«ترانه مادري» از نگاه نويسنده
گفتوگو با مسعود بهبهاني نيا
کد خبر: ۱۷۳۸۵
| | 12745 بازدید
به خاطر اقبال عمومي نسبت به مجموعه تلويزيوني «ترانه مادري» با نويسنده اين مجموعه مسعود بهبهاني نیا به گفتوگو نشستيم. بهبهانينيا نويسنده مجموعههاي پرمخاطب ديگري همچون «نرگس» به کارگرداني سیروس مقدم، «كارآگاهان» به كارگرداني حميد لبخنده، «خاك سرخ» به كارگرداني ابراهيم حاتميكيا، «خانه پدري» به کارگردانی فریدون حسن پور «ايستگاه آخر» به كارگرداني منوچهر عسگری نسب، «شركت» به كارگرداني عبدالله باكيده و چندين مجموعه تلويزيوني دیگر بوده و همچنین تهیه کننده چند مجموعه و فیلم مستند است.
تابناك: شايد نخستين پرسشي كه در ذهن بيننده پيدا ميشود، اين است كه آيا اين سريال هم سانسور داشته يا خير؟
بهبهاني نیا: نه، به خاطر تجربه كاري با صداوسيما، به حدود و خط قرمزها آشنا هستم. وقتي ميگويم سانسور نداشته، به این معناست که ميدانم چگونه حركت كنم كه كمترين برخورد را با ديوارهها داشته باشم، اما در به نمايش گذاردن نوع انحرافي كه «پويا» پيدا كرده بود، قاعدتا محدودتر از آنچه در انديشه داشتيم، حركت كرديم.
به شخصه دوست داشتم كه بازتر و راحتتر برخورد شود. وقتي ميگوييم جوان منحرف شده، گوشهاي از واقعيت را نشان دهيم. ديروز روزنامهاي در مقاله خود نوشته بود: كافي است دستت را دراز كني، مواد مخدر در اختيار توست! در چنين اوضاعي، نویسنده و فیلمساز بايد بتواند مقداري از انحرافات و آسيبهاي اجتماعي را در اثرش بيان كند. يك مقداري در اينگونه مواقع با ايما و اشاره حركت ميكنيم. وقتي ميخواهيم پارتي را نشان بدهيم، چند تا چراغ را كه روشن و خاموش ميشود، نشان ميدهيم؛ وقتي ميخواهيم بگوييم جوان منحرف شده، ميگوييم يك قرصي كه حالا مشخص نيست كه چيست را مصرف كرده و چون اين انتخاب نمادها، سليقهاي است، پس زياد نميتواند گوياي منظور و هدف نويسنده و كارگردان باشد.
تابناك: آخر سريال، فيلم هندي شد و شخصي مثل فرخ كه دچار مشكلات شخصيتي و اخلاقي بود، در پايان مجموعه از كرده خود پشيمان شد و با آشتي با كساني كه او را ترك كرده بودند، همه چيز به خوبي و خوشي تمام شد و رفت و به بيننده حسي القا شد كه كل شخصيتها و مجموعه، مصنوعي است.
بهبهاني نیا: ماهها روي اين نوشته كار كردم؛ بنابراين كوشيدم اشكالات ابتدايي نداشته باشد. دانيال حكيمي كاراكتري است كه دچار ضعف شخصيت شده است.
بيننده درمييابد كه يك نوع حقارتي از سوي پدر زنش بر او وارد ميشود و در ساليان سال اين را از خانواده و تعلقاتش دور كرده است. فرخ دنبال طمعورزي است، اما در عين حال تا زمان مرگ مادر، به او احترام ميگذارد و تا زمان حيات او، جرأت ندارد دست از پا خطا كند و اگر خطايي هم انجام دهد، پنهاني و دور از چشم مادر دست به عمل خلاف ميزند، اما به محض اينكه مادر فوت ميكند، حيلهگري و فريب خواهر را شروع ميكند و پس از اينكه فرخنده به او راه نميدهد، از در تهديد وارد ميشود و چون نتيجه نميگيرد، به ترفندهاي ديگر از جمله عاصي كردن خواهر توسط منحرف كردن پسرش روي ميآورد و باز پاسخ نميگيرد، پس از آن، همه خانه را جستجو ميكند، ولي باز سند را پيدا نميكند؛ سرش به سنگ ميخورد، به هيچ وجه متحول نميشود و شما نيز هيچ جايي نميبينيد كه او متحول بشود.
در آخر در وضعيتي است كه زن و بچهاش تركش كردهاند و ساك خود را جمع كرده و ميگويد كه من ديگر اينجا جايي ندارم و كسي برايم نمانده حتي روي مقابله با خواهرش و ديدن او را هم ندارد.
اتفاقا اين مجموعه را آنقدر ميليمتري، انساني و واقعي چيديم كه بیننده با آن به شدت احساس همذات پنداري ميکند. مثل هر آدم ديگري که ممکن است دنبال گناه یا سوء استفاده باشد، اما فرصت و مجالش را پیدا نميکند.
