صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز

کد خبر: ۱۷۳۱۳۷
| |
3383 بازدید
كيهان

از «بني اميه» تا «بني فتنه»! عنوان يادداشت روز كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن مي‌خوانيد:

1- بعد از جنگ جمل و شكست سخت پيمان شكنان، معاويه كه خود در برپايي فتنه جمل نقش برجسته و موثري داشت و اكنون آرزوي پيروزي بر حكومت عدل علي(ع) را بر باد رفته مي‌ديد، براي ترديدافكني در دل مومنان به سرزنش آنان روي آورد.

معاويه در شام و عوامل حكومت بني اميه در جاي جاي جهان آن روز اسلام، اين ساز بد صدا را كوك كرده بودند كه اگر طلحه و زبير، آنگونه كه علي(ع) مي‌گويد، از صراط مستقيم اسلام خارج شده بودند و پيكار با آنان ضرورت داشت، چرا پسر ابوطالب(ع) پيش از اين، نه فقط آن دو را بيرون از دايره حق نمي‌دانست، بلكه ايثار و فداكاري آنان در ركاب رسول خدا(ص) را نيز مي‌ستود و به زبان و قلم و قدم از آن دو حمايت مي‌كرد؟! پاسخ اين سؤال، روشن بود و كمترين ابهامي نداشت.

مادام كه طلحه و زبير در مسير اسلام گام مي‌زدند و از صراط مستقيم الهي بيرون نرفته بودند، به حكم اسلام و منطق عقل و ايمان، در حلقه ياران به حساب مي‌آمدند و اما، هنگامي كه به زياده خواهي روي آوردند و با تحريك دشمنان پاي از صراط مستقيم الهي بيرون كشيده و به مخاصمه با حاكميت عدل صف آراستند، مقابله با آنان ضرورتي غيرقابل اجتناب بود... «حق» همان بود كه از آغاز بود و تغييري نكرده بود.

اين طلحه و زبير بودند كه تغيير كرده بودند و ديگر طرفدار حق نبودند، بلكه به مقابله با آن نيز آمده بودند. از اين روي، مردمان مومن و خداجويي كه در ركاب امير مومنان(ع) به روي پيمان شكنان شمشير كشيدند و چشم فتنه را بيرون آوردند، نه فقط قابل ملامت نبودند كه ژرفاي بصيرت آنان در تميز به موقع سره از ناسره، شايسته بيشترين تقدير و تقديس و مثال زدني نيز بود.

اين روزها در پي افشاي چهره واقعي جريان انحرافي كه قبل از همه، اعتراض اصولگرايان و توده‌هاي عظيم مردم را در پي داشته و دارد، برخي از عوامل بيروني و داخلي فتنه 88 دقيقا مانند اسلاف فكري و كاخ سبزنشين خود در «شام»، زبان به ملامت مردم مومن و چهره‌هاي اصولگرا گشوده و حمايت آنان از دولت احمدي نژاد را با اين استدلال كودكانه زير سؤال مي‌برند كه چرا علي رغم حضور اين جريان انحرافي در كنار رئيس جمهور، از آقاي احمدي نژاد حمايت كرده بوديد؟! فلان نماينده مجلس رگ گردن به عصبانيت يا در تظاهر به عصبانيت سيخ مي‌كند و فرياد برمي آورد «كساني كه براي احمدي نژاد از سر و كول هم بالا مي‌رفتند، امروزه منتقد شده‌اند»! آن ديگري كه در حمايت از فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 همه حيثيت خود را يكجا به قمار آورده و باخته است به زعم خود، هشدار مي‌دهد كه «چرا به توصيه‌هاي ناقدان - بخوانيد سران فتنه- توجهي نكرديد و آن هشداردهندگان را از ميدان به در كرديد كه اكنون شاهد حضور و فعاليت جريان انحرافي باشيد» ؟!و...

اكنون بايد از اين حاميان فتنه 88 و نان به نرخ روزخورهاي حرفه‌اي پرسيد؛ آيا كساني كه بلافاصله پس از مشاهده اولين نشانه‌هاي انحراف به مقابله با آن برخاسته‌اند قابل ملامت هستند يا شما كه از نوك پا تا فرق سر در فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 فرو رفته بوديد و با مشاهده صدها سند غيرقابل انكار از وابستگي سران و عوامل فتنه به مثلث آمريكا، انگليس و اسرائيل، نه فقط زبان به كام كشيده بلكه با همه توان در خدمت بيگانگان قرار گرفته بوديد؟! و اين كه، كلاه خودتان را قاضي كنيد و به اين پرسش پاسخ بدهيد كه آيا اين روزها زبان اسلاف كاخ سبزنشين خود در شام آن روزها را به كام نگرفته ايد؟ امروز ميان شما و عوامل آن روز معاويه‌ها و عمروعاص‌ها چه تفاوتي هست؟ لطفا فقط به يك نمونه از اين تفاوت‌ها - اگر هست كه نيست- اشاره بفرمائيد!

شما دقيقاً مانند عوامل بني اميه، هنگامي كه طلحه و زبير در ركاب رسول خدا(ص) شمشير مي‌زدند و در بيعت با علي عليه السلام بودند با آنان دشمني مي‌ورزيديد و بلافاصله پس از آن كه جبهه حق را ترك كردند و ساز مخالفت نواختند، سالوسانه آنان را به نقد كشيديد و در باطن با آنها احساس همراهي و همنوايي كرديد.

آيا مي‌توانيد ارتباط نه چندان پنهان خود با جريان انحرافي را انكار كنيد؟ مگر جريان انحرافي چه مي‌گويد و چه مي‌كند كه شما هزاران برابر زشت تر و پلشت تر از آن را نگفته و نكرده ايد؟ لطفاً خودتان را به آن راه نزنيد، مديريت جريان انحرافي و فتنه 88 يكي است. اينطور نيست؟! اگر جريان انحرافي اشغالگران قدس را «مردم اسرائيل»! ناميده است، شما كه روز قدس به دستور مستقيم اسرائيل- به توصيه سايت وزارت خارجه اسرائيل، دو روز قبل از روز قدس- به نفع اسرائيل شعار داديد. اگر جريان انحرافي درباره حضرت صاحب الزمان(عج)، نظرات سخيف و منحرفي مطرح مي‌كند، سخنگوي فتنه 88 كه آشكارا وجود مبارك حضرت بقيه الله -ارواحنا له الفداء- را نفي كرد و شما نه فقط دم برنياورديد بلكه به نمايندگي وي از جانب خود افتخار هم كرديد!!


