صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر

بدون مردم نمي شود زندگي كرد

دكتر غلامعلي رجايي
کد خبر: ۱۶۷۷۶
| |
6004 بازدید
نام او محمد علي بود و آن‌گونه که خود مي‌گفت از خاک پاک قزوين برخاسته. خويشان و بستگان او را محمد صدا مي‌زدند، چون همه چيزش ستوده بود و ستودني. از همان سال‌هاي آغازين زندگي با درگذشت پدر مؤمنش در عرصه امتحانات سخت زندگي قرار گرفت تا در آينده اي نه چندان نزديک، آيينه تمام‌نماي صالحان پاک باخته اين ملک و مکتب شود. از جنس همين مردم بود و همانند آنان درد تلخ محروميت را چشيده. در عين ناداري در اوج مناعت طبع و عزت نفس و تا بود - که تا هميشه هست ـ پاک بود و مهربان، صميمي بود و جدي و آيينه‌دار ادب، فروتني و تواضع.

هيچ گاه دين را دکان شهرت و دستمايه کسب وجاهت خود قرار نداد. از سالوسي و رياکاري و دين نمايي به شدت گريزان بود. بر کارها و گفته‌ها و رفتارش نام دين نمي‌نهاد و آنان را به قيمت دين به مردم نمي‌فروخت. هرگز تسبيج به دست نگرفت و مانند همه اهل دين و تدين محاسن آشکار و بارزي در چهره گندم‌گونش نداشت و نگذاشت!
يک بار به نگاه متعجبانه و اعتراض‌آميز کسي که به ريش از ته تراشيده برادرزاده‌اش ـ که در مراسمي در کنار او نشسته بود ـ نگاه مي‌كرد، هوشمندانه به او گفت: ريش بايد ريشه داشته باشد و ريش اين ريشه دارد. در دينداري خود صادق بود. يک بار که با دوست دوران نوجواني خود (کاظم نائيني) سخن مي‌گفت و ديد تسبيحي در دست گرفته و مي‌چرخاند، مؤدبانه و محترمانه از او خواست تسبيحش را درون جيبش بگذارد.

با خود خيلي راحت بود، اين امر در صداقت و بي‌آلايشي او ريشه داشت. با خود و همه چنان صادق بود که به راحتي در جلو دوربين‌ها حاضر مي‌شد و به همه اعلام مي‌کرد او کسي است که در دوران نوجواني خود در محلات جنوب شهر و در اطراف کوره‌پزخانه‌هاي آن ظروف روي و باديه مي‌فروخته است و هيچ ابايي از طرح اين واقعيت زندگي خود نداشت که صادقانه به مردمي که مي‌خواستند او را به عنوان رئيس‌جمهور خود برگزينند، بگويد، مادرش (گلين خانم) که زني بسيار پارسا، پرهيزکار و با ايمان بود، به دليل تنگناهاي معيشتي زندگي پس از درگذشت همسرش (کربلايي عبدالصمد) که از پارساترين و پرهيزکارترين و امام زماني‌ترين بازاريان دارالمؤمنين قزوين بود و دکان دکمه فروشي و خرازي داشت و چنان پايبند کسب درآمد حلال بود که به مأموران دولت دست نشانده رضاشاهي به دليل اين‌که حقوقشان را از رژيمي ستمکار و مخالف دين و شريعت مي‌گرفتند، جنس نمي‌فروخت و اگر به ناچار مي‌فروخت، پول ناشي از معامله با مأموران دولت را با درآمد خود مخلوط نمي‌کرد، به کارهاي سختي چون پوست کندن گردو و... مي‌پرداخته است.

هيچ گاه فريفته قدرت، مقام و موقعيت نشد. گاه در نيمه‌هاي شب که پس از ساعت‌ها تلاش بي‌وقفه با خود خلوتي داشت، روي به خالق بي‌نياز مي‌کرد و در حالي که اشک چشمانش را فرا مي‌گرفت، متضرعانه از خداي خويش مي‌خواست او را به اين مقام و منصبي که بر آن نشسته بود، وابسته نکند.

