گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۷۰۳۳۵
| | 3540 بازدید
جام جم
«دلايل يك مظلوميت» عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم مهدي فضائلي است كه در آن ميخوانيد:
«بسياري در اين امت هستند كه از اين شخصيت والا، آگاه و شناختي جز اندك ندارند و به همين دليل است كه به جرأت ميتوانيم بگوييم كه ايشان ميان امت اسلام و حتي در ايران چقدر مظلوم هستند، حتي ايشان در مهمترين بعد شخصيتيشان كه همان بعد سياسي و رهبري است هنوز شناخته شده نيستند، چون شخصيتي است كه دشمنان از يك سو آن را محاصره كردهاند و از سوي ديگر، دوستان آن گونه كه بايد، حق اين شخصيت را ادا نميكنند و اين مسووليت ماست كه اين امت را با اين شخصيت بزرگ و عظيم آشنا كنيم تا از آن بهرهاي لازم و شايسته را ببرند و از بركات وجودي چنين رهبري و چنين ولي فقيه و انديشمند و متفكري براي حال و آينده و دنيا و آخرت خود مستفيض شوند.»
اين بخشي از اظهارات دبيركل مقتدر، شجاع و با تدبير حزبالله لبنان درباره رهبر فرزانه انقلاب اسلامي، حضرت آيتالله خامنهاي است كه هفته گذشته در «همايش نوآوري و اجتهاد از ديدگاه آيتالله خامنهاي» در بيروت مطرح شد. بنياد كارنگي آمريكا نيز براي چندمين بار آيتالله خامنهاي را قدرتمندترين رهبر جهان معرفي كرد. اين نوشتار به دنبال پاسخهايي براي اين پرسش است كه دلايل مظلوميت و ناشناخته ماندن قدرتمندترين رهبر جهان و اين شخصيت انديشمند و متفكر چيست؟
در بعد بينالمللي پاسخ اين پرسش را در برنامهريزي هدفمند نظام سلطه بايد جستجو كرد. سياستمداران غربي با درسي كه از دوران امام خميني(رحمه الله) گرفتند به اين جمعبندي رسيدند كه نبايد اجازه داد بار ديگر رهبر جمهوري اسلامي ايران در افكار عمومي جهان شناخته شود، چون در اين صورت افكار عمومي دنيا با نظرات و مواضع يك انسان اله آشنا ميشود كه سخنان نافذ و مستدل او بنيان نظام سلطه را به چالش ميكشد. اما در بعد داخلي از حسادتها و برخي كينههاي شخصي كه بگذريم 4 دليل براي اين اتفاق ميتوان ذكر كرد.
1. حجاب معاصرت: همزماني و نزديك بودن، همواره مانع درست ديدن بوده است. انسان در كنار دامنه كوه كه ميايستد نميتواند عظمت و بزرگي آن را درك كند. بايد قدري فاصله گرفت تا در يك چشم انداز مناسب بتوان ابعاد، عظمت و شگفتي كوه را تماشا كرد. در مورد انسانهاي بزرگ نيز چنين است و كمتر ديده شده است كه آنها در دوران خودشان به درستي درك و شناخته شوند. اين حجاب در برخي فرهنگها مثل جامعه ما ضخيم تر هم هست!
2. حجاب چند بعدي بودن: انسانهاي بزرگ گاه فقط در يك جنبه، شاخص و فرهيخته هستند. شناخت يك يا دو جنبه از چنين انسانهايي ممكن و دست يافتني است، اما وقتي يك انسان در ابعاد مختلف شاخص، فرهيخته، متفكر و ممتاز ميشود غالبا ابعاد متنوع او تحتالشعاع يك يا دو ويژگي قرار ميگيرد خصوصا اگر اين شخصيت سياسي باشد آن هم در جايگاه رهبر. رهبر معظم انقلاب اسلامي نيز كه در باور صاحبنظران رشتههاي مختلف، شخصيتي فقيه، سياست ورز، فرهنگي و هنرشناس، متفكر و نظريهپرداز، اديب و شاعر، تاريخدان، مسلط به مسائل و معادلات بينالملل، آشنا به امور نظامي و... ميباشند حتما اين حجاب مانع ديده شدن همه توانمنديها و ابعاد وجودي ايشان ميشود.
3. ملاحظات دوستان: كشور ما در حافظه تاريخي خود حاكمان و پادشاهان بي سواد و نالايق كه به رغم بيصلاحيتي همواره مورد تملق و چاپلوسي بادمجان دور قابچينها بودهاند را دارد؛ رفتارهايي كه نزد مردم مذموم و ناموجه است. اين ذهنيت براي دوستان ارادتمند و فرهيختگان آشنا به ابعاد گوناگون شخصيتي رهبر انقلاب تا حدودي بازدارندگي داشته و آنها را براي جلوگيري از سوءتفاهمهايي اين چنيني به تحفظ وا داشته است.
4. نه رهبر انقلاب: برخلاف زمامداران فاسق و مستبدي كه نه تنها از تملق و مداهنه رويگردان نبودند و ناراحت نميشدند بلكه به شاعران و مديحه سرايان درباري صله ميدادند تا در مدح فضائل نداشته آنان شعر بسرايند؛ رهبران اله و خدا محور نه تنها از عباراتي كه بوي تعريف و تمجيد ميدهد رويگردانند بلكه همواره افراد و مجموعههايي را كه حتي به حكم وظيفه ميخواهند برخي و گوشهاي از فرهيختگي و فرزانگي آنان را باز گويند نه ميكنند. حضرت آيتالله خامنهاي نيز بارها جلوي چنين اقداماتي را گرفتهاند. اين روحيه ايشان كه نشأت گرفته از آموزههاي ديني و حاكي از بي ميلي و عدم رغبت به دنيا و مظاهر آن است، جلوههاي گوناگوني دارد كه علاوه بر سادهزيستي خود و خانواده ايشان كه زبانزد عام و خاص و حتي مخالفان ايشان است ميتوان نمونه ديگر آن را در پرهيز از دادن رساله مشاهده كرد.
ملت ما
«سال آینده كارمندان فقيرتر مي شوند؟» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم رشيد غريبي اندبيلي است که در آن می خوانید:
ميزان در صد افزايش حقوق كارمندان همه ساله يكي از مباحث حاشيه سازي است كه به علت حساسيتهاي خاص و تاثير گذار آن قشر قابل توجهي از جامعه علاوه بر اينكه ذهن دولتمردان ونمايندگان مجلس را به خود جلب مي كند با حساسيت خاصي از سوي مردم نيز دنبال مي شود اين در حالي است كه رفته رفته ماه سوم سال را نيز پشت سر مي گذاريم اما تكليف اين قضيه هنوز به درستي روشن نشده است .مسئله ميزان افزايش حقوق كارمندان همچنان در هاله اي از ابهام مي باشد.
در مورد ميزان اين افزايش با استناد به اين مسئله كه همزمان با بالارفتن نرخ تورم در جامعه اقشار و اصناف مختلف متناسب با نرخ تورم نسبت به بالابردن نرخ خدمات و دست مزدهاي خود اقدام مي نمودند و با اين اقدام خود مانع از دست دادن مافع خود مي گردند در دولت خاتمي نيزبا عنايت به اينكه كارمندان و حقوق بگيران دولت اين قدرت واختيار را ندارند كه خود نسبت به حفظ وضع موجود اقدام نمايند مصوبه درهئيت دولت وقت به تصويب رسيد كه بر اساس آن در جهت پايين نيامدن قدرت خريد كارمندان وحقوق بگيران به اصطلاح فقير نشدن آنان نسبت به سال قبل افزايش حقوقي كمي بيشتر از نرخ تورم را در سال داشته باشند تا بر اساس اين مصوبه دولتي كه توان بالابردن وضع معيشتي كارمندان خود را نسبت به سال قبل ندارد حداقل متناسب به تورم افزايش حقوقي پيداكرده و به اصطلاح نسبت به سال قبل فقير تر نگردند و و بر اين اساس همه ساله دولت خود را موظف به رعايت اين مصوبه مي دانست.
اما با روي كار آمدن دولت نهم كارشناسان و مشاوران اقتصادي دولت و جناب آقاي احمدي نژاد با اين استلال كه افزايش حقوق كارمندان باعث بالا رفتن نرخ مجدد تورم در جامعه مي شود از اجراي اين مصوبه خود داري نموده و افزايش پلكاني حقوق كارمندان را سر لوحه برنامه كاري قرار داده و به طور متوسط افزايش حقوقي كمي بيشتر از شش درصد را اعمال نمودند و اعتراضات گسترده ديگر كارشناسان و مردم تاثير زيادي بر تصميمگيري دولت نداشت و همين مسئله باعث شد نمايندگان ملت در مجلس شوراي اسلامي بر اي وادار نمودن دولت به اجراي افزايش حقوق كارمندان به اندازه نرخ تورم خود راسا وارد عمل شده وبر اساس قانون نظام هماهنگ حقوق كارمندان ،دولت را موظف به افزايش حقوق متناسب به نرخ تورم نمودن كه در اين ميان همچنان مقاومت هاي زيادي از طرف دولت در اجراي اين قانون مشاهده مي شود به طوري كه در نخستين اظهار نظر كه از سوي رياست جمهوري براي بوجه 90بيان داشتند گفتند : ما امسال طبق قانون بودجه شش درصد افزايش حقوق براي كارمندان داريم. البته فكر ميكنم طي سالهاي اخير افزايش حقوقها خيلي خوب بوده است. ضمن اينكه هدفمندي يارانهها نيز در كنارش آمده است.
اما پس از اعتراضات نمايندگان مردم در مجلس كه مي بايست طبق ماده 125 قانون خدمات کشوری ضرایب حقوق کارمندان باید حداقل به اندازه نرخ تورم که هرساله از سوی بانک مرکزی اعلام میگردد، افزایش مییابد
در همين زمينه چندي پيش عضو كميسيون برنامه و بودجه مجلس شوراي اسلامي نيز اظهار داشته است كه : بر اساس مصوبات مجلس ،حقوق كاركنان دولت در سال 1390 به ميزان نرخ تورم اعلام شده از سوي بانك مركزي افزايش خواهد يافت.
انصاري در مورد تامين منابع مالي موردنياز براي افزايش حقوق كاركنان دولت گفت: بر اساس گزارش دولت ، در لايحه بودجه سال 1390 ، بودجه جاري كشور 20 درصد افزايش يافته است ، بنابراين دليلي ندارد حقوق كاركنان شش درصد افزايش پيدا كند. چرا كه حقوق كاركنان دولت بر اساس قوانين مديريت خدمات كشوري و برنامه پنجم توسعه بايد 'حداقل ' به ميزان نرخ تورم افزايش يابد و براي افزايش حقوق كارمندان نيازي به كاستن از اعتبارات عمراني نيست و سقف افزايش بودجه جاري كفاف اين هزينه را مي كند.
انصاري گفت: نبايد پرداخت يارانه به خانوار را به حساب افزايش حقوق كارمندان گذاشت ، چرا كه اين يارانه فقط به كارمندان و حقوق بگيران پرداخت نمي شود و همه اقشار مردم را در بر مي گيرد
اما آن چيزي كه در مورد ميزان اين افزايش بيان داشته شده بود رقمي بين 6تا 10 درصد بود ه كه از سوي دولت اعلام شده بود كه در مقابل با اصرار و تصويب اخير نمايندگان مجلس دولت موظف به افزايش حقوق كارمندان به ميزان تورم گرديد.
اين درحالي است كه علي رغم اين تصويب آقاي عزيزي معاون برنامه ريزي رئيس جمهوردر آخرين اظهار نظر خود گفته است دولت در حال بررسي نهايي ميزان افزايش حقوق كارمندان دولت است اما هنوز درصد آن مشخص نيست.
كيهان
«واشنگتن در بازي با آتش بحرين» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان است كه در آن ميخوانيد:
به موازات تحولات منطقهاي خاورميانه و شمال آفريقا در بستر خيزش اسلامي ملت ها، پيامدهاي حقوقي و سياسي اين تحولات نيز عيان تر از گذشته قابل رؤيت و ارزيابي است.
اين نوشته در تلاش است از ميان تحولات منطقهاي به موضوع بحرين بپردازد، چه اين كه موقعيت و وضعيت بحرين در پي جنايات رژيم آل خليفه با همدستي آل سعود، آمريكا و رژيم صهيونيستي گوياي حقايق و دقايقي است كه صحنه تحولات و آينه واقعيتها را شفاف تر كرده و مهر تاييدي است بر اين كه اتفاقات و وقايع دلخراش در بحرين از عارضه بيش فعالي آل واشنگتن- جماعت آمريكايي- صهيو نيستي و حاكمان سرسپرده آل خليفه و آل سعود- حكايت دارد اما چرا؟
1- جاي ترديدي نيست كه از 14 فوريه با جوشش و خروش مردم مظلوم و مسلمان بحرين عليه سياستهاي آمريكايي رژيم آل خليفه، كلكسيوني از جنايات و تجاوزات ددمنشانه در سركوب حركتهاي مدني و مردمي به وقوع پيوسته است. رژيم آل خليفه بنا بر آنچه كه به تاييد سازمانهاي غيردولتي از جمله عفو بين الملل، ديده بان حقوق بشر و ساير مجامع حقوقي بين المللي رسيده است در تمامي 4 ماه گذشته ارتكاب به جرايمي چون قتل و كشتار، بازداشت و دستگيري فعالان سياسي و حقوق بشري، شكنجه زندانيان، توسل به خشو نت براي سركوب تجمعات و اعتراضات مسالمت آميز، استفاده از گازهاي سمي و تسليحات نامتعارف عليه مردم، و... تا تخريب مساجد، حسينيهها و اماكن مذهبي را در سياهه جنايات و تجاوزات آشكار خود به ثبت رسانده است.
جناياتي كه به لحاظ موازين حقوق بين الملل مصداقهاي آن ميتواند «نقض حقوق بشر و حقوق بشردوستانه»، «جنايت عليه بشريت» و «نسل كشي» مستند به منشور سازمان ملل و اساسنامه ديوان كيفري بين المللي (ICC) باشد و از همين روي، جنايات آل سعود و آل خليفه غيرقابل انكار است و اما اين جنايات تحت مديريت واشنگتن پرمدعا كه همواره تقلا ميكند ژست حقوق بشري خود را در دنيا به رخ بكشاند عليه مردم مظلوم بحرين در اين گستره زماني 4 ماهه صورت گرفته است. سفر مقامات آمريكايي به منامه و از جمله 2 سفر رابرت گيتس و جفري فلتمن كه به محيط رسانه درز پيدا كرد گواه غيرقابل خدشه نسبت به ادعاي پيش گفته است. البته چراغ سبز آمريكا به رژيم آل خليفه براي سركوب گسترده مردم شيعه و انقلابي بحرين موقعي روشن تر شد كه آل سعود در ماه مارس به دستور مقامات آمريكايي و با ادعاي سست و پوچ نيروهاي سپر جزيره به بحرين قشون كشي كرد و در راستاي همدستي و شريك جرمي با آل خليفه به جنايت و تجاوز دست يازيد.
جالب است كه حتي آمريكاييها سكوت هم نكردند و با صراحت لشكر كشي سربازان سعودي به بحرين را به معناي دخالت نظامي و حمله به آن كشور ندانستند!
نكتهاي كه بايد خاطر نشان كرد اين است كه علي رغم تقلاها و تحركات و دسيسههاي آمريكا، آل سعود و آل خليفه در سركوب مردم بحرين به اميد و با هدف فروكش كردن اعتراضات، نه تنها كماكان جوشش و خروش انقلابي ملت بحرين عليه آل واشنگتن شعله ور است بلكه خروجي اين اقدامات وقيحانه از دست رفتن اعتبار نيم بند و مشروعيت از دست رفته حقوق بشري آمريكا بوده است و دوگانگي رفتار و گفتار آمريكاييها در مقوله حقوق بشر با شاخص اتفاقات غيرقابل انكار در بحرين برملا شده است تا جايي كه حتي تحليلگران و رسانههاي غربي با تصريح و تاكيد بر رويكرد ضد حقوق بشري آمريكا از اين گزارههاي حتمي و قطعي رونمايي كردند:
الف)آمريكا نميخواهد پايگاه نظامي خود را در بحرين از دست بدهد (آسوشيتدپرس)
ب)جزيره بحرين به عنوان پايگاه ناوگان پنجم نيروي دريايي آمريكا مهم تر از آن است كه آمريكا بخواهد با حكومت بحرين درگير شود (روزنامه اتريشي دي پرسه)
ج) سركوب مردم بحرين از سوي حاكمان اين كشور از آمريكا سرچشمه ميگيرد. (مجله آمريكايي تايم)
نمونههايي از اين واقعيت ها، واقعيت تلخي را براي واشنگتن به همراه دارد و آن عارضه بيش فعالي كاخ سفيد است كه همچون كودكي هر چند پرتحرك و پرفعاليت است اما با نقص توجه و عدم تمركز روبروست.