ملت ما

«نوآوري شوم: گذار جهش‌دار در الگوي مصرف مواد مخدر» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم علي هاشمي است که در آن می خوانید:
در حالي كه سياست‌هاي كلي مصوب نظام صريحاً بر جلوگيري از تغيير الگوي مصرف از مواد كم‌خطر به مواد پرخطر تاكيد دارد، هشدار جانشين دبير ستاد مبارزه با موادمخدر از يك فرآيند كاملاً معكوس حكايت مي‌كند مبني بر اينكه «قيمت هروئين و بويژه كراك كاهش چشمگير داشته است... شيشه نيز كاهش قيمت آشكار داشته است و از هر كيلو 180 ميليون تومان به كيلويي 6 تا 8 ميليون تومان و در برخي نقاط كشور 4 ميليون تومان رسيده است.»

از آنجا كه اين ارقام بسيار معني‌دار هستند و خبر از يك تحول بزرگ در بازار تجارت غيرقانوني موادمخدر را مي‌دهند. قبل از هر چيز بايد از يك شكست آشكار در امر جلوگيري از جهت‌گيري مصرف موادمخدر كم خطر به مواد پرخطر سخن گفت كه درجه آن را مي‌توان با ميزان توقيف جهش وار بازار غيرقانوني موادمخدر اندازه‌گيري كرد، اما اين همه ماجرا نيست زيرا با در نظر گرفتن اقشار ويژه‌يي كه آماج اصلي‌ترين الگوي مصرف هستند مي‌توان تصور روشني درباره ابعاد فاجعه جديد داشت همانطور كه جانشين و دبيركل ستاد مبارزه با موادمخدر اعلام كرد «هم‌اكنون شهرنشينان ما، يعني قشري كه معمولاً از تحصيلات بالاتري برخوردارند الگوي مصرفشان را به سمت شيشه تغيير داده‌اند.»

به اين ترتيب مشخص مي‌شود كه بازار وسيع موادمخدر براي هر يك از اقشار جامعه و سلايق گوناگون مصرف حرف براي گفتن دارد و اين يعني آنكه چنبره محاصره جامعه كه پيشتر از طريق مواد طبيعي ترياك و هروئين لايه‌هاي مشخصي از اقشار روستايي و شهري را هدف خود قرار داده بود، در حال تكميل بوده و پيشروي نويني را به سوي اقشار جديد آغاز كرده است.

فقدان شفافيت لازم در كليه اموري كه مربوط به توزيع، توليد و مصرف موادمخدر مي‌شود مانع از آن است كه ما درك روشني از ابعاد فاجعه داشته باشيم و بويژه از مفهوم «نوآوري» و «جهش ها» در اين عرصه غافل بمانيم. واقعيت اين است كه بازار غيرقانوني موادمخدر براي پيشروي خود و در نورديدن همه لايه‌هاي اجتماعي نيازمند يك حيله عقلي براي اشباع «عقل متعارف» جامعه است. يعني به موازات موادي افيوني كه ظاهراً موجبات آرامش و نشئه زودگذر مصرف‌كنندگان مي‌شود يك سلسله «آمار»، «حقايق» و «اطلاعات» هم توليد مي‌شوند تا راحتي، آسودگي و آرامش جامعه را فراهم نمايند.

آنچه در ابتداي يادداشت به نقل از جانشين محترم ستاد مباره با موادمخدر آورديم، خوش خيالي مذكور را بر هم مي‌زند و همچون كوه يخي كه فقط نوك آن نمايان است، از يك فاجعه موجود و از يك فاجعه مقدر آتي خبر مي‌دهد و فهم متعارف از معضل موادمخدر را دچار اختلال مي‌كند. اين هشدار به تنهايي نشان مي‌دهد كه عقلانيت، نوآوري، پويايي و مهارت بازار غيرقانوني موادمخدر از عقلانيت مقابله و پيشگيري فرسنگها جلوتر و پيشرفته‌تر حركت مي‌كند.

طرح درست سوال درباره تحول نوين بازار مصرف و توليد موادمخدر هر قدر هم كه عجيب و غريب باشد، مي‌تواند در تغيير نگرش عرفي و تسلي بخش موثر باشد و ابعاد واقعي فاجعه را نشان مي‌دهد. كافي است عقلانيت حاكم بر بازار موادمخدر را با عقلانيت مشابه در يك عرصه قانوني مقايسه كنيم تا در پرتو خبر مذكور از قول جانشين دبيركل ستاد مبارزه با موادمخدر، آينده موادمخدر، و «موادمخدر آينده» را حدس بزنيم.


رسالت

«پدافند نرم» سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن مي‌خوانيد:

عمليات‌هاي آفندي دشمنان انقلاب در جنگ نرم عليه جمهوري اسلامي ايران هر روزه از الگوهاي پيچيده تري پيروي مي‌کند وضروري به نظر مي‌رسد که رفتار پدافندي مجموعه نيروهاي معتقد به انقلاب از انعطاف و استحکام مطلوبي برخوردار باشد.

نبرد نرم در برابر جنگ سخت توسل به مجموعه منابع نرمي است که بدون هرگونه درگيري نظامي مقدمات تغلب بر جامعه و گروه هدف را فراهم مي‌کند و از نوعي قدرت اقناعي بالا برخوردار است. در نبرد نرم نيازي به کارخانه‌هاي اسلحه‌سازي، زرادخانه‌هاي اتمي و زاغه‌هاي مهمات نيست، بلکه در متمدن ترين نهادهاي بشري اعم از دانشگاهها، مراکز علمي و فرهنگي، انجمن‌هاي خيريه و... تفنگ‌هاي نرم سمبه مي‌خورند و فشنگ‌ها در خشاب عمليات‌هاي رواني پيشرفته جا مي‌گيرند.

اگرچه جنگ سخت با آتش بس قطعنامه 598 به ظاهر پايان يافت اما آتش توپخانه جنگ نرم عليه جمهوري اسلامي در 33 سال گذشته همواره روشن بوده و هر روزه از مهمات و سلاح‌هاي پيشرفته تري عليه نظام اسلامي ايران استفاده مي‌شود. چرا که در نبرد نرم هدف اوليه اشغال يک سرزمين جغرافيايي نيست بلکه اين افکار عمومي است که به اشغال در مي‌آيد. جنگ نرم يک درگيري سياسي براي تبديل شدن به قدرت و درک مديريت سياسي محسوب مي‌شود که در آن جنگ‌هاي سياسي به صورت عمليات رواني و با کمک سلاح اطلاعات به وقوع مي‌پيوندد. در اين مجال و مجلا شايسته ديديم در سلسله مقالاتي برخي از راهکارهاي مقابله با جنگ نرم از ديدگاه مقام معظم رهبري را مجددا مرور کنيم.

