توضيحي بر بيانيه پژوهشكده باستانشناسي
در پي انتشار بيانيه پژوهشكده باستانشناسي به خبر مندرج در سايت «تابناك»، ايمان صميمي كه نام وي در آن برده شده بود، توضيحي ارسال كرده كه در پي ميآيد:
بررسي محتوايي بيانيه اختصاصي پژوهشكده باستانشناسي سازمان ميراث فرهنگي صنايع دستي و گردشگري در هفته گذشته، در واکنش به مصاحبهاي که در آن به بررسي ابعاد مختلف فعاليتهاي مشکوک مؤسسه ايرانشناسي فرانسه موسوم به ايفري و باستان شناسان فرانسوي در ايران پرداخته شده بود، بيانيهاي از سوي سازمان ميراث فرهنگي منتشر شد. با اين همه از آنجا که متن بيانيه، خود مؤيد بسيار مناسبي براي ادعاهاي منتشره در خصوص مسئله دار بودن بکارگيري باستانشناسان خارجي ميباشد، بنابراين توضيحات ذيل ارايه ميشود:
1. بايستي اين اشاره پر رنگتر شود که در بندي از مصاحبه به اقدامات مشکوک يک هيأت فرانسوي اشاره شده و بيان شده بود که اين هيأت در ارديبهشت ماه امسال به شيوهاي نامأنوس با حرکت بر نوار مرزي شرق کشور در اقدامي، مبادرت به نمونهبرداري از اشياي باستاني يک سايت بسيار مهم در شرق کشور نموده اند. جالب آنکه پژوهشکده باستان شناسي که خود را متولي کاوشهاي باستانشناسي در کشور ميداند حتي زحمت درخواست اطلاعات تکميلي در اين خصوص را هم نداده است! واصلا در بيانيه خود اشاره به اين موضوع حساس ننموده است!! واضح است كه عدم پيگيري و فقدان حساسيت به اين مورد از سوي پژوهشکده باستانشناسي سازمان و نهاد زيربط در سازمان ميراث فرهنگي، بي اعتنايي آشکار به ماندههاي باستان شناسي و ميراث نياکانمان است. حق واضح ملي و انتظارعمومي پيگري اين مورد و موارد مشابه و اطلاع رساني شفاف در خصوص آنان است نه بي توجهي وبي اعتنايي.
2. متأسفانه گويي تنظيم کنندگان بيانيه از تاريخچه سازمان نيز بي اطلاع ميباشند. به عنوان مثال به اين بند از بيانيه نگاه کنيد:
«پژوهشکده باستان شناسي به عنوان تنها متولي پژوهشهاي باستان شناسي نزديک به پنجاه سال است که تمام امور باستان شناسي کشور را انجام ميدهد» (بيانيه اخير پژوهشکده باستانشناسي سازمان ميراث فرهنگي در خصوص فعاليت باستان شناسان خارجي)
اظهار انجام امور باستان شناسي کشور توسط پژوهشکده باستان شناسي در پنجاه سال اخير در حالي است که از تاريخ تاسيس پژوهشکده فوق تنها دو دهه ميگذرد! وانگهي «تنها متولي پژوهشهاي باستان شناسي» در کشور به هيچ عنوان پژوهشکده نيست و بخش عمدهاي از پژوهشهاي باستان شناسي را دانشگاههاي کشور بر عهده دارند. پژوهشکده تنها امتياز صدور مجوز کاوشها و بررسيهاي ميداني را در انحصار دارد. سخن گفتنهاي غير علمي آن هم در بيانيه يک مؤسسه علمي وابسته به سازمان ميراث فرهنگي جاي بسي تعجب و تاسف دارد.