2- اگرچه همان طور كه در بالا آمد جنايات و تجاوزات آل خليفه و آل سعود با چراغ سبز آمريكا همراه بوده و قرائن و نشانههاي غيرقابل خدشه اين موضوع را به اثبات ميرساند اما اتفاق هفته پيش و سفر وليعهد بحرين به آمريكا و ديدارهاي او با مقامات بلندپايه واشنگتن نشان از آن دارد كه بيش فعالي آمريكاييها مزمن شده است.
اوباما در ديدار با وليعهد بحرين حمايت راسخ واشنگتن از حكومت آل خليفه را اعلام ميكند تا عملاً و بدون هيچ پرده پوشي مجوز سركوب مردم مظلوم بحرين را مورد تأييد قرار داده باشد.
خراسان
«خطر جدي نگرفتن ابهامات باقيمانده از فتنه 88» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم محمد سعيد احديان است كه در آن ميخوانيد:
دوسال از حماسه سازي 40 ميليوني مردم ايران در انتخابات سال 88 ميگذرد حماسه بزرگي که هنوز شيريني آن را نچشيده بوديم به بخشي از تلخ ترين روزهاي تاريخ انقلاب تبديل شد اما براساس اصلي تقريبا هميشه جاري ميتوان دوباره تلخي اين تهديد را به فرصتي شيرين براي واکسينه کردن و جاودانگي انقلاب تبديل کرد براي نيل به اين منظور توجه به نکاتي را ضروري ميدانم.
1. همانطور که در يادداشت «نقطه عطف مهمتر از نقطه اوج» استدلال هايم را ارائه کردم، جريان سبز بدنه اجتماعي مردمي خود را از دست داده است لذا با اطمينان ميتوان مدعي شد که هيچ نگراني جدي از اقدامات تنش زاي ضد انقلاب وجود ندارد به همين دليل و با توجه به اين که غبارآلودگي جاي خود را به شفافيت در فضاي سياسي داده است زمان آن رسيده است که فضاي امنيتي به طورکامل جاي خود را به فضايي منطقي، همراه به سعه صدر براي نقد و تبادل نظر بدهد و اقداماتي که نظام در دوباره بازکردن فضا با اجازه انتشار روزنامههايي مانند شرق، روزگار و به زودي اعتمادملي و رفع فيلتر سايتهاي منتقد درون نظام شروع کرده است - که ميتوانست زودتر و بيشتر باشد- سرعت بيشتري بگيرد و دامنه آن گسترده تر شده و حداقل فضاهاي دانشگاه را نيز دربرگيرد.
2. اينگونه به نظر ميرسد که برخي مسئولان و بسياري از فعالان سياسي و رسانهاي با همين استدلال که عمر جريان سبز به پايان رسيده است به جاي آنکه بازکردن فضاي سياسي را استنتاج و پي گيري کنند، به خيالي آسوده و آرامش خاطري غفلت زا رسيدهاند.
اکنون ميتوان کمي صريح تر تذکر داد که درست است که تکليف نيات و نادرست بودن ادعاهاي سران جريان سبز براي بدنه اجتماعي آن بهاندازه کافي روشن شده است اما واقعيت اين است که ابهامات بسيار زيادي در ذهن بسياري از نه تنها حاميان قديم جريان سبز بلکه برخي از مردم به ويژه در قشر دانشجو باقي مانده است ابهاماتي که اگر به آنها پاسخ مقتضي داده نشود خطري بزرگ آينده انقلاب را تهديد ميکند بگذاريد به تحليل رهبرانقلاب در مرقد حضرت امام(ره) مبني بر برنامههاي ده ساله دشمن اشارهاي بکنم تا شايد بتوانم خواب غفلت را از چشمان برخي مسئولين و نخبگان تاثيرگذار دور کنم، اگر براساس تحليل رهبرانقلاب دشمن از سال 68 برنامه ريزي ده سالهاي کرد تا توانست با استفاده از اشتباهات برخي "غائله" 18 تير 78 را ايجاد کند و اگر دشمن با برنامه ريزي ده ساله ديگر با پيش زمينه ذهني باقي مانده در تير 78 و با سوءاستفاده از اشتباهاتي ديگر توانست "بحران" ماههاي بعد از خرداد 88 را رقم بزند، در اين صورت اگر ما به ابهامات باقي مانده در ذهن برخي از مردم بي توجه مانديم، اصلاحات لازم را انجام نداديم و اقناع افکارعمومي را فراموش کرديم، آيا اين امکان وجود نخواهد داشت که ده سال ديگر دشمن با مخلوط کردن حق و باطل و بهره برداري از برخي اشتباهات ديگر، سال 98 بحراني بس بزرگتر را رقم بزند؟ آيا در آن روز ابهامات حل نشده سال 88 که بسيارفراگيرتر و عميق تر از تير78 است از پس زمينههاي ذهني به لايههاي تصميم گيري اذهان منتقل نخواهد شد و با توجه به فراگيرتر بودن و عميق تر بودن اين ابهامات آيا ميتوان به ناموفق بودن حتمي دشمن اطمينان داشت؟
3. تعجب ميکنم از کساني که فکر ميکنند همه ابهامات بعد از انتخابات براي مردم حل شده است و بيشتر تعجب ميکنم از افرادي که فکر ميکنند با اقدامات و برنامههايي يک سويه مانند "ديروز، امروز، فردا" و بدون در نظر گرفتن پيش فرضهاي منتقدين و شنيدن حرفهاي آنان توانستهاند يا ميتوانند ابهامات را برطرف کنند درحاليکه به نظر ميرسد براي حل ابهامات باقي مانده دو مسير بايد به طور دقيق و کامل طي شود. اولين مسير مربوط به سوالات و ابهاماتي ميشود که منتقد به دليل کم اطلاعي، کم شدن اعتمادشان، فضاسازيها يا غبارآلودگي در اشتباه هستند. براي برطرف کردن اين اشتباهات تنها پاسخهاي اقناعي در فضايي آزاد و دوسويه باعث ميشود منتقدين منصف نگاه خودشان را اصلاح کنند وگرنه با روشنگري بدون استدلالي منطقي با ادبيات تند يا حتي با استدلال ولي بدون در نظر گرفتن حرفها و پيش فرضهاي طرف مقابل، نه تنها ابهامي را برطرف نميکند و کسي را از اشتباه در نميآورد بلکه باعث ميشود ابهامهايي به ابهامهاي موجود اضافه شود.
4. اما مسير دوم بر ميگردد به آن دسته از سوالاتي که منتقدين در ادعاهاي خود محق هستند. اشتباه است اگر فکر کنيم در فتنه 88 تمامي عملکرد حاکميت در زمينههاي مختلف درست بوده است. قبلا هم نوشته ام که اصولا مفهوم اصلي فتنه يعني مخلوط شدن باطل با برخي از حرفهاي حق به گونهاي که اين حرفهاي حق باعث درست جلوه داده شدن باطل ميشود به عبارت ديگر وقتي رهبرانقلاب از کلمه فتنه براي وقايع بعد از انقلاب استفاده ميکنند، به اين معنا است که وجود اشکالات و نقطه ضعفهايي را پذيرفتهاند و انتظاردارند جامعه بين سخنان حق و باطل تفکيک قائل شود به همين دليل نيز مسئولين مربوط و افرادي که خود را حامي انقلاب ميدانند بايد در اولين گام، بين حق و باطل تفکيک قائل شوند و در گام دوم به صورتي کاملا صريح و رسا اشتباهها را بپذيرند و نقطه ضعفهايي که در ساختار يا عملکردهاي نظام ديده شد را به سرعت و براي هميشه اصلاح کنند چرا که همه دفاع ما از نظام اين است که هيچ گاه نظام مدعي نبوده و نيست که داراي نقطه ضعف نيست بلکه مدعي است در کليت مسير درستي را طي ميکند و مسئولين عاليرتبه نظام در قبول اشتباهات و رفع نقطه ضعفها کوچکترين ترديدي به خود راه نميدهند به همين دليل اگر به مسيردومي که ذکر شد اهميت کمي نشان داده شود امکان درست به سرانجام رساندن مسير اول و اقناع بخشي از افکارعمومي بسيار مشکل و شايد ناممکن شود.
رسالت
«هدفمندي يارانهها، مسكن و اشتغال» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
مجلس شوراي اسلامي در نخستين روزهاي آغاز سال به استقبال نامگذاري گفتمان جهاد اقتصادي در سال 90 رفت. مجلس پانزدهم فروردين 90 موافقت كرد يك كميسيون ويژه جهاد اقتصادي در مجلس تشكيل شود. روز 21 فروردين با راي مستقيم نمايندگان 15 تن از نمايندگان به عنوان اعضاي كميسيون ويژه جهاد اقتصادي در مجلس تعيين شدند.
اين كميسيون عملياتي كردن انديشه جهاد اقتصادي، وظايف و اقدامات اساسي در اين باره را در دستور كار دارد.
فلسفه شكل گيري كميسيون بنا به آنچه در مجلس مطرح شد چند قلم اقدامات بود.
1- شتاب دادن به پيشرفت كشور
2- بهبود شاخصهاي اقتصادي مانند سرمايهگذاري، استعمال و بهرهوري
3- بررسي طرحها و لوايح اقتصادي مرتبط با منويات مقام معظم رهبري
4- تقويت و توسعه كارآفريني
5- معطوف كردن نظام ديوانسالاري و مديريت كلان كشور به معيشت مردم
6- حمايت از ايدههاي جديد و نوآوري و نوانديشي جديد در حوزه اقتصاد
بيش از يك ماه از شكلگيري كميسيون ياد شده ميگذرد اما هيچ اطلاع رساني از همت مجلس در اين باب صورت نگرفته است. مردم نميدانند مجلس در مورد سال جهاد اقتصادي تاكنون چه كرده و در آينده چه ميخواهد بكند.
با تصويب قانون اجراي سياستهاي كلي اصل 44 قانون اساسي و اجرايي شدن آن قرار بود يك انقلاب اقتصادي در ايران رخ دهد. روح اين قانون اين بود كه بر اساس يك عقلانيت اقتصادي كارهايي را كه مردم ميتوانند انجام دهند دولت انجام ندهد و با يك مديريت دقيق مالي و محاسباتي، بنگاههاي اقتصادي دولت به مردم واگذار شود. اين قانون اكنون در حال اجراست اما منجر به يك انقلاب اقتصادي نشده است. بالا رفتن نرخ رشد توليد، رفاه و رونق اقتصاد محصول اين واگذاريها نبوده است.
اگر دولت ميتوانست تضميني براي تداوم توليد و اشتغال در اين واگذاريها بگيرد ميتوانستيم افق روشني از انقلاب اقتصادي را رويت كنيم. البته نبايد نااميد بود بايد به تصميمات دولت به عنوان مجري و مجلس به عنوان ناظر چشم دوخت. انشاءالله حتما فرجي حاصل ميشود.
به نظر ميرسد كميسيون بايد روي 3 مسئله متمركز شود تا آثار و نتايج آن را در پاسخگويي به مطالبات مردم لمس كند.
امروز دولت اقدامات خوبي در مورد مسكن انجام داده است اما اين اقدامات منتج به نتيجه دلخواه نشده. امروز دولت با هدف گذاري 5/2 ميليون شغل در صدد پاسخگويي مطالبات مردمي در اين مورد است. مجلس بايد بر اساس وفق و مدارا بنا را بر تعامل و همكاري با دولت بگذارد و هر گونه بهانه جويي را در اين مورد سد نمايد.
موضوع هدفمندي يارانهها مهمتر از دو مقوله ياد شده است. قرار است با هدفمندي يارانهها منابع عظيم درآمدي آزاد شود تا به گروههاي هدف و نيز براي ايجاد رمقي تازه در توليد به كار گرفته شود.
سياست روز
«چه بايد كرد؟» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
در اين كه حجاب بايد در يک کشور اسلامي همچون ايران توسط مردم رعايت شود شکي نيست. حجاب از ملزومات اسلام است. احکام اسلامي نيز بر آن تاکيد دارند.
قانون، عرف و احکام ديني بايد توسط مردم جامعه اسلامي رعايت شود. اما اين موارد نيازمند زمينهسازي و زيرساخت اجراي آن قوانين و احکام است.
اما براي آن که چنين حکم شرعي و قانون در جامعه نهادينه شود چه بايد کرد؟ اکنون که بيش از 30 سال از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران ميگذرد، شايد نتوان برنامهاي را يافت که در آن سعي شده باشد، يک کار فرهنگي و اجتماعي را درباره حجاب به جامعه ارائه دهد. در مقايسه با ديگر هزينههايي که صرف برخي مسائل از جمله فوتبال، هزينههاي برگزاري سمينارها و همايشها و... ميشود، چقدر در زمينه ترويج فرهنگ حجاب در جامعه سرمايهگذاري مادي و معنوي شده است؟!
همه ميدانيم که آموزش و تربيت در خانواده از اهميت و اولويت بسزايي در اين زمينه برخوردار است. پدران و مادران در خانواده در حق فرزندان خود وظايفي دارند که بايد درصدد اجراي آن وظايف بکوشند. اما اگر اين پدران و مادران خود از فلسفه حجاب آگاه نداشته باشند چه بايد کرد؟!
هستند خانوادههايي که به اين موضوع اهميت نميدهند. اين اهميت ندادن دلايل خاصي دارد که به رفتار فرهنگي و اجتماعي آن خانواده باز ميگردد. تاثيرپذيري از فرهنگهاي غربي، با توجه به استفاده از آموزههاي آنها از طريق برنامههاي ماهوارهاي يکي از اساسيترين دلايل خودباختگي در قبال موضوع حجاب در اسلام است. البته دلايل اساسي ديگري نيز وجود دارد.
از جمله ميتوان به مسائل اقتصادي اشاره کرد. هنگامي که در جامعهاي اسلامي مشکلات و معضلات اقتصادي افزايش مييابد، گروه براي نشان دادن اعتراضات خود نسبت به اين وضع، اعتراض خود را با بد پوششي نشان ميدهند. تحقيقات نشان داده است برخي افرادي که مورد تذکر درباره موضوع حجاب قرار گرفتهاند، اظهار داشتهاند که چيزي مهمتر از حجاب در کشور وجود ندارد که «گير» ميدهيد؟
يکي از عواملي که ميتواند در بحث حجاب چه زن و چه مرد مورد توجه قرار گيرد، بحث اقتصادي جامعه است. وجود شغل و امنيت شغلي، کسب درآمد مشروع و مناسب، ازدواج و تحکيم آن، مسکن و... از عواملي هستند که با ايجاد آنها ميتوان توقع داشت که افراد جامعه به خواستههاي قانوني توجه کنند.
از ديگر عواملي که ميتوان در بحث بدپوششي جوانان به آن اشاره کرد.
1ـ ضعف دستگاههاي فرهنگي در امر ترويج حجاب
2ـ آشنا نبودن با احکام شرعي و اله در موضوع حجاب
3ـ رفتارها و روشهاي غلط در دفاع از حجاب
4ـ مقابله سياسي با موضوع حجاب
5ـ تبليغات گسترده منفي و تهاجم فرهنگي عليه حجاب
و...
مردم سالاري
«هشت ماه به انتخابات مجلس...» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم حميدرضا شکوه است كه در آن ميخوانيد:
دوسال پيش در چنين روزي، نتايج انتخابات رياست جمهوري دهم اعلا م شده بود; نتايجي که در شهرهاي بزرگي مثل تهران، براي برخي کمي غيرمنتظره به نظر ميرسيد. آنچه که در هفتهها و ماههاي پس از انتخابات رياست جمهوري دهم رخ داد براي همگان آشناست و نيازي به تکرار آن به نظر نميرسد.
اما پرسش اين است که راي دهندگان انتخابات دهم رياست جمهوري و جريانهاي سياسي فعال در آن مقطع از تحولا ت سياسي کشور، اکنون درچه شرايطي به سر ميبرند؟ در آن زمان، اصلا ح طلبان با دو کانديدا وارد عرصه انتخابات شده بودند و آنچه پس از انتخابات رخ داد، وضعيت را به گونهاي پيش برد که عدهاي تصور کنند پايان حيات سياسي اصلا ح طلبان فرارسيده است اما اکنون که دو سال از پايان انتخابات رياست جمهوري دهم سپري شده، نه تنها اصلا ح طلبان به پايان راه نرسيدهاند بلکه با نزديک شدن به زمان انتخابات مجلس نهم، شاهد تحرکات تازهاي از سوي اصلا ح طلبان، حتي آن دسته از اصلا ح طلباني هستيم که مدتي است در عرصه رسانه اي، حضوري ندارند و به حاشيه رانده شدهاند.
