چرا از خبرنگار سالم «تجليل» نميشود؟
«سعي كن فرديت خود را پيدا كني و بر آن باش تا به سازش تن ندهي، زيرا هر قدر بيشتر حد ميانه را بگيري كمتر يك فرد هستي».
«اوشو»
اين روزها در ورزش هم خبرنگاران «سيبل» مردمان بالاي ده شدهاند. سيیل «افشاگري» هر دم نامی را آشکار ميسازد، خانهاي را ويران ميكند.
در پس هر نامي هزاران نكته نهفته است؛ خانوادهاي منتظر. چشمان گريان يك مادر. كودكي نگران. همكاراني كه پيش از اين هزاران حرف ساخته بودند؛ جامعه.
تو ميماني با يك پرسش؛ پرسشي كه از فرط تكرار مندرس شده. جامه ژوليده تفكرات مسمومي است كه ترياك خود شيفتگي نميگذارد ابعاد يك مسأله را ببينند.
آن پرسش اين است: چرا اين گونه ميشود؟ چرا «قلمي» كه پيامبر اسلام به آن قسم خورده است، در جهت ديگري ميچرخد؟ چرا آدم هاي زرنگ و قابل پيشرفت اين حرفه (خبرنگاري)سر از چرخه دلالي و سوداگري درميآورند؟
چرا؟
نخستين پيشنهاد را چه كسي ميدهد؟ بازيكني كه زباني براي حرف زدن ـ بخوانيد درست حرف زدن ـ ندارد؟ مديري كه تنها از روي رابطه برگزیده شده و با ورزش بيگانه است؟ دلالي كه اعتبار و وجهه خبرنگاري را ميشناسد؟
آري «پيشنهاد دهنده» هم اهميت دارد. كسي كه رشوه ميدهد كمتر از رشوه گيرنده مقصر نيست، با اين حال صد عجب از ما مدعيان عدالت كه همواره در پي صيد معلوليم، به جاي علت!
رشوه گيرنده را به اشد مجازات ميرسانيم و رشوه دهنده را آزاد ميگذاريم تا سال آينده همين موقع رشوه گيرندگان ديگري را براي مجازات كردن در اختيار داشته باشيم.
پس
برخوردهايي كه ميشود، نه فرهنگياند و فرهنگساز. نه بازدارنده و آموزنده. نه عميق و سودبخش.
دمامه به قوت خود باقي ميماند و اين فقط ظاهر مريض است كه دست ميخورد. همين.
در جامعهاي كه شعار بيشتر از شعور طرفدار دارد، بيش از اين هم انتظار نميرود. به قول مولوي «دوست دارد يار اين آشفتگي... كوشش بيهوده به از خفتگي، اندر اين ره ميتراش و ميخراش ... تا دم آخر دمي فارغ مباش» بنابراين ديگر نميپرسيم: آيا ميدانيد مهمترين ريشه «گناه» فقر است؟ آيا تاكنون مديري بر آن شده تا فقر اقتصادي، فرهنگي، فقر فهم و فقر تخصص را ريشه كن كند؟
خبرنگاري كه حقوقش كمتر از دربان فلان نهاد دولتي است، در معرض آلودگي قرار دارد. كسي كه درس خوانده و ميبيند و ميفهمد آن بالا چه خبر است، يا همرنگ جماعت ميشود يا سرخورده و وا زده؛ غرق در ياس فلسفي چنان قلم بيماري پيدا ميكند كه همه چيز را سياه ميبيند و مدهوش «كافكا» سر از همان اتاقي درميآورد كه عاقبت تلخ قهرمان رمان مسخ در همان جا رقم خورد.
متأسفانه ما اين چيزها را نميبينيم.
وقتي از هامون به اخراجيهاي 3 ميرسيم، از صفايي فراهاني به كفاشيان و از ايويچ و بلاژويچ به قلعهنویي و قطبي؛ اين به معناي تمايل غريبي است كه نسبت به سادهانگاري وجود دارد. حكايت ما حكايت آن كسي است كه نميداند و نميداند كه نميداند.
اينجا دانايي گناه است. پرسيدن خطا. تغيير كردن جرم.
با اين حال، اجازه بدهيد از مسئولين بپرسيم: شما كه مصر به تنبيه معلوليد. شما كه در پروندهتان هزاران نكته سياه به چشم ميآيد. آيا تاكنون گامي هم براي سپاس و قدرداني از آنها كه هنوز آلوده نشدهاند، برداشتهايد؟ آيا شده در كنار معرفي چهرههاي ناسالم، گاهي هم افراد سالم را به مردم معرفي كنيد تا اين شایبه پدید نيايد كه در حوزه ورزش خوبها، تنها كساني هستند كه ميميرند؟
چرا فوتبالي كه هر سال بيش از چهارصد ميليارد تومان خرجش ميشود، نبايد بخش ناچيزي از سرمايهاي را كه بخش عمدهاش به يغما ميرود، صرف كساني كند كه به دهها پيشنهاد سوداگرانه پاسخ منفي ميدهند و به حقوق «بخور و نمير» حرفهشان بسنده ميكنند؟
آيا تعبير ما از انسان درستكار به منزله كسي است كه بايد لباسش پاره، كفشش سوراخ، خانهاش استيجاري، همسرش ناراضي و جيبش هميشه خالي باشد؟!
خانه و اتومبيل و زندگي خوب و امكانات و مسافرت هم سهم آنهايي است كه همه جوره قانون را و حتي مجري قانون را دور ميزنند؟!
البته اينجا هم پاي ما ميلنگد. خوب در قاموس ما «كاركردي» نيست. ما براي اين واژه به همسويي اعتقادي اكتفا ميكنيم. ما درگير ظاهريم و غافل از باطن.
خوبان ما مردماني هستند كه پرسونايشان مورد تأييد باشد.
پس
به منشور و گردانندگانش با صدايي بلند ميخنديم كه ميدانيم داد و فرياد آنها ناشي از قدرت كمشان است و جايي كه اعتماد نيست «توليد كننده» دير يا زود ورشكسته خواهد شد.
تكمله:
بازار هدف «سوداگران» خبرنگاراني هستند كه قلمي قوي، فكري خلاق و جايگاهي مناسب دارند.
وقتي مجموع دريافتي اين قشر در ده سال كمتر از قرارداد يك فصل بازيكني درجه 3 است، زمينه براي به دست آوردن درآمد از راههاي گوناگون آماده ميشود.
آري؛ اگر توزيع ثروت متناسب با قابليت ها باشد، انگيزه انتقام از سيستم جاي خود را به عدالت ميدهد و تنها در چنين حالتي است كه ميتوان حرف از اتهام زد.
اميررضا اميرشاهي