1) اتحاد مردم و جريان‌هاي سياسي و دوري از اختلاف و ترديد و بدبيني
دشمنان نظام همواره سعي کرده‌اند با ايجاد اختلاف، چند دستگي و تقابل و نهايتا درگيري بين اقوام و مذاهب گوناگون و همچنين تنش بين جريان‌هاي سياسي، هم در بعد ملي و هم در سطح جهان اسلام به اهدافشان برسند. اتحاد بر مبناي اصول، اسم رمز همگرايي و وحدت جريانهاي سياسي در کليه مقاطع پس از انقلاب اسلامي بوده و هست که رهبر انقلاب اسلامي ضمن تبيين مکرر اين مهم همه اشخاص و جريانات سياسي را دعوت کردند به منظور تعميق وحدت دائره‌ خلّصين را توسعه بدهند.

در سياست توسعه دايره خودي‌ها هميشه بهتر از تصفيه غير خودي‌ها است. اين رويکرد بر مبناي جذب حداکثري و دفع حداقلي صورت مي‌پذيرد. تصفيه نا خالصي‌ها هر چند ناگزير هم باشد هزينه بر است. مضاف براينکه درجه خلوص خوديها يکسان و مساوي نيست. از حواريون نظام تا آنهايي که کمي متوسط‌تر هستند و حتي آنهايي که در برخي مقاطع مورد شماتت نظام قرار گفته‌اند جملگي خودي هستند. گسترش دائره‌ خلّصين، غير خودي‌ها را تحت الشعاع قرار مي‌دهد و موجب افزايش کيفيت و کميت خلوص درجامعه مي‌شود. البته اين به معناي غفلت از غير خودي‌ها نيست چرا که در بسياري از اوقات ورود آنها به جبهه خلصين لطمات خطرناکي را به نظام و مردم وارد کرده است.

مقام معظم رهبري در اين باره معتقد بودند: « دشمن در جنگ نرم تلاش دارد با استفاده از ابزارهاي فرهنگي و ارتباطاتي پيشرفته و با شايعه و دروغ پراکني و استفاده از برخي بهانه ها، ميان آحاد مردم ترديد، بدبيني، و اختلاف ايجاد کند... در قضاياي پس از انتخابات، به بهانه انتخابات، ايجاد ترديد و اختلاف کردند تا دلهاي مردم نسبت به يکديگر و نسبت به مسئولان چرکين شود و در چنين فضاي مشوش و شلوغي، عناصر مغرض، خائن و دست آموز خود را براي کارهاي اخلال گرانه وارد صحنه کنند اما به دليل بصيرت مردم به نتيجه نرسيدند...

هر اقدامي که موجب مغشوش و تهمت آلود شدن فضا شود و مردم را نسبت به يکديگر بدبين و مردد کند، به ضرر کشور است... من اصرار دارم که آحاد مردم و جريانات مختلف سياسي، همه با يکديگر متحد، در مقابل آن افراد معدودي باشند که مخالف اصل انقلاب و استقلال کشور هستند و هدف آنها تقديم کشور به آمريکا و استکبار است... به کساني که به‌دنبال مصالح کشور هستند، توصيه مي‌کنم، از اين اختلافهاي جزئي، و غيراصولي صرف‌نظر کنند.» (4 آذر 1388)

در ايام پس از انتخابات رسوبات انديشه مارکسيستي طبقات متخاصم در بين جريانات چپ ايران مولد رويکرد جديدي شده بود که در انضمام با انگاره‌هاي ليبراليستي مدرن در بستر جنگ نرم مي‌خواست تنش‌هاي اجتماعي طبيعي را به سمت و وسوي يک جنگ طبقاتي تمام عيار سوق دهد.

اين تصور واهي که بر مبناي پايش مبالغه آميز و ناصواب از طبقه متوسط جديد در ايران شکل گرفته بود موجي از توهمات را در بين چپي‌ها دامن زد که بي مهابا بر طبل پيكار طبقاتي مي‌کوبيدند و حتي نشان دادند که حاضرند در کوچه و خيابان لشكرکشي کنند و دست به خشونت بزنند.

 
تهران امروز

انديشه «ترور» و قربانيان واقعي عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم سجاد نوروزي است كه در آن مي‌خوانيد:

1ـ بر كسي پوشيده نيست كه ايران ازجمله قربانيان واقعي «ترور» است. قرباني‌اي كه بنيانگذار انديشه توحيدي‌اي بود كه «ترور» را در معناي ذاتي آن نفي كرد و از همين جهت بود كه قرباني ترور شد. در سده 19 و 20، قدرت‌هاي بزرگ جهاني خود انديشه و عمل ترور را به مثابه يك پراكسيس (نظريه عمل) بنيان نهادند و خود نيز داعيه‌دار مبارزه با آن شدند، استعمار لجام‌گسيخته، قدرت‌طلبي بي‌حد و حصر و از همه مهم‌تر عرضه كردن «فاشيسم» به عرصه سياست، از مهم‌ترين مصداق‌هايي است كه مي‌توان با اشاره به آن تاكيد كرد كه امروز بنيانگذاران «ترور» داعيه‌داران مبارزه‌طلبي با آن هستند.

اين امر از آنجا نشأت مي‌گيرد كه در انديشه ليبرال تناقضات عمده‌اي در باب نسبت نظر و عمل وجود دارد كه در نهايت «عمل» را بر ضد «نظر» سامان مي‌دهد. در اين باب مي‌توان به مصاديق مشخص و عيني‌اي اشاره كرد كه راه را بر فهم دقيق اين امر مي‌گشايد. در روزگاري كه جمهوري اسلامي با تروريست‌هاي سازمان مجاهدين خلق در حال منازعه بود، غرب با تمام توان تبليغاتي و سياسي خود از اين گروه حمايت مي‌كرد.