اختلا فات اصولگرايان حامي دولت با دسته ديگر اصولگرايان به حدي جدي شده که عدهاي از اصولگرايان از هردو طيف براي مقابله با طيف مقابل، صوري يا جدي، از ائتلا ف با اصلا ح طلبان هم استقبال کرده و درک کردهاند که عرصه سياسي کشور، نيازمند حضور اصلا ح طلبان است. جدي شدن اختلا فات اصولگرايان طي ماههاي اخير، يک پيام ديگر نيز باخود دارد و آن کاهش حاميان رئيس جمهوري است که برخي حاميانش معتقدند در انتخابات، ميتوانست بيش از 30 ميليون راي هم کسب کند. در انتخابات رياست جمهوري دهم بيش از 16 ميليون نفر به کانديداي پيروز راي ندادند.
اما امروز تعداد منتقدان دولت بيشتر شده و وقتي اصولگرايان حامي دولت هم طي دو سال اخير با دولت زاويه پيدا کردهاند و در تريبونها تندترين انتقادات را به دولتمردان روانه ميکنند، طبيعي است که نميتوان انتظار داشت کسي به جمع حاميان دولت اضافه شده باشد. اختلا فات اصولگرايان، فضا را براي ورود مجدد اصلا ح طلبان به حاکميت فراهم ساخته چرا که اين تنها راه براي پيگيري مطالبات اصلاح طلبانه مردم است.
اکنون درحالي که فقط حدود 8 ماه تا برگزاري انتخابات مجلس شوراي اسلا ميباقي مانده است، زمان آن فرارسيده که اصلا ح طلبان فعالتر شوند و فضا در عرصههاي مختلف از جمله صداوسيما که به عنوان رسانه ملي شناخته شود براي حضور فعال تمامي نحلههاي فکري و جريانات سياسي فراهم شود تا کساني که عرصه را براي يکه تازي خود مساعد ميبينند بدانند که رقيب همچنان در ميدان حاضر است.
تهران امروز
«كوچكسازي بهتر است يا چابكسازي؟» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم سيدجواد سيدپور است كه در آن ميخوانيد:
چه ضرورتي دارد كه وزارتخانهها از 21 دستگاه به 17 عدد برسد؟ طراحان برنامه پنجم توسعه كه كاهش وزارتخانهها را مطرح و تصويب كردند و آن را در قالب ماده 53 قانون برنامه گنجاندند، معتقدند اين كار براي «كوچكسازي» دولت صورت ميگيرد اما چرا دولت بايد كوچك شود؟ اين عده معتقدند دولت چه دهم باشد چه يازدهم بايد به لحاظ ساختاري كوچك شود زيرا دولت در حال حاضر به جهت ساختار و تشكيلات «بزرگ» و «فربه» است و تحرك و پويايي لازم را ندارد، به همين دليل بسياري از كارها بر زمين ميماند.
پس ضروري است كه از حجم دولت كاسته شود تا بتوان با صرف هزينه و زمان كمتر بهرهوري بيشتري داشت. تا اينجا و از نقطه نظر تئوريك روند انجام اين كار معقول و مطلوب نشان ميدهد ولي مشكل از آنجا آغاز ميشود كه خود اين اصلاح ساختار و تشكيلات به عوض آنكه در راستاي افزايش توان و بهرهوري و تحرك دولت و دستگاههاي ديگر باشد عملا در اين مدت كوتاه به حركتي بازدارنده، پرهزينه و ايستا تبديل شده است.
تفاوت تفسير و برداشت از ماده 53 قانون برنامه پنجم توسعه تا بدانجا پيش رفت كه باعث ايجاد هزينههاي نادرست و ناروا براي سيستم اجرايي كشور شد، در حالي كه قرار بود با اجراي درست اين ماده دولت پوياتر شود اما صرفنظر از اين تفاوت تفسير كه مشكلات زيادي را به وجود آورد، سوال اصلي اين است كه آيا براي پوياتر كردن يك سيستم فقط بايد به «كوچكسازي» پرداخت؟ و آيا نميشود با باز مهندسي سيستمها و بازتعريف حوزه وظايف و اختيارات همين دستگاههاي موجود به افزايش توان و ارتقاي كيفي و كمي دستگاهها همت گمارد؟
به نظر ميرسد ميشود بدون آنكه تعداد وزارتخانهها ـحتي در دولتهاي بعدي كاهش يابد به بازسازي و بازيابي توان اجرايي كشور ياري رساند و اينهمه هزينههاي مادي و معنوي نداد. هدف «كوچكسازي» به هر قيمتي نيست، بلكه اصل آن است كه با كوچكسازي به «چابكسازي» سيستمها بپردازيم و بتوانيم با هزينه كمتر سود بيشتري نصيب كشور بكنيم. كوچكسازي زماني مطلوب است كه روند انجام بهينه يك كار به گونهاي باشد كه بتوان آن را با صرف هزينه كمتر انجام داد ولي حذف انتزاعي مراحل انجام يك امر و «مخلوط» كردن دو نهاد در هم، نه كوچك سازي است و نه مطلوب.
براي عبور از چنين معضلي بهتر آن است كه همت نهادهاي تصميمگير به جاي آنكه صرف «كوچكسازي» شود، به «چابكسازي» معطوف گردد. تفاوت چابكسازي با كوچكسازي اين است كه حداقل در چابكسازي از ادغامهاي «انقلابي» و «ايذايي» خبري نيست و به جاي اعمال نگاه شكلي در تغيير ساختارها به ديدگاه ماهويي تحولات پرداخته ميشود. مهم آن است كه از دادههاي كمتر، ستانده بيشتري به دست آيد و اين كار را ميتوان با چابكسازي انجام داد و در عين حال عوارض جانبي اقداماتي مثل كوچكسازي را هم نپرداخت چون به هر حال هر نوع كوچكسازي قهرا با تعديل نيروي انساني هم همراه خواهد بود كه ميتواند از عارضات آينده تلقي شود ولي در چابكسازي با استفاده از مدهاي جديد آموزشي ميتوان با همان نيروها و حتي ساختارها به ارتقاي كيفيت و افزايش بهرهوري دست يافت و در عين حال پيامدهاي ديگري نيز نداشت.
اكنون كه نمايندگان مجلس به بازنگري ماده 53 قانون برنامه پنجم رسيدهاند، خوب است در روش دستيابي به هدف كه همانا پوياترسازي سيستمهاي دولتي است، تامل يا تجديدنظري داشته باشند.
ابتكار
«خاک بر سر جنوب!» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم فضل الله ياري است كه در آن ميخوانيد:
«خاک بر سر جنوب»، اين يک توهين يا ناسزا نيست. اين جملهاي خبري است که در ميان خبرهاي مربوط به ادغام وزارتخانهها، دعواهاي دولت و مجلس، جريان انحرافي، انتخابات مجلس آينده، حمله به يک روحاني، تکذيب افزايش قيمت کالاها، تکذيب آمارهاي مختلف دولتي و غيردولتي و... بازتاب چنداني ندارد. متن خبر هم حکايت از اين دارد که مردم جنوب کشور که سالهاي پرحادثهاي را گذراندهاند و از زير رگبار توپ و تانک و خمپاره صدام، جان سالم بهدر بردهاند و هنوز با بيآبي دستوپنجه نرم ميکنند، چند سالي است که به بلاي «گرد و خاک» مبتلا شدهاند، همانکه اين روزها اسم «ريزگردهاي عربي» را هم به خود گرفته است و نشاندهنده خاستگاه عربي اين بلاي آسماني و زميني است.
اين موضوع البته در چند ماه اخير، به دليل گسترش آن به شهرهاي مرکزي کشور، بهخصوص تهران، توانسته است خود را تا حد يک خبر ملي بالا بکشد و اذهان برخي از مسئولان را، بهطور موقت، به خود مشغول کند؛ اما پس از مدت کمي به جايگاه اوليه خود، يعني فراموشخانه ذهن و زبان مسئولان برميگردد، اگرچه اصل موضوع که همان گرد و خاک باشد، هر روزه بر سر و روي چشم مردم جنوب پاشيده ميشود و کام مردم رنجکشيده اين سرزمين را تلختر از پيش ميکند.
چند سالي که آسمان برخي شهرهاي جنوبي کشور، به سرخي ميزند و تنفس در هواي اين شهرها، تنها بلعيدن گرد و خاک است. مردان و زنان و کودکان با ماسکهايي بر صورت، به زندگي نهچندان مسالمتآميز خود با اين ميهمانان ناخوانده سر و صورت و ريههايشان ادامه ميدهند. اين تصاوير را هرروزه ميتوان در خيابانهاي جنوب ديد.
اين بلاي آسماني اگرچه مختص جنوب کشور نيست و هماکنون شهرهايي از غرب، جنوبغربي و مرکز کشور را نيز دربر گرفته است، اما بدون ترديد مردم سرزمين جنوب که تا سالهاي سال زخمدار گلولهها و ترکشهاي همسايگان طمعورز خواهند بود، انتظار دارند که سالهاي پس از جنگ با سالهاي جنگشان متفاوت باشد. آنها البته اين نوع زندگي را بارها آزمودهاند: يا در زير رگبار مسلسلها و خمپارهها و يا در صف تانکرهاي آب شرب. اما اين هيچ مجوزي به مسئولان نميدهد تا از کنار اينهمه محروميت، با شعار و هياهو بگذرند و با گذاشتن هندوانه صبر و مقاومت زير بغلهاي خسته اين مردم (که خود صبور و مقاوم بودهاند)، بر دشواريهايشان چشم ببندند و حل مسائل را به آيندهاي بهتر و برنامههاي چندساله حواله دهند.
بهنظر ميرسد با توجه به خاستگاه اين گرد و خاک که کشورهاي همسايه عربي است، نياز به نوعي ديپلماسي گفتوگومحور، با عنايت به دشواريهاي زندگي بخش وسيعي از مردم اين سرزمين احساس ميشود.
بيترديد روا نيست مردم جنوب کشور که فعلاً هماهنگ با نظام، حرفي از زيانها و خسارتهاي همسايه جنوبي به زندگيشان نميزنند، همچنان چوب بيتدبيري و ضعف مديريت مسئولان عراقي و کوتاه برخي مسئولان داخلي را بر گرده خود احساس کنند.
لازم است که متوليان ديپلماسي کشور نه در گفتوگوهايي فرسايشي و درازمدت با مسئولان کشورهاي همسايه، بلکه با حرکتهايي انقلابي، آنچنانکه خود ميگويند، تکليف اين موضوع را مشخص کنند. فقط فراموش نکنند که اين موضوع لايروبي يا تعيين خطالقعر اروندرود يا حل اختلافات مرزي ميان دو کشور نيست که گذشت زمان تأثير چنداني بر آن نداشته باشد، بلکه هرچقدر زمان تعلل مسئولان بيشتر شود، بر دشواري زندگي مردماني از جنس فقر و جنگ افزوده ميشود.
ايران
«يوسفِ يعقوب ما رسيد...» عنوان يادداشت روز روزنامه ايران به قلم اميد معنوي است كه در آن ميخوانيد:
سلام بر سلطان خوبان و شاه خراسان و خورشيد ايران؛ امام رضاي مهربان!
امروز، من و آسمان، همراه با زمين و زمان، خيلي حالمان ديدنيست... به اين همه انتظار و صبوري، ميارزيد.
آمدي و تمام دلواپسيها، جايشان را به نفس نفس آواز فرشتهها دادند... چقدر به موقع آمدي!
اي سيب بهشتي خدا! خدا را شكر، كه دل و جان آقايمان امام رضا(ع) با آمدنت، آرام گرفت... چشم نرگس، به شقايق نگران... و عاشقان، بر دف ماه ميكوبند و عشق پاك، ميپراكنند. تو، اينقدر بخشيدهاي و ميبخشي و خواه بخشيد تا «جواد» خدا بماني... تو ستاره كوثرنشين شبهاي تنهايي!
براي من، از مشهد تا كاظمين، هيچ فاصلهاي نيست...
اصلاً راستش را بخواهيد؛ شما در مشهد، جاريتريد تا در كاظمين! شهر شما، همينجاست... آقاي جود! همينجا بمانيد... آنجا غريبيد...
اينجا؛ سحر، صبح، ظهر، شب و بويژه نزديكيهاي غروب، صحنهاي حرم قدس بابايت رضا، پر است از حنجرههايي كه تو را صدا ميزنند و قسمهايي كه تو را واسطه ميآورند...
نامتان، نورتان و كرمتان، ما را عاشقتر بابايتان ميكند و... بابايتان را مهربانتر از پيش. مادرم، حرز تو را همراه جسم من ميكرد تا هميشه و همهجا، با تو جان بگيرم. از قديم، ميشنيدم. هركس ميخواهد صاحب خانه شود يا خدا به او فرزندي عطا كند يا از مال دنيا، بينياز گردد؛ بايد نذر چشمان تو، آه خرج كند تا نگاهي، مستغنياش سازد...
مشهد مشهد، كام عشق را شيرين كردي و جاده جاده تا خدا، وصال را تفسير كردي! ايكاش، اينجا بودي تا نقارهها، قربان نگاهت ميشدند و آشنايان، فداي غربتت... كه دور از بابايت، ماندهاي...! خيلي دوست داشتم امروز، در حرم بابايت، پر ميزدم و تو را دانهدانه، زمزمه ميكردم؛ آن وقت حضرت بابا رضايت، مهربانتر از هميشه، راهيام ميكرد...
با شما كه پاي حرفهاي دل همه دوستانتان، صبورانه مينشينيد، بايد ساده و راحت، اما پاك و بيغل و غش، نوشت و سخن گفت: آري... دروازه دل هشتمين دلدار خدا، كسي نيست جز نهمين يادگار آل طاها، حضرت بابالحوائج، جوادالائمه(ع).
و امروز، خداي جواد به امام رضايمان، «جواد» هديه ميكند... من چه بگويم كه بابا، با ديدن قنداقه بهشتيات فرمود: از اين مولود، پربركتتر نيست!
آفرينش
«گره گشايي از تحريمهاي غرب» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
برنامه هستهاي کشورمان در طي چند دوره مذاکرات با غرب به نتيجهاي نرسيده است. و هر بار به جز تصويب و اجراي تحريمهاي جديد دستاورد خاصي نداشته است. کشورهاي غربي در راس آنها آمريکا با اتخاذ تصميم فشار از طريق تحريمهاي اقتصادي قصد دارند تا ايران را در مورد غني سازي و ديگر فعاليتهاي هستهاي منصرف و به چارچوب مورد نظرشان وادار کنند.
تا كنون با فشارهاي آمريكا و برخي از متحدان اروپايي اين كشور 4 قطعنامه تحريمي عليه ايران در شوراي امنيت به تصويب رسيده و علاوه بر اين تحريمها آمريكا و اتحاديه اروپا نيز تحريمهاي مستقلي را عليه ايران به مورد اجرا گذاشتهاند. اين تحريمها از ممنوعيت صادرات برخي كالاهاي دو منظوره گرفته تا تحريمهاي مالي و بانكي و نيز قرار دادن نام برخي مقامهاي ايراني در ليست سياه و توقيف اموال و داراييها در آمريكا را شامل ميشود.
اما دور جديد فشارهاي بين المللي آمريکا عليه ايران در حالي پيگيري ميشود که براساس اعلام وزارت خزانه داري آمريكا، واشنگتن دور جديدي از تلاشهاي بين المللي خود را براي ترغيب ژاپن و كره جنوبي به منظور تشديد فشارهاي تحريمي عليه ايران آغاز ميكند.
به همين منظور کوهن مسئول خزانه داري آمريکا با سفر به شرق آسيا قصد دارد تا مقامات کره جنوبي و ژاپن ديدار کند. اين ديدارها به منظور همراه و ترغيب بيشتر کره و ژاپن درجهت افزايش فشارها و تحريمها عليه ايران ميباشد. كره جنوبي يكي از شركاي تجاري مهم ايران در منطقه شرق آسيا به حساب ميآيد و ايران نيز مهم ترين شريك تجاري سئول در منطقه خاورميانه و خليج فارس است. آمريکا در سياست جديد خود به طور فعال به دنبال همراه متحدانش و ديگر کشورهاي مرتبط با ايران براي اجراي اهمرمهاي فشار خود ميباشد. و مشاهده ميکنيم که دراين راستا چگونه به ديپلماسي و رايزني با کشورهاي دنيا پرداخته است.