پس فرخ نميتواند كاري از پيش ببرد، نه اينكه آدم خوبي شده است. ولي بعد پسرش به او ميگويد: بابا اگر تو خطا كردي، من هم خطا كردهام و به شوخي به او ميگويد: «اين به آن در» همسرش نيز به خطاي خود معترف ميشود و سرانجام چند انسان خطاكار يكديگر را ميبخشند و باز به هم فرصت زندگي ميدهند.
در حقیقت هیچ کدام آن تحول آني پیدا نکردهاند. جلال هم همین طور! خانه و زندگي و حساب بانکياش توقیف شده اما خودش فرار ميکند. در جامعه و اطرف خودمان تا دلتان بخواهد آدمهايي مثل فرخ هستند که دنبال فرصت هستند تا حق و ناحق کنند و مال دیگري را بخورند. اما گاهي نميتوانند و حسرت ميخورند يا به ظاهر دست از خواستهشان ميکشند.
تابناك: چرا پویا؛ دختري را انتخاب ميکند که چند سال از او بزرگتر است. این غیر منطقي نیست؟
بهبهاني نیا: برای پویا نه! در طراحي قصه، اگر پویا را آدم عاقل و پختهاي معرفي ميکردیم، قطعاً انتخاب نغمه غلط بود. این ايراد وارد بود که مثلا يك آدم هوشمندي مثل پويا چرا يك دختري كه شش سال از خودش بزرگتر است را براي همسري انتخاب كرده است، ولي داستان «ترانه مادري» در مورد يك آسيب اجتماعي صحبت ميكند.
درباره جواناني كه به دليل شرايط فرزندسالاري ناخواسته آسيب ميبينند؛ يعني محبت زياد اين بچهها را لوس بار آورده و محبتهاي زياد اينها را دارد بيمهارت بار ميآورد. اين جوانها توانايي اداره فرداي كشور ما را ندارند و ما داريم در مورد اين جوانان صحبت ميكنيم؛ جواني كه از شدت محبت توانايي انجام هيچ كاري را ندارد، ما خودمان به دست خود اينها را اينگونه تربيت كردهايم و آنقدر به آنها توجه كرديم و نگذاشتيم دست به سياه و سفيد بزنند. مثل« پويا» كه اينقدر پاستوريزه است و در يك شرايط آزمايشگاهي رشد پيدا كرده است.
خوب اين موجود آزمايشگاهي به نخستين نفر كه اتفاقا ظرفش را شكسته، دل ميبندد. اگر ثريا يا هر فرد ديگري حتي استادش كه بيست سال از او بزرگتر است، اين كار را ميكرد به اون دل ميبست.
بايد مكانيسم رفتار هر جواني كه از لحاظ ذهني و ارزشي نابسامان است، مد نظر قرار داد. از سوي ديگر، فرخنده كه مادر پوياست، يك نوع بيماري شيفتگي دارد نسبت به فرزند خود كه در حقيقت خودش را ميخواهد، نه فرزندش را و براي همين بيمار است.
تابناك: شما به عنوان نويسنده اين اثر چه هدفي را در پس اين مجموعه پيگيري ميكرديد و با توجه به ويژگي داستانهايتان چه پيامي را ميخواستيد به بيننده اعلام كنيد؟
بهبهاني نیا: در هر قصهاي روي يك نكته تمركز ميكنيم. در مجموعه نرگس يك پدر مستبد، پدري كه نسبت به فرزندش محبت دارد، اما به نوعي به اون اجازه نميدهد كه خودش انتخاب كند و چون گذشته بدي داشته، فكر ميكند كه اگر فرزندش در ناز و نعمت زندگي كند و همه چيز را برايش تأمين كند در حق او محبت كرده است.
همان گونه كه واقعا امثال شوكتها در تاروپود جامعه ما بسيار است، امثال فرخندهها هم كم نيست و فرخنده، نماد بسياري از مادران جامعه امروز ماست.
تمركز اين مجموعه روي فرخنده و فرزندش و روابط متقابل اين دو بود، ولي يك رنگآميزي هم در اين مجموعه هست؛ بهرام و فرخ و... با قصههاي خودشان در اين مجموعه حاضرند و كار را به جلو ميبرند.
براي نشان دادن اين آسيبهاي اجتماعي دو كودك كه متعلق به يك پدر و مادر هستند، اما در دو شرايط گوناگون پرورش يافتهاند، نمایش دادیم. يكي پويا كه به دليل نسبت خوني كه با فرخنده دارد و مشكل نازايي فرخنده به نوعي تربیت ميشود.
یکي بهرام که با ليلا هيچ نسبت خوني ندارد و بچهدار هم ميشود و دليلي هم ندارد كه فرزند ديگري را بزرگ كند، اما به علت طمع فرخ و فكر اين كه نگهداري يك بچه، يعني نيمي از سهم آن خانه، اين بچه را بزرگ كرده و در حق او هم مادري كرده است؛ يعني با اين كه نخستين روابط را نقد ميكنيم، در اواخر مجموعه از محبت و مادري ليلا به گونهاي تقدير ميكنيم.
