلود کند. ما همه روزه در زندگيمان به مراجع احتياج داريم، چرا که هيچکداممان نميتوانيم به تنهايي همه چيز را داشته باشيم.
لاجرم يکي ميشود مرجع دانلود نرم افزار، يکي ميشود کتاب مرجع، يکي ميشود مرجع بازيهاي کامپيوتري پايتخت، يکي ميشود مرجع ميوه و سبزيجات تهران و حومه، يکي ميشود مرجع ميوه و سبزيجات شهرستان خوي، يکي ميشود مرجع تقليد... و به همين ترتيب تعداد زيادي از افراد يک جامعه مرجعي هستند براي ديگر افراد جامعه. اين يک ضرورت زندگي اجتماعي است. چرا؟ چند خط پيش دليلش را گفتم: چون هيچکداممان نميتوانيم به تنهايي همه چيز را داشته باشيم.
واژههايي مثل”مستقل” و”وابسته” آنقدر بار سياسي بارشان شده است که به سختي ميتوان آنها را در معناي حقيقي ترشان به کار برد. شايد به خاطر همين دارم شما را از ميدان تره بار و دانلودستان رد ميکنم تا حواستان را از خط کشيهاي رسانهاي پرت کنم. در حالت کلي تر، ”مستقل” عموما معناي مثبتي دارد، مثل”جوان مستقل”، ”هويت مستقل”، ”روزنامه ي مستقل”، ”کشور مستقل”. برعکس واژه ي متضادش يعني”وابسته” که عموما در ترکيبهاي منفي به کار ميرود. مثل”پادشاه وابسته”، ”روزنامه ي وابسته”، ”افکار وابسته”، ”صنعت وابسته” که همگي لحني منفي دارند.
ما در اين زمان کاري به اين نداريم که اين منفي يا مثبت بودن چقدر با ذات اين دو واژه مرتبطند. اما در اين ساحت معنا (که بسيار حقيقي تر از ساحت متداول سياسي واژه است) تصور روشني از معناي اين دو واژه دريافت ميکنيم. در اين ترکيبها واژه ي مستقل براي ما تداعي کننده ي نوعي از”اصالت” است و واژه ي وابسته تداعي کننده متضاد اين معنا يعني”اصيل نبودن” است. پس پر بيراه نگفته ايم اگر بگوييم مستقل اصيل است و چون اصيل است خوب است. آنچنانکه وابسته اصيل نيست و چون اصيل نيست بد است.
براي مثال، تمام اخبار وبلاگ خبري فردي به نام سهيل مستقل از اخبار ديگران است. بنابراين، اين وبلاگ يک وبلاگ خبري واقعي و يک وبلاگ خبري اصيل است. در مقابل اخبار وبلاگ خبري فردي به نام فاضل هرکدام وابسته به يک منبع ديگر است. مثلا يکي را از وبلاگ سهيل برداشته، يکي را از يکي را هم در تاکسي شنيده. بنابراين، اين وبلاگ اصيل نيست. اين وبلاگ فقط يک کپي از روي ديگران است.
دو صفت مستقل و وابسته اگر براي هر موصوفي مستحب و مکروه باشند. براي اصطلاح مرجعيت، واجب و حرام اند. چرا؟ به دو دليل.
يکي فلسفي و ديگري اخلاقي-اجتماعي. اول دليل فلسفي: ذاتا تعريف واژه ي مرجع با مفهوم واژه ي وابسته بيگانه است. براي مثال در نظر بگيريد وقتي براي دانلود نرم افزار فتوشاپ وارد يکي از صفحات سايت”مرجع دانلود نرم افزار” ميشويد متوجه شويد به جاي آدرس دانلود مستقيم، آدرس يک وبلاگ ديگر را براي شما نوشتهاند؛ واکنش شما چه خواهد بود؟
به گمانم با صداي بلند ميگوييد”اگر تو مرجعي پس چرا به يکي ديگه ارجاع دادي؟ اگه مرجع نيستي چرا اسم خودتو گذاشتي مرجع؟”. وقتي به تعريف مرجع نگاه دوباره بيندازيم ميبينيم مرجع ذاتا مستقلي است که ديگران به او وابستهاند. پس اگر اين مستقل، خود به ديگراني وابسته باشد که ديگران هم بتوانند بدون نياز به اين مرجع به آن مرجع اصلي مراجعه کنند، اين مرجع وابسته اصالت و اعتبار خود را از دست ميدهد. به خاطر همين است که سايتهاي تخصصي خبري (نه تحليلي) از اخبار ديگران استفاده نميکنند و اگر هم مجبور شوند چنين کنند، به طرز فجيعي! سعي ميکنند خبر ربوده شده را خبر اختصاصي خود معرفي کنند. اين مسئله لازمه ي اصالت و اعتبار اين خبرگزاري هاست.