آنچه مسلم است اگر دراين پيکار مشاهده گر باشيم و نخواهيم عکس العملي نشان دهيم مطمئنا بايد منتظر فشارهاي سنگين تري باشيم. به نظر نميرسد کشور و مردم تحمل فشارهاي بيشتري را داشته باشند. هرچند که مردم از اهداف و آرمانهاي خود عقب نميکشند اما نبايد گذاشت که طرف مقابل به راحتي ما را در محاصره خود در بياورد. در حال حاضر غرب و آژانس بهانه مخالفت با برنامههاي هستهاي ايران را عدم اعتماد به فعاليتهاي هستهاي کشورمان عنوان کردهاند. هرچند که اين تصميم را حربهاي سياسي بدانيم مطمئنا راهکار مقابله و خروج از آن نيز سياسي است.
ما فعلا در تمامي تصميماتي که غرب در جهت تحريم کشورمان اتخاذ کرده است، فقط در زمين خودمان و با داشتههاي خودمان بازي کرده ايم و هيچ گاه بازي را به زمين حريف نکشيده ايم. و همين اتکا به داشتهها و بازي در زمين خود مسلما با معضلاتي رو به رو خواهد شد. به عنوان مثال صادرات نفت ايران به هند يکي از مشکلاتي است که در حال حاضر براي کشور ايجاد شده است. هند کشوري است که در روند پيشرفت اقتصادي قرار دارد و نيازمند انرژي ميباشد و ايران هم به عنوان يکي از صاحبان بزرگ نفت و گاز در جهان ميتواند اين نياز هند را تامين کند. اما در حال حاضر به علت تحريم بانکهاي اروپايي در تبديل ارز و همکاري با ايران، مشخص نيست که هند چگونه ميتواند بده خود به ايران را پرداخت کند. علي رغم عدم پرداخت بدهيهاي هند به ايران، مسولان اين کشور به دنبال مذاکره با مقامات عربستان و کويت جهت تامين نفت مورد نياز خود هستند.
با اين تفاسير ايران يکي از بازارهاي مهم نفت خود را از دست ميدهد و از آنجا که تا کنون نفت سپربلاي ما در مقابل تحريمهاي غرب بوده نقطه ضعفي جدي براي ما محسوب ميشود. اما آنچه که به عنوان راهکار عقلاني براي خروج از اين بازي زيان بار به نظر ميرسد آن است که در زمين حريف به ادامه بازي پرداخت. همانطور که گفته شد در حال حاضر غرب به خاطر عدم اطمينان به ايران به اين تحريمها روي آورده است.
حمايت
«هنرهاي ماندگارو اشتغال پايدار» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت به قلم مهدي خليلي است كه در آن ميخوانيد:
حكايت هنرهاي اسلامي و صنايع دستي و سنتي همان حكايت فرزند در دانهاي است كه فرجامش بي توجه و سهل انگاري والدين و نگاه ترحم انگيز ديگران نسبت به اين فرزند است. هنرهاي دستي و سنتي كه زاييده ازدواج مشروع تمدن و فرهنگ ما هستند و هنرمندان ما از پشتوانه پرباري از ميراث فرهنگي و شخصيت انساني برخوردارند، نسبت به آنچه از دنياي غرب آمده و تحت تاثير زرق و برق ماشين و سردادن شعار فناوري، بي مهريهاي فراواني در حق او دانستيم و به فراموشي اش سپرديم.
صنايع دستي، تخيلهاي مجرد ذهني را به تصاوير و شكلهاي محسوس و عيني تبديل ميكنند. با چنين درك و برداشت در اين دوران، ارزش كار دستي تا حد كار علمي بالا رفته و حتي در برخي از كشورهاي غربي، صنعتگر ماهر هنرمند، از جايگاه بالاتر و حتي درآمد بيشتري نسبت به نخبگان جامعه برخوردار است. كشور ما كه از بيكاري فارغ التحصيلان دانشگاه رنج ميبرد، براي جبران عقب ماندگي خود و براي دستيابي به رشد و توسعه و پيوستن به ملل پيشرفته و مدرن به دستان ماهر صنعتگران سخت نيازمند است. در باورهاي سنتي و ديني ايراني، هوشمندانه آمده است:.... كسي كه با دستش كار ميكند، كارگر است، كسي كه با دست و عقلش كار ميكند، پيشه ور است و كسي كه با دست و احساسش كار ميكند، هنرمند است...
خاك هنر پرور و هنرمند پرور ايران زمين هنرها و هنرمندها پرورانده است و اين هنرها و صنايع دستي، بخش مهم و اثرگذاري از ميراث تمدن انساني و اسلامي را تشكيل داه است. اين ميراث اصيل بازگو كننده چهره فرهنگي برجسته و مشخص كنندهاي هويت اسلامي است كه انسان، هم خود را با آن ميشناسد و هم ملتهاي ديگر او را بدان ميشناسند. بنابراين هنرها و صنايع دستي ايران، ميراث و هويت است. اين ميراث همگام با فرهنگ بومي و ملي اسلامي تكامل پيدا ميكند و با خلاقيت صنعتگران همواره در حال نو به نو شدن بوده و به عنوان بخشي از ميراث فرهنگي نقش موثري در حفظ و پاسداري از وحدت ملي دارد. اما اين زمانه كه مدرنيته و تكنولوژي قدرتمنداست، فعاليتهاي توليدي و هنرهاي دستي را تحت تاثير قرارداد و به قول نويسنده كتاب تقليد و تجدد، توليد ماشين غرب، بازارهاي ما را در نورديد و اينكه در اغلب كشورهايي كه قدمتي در صنايع دستي دارند، صنايع فني غربي وارد عمل شده است. اكنون پيشههاي سنتي و حرف دستي در حال از بين رفتن است.
روزگاري قالي ايران كه صاحب نظران، ايران را سرزمين طراحي نقش و رنگهاي قالي ميدانند كه حداقل هزار طرح ايراني وجود داشته و قالي ايراني به عنوان يك توليد فرهنگي شاخص كه با هزينه سرانه كمي توانسته براي ميليونها نفر ايراني به صورت مستقيم و جنبي ايجاد اشتغال و درآمد كند و سالانه درآمد ارزي مطمئني را براي كشورمان به ارمغان آورد، داراي جايگاه رفيع فرهنگي، هنري و مذهبي بوده، چرا كه زيباترين خاطرات زندگي در گرههاي قالي نقش بسته است و فرزانهاي پس از مشاهده عبادت از سر اخلاص ايرانيان به بررسي قاليهاي نفيس كه به واقع باغي پر از گلهاي زيبا و تصويري دلنشين از بهشت موعود را در پيش چشم خود ميآورد گفته است كه در كدام قوم و ملت جز ايرانيها در صحنه ي گيتي سراغ داريد كه بر گلستاني از گل به عبادت و نيايش پروردگار بپردازند؟ و آبراهام پوپ هوشمندانه درباره صنايع دستي ايراني ميگويد: صنايع دستي ايران هنرمندانه خلق شده است و هر يك پيام آور عقيده ها، سليقه ها، روشهاي زندگي و شخصيت نياكان مردم اين كشور است. صنايع دستي، زبان گويا و روشن، تاريخ، تمدن، هويت و هنر ايرانيان است. البته تضعيف و انحطاط و افول و بحرانهاي هنرهاي سنتي و صنايع دستي در ايران را تنها به گردن بيگانگان و استعمارگران نيندازيم.
قطعا غفلت مسوولان هنري، عاملي مهم در ركود هنرهاي سنتي وتضيعف صنايع دستي بوده است. اما هنرمندان نيز در توليدات هنري به قول فيلسوف مشهور آلماني - هگل - به روح زمانه توجه نميكنند و هنوز در آثار هنري، مردان و زنان قاجاري ترسيم ميشوند كه يادآور حكايت آن موذن زشت آوازكي كه بانگ نماز ميداد و مرد كافر او را هديه ميدادکه اسبا ب ناراحتي مومنان ومسلمانان را فراهم ميساخت و موجبات دوريجوانان از مسجد و نماز ميگرديد.
دنياي اقتصاد
«عريضهاي براي شوراي پول و اعتبار» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دكتر احمد يزدانپناه است كه در آن ميخوانيد:
دوست داشتم رساله تئوريك و عملياتي صندوق بينالمللي پول در مورد سياستهاي نرخ بهره براي كشورهاي در حال توسعه را براي اعضاي شوراي پول و اعتبار به فارسي برگردانم اما پشيمان شدم؛
چرا كه گرفتاريها و مشغلههاي آنان اجازه نميدهد آن را با دقت مورد نياز براي آن، مطالعه كنند و در تصميمسازيهاي خود از آنها رهنمود گيرند. ولي دريغم آمد جمعبندي آن رساله را كه نكات كليدي خوبي براي شرايط كشور ما دارد، براي روزنامه نفرستم.
تصميمسازيهاي شورايي كه بر مبناي خرد جمعي است اگر به حالت «جعبه سياه» عمل كنند؛ يعني پس از وقوع حادثه نتوان علل پيامد تصميمسازيها را مشخص كرد، كاري از پيش نميبرند. چون و چراها و زيربناي نظري آن تصميمات اگر در معرض افكار صاحبنظران قرار نگيرد چه اميدي به موفقيت سياستهاي اعلامي آنها بايد داشت؟
سياستهاي نرخ سود و نرخ تسهيلات بانكي براي يك كشور در حال توسعه
1- نرخ بهره در تعيين، (الف) تقاضا براي داراييهاي مالي داخلي، (ب) سطح پسانداز و سرمايهگذاري جامعه و (پ) حساب جاري و حساب سرمايه در تراز پرداختها، عنصري بسيار مهم است. اهميت اين متغير كلان در كشورهاي در حال توسعه متفاوت است؛ چرا كه درجه توسعه يافتگي بازارهاي مالي و درجه تفاوت تصميمگيريها در حوزه پسانداز و سرمايهگذاري و درجه آزادي ورود و خروج سرمايه در آن كشورها متفاوتند.
2- مقامات پولي در بسياري از كشورهاي در حال توسعه اكراه دارند تا اجازه دهند نرخهاي بهره توسط قواي بازار تعيين شوند. اين عدم تمايل را ميتوان به كمك عواملي چون ناقص بودن بازارهاي مالي در آن كشورها و اين واقعيت كه در بسياري از آنها عمدهترين موسسات مالي و بانكي دولتي هستند، توضيح داد. اين نگرش هم كه نرخ بهره به عنوان قيمت وجوه تنها مسووليت تعادلسازي بين عرضه و تقاضا وجوه قابل استقراض را ندارد، بلكه از آن به عنوان ابزار سياستي براي دستيابي به اهداف گوناگوني ميتوان استفاده كرد، مزيد بر علت شده است. بدين دلايل، گرايش كلي در آن كشورها اين است كه نرخ بهره به صورت دستوري يا اداري زير نرخ تورم تعيين شود، حتي وقتي نرخهاي بهره در بازارهاي مالي بينالمللي به صورت واقعي (پس از لحاظ نمودن تورم) به شدت مثبت هستند اين سياست باز در آن كشورها تعقيب ميشود. مثل هر كالاي ديگري، وقتي قيمت تعادلي وجوه را زير نرخ تعادلي تعيين كنيد، مازاد تقاضا براي اعتبار به وجود ميآوريد و شايد چارهاي نداشته باشيد جز اينكه با ابزارها و تدابير اداري، اعتبارات را به صورت ناكارآ تخصيص دهيد!
3- سركوب نرخهاي بهره موجب كاهش نرخ پسانداز، سرمايهگذاري و لذا موجب كاهش رشد اقتصادي نسبت به زماني كه نرخ تعادلي بهره در اقتصاد حاكم است، ميشود. چرا؟ زيرا با سياست كاهش نرخ بهره بدون توجه به نرخ تورم جاري و انتظاري، پساندازهاي مالي داخلي نه تنها تشويق نشده، بلكه پساندازكنندگان جريمه ميشوند و لذا انباشت ساير ابزار پسانداز در جامعه مثل خريد كالاهايي چون طلا و داراييهاي خارجي رونق ميگيرند. تجارب برخي كشورهاي در حال توسعه مويد وابستگي پساندازهاي مالي داخلي به نرخهاي بهره است. وقتي نرخهاي بهره در بستههاي پولي بانكهاي مركزي يا به صورت بخشنامههاي دولتي زير حد تعادلي آن قرار ميگيرد، اين امر باعث هدايت كسب و كارها به سرمايهگذاري با نرخهاي بازده اجتماعي پايين ميشود؛ يعني بنگاههاي توليدي را هم به سوي سفتهبازيهاي غيرمولد ميكشاند؛ يعني به جاي آنكه منابع كمياب مالي كشور صرف سرمايهگذاري تجهيزات و ماشينآلات جديد شوند و خلق ارزش و شغل نمايند، به هرز ميروند.
ترتيبات گزينشي اعتبارات هم در شرايطي كه نرخ بهره زير نرخ بهره تعادلي است، براي بهبود كيفيت و مولديت سرمايهگذاريها كارساز نيستند.
4- نرخهاي بهره واقعي اگر براي مدتي طولاني منفي باقي بمانند به عنوان يك عامل بيثباتي كل اقتصاد ملي عمل ميكنند. افزايش سرعت گردش پول و كاهش نرخهاي واقعي بهره موجبات مازاد تقاضاي كالاها و خدمات را فراهم آورده و فشارهاي تورمي جامعه را تشديد ميكنند و همزمان موجب كاهش دسترسي مردم به اعتبارات لازم براي تامين مالي سرمايهگذاريها و لذا تامين رشد اقتصادي پويا و پايدار لازم براي آن اقتصاد ميشوند. سركوب نرخ بهره اجراي «مديريت تقاضا» را با مشكلات عديده روبهرو و در برخي موارد آن را غيرممكن ميسازد. براي بازگشت پايداري ثبات اقتصادي كشور و تامين نرخ رشدي پايدار، نرخهاي بهره بايد بالاتر از تورم باشند.
جهان صنعت
«ابهامهای یک ادغام دیگر» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم مجید احمدی است كه در آن ميخوانيد؛طرح ادغام وزارتخانهها برای رسیدن به 17 وزارتخانه در قانون برنامه پنجم توسعه به دولت تکلیف شده و اکنون در حالی روزهای اجرایی شدن را میگذراند که بررسیهای تاریخی نشان از فراز و نشیب فراوان اینگونه طرحها از دوره قاجاریه دارد.
اگرچه تاکنون تغییری در تعداد و نام وزارتخانهها در دولت کنونی انجام نشده است اما با تصویب قانون تشکیل وزارت ورزش و جوانان در مجلس و تکلیف قانون برنامه پنجم توسعه (درباره کاهش تعداد وزارتخانهها) یکی از پرتغییرترین ادوار تاریخ معاصر درخصوص تحول وزارتخانهها را در دولت احمدینژاد به وجود خواهد آورد.
در این خصوص طرح موضوع ادغام سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی کشور از سوی برخی از نمایندگان مجلس (در روزهای گذشته) واکنشهای زیادی را بهدنبال داشته است تا به یاد ضربالمثل قدیمی بیفتیم که میگوید این شتری است که در خانه همه می خوابد. این مثال حالا نقل محفل اقدامات ادغامی دولت است. این بار شتر ادغام در محدوده سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی و نیز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی میچرخد تا شاید در همین محدودهها بخوابد و این سازمانرا با این وزارتخانهنه ادغام کند.
دولت دهم تصمیم دارد با ادغام برخی از وزارتخانهها مانند بازرگانی و صنایعومعادن، راه و مسکن و شهرسازی، نیرو و نفت، کار و امور اجتماعی و رفاه و تامین اجتماعی در کنار تشکیل وزارت ورزش و جوانان تعداد و عناوین وزارتخانهها را تغییر دهد این موضوع در حالی است که سازمان میراث فرهنگی بهعنوان تنها متولی دولتی و قانونی حفظ، نگهداری، پژوهش و معرفی دادههای فرهنگی اعم از ملموس و غیرملموس مطرح است. اما این سازمان هم طی سال گذشته چندپارهشدن و جابهجایی از تهران را تجربه کرده است. این سازمان به چند استان و شهرستان فرستاد شد تا تغییرات ساختاری شدیدی را تجربه کند و ساختار خود را از دست داده و در این فرآیند، تخصصزدایی شود.
بیشک با توجه به ارتباط گسترده داخلی و بینالمللی سازمان میراث فرهنگی که در راستای تحقق اهداف قانونی کشور صورت میگیرد، این ادغام میتواند مانعی در مسیر تحقق این اهداف ایجاد کند.