بهرام هم مشکلات خودش را دارد اما خیلی معموليتر و امروزيتر است. به همين دليل، مردم بهتر با او رابطه برقرار كردند، چون ديالوگها و رفتار بهرام خيلي امروزي است و همچون ديگر جوانها در سطح جامعه است، ولي پويا اصطلاحا بچه پخمهاي است كه كسي با او ارتباط نميگيرد.
داستان ما بيشتر حول و حوش پويا و آسيبهاي اجتماعي تربيت افرادي چون پوياست. با مطالعاتي كه كردهام، دريافتهام كه متأسفانه اغلب خانوادهها، فرزندان خود را به گونهاي تربيت ميكنند كه آنها به سن جواني هم كه ميرسند، باز توان انجام هيچ كاري را ندارند و سپس رفتهرفته علاقهمند ميشوند و ازدواج ميكنند.
آن وقت پدر و مادر براي آنها خانه هم فراهم ميكند. حتي پول توجيبي آنها را هم ميدهند و آخر سر هم كه اختلافي پيدا ميشود، والدين طلاق فرزندان را هم ميگيرند و دوباره بچهها برميگردند خانه و يكي از دلايل افزايش آمار طلاق همين ازدواجهاي ناپخته است.
من خواستم اينجا بگويم كه والدين به اين ازدواجهاي ناپخته تن ندهيد و بنابراين با وجود اين كه همه ميخواستند كه پويا و نغمه در آخرين بخش با هم ازدواج كنند، ولي برعكس فيلم هندي، فيلم فارسي و ديگر سريالهاي معمولي، اين دو را به هم نرسانديم و اينها به اين پختگي رسيدند كه هنوز براي تشكيل زندگي مشترك آمادگي ندارند و زندگي مشترك يك علاقه و نگاه نيست و هزاران مسأله و گرفتاريهاي خاص خود را دارد.
تابناك: شما سعي داريد چه در اين مجموعه و چه در مجموعه «نرگس» تلنگري به جامعه بزنيد که خانوادهها مواظب باشند کنشها و ناهنجاريها به ساختار خانواده و آينده فرزاندانشان لطمه نزند؟
بهبهاني نیا: دقيقا کار ما فرهنگ سازي است. ما يک تريبون داريم که ميليونها بيننده پاي گيرنده مينشيند و بسيار ديدهام که ماجراي رويارويي مادراني که مشکل فرخنده را دارند و مادراني که فرزندانشان مشکل پويا را دارند و به روانشناسان مراجعه ميکنند؛ مثلا روزنامهاي تيتر زده: «فراواني افرادي مثل پويا در جامعه».
تابناك: بهرام و پويا از يک پدر و مادر بر اثر نوع تربيت، انسانهاي متفاوتي ميشوند. کمي در اين باره و آنچه در ذهن خود پرورانديد توضيح دهيد.
ما سه نوع تربيت فرزندان را به تصوير کشيديم:
1ـ شيوه سختگيري: والدين با محبت و محدود كننده، شخصيتي كه فرخنده در سريال نماينده آن است. اين دسته از والدين اجازه كسب تجربه و يادگيري را از كودك و نوجوان خود ميگيرند. به جای آنها حرف ميزنند، تصمیم ميگیرند و مشکلات را حل ميکنند.
2ـ شيوه سهلگير: اين والدين نسبت به آموزش رفتارهاي اجتماعي سهل انگار هستند.از اين موارد زياد ميبينيم بچه ول و رها است. و همينطوري و باري به هر جهت تربيت ميشود. نظم و ترتيب كمي در اين گونه خانوادهها حاكم است و پايبندي اعضا به قوانين و آداب و رسوم اجتماعي بسيار كم است.
3ـ شيوه قاطع و آزاد منشانه كه به شيوه والدين مقتدر نيز معروف ميباشد. در اين شيوه والدين به فرزندان خود استقلال و آزادي فكري ميدهند و آنها را تشويق ميكنند، اما نوعي محدوديت و كنترل بر اعمال فرزندان اعمال ميدارند شخصيت مادر بزرگ و نحوه برخورد او با دختر و پسر و نوهاش از اين الگو پيروي مي كند.
نخست يک کار روانشناسي کرديم، به گونهاي که الگوهاي تربيتي را که هماکنون در جامعه ما کارکرد دارد، در اين خانوادهها و شخصيتها قرار داديم و در مقايسه اينها با هم خانواده و تربيتهايشان را نقد کرديم و سه نسل را کنار هم قرار داديم: نسل مادربزرگ، نسلي که ريشه در گذشته ما دارد؛ نسلي که برخوردهايش سنجيده است و براي آن خيلي احترام قايل شديم و مادربزرگ خاصي را معرفي کرديم.
نسل دوم، فرخنده و فرخ و همسرانشان که اينها نسل گرفتارند؛ نسلي که باخودشان درگيرند و مشکلات زيادي دارند.
نسل سوم، نسل پويا و بهرام که بيخبر از گذشتهاند و نميدانند که از کجا آمدهاند و از هويت خود آگاه نيستند.