آفرينش
«ادعاي عجيب عضو العراقيه براي دريافت خسارت جنگي» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
«اين عراق است كه بايد از ايران درخواست غرامت كند، زيرا ايران آغاز كننده جنگ بود» سخنان عجيب و تازه فوق را اخيرا «زاله النفطجي» نماينده فراكسيون العراقيه کشور همسايه عراق ايراد کرد. سخناني که در واقع هر چند عجيب مينمايد و حکايت از نوع نگاه خاص و همراه با دشمني اين فراکسيون به ايران و ايراني دارد اما بايد گفت اين سخنان نبايد مورد غفلت قرار گيرد. در اين راستا ذکر چند نکته قابل توجه است.
نخست آنکه بي شک در طول سالهاي گذشته هر چند مقامات ايراني بنا به دلايلي همچون حمايت بيشتر از شيعيان عراق و دوستان ايران در عراق اعم از شيعه و کرد چندان در روابط خود برروي مساله مهم و بنياديني چون در خواست غرامات جنگي از عراق پافشاري انجام ندادهاند اما در طرق مقابل دو رويکرد به عينه مشاهده شده است. در يک طرف بخشي از جريانها و گروههاي عراقي خواهان بخشش غرامات حدود 1000 ميليارد دلاري جنگ تحميلي عليه ايران بودهاند اما از سويي ديگر بخشي از جريانهاي ايراني ستيز و بعثي همانند برخي از شخصيتهاي فهرست العراقيه اصولا اين امر را انکار کردهاند و گاه آنقدر در مواضع خويش پافشاري ميکنند تا همچون سخن اخير نماينده العراقيه كه ادعا كند اين عراق است كه بايد از ايران درخواست غرامت كند!
دوم اينکه اگر نگاه مقايسهاي به حمله عراق به ايران و کويت داشته باشيم در مييبايم که کويت توانسته است به مدد ديپلماسي فعال و با کمک سازمان ملل تاكنون 33ميليارد دلار غرامت از عراق دريافت كرده و قرار است 19 ميليارد دلار ديگر نيز به آن كشور پرداخته شود اما کشور ما تاکنون نتوانسته انگونه که بايد ديپلماسي موفقي را در اين راه به نمايش گذارد. اين در حالي است که سازمان ملل نيز عراق را آغاز گر جنگ دانسته و ايران عملا ميتواند با توجه به منافع ملي خود در راه اداي خسارت به صدها هزار شهيد، جانباز؛ آواره ايراني فشارهايي رابر عراق براي مطالبه اين امر وارد کند.
سوم آنکه آنچه که مشخص است اظهارات اخير نمايند گان عراقي مبني بر اينکه درخواست ايرانيان باعث ايجاد تنش ميان دو كشور ميشود، درخواست غرامت ايران مستند به معاهدهها و قطعنامههاي بينالمللي نيست، دولت ايران پرونده غرامتها را باز نكند و همانند ديگر كشورها بدهيهاي خود را ببخشد و... همچنين اظهارات گذشته درمورد عدم پذيرش قرارداد 1975 و.. حکايت از روندي خزنده و تدريجي بر ضد منافع ملي ايران در عراق است در اين بين بايد توجه داشت که به نظر ميرسد در سايه اين اظهارات دور زماني نخواهد بود که برخي گستاخيهايي بيشتر بر ضد منافع ملي کشور مان همچون طلب خسارت جنگ تحميلي هشت ساله را از عراقيها بشنويم لذا اکنون بيش از هر زماني بايد به ياد داشته باشيم که نگذاريم آنقدر مطالبه خسارت بحق جنگي از عراق به تاخير افتد که دچار مرور زمان شود و فرصتها اندک اندک از دست رود.
حمايت
«فرافكني غربي» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
در روزهاي اخير بارديگر كشورهاي غربي هجمهاي از تبليغات را عليه سوريه آغاز كردهاند. مقامات ارشد آمريكا، انگليس، فرانسه، ايتاليا و.. با تكرار ادعاهايي در مورد تحولات داخلي سوريه حتي اين كشور را تهديد به حمله نظامي كردهاند.