«دلايل يك مظلوميت» عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم مهدي فضائلي است كه در آن ميخوانيد:
«بسياري در اين امت هستند كه از اين شخصيت والا، آگاه و شناختي جز اندك ندارند و به همين دليل است كه به جرأت ميتوانيم بگوييم كه ايشان ميان امت اسلام و حتي در ايران چقدر مظلوم هستند، حتي ايشان در مهمترين بعد شخصيتيشان كه همان بعد سياسي و رهبري است هنوز شناخته شده نيستند، چون شخصيتي است كه دشمنان از يك سو آن را محاصره كردهاند و از سوي ديگر، دوستان آن گونه كه بايد، حق اين شخصيت را ادا نميكنند و اين مسووليت ماست كه اين امت را با اين شخصيت بزرگ و عظيم آشنا كنيم تا از آن بهرهاي لازم و شايسته را ببرند و از بركات وجودي چنين رهبري و چنين ولي فقيه و انديشمند و متفكري براي حال و آينده و دنيا و آخرت خود مستفيض شوند.»
اين بخشي از اظهارات دبيركل مقتدر، شجاع و با تدبير حزبالله لبنان درباره رهبر فرزانه انقلاب اسلامي، حضرت آيتالله خامنهاي است كه هفته گذشته در «همايش نوآوري و اجتهاد از ديدگاه آيتالله خامنهاي» در بيروت مطرح شد. بنياد كارنگي آمريكا نيز براي چندمين بار آيتالله خامنهاي را قدرتمندترين رهبر جهان معرفي كرد. اين نوشتار به دنبال پاسخهايي براي اين پرسش است كه دلايل مظلوميت و ناشناخته ماندن قدرتمندترين رهبر جهان و اين شخصيت انديشمند و متفكر چيست؟
در بعد بينالمللي پاسخ اين پرسش را در برنامهريزي هدفمند نظام سلطه بايد جستجو كرد. سياستمداران غربي با درسي كه از دوران امام خميني(رحمه الله) گرفتند به اين جمعبندي رسيدند كه نبايد اجازه داد بار ديگر رهبر جمهوري اسلامي ايران در افكار عمومي جهان شناخته شود، چون در اين صورت افكار عمومي دنيا با نظرات و مواضع يك انسان اله آشنا ميشود كه سخنان نافذ و مستدل او بنيان نظام سلطه را به چالش ميكشد. اما در بعد داخلي از حسادتها و برخي كينههاي شخصي كه بگذريم 4 دليل براي اين اتفاق ميتوان ذكر كرد.
1. حجاب معاصرت: همزماني و نزديك بودن، همواره مانع درست ديدن بوده است. انسان در كنار دامنه كوه كه ميايستد نميتواند عظمت و بزرگي آن را درك كند. بايد قدري فاصله گرفت تا در يك چشم انداز مناسب بتوان ابعاد، عظمت و شگفتي كوه را تماشا كرد. در مورد انسانهاي بزرگ نيز چنين است و كمتر ديده شده است كه آنها در دوران خودشان به درستي درك و شناخته شوند. اين حجاب در برخي فرهنگها مثل جامعه ما ضخيم تر هم هست!
2. حجاب چند بعدي بودن: انسانهاي بزرگ گاه فقط در يك جنبه، شاخص و فرهيخته هستند. شناخت يك يا دو جنبه از چنين انسانهايي ممكن و دست يافتني است، اما وقتي يك انسان در ابعاد مختلف شاخص، فرهيخته، متفكر و ممتاز ميشود غالبا ابعاد متنوع او تحتالشعاع يك يا دو ويژگي قرار ميگيرد خصوصا اگر اين شخصيت سياسي باشد آن هم در جايگاه رهبر. رهبر معظم انقلاب اسلامي نيز كه در باور صاحبنظران رشتههاي مختلف، شخصيتي فقيه، سياست ورز، فرهنگي و هنرشناس، متفكر و نظريهپرداز، اديب و شاعر، تاريخدان، مسلط به مسائل و معادلات بينالملل، آشنا به امور نظامي و... ميباشند حتما اين حجاب مانع ديده شدن همه توانمنديها و ابعاد وجودي ايشان ميشود.
3. ملاحظات دوستان: كشور ما در حافظه تاريخي خود حاكمان و پادشاهان بي سواد و نالايق كه به رغم بيصلاحيتي همواره مورد تملق و چاپلوسي بادمجان دور قابچينها بودهاند را دارد؛ رفتارهايي كه نزد مردم مذموم و ناموجه است. اين ذهنيت براي دوستان ارادتمند و فرهيختگان آشنا به ابعاد گوناگون شخصيتي رهبر انقلاب تا حدودي بازدارندگي داشته و آنها را براي جلوگيري از سوءتفاهمهايي اين چنيني به تحفظ وا داشته است.
4. نه رهبر انقلاب: برخلاف زمامداران فاسق و مستبدي كه نه تنها از تملق و مداهنه رويگردان نبودند و ناراحت نميشدند بلكه به شاعران و مديحه سرايان درباري صله ميدادند تا در مدح فضائل نداشته آنان شعر بسرايند؛ رهبران اله و خدا محور نه تنها از عباراتي كه بوي تعريف و تمجيد ميدهد رويگردانند بلكه همواره افراد و مجموعههايي را كه حتي به حكم وظيفه ميخواهند برخي و گوشهاي از فرهيختگي و فرزانگي آنان را باز گويند نه ميكنند. حضرت آيتالله خامنهاي نيز بارها جلوي چنين اقداماتي را گرفتهاند. اين روحيه ايشان كه نشأت گرفته از آموزههاي ديني و حاكي از بي ميلي و عدم رغبت به دنيا و مظاهر آن است، جلوههاي گوناگوني دارد كه علاوه بر سادهزيستي خود و خانواده ايشان كه زبانزد عام و خاص و حتي مخالفان ايشان است ميتوان نمونه ديگر آن را در پرهيز از دادن رساله مشاهده كرد.
ملت ما
«سال آینده كارمندان فقيرتر مي شوند؟» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم رشيد غريبي اندبيلي است که در آن می خوانید:
ميزان در صد افزايش حقوق كارمندان همه ساله يكي از مباحث حاشيه سازي است كه به علت حساسيتهاي خاص و تاثير گذار آن قشر قابل توجهي از جامعه علاوه بر اينكه ذهن دولتمردان ونمايندگان مجلس را به خود جلب مي كند با حساسيت خاصي از سوي مردم نيز دنبال مي شود اين در حالي است كه رفته رفته ماه سوم سال را نيز پشت سر مي گذاريم اما تكليف اين قضيه هنوز به درستي روشن نشده است .مسئله ميزان افزايش حقوق كارمندان همچنان در هاله اي از ابهام مي باشد.
در مورد ميزان اين افزايش با استناد به اين مسئله كه همزمان با بالارفتن نرخ تورم در جامعه اقشار و اصناف مختلف متناسب با نرخ تورم نسبت به بالابردن نرخ خدمات و دست مزدهاي خود اقدام مي نمودند و با اين اقدام خود مانع از دست دادن مافع خود مي گردند در دولت خاتمي نيزبا عنايت به اينكه كارمندان و حقوق بگيران دولت اين قدرت واختيار را ندارند كه خود نسبت به حفظ وضع موجود اقدام نمايند مصوبه درهئيت دولت وقت به تصويب رسيد كه بر اساس آن در جهت پايين نيامدن قدرت خريد كارمندان وحقوق بگيران به اصطلاح فقير نشدن آنان نسبت به سال قبل افزايش حقوقي كمي بيشتر از نرخ تورم را در سال داشته باشند تا بر اساس اين مصوبه دولتي كه توان بالابردن وضع معيشتي كارمندان خود را نسبت به سال قبل ندارد حداقل متناسب به تورم افزايش حقوقي پيداكرده و به اصطلاح نسبت به سال قبل فقير تر نگردند و و بر اين اساس همه ساله دولت خود را موظف به رعايت اين مصوبه مي دانست.
اما با روي كار آمدن دولت نهم كارشناسان و مشاوران اقتصادي دولت و جناب آقاي احمدي نژاد با اين استلال كه افزايش حقوق كارمندان باعث بالا رفتن نرخ مجدد تورم در جامعه مي شود از اجراي اين مصوبه خود داري نموده و افزايش پلكاني حقوق كارمندان را سر لوحه برنامه كاري قرار داده و به طور متوسط افزايش حقوقي كمي بيشتر از شش درصد را اعمال نمودند و اعتراضات گسترده ديگر كارشناسان و مردم تاثير زيادي بر تصميمگيري دولت نداشت و همين مسئله باعث شد نمايندگان ملت در مجلس شوراي اسلامي بر اي وادار نمودن دولت به اجراي افزايش حقوق كارمندان به اندازه نرخ تورم خود راسا وارد عمل شده وبر اساس قانون نظام هماهنگ حقوق كارمندان ،دولت را موظف به افزايش حقوق متناسب به نرخ تورم نمودن كه در اين ميان همچنان مقاومت هاي زيادي از طرف دولت در اجراي اين قانون مشاهده مي شود به طوري كه در نخستين اظهار نظر كه از سوي رياست جمهوري براي بوجه 90بيان داشتند گفتند : ما امسال طبق قانون بودجه شش درصد افزايش حقوق براي كارمندان داريم. البته فكر ميكنم طي سالهاي اخير افزايش حقوقها خيلي خوب بوده است. ضمن اينكه هدفمندي يارانهها نيز در كنارش آمده است.
اما پس از اعتراضات نمايندگان مردم در مجلس كه مي بايست طبق ماده 125 قانون خدمات کشوری ضرایب حقوق کارمندان باید حداقل به اندازه نرخ تورم که هرساله از سوی بانک مرکزی اعلام میگردد، افزایش مییابد
در همين زمينه چندي پيش عضو كميسيون برنامه و بودجه مجلس شوراي اسلامي نيز اظهار داشته است كه : بر اساس مصوبات مجلس ،حقوق كاركنان دولت در سال 1390 به ميزان نرخ تورم اعلام شده از سوي بانك مركزي افزايش خواهد يافت.
انصاري در مورد تامين منابع مالي موردنياز براي افزايش حقوق كاركنان دولت گفت: بر اساس گزارش دولت ، در لايحه بودجه سال 1390 ، بودجه جاري كشور 20 درصد افزايش يافته است ، بنابراين دليلي ندارد حقوق كاركنان شش درصد افزايش پيدا كند. چرا كه حقوق كاركنان دولت بر اساس قوانين مديريت خدمات كشوري و برنامه پنجم توسعه بايد 'حداقل ' به ميزان نرخ تورم افزايش يابد و براي افزايش حقوق كارمندان نيازي به كاستن از اعتبارات عمراني نيست و سقف افزايش بودجه جاري كفاف اين هزينه را مي كند.
انصاري گفت: نبايد پرداخت يارانه به خانوار را به حساب افزايش حقوق كارمندان گذاشت ، چرا كه اين يارانه فقط به كارمندان و حقوق بگيران پرداخت نمي شود و همه اقشار مردم را در بر مي گيرد
اما آن چيزي كه در مورد ميزان اين افزايش بيان داشته شده بود رقمي بين 6تا 10 درصد بود ه كه از سوي دولت اعلام شده بود كه در مقابل با اصرار و تصويب اخير نمايندگان مجلس دولت موظف به افزايش حقوق كارمندان به ميزان تورم گرديد.
اين درحالي است كه علي رغم اين تصويب آقاي عزيزي معاون برنامه ريزي رئيس جمهوردر آخرين اظهار نظر خود گفته است دولت در حال بررسي نهايي ميزان افزايش حقوق كارمندان دولت است اما هنوز درصد آن مشخص نيست.
كيهان
«واشنگتن در بازي با آتش بحرين» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان است كه در آن ميخوانيد:
به موازات تحولات منطقهاي خاورميانه و شمال آفريقا در بستر خيزش اسلامي ملت ها، پيامدهاي حقوقي و سياسي اين تحولات نيز عيان تر از گذشته قابل رؤيت و ارزيابي است.
اين نوشته در تلاش است از ميان تحولات منطقهاي به موضوع بحرين بپردازد، چه اين كه موقعيت و وضعيت بحرين در پي جنايات رژيم آل خليفه با همدستي آل سعود، آمريكا و رژيم صهيونيستي گوياي حقايق و دقايقي است كه صحنه تحولات و آينه واقعيتها را شفاف تر كرده و مهر تاييدي است بر اين كه اتفاقات و وقايع دلخراش در بحرين از عارضه بيش فعالي آل واشنگتن- جماعت آمريكايي- صهيو نيستي و حاكمان سرسپرده آل خليفه و آل سعود- حكايت دارد اما چرا؟
1- جاي ترديدي نيست كه از 14 فوريه با جوشش و خروش مردم مظلوم و مسلمان بحرين عليه سياستهاي آمريكايي رژيم آل خليفه، كلكسيوني از جنايات و تجاوزات ددمنشانه در سركوب حركتهاي مدني و مردمي به وقوع پيوسته است. رژيم آل خليفه بنا بر آنچه كه به تاييد سازمانهاي غيردولتي از جمله عفو بين الملل، ديده بان حقوق بشر و ساير مجامع حقوقي بين المللي رسيده است در تمامي 4 ماه گذشته ارتكاب به جرايمي چون قتل و كشتار، بازداشت و دستگيري فعالان سياسي و حقوق بشري، شكنجه زندانيان، توسل به خشو نت براي سركوب تجمعات و اعتراضات مسالمت آميز، استفاده از گازهاي سمي و تسليحات نامتعارف عليه مردم، و... تا تخريب مساجد، حسينيهها و اماكن مذهبي را در سياهه جنايات و تجاوزات آشكار خود به ثبت رسانده است.
جناياتي كه به لحاظ موازين حقوق بين الملل مصداقهاي آن ميتواند «نقض حقوق بشر و حقوق بشردوستانه»، «جنايت عليه بشريت» و «نسل كشي» مستند به منشور سازمان ملل و اساسنامه ديوان كيفري بين المللي (ICC) باشد و از همين روي، جنايات آل سعود و آل خليفه غيرقابل انكار است و اما اين جنايات تحت مديريت واشنگتن پرمدعا كه همواره تقلا ميكند ژست حقوق بشري خود را در دنيا به رخ بكشاند عليه مردم مظلوم بحرين در اين گستره زماني 4 ماهه صورت گرفته است. سفر مقامات آمريكايي به منامه و از جمله 2 سفر رابرت گيتس و جفري فلتمن كه به محيط رسانه درز پيدا كرد گواه غيرقابل خدشه نسبت به ادعاي پيش گفته است. البته چراغ سبز آمريكا به رژيم آل خليفه براي سركوب گسترده مردم شيعه و انقلابي بحرين موقعي روشن تر شد كه آل سعود در ماه مارس به دستور مقامات آمريكايي و با ادعاي سست و پوچ نيروهاي سپر جزيره به بحرين قشون كشي كرد و در راستاي همدستي و شريك جرمي با آل خليفه به جنايت و تجاوز دست يازيد.
جالب است كه حتي آمريكاييها سكوت هم نكردند و با صراحت لشكر كشي سربازان سعودي به بحرين را به معناي دخالت نظامي و حمله به آن كشور ندانستند!
نكتهاي كه بايد خاطر نشان كرد اين است كه علي رغم تقلاها و تحركات و دسيسههاي آمريكا، آل سعود و آل خليفه در سركوب مردم بحرين به اميد و با هدف فروكش كردن اعتراضات، نه تنها كماكان جوشش و خروش انقلابي ملت بحرين عليه آل واشنگتن شعله ور است بلكه خروجي اين اقدامات وقيحانه از دست رفتن اعتبار نيم بند و مشروعيت از دست رفته حقوق بشري آمريكا بوده است و دوگانگي رفتار و گفتار آمريكاييها در مقوله حقوق بشر با شاخص اتفاقات غيرقابل انكار در بحرين برملا شده است تا جايي كه حتي تحليلگران و رسانههاي غربي با تصريح و تاكيد بر رويكرد ضد حقوق بشري آمريكا از اين گزارههاي حتمي و قطعي رونمايي كردند:
الف)آمريكا نميخواهد پايگاه نظامي خود را در بحرين از دست بدهد (آسوشيتدپرس)
ب)جزيره بحرين به عنوان پايگاه ناوگان پنجم نيروي دريايي آمريكا مهم تر از آن است كه آمريكا بخواهد با حكومت بحرين درگير شود (روزنامه اتريشي دي پرسه)
ج) سركوب مردم بحرين از سوي حاكمان اين كشور از آمريكا سرچشمه ميگيرد. (مجله آمريكايي تايم)
نمونههايي از اين واقعيت ها، واقعيت تلخي را براي واشنگتن به همراه دارد و آن عارضه بيش فعالي كاخ سفيد است كه همچون كودكي هر چند پرتحرك و پرفعاليت است اما با نقص توجه و عدم تمركز روبروست.
