عدالت نتيجه اي كه از اخلاق گرفته مي شود
کد خبر: ۱۷۷۳۸۹
| | 90362 بازدید
اديب عربي در وبلاگ خود نوشت:
عدالت و عدالت اجتماعی یکی از بحث هایی است که همواره مورد توجه در حیطه های مختلف بوده است.صاحب نظران در حوزه های علمی همچون اقتصاد، علوم اجتماعی، علوم دینی و سیاست، همواره بحث عدالت و عدالت اجتماعی را مورد توجه قرار داده اند و در این باره کلک زده اند. هم چنین، بازه زمانی که در آن عدالت مورد توجه قرار گرقته، زمانهای دور و قرنها پیش را شامل می گردد. اگر به اغراق نگفته باشم، بحث عدالت قدمتی به عمر نوع بشریت در روی زمین دارد. یا می توان گفت که عدالت همزاد انسان از آغاز بوده است.
جدای از بحث شاخص ها و معیارها و تعاریف مختلفی که از عدالت می گردد، در اقتصاد اسلامی و اسلام نیز برای عدالت تعاریفی موجود است. یکی از این تعاریف که برای من جالب بود بحثی است که علامه طباطبایی دارد. ایشان عدالت را نتیجه اخلاق می داند و برای اخلاق نیز تعریفی را بیان می دارند. ایشان ابتدا به تعریف اخلاق می پردازند و سپس عدالت را از اخلاق نتیجه می گیرند و در نهایت به عدالت اجتماعی می رسند.
علامه برای عدالت اجتماعی این تعریف را بر می شمارد : " عدالت اجتماعى عبارت است از اینکه حق هر صاحب حقى را به او بدهند، و هر کس به حق خودش که لایق و شایسته آن است برسد، نه ظلمى به او بشود و نه او به کسى ظلم کن".
اخلاق آدمى (هر چند که از نظر عدد بسیار است، ولى منشا همه خلقهاى وى) سه نیروى عمومى است که در آدمى وجود دارد و این قواى سهگانه است که نفس را برمىانگیزد، تا در صدد به دست آوردن و تهیه علوم عملى شود، علومى که تمامى افعال نوع بشر به آن علوم منتهى میشود و بدان مستند میگردد.
و این قواى سهگانه عبارت است از قوه شهویه، غضبیه، نطقیه فکریه که همانطور که گفته شد تمامى اعمال و افعال صادره از انسان، یا از قبیل افعالى است که به منظور جلب منفعت انجام میشود، مانند خوردن و نوشیدن، و پوشیدن و امثال آن و یا از قبیل افعالى است که به منظور دفع ضرر انجام مىشود، مانند دفاع آدمى از جان و عرض و مالش، و امثال آن، که مبدأ صدور آنها قوه غضبیه است، هم چنان که مبدأ صدور دسته اول قوه شهویه است.
و یا از قبیل افعالى است که ناشى از تصور و تصدیق فکرى است، مانند برهان چیدن و استدلال درست کردن (که هیچ فعلى از افعال دو دسته قبلى هم نیست، مگر آنکه آدمى قبل از انجامش در ذهن خود این افعال را انجام میدهد، یعنى براى هر کارى مصالحى که در آن کار هست، با مفاسد آن مىسنجد و سبک و سنگین میکند، و سرانجام یکى از دو طرف میچربد، آن گاه آن عمل را در خارج انجام میدهد) که اینگونه افعال ذهنى ناشى از قوه نطقیه فکریه است.
لذا بر این نوع موجود (انسان) واجب است که نگذارد هیچیک از این قواى سهگانه راه افراط و یا تفریط را برود و از حاق وسط به این سو یا آن سو، بطرف زیادى و یا کمى منحرف گردد، چون اگر یکى از آنها از حد وسط به یک سو تجاوز کند معجون آدمى خاصیت خود را از دست میدهد، دیگر مرکب و معجون، آن مرکب و معجون نیست و در نتیجه به آن غایت که بخاطر آن ترکیب یافته، یعنى به سعادت نوع نمیرسد.
حد اعتدال در قوه شهویه این است که این قوه را تنها در جایش به کار بندى، هم از نظر کمیت و مقدار و هم از نظر کیفیت، از افراط و تفریطش جلوگیرى کنى که اگر شهوت در این حد کنترل شود، فضیلتى میشود که نامش عفت است، و اگر بطرف افراط گرائید، شره و اگر بطرف تفریط گرائید، خمودى میگردد که دو مورد از رذائلند.