اتفاقي که افتاده، در نقد اين سريال روانشاسان بسياري وارد گود شدهاند و در مورد اين سريال و کارکردش و تأثيراتش بحث ميکنند و مطلب مينويسند.
تابناك: فكر ميكنيد تا چه حد ارتباط برقرار كردن با بيننده موفق بوده ايد؟
بهبهاني نیا: خوشبختانه اين مجموعه علاوه بر جذب بيننده، توانست در جلب رضايت و سپس هدايت و آموزش او هم موفق باشد. برخي مجموعه ها تنها دنبال جذب هستند و با شکلک درآوردن و معلق زدن سعی می کنند فقط مخاطب جذب کنند؛ در حالي که اثر، هيچ معنا و محتوايي ندارد. بيننده هم به زور و اجبار مينشيند و آن را نگاه ميکند.
بعضي از كارها، علاوه بر جذب بيننده، رضايت او را نيز به دست ميآورد، ولي من آن دسته آثار تلويزيوني را ميپسندم كه با جذب بيننده و به دست آوردن رضايت خاطر او، دنبال تغيير رفتار هم هستند. چون كاركرد اصلي رسانه، الگوسازي و هدايت فرهنگي جامعه است.
تابناك: اگر بخواهيد از نگاه يك منتقد به اين مجموعه بنگريد، آن را چگونه نقد مي كنيد؟
بهبهاني نیا: اين سبك سريالسازي يك سبك و اسلوب خاصي دارد. در عرض پنج تا شش ماه يك گروه حرفهاي براي توليد يك اثر روزي هجده ساعت كار ميكنند و با ترفندهای هنری، هزينه و زمان را كنترل ميكنند. اما برای بیننده عام این سريال هيچ تفاوتي با سريالهايي كه پنج سال طول كشيده ندارد.
من بسيار دوست داشتم كه در اين كار فرصت بيشتري داشتنم. ولي متأسفانه ما هنرمندان دقیقه نود هستیم. هنوز نوشتن متن تمام نشده، با سرعت و عجله، اين كار در ارديبهشت كليك خورد، 107 روز كل کار اعم از تصویربرداری، صداگذاري و تدوين و موسیقی طول كشيد و هم زمان پخش شد.
اما با این همه خدا را شکر می کنم که این کار بدون حاشیه بود. نرگس حاشيه زياد داشت. هنوز شروع نشده بود كه مرحومه پوپك گلدره تصادف کرد. در وسط نوشتن يعني شهريور 84 قلب خودم گرفت و بستري شدم، بعد از پایان پخش هم آن مشکل اخلاقي و آن ماجرا پيش آمد. اين حاشيهها الحمدلله در اين كار پيش نيامد؛ يعني اين كار سالم بود و موفقیتش تنها به دليل قصه و بازيهايي بود كه مخاطب جذب شد. آن موقع در زمان مجموعه نرگس، برخی منتقدان عقيده داشتند، استقبال مردم به خاطر اتفاقي است كه براي مرحومه گلدره پيش آمده است که صحت نداشت.
برخي از مقالهنويسان دنبال اين هستند كه به مردم بگويند هيچ چيزي در اين اثري كه ميبينيد، وجود ندارد و دليل اقبال اين است كه هر شب پخش ميشود. در حالیکه سریالهای دیگری هم هست که هر شب پخش می شود ولي از سوي بينندگان با چنين اقبالي روبرو نمي شوند. يا عدهاي ديگر ميگويند دليل اقبال عمومي آن، اين است كه قصه احساس برانگیز دارد. در حالي كه واقعا به جز برخي از مقاطع در بيشتر صحنهها چنين چيزي نبود. برای من رضايت مردم بسيار مهم است و بايد توجه داشت كه جلب رضايت مردم بسيار سخت شده است.
پر کردن آنتن کاری ندارد. مهم این است که مخاطب سخت گیر امروز کار شما را بپسندد و با علاقه آنرا دنبال کند و حرف تازه ای برای زندگی بهتر در آن پیدا کند. ساخت يا پخش سریالهایی مثل مجموعه های کرهای كه بازيهاي بازيگرانش بسيار ضعيف و در حد بچه دبستانيهاي ايراني است، هنر نیست.
تابناك: واقعا آقاي افشاني ـ پويا ـ و خيرابي ـ بهرام ـ در زندگي اجتماعي هم چنين كاراكتري دارند؟
بهبهاني نیا: اتفاقا برعكس، پويا يا همان آقاي افشاني بسيار شيطان و بازيگوش است و بهرام به شدت محجوب و ساكت است ولي در اينجا واقعا حرفهاي عمل كرده است.
تابناك: نكته جالبي كه براي بينندگان سايت جذاب باشد، به نظر شما چه بود؟
بهبهاني نیا: اينکه براي دومين بار مردم مجموعهاي روتين اما غير طنز را انتخاب کردند و به آن نمره قبولي دادند و اينکه اين مجموعه در همان باغ طنز معروف برره توليد شد.