2- اگرچه همان طور كه در بالا آمد جنايات و تجاوزات آل خليفه و آل سعود با چراغ سبز آمريكا همراه بوده و قرائن و نشانههاي غيرقابل خدشه اين موضوع را به اثبات ميرساند اما اتفاق هفته پيش و سفر وليعهد بحرين به آمريكا و ديدارهاي او با مقامات بلندپايه واشنگتن نشان از آن دارد كه بيش فعالي آمريكاييها مزمن شده است.
اوباما در ديدار با وليعهد بحرين حمايت راسخ واشنگتن از حكومت آل خليفه را اعلام ميكند تا عملاً و بدون هيچ پرده پوشي مجوز سركوب مردم مظلوم بحرين را مورد تأييد قرار داده باشد.
خراسان
«خطر جدي نگرفتن ابهامات باقيمانده از فتنه 88» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم محمد سعيد احديان است كه در آن ميخوانيد:
دوسال از حماسه سازي 40 ميليوني مردم ايران در انتخابات سال 88 ميگذرد حماسه بزرگي که هنوز شيريني آن را نچشيده بوديم به بخشي از تلخ ترين روزهاي تاريخ انقلاب تبديل شد اما براساس اصلي تقريبا هميشه جاري ميتوان دوباره تلخي اين تهديد را به فرصتي شيرين براي واکسينه کردن و جاودانگي انقلاب تبديل کرد براي نيل به اين منظور توجه به نکاتي را ضروري ميدانم.
1. همانطور که در يادداشت «نقطه عطف مهمتر از نقطه اوج» استدلال هايم را ارائه کردم، جريان سبز بدنه اجتماعي مردمي خود را از دست داده است لذا با اطمينان ميتوان مدعي شد که هيچ نگراني جدي از اقدامات تنش زاي ضد انقلاب وجود ندارد به همين دليل و با توجه به اين که غبارآلودگي جاي خود را به شفافيت در فضاي سياسي داده است زمان آن رسيده است که فضاي امنيتي به طورکامل جاي خود را به فضايي منطقي، همراه به سعه صدر براي نقد و تبادل نظر بدهد و اقداماتي که نظام در دوباره بازکردن فضا با اجازه انتشار روزنامههايي مانند شرق، روزگار و به زودي اعتمادملي و رفع فيلتر سايتهاي منتقد درون نظام شروع کرده است - که ميتوانست زودتر و بيشتر باشد- سرعت بيشتري بگيرد و دامنه آن گسترده تر شده و حداقل فضاهاي دانشگاه را نيز دربرگيرد.
2. اينگونه به نظر ميرسد که برخي مسئولان و بسياري از فعالان سياسي و رسانهاي با همين استدلال که عمر جريان سبز به پايان رسيده است به جاي آنکه بازکردن فضاي سياسي را استنتاج و پي گيري کنند، به خيالي آسوده و آرامش خاطري غفلت زا رسيدهاند.
اکنون ميتوان کمي صريح تر تذکر داد که درست است که تکليف نيات و نادرست بودن ادعاهاي سران جريان سبز براي بدنه اجتماعي آن بهاندازه کافي روشن شده است اما واقعيت اين است که ابهامات بسيار زيادي در ذهن بسياري از نه تنها حاميان قديم جريان سبز بلکه برخي از مردم به ويژه در قشر دانشجو باقي مانده است ابهاماتي که اگر به آنها پاسخ مقتضي داده نشود خطري بزرگ آينده انقلاب را تهديد ميکند بگذاريد به تحليل رهبرانقلاب در مرقد حضرت امام(ره) مبني بر برنامههاي ده ساله دشمن اشارهاي بکنم تا شايد بتوانم خواب غفلت را از چشمان برخي مسئولين و نخبگان تاثيرگذار دور کنم، اگر براساس تحليل رهبرانقلاب دشمن از سال 68 برنامه ريزي ده سالهاي کرد تا توانست با استفاده از اشتباهات برخي "غائله" 18 تير 78 را ايجاد کند و اگر دشمن با برنامه ريزي ده ساله ديگر با پيش زمينه ذهني باقي مانده در تير 78 و با سوءاستفاده از اشتباهاتي ديگر توانست "بحران" ماههاي بعد از خرداد 88 را رقم بزند، در اين صورت اگر ما به ابهامات باقي مانده در ذهن برخي از مردم بي توجه مانديم، اصلاحات لازم را انجام نداديم و اقناع افکارعمومي را فراموش کرديم، آيا اين امکان وجود نخواهد داشت که ده سال ديگر دشمن با مخلوط کردن حق و باطل و بهره برداري از برخي اشتباهات ديگر، سال 98 بحراني بس بزرگتر را رقم بزند؟ آيا در آن روز ابهامات حل نشده سال 88 که بسيارفراگيرتر و عميق تر از تير78 است از پس زمينههاي ذهني به لايههاي تصميم گيري اذهان منتقل نخواهد شد و با توجه به فراگيرتر بودن و عميق تر بودن اين ابهامات آيا ميتوان به ناموفق بودن حتمي دشمن اطمينان داشت؟
3. تعجب ميکنم از کساني که فکر ميکنند همه ابهامات بعد از انتخابات براي مردم حل شده است و بيشتر تعجب ميکنم از افرادي که فکر ميکنند با اقدامات و برنامههايي يک سويه مانند "ديروز، امروز، فردا" و بدون در نظر گرفتن پيش فرضهاي منتقدين و شنيدن حرفهاي آنان توانستهاند يا ميتوانند ابهامات را برطرف کنند درحاليکه به نظر ميرسد براي حل ابهامات باقي مانده دو مسير بايد به طور دقيق و کامل طي شود. اولين مسير مربوط به سوالات و ابهاماتي ميشود که منتقد به دليل کم اطلاعي، کم شدن اعتمادشان، فضاسازيها يا غبارآلودگي در اشتباه هستند. براي برطرف کردن اين اشتباهات تنها پاسخهاي اقناعي در فضايي آزاد و دوسويه باعث ميشود منتقدين منصف نگاه خودشان را اصلاح کنند وگرنه با روشنگري بدون استدلالي منطقي با ادبيات تند يا حتي با استدلال ولي بدون در نظر گرفتن حرفها و پيش فرضهاي طرف مقابل، نه تنها ابهامي را برطرف نميکند و کسي را از اشتباه در نميآورد بلکه باعث ميشود ابهامهايي به ابهامهاي موجود اضافه شود.
4. اما مسير دوم بر ميگردد به آن دسته از سوالاتي که منتقدين در ادعاهاي خود محق هستند. اشتباه است اگر فکر کنيم در فتنه 88 تمامي عملکرد حاکميت در زمينههاي مختلف درست بوده است. قبلا هم نوشته ام که اصولا مفهوم اصلي فتنه يعني مخلوط شدن باطل با برخي از حرفهاي حق به گونهاي که اين حرفهاي حق باعث درست جلوه داده شدن باطل ميشود به عبارت ديگر وقتي رهبرانقلاب از کلمه فتنه براي وقايع بعد از انقلاب استفاده ميکنند، به اين معنا است که وجود اشکالات و نقطه ضعفهايي را پذيرفتهاند و انتظاردارند جامعه بين سخنان حق و باطل تفکيک قائل شود به همين دليل نيز مسئولين مربوط و افرادي که خود را حامي انقلاب ميدانند بايد در اولين گام، بين حق و باطل تفکيک قائل شوند و در گام دوم به صورتي کاملا صريح و رسا اشتباهها را بپذيرند و نقطه ضعفهايي که در ساختار يا عملکردهاي نظام ديده شد را به سرعت و براي هميشه اصلاح کنند چرا که همه دفاع ما از نظام اين است که هيچ گاه نظام مدعي نبوده و نيست که داراي نقطه ضعف نيست بلکه مدعي است در کليت مسير درستي را طي ميکند و مسئولين عاليرتبه نظام در قبول اشتباهات و رفع نقطه ضعفها کوچکترين ترديدي به خود راه نميدهند به همين دليل اگر به مسيردومي که ذکر شد اهميت کمي نشان داده شود امکان درست به سرانجام رساندن مسير اول و اقناع بخشي از افکارعمومي بسيار مشکل و شايد ناممکن شود.
رسالت
«هدفمندي يارانهها، مسكن و اشتغال» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
مجلس شوراي اسلامي در نخستين روزهاي آغاز سال به استقبال نامگذاري گفتمان جهاد اقتصادي در سال 90 رفت. مجلس پانزدهم فروردين 90 موافقت كرد يك كميسيون ويژه جهاد اقتصادي در مجلس تشكيل شود. روز 21 فروردين با راي مستقيم نمايندگان 15 تن از نمايندگان به عنوان اعضاي كميسيون ويژه جهاد اقتصادي در مجلس تعيين شدند.
اين كميسيون عملياتي كردن انديشه جهاد اقتصادي، وظايف و اقدامات اساسي در اين باره را در دستور كار دارد.
فلسفه شكل گيري كميسيون بنا به آنچه در مجلس مطرح شد چند قلم اقدامات بود.
1- شتاب دادن به پيشرفت كشور
2- بهبود شاخصهاي اقتصادي مانند سرمايهگذاري، استعمال و بهرهوري
3- بررسي طرحها و لوايح اقتصادي مرتبط با منويات مقام معظم رهبري
4- تقويت و توسعه كارآفريني
5- معطوف كردن نظام ديوانسالاري و مديريت كلان كشور به معيشت مردم
6- حمايت از ايدههاي جديد و نوآوري و نوانديشي جديد در حوزه اقتصاد
بيش از يك ماه از شكلگيري كميسيون ياد شده ميگذرد اما هيچ اطلاع رساني از همت مجلس در اين باب صورت نگرفته است. مردم نميدانند مجلس در مورد سال جهاد اقتصادي تاكنون چه كرده و در آينده چه ميخواهد بكند.
با تصويب قانون اجراي سياستهاي كلي اصل 44 قانون اساسي و اجرايي شدن آن قرار بود يك انقلاب اقتصادي در ايران رخ دهد. روح اين قانون اين بود كه بر اساس يك عقلانيت اقتصادي كارهايي را كه مردم ميتوانند انجام دهند دولت انجام ندهد و با يك مديريت دقيق مالي و محاسباتي، بنگاههاي اقتصادي دولت به مردم واگذار شود. اين قانون اكنون در حال اجراست اما منجر به يك انقلاب اقتصادي نشده است. بالا رفتن نرخ رشد توليد، رفاه و رونق اقتصاد محصول اين واگذاريها نبوده است.
اگر دولت ميتوانست تضميني براي تداوم توليد و اشتغال در اين واگذاريها بگيرد ميتوانستيم افق روشني از انقلاب اقتصادي را رويت كنيم. البته نبايد نااميد بود بايد به تصميمات دولت به عنوان مجري و مجلس به عنوان ناظر چشم دوخت. انشاءالله حتما فرجي حاصل ميشود.
به نظر ميرسد كميسيون بايد روي 3 مسئله متمركز شود تا آثار و نتايج آن را در پاسخگويي به مطالبات مردم لمس كند.
امروز دولت اقدامات خوبي در مورد مسكن انجام داده است اما اين اقدامات منتج به نتيجه دلخواه نشده. امروز دولت با هدف گذاري 5/2 ميليون شغل در صدد پاسخگويي مطالبات مردمي در اين مورد است. مجلس بايد بر اساس وفق و مدارا بنا را بر تعامل و همكاري با دولت بگذارد و هر گونه بهانه جويي را در اين مورد سد نمايد.
موضوع هدفمندي يارانهها مهمتر از دو مقوله ياد شده است. قرار است با هدفمندي يارانهها منابع عظيم درآمدي آزاد شود تا به گروههاي هدف و نيز براي ايجاد رمقي تازه در توليد به كار گرفته شود.
سياست روز
«چه بايد كرد؟» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
در اين كه حجاب بايد در يک کشور اسلامي همچون ايران توسط مردم رعايت شود شکي نيست. حجاب از ملزومات اسلام است. احکام اسلامي نيز بر آن تاکيد دارند.
قانون، عرف و احکام ديني بايد توسط مردم جامعه اسلامي رعايت شود. اما اين موارد نيازمند زمينهسازي و زيرساخت اجراي آن قوانين و احکام است.
اما براي آن که چنين حکم شرعي و قانون در جامعه نهادينه شود چه بايد کرد؟ اکنون که بيش از 30 سال از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران ميگذرد، شايد نتوان برنامهاي را يافت که در آن سعي شده باشد، يک کار فرهنگي و اجتماعي را درباره حجاب به جامعه ارائه دهد. در مقايسه با ديگر هزينههايي که صرف برخي مسائل از جمله فوتبال، هزينههاي برگزاري سمينارها و همايشها و... ميشود، چقدر در زمينه ترويج فرهنگ حجاب در جامعه سرمايهگذاري مادي و معنوي شده است؟!
همه ميدانيم که آموزش و تربيت در خانواده از اهميت و اولويت بسزايي در اين زمينه برخوردار است. پدران و مادران در خانواده در حق فرزندان خود وظايفي دارند که بايد درصدد اجراي آن وظايف بکوشند. اما اگر اين پدران و مادران خود از فلسفه حجاب آگاه نداشته باشند چه بايد کرد؟!
هستند خانوادههايي که به اين موضوع اهميت نميدهند. اين اهميت ندادن دلايل خاصي دارد که به رفتار فرهنگي و اجتماعي آن خانواده باز ميگردد. تاثيرپذيري از فرهنگهاي غربي، با توجه به استفاده از آموزههاي آنها از طريق برنامههاي ماهوارهاي يکي از اساسيترين دلايل خودباختگي در قبال موضوع حجاب در اسلام است. البته دلايل اساسي ديگري نيز وجود دارد.
از جمله ميتوان به مسائل اقتصادي اشاره کرد. هنگامي که در جامعهاي اسلامي مشکلات و معضلات اقتصادي افزايش مييابد، گروه براي نشان دادن اعتراضات خود نسبت به اين وضع، اعتراض خود را با بد پوششي نشان ميدهند. تحقيقات نشان داده است برخي افرادي که مورد تذکر درباره موضوع حجاب قرار گرفتهاند، اظهار داشتهاند که چيزي مهمتر از حجاب در کشور وجود ندارد که «گير» ميدهيد؟
يکي از عواملي که ميتواند در بحث حجاب چه زن و چه مرد مورد توجه قرار گيرد، بحث اقتصادي جامعه است. وجود شغل و امنيت شغلي، کسب درآمد مشروع و مناسب، ازدواج و تحکيم آن، مسکن و... از عواملي هستند که با ايجاد آنها ميتوان توقع داشت که افراد جامعه به خواستههاي قانوني توجه کنند.
از ديگر عواملي که ميتوان در بحث بدپوششي جوانان به آن اشاره کرد.
1ـ ضعف دستگاههاي فرهنگي در امر ترويج حجاب
2ـ آشنا نبودن با احکام شرعي و اله در موضوع حجاب
3ـ رفتارها و روشهاي غلط در دفاع از حجاب
4ـ مقابله سياسي با موضوع حجاب
5ـ تبليغات گسترده منفي و تهاجم فرهنگي عليه حجاب
و...
مردم سالاري
«هشت ماه به انتخابات مجلس...» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم حميدرضا شکوه است كه در آن ميخوانيد:
دوسال پيش در چنين روزي، نتايج انتخابات رياست جمهوري دهم اعلا م شده بود; نتايجي که در شهرهاي بزرگي مثل تهران، براي برخي کمي غيرمنتظره به نظر ميرسيد. آنچه که در هفتهها و ماههاي پس از انتخابات رياست جمهوري دهم رخ داد براي همگان آشناست و نيازي به تکرار آن به نظر نميرسد.
اما پرسش اين است که راي دهندگان انتخابات دهم رياست جمهوري و جريانهاي سياسي فعال در آن مقطع از تحولا ت سياسي کشور، اکنون درچه شرايطي به سر ميبرند؟ در آن زمان، اصلا ح طلبان با دو کانديدا وارد عرصه انتخابات شده بودند و آنچه پس از انتخابات رخ داد، وضعيت را به گونهاي پيش برد که عدهاي تصور کنند پايان حيات سياسي اصلا ح طلبان فرارسيده است اما اکنون که دو سال از پايان انتخابات رياست جمهوري دهم سپري شده، نه تنها اصلا ح طلبان به پايان راه نرسيدهاند بلکه با نزديک شدن به زمان انتخابات مجلس نهم، شاهد تحرکات تازهاي از سوي اصلا ح طلبان، حتي آن دسته از اصلا ح طلباني هستيم که مدتي است در عرصه رسانه اي، حضوري ندارند و به حاشيه رانده شدهاند.