تا نخست‌وزير شد از همکاراني که سال‌ها با او سابقه آشنايي و رفاقتي نزديک داشتند، مصرانه مي‌خواست اگر احساس کردند وي در رفتار همان رجايي گذشته نيست، به او يادآوري کنند. وي هيچگاه نبايد فراموش کند که در گذشته در جنوب همين شهر پر از طاعت و معصيت، فرد دوره‌گري بيش نبوده که باديه مي‌فروخته است.
به مردم عشق مي‌ورزيد و خود را فرزند آنان مي‌دانست و در پاسخ کساني که به او مي‌گفتند بسيار پرکار است و براي خود وقت استراحتي باقي نگذاشته، مي‌گفت: به اين مردم يک جان ناقابل بدهکار است و آماده است هر وقت زمان آن فرا برسد، آن را به آنان که بزرگشان مي‌دانست، تقديم نمايد.

يک بار که دوست نزديک و مشاور صميمي او مرحوم کيومرث صابري که وي گل‌آقايش مي‌ناميد، پس از آنکه از او شنيد در ديدار عمومي مردم در صحن حضرت معصومه(س) در قم در لابلاي جمعيت از شدت فشار در معرض جان دادن بوده است و دو نفر در دو جهت مخالف براي بوسه زدن بر صورت مهربان او وي را به طرف خود مي‌کشيدند تا جايي که احساس مي‌کرده است دو دستش در حال جدا شدن از کتف است تا شنيد که به او گفته شد، بايد از نيروهاي حفاظت بيشتري استفاده كند، هوشمندانه پاسخ داد: نه، بدون دست مي‌شود زندگي کرد، اما بدون مردم نمي‌شود.

چنان در رسيدگي به خواسته‌هاي مردم جديت داشت که وقتي تنها برادرش (محمد حسين) که شاهد تلاش وي در نخست‌وزيري تا پاسي از شب بود و در خواندن نامه‌هايي که مردم به او نوشته بودند، به او گفت، بهتر است اين همه کار نکند و وقتي را براي زندگي و خانواده خويش اختصاص دهد و اجازه دهد آن نامه‌ها را ديگراني که همکار او بودند، بخوانند و رسيدگي کنند، مؤدبانه پاسخ داد: نمي‌توانم و ادامه داد: روي همه اين نامه‌ها نام من نوشته شده است و من وظيفه خود مي‌دانم شخصاً آن‌ها را مطالعه کنم.

هرگز از بيت المال استفاده نکرد و به اطرافيان خود اجازه انجام کمترين تشريفات درباره خود را نمي‌داد. يک بار که پاسدار محافظ وي به هنگام سوار شدنش به ماشين به نشانه احترام درب ماشيني را که مي‌خواست به آن سوار شود، براي او گشود، با نگاهي به وي که از آن بوي رنجيدگي و ملامت استشمام مي‌شد، در را بست و سپس خود آن را گشود و سوار شد. همچنين شنيده بود کسي در دفترش به مستخدم نخست‌وزيري گفته است که اين ميوه‌ها را براي آقا ببرد، سخت برآشفته شد و گله‌مند به مشاور خود گفت، از او بخواهيد از نخست وزيري برود و در جايي ديگر کار کند، چرا که در منظر او آقا فقط اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب است.

هرگز ديده نشد فردي از فاميل و خويشان و بستگان خود با همه شايستگي‌هايي که در بعضي از آنان سراغ داشت، کسي را به مقام و منصبي برساند. يک بار که برادرزاده‌اش، حسن که شاهد سهل‌انگاري مسئولان حفاظت اطراف او شده بود، با اصرار و التماس از عموي نخست وزير خويش خواست او را اجازه دهد کار اداري‌اش را رها کرده و در دفتر وي به حفاظت از جان او که متعلق به همه مردم بود، بپردازد، با تشکر از اين دلسوزي و ملاطفت اين پيشنهاد را با اين استدالال برنتافت که: نه اگر اين کار انجام شود، فردا خواهند گفت رجايي همه فاميل‌هايش را بر سر کار گمارده است.