تابناك: شايد نخستين پرسشي كه در ذهن بيننده پيدا ميشود، اين است كه آيا اين سريال هم سانسور داشته يا خير؟بهبهاني نیا: نه، به خاطر تجربه كاري با صداوسيما، به حدود و خط قرمزها آشنا هستم. وقتي ميگويم سانسور نداشته، به این معناست که ميدانم چگونه حركت كنم كه كمترين برخورد را با ديوارهها داشته باشم، اما در به نمايش گذاردن نوع انحرافي كه «پويا» پيدا كرده بود، قاعدتا محدودتر از آنچه در انديشه داشتيم، حركت كرديم.
به شخصه دوست داشتم كه بازتر و راحتتر برخورد شود. وقتي ميگوييم جوان منحرف شده، گوشهاي از واقعيت را نشان دهيم. ديروز روزنامهاي در مقاله خود نوشته بود: كافي است دستت را دراز كني، مواد مخدر در اختيار توست! در چنين اوضاعي، نویسنده و فیلمساز بايد بتواند مقداري از انحرافات و آسيبهاي اجتماعي را در اثرش بيان كند. يك مقداري در اينگونه مواقع با ايما و اشاره حركت ميكنيم. وقتي ميخواهيم پارتي را نشان بدهيم، چند تا چراغ را كه روشن و خاموش ميشود، نشان ميدهيم؛ وقتي ميخواهيم بگوييم جوان منحرف شده، ميگوييم يك قرصي كه حالا مشخص نيست كه چيست را مصرف كرده و چون اين انتخاب نمادها، سليقهاي است، پس زياد نميتواند گوياي منظور و هدف نويسنده و كارگردان باشد.
تابناك: آخر سريال، فيلم هندي شد و شخصي مثل فرخ كه دچار مشكلات شخصيتي و اخلاقي بود، در پايان مجموعه از كرده خود پشيمان شد و با آشتي با كساني كه او را ترك كرده بودند، همه چيز به خوبي و خوشي تمام شد و رفت و به بيننده حسي القا شد كه كل شخصيتها و مجموعه، مصنوعي است.
بهبهاني نیا: ماهها روي اين نوشته كار كردم؛ بنابراين كوشيدم اشكالات ابتدايي نداشته باشد. دانيال حكيمي كاراكتري است كه دچار ضعف شخصيت شده است.
بيننده درمييابد كه يك نوع حقارتي از سوي پدر زنش بر او وارد ميشود و در ساليان سال اين را از خانواده و تعلقاتش دور كرده است. فرخ دنبال طمعورزي است، اما در عين حال تا زمان مرگ مادر، به او احترام ميگذارد و تا زمان حيات او، جرأت ندارد دست از پا خطا كند و اگر خطايي هم انجام دهد، پنهاني و دور از چشم مادر دست به عمل خلاف ميزند، اما به محض اينكه مادر فوت ميكند، حيلهگري و فريب خواهر را شروع ميكند و پس از اينكه فرخنده به او راه نميدهد، از در تهديد وارد ميشود و چون نتيجه نميگيرد، به ترفندهاي ديگر از جمله عاصي كردن خواهر توسط منحرف كردن پسرش روي ميآورد و باز پاسخ نميگيرد، پس از آن، همه خانه را جستجو ميكند، ولي باز سند را پيدا نميكند؛ سرش به سنگ ميخورد، به هيچ وجه متحول نميشود و شما نيز هيچ جايي نميبينيد كه او متحول بشود.
در آخر در وضعيتي است كه زن و بچهاش تركش كردهاند و ساك خود را جمع كرده و ميگويد كه من ديگر اينجا جايي ندارم و كسي برايم نمانده حتي روي مقابله با خواهرش و ديدن او را هم ندارد.
اتفاقا اين مجموعه را آنقدر ميليمتري، انساني و واقعي چيديم كه بیننده با آن به شدت احساس همذات پنداري ميکند. مثل هر آدم ديگري که ممکن است دنبال گناه یا سوء استفاده باشد، اما فرصت و مجالش را پیدا نميکند.
پس فرخ نميتواند كاري از پيش ببرد، نه اينكه آدم خوبي شده است. ولي بعد پسرش به او ميگويد: بابا اگر تو خطا كردي، من هم خطا كردهام و به شوخي به او ميگويد: «اين به آن در» همسرش نيز به خطاي خود معترف ميشود و سرانجام چند انسان خطاكار يكديگر را ميبخشند و باز به هم فرصت زندگي ميدهند.
در حقیقت هیچ کدام آن تحول آني پیدا نکردهاند. جلال هم همین طور! خانه و زندگي و حساب بانکياش توقیف شده اما خودش فرار ميکند. در جامعه و اطرف خودمان تا دلتان بخواهد آدمهايي مثل فرخ هستند که دنبال فرصت هستند تا حق و ناحق کنند و مال دیگري را بخورند. اما گاهي نميتوانند و حسرت ميخورند يا به ظاهر دست از خواستهشان ميکشند.