البته اين بياطلاعي محدود به اين بند نميماند: «هزاران اثر ارزشمند حتي از دورههاي متاخّر اسلامي نظير هزاران سنگ مزار مزيّن به خطوط کوفي، نسخ، ثلث، ريحان، و صدها بناي ارزشمند دوره اسلامي و بيش از پانصد شهر دوره اسلامي هنوز ناشناخته مانده و نيازمند پژوهش، معرفي و حراست است.»(بخشي از همان بيانيه)
پيدا کردن نمونههايي از خط ريحان بر روي سنگ مزار در سازمان چندان تعجب برانگيز نيست كه ادعاي 500 شهر ناشناخته اسلامي! زيرا در هيچ متن كلاسيك اسلامي تعداد شهرهاي ناشناخته عصر اسلامي ايران به رقم 500 نمي رسد!!! جداي از اين مساله، اگر اين 500 شهر هنوز ناشناخته ماندهاند و هنوز به تحقيق شناخته نشدهاند، پس پژوهشکده باستانشناسي چگونه به وجود آنها پي برده است ؟! البته انتشار اسامي اين پانصد شهر يقينا براي محققين بسيار جالب توجه خواهد بود! متاسفانه به نظر ميرسد كه عظمت سازيهاي بي مورد و صحنه سازيهاي رنگين كاغذي به جاي بيان حقايق تلخ و بي پرده درقبال رفتارهاي غيرمسئولانه هيأت آقاي بوشارلا تنها مفر و گريزگاه است!
اين گونه اطلاع رسانيهاي مديريت اين پژوهشکده در خصوص آثار ديگر دورههاي تاريخي نيز متاسفانه ادامه دارد: «در دوره پيش از اسلام، به ويژه دوره ساساني، هخامنشي و اشکاني هزاران محوطه باستاني در محدوده مرزهاي امروزي کشور و در کشورهاي ترکيه، عراق، پاکستان، افغانستان، ترکمنستان، آذربايجان، گرجستان، ارمنستان و حوزه خليج فارس از تمدن و فرهنگ ايراني وجود دارد که نيازمند برنامه ريزي براي پژوهش و معرفي است.» (بخشي از همان بيانيه)
اميدوارم بتوانم از نحوه اطلاع وجود هزاران اثر دوره ساساني، اشکاني و هخامنشي در محدوده مرزها توسط سازمان آگاه شوم. مناسب است پژوهشکده توضيح دهد در خلال همان پژوهشهاي مشترک خود با انگليسيها در محدوده دشتهاي ري و ورامين احتمالا چند شهر و يا محوطه ساساني،اشکاني و هخامنشي کشف کرده اند؟ بايد با تعارف و به منظور آبرو داري گفته شود شايد کمتر از 10 مورد آن هم با قيد احتمال! متاسفانه بي مناسبت نيست که اشاره شود كه يک هيأت فرانسوي به سرپرستي همين آقاي بوشارلا تنها سايتهاي هخامنشي جنوب و جنوب غربي ايران را بعد از سالها کشف و تحقيق فقط به تخت جمشيد و شوش و پاسارگاد و چند روستا(؟!)محدود کرده است و زمزمه وار سخن از دوره فترت و سکوت ميکند!!! مضاف بر اين، آماري که در بيانيه آمده فاقد مبناي روشن است: مثلا اشاره به 80 درصد کاوشها در مناطق بياباني يك عبارت گنگ و نامفهوم است. زيرا اين آمار براي شمال، شمالغرب كشور و خوزستان که مناطق کاملا پرجمعيت و مسکوني هستند به طور واضح صحيح نيست!
3. حضور باستان شناسان خارجي: در اين مورد نيز متاسفانه بيانيه پژوهشکده تناقضات عديدهاي دارد. تنظيم کنندگان به جاي بيان پاسخ به موارد متعددي كه در مصاحبه صورت پذيرفته، با گزينش اطناب كلام و اطاله ادله روي آورده و تلاش کردهاند اصل موضوع را که تخلفات عديده هيأت فرانسوي است ناديده بگيرند! بر هيچ کس ضرورت تعامل علمي با دنياي روز پوشيده نيست و در اين خصوص سخنهاي فراواني رفته است. ولي در اين موارد بايستي مشخص شود هر کاوش چه هدفي را دنبال ميکند، چه سوالي را پاسخ ميدهد و همکاري با آنها چه نياز علمي را برآورده ميسازد. در ثاني پيشينه هيأت خارجي و نيروهاي خارجي چگونه است. آيا آنها به منافع ملي ما احترام ميگذارند؟در حالي که وضعيت کنوني متاسفانه بدين منوال نيست!