چنان به نقش نظارتي مردم در حکومت باور داشت که از مردمي که تمامي آنان را اعضاي کابينه خود مي‌دانست مي‌خواست که اگر در کار وي و دولتش اشکالي ديدند، حق دارند بر سر او که در نتيجه مبارزاتشان از زندان ستمشاهي به درآمده است فرياد بکشند، البته فريادي برادرانه و از سر مهر. با اعضاي دولت خود در اوج جديت چنان صميمي بود که آنها را با نام کوچکشان صدا مي‌زد و آنها نيز در مکاتباتشان با وي او را برادر رجايي خطاب مي‌کردند. هم بر اين اساس بود که با مديريت برادرانه، نه مديريت برادر و برادران! اعتقادي جدي داشت.

براي معترضان و مخالفان خويش حق اعتراض، انتقاد و مخالفت قايل بود و از در مدارا با مخالفان خويش روبه‌رو مي‌شد. بارها ديده شد شئون رسمي و حتي شخصي و شخصيتي او از سوي برخي معترضان به روند امور به بدترين وجهي چنان ناديده گرفته مي‌شود که حتي اطرافيان وي از تحمل مشاهده آن عاجز مي‌ماندند و در صدد مقابله با معترض و اهانت کننده به او که عالي‌ترين مقام اجرايي کشور پس از امام بود، برمي‌آمدند، اما وي با لبخندي معني‌دار و گاه با جديتي خاص، از آنها مي‌خواست از خود هيچ واكنشي نشان ندهند و با او مانند وي در نهايت مدارا رفتار كنند.

از قدرت عفو و گذشت بي نظيري برخوردار بود. وقتي در روزهاي منتهي به پيروزي انقلاب، نيروهاي مردمي بازجو و شکنجه‌گر او (عضدي) را دستگير و به مدرسه رفاه که وي در آن مسئوليت نگهداري از سران دستگير شده رژيم شاهنشاهي را بر عهده داشت، آوردند تا يکي از ياران دوران زندان با خوشحالي به وي گفت عضدي جلاد دستگير شد، بايد او را به خاطر شکنجه‌ها و جنايت‌هايش در حق زندانيان سياسي اعدام کرد، سخت برآشفت و سخن او را رد کرد.
وي حتي حاضر نشد شکنجه‌گر خود را ببيند و در برابر شکنجه‌هاي طاقت‌فرسايي که به او مي‌داده است با او سخني بگويد و يا از خود واكنشي نشان بدهد.

شهوت حرف زدن نداشت. در نهايت سادگي مي‌زيست. ساده اما نظيف لباس مي‌پوشيد. با گام‌هايي استوار و شمرده راه مي‌رفت. از آغاز زندگي از مناعت طبع خاصي برخوردار بود. آموزه‌هاي سالها دوران تدريس او در دبيرستان‌هاي کمال، قدس، ميرداماد و... فراوانند. وي در لابلاي تدريس درس رياضي ـ که از شدت تسلط و تبحر در ارايه آن به دانش آموزان به عنوان معلم نمونه تهران برگزيده شد، اما در مراسم اعطاي جايزه خود از دست وزير آموزش و پرورش وقت که او را وابسته به رژيمي ستمکار مي‌دانست خودداري كرد ـ از شاگردان خود مي‌خواست هيچ گاه و براي هيچ چيز، دست خود را پيش کسي دراز نکنند و در تأکيد بر اين آموزه مهم بود که در سربرگ سؤالات امتحان رياضي اين شعر را مي‌نوشت که :
دست طلب چو پيش کسان مي‌کني دراز پل بسته اي که بگذري از آبروي خويش