اختلا فات اصولگرايان حامي دولت با دسته ديگر اصولگرايان به حدي جدي شده که عدهاي از اصولگرايان از هردو طيف براي مقابله با طيف مقابل، صوري يا جدي، از ائتلا ف با اصلا ح طلبان هم استقبال کرده و درک کردهاند که عرصه سياسي کشور، نيازمند حضور اصلا ح طلبان است. جدي شدن اختلا فات اصولگرايان طي ماههاي اخير، يک پيام ديگر نيز باخود دارد و آن کاهش حاميان رئيس جمهوري است که برخي حاميانش معتقدند در انتخابات، ميتوانست بيش از 30 ميليون راي هم کسب کند. در انتخابات رياست جمهوري دهم بيش از 16 ميليون نفر به کانديداي پيروز راي ندادند.
اما امروز تعداد منتقدان دولت بيشتر شده و وقتي اصولگرايان حامي دولت هم طي دو سال اخير با دولت زاويه پيدا کردهاند و در تريبونها تندترين انتقادات را به دولتمردان روانه ميکنند، طبيعي است که نميتوان انتظار داشت کسي به جمع حاميان دولت اضافه شده باشد. اختلا فات اصولگرايان، فضا را براي ورود مجدد اصلا ح طلبان به حاکميت فراهم ساخته چرا که اين تنها راه براي پيگيري مطالبات اصلاح طلبانه مردم است.
اکنون درحالي که فقط حدود 8 ماه تا برگزاري انتخابات مجلس شوراي اسلا ميباقي مانده است، زمان آن فرارسيده که اصلا ح طلبان فعالتر شوند و فضا در عرصههاي مختلف از جمله صداوسيما که به عنوان رسانه ملي شناخته شود براي حضور فعال تمامي نحلههاي فکري و جريانات سياسي فراهم شود تا کساني که عرصه را براي يکه تازي خود مساعد ميبينند بدانند که رقيب همچنان در ميدان حاضر است.
تهران امروز
«كوچكسازي بهتر است يا چابكسازي؟» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم سيدجواد سيدپور است كه در آن ميخوانيد:
چه ضرورتي دارد كه وزارتخانهها از 21 دستگاه به 17 عدد برسد؟ طراحان برنامه پنجم توسعه كه كاهش وزارتخانهها را مطرح و تصويب كردند و آن را در قالب ماده 53 قانون برنامه گنجاندند، معتقدند اين كار براي «كوچكسازي» دولت صورت ميگيرد اما چرا دولت بايد كوچك شود؟ اين عده معتقدند دولت چه دهم باشد چه يازدهم بايد به لحاظ ساختاري كوچك شود زيرا دولت در حال حاضر به جهت ساختار و تشكيلات «بزرگ» و «فربه» است و تحرك و پويايي لازم را ندارد، به همين دليل بسياري از كارها بر زمين ميماند.
پس ضروري است كه از حجم دولت كاسته شود تا بتوان با صرف هزينه و زمان كمتر بهرهوري بيشتري داشت. تا اينجا و از نقطه نظر تئوريك روند انجام اين كار معقول و مطلوب نشان ميدهد ولي مشكل از آنجا آغاز ميشود كه خود اين اصلاح ساختار و تشكيلات به عوض آنكه در راستاي افزايش توان و بهرهوري و تحرك دولت و دستگاههاي ديگر باشد عملا در اين مدت كوتاه به حركتي بازدارنده، پرهزينه و ايستا تبديل شده است.
تفاوت تفسير و برداشت از ماده 53 قانون برنامه پنجم توسعه تا بدانجا پيش رفت كه باعث ايجاد هزينههاي نادرست و ناروا براي سيستم اجرايي كشور شد، در حالي كه قرار بود با اجراي درست اين ماده دولت پوياتر شود اما صرفنظر از اين تفاوت تفسير كه مشكلات زيادي را به وجود آورد، سوال اصلي اين است كه آيا براي پوياتر كردن يك سيستم فقط بايد به «كوچكسازي» پرداخت؟ و آيا نميشود با باز مهندسي سيستمها و بازتعريف حوزه وظايف و اختيارات همين دستگاههاي موجود به افزايش توان و ارتقاي كيفي و كمي دستگاهها همت گمارد؟
به نظر ميرسد ميشود بدون آنكه تعداد وزارتخانهها ـحتي در دولتهاي بعدي كاهش يابد به بازسازي و بازيابي توان اجرايي كشور ياري رساند و اينهمه هزينههاي مادي و معنوي نداد. هدف «كوچكسازي» به هر قيمتي نيست، بلكه اصل آن است كه با كوچكسازي به «چابكسازي» سيستمها بپردازيم و بتوانيم با هزينه كمتر سود بيشتري نصيب كشور بكنيم. كوچكسازي زماني مطلوب است كه روند انجام بهينه يك كار به گونهاي باشد كه بتوان آن را با صرف هزينه كمتر انجام داد ولي حذف انتزاعي مراحل انجام يك امر و «مخلوط» كردن دو نهاد در هم، نه كوچك سازي است و نه مطلوب.
براي عبور از چنين معضلي بهتر آن است كه همت نهادهاي تصميمگير به جاي آنكه صرف «كوچكسازي» شود، به «چابكسازي» معطوف گردد. تفاوت چابكسازي با كوچكسازي اين است كه حداقل در چابكسازي از ادغامهاي «انقلابي» و «ايذايي» خبري نيست و به جاي اعمال نگاه شكلي در تغيير ساختارها به ديدگاه ماهويي تحولات پرداخته ميشود. مهم آن است كه از دادههاي كمتر، ستانده بيشتري به دست آيد و اين كار را ميتوان با چابكسازي انجام داد و در عين حال عوارض جانبي اقداماتي مثل كوچكسازي را هم نپرداخت چون به هر حال هر نوع كوچكسازي قهرا با تعديل نيروي انساني هم همراه خواهد بود كه ميتواند از عارضات آينده تلقي شود ولي در چابكسازي با استفاده از مدهاي جديد آموزشي ميتوان با همان نيروها و حتي ساختارها به ارتقاي كيفيت و افزايش بهرهوري دست يافت و در عين حال پيامدهاي ديگري نيز نداشت.
اكنون كه نمايندگان مجلس به بازنگري ماده 53 قانون برنامه پنجم رسيدهاند، خوب است در روش دستيابي به هدف كه همانا پوياترسازي سيستمهاي دولتي است، تامل يا تجديدنظري داشته باشند.
ابتكار
«خاک بر سر جنوب!» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم فضل الله ياري است كه در آن ميخوانيد:
«خاک بر سر جنوب»، اين يک توهين يا ناسزا نيست. اين جملهاي خبري است که در ميان خبرهاي مربوط به ادغام وزارتخانهها، دعواهاي دولت و مجلس، جريان انحرافي، انتخابات مجلس آينده، حمله به يک روحاني، تکذيب افزايش قيمت کالاها، تکذيب آمارهاي مختلف دولتي و غيردولتي و... بازتاب چنداني ندارد. متن خبر هم حکايت از اين دارد که مردم جنوب کشور که سالهاي پرحادثهاي را گذراندهاند و از زير رگبار توپ و تانک و خمپاره صدام، جان سالم بهدر بردهاند و هنوز با بيآبي دستوپنجه نرم ميکنند، چند سالي است که به بلاي «گرد و خاک» مبتلا شدهاند، همانکه اين روزها اسم «ريزگردهاي عربي» را هم به خود گرفته است و نشاندهنده خاستگاه عربي اين بلاي آسماني و زميني است.
اين موضوع البته در چند ماه اخير، به دليل گسترش آن به شهرهاي مرکزي کشور، بهخصوص تهران، توانسته است خود را تا حد يک خبر ملي بالا بکشد و اذهان برخي از مسئولان را، بهطور موقت، به خود مشغول کند؛ اما پس از مدت کمي به جايگاه اوليه خود، يعني فراموشخانه ذهن و زبان مسئولان برميگردد، اگرچه اصل موضوع که همان گرد و خاک باشد، هر روزه بر سر و روي چشم مردم جنوب پاشيده ميشود و کام مردم رنجکشيده اين سرزمين را تلختر از پيش ميکند.
چند سالي که آسمان برخي شهرهاي جنوبي کشور، به سرخي ميزند و تنفس در هواي اين شهرها، تنها بلعيدن گرد و خاک است. مردان و زنان و کودکان با ماسکهايي بر صورت، به زندگي نهچندان مسالمتآميز خود با اين ميهمانان ناخوانده سر و صورت و ريههايشان ادامه ميدهند. اين تصاوير را هرروزه ميتوان در خيابانهاي جنوب ديد.
اين بلاي آسماني اگرچه مختص جنوب کشور نيست و هماکنون شهرهايي از غرب، جنوبغربي و مرکز کشور را نيز دربر گرفته است، اما بدون ترديد مردم سرزمين جنوب که تا سالهاي سال زخمدار گلولهها و ترکشهاي همسايگان طمعورز خواهند بود، انتظار دارند که سالهاي پس از جنگ با سالهاي جنگشان متفاوت باشد. آنها البته اين نوع زندگي را بارها آزمودهاند: يا در زير رگبار مسلسلها و خمپارهها و يا در صف تانکرهاي آب شرب. اما اين هيچ مجوزي به مسئولان نميدهد تا از کنار اينهمه محروميت، با شعار و هياهو بگذرند و با گذاشتن هندوانه صبر و مقاومت زير بغلهاي خسته اين مردم (که خود صبور و مقاوم بودهاند)، بر دشواريهايشان چشم ببندند و حل مسائل را به آيندهاي بهتر و برنامههاي چندساله حواله دهند.
بهنظر ميرسد با توجه به خاستگاه اين گرد و خاک که کشورهاي همسايه عربي است، نياز به نوعي ديپلماسي گفتوگومحور، با عنايت به دشواريهاي زندگي بخش وسيعي از مردم اين سرزمين احساس ميشود.
بيترديد روا نيست مردم جنوب کشور که فعلاً هماهنگ با نظام، حرفي از زيانها و خسارتهاي همسايه جنوبي به زندگيشان نميزنند، همچنان چوب بيتدبيري و ضعف مديريت مسئولان عراقي و کوتاه برخي مسئولان داخلي را بر گرده خود احساس کنند.
لازم است که متوليان ديپلماسي کشور نه در گفتوگوهايي فرسايشي و درازمدت با مسئولان کشورهاي همسايه، بلکه با حرکتهايي انقلابي، آنچنانکه خود ميگويند، تکليف اين موضوع را مشخص کنند. فقط فراموش نکنند که اين موضوع لايروبي يا تعيين خطالقعر اروندرود يا حل اختلافات مرزي ميان دو کشور نيست که گذشت زمان تأثير چنداني بر آن نداشته باشد، بلکه هرچقدر زمان تعلل مسئولان بيشتر شود، بر دشواري زندگي مردماني از جنس فقر و جنگ افزوده ميشود.
ايران
«يوسفِ يعقوب ما رسيد...» عنوان يادداشت روز روزنامه ايران به قلم اميد معنوي است كه در آن ميخوانيد:
سلام بر سلطان خوبان و شاه خراسان و خورشيد ايران؛ امام رضاي مهربان!
امروز، من و آسمان، همراه با زمين و زمان، خيلي حالمان ديدنيست... به اين همه انتظار و صبوري، ميارزيد.
آمدي و تمام دلواپسيها، جايشان را به نفس نفس آواز فرشتهها دادند... چقدر به موقع آمدي!
اي سيب بهشتي خدا! خدا را شكر، كه دل و جان آقايمان امام رضا(ع) با آمدنت، آرام گرفت... چشم نرگس، به شقايق نگران... و عاشقان، بر دف ماه ميكوبند و عشق پاك، ميپراكنند. تو، اينقدر بخشيدهاي و ميبخشي و خواه بخشيد تا «جواد» خدا بماني... تو ستاره كوثرنشين شبهاي تنهايي!
براي من، از مشهد تا كاظمين، هيچ فاصلهاي نيست...
اصلاً راستش را بخواهيد؛ شما در مشهد، جاريتريد تا در كاظمين! شهر شما، همينجاست... آقاي جود! همينجا بمانيد... آنجا غريبيد...
اينجا؛ سحر، صبح، ظهر، شب و بويژه نزديكيهاي غروب، صحنهاي حرم قدس بابايت رضا، پر است از حنجرههايي كه تو را صدا ميزنند و قسمهايي كه تو را واسطه ميآورند...
نامتان، نورتان و كرمتان، ما را عاشقتر بابايتان ميكند و... بابايتان را مهربانتر از پيش. مادرم، حرز تو را همراه جسم من ميكرد تا هميشه و همهجا، با تو جان بگيرم. از قديم، ميشنيدم. هركس ميخواهد صاحب خانه شود يا خدا به او فرزندي عطا كند يا از مال دنيا، بينياز گردد؛ بايد نذر چشمان تو، آه خرج كند تا نگاهي، مستغنياش سازد...
مشهد مشهد، كام عشق را شيرين كردي و جاده جاده تا خدا، وصال را تفسير كردي! ايكاش، اينجا بودي تا نقارهها، قربان نگاهت ميشدند و آشنايان، فداي غربتت... كه دور از بابايت، ماندهاي...! خيلي دوست داشتم امروز، در حرم بابايت، پر ميزدم و تو را دانهدانه، زمزمه ميكردم؛ آن وقت حضرت بابا رضايت، مهربانتر از هميشه، راهيام ميكرد...
با شما كه پاي حرفهاي دل همه دوستانتان، صبورانه مينشينيد، بايد ساده و راحت، اما پاك و بيغل و غش، نوشت و سخن گفت: آري... دروازه دل هشتمين دلدار خدا، كسي نيست جز نهمين يادگار آل طاها، حضرت بابالحوائج، جوادالائمه(ع).
و امروز، خداي جواد به امام رضايمان، «جواد» هديه ميكند... من چه بگويم كه بابا، با ديدن قنداقه بهشتيات فرمود: از اين مولود، پربركتتر نيست!
آفرينش
«گره گشايي از تحريمهاي غرب» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
برنامه هستهاي کشورمان در طي چند دوره مذاکرات با غرب به نتيجهاي نرسيده است. و هر بار به جز تصويب و اجراي تحريمهاي جديد دستاورد خاصي نداشته است. کشورهاي غربي در راس آنها آمريکا با اتخاذ تصميم فشار از طريق تحريمهاي اقتصادي قصد دارند تا ايران را در مورد غني سازي و ديگر فعاليتهاي هستهاي منصرف و به چارچوب مورد نظرشان وادار کنند.
تا كنون با فشارهاي آمريكا و برخي از متحدان اروپايي اين كشور 4 قطعنامه تحريمي عليه ايران در شوراي امنيت به تصويب رسيده و علاوه بر اين تحريمها آمريكا و اتحاديه اروپا نيز تحريمهاي مستقلي را عليه ايران به مورد اجرا گذاشتهاند. اين تحريمها از ممنوعيت صادرات برخي كالاهاي دو منظوره گرفته تا تحريمهاي مالي و بانكي و نيز قرار دادن نام برخي مقامهاي ايراني در ليست سياه و توقيف اموال و داراييها در آمريكا را شامل ميشود.
اما دور جديد فشارهاي بين المللي آمريکا عليه ايران در حالي پيگيري ميشود که براساس اعلام وزارت خزانه داري آمريكا، واشنگتن دور جديدي از تلاشهاي بين المللي خود را براي ترغيب ژاپن و كره جنوبي به منظور تشديد فشارهاي تحريمي عليه ايران آغاز ميكند.
به همين منظور کوهن مسئول خزانه داري آمريکا با سفر به شرق آسيا قصد دارد تا مقامات کره جنوبي و ژاپن ديدار کند. اين ديدارها به منظور همراه و ترغيب بيشتر کره و ژاپن درجهت افزايش فشارها و تحريمها عليه ايران ميباشد. كره جنوبي يكي از شركاي تجاري مهم ايران در منطقه شرق آسيا به حساب ميآيد و ايران نيز مهم ترين شريك تجاري سئول در منطقه خاورميانه و خليج فارس است. آمريکا در سياست جديد خود به طور فعال به دنبال همراه متحدانش و ديگر کشورهاي مرتبط با ايران براي اجراي اهمرمهاي فشار خود ميباشد. و مشاهده ميکنيم که دراين راستا چگونه به ديپلماسي و رايزني با کشورهاي دنيا پرداخته است.