در حالي كه مطابق با منطق ليبرالي اين امر حركتي مذموم بود اما چنانچه ذكر شد، غرب اين كنش سياسي را چه در آن زمان و چه در زمان فعلي، همواره به عنوان يكي از مهم‌ ترين اهرم‌هاي فشار بر ايران حفظ كرده و به گونه كاملا پراگماتيستي اين امر را توجيه مي‌كند.

در اين باب ليست اقدامات سمبل قدرت سياسي ليبرال، ايالات متحده آمريكا بسيار گوياست. ايالات متحده به عنوان دولتي كه ترور نه فقط در وجه يك «منازعه سياسي خشن» بلكه در وجه يك «هماوردطلبي بين‌المللي» ارتقا داد، امروز مهم‌ترين ابزار سياسي خود را در گزاره «مبارزه با تروريسم» جست‌وجو مي‌كند.

سابقه اين كشور در مواجهه با انديشه‌هاي آزاديخواهانه در كشورهاي مختلف و كاربست انديشه «ترور همگاني» در مواجهه با خيزش‌هاي ضد استعماري در واقع نشان مي‌دهد كه امروز داعيه‌داران مبارزه با تروريسم، خود بزرگ‌ترين ناقضان اصل «عدم كاربرد ترور» محسوب مي‌شوند. بيش از 17 هزار شهيدي كه ايران براي مبارزه با ترور تقديم كرده است، بيانگر التزام پراتيك و عملي آن، به مبارزه با ترور است.

در واقع شايد تاريخ جمهوري اسلامي را بتوان تاريخ مبارزه با ترور ناميد. چه آنكه از حيث عملي و ملموس اين امر را مي‌توان در رويكردهاي جمهوري اسلامي رصد كرد. در اين ميان بايد به نكته‌اي مهم اشاره كرد، خيزش‌هاي اخير خاورميانه جملگي در مواجهه با دولت‌هايي بوده است كه‌انديشه ترور را در قبال مخالفين خود به كار مي‌برده‌اند و جملگي نيز به حمايت‌هاي ايالات متحده واقف بوده‌اند، مهم‌ترين پايگاه‌هاي «ترور همگاني» در برخي از كشورهايي است كه امروز شاهد قيام‌هاي آزاديخواهانه و اسلامي هستند، بنابراين مي‌توان گفت كه مبارزه با «ترور همگاني» امروز در ابعاد گسترده‌اي در جريان است.

از بحرين تا يمن امروز صداي مبارزه با استبداد و ترور به گوش مي‌رسد. صدايي كه از لحاظ فلسفه سياسي ليبرال نيست و مولفه‌هايي را مي‌جويد كه توجيه‌گر «ترور همگاني» نباشد. قربانيان واقعي ترور به تأسي از انقلاب ايران به مقابله با حاميان واقعي ترور برخاسته‌اند بنابراين بايد بر اين امر تاكيد كرد كه «مبارزه با تروريسم» ديگر قابليت به‌كارگيري سياسي و قلب محتواي سياسي را ندارد.

جهد جمهوري اسلامي در مقابله با ترور و خيزش‌هايي كه عليه دولت‌هاي حامي «ترور همگاني» ايالات متحده به وقوع پيوسته است، نويد جهاني را مي‌دهد كه در آن نه از ترور خبري باشد و از نه ملعبه سياسي‌اي به نام «مبارزه با تروريسم».


ابتكار

«مبارزه با تروريسم با کدام قرائت؟!» سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم جاماسب محمدي بختياري است كه در آن مي‌خوانيد:

کنفرانس مبارزه با تروريسم با حضور چند کشور اسلامي در تهران آغاز به کار کرد. بديهي است بهره‌بردن از ترور و امحاي فيزيکي رقيب براي دستيابي به اهداف سياسي امري نکوهيده و ناپسند است. انديشه ترور در پيشينه فرهنگي ايرانيان و بن‌مايه‌هاي فکر ديني آن‌ها جايگاهي ندارد. دولت برآمده از انقلاب ايران از بزرگترين قربانيان ترور بوده است.

شروع اين کنفرانس به لحاظ تقارن زماني، مصادف است با سالگرد تروري که در اوايل انقلاب رخ داد و آن به شهادت‌رساندن شخصيت‌هايي همچون شهيد بهشتي است که از استوانه‌هاي اصلي سياسي و فکري نظام ايران بودند. قطعاً اگر قطار بي‌رحم ترور‌ها بسياري از برجستگان فکري و سياسي کشور، همچون مطهري‌ها و بهشتي‌ها را از ما نمي‌گرفت، حرکت و مسير انقلاب به‌سمتي نمي‌رفت که امروز شاهد آن هستيم.

تجارب فکري و سياسي شهداي قرباني ترور مي‌توانست در تلطيف فضاي سياسي براي تحقق آرمان‌هاي اوليه انقلاب کمک شاياني کند. قبح و ننگ تروريسم چنان آشکار خودنمايي مي‌کند که تمام نحله‌هاي فکري رايج بشري و ذات گوهر اديان الهي و حتي بازيگران عرصه سياست جهاني آن‌را محکوم مي‌کنند و مردود مي‌دانند.

امروز اصل مبارزه با تروريسم خود دچار پيچ‌وخم‌ها و قطب‌بندي‌هاي سياسي شده و هرکس فهمي متفاوت از ديگري از خود ارائه مي‌دهد و هيچ‌گونه هم‌آوايي و هم‌صدايي در مسير اين مبارزه وجود ندارد.

به‌همين‌دليل، يعني فقدان هم‌آوايي در عرصه مبارزه با تروريسم است که اين عمل غيرانساني و دهشتناک تاکنون نه ‌تنها از زندگي و حيات بشري رخت برنچيده، که به نوعي تشديد و بازتوليد مي‌شود. هرکس سعي مي‌کند منطبق با منافع مادي و براساس مصالح سياسي خود، فهمي متفاوت از مصاديق آن ارائه دهد.

دين مبين اسلام که خاستگاهي فکري دارد و نقطه عزيمت و شروع آن برپايه «اصلاح» در بهبود وضعيت بشر بنا شده، آييني تبليغي است که هيچ‌گاه ترور را تأييد نکرده است.

رحمانيت و انسانيت پايه‌هاي اصلي اين مکتب آسماني است. متأسفانه طي ساليان گذشته به دليل ظهور نحله‌هاي فکري متفاوت و مغاير با ذات اصيل اسلام، عده‌اي از پيروان اين دين براي پيشبرد اهداف سياسي خود، دست به اقدامات تروريستي زدند و دامن مکتب وحي را به اين زشت‌خويي آلودند.