در سراسر وجودش، عشق به مولايش، صاحب الزمان چنان موج مي‌زد که در سال‌هاي پيش از انقلاب همواره در قنوت نمازهايش دعاي اللهم انّا نرغب اليک في دوله کريمه تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله را مي‌‌خواند و پس از پيروزي، آن را در سرآغاز همه سخنراني‌ها و مصاحبه‌هايش قرار مي‌داد.
به امام با تمام وجود عشق مي‌ورزيد و با افتخار خود را مقلد او مي‌ناميد. عشق او به امام چنان بود که از حرکات و سکنات وي تقليدي آگاهانه داشت. يک بار در پاسخ کسي که از او شنيد ترجيح مي‌دهد موقع نماز براي تمرکز حواس و حضور بيشتر قلب خود چشمهايش را ببندد، اعلام کرد وي هرگز اين کار را نخواهد کرد از آن جهت که با چشم خود ديده است امام هميشه با چشماني باز نماز مي‌خواند.

در دوران اختلاف اندازي و کارشکني‌هاي بني صدر با ياران امام که امام براي اسکات وي از طرف‌هاي مقابلش ـ شهيد بهشتي، شهيد رجايي، آيت‌الله خامنه‌اي و آيت‌الله ‌هاشمي رفسنجاني و... ـ خواسته بود براي مدتي از مصاحبه و سخنراني در مجامع عمومي خودداري کنند و با اين ترفند، خواست از نطق‌هاي اختلاف انگيز بني‌صدر که در هر جا که تريبوني مي‌ديد از آن در راستاي تضعيف خط امام و ياران او استفاده مي‌کرد، جلوگيري كند و جو عمومي جامعه در حال جنگ را آرام نگاه دارد. به هنگام حضور در جمع انبوه کارگران کارخانه کاغذ پارس هفت تپه در اطراف دزفول که بي صبرانه و مشتاقانه منتظر شنيدن صداي گرم و صميمي و صادق او بودند، نه تنها در پيروي از فرمان و توصيه امام هيچ سخني نگفت، بلکه حتي در پاسخ به درخواست نماينده امام در پايگاه چهارم شکاري دزفول ـ رسول منتجب نيا ـ که در اين سفر، افتخار همراهي او را داشت و از او مي‌خواست از حضور آن همه جمعيت استفاده کند و دست‌كم چند کلمه توصيه و دعا کند، اظهار داشت كه هرگز اين کار را نخواهد کرد، چون حتي چند کلمه دعا و توصيه نوعي سخن گفتن است و مغاير با توصيه و خواسته مرادش حضرت امام.


مهمترين پيام زندگي او در دوران مبارزه و پس از آن بعد از ايمان و عبوديت حضرت حق که به او عشق مي‌ورزيد و به هنگام بردن نام او صدايش در حنجره مرتعش مي‌شد، مقاومت و پايداري و استواري در راه حق بود. هم بر اين مبنا بود که وقتي فرزندان خردسالش را با خود به کوه مي‌برد و در آنان نشانه‌هاي خستگي را مي‌ديد، با نشان دادن صخره‌هاي محکم و قلل مرتفع، از آنان مي‌خواست اگر مي‌خواهند در زندگي آينده خود موفق باشند مانند کوه در برابر تندباد حوادث، مشکلات، ناملايمت‌ و سرزنش‌هاي ديگران ايستادگي کنند و از جا تکان نخورند.
در دوران دوم زندان خود که نزديک به دو سال در زندان انفرادي بود، گاه که از شدت شکنجه نمي‌توانست در ملاقات با خانواده و خويشان خود روي پا بايستد و بناچار به مأموري که همراه او بود، تکيه مي‌داد، با تمام وجود روي آنها که از ديدن جسم نحيف و شکنجه شده‌اش بسيار متأثر شده بودند، لبخند زنان مي‌گفت: بهترين و شيرينترين لحظه زندگي آدم وقتي است که اين همه کابل خورده باشد، اما داغ حسرت يک اعتراف و اقرار و لو دادن مبارزان بيرون زندان را به دل شکنجه‌گران و بازجويان بي رحم و وحشي ساواک جهنمي شاه گذاشته باشد.