تابناك: چرا پویا؛ دختري را انتخاب ميکند که چند سال از او بزرگتر است. این غیر منطقي نیست؟
بهبهاني نیا: برای پویا نه! در طراحي قصه، اگر پویا را آدم عاقل و پختهاي معرفي ميکردیم، قطعاً انتخاب نغمه غلط بود. این ايراد وارد بود که مثلا يك آدم هوشمندي مثل پويا چرا يك دختري كه شش سال از خودش بزرگتر است را براي همسري انتخاب كرده است، ولي داستان «ترانه مادري» در مورد يك آسيب اجتماعي صحبت ميكند.
درباره جواناني كه به دليل شرايط فرزندسالاري ناخواسته آسيب ميبينند؛ يعني محبت زياد اين بچهها را لوس بار آورده و محبتهاي زياد اينها را دارد بيمهارت بار ميآورد. اين جوانها توانايي اداره فرداي كشور ما را ندارند و ما داريم در مورد اين جوانان صحبت ميكنيم؛ جواني كه از شدت محبت توانايي انجام هيچ كاري را ندارد، ما خودمان به دست خود اينها را اينگونه تربيت كردهايم و آنقدر به آنها توجه كرديم و نگذاشتيم دست به سياه و سفيد بزنند. مثل« پويا» كه اينقدر پاستوريزه است و در يك شرايط آزمايشگاهي رشد پيدا كرده است.
خوب اين موجود آزمايشگاهي به نخستين نفر كه اتفاقا ظرفش را شكسته، دل ميبندد. اگر ثريا يا هر فرد ديگري حتي استادش كه بيست سال از او بزرگتر است، اين كار را ميكرد به اون دل ميبست.
بايد مكانيسم رفتار هر جواني كه از لحاظ ذهني و ارزشي نابسامان است، مد نظر قرار داد. از سوي ديگر، فرخنده كه مادر پوياست، يك نوع بيماري شيفتگي دارد نسبت به فرزند خود كه در حقيقت خودش را ميخواهد، نه فرزندش را و براي همين بيمار است.
تابناك: شما به عنوان نويسنده اين اثر چه هدفي را در پس اين مجموعه پيگيري ميكرديد و با توجه به ويژگي داستانهايتان چه پيامي را ميخواستيد به بيننده اعلام كنيد؟
بهبهاني نیا: در هر قصهاي روي يك نكته تمركز ميكنيم. در مجموعه نرگس يك پدر مستبد، پدري كه نسبت به فرزندش محبت دارد، اما به نوعي به اون اجازه نميدهد كه خودش انتخاب كند و چون گذشته بدي داشته، فكر ميكند كه اگر فرزندش در ناز و نعمت زندگي كند و همه چيز را برايش تأمين كند در حق او محبت كرده است.
همان گونه كه واقعا امثال شوكتها در تاروپود جامعه ما بسيار است، امثال فرخندهها هم كم نيست و فرخنده، نماد بسياري از مادران جامعه امروز ماست.
تمركز اين مجموعه روي فرخنده و فرزندش و روابط متقابل اين دو بود، ولي يك رنگآميزي هم در اين مجموعه هست؛ بهرام و فرخ و... با قصههاي خودشان در اين مجموعه حاضرند و كار را به جلو ميبرند.
براي نشان دادن اين آسيبهاي اجتماعي دو كودك كه متعلق به يك پدر و مادر هستند، اما در دو شرايط گوناگون پرورش يافتهاند، نمایش دادیم. يكي پويا كه به دليل نسبت خوني كه با فرخنده دارد و مشكل نازايي فرخنده به نوعي تربیت ميشود.
یکي بهرام که با ليلا هيچ نسبت خوني ندارد و بچهدار هم ميشود و دليلي هم ندارد كه فرزند ديگري را بزرگ كند، اما به علت طمع فرخ و فكر اين كه نگهداري يك بچه، يعني نيمي از سهم آن خانه، اين بچه را بزرگ كرده و در حق او هم مادري كرده است؛ يعني با اين كه نخستين روابط را نقد ميكنيم، در اواخر مجموعه از محبت و مادري ليلا به گونهاي تقدير ميكنيم.
بهرام هم مشکلات خودش را دارد اما خیلی معموليتر و امروزيتر است. به همين دليل، مردم بهتر با او رابطه برقرار كردند، چون ديالوگها و رفتار بهرام خيلي امروزي است و همچون ديگر جوانها در سطح جامعه است، ولي پويا اصطلاحا بچه پخمهاي است كه كسي با او ارتباط نميگيرد.
داستان ما بيشتر حول و حوش پويا و آسيبهاي اجتماعي تربيت افرادي چون پوياست. با مطالعاتي كه كردهام، دريافتهام كه متأسفانه اغلب خانوادهها، فرزندان خود را به گونهاي تربيت ميكنند كه آنها به سن جواني هم كه ميرسند، باز توان انجام هيچ كاري را ندارند و سپس رفتهرفته علاقهمند ميشوند و ازدواج ميكنند.
آن وقت پدر و مادر براي آنها خانه هم فراهم ميكند. حتي پول توجيبي آنها را هم ميدهند و آخر سر هم كه اختلافي پيدا ميشود، والدين طلاق فرزندان را هم ميگيرند و دوباره بچهها برميگردند خانه و يكي از دلايل افزايش آمار طلاق همين ازدواجهاي ناپخته است.