بعضي از تبليغات رسانه‌اي جهان کشور ايران را به دليل تبعيت از احکام اسلام حامي تروريست مي‌دانند و پس از استعمال واژه «ترور» بلافاصه انگشت اتهام را به‌سوي جمهوري اسلامي مي‌برند.

اين در حالي است که با رواج تروريسم در ميان مسلمانان و ترورپيشگي بعضي از جوانان پيکارجوي مسلمان، ايران نيز در صدر قربانيان اين پديده زشت قرار گرفت.

ترورهاي گروه موسوم به جندالله و کشتار مردم غيرنظامي و بي‌دفاع، هر انسان منصف و عادلي را به تأمل وا مي‌دارد. مبارزه با تروريسم نبايد باعث غفلت يا تجاهل درباره شکل‌گيري ريشه‌هاي ترور و سوق‌پيداکردن گروه‌ها و جوانان به اين‌سمت‌ و ساير روش‌هاي ستيزه‌جويانه و قهرآميز شود.


آفرينش

«بررسي افزايش نرخ ارز و تحولات اقتصاد» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن مي‌خوانيد:

در سير تحولات نرخ ارز در چند وقت اخير تفسيرها و اظهارات فراواني در مورد مفيد و يا غيرمفيد بودن افزايش و کاهش قيمت ارز در بازار مطرح گرديده است که ماهم در نوشتار قبلي خود پيرامون سياست‌هاي ارزي کشوربه برخي از معضلات افزايش قيمت ارز پرداختيم. و اکنون قصد داريم در مورد برخي فوايد و محسنات افزايش نرخ ارز بر اقتصاد کشوراشاره داشته باشيم.

سياست ثابت نگه داشتن نرخ ارز از سال88 تا 80 به منظور ثبات قيمت‌ها مورد استفاده قرار گرفت اما اقتصاد کشور نتوانست با افزايش رشد خود موجب کاهش تورم شود و در اين سال‌ها به طور مستمر شاهد افزايش تورم در کشوربوديم.

به سبب افزايش تورم و بالا بودن هزينه توليدات داخلي راه کاري که براي تامين بازار و جلوگيري از افزايش بي رويه کالاها مورد استفاده قرار گرفت واردات کالا بود و از آنجا که قيمت کالاهاي خارجي نسبت به هزينه‌هاي توليد در داخل کمتر بود افزايش اين روند ضربات مهلکي بر پيکر اقتصاد توليدي کشور وارد کرد.

ثابت بودن قيمت ارز براي ثبات قيمت‌ها منجر به کاهش ميل توليدکنندگان به صادرات مي‌شود، البته درست است که توليدکنندگان براي خريد مواد اوليه به سبب ثابت بودن ارز مبلغ کمتري پرداخت مي‌کنند اما به سبب تورم موجود در هزينه‌هاي توليد ديگر ميلي براي افزايش توليد و صادرات نخواهد داشت چون در صورت فروش هم سود چنداني به سبب ثابت بودن قيمت ارز کسب نخواهد کرد. همچنين ثابت بودن قيمت ارز و واقعي نبودن قيمت آن باعث مي‌شود صنايع و کارخانجات توليدي کشور از وارد شدن به بازارهاي جهاني باز بمانند.

اين ثابت بودن ارز مي‌تواند در داخل کشور جهت ثبات قيمت‌ها مفيد واقع شود اما به علت افزايش تورم اقتصاد کشور را در عرصه صادرات و ورود به بازارهاي جهاني با معضل رو به رو مي‌کند.

افزايش نرخ ارز به ميزان تورم داخلي اگرچه مي‌تواند باعث افزايش قيمت‌ها باشد اما در هر حال براي حمايت از صادرات اجتناب‌ناپذير است و همچنين افزايش نرخ ارز انگيزه سرمايه داران را براي مشارکت در طرح‌هاي اقتصادي و بورس بسيار بالا مي‌برد و مانع خروج سرمايه از کشور مي‌گردد چون ديگر لازم نيست تا سرمايه گزار به علت واقعي نبودن قيمت ارز در داخل، به سرمايه گذاري در خارج ترغيب شود البته افزايش نرخ ارز علاوه بر مزاياي صادراتي، مزاياي ديگري هم دارد.

جلوگيري از واردات بي‌رويه به‌دليل ارزان‌نمايي كالاهاي وارداتي، جلوگيري بخشي از قاچاق كالا به كشور به‌دليل غير‌اقتصادي شدن آنها، سرمايه‌گذاري و استفاده از ظرفيت‌هاي خالي بخش توليد و حمايت از اشتغال و رشد آن بدون نياز به سرمايه‌گذاري‌هاي جديد، كاهش هزينه‌هاي ايجاد فرصت‌هاي شغلي جديد براي دولت و كاهش تبعات منفي سياسي و اجتماعي بيكاري در كشور را از جمله فوايد اين اقدام مي‌توان برشمرد.

اما وجه مشترک اين نوشتار با سياهه قبلي در مورد ارز بحث «بيمار بودن اقتصاد» کشورمان مي‌باشد. در نوشتار قبلي گفتيم که شرايط فعلي اقتصاد کشور تاب و توان اين افزايش قيمت را ندارد اما بايد قبول کرد که مصرف دارو هرچند تلخ و درد آور باشد براي بهبود بيماري لازم است. نمي‌توان براي هميشه از برخي مُسکن‌هاي موضعي استفاده کرد. البته واضح است که مي‌توان با مديريت و برنامه ريزي‌هاي صحيح ميزان فشارهاي‌هاي دوره درمان را کاهش داد.


خراسان

«وقتي بانک‌ها دلالي هم مي‌کنند» يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم مهدي حسن زاده است كه در آن مي‌خوانيد:
برخلاف تصور بسياري از افراد که فعاليت بانک‌ها و موسسات مالي در کشور را محدود به فعاليت‌هاي بانکي از جمله اخذ سپرده به عنوان ورودي منابع و پرداخت تسهيلات به عنوان خروجي منابع مي‌دانند، بانک‌ها و موسسات مالي از يک سو به مدد منابع سرشار و سودآوري بالا و از سوي ديگر آزادي عمل براي حضور در ساير حيطه‌هاي اقتصادي امکان فعاليت در ساير بخش‌هاي اقتصادي را نيز دارند.