هر چند كه اين كشورها همچنان ادعاي حمايت از مردم سوريه را سر ميدهند اما با توجه به شرايط كنوني اين كشور و حمايتهاي گسترده مردمي از اصلاحات و طرحهاي اسد رئيس جمهور اين مواضع ميتواند برگرفته از اهداف و سياستهاي ديگري باشد كه بعضا عبارتند از :اولا، در شرايطي كه اسد گامهاي بسياري براي اجراي خواستههاي مردمي برداشته و حتي اصلاحات در قانون اساسي و حضور فعال گروههاي سياسي را اجرايي ساخته مواضع غربيها نشان ميدهد كه اين كشورها صرفا به دنبال بحران سازي و دگرگوني در ساختار سوريه به نفع منافع خويش هستند و اصولا اعتقادي به خواست و مطالبات مردمي ندارند چرا كه اگر واقعا آنها به خواست مردم سوريه توجه داشتند مسلما راهپيماييهاي ميليوني مردم در حمايت از اسد و اصلاحات وي را مشاهده كرده و به جاي فتنه سازي به حمايت از اين روند ميپرداختند نه آنكه خود عامل فتنه و استمرار ناآرامي شوند.
ثانيا، چنانكه بسياري از ناظران سياسي تاكيد دارند كشورهاي غربي در روند قيامهاي مردمي در كشورهاي عربي حوزه خليج فارس و شمال آفريقا گرفتار شدهاند و برآنند تا به نحوي بر اموري چون سركوب مردم در عربستان و بحرين و يمن، محاكمه مبارك در مصر، تحركات صورت گرفته براي مصادره قيام مردمي در تونس، ادامه كشتار مردم در ليبي، بحران سياسي و اجتماعي در اردن سرپوش گذارند. آنها با برجسته سازي تحولات سوريه برآنند تا افكار عمومي را از اين تحولات دور سازند. ثالثا، رژيم صهيونيستي در هفتههاي اخير با موجي از اعتراضهاي داخلي مواجه شده كه زوال دروني آن را آشكار ميسازد.
غربيها كه اين امر را شكستي بزرگ براي خود ميدانند به زعم خود با برجسته سازي تحولات حاشيهاي به دنبال انحراف افكار عمومي از بحرانهاي صهيونيستها و نيز سياستهاي اشغالگرايانه آنها در كرانه باختري و قدس هستند. رابعا، تقارن افزايش فشارها بر سوريه با تشديد تحركات دادگاه ترور رفيق حريري نخست وزير فقيد لبنان عليه حزب الله لبنان را ميتوان سناريويي به هم پيوسته براي اعمال فشار بر جبهه مقاومت دانست كه با حملات گسترده صهيونيستها به غزه تكميل ميگردد. خامسا، مسئله قابل توجه نقش انگليس در تحركات غرب عليه سوريه است.
شرق
«روزگاري بس غريب» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم احمدنقيبزاده است كه در آن ميخوانيد:
مدتي نه چندان پيش وقتي قدرت و شوكت خود را ديد و هزاران سر در حال تعظيم را در برابر خود مشاهده كرد، پيش خود گفت وقتي انسان درست كار كند و هوش و درايت و جهانبيني داشته باشد نتيجهاش اين ميشود كه نه تنها همه انسان را دوست دارند بلكه كسي را هم ياراي مقاومت نميماند. به به، زه سعادت، اين منم طاووس عليين شده. از طرفي حالا كه آفتاب عمر به لب بام رسيده آيا كسي بهتر از فرزند دلبند ما براي جانشيني چنين پدري وجود دارد؟ اما امان از چشم بد. ديدي آن قهقه كبك دري- كه ز سرپنجه شاهين قضا غافل بود؟
بهاندك زماني صداهاي اعتراض از اين طرف، مانند رودي خروشان به هم پيوست و به خيابانهاي قاهره سرازير شد. اما گويا طوري نشده بود. چند جوان فريبخورده به تحريك اجانب به خيابانها ريختهاند. به چند گروهبان دستور ميدهيم آنها را به جاي خود بنشانند. اعتراضها كه بيشتر شد رسما اعلام كرد قصد ندارد فرزندي را به جاي خود برگزيند. اما اين ترفندها نتيجهاي نداشت و صداها بلندتر ميشد و دوستان خارجي هم هشدار ميدادند كه اعتراضها نبايد راديكال شده و كنترل از دست ما خارج شود. ظاهرا جناب مبارك با اينگونه هشدارها و مفاهيم خيلي آشنا نبود و بر اين تاكيد داشت كه مصريان نبايد خدماتش را فراموش كنند و چند سال باقيمانده از عمر شريف ايشان بايد در اقتدار كامل سپري شود. اما فريادهاي خشم از هر سو بلند بود و گويا اين عيش ديگر در خور اورنگ خسروي ايشان نبود.
