آيا آمريکا مثل روم در مسير سقوط قرار دارد؟
اين مقاله كه برگرفته از سخنراني «ديويد واکر»، حسابرس کل ايالات متحده و رئيس دفتر حساب پسدهي دولت آمريکا گرفته که در شوراي منابع انساني فدرال ايراد کرده است.
روزنامه دنياي اقتصاد در ادامه اين مقاله مينويسد: در سرتاسر تاريخ، ملتهاي بسياري موفق به بقا نشدند که شاخصترين آنها امپراتوري بادوام و ابرقدرت زمانه خود جمهوري روم است. آيا آمريکاي امروز به آن سمت ميرود؟ اگر دولت آمريکا نتواند ديدگاه و راهبرد بلندمدتي برگزيند که مناسب قرن 21 باشد، احتمالا به همان سرنوشت گرفتار ميشود.
آمريکا در آغاز قرن 21، با انواع چالشهاي پايداري روبهروست كه برخي از آنها کسري مالي، مراقبت سلامت، انرژي، آموزش، محيط زيست، عراق، زيرساختار فرسوده و مهاجرت هستند. اين چالشها پيچيده بوده و اهميت سرنوشتسازي دارند.
برخي جوانترها احيانا خاطره دست اولي از جنگ سرد يا پرده آهنين ندارند. دنياي آنها با تحولات جديدتر تعريف ميشود از قبيل اختراع ريزپردازندهها، DNA و گسترش ويروس ايدز. چالش در مقابل آمريکاييها، حفظ حکومتي است که كارآمد بوده و مناسب نسلهاي آينده باشد.
متأسفانه سابقه دولت آمريکا در انطباق با شرايط جديد و مقابله با چالشهاي جديد خيلي خوب نيست. بيشتر بخشهاي دولت فدرال، به شدت بوروکراتيک، کوتهبين و مبتني بر گذشتهها باقي مانده است. تمايل جدي به چنگ زدن به ساختارهاي سازماني و استراتژيهاي عقب مانده ديده ميشود. همه اينها بايد تغيير کند چون دولت کارا و اثربخش اهميت دارد.
توفانهاي کاترنيا و ريتا اين واقعيت را به شکلي دردناک به نمايش گذاشت. خسارت اين توفانها كه سواحل خليج مکزيک را در نورديد، همه سطوح دولت را مورد آزمايش قرار داد. در حالي که معدود نهادهايي مثل گارد ساحلي، وظيفهشان را به خوبي انجام دادند، بسياري نهادها به ويژه سازمان مديريت اضطراري فدرال، بسيار پايينتر از سطح انتظار ظاهر شدند. اعتماد عمومي به توانايي دولت در تأمين نيازهاي اساسي به شدت و به نحو قابل درکي متزلزل شد. اگر دولت ما قادر به رفع و رجوع تهديدهاي شناخته شده مثل حوادث طبيعي نيست، منطقي است که نگران ديگر خدمات عمومي هم باشيم.
متحول ساختن دولت و همراستا کردن آن با نيازهاي مدرن، حتي عاجلتر است، چون عدم توازن بودجهاي کشور در حال رشد است.
به عبارت ساده، آمريکا در مسير انفجار بدهي قرار دارد و اين بدهکار شدن، آينده کشور، بچهها و نوههايمان را تهديد ميکند. با توجه به موعد بازنشسته شدن نسل با زاد و ولد بالا، رشد هزينههاي مراقبت سلامت، نرخهاي پسانداز کاهشي و اتکاي بيشتر به وامدهندگان خارجي، با ريسکهاي مالي غيرمنتظرهاي روبهرو هستيم.
شبيهسازيهاي بلندمدت از طرف مؤسسه من هراسناک است. اگر ما همچنان روند گذشته را ادامه دهيم، سياستگذاران سرانجام مجبورند مالياتها را به شدت بالا ببرند يا اين که خدمات دولتي را قطع کنند که مردم آمريکا وابسته بودند و امري بديهي ميگرفتند. يکي از اين برنامهها را در نظر بگيريد؛ وامهاي دانشجويي، سيستم شاهراههاي بين ايالتي، پارکهاي ملي، تنفيذ قوانين فدرال يا حتي نيروهاي مسلح کشور.
مشکلات مالي ملت آمريکا، انعطافپذيري لازم براي پرداختن به انواع چالشهاي نوظهور را كاهش ميدهد. براي مثال جمعيت آمريکا در حال پير شدن است. دهها ميليون نفر از نسل دوران زاد و ولد بالا که من هم يکي از آنها هستم در آستانه سن بازنشستگي هستند.