همين مقاومت بود که آيت الله ‌هاشمي رفسنجاني، همرزم ديرين او که امام براي سلامتي‌اش نذر قرباني مي‌کرد و اگر اين روزها بود و او را اين گونه آماج تهمت‌ها و ناجوانمردي‌هاي برخي که با دولت کنوني بر سر مهر هستند مي‌ديد، خشم و عتاب روح اللهي خود را در دفاع از وي نثار آنان مي‌کرد، در خطبه‌هاي نمار جمعه خود گفته بود من پيش آقاي رجايي اسراري داشتم که اگر در زندان به آنها اقرار مي‌کرد و لب مي‌گشود، ساواک من را بلافاصله اعدام مي‌کرد و هم از اين روست که برخي حيات کنوني خويش را مديون شهيد قدر ناشناخته، محمد علي رجايي در زندان‌هاي قصر و اوين و کميته مشترک ضد خرابکاري هستند؛ هماني که اکنون در ميدان توپخانه تهران موزه عبرت نام گرفته است و سلول‌هاي تنگ و تاريک آن که رجايي دو سال در آن بوده، هنوز و هنوز چنان ترسناکند که پس از گذشت سه دهه از سقوط نظام جهنمي شاه، بازديدکننده به هنگام بازديد از آنها دچار وحشت و اضطراب مي‌شود.

با اين همه شکنجه و مقاومت، هيچ گاه کسي از او سخني درباره خاطرات دوران زندان و شکنجه‌هاي طاقت‌فرسايي که در راستاي تحقق اهداف و آرمان‌هاي امام متحمل شده بود، جز در مجمع عمومي سازمان ملل که در حرکتي خارج از عرف سياسي کف پاي کابل خورده خود را به نشانه نمونه بي‌شمار جنايات رژيم پهلوي وابسته به آمريکا به اعضاي مجمع و خبرنگاران رسانه‌هاي جمعي جهاني نشان داد، نشنيد، چه او همواره خود را بدهکار مردم مي‌دانست و از آنان طلبي نداشت.

چنان از اعتماد به نفس عجيبي برخوردار بود که در ماجراي بن بست معرفي و انتخاب نخست وزيري که مورد تأييد مجلس باشد و بني صدر ياران همفکر خود را به مجلس معرفي نموده بود تا ياران امام ـ که او را که در اين زمان نماينده مردم تهران در مجلس بود و وي را مرد عرصه‌ها و آزمون‌هاي سخت و بحراني مي‌دانستند و بر اين باور بودند در مقابل غرورها، تکبرها و کارشکني‌هاي بني صدر تنها و تنها اوست که مي‌تواند صبور، نجيب، آرام و مردانه مقاومت و ايستادگي کند تا از يک سو ضمن خنثي کردن کارشکني‌هاي بني‌صدر انقلاب را از گذرگاه سختي که در آن قرار داشت، به سلامت عبور دهد و به آينده‌اي روشن و مطمئن برساند ـ به او پيشنهاد نخست‌وزيري دادند با انگيزه خدمت به مردم و نظامي که براي برپايي آن سال‌ها شکنجه‌هاي سخت و طاقت‌فرسا ديده بود، بي درنگ پذيرفت.