حد اعتدال در قوه غضبیه این است که این نیرو را نیز از تجاوز به دو سوى افراط و تفریط جلوگیرى کنى، یعنى آنجا که باید، غضب کنى و آنجا که باید، حلم بورزى، که اگر چنین کنى، قوه غضبیه فضیلتى میشود بنام شجاعت، و اگر بطرف افراط بگراید، رذیلهاى میشود بنام تهور و بیباکى، و اگر بطرف تفریط و کوتاهى بگراید رذیله دیگرى میشود، بنام جبن و بزدلى.
حد اعتدال در قوه فکریه این است که آن را از دست اندازى به هر طرف و نیز از بکار نیفتادن آن جلوگیرى کنى، نه بیجا مصرفش کنى و نه بکلى درب فکر را ببندى که اگر چنین کنى این قوه فضیلتى میشود بنام حکمت و اگر بطرف افراط گراید، جربزه است و اگر بطرف تفریط متمایل بشود، بلادت و کودنى است.
و در صورتى که قوه عفت و شجاعت و حکمت هر سه در کسى جمع شود، ملکه چهارمى در او پیدا میشود که خاصیت و مزاجى دارد، غیر خاصیت آن سه قوه، (هم چنان که از امتزاج عسل که داراى حرارت است با سرکه که آن نیز حرارت دارد، سکنجبین درست مىشود، که مزاجش بر خلاف آن دو است) و آن مزاجى که از ترکیب سه قوه عفت و شجاعت و حکمت بدست مىآید، عبارت است از عدالت.
و عدالت آن است که حق هر قوهاى را به او بدهى و هر قوهاى را در جاى خودش مصرف کنى که دو طرف افراط و تفریط عدالت عبارت میشود از ظلم و انظلام، از ستمگرى و ستمکشى.
بشر هم چنان به سیر خود ادامه داد، تا به این مشکل برخورد، که هر فردى از فرد و یا افراد دیگر همان را مىخواهد، که آن دیگران از او مىخواهند، لا جرم ناگزیر شد این معنا را بپذیرد، که همانطور که او مىخواهد از دیگران بهرهکشى کند، باید اجازه دهد دیگران هم به همان اندازه از او بهرهکشى کنند، و همین جا بود که پى برد به اینکه باید اجتماعى مدنى و تعاونى تشکیل دهد، و بعد از تشکیل اجتماع فهمید که دوام اجتماع، و در حقیقت دوام زندگیش منوط بر این است که اجتماع به نحوى استقرار یابد که هر صاحب حقى به حق خود برسد، و مناسبات و روابط متعادل باشد و این همان عدالت اجتماعى است
عدالت و عدالت اجتماعی یکی از بحث هایی است که همواره مورد توجه در حیطه های مختلف بوده است.صاحب نظران در حوزه های علمی همچون اقتصاد، علوم اجتماعی، علوم دینی و سیاست، همواره بحث عدالت و عدالت اجتماعی را مورد توجه قرار داده اند و در این باره کلک زده اند. هم چنین، بازه زمانی که در آن عدالت مورد توجه قرار گرقته، زمانهای دور و قرنها پیش را شامل می گردد. اگر به اغراق نگفته باشم، بحث عدالت قدمتی به عمر نوع بشریت در روی زمین دارد. یا می توان گفت که عدالت همزاد انسان از آغاز بوده است.
جدای از بحث شاخص ها و معیارها و تعاریف مختلفی که از عدالت می گردد، در اقتصاد اسلامی و اسلام نیز برای عدالت تعاریفی موجود است. یکی از این تعاریف که برای من جالب بود بحثی است که علامه طباطبایی دارد. ایشان عدالت را نتیجه اخلاق می داند و برای اخلاق نیز تعریفی را بیان می دارند. ایشان ابتدا به تعریف اخلاق می پردازند و سپس عدالت را از اخلاق نتیجه می گیرند و در نهایت به عدالت اجتماعی می رسند.
علامه برای عدالت اجتماعی این تعریف را بر می شمارد : " عدالت اجتماعى عبارت است از اینکه حق هر صاحب حقى را به او بدهند، و هر کس به حق خودش که لایق و شایسته آن است برسد، نه ظلمى به او بشود و نه او به کسى ظلم کن".
اخلاق آدمى (هر چند که از نظر عدد بسیار است، ولى منشا همه خلقهاى وى) سه نیروى عمومى است که در آدمى وجود دارد و این قواى سهگانه است که نفس را برمىانگیزد، تا در صدد به دست آوردن و تهیه علوم عملى شود، علومى که تمامى افعال نوع بشر به آن علوم منتهى میشود و بدان مستند میگردد.