4. در خصوص پيشينه باستان شناسان خارجي که عنوان مجعول «خليج عربي» را در کارنامه خود دارد، بايد پرسيد آيا مديريت پژوهشكده باستانشناسي آقاي دكتر فاضلي نقشه آقاي اريک فوآش فرانسوي را در مقالات خارجي و حتي کتب منتشره در داخل و توسط سازمان از جمله كتاب مجموعه مقالات همايش بين المللي جيرفت را نديده انست که چگونه آشکارا از عناويني مجعول براي خليج هميشه فارس استفاده ميکند؟ در خصوص آقايان راجر ماتيوز (بخوانيد راجر عربي) رمي بوشارلا، لمبرگ کالوفسکي و امثالهم چرا سکوت اختيار ميکنند؟ اگر اندکي در باب ميراث فرهنگي مطالعه داشته باشيم،درخواهيم يافت اين اسامي گوش آشنا که ترجيع بند تکراري اكثريت بيانيهها،جلسات و کاوشهاي سازمان اند به هيچ عنوان از نيروهاي تراز اول و مطرح باستان شناسي دنيا نبوده و نيستند و غالبا در صدد استفاده فراوان از امکانات عمومي و اموال و داراييهاي ملي ما هستند.
5. بيانيه فاضلانه پژوهشكده باستانشناسي سازمان ميراث بسيار تاکيد کرده است كه به زحمت در بسياري از کشورهاي همسايه ميتوان دو باستان شناس يافت!!! قبول چنين ادعايي گزاف براي کارشناسان فرهنگي بسيار تعجب برانگيز است! چرا که همگان ميدانند دانشگاههاي تركيه از قطبهاي باستانشناسي خاورميانهاند كه بيشتر اساتيد آنها عضو معتبرترين انجمنهاي علمي اروپا و آمريكا هستند. پاكستانيها حرف اول را در باستانشناسي منطقه جنوب آسيا ميزنند و حتي تعدادي از آنها بر كرسي دانشگاههاي آكسفورد و كمبريج تكيه زدهاند.
از باستانشناسان سوري و فلسطيني بگذريم كه هر كدام افتخار جهان اسلامند. در جمهوريهاي آذربايجان و ارمنستان نيز آنقدر به دانش و تواناييهاي بومي خود اطمينان دارند كه هنوز هم عليرغم اقتصاد ضعيف خود درها را تا حد امكان به روي باستانشناسان وارداتي آمريكا و اروپا بسته نگهدارند! حتي باستان شناسان عراقي عليرغم ضربات مهلك درگيريهاي اخير هنوز هم از بهترينها هستند!!! با اين همه علي رغم ظرفيتهاي فراوان کشور توانمندمان، شاهد مديريت سليقهاي در ميراث فرهنگي هستيم. بطوريکه مثلا حتي با وجود يگانه بودن توانايي ايران در پژوهشهاي عصر آهن و مفرغ، کاوشهاي سبزوار در اين زمينه به فرانسه داده ميشود!
جاي تعجب دارد كه مديريت پژوهشکده باستانشناسي در حالي منتقدان را به سياسي كردن فضاي باستان شناسي كشور متهم و فعاليتهاي خود را غيرسياسي معرفي ميكند كه به کمکهاي مالي اتحاديه اروپا به مطالعات باستانشناسي به صراحت اشاره دارد! ميدانيم كه اتحاديه اروپايي اساسا يك تشكيلات كاملا شناخته شده سياسي است. آيا به ظن اعتبار بيانيه فوق در موضوع حمايت مالي اتحاديه اروپايي از طرحهاي علمي در ديگر كشورها، با تاكيد بر باستان شناسي كه مطلوب تنظيم کنندگان بيانيه است، ادعاي اخير دال بر عدم دخالت سياست در علم و باستان شناسي در ديگر كشورها به يكباره كذب و باطل نمي شود؟ بدين ترتيب با استناد به همين عبارات، در كمتر از چند سطر، بيانيه را گرفتار در گرداب تناقض گويي و پريشان حالي ميبينيم !! در اينجا است كه راز آن حمايت مالي "اتحاديه اروپا"از طرحهاي باستان شناسي در ايران از پرده بيرون ميافتد!براستي درخواست صيانت از کيان ملي سياسي است يا....
مشابه همين استدلال در خصوص GPS نيز در بيانيه فوق مشهود است. آشکارا منظور من از GPS نه دستگاههاي ناوبري شهري و بين شهري است. بلکه مقصودم تجهيزات بسيار حساس و دستگاههاي پيشرفتهاي است که با گيرايي فرکانس حداقل 50 ماهواره با خطاي چند سانتيمتر کار ميکند و از طريق باکس ديپلماتيک وارد ميشود.