هم در اين راستا بود که دشمنان اين ملت و آيين رجايي را برنتافتند و در بيست و هفتمين روز رياست‌جمهوري‌ايش با آن رأي خيره کننده، بيش از رأي بني صدر که آن همه به آن مي‌نازيد، انفجاري پديد آوردند تا به گمان باطل خويش در اراده آهنين امام و ملت تزلزلي ايجاد نمايند، غافل از آن‌که وي که بارها در روزهاي پاياني عمر خويش مي‌گفت در انتظار شهادت روز را به شب و شب را به روز مي‌رساند، آرام و سبکبال به وصال محبوب و معشوق و معبود خود مي‌رسد و شاهد مقصود را در آغوش مي‌کشد. وي سرافرازانه، اما مظلومانه جان بر سر پيمان الهي خويش با امام و مردم نهاد و خدا او را که از آشنايان ره عشق بود، به پاس آن همه اخلاص و صداقت و نجابت و پاکي و ايثار و تلاش و بندگي غرقه درياي بي‌کران رحمتش نمود و با شهادت روح او را از اين خاکدان به سوي ملکوت خويش بال و پر گشود.

درود خدا تا هميشه تاريخ بر او باد.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۱۶ - ۱۳۸۷/۰۶/۰۹
آقاي رجايي : آفرين بر نفس دلكش و لطف سخنت
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۱۶ - ۱۳۸۷/۰۶/۰۹
سلام آقاي دكتر. خدا به شما خير دهد كه ابعاد وسيع زندگي اين بزرگ مرد را به همه بخصوص نسل جوان معرفي مي كنيد.
زحمات شما كه در زمينه ثبت زوايا و خاطرات زندگي اين شهيد عزيز صرف شده( و منجر به انتشار كتاب هم شد) قطعا نزد ملت ايران و پروردگار متعال ماجور خواهد بود. فقط كاش در مقاله اي كه به ذكر اين شهيد والامقام اختصاص دارد از تبليغ آقاي هاشمي و نيش زدن به دولت فعلي اجتناب مي كرديد. اينجوري متن خالص تر! بود. موفق باشيد
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۲۱ - ۱۳۸۷/۰۶/۰۹
خدايش بيامرزد ودر جوار رحمت خويش متنعم نمايد و ما را نيز با او محشور نمايد انشااله
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۵۵ - ۱۳۸۷/۰۶/۰۹
مطلب بسیار جالب و تاثیر گذاری بود!
ناخواسته مقایسه ای در ذهن پیش می آید در رفتار و کردار آن عزیز و مدعیان پیروی از منش ایشان!
با تشکر از آقای دکتر رجایی
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۷:۲۸ - ۱۳۸۷/۰۶/۱۰
چه بود اين مرد بزرگ.خدايش رحمت كند.
ناشناس
|
-
|
۰۷:۵۵ - ۱۳۸۷/۰۶/۱۰
خدا رحمتش كند و ما را در ادامه راهش پايدار نگه داشته و از هرگونه انحراف و كجروي باز دارد.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۲۲ - ۱۳۸۷/۰۶/۱۰
جايش واقعا خالي است اللهم انا نرغب اليك في دوله كريمه تعز بها الا سلام و اهله و تذل بهاالنفاق و اهله
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۰۹ - ۱۳۸۷/۰۶/۱۰
كوبيدن دولت نهم دفاع از هاشمي باتمجيدازشهيد رجايي كه27روز رييس جمهور بود.. اخلاق حرفه اي واخلاق اين آقا كه تعريفش را كرديد را فراموش نكنيد. دل خوشي از احمدي نژاد هم ندارم ولي منصف باشيد
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۳۰ - ۱۳۸۷/۰۶/۱۰
آفرین و درود خدا بر مردان و زنان پاکی مثل رجایی و باهنر و ...
ناشناس
|
-
|
۱۲:۴۷ - ۱۳۸۷/۰۶/۱۰
باسلام و صلوات بر روح پرفتوح شهیدان مظلوم رجایی و باهنر که برای ایران عزیز زحمات فراوانی کشیدند.
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...