چنانکه بسياري از بانک‌ها داراي شرکت‌هاي بزرگ سرمايه گذاري در بورس مي‌باشند که در قالب يک مجموعه اقتصادي بزرگ با تملک و خريد و فروش سهام شرکت‌هاي مختلف به يکي از بازيگران اصلي بازار بورس کشور تبديل شده‌اند.

بانک‌ها به مدد املاک توقيفي بدهکاران بانکي، صرافي‌ها و شعب ارزي تحت پوشش و معدودي از بانک‌ها از طريق عرضه سکه و شمش طلا بازيگران تاثيرگذاري در بازارهاي مهم مسکن، ارز و طلا مي‌باشند.

هر چند در بازار ارز و طلا همچنان بازيگر اصلي بانک مرکزي است ولي بانک‌هاي عامل و موسسات مالي نيز از راه‌هايي که عنوان شد توانسته‌اند طي سال‌هاي اخير حيطه فعاليت خود را از عرصه بانکداري به ساير عرصه‌هاي اقتصاد گسترش دهند و اين گسترش تهديداتي را به دنبال داشته که در ادامه فهرست شده است.

۱ - اگرچه فعاليت بانک‌ها از طريق شرکت‌هاي سرمايه گذاري تحت پوشش آن‌ها در بورس در سال جاري بايد متوقف شود و به گفته رئيس کل بانک مرکزي بانک‌ها تا پايان شهريور براي واگذاري شرکت‌هاي سرمايه گذاري خود فرصت دارند ولي توجه به ابعاد مخرب فعاليت بورس بانک‌ها به عنوان يک فعاليت غيربانکي ضروري است.

بازارهاي بورس به دليل ويژگي سياليت و درهم تنيدگي که دارند اجازه شفاف شدن سهامداري و مالکيت مجموعه‌هاي بزرگ را نمي‌دهند. به عنوان نمونه در موضوع واگذاري بلوکي ۱۸ درصد سهام سايپا، شرکت سايپا توانست از طريق شرکت‌هايي که بخشي از سهام آن‌ها در مالکيت شرکت‌هاي زيرمجموعه سايپا بود طي يک فرآيند پيچيده سهام عرضه شده را خود تصاحب کند.

بسياري از شرکت‌هاي بزرگ بورس از خودروسازان گرفته تا بانک‌ها داراي شرکت‌هاي کوچک تر زيرمجموعه هستند که هر کدام از آن‌ها نيز در شرکت‌هاي کوچک تري سهام دارند و اين شبکه اقماري و پيچيده اجازه دور زدن قانون را نيز مي‌دهد و جاي اين نگراني وجود دارد که شرکت‌هاي سرمايه گذاري بانک‌ها از طريق شرکت‌هاي زيرمجموعه خود بتوانند از فرآيند واگذاري فرار کنند.

در اين صورت، تداوم حضور بانک‌ها در بورس به شکل غيررسمي مي‌تواند علاوه بر مشکلاتي که تاکنون ايجاد کرده است که عمده ترين آن تشديد جريان دلالي و نه سرمايه گذاري حقيقي در بازار بورس بوده است.

فعاليت نقدينگي عظيم بانک‌ها به عنوان سرمايه‌هاي اقتصادي کشور در شکل غيررسمي و بدون تابلو و آرم مشخص را رقم زند و سپرده‌هاي قرض الحسنه مردم که بايد در خدمت تسهيلات قرض الحسنه قرار گيرد از بورس بازي شرکت‌هاي سرمايه گذاري بانک‌ها در بورس سر در بياورد.

۲ - اگر به حجم گسترده بحث‌هايي که در زمان بحران تورم افسارگسيخته در سال‌هاي ۸۵ و ۸۶ مطرح شد، توجه کنيم، مي‌بينيم بانک‌ها به عنوان يکي از اصلي ترين مقصران دامن زدن به دلالي در بازار زمين و مسکن طي آن سال‌ها معرفي مي‌شدند.

هر چند پس از محدوديت در ارائه وام‌هاي خريد مسکن بخشي از توان اثرگذاري بانک‌ها بر بازار مسکن از بين رفت ولي بايد توجه کرد بانک‌ها و موسسات مالي به مدد املاکي که از ضبط وثيقه‌هاي بدهکاران بانکي به دست آورده‌اند، مي‌توانند بازيگر اثرگذاري در اين زمينه باشند.

در اين بين ضرب الاجل بانک مرکزي براي فروش املاک مازاد بانک‌ها تا شهريور مي‌تواند اثرگذاري مستقيم بانک‌ها در بازار زمين و مسکن را کاهش دهد ولي بايد توجه کرد هر گونه غفلت از فعاليت بانک‌ها و موسسات مالي در عرصه بانکداري و ورود مستقيم آن‌ها در قالب يک دلال بازار زمين و مسکن در شرايطي که رشد نقدينگي سرعت بيشتري به خود گرفته است و نشانه‌هايي از احتمال ورود نقدينگي سرگردان به اين بازار ديده مي‌شود، مي‌تواند بازار زمين و مسکن را با تجربه تلخ سوداگري عطش ناپذير سال‌هاي ۸۵ و ۸۶ مواجه کند.


قدس

«افق جديد در مبارزه با تروريسم» عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندريان است كه در آن مي‌خوانيد:

نخستين کنفرانس بين المللي مبارزه جهاني با تروريسم با حضور 60 کشور و 20 سازمان بين المللي ديروز (شنبه) با پيام حضرت آيت ا... خامنه‌اي در تهران آغاز به کار نمود. با عنايت به دغدغه جهاني براي مبارزه با اين پديده و اقدامهاي گسترده جهاني برخي کشورها، که به زعم خود گزينه صحيح را براي مقابله انتخاب کرده و نتيجه عکس آن که سبب گسترش اين موضوع گرديد؛ ترديدهاي فراواني در اذهان عمومي ايجاد شد و کشورهاي ديگر را بر آن داشت تا با ورود به اين موضوع، مکانيسم مورد وفاق عمومي را بر اساس منطق جهاني پيگيري نمايند. در همين راستا جمهوري اسلامي ميزبان برگزاري اولين نشست بين المللي مبارزه با تروريسم گرديد.

در شرايط کنوني جهان، موضوع تروريسم پديده‌اي شوم تلقي مي‌گردد؛ پديده‌اي که کيان کشورهاي جهان و ثبات بين المللي را تهديد مي‌نمايد و همه کشورها کما بيش از آن صدمه ديده‌اند. از اين رو، ابتدا بايد اين موضوع به عنوان يک معضل جهاني مطرح شود تا همه کشورها و سازمانهاي بين المللي در اين زمينه با اهتمام جدي تر راه‌هاي مقابله با پديده تروريسم را در دستور کار قرار دهند.