و این قواى سهگانه عبارت است از قوه شهویه، غضبیه، نطقیه فکریه که همانطور که گفته شد تمامى اعمال و افعال صادره از انسان، یا از قبیل افعالى است که به منظور جلب منفعت انجام میشود، مانند خوردن و نوشیدن، و پوشیدن و امثال آن و یا از قبیل افعالى است که به منظور دفع ضرر انجام مىشود، مانند دفاع آدمى از جان و عرض و مالش، و امثال آن، که مبدأ صدور آنها قوه غضبیه است، هم چنان که مبدأ صدور دسته اول قوه شهویه است.
و یا از قبیل افعالى است که ناشى از تصور و تصدیق فکرى است، مانند برهان چیدن و استدلال درست کردن (که هیچ فعلى از افعال دو دسته قبلى هم نیست، مگر آنکه آدمى قبل از انجامش در ذهن خود این افعال را انجام میدهد، یعنى براى هر کارى مصالحى که در آن کار هست، با مفاسد آن مىسنجد و سبک و سنگین میکند، و سرانجام یکى از دو طرف میچربد، آن گاه آن عمل را در خارج انجام میدهد) که اینگونه افعال ذهنى ناشى از قوه نطقیه فکریه است.
لذا بر این نوع موجود (انسان) واجب است که نگذارد هیچیک از این قواى سهگانه راه افراط و یا تفریط را برود و از حاق وسط به این سو یا آن سو، بطرف زیادى و یا کمى منحرف گردد، چون اگر یکى از آنها از حد وسط به یک سو تجاوز کند معجون آدمى خاصیت خود را از دست میدهد، دیگر مرکب و معجون، آن مرکب و معجون نیست و در نتیجه به آن غایت که بخاطر آن ترکیب یافته، یعنى به سعادت نوع نمیرسد.
حد اعتدال در قوه شهویه این است که این قوه را تنها در جایش به کار بندى، هم از نظر کمیت و مقدار و هم از نظر کیفیت، از افراط و تفریطش جلوگیرى کنى که اگر شهوت در این حد کنترل شود، فضیلتى میشود که نامش عفت است، و اگر بطرف افراط گرائید، شره و اگر بطرف تفریط گرائید، خمودى میگردد که دو مورد از رذائلند.
حد اعتدال در قوه غضبیه این است که این نیرو را نیز از تجاوز به دو سوى افراط و تفریط جلوگیرى کنى، یعنى آنجا که باید، غضب کنى و آنجا که باید، حلم بورزى، که اگر چنین کنى، قوه غضبیه فضیلتى میشود بنام شجاعت، و اگر بطرف افراط بگراید، رذیلهاى میشود بنام تهور و بیباکى، و اگر بطرف تفریط و کوتاهى بگراید رذیله دیگرى میشود، بنام جبن و بزدلى.
حد اعتدال در قوه فکریه این است که آن را از دست اندازى به هر طرف و نیز از بکار نیفتادن آن جلوگیرى کنى، نه بیجا مصرفش کنى و نه بکلى درب فکر را ببندى که اگر چنین کنى این قوه فضیلتى میشود بنام حکمت و اگر بطرف افراط گراید، جربزه است و اگر بطرف تفریط متمایل بشود، بلادت و کودنى است.
و در صورتى که قوه عفت و شجاعت و حکمت هر سه در کسى جمع شود، ملکه چهارمى در او پیدا میشود که خاصیت و مزاجى دارد، غیر خاصیت آن سه قوه، (هم چنان که از امتزاج عسل که داراى حرارت است با سرکه که آن نیز حرارت دارد، سکنجبین درست مىشود، که مزاجش بر خلاف آن دو است) و آن مزاجى که از ترکیب سه قوه عفت و شجاعت و حکمت بدست مىآید، عبارت است از عدالت.
و عدالت آن است که حق هر قوهاى را به او بدهى و هر قوهاى را در جاى خودش مصرف کنى که دو طرف افراط و تفریط عدالت عبارت میشود از ظلم و انظلام، از ستمگرى و ستمکشى.
بشر هم چنان به سیر خود ادامه داد، تا به این مشکل برخورد، که هر فردى از فرد و یا افراد دیگر همان را مىخواهد، که آن دیگران از او مىخواهند، لا جرم ناگزیر شد این معنا را بپذیرد، که همانطور که او مىخواهد از دیگران بهرهکشى کند، باید اجازه دهد دیگران هم به همان اندازه از او بهرهکشى کنند، و همین جا بود که پى برد به اینکه باید اجتماعى مدنى و تعاونى تشکیل دهد، و بعد از تشکیل اجتماع فهمید که دوام اجتماع، و در حقیقت دوام زندگیش منوط بر این است که اجتماع به نحوى استقرار یابد که هر صاحب حقى به حق خود برسد، و مناسبات و روابط متعادل باشد و این همان عدالت اجتماعى است
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