من خواستم اينجا بگويم كه والدين به اين ازدواجهاي ناپخته تن ندهيد و بنابراين با وجود اين كه همه ميخواستند كه پويا و نغمه در آخرين بخش با هم ازدواج كنند، ولي برعكس فيلم هندي، فيلم فارسي و ديگر سريالهاي معمولي، اين دو را به هم نرسانديم و اينها به اين پختگي رسيدند كه هنوز براي تشكيل زندگي مشترك آمادگي ندارند و زندگي مشترك يك علاقه و نگاه نيست و هزاران مسأله و گرفتاريهاي خاص خود را دارد.
تابناك: شما سعي داريد چه در اين مجموعه و چه در مجموعه «نرگس» تلنگري به جامعه بزنيد که خانوادهها مواظب باشند کنشها و ناهنجاريها به ساختار خانواده و آينده فرزاندانشان لطمه نزند؟
بهبهاني نیا: دقيقا کار ما فرهنگ سازي است. ما يک تريبون داريم که ميليونها بيننده پاي گيرنده مينشيند و بسيار ديدهام که ماجراي رويارويي مادراني که مشکل فرخنده را دارند و مادراني که فرزندانشان مشکل پويا را دارند و به روانشناسان مراجعه ميکنند؛ مثلا روزنامهاي تيتر زده: «فراواني افرادي مثل پويا در جامعه».
تابناك: بهرام و پويا از يک پدر و مادر بر اثر نوع تربيت، انسانهاي متفاوتي ميشوند. کمي در اين باره و آنچه در ذهن خود پرورانديد توضيح دهيد.
ما سه نوع تربيت فرزندان را به تصوير کشيديم:
1ـ شيوه سختگيري: والدين با محبت و محدود كننده، شخصيتي كه فرخنده در سريال نماينده آن است. اين دسته از والدين اجازه كسب تجربه و يادگيري را از كودك و نوجوان خود ميگيرند. به جای آنها حرف ميزنند، تصمیم ميگیرند و مشکلات را حل ميکنند.
2ـ شيوه سهلگير: اين والدين نسبت به آموزش رفتارهاي اجتماعي سهل انگار هستند.از اين موارد زياد ميبينيم بچه ول و رها است. و همينطوري و باري به هر جهت تربيت ميشود. نظم و ترتيب كمي در اين گونه خانوادهها حاكم است و پايبندي اعضا به قوانين و آداب و رسوم اجتماعي بسيار كم است.
3ـ شيوه قاطع و آزاد منشانه كه به شيوه والدين مقتدر نيز معروف ميباشد. در اين شيوه والدين به فرزندان خود استقلال و آزادي فكري ميدهند و آنها را تشويق ميكنند، اما نوعي محدوديت و كنترل بر اعمال فرزندان اعمال ميدارند شخصيت مادر بزرگ و نحوه برخورد او با دختر و پسر و نوهاش از اين الگو پيروي مي كند.
نخست يک کار روانشناسي کرديم، به گونهاي که الگوهاي تربيتي را که هماکنون در جامعه ما کارکرد دارد، در اين خانوادهها و شخصيتها قرار داديم و در مقايسه اينها با هم خانواده و تربيتهايشان را نقد کرديم و سه نسل را کنار هم قرار داديم: نسل مادربزرگ، نسلي که ريشه در گذشته ما دارد؛ نسلي که برخوردهايش سنجيده است و براي آن خيلي احترام قايل شديم و مادربزرگ خاصي را معرفي کرديم.
نسل دوم، فرخنده و فرخ و همسرانشان که اينها نسل گرفتارند؛ نسلي که باخودشان درگيرند و مشکلات زيادي دارند.
نسل سوم، نسل پويا و بهرام که بيخبر از گذشتهاند و نميدانند که از کجا آمدهاند و از هويت خود آگاه نيستند.
اتفاقي که افتاده، در نقد اين سريال روانشاسان بسياري وارد گود شدهاند و در مورد اين سريال و کارکردش و تأثيراتش بحث ميکنند و مطلب مينويسند.
تابناك: فكر ميكنيد تا چه حد ارتباط برقرار كردن با بيننده موفق بوده ايد؟
بهبهاني نیا: خوشبختانه اين مجموعه علاوه بر جذب بيننده، توانست در جلب رضايت و سپس هدايت و آموزش او هم موفق باشد. برخي مجموعه ها تنها دنبال جذب هستند و با شکلک درآوردن و معلق زدن سعی می کنند فقط مخاطب جذب کنند؛ در حالي که اثر، هيچ معنا و محتوايي ندارد. بيننده هم به زور و اجبار مينشيند و آن را نگاه ميکند.
بعضي از كارها، علاوه بر جذب بيننده، رضايت او را نيز به دست ميآورد، ولي من آن دسته آثار تلويزيوني را ميپسندم كه با جذب بيننده و به دست آوردن رضايت خاطر او، دنبال تغيير رفتار هم هستند. چون كاركرد اصلي رسانه، الگوسازي و هدايت فرهنگي جامعه است.