در نهايت تصميم گرفتند به ويلاي شرمالشيخ رفته و به جهانيان اعلام كنند: حاليا مصلحت خويش در اين ميبينم- كه كشم رخت به ميخانه و خوش بنشينم. حتي كسي متن استعفاي ايشان را هم نديد. چون مانند اعليحضرت خودمان فكر ميكردند چند روزي را در خلوت ميگذراند و اوضاع كه به حالت طبيعي برگشت دوباره به سرير قدرت بازميگردد. اما هنوز حلاوت شرمالشيخ را نچشيده، زمزمههاي ديگري بلند شد. شگفتا كه شيوه غرب هنوز هم براي بسياري از متحدان آنها ناشناخته است. در همين قرن بيستم بيش از 50 متحد خود را قرباني حفظ مصالح خويش كردند. در نهايت جمال مبارك در پشت قفس آهنيني كه در گذشته جايگاه مخالفان بختبرگشته او بود كه در آنجا به عجز و لابه ميپرداختند تا شايد روزن اميدي پيدا شود، متجلي شد.
آري مردم، پرونده همه حاكمان خود را در سينه ثبت دارند و خشمشان را كه به فرموده علي عليهالسلام گوشهاي از خشم خداوند است براي روز جزا فرو ميخورند. آنها چشمهاي تيزبين و پردرايت دارند. اين حاكمان هستند كه چشمهايشان نميبيند و گوشهايشان نميشنود و زرق و برق قدرت همه چيز را از آنها ميگيرد. اولئك كالانعام.
نه از سرنوشت پينوشه عبرت ميگيرند و نه از وضعيت ميلاسوويچ و نه از درماندگي صدامحسين؛ وگرنه پيشبيني اين روزها خيلي هم مشكل نبود. آنچه در اين ماجرا خندهدار بود قيافه مطمئن و حق به جانب مبارك در پشت ميلههاي قفس بود كه گويا هنوز به متحدان غربي خود دلگرم است. در حالي كه متحدان غربي معمولا از ترس لو رفتن اطلاعات در چنين بحرانهايي در اعدام مهرههاي خود تعجيل دارند. وقتي ورق برگشت دوستان داخلي و خارجي يكي پس از ديگري روي برميگردانند ولي ورق را مردم بينام و نشان و تودههاي بينوايي برميگردانند كه در محاسبات به جويي هم به حساب نميآيند.
ولي همينها هستند كه اجازه نميدهند جنايات ماستمالي شده يا به مرور زمان سپرده شوند. روزگار بس غريبي است. اين همه خبرهاي متنوع و شتابان و ضدونقيض نميگذارند انسان به يك جمعبندي برسد: آخرين جنايتكار جنگ بوسني دستگير شد، قذافي گفت تا آخرين قطره خون خود ميجنگد، هارونالرشيد گفت الملكعقيم، پسر مبارك اشك در چشمش حلقه زد، اسد گفت ما رفتني نيستيم، علي عبدالله صالح گفت اگر اوضاع آرام شود ما خودمان ميرويم... ولي دادگاه جنايي بينالمللي لاهه خود را براي روزهاي آينده مجهزتر و فعالتر ميسازد.
جهان صنعت
«شفافیت تشنه پاسخگویی» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم ستاره شهریاری است كه در آن ميخوانيد:
دیروز در خبرها مطلبی خواندم که هنوز در شوک هستم.
سالهاست بحث تضییع حقوق سهامداران خرد بورس مطرح میشود و البته موضوع حمایت از آنها نیز به دنبال آن.
شفافیت به عنوان تاثیرگذارترین عامل در تصمیم فعالان بازار سهام قلمداد میشود و مدیران شرکتها در ایجاد این رکن اساسی متعهد بوده و باید پاسخگو باشند چراکه انتشار یک خبر به دروغ میتواند بخش چشمگیری از سرمایه یک سهامدار را دستخوش تغییر قرار دهد.
مسوولیت اینکه یک شایعه در بازار رواج پیدا می کند البته که بر عهده مدیران شرکتها نیست (هرچند که گاهی شایعات از درون شرکتها به بازار تراوش میکند) اما انتظار میرود زمانی که زمزمهای در بازار پیرامون سهام یک شرکت شنیده میشود، مدیران آن واحد با شفافسازی و اطلاعرسانی صحیح عده کثیری از سهامداران را از گمراهی نجات دهند.
برای سهامدارانی که هیچ استراتژی مشخصی جز پیروی از «جو» برای خرید و فروش سهام ندارند، اینگونه شایعات میتواند ویرانگر باشد آنگونه که به خرید سهامی زیانده با آیندهای (حداقل برای کوتاهمدت) نامعلوم اصرار میورزند و موجبات تعجب اهل تحلیل را فراهم میآورند.