6. اما درباره رمي بوشارلا، خوليو بندزو، مؤسسه ايفري و کاوشهاي بدون ناظر باستان شناسي فرانسه، شايد جذابترين و واضحترين بخش بر تاييد سخنان من، همان توضيحات پژوهشکده در خصوص فعاليتهاي بدون ناظر ايراني هيات فرانسوي باشد. در اين خصوص بيانيه به صراحت مدعي است كه از فصل دوم يك سرپرست ايراني براي همكاري مشترك به آقاي رمي بوشارلا معرفي شده است. پس در حقيقت در فصل اول بر خلاف تمامي ادعاها، هيأت فرانسوي بوشارلا به تنهايي و بدون حضور طرف ايراني كار كرده است! اينكه ايشان در فصل اول (ارديبهشت 84) به تنهايي چه كارهاي خلافي كرده يا نكردهاند، به جاي خود باقي بماند خود ايشان اذعان ميكند كه آقاي بوشارلا در بهار 1385 همزمان در دو پروژه مرودشت و تنگ بلاغي حضور و مديريت داشته است؟!؟! چطور ممكن است كه يك فرد بتواند دو پروژه بسيار مهم را با حدود 100 كيلومتر مسافت همزمان اداره و هدايت كند؟! آيا اين معني و مفهوم واقعي انتقال دانش و فناوري و مديريت علمي توسط فرانسه و امثالهم به ايران است؟ براي آگاهي خوانندگان بايستي تذکر دهم كه از نظر قوانين و مقررات ناظر بر كاوشهاي علمي كه پژوهشكده باستانشناسي سازمان بر آنها اصرار و تاكيد دارد، پروژه در فقدان رئيس هيأت بايد تعطيل شود ولو براي حتي يك ساعت!
درباره پيشتازي فرانسه در آركئوژئوفيزيك در جهان نيز ماجرا به همين منوال است. اصرار چندي پيش پژوهشکده و رياست آن در جريان کاوشهاي دشت قزوين در استفاده از انگليسيها به جاي ديگر باستان شناسان خارجي با همين استدلال درکنار اين ادعاي بيانيه بسي حيرت انگيز است! بيانيه تاکيد کرده است كه فصل اول پروژه آركئوژئوفيزيك پاسارگاد به بازديد آقاي بوشارلا محدود ميشد! آيا يك بازديد بدون نمونه برداري و كاوش و يا نقشه برداري و صرفا قدم زدن و هواخوري ، يك پروژه علمي بين المللي شناخته و تعريف ميشود؟! كما اينكه انجام پروژه ژئوآركئولوژي 2 روزه در زمستان، دانش ايران را دچار جهش و تحول نخواهد كرد!!!
همچنين باز هم بر عدم حضور ونامعلوم بودن مکان آقاي خوليو بندزو در جريان آن فصل اصرار ميورزم و تاکيد ميکنم كه عليرغم ادعاي بيانيه دال بر فقط يك فصل حضور آقاي خوليو در ايران، ايشان به همراه آقاي اريک فوآش ديگر باستان شناس فرانسوي که اسناد و مدارک مربوط به استفاده او از عنوان جعلي خليج فارس قبلا منتشر شده است، اکنون در سبزوار به کاوش مشغولند!و نيز آنكه در جريان کاوشهاي فارس به دليل اقدامات ناشايست فرانسويها بود كه از ادامه فعاليت آقاي «سباستين گنده» عضو ديگر گروه بوشارلا توسط مسئولين وقت ممانعت شد و جالب است بدانيد كه همين آقاي بوشارلا که بيانيه سازمان او را ايراني فرانسوي(؟!) لقب داده است، در اقدامي بسيار توهين آميز و در اعتراض به رفتار مسئولانه مقامات ذيربط ايراني، هيأت فرانسوي را به تهران بازگرداند! قابل به ذکر است بررسي کتاب شناسي آقاي بوشارلا به آساني نشان از استفاده فراوان ايشان از عنوانهاي جعلي براي خليج فارسي دارد که نمونههاي آن را ميتوانيد در (paleoriant:200-2004) بيابيد.