تابناك: اگر بخواهيد از نگاه يك منتقد به اين مجموعه بنگريد، آن را چگونه نقد مي كنيد؟
بهبهاني نیا: اين سبك سريالسازي يك سبك و اسلوب خاصي دارد. در عرض پنج تا شش ماه يك گروه حرفهاي براي توليد يك اثر روزي هجده ساعت كار ميكنند و با ترفندهای هنری، هزينه و زمان را كنترل ميكنند. اما برای بیننده عام این سريال هيچ تفاوتي با سريالهايي كه پنج سال طول كشيده ندارد.
من بسيار دوست داشتم كه در اين كار فرصت بيشتري داشتنم. ولي متأسفانه ما هنرمندان دقیقه نود هستیم. هنوز نوشتن متن تمام نشده، با سرعت و عجله، اين كار در ارديبهشت كليك خورد، 107 روز كل کار اعم از تصویربرداری، صداگذاري و تدوين و موسیقی طول كشيد و هم زمان پخش شد.
اما با این همه خدا را شکر می کنم که این کار بدون حاشیه بود. نرگس حاشيه زياد داشت. هنوز شروع نشده بود كه مرحومه پوپك گلدره تصادف کرد. در وسط نوشتن يعني شهريور 84 قلب خودم گرفت و بستري شدم، بعد از پایان پخش هم آن مشکل اخلاقي و آن ماجرا پيش آمد. اين حاشيهها الحمدلله در اين كار پيش نيامد؛ يعني اين كار سالم بود و موفقیتش تنها به دليل قصه و بازيهايي بود كه مخاطب جذب شد. آن موقع در زمان مجموعه نرگس، برخی منتقدان عقيده داشتند، استقبال مردم به خاطر اتفاقي است كه براي مرحومه گلدره پيش آمده است که صحت نداشت.
برخي از مقالهنويسان دنبال اين هستند كه به مردم بگويند هيچ چيزي در اين اثري كه ميبينيد، وجود ندارد و دليل اقبال اين است كه هر شب پخش ميشود. در حالیکه سریالهای دیگری هم هست که هر شب پخش می شود ولي از سوي بينندگان با چنين اقبالي روبرو نمي شوند. يا عدهاي ديگر ميگويند دليل اقبال عمومي آن، اين است كه قصه احساس برانگیز دارد. در حالي كه واقعا به جز برخي از مقاطع در بيشتر صحنهها چنين چيزي نبود. برای من رضايت مردم بسيار مهم است و بايد توجه داشت كه جلب رضايت مردم بسيار سخت شده است.
پر کردن آنتن کاری ندارد. مهم این است که مخاطب سخت گیر امروز کار شما را بپسندد و با علاقه آنرا دنبال کند و حرف تازه ای برای زندگی بهتر در آن پیدا کند. ساخت يا پخش سریالهایی مثل مجموعه های کرهای كه بازيهاي بازيگرانش بسيار ضعيف و در حد بچه دبستانيهاي ايراني است، هنر نیست.
تابناك: واقعا آقاي افشاني ـ پويا ـ و خيرابي ـ بهرام ـ در زندگي اجتماعي هم چنين كاراكتري دارند؟
بهبهاني نیا: اتفاقا برعكس، پويا يا همان آقاي افشاني بسيار شيطان و بازيگوش است و بهرام به شدت محجوب و ساكت است ولي در اينجا واقعا حرفهاي عمل كرده است.
تابناك: نكته جالبي كه براي بينندگان سايت جذاب باشد، به نظر شما چه بود؟
بهبهاني نیا: اينکه براي دومين بار مردم مجموعهاي روتين اما غير طنز را انتخاب کردند و به آن نمره قبولي دادند و اينکه اين مجموعه در همان باغ طنز معروف برره توليد شد.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۰
يك داستان سطحي و دم دستي با شخصيتهاي ابتدايي و يك دكوپاژ آماتور اين اثر را ساخته بودند
مشخص نبودن زمان و مكان در سريال از شاخصه هاي اصلي سريال بودند
شخصيت سميرا مانند يكي از اجنه بود كه ناگهان در فيلم ظاهر ميشد
شخصيت شوهر فرخنده كاملا" ناپخته و تعريف نشده بود- يا اصلا" حرفي ازش در فيلم نبود و يا نيومده ميرفت !!!-
شخصيت نقش بدمن فيلم - فرخ - بصورت ناگهاني توبه كار ميشود و دست از كارهاي خلافش ميكشد
شخصيت طنزگونه پدر نغمه كه روي ويلچر نمايش داده ميشد و يكروزه و بصورت كاملا" اتفاقي از روي ويلچر بلند ميشود و راه ميرود
شخصيت پدر زن فرخ كه خيلي باحاله : اين آدمي كه ادعا ميشود پولدار است و خيلي كلاهبردار به اندازه يك كارمند معمولي هم زندگيش نيست با مبلمان فرفورژه مسخره
همسر فرخ بصورت ناگهاني ميرود دبي!!!
و مابقي شخصيتها هم به همين منوال ....
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