يکي از مواردي که سبب گرديده تاکنون اين مفهوم از اجماع لازم در ميان کشورها برخوردار نگردد، انگيزه‌هاي سياسي نظام سلطه است که تلاش مي‌کند با برداشتهاي يکسونگر، موضوع مذکور را ابزاري در خدمت نظام سلطه قرار دهد.

در مرتبه نخست، بايد کشورها گام جدي تري براي تبيين مفهومي اين موضوع بردارند تا بتوان از اين طريق با وجود يک مفهوم متقن، به تطبيق آن بر مصاديق پرداخت، به نحوي که مي‌توان اين رفتار پارادوکسيکال را در سرزمينهاي اشغالي به وضوح مشاهده نمود.

مبارزان فلسطيني که براي احقاق حقوقشان تلاش مي‌کنند، از ديد کشورهاي غربي تروريست تلقي مي‌گردند، ولي رژيم جنايتکار صهيونيستي که حامي تروريسم دولتي است، از سوي دولتهاي مغرب زمين حمايت مي‌شود.

استفاده ابزاري از مفاهيم موجود حقوقي، معضلي است که بي عدالتيها را دامن زده و از اين منظر کشورهاي فرادست قدرت را در جايگاهي قرار داده است که قادرند با هرگونه تحليل، هدفهاي سياسي را در پشت نقاب انگاره‌هاي حقوقي پيگيري کنند. ولي جنبش‌ها و کشورهاي فرودست قدرت، در استفاده از حقوق مصرح قانوني خود نيز محروم مي‌باشند.

به عنوان نمونه، مي‌توان به برداشت آمريکا در دفاع مشروع پس از حوادث 11 سپتامبر سال 2001 اشاره نمود که با اين بهانه جنگ ظالمانه‌اي را عليه مردم مظلوم و بي دفاع افغانستان آغاز نمود، چنان که تاکنون خسارت‌هاي مادي و معنوي جبران ناپذيري به مردم اين کشور تحميل نموده است. افشاي 90 هزار صفحه سند محرمانه آمريکايي‌ها از سوي سايت ويکي ليکس درباره جنگ افغانستان، تنها گوشه‌اي از اقدام‌هاي تروريستي نيروهاي ائتلاف به رهبري آمريکا در اين کشور است.

کشورها، اعم از قدرتهاي عليا و سفلي، در مقابل موج تروريسم واکنش بهنگام و متناسب نداشته‌اند و با تفکيک تروريسم به خوب و بد، زمينه پرورش تروريسم را نيز فراهم کرده‌اند، لذا کشورها اگر مدعي برخورد با اين عامل بي ثبات سازي جهاني مي‌باشند، بايد موضع بگيرند تا بتوان اين پديده شوم را در سطح جهان مهار نمود، ولي عملکرد برخي دولتها خلاف اين واقعيت را اثبات مي‌کند، به نحوي که خروجي رفتارهاي آنها به حمايت از گروه‌هاي خشونت طلب منجر گرديده که گاه با اقدامهاي تشويقي واشنگتن و يا برخي کشورهاي اروپايي مواجه مي‌گردند.

اگر کشورهاي غربي واژه خوب و بد را از تروريسم حذف و با هر گونه اشکال آن برخورد کنند، مي‌توان به اقدام‌هاي جامعه جهاني در اين زمينه اميدوار بود.

بر کسي پوشيده نيست، امروزه تروريسم گفتمان سياست خارجي آمريکا گرديده است. بدون ترديد، عقبه فکري اين گفتمان سازي را در سياست خارجي آمريکا، مي‌توان به ديدگاه‌هاي ساموئل هانتينگتون مرتبط نمود. بر اساس انگاره‌هاي ذهني وي، واشنگتن همواره براي بقا نيازمند دشمن است و در صورت نبود آن بايد دشمن سازي نمايد.


حمايت

«دنياي بدون تروريسم، از رويا تا واقعيت» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن مي‌خوانيد:

همانگونه که در رسانه‌ها اعلام شد اجلاسي با عنوان اجلاس مبارزه با تروريسم از روز شنبه 4 تير 1390 با پيام رهبر معظم انقلاب وسخنراني رئيس جمهور آغاز به کار کرد. در اين اجلاس مقامات عالي کشورهاي متعدد حضور يافته‌اند و قرار است طي دو روز ديدگاههاي مختلف در حيطه مبارزه جهاني با تروريسم مطرح ودر نهايت براي اتخاذ راهکارهاي مشترک تصميم گيري شود.

طي سال جاري اين دومين اجلاس مربوط به مبارزه با تروريسم است که در کشور ما برگزار مي‌شود. قبل از اين نيز اجلاسي با عنوان «ائتلاف جهاني عليه تروريسم براي صلح عالانه» در 24 و25 ارديبهشت سال جاري در تهران برگزار گرديد.

اجراي دو کنفرانس بين المللي در فاصله کم از يکديگر که در اولي برخي افراد علمي ومطلع سياسي حقوقي حضور داشتندو در دومي بسياري از مقامات دولتي کشورها حضور دارند نشان از دغدغه‌هاي جدي در کشورمان در قبال مقوله مبارزه با تروريسم دارد ومي تواند پيام‌هاي مهمي براي مخاطبان جهاني دربرداشته باشد.

پيرو نشست قبلي در ارديبهشت ماه نيز ستون «به سوي عدالت» تاملي بر مقوله مبارزه با تروريسم براي دومين بار طي ماههاي گذشته انجام داد واينک به بهانه اجلاس اخير به نظر مي‌رسد برخي نکات مهم ديگررا مي‌توان مورد توجه قرار داد با اين اميد که مجموعه اين بحث‌ها ونظرها زمينه تقويت مبارزه با تروريسم و جهان عاري از خشونت را فراهم آورد. ‏

1- در پيام رهبر معظم انقلاب سه نکته مهم وجود دارد اول اينکه جمهوري اسلامي ايران مبارزه با تروريسم را بنا به اعتقاد ديني يک تعهد تخلف ناپذير مي‌داند. دوم اينکه ايران قرباني تروريسم است واز ناحيه عملکرد تروريست‌ها تاکنون شهروندان بسياري از جمله برخي از مسئولين عالي کشوري رااز دست داده است، سوم اينکه جمهوري اسلامي ايران سو استفاده برخي قدرت‌ها در گزينشي برخورد کردن با مفاهيم تروريسم وعملکرد جانبدارانه آنها از برخي تروريست‌ها را يکي از مهم ترين آفات فعلي جهان در مبارزه با تروريسم مي‌داند واز همين رو تاکيد دارد که تعريف تروريسم دقيق وبدون تحميل ديدگاه دول قدرت طلب انجام پذيرد. متن سخنراني رئيس جمهور نيز دقيق تهيه شده و حاوي نکات مهمي بود خصوصا که برخي گزاره‌ها خيلي کوتاه وليست شده بيان شده بود تا درصد اجماع مخاطبان بر نظرات مطروحه راحت تر تامين شود.