بيشتر اين بازنشستگان عمري بسيار طولانيتر از پدران و پدربزرگان خود خواهند داشت. مشکل اين است که در دهههاي آينده، کارگران همه وقت کافي وجود نخواهد داشت تا به رشد اقتصادي کمک کرده يا برنامههاي استحقاقي موجود حفظ شود. ايالات متحده همچون بيشتر ملتهاي صنعتي، کارگران تمام وقت کمتري خواهد داشت که مالياتها را بپردازند و به برنامههاي بيمه اجتماعي فدرال کمک کنند. در عين حال، تعداد فزاينده بازنشستگان خواهان دريافت مزاياي تأمين اجتماعي و خدمات پزشکي هستند.
روند ناميمون ديگر آن كه شرکتهاي آمريکايي، مزاياي بازنشستگي را که به کارگران خود ميدهند، کاهش دادهاند. نتيجه اينکه همه ما مجبوريم برنامهريزي بهتري داشته باشيم، بيشتر پسانداز کنيم، عاقلانهتر سرمايهگذاري کنيم و در برابر وسوسه خرج کردن پولهايمان پيش از بازنشستگي مقاومت کنيم.
به غير از نبود توازنهاي مالي، آمريکا با ديگر چالشها روبهروست. جهاني شدن در رأس اين فهرست قرار دارد. بازارها، فناوريها و کسب و کارها در کشورهاي گوناگون و در بخشهاي گوناگون جهان، هرچه بيشتر به هم متصل ميشوند و ارتباطات بين قارهها و اقيانوسها به صورت لحظهاي است. اين واقعيت جديد با سقوط اخير بازارهاي سهام در اطراف جهان کاملا مشهود است. چالشها همچنين از طرف فناوري ميآيد. در صد سال گذشته، اما به ويژه در 25 سال گذشته، پيشرفتهاي خيرهکننده در تکنولوژي، هر چيزي از چگونگي انجام کسب و کار، چگونگي ارتباط برقرار کردن يا چگونگي برخورد و درمان بيماريها را متحول ساخته است.
جامعه ما از عصر صنعتي به عصر دانايي حرکت کرده است که دانايي و مهارت تخصصي دو کليد موفقيت هستند. بدبختانه آمريکا که «بنجامين فرانکلين»، «توماس اديسون» و «بيلگيتس» را به جهان داد، اينک از بسياري کشورهاي توسعه يافته در زمينه نمرات آزمون رياضي و علوم دبيرستاني عقب افتاده است.
کيفيت زندگي آمريکاييها در بسياري جنبهها، هرگز بهتر از اين نبوده است. اينک سالهاي عمر طولانيتر، تحصيلات بهتر و مالکيت بيشتر بر خانهها را داريم. در عين حال، آمريکاييها با انواع دغدغههاي کيفيت زندگي روبهرو هستند، دغدغههايي شامل مدارس دولتي بيکيفيت، خيابانهاي شهري قفل شده، پوششدهي ناکافي مراقبت درماني و استرسهاي مراقبت همزمان از والدين سالمند و احتمالا بچههاي خودمان.
رونق اقتصادي که در آمريکا به دست آمده است تقاضاي بيشتري براي زيرساختار فيزيکي ايجاد کرده است. ميلياردها دلار نياز است تا هر چيزي از شاهراهها و فرودگاهها گرفته تا سيستمهاي آب و فاضلاب نوسازي شود. فرو ريختن پل در ميناپوليس، هشدار به موقع بود. تقاضا براي چنين سرمايهگذاريهاي جديد در رقابت روزافزون با ديگر اولويتهاي ملي است. براي اينکه توانايي آمريکا در توجه به اين روندها و روندهاي نوظهور ديگر حفظ شود، نياز به حفظ انضباط مالي و تمرکز بر آينده است.
در هر دو قوه مجريه و مقننه و در هر دو حزب سياسي، نياز به رهبراني داريم که با اين واقعيات روبهرو شوند، حقيقت را بر زبان آورند، شريک پيشرفت کشور باشند و انتخابهاي دشوار بكنند. ما همچنين نياز به رهبران از ايالاتها، شوراهاي شهر، کسب و کارها، دانشگاهها، بنگاههاي خيريه، مؤسسههاي انديشهساز، نظاميان و رسانهها داريم. تا اينجا که فراخوانهاي بسيار اندکي براي تغييرات بنيادي و فداکاري مشترک داشتهايم.
شباهتهاي حيرتآوري بين وضعيت جاري آمريکا و وضعيت روم باستان ديده ميشود. جمهوري روم به چند دليل سقوط کرد، اما سه دليل آن ارزش يادآوري دارند: سقوط ارزشهاي اخلاقي و فرهنگ سياسي در داخل؛ اعتماد بيش از حد نظاميان به خود و توسعهطلبي بيش از اندازه به سرزمينهاي خارجي و بيمسئوليتي مالي دولت مرکزي. آيا اينها آشنا به نظر نميرسند؟ اينک زمان درس گرفتن از تاريخ است تا گامهايي برداريم و مطمئن شويم که جمهوري آمريکا در برابر آزمون زمان سربلند بيرون آمده است.