آنچه مسلم است اگر دراين پيکار مشاهده گر باشيم و نخواهيم عکس العملي نشان دهيم مطمئنا بايد منتظر فشارهاي سنگين تري باشيم. به نظر نميرسد کشور و مردم تحمل فشارهاي بيشتري را داشته باشند. هرچند که مردم از اهداف و آرمانهاي خود عقب نميکشند اما نبايد گذاشت که طرف مقابل به راحتي ما را در محاصره خود در بياورد. در حال حاضر غرب و آژانس بهانه مخالفت با برنامههاي هستهاي ايران را عدم اعتماد به فعاليتهاي هستهاي کشورمان عنوان کردهاند. هرچند که اين تصميم را حربهاي سياسي بدانيم مطمئنا راهکار مقابله و خروج از آن نيز سياسي است.
ما فعلا در تمامي تصميماتي که غرب در جهت تحريم کشورمان اتخاذ کرده است، فقط در زمين خودمان و با داشتههاي خودمان بازي کرده ايم و هيچ گاه بازي را به زمين حريف نکشيده ايم. و همين اتکا به داشتهها و بازي در زمين خود مسلما با معضلاتي رو به رو خواهد شد. به عنوان مثال صادرات نفت ايران به هند يکي از مشکلاتي است که در حال حاضر براي کشور ايجاد شده است. هند کشوري است که در روند پيشرفت اقتصادي قرار دارد و نيازمند انرژي ميباشد و ايران هم به عنوان يکي از صاحبان بزرگ نفت و گاز در جهان ميتواند اين نياز هند را تامين کند. اما در حال حاضر به علت تحريم بانکهاي اروپايي در تبديل ارز و همکاري با ايران، مشخص نيست که هند چگونه ميتواند بده خود به ايران را پرداخت کند. علي رغم عدم پرداخت بدهيهاي هند به ايران، مسولان اين کشور به دنبال مذاکره با مقامات عربستان و کويت جهت تامين نفت مورد نياز خود هستند.
با اين تفاسير ايران يکي از بازارهاي مهم نفت خود را از دست ميدهد و از آنجا که تا کنون نفت سپربلاي ما در مقابل تحريمهاي غرب بوده نقطه ضعفي جدي براي ما محسوب ميشود. اما آنچه که به عنوان راهکار عقلاني براي خروج از اين بازي زيان بار به نظر ميرسد آن است که در زمين حريف به ادامه بازي پرداخت. همانطور که گفته شد در حال حاضر غرب به خاطر عدم اطمينان به ايران به اين تحريمها روي آورده است.
حمايت
«هنرهاي ماندگارو اشتغال پايدار» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت به قلم مهدي خليلي است كه در آن ميخوانيد:
حكايت هنرهاي اسلامي و صنايع دستي و سنتي همان حكايت فرزند در دانهاي است كه فرجامش بي توجه و سهل انگاري والدين و نگاه ترحم انگيز ديگران نسبت به اين فرزند است. هنرهاي دستي و سنتي كه زاييده ازدواج مشروع تمدن و فرهنگ ما هستند و هنرمندان ما از پشتوانه پرباري از ميراث فرهنگي و شخصيت انساني برخوردارند، نسبت به آنچه از دنياي غرب آمده و تحت تاثير زرق و برق ماشين و سردادن شعار فناوري، بي مهريهاي فراواني در حق او دانستيم و به فراموشي اش سپرديم.
صنايع دستي، تخيلهاي مجرد ذهني را به تصاوير و شكلهاي محسوس و عيني تبديل ميكنند. با چنين درك و برداشت در اين دوران، ارزش كار دستي تا حد كار علمي بالا رفته و حتي در برخي از كشورهاي غربي، صنعتگر ماهر هنرمند، از جايگاه بالاتر و حتي درآمد بيشتري نسبت به نخبگان جامعه برخوردار است. كشور ما كه از بيكاري فارغ التحصيلان دانشگاه رنج ميبرد، براي جبران عقب ماندگي خود و براي دستيابي به رشد و توسعه و پيوستن به ملل پيشرفته و مدرن به دستان ماهر صنعتگران سخت نيازمند است. در باورهاي سنتي و ديني ايراني، هوشمندانه آمده است:.... كسي كه با دستش كار ميكند، كارگر است، كسي كه با دست و عقلش كار ميكند، پيشه ور است و كسي كه با دست و احساسش كار ميكند، هنرمند است...
خاك هنر پرور و هنرمند پرور ايران زمين هنرها و هنرمندها پرورانده است و اين هنرها و صنايع دستي، بخش مهم و اثرگذاري از ميراث تمدن انساني و اسلامي را تشكيل داه است. اين ميراث اصيل بازگو كننده چهره فرهنگي برجسته و مشخص كنندهاي هويت اسلامي است كه انسان، هم خود را با آن ميشناسد و هم ملتهاي ديگر او را بدان ميشناسند. بنابراين هنرها و صنايع دستي ايران، ميراث و هويت است. اين ميراث همگام با فرهنگ بومي و ملي اسلامي تكامل پيدا ميكند و با خلاقيت صنعتگران همواره در حال نو به نو شدن بوده و به عنوان بخشي از ميراث فرهنگي نقش موثري در حفظ و پاسداري از وحدت ملي دارد. اما اين زمانه كه مدرنيته و تكنولوژي قدرتمنداست، فعاليتهاي توليدي و هنرهاي دستي را تحت تاثير قرارداد و به قول نويسنده كتاب تقليد و تجدد، توليد ماشين غرب، بازارهاي ما را در نورديد و اينكه در اغلب كشورهايي كه قدمتي در صنايع دستي دارند، صنايع فني غربي وارد عمل شده است. اكنون پيشههاي سنتي و حرف دستي در حال از بين رفتن است.
روزگاري قالي ايران كه صاحب نظران، ايران را سرزمين طراحي نقش و رنگهاي قالي ميدانند كه حداقل هزار طرح ايراني وجود داشته و قالي ايراني به عنوان يك توليد فرهنگي شاخص كه با هزينه سرانه كمي توانسته براي ميليونها نفر ايراني به صورت مستقيم و جنبي ايجاد اشتغال و درآمد كند و سالانه درآمد ارزي مطمئني را براي كشورمان به ارمغان آورد، داراي جايگاه رفيع فرهنگي، هنري و مذهبي بوده، چرا كه زيباترين خاطرات زندگي در گرههاي قالي نقش بسته است و فرزانهاي پس از مشاهده عبادت از سر اخلاص ايرانيان به بررسي قاليهاي نفيس كه به واقع باغي پر از گلهاي زيبا و تصويري دلنشين از بهشت موعود را در پيش چشم خود ميآورد گفته است كه در كدام قوم و ملت جز ايرانيها در صحنه ي گيتي سراغ داريد كه بر گلستاني از گل به عبادت و نيايش پروردگار بپردازند؟ و آبراهام پوپ هوشمندانه درباره صنايع دستي ايراني ميگويد: صنايع دستي ايران هنرمندانه خلق شده است و هر يك پيام آور عقيده ها، سليقه ها، روشهاي زندگي و شخصيت نياكان مردم اين كشور است. صنايع دستي، زبان گويا و روشن، تاريخ، تمدن، هويت و هنر ايرانيان است. البته تضعيف و انحطاط و افول و بحرانهاي هنرهاي سنتي و صنايع دستي در ايران را تنها به گردن بيگانگان و استعمارگران نيندازيم.
قطعا غفلت مسوولان هنري، عاملي مهم در ركود هنرهاي سنتي وتضيعف صنايع دستي بوده است. اما هنرمندان نيز در توليدات هنري به قول فيلسوف مشهور آلماني - هگل - به روح زمانه توجه نميكنند و هنوز در آثار هنري، مردان و زنان قاجاري ترسيم ميشوند كه يادآور حكايت آن موذن زشت آوازكي كه بانگ نماز ميداد و مرد كافر او را هديه ميدادکه اسبا ب ناراحتي مومنان ومسلمانان را فراهم ميساخت و موجبات دوريجوانان از مسجد و نماز ميگرديد.
دنياي اقتصاد
«عريضهاي براي شوراي پول و اعتبار» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دكتر احمد يزدانپناه است كه در آن ميخوانيد:
دوست داشتم رساله تئوريك و عملياتي صندوق بينالمللي پول در مورد سياستهاي نرخ بهره براي كشورهاي در حال توسعه را براي اعضاي شوراي پول و اعتبار به فارسي برگردانم اما پشيمان شدم؛
چرا كه گرفتاريها و مشغلههاي آنان اجازه نميدهد آن را با دقت مورد نياز براي آن، مطالعه كنند و در تصميمسازيهاي خود از آنها رهنمود گيرند. ولي دريغم آمد جمعبندي آن رساله را كه نكات كليدي خوبي براي شرايط كشور ما دارد، براي روزنامه نفرستم.
تصميمسازيهاي شورايي كه بر مبناي خرد جمعي است اگر به حالت «جعبه سياه» عمل كنند؛ يعني پس از وقوع حادثه نتوان علل پيامد تصميمسازيها را مشخص كرد، كاري از پيش نميبرند. چون و چراها و زيربناي نظري آن تصميمات اگر در معرض افكار صاحبنظران قرار نگيرد چه اميدي به موفقيت سياستهاي اعلامي آنها بايد داشت؟
سياستهاي نرخ سود و نرخ تسهيلات بانكي براي يك كشور در حال توسعه
1- نرخ بهره در تعيين، (الف) تقاضا براي داراييهاي مالي داخلي، (ب) سطح پسانداز و سرمايهگذاري جامعه و (پ) حساب جاري و حساب سرمايه در تراز پرداختها، عنصري بسيار مهم است. اهميت اين متغير كلان در كشورهاي در حال توسعه متفاوت است؛ چرا كه درجه توسعه يافتگي بازارهاي مالي و درجه تفاوت تصميمگيريها در حوزه پسانداز و سرمايهگذاري و درجه آزادي ورود و خروج سرمايه در آن كشورها متفاوتند.
2- مقامات پولي در بسياري از كشورهاي در حال توسعه اكراه دارند تا اجازه دهند نرخهاي بهره توسط قواي بازار تعيين شوند. اين عدم تمايل را ميتوان به كمك عواملي چون ناقص بودن بازارهاي مالي در آن كشورها و اين واقعيت كه در بسياري از آنها عمدهترين موسسات مالي و بانكي دولتي هستند، توضيح داد. اين نگرش هم كه نرخ بهره به عنوان قيمت وجوه تنها مسووليت تعادلسازي بين عرضه و تقاضا وجوه قابل استقراض را ندارد، بلكه از آن به عنوان ابزار سياستي براي دستيابي به اهداف گوناگوني ميتوان استفاده كرد، مزيد بر علت شده است. بدين دلايل، گرايش كلي در آن كشورها اين است كه نرخ بهره به صورت دستوري يا اداري زير نرخ تورم تعيين شود، حتي وقتي نرخهاي بهره در بازارهاي مالي بينالمللي به صورت واقعي (پس از لحاظ نمودن تورم) به شدت مثبت هستند اين سياست باز در آن كشورها تعقيب ميشود. مثل هر كالاي ديگري، وقتي قيمت تعادلي وجوه را زير نرخ تعادلي تعيين كنيد، مازاد تقاضا براي اعتبار به وجود ميآوريد و شايد چارهاي نداشته باشيد جز اينكه با ابزارها و تدابير اداري، اعتبارات را به صورت ناكارآ تخصيص دهيد!
3- سركوب نرخهاي بهره موجب كاهش نرخ پسانداز، سرمايهگذاري و لذا موجب كاهش رشد اقتصادي نسبت به زماني كه نرخ تعادلي بهره در اقتصاد حاكم است، ميشود. چرا؟ زيرا با سياست كاهش نرخ بهره بدون توجه به نرخ تورم جاري و انتظاري، پساندازهاي مالي داخلي نه تنها تشويق نشده، بلكه پساندازكنندگان جريمه ميشوند و لذا انباشت ساير ابزار پسانداز در جامعه مثل خريد كالاهايي چون طلا و داراييهاي خارجي رونق ميگيرند. تجارب برخي كشورهاي در حال توسعه مويد وابستگي پساندازهاي مالي داخلي به نرخهاي بهره است. وقتي نرخهاي بهره در بستههاي پولي بانكهاي مركزي يا به صورت بخشنامههاي دولتي زير حد تعادلي آن قرار ميگيرد، اين امر باعث هدايت كسب و كارها به سرمايهگذاري با نرخهاي بازده اجتماعي پايين ميشود؛ يعني بنگاههاي توليدي را هم به سوي سفتهبازيهاي غيرمولد ميكشاند؛ يعني به جاي آنكه منابع كمياب مالي كشور صرف سرمايهگذاري تجهيزات و ماشينآلات جديد شوند و خلق ارزش و شغل نمايند، به هرز ميروند.
ترتيبات گزينشي اعتبارات هم در شرايطي كه نرخ بهره زير نرخ بهره تعادلي است، براي بهبود كيفيت و مولديت سرمايهگذاريها كارساز نيستند.
4- نرخهاي بهره واقعي اگر براي مدتي طولاني منفي باقي بمانند به عنوان يك عامل بيثباتي كل اقتصاد ملي عمل ميكنند. افزايش سرعت گردش پول و كاهش نرخهاي واقعي بهره موجبات مازاد تقاضاي كالاها و خدمات را فراهم آورده و فشارهاي تورمي جامعه را تشديد ميكنند و همزمان موجب كاهش دسترسي مردم به اعتبارات لازم براي تامين مالي سرمايهگذاريها و لذا تامين رشد اقتصادي پويا و پايدار لازم براي آن اقتصاد ميشوند. سركوب نرخ بهره اجراي «مديريت تقاضا» را با مشكلات عديده روبهرو و در برخي موارد آن را غيرممكن ميسازد. براي بازگشت پايداري ثبات اقتصادي كشور و تامين نرخ رشدي پايدار، نرخهاي بهره بايد بالاتر از تورم باشند.
جهان صنعت
«ابهامهای یک ادغام دیگر» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم مجید احمدی است كه در آن ميخوانيد؛طرح ادغام وزارتخانهها برای رسیدن به 17 وزارتخانه در قانون برنامه پنجم توسعه به دولت تکلیف شده و اکنون در حالی روزهای اجرایی شدن را میگذراند که بررسیهای تاریخی نشان از فراز و نشیب فراوان اینگونه طرحها از دوره قاجاریه دارد.
اگرچه تاکنون تغییری در تعداد و نام وزارتخانهها در دولت کنونی انجام نشده است اما با تصویب قانون تشکیل وزارت ورزش و جوانان در مجلس و تکلیف قانون برنامه پنجم توسعه (درباره کاهش تعداد وزارتخانهها) یکی از پرتغییرترین ادوار تاریخ معاصر درخصوص تحول وزارتخانهها را در دولت احمدینژاد به وجود خواهد آورد.
در این خصوص طرح موضوع ادغام سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی کشور از سوی برخی از نمایندگان مجلس (در روزهای گذشته) واکنشهای زیادی را بهدنبال داشته است تا به یاد ضربالمثل قدیمی بیفتیم که میگوید این شتری است که در خانه همه می خوابد. این مثال حالا نقل محفل اقدامات ادغامی دولت است. این بار شتر ادغام در محدوده سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی و نیز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی میچرخد تا شاید در همین محدودهها بخوابد و این سازمانرا با این وزارتخانهنه ادغام کند.
دولت دهم تصمیم دارد با ادغام برخی از وزارتخانهها مانند بازرگانی و صنایعومعادن، راه و مسکن و شهرسازی، نیرو و نفت، کار و امور اجتماعی و رفاه و تامین اجتماعی در کنار تشکیل وزارت ورزش و جوانان تعداد و عناوین وزارتخانهها را تغییر دهد این موضوع در حالی است که سازمان میراث فرهنگی بهعنوان تنها متولی دولتی و قانونی حفظ، نگهداری، پژوهش و معرفی دادههای فرهنگی اعم از ملموس و غیرملموس مطرح است. اما این سازمان هم طی سال گذشته چندپارهشدن و جابهجایی از تهران را تجربه کرده است. این سازمان به چند استان و شهرستان فرستاد شد تا تغییرات ساختاری شدیدی را تجربه کند و ساختار خود را از دست داده و در این فرآیند، تخصصزدایی شود.
بیشک با توجه به ارتباط گسترده داخلی و بینالمللی سازمان میراث فرهنگی که در راستای تحقق اهداف قانونی کشور صورت میگیرد، این ادغام میتواند مانعی در مسیر تحقق این اهداف ایجاد کند.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