با لحاظ اين ديدگاه‌ها اولين پرسش قابل طرح اين است که چرا عليرغم تاکيد مکرر مقامات ايراني بر نفي تروريسم هم چنان در سطح جهاني برخي ادعاهاي منفي عليه جمهوري اسلامي مطرح مي‌شود؟پاسخ اين سئوال توضيح مفصلي دارد وعوامل مختلفي را مي‌توان مورد بررسي قرار داد.

يکي از عوامل مهم در اين حيطه رسانه‌ها هستند. رسانه‌ها در سطح جهاني طيف گسترده‌اي را شامل مي‌شوند که از حيث کميّت عمدتا رسانه‌هاي بزرگ وگسترده در اختيار قدرت‌هاي غربي هستند.

اين رسانه‌ها افکار عمومي طيف زيادي از مردم جهان را شکل مي‌دهند ورسانه‌هاي بسياري رادر مناطق مختلف جهان تحت تاثير خود قرار دارند تا به نحوي دنباله رو يا مروج ديدگاههاي آنان باشند.

از جمله مواردي که اين رسانه‌ها مخاطب بيشتري را به خود جلب کرده‌اند ادعاي برخورد آزادانه آنان با مسائل مختلف ودوري از سانسور و محدوديت خبري است. اما واقعيت اين را نشان نمي‌دهد. واقعيت‌ها نشان مي‌دهد که رسانه‌هاي در خدمت قدرتها بيشترين سانسور وتحريف را در جهت خواسته‌هاي خود در سطح جهاني انجام مي‌دهند.


دنياي اقتصاد

اقتصاد در چهارراه «سرگردانی» سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دکتر سید احمد میرمطهری است كه در آن مي‌خوانيد:

«اعتمادزايی» یکی از مهم‌ترین الزامات وجود ثبات در سیاست‌های اقتصادی به ویژه سیاست‌های پولی است. برای مراعات این الزام، بانک مرکزی به عنوان نهاد حافظ ارزش پول ملی، ثبات‌دهنده به بخش مالی و ناظر بر نهادهای مالی باید سیاست‌های با ثبات‌، مستمر‌ و پایایی را دنبال کند که اعتماد عمومی‌به سیاست اقتصادی به عنوان یک سرمایه اجتماعی در سطح حداکثر شکل بگیرد.

افزون براین‌، صرفنظر از اینکه چه سیاستی دنبال می‌شود، «حفظ رویه» از اهمیت بیشتری برخوردار است. با این مقدمه باید دانست معضلی که سیاست‌گذار پولی در سه ماه اخیر با آن روبه‌رو شده، تغییرات لحظه‌ای در «سیاست» ‌ها و «رویه» ‌ها است.

آمار‌های اقتصادی و برآوردهای تکمیلی حاکی از گذشتن حجم نقدینگی از مرز سیصد هزار میلیارد تومان است که در خوش‌بینانه‌ترین محاسبه، این رقم بیش از پنجاه درصد حجم تولید ناخالص داخلي است. این نسبت برای اقتصاد ایران، بسیار هشداردهنده است. از همه مهم‌تر، وجود نقدینگی سرگردان است که براساس برخی برآوردها، حدود شصت هزار میلیارد تومان برآورد می‌شود.

این رقم سهمی‌ حدود 20 درصد کل حجم نقدینگی را دارد. بانک مرکزی در شروع سال تقویمی‌ جدید قاعدتا باید می‌دانست که حجم نقدینگی به چه حدی رسیده است و از آن مهم‌تر اینکه روند رشد آن چقدر است؟ و پرسش ‌های دیگر. اما با وجود آگاهی از این موضوع، چرا در بسته پولی نظارتی خود ترتیبی اتخاذ کرد تا سود سپرده‌های بانکی تقلیل یابد و احتمالا این سپرده‌ها از بانک‌ها خارج و به نقدینگی سرگردان اضافه شود؟ این موضوع جای تامل دارد!

مسیریابی حرکت نقدینگی موسوم به سرگردان برای مقابله با بحران‌های آتی اقتصاد‌، مهم‌ترین وظیفه دستگاه‌ های سیاست‌گذاری کلان اقتصاد است‌، ولی اتفاقات اقتصادی سه ماه گذشته موید ناکامی ‌این دستگاه‌ها در اتخاذ سیاستی درست در این زمینه است.

در دسترس‌ترین بازار برای حضور نقدینگی سرگردان‌، ابتدا بورس اوراق بهادار بود که نوسانات جدی در این بازار ایجاد کرد، سپس نقدینگی به سمت بازار طلا رفت. دست آخر، نقدینگی به بازار ارز هجوم آورد و از آنجایی که بانک مرکزی مدیریتی با هدف ثبات‌بخشی بازار ارز را در دستور کار خود نداشت، از یک‌سو، نظام چند نرخی یا حداقل دو نرخی را به وجود آورد و از سوی دیگر، استمرار مهمترین وظیفه بانک مرکزی یعنی حفظ ارزش پول ملی را خدشه‌دار کرد.

تنها سیاست مالی سه ماهه اخیر نیز اخذ مالیات بر ارزش افزوده سکه بود که آن هم به جای آنکه چاره‌ساز شود، تبدیل به محل مناقشه میان سازمان مالیاتی و بانک مرکزی شد. نقش بسیار مهم سیاست‌های نرخ سود سپرده‌ها و نرخ تسهیلات در مجموعه سیاست‌های اقتصادی کاملا روشن است. بی‌گمان در فرآیندهای اصلاح ساختار اقتصادی‌، مدیریت این نرخ، یکی از ابزارهای کلیدی و اصلی در تحقق هدف‌های اقتصادی محسوب می‌شود.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟
آخرین اخبار