خبری که خواندم اظهارنظر مدیرعامل یکی از شرکتهای بورسی بود که در واکنش به رواج شایعات در خصوص این شرکت و به دنبال آن افزایش چشمگیر قیمت سهام در بورس گفته است: فعلا که سهم در حال افزایش قیمت است و ما هم به شایعات پاسخ نمیدهیم چون از روند شکل گرفته استقبال میکنیم و فرقی ندارد شایعه، خبر یا هر چیز دیگری باعث ایجاد این روند بشود. صحت و سقم شایعات را باید از شایعهپراکنان جستوجو کنید اما ما به علت اینکه از رشد قیمت سهم خوشحال هستیم، در برابر پاسخ به شایعات سکوت میکنیم.
وقتی مدیری تنها به منافع شخصی میاندیشد و در شرایطی که پاسخگویی مانند بیشتر اصول اخلاقی در بسیاری موارد از یاد رفته، چه کسی سهامدار را از وضعیت شرکت مطلع سازد؟
شاید بهتر باشد نهاد ناظر بازار در راستای حمایت از سهامداران و افزایش شفافیت در اینگونه موارد جدیتر برخورد کند.
دنياي اقتصاد
«پيشنهادي براي تعطيلات عيد فطر» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم مهدي نصرتي است كه در آن ميخوانيد:
در خبرها آمده است كه خوشبختانه دولت محترم، افزايش تعطيلات عيد فطر را در دستور كار خود قرار دادهاست. اين اقدام علاوه بر تعظيم اين عيد بزرگ و امكان تفريح و مسافرت مردم، ميتواند از بروز برخي بينظميها نيز جلوگيري كند.
يکي از اين بينظميها نامشخص بودن تعطيلات است؛ بهگونهاي که روز دقيق عيد فطر مشخص نيست و تعيين تعطيل بودن با تعطيل نبودن به آخرين لحظات موكول ميشود. به اين ترتيب در مورد چنين روزهايي نه ميتوان به عنوان يک روز تعطيل برنامه ريزي کرد و نه ميتوان قرارهاي کاري تنظيم نمود.
در برخي کشورها، مردم برنامه کاري و تفريحي خود را حتي تا دوسال آينده نيز ميدانند و کل اقتصاد نيز به گونهاي است که برنامهريزي و منظم بودن در زندگي روزمره را تشويق و تصميمات آني و لحظهاي را تنبيه ميکند. به طور مثال، افراد با پيش خريد بليت هواپيما از چند ماه قبل از تخفيف برخوردار ميشوند؛ در صورتيکه اگر بخواهند در فاصله چند روز مانده تا سفر بليت تهيه کنند، بايد قيمت بسيار بالاتري را بپردازند. بر عکس، شرايط در کشور ما به گونهاي است که اين گونه منظم بودن را با تنبيه مواجه خواهد ساخت.
اينکه نحوه تعيين و اعلام روز عيد چگونه است و آيا ميتوان روز عيد را پيشاپيش تعيين نمود، مسالهاي فقه يا نجومي است و خارج از بحث ما قرار دارد. اما قدر مسلم در حوزه سياست گذاري ميتوان يک روز مشخص را تعطيل اعلام كرد و مردم را از بلاتکليفي نجات داد.
بنابراين پيشنهادي كه به صورت مشخص در اينجا مطرح ميكنيم اين است كه دولت و مجلس محترم، وضعيت تعطيلات عيد فطر را براي سال جاري و سالهاي آينده، پيشاپيش تعيين كنند. براي اين منظور ميتوان به اين ترتيب عمل كرد: از هم اکنون ميدانيم که دامنه نوسان عيد فطر براي سالهاي آينده در يک محدوده سه روزه خواهد بود. ماههاي شعبان و رمضان هريک ميتوانند 29 يا 30 روزه باشند. يعني با چهار احتمال مواجه هستيم که در نهايت، عيد سعيد فطر در يک دامنه سه روزه قرار خواهد گرفت. لذا هر سه روزي که عيد فطر قطعا يکي از آنها خواهد بود تعطيل اعلام شود. به طور مثال در مورد سال جاري (سال 90) ميتوانستيم پيشاپيش تعيين كنيم كه جدول احتمالات عيد سعيد فطر به شكل جدول زير خواهد بود و پيشاپيش اين امكان وجود داشت كه روزهاي 8 تا10 شهريور به عنوان تعطيلات عيد فطر سال 90 اعلام شود.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


