حجازي از دروازه تاريخ گذشت
فردوسيپور: حجازي كاريزما داشت
مجري برنامه90 بهواسطه اجراي فوقالعاده برنامه دوشنبه شب اين برنامه كه بخشي از آن به درگذشت ناصر حجازي اختصاص داشت روز گذشته و در مراسم خاكسپاري دروازهبان اسطورهاي فوتبال ايران مورد توجه عموم مردم قرار گرفت. عادل فردوسي پور در دايره كساني كه با شعارهاي احساسي از او حمايت ميكردند گفت: «ما استاد چنين كارهايي هستيم.
به نوشته تهران امروز وقتي كسي مرحوم ميشود او را به عرش ميبريم. بايد زماني كه آنها زندهاند قدرشان را بدانيم. حضور اين همه آدم كه از فاصلههاي دور خود را به ورزشگاه آزادي
آرش راهبر: هيچكس براي تماشاي بازي نيامده بود. نه آن همه جمعيت تماشاچي بودند و نه قرار بود داربي برگزار شود. پس اين همه آدم، آن هم اول صبح در ورزشگاه آزادي چه مي كردند؟ راننده اتوبوس كه از ماجرا بيخبر بود با احتياط از يكي پرسيد:« آقا ببخشيد كي برد؟ بازي چند چند شد؟» و خيلي زود فهميد كه بازي تمام شده و واقعيتي مهيب در ورزشگاه آزادي رخ ميدهد. دوستداران ناصر حجازي دسته دسته وارد استاديوم ميشدند. يكي ميگفت:« بريم چه شعاري بديم؟ كيو بايد تشويق كنيم؟» و ديگري فريادش را روي يك تكه مقواي بزرگ نوشته بود و حنجره ياري اش نميكرد. «حجازي باغيرت» ...« عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز ...ناصر خان حجازي پيش خداست امروز.» اين تلخترين روز ورزشگاه آزادي بود.
فضاي متفاوتي بود. شور عجيبي همه را سرپا نگهداشته بود. تابوت روي دوش سربازان رشيد نيروي دريايي خرامان ميرفت. جمعيت همزمان ميگريستند، دست ميزدند، دعا ميخواندند، ضجه ميزدند و دم مي گرفتند. گروه تشريفات مبهوت جمعيت اما آرام و بيصدا گام برميداشتند. امانت عزيزي روي دوش آنها بود. سكوها تبدار بود و حتي خانواده حجازي هم چنين حال و هوايي را انتظار نداشتند. آتيلا و آتوسا حجازي، خانم شفيعي و سعيد رمضاني روي زمين چمن راه ميروند. با زميني كه روزگاري همدم ناصر بود حرف ميزنند و اشك ميريزند. خانم شفيعي بي اختيار تا دروازه ميرود و روي چمن ميافتد. شماره 1 جاوداني آنطرفتر مي چرخد و چشمان اشكبار با جسم حجازي وداع مي كنند. اما ناصر با كسي خداحافظي نكرده، مگر نه اينكه در دل همه جا دارد؟ جسم نحيف ناصر حجازي دقايقي بعد راهي خانه ابدي شد اما قفس توري به نگهبان قديمياش ميباليد. نامآوران خفته در بهشت زهرا منتظر مهمان تازهاي بودند. بدرود...
كرش: او قلب مردم ايران را تسخير كرده بود
تيم ملي در لباس آبي. سليقه هركس كه بود دست مريزاد داشت. ستاره هاي امروز منظم و مرتب آمده بودند تا با اسطوره وداع كنند. كارلوس كرش و دستيارانش هم خود را در فضايي متفاوت حل كرده بودند. كرش شخصا به آتيلا تسليت گفت و بعد جملههايي كه نشان ميداد مرد پرتغالي احترام خاصي براي عقاب قائل است: «همين كه اين همه مردم عاشق او بودند و هستند، نشان ميدهد كه حجازي چقدر از لحاظ شخصيتي و فني سطح بالايي داشته است. من چيزهاي زيادي از حجازي شنيدهام، هم از لحاظ فيزيكي و شخصيتي و هم از لحاظ فني. برگزاري اين مراسم و حضور مردمي كه عاشق او هستند، نشان ميدهد كه او چه شخصيت والايي داشته است. بايد براي بازيكنان بزرگ، مراسم بزرگي گرفته شود چرا كه عدهاي از بازيكنان هستند كه نتيجه بازي را رقم ميزنند، اما عده خاصتري هستند كه هم نتيجه را رقم ميزنند و هم قلب هواداران را تسخير ميكنند. حجازي چنين بازيكني بوده است.»
كرش درگذشت ناصر حجازي را ضايعه بزرگي ميداند:«ديروز در تمرين تيم ملي گفتم كه امروز روز غم انگيزي براي فوتبال ايران و جهان است. چرا كه شخصيت بزرگي درگذشته است. شخصيتي كه مردم عاشق او بودند و با همين عشق و علاقه به اينجا آمدند. حجازي اسطوره فوتبال ايران بود و مطمئنم هميشه در خاطرهها خواهد ماند.» بازيكنان تيم ملي هم جور ديگري به هوادارن روي سكوها نگاه ميكنند. سكوها زيباتر از هميشهاند.
با اندوه از طرف رئيس فيفا
كمتر كسي منتظر پيام تسليت از سوي فيفا بود اما سپ بلاتر هم در غم خانواده حجازي شريك شد. رئيس فدراسيون جهاني فوتبال با ارسال نامه اي به علي کفاشيان، رئيس فدراسيون فوتبال ايران، در گذشت ناصر حجازي را تسليت گفت. متن نامه بلاتر اين بود: «از شنيدن خبر فوت ناصر حجازي بازيکن سابق تيم ملي فوتبال ايران، با قلبي مالامال از غم، اين نامه را براي شما مي نويسم. او به عنوان دروازه بان تيم ملي ايران خدمات زيادي را انجام داد. او دو بار در جام ملتهاي آسيا، در بازيهاي المپيک 1976و بازيهاي جام جهاني آرژانتين 1978 قهرماني را براي ايران رقم زد. از طرف فيفا و خانواده جهاني فوتبال، مايلم پيام تسليت خودم را به جامعه فوتبال ايران بخصوص دوستداران و طرفداران ناصر حجازي ابراز کنم و به آنها بگويم که امروز جامعه فوتبال در کنار آنهاست. اميدوارم با اين پيغام خود، کمي باعث تسکين و آرامش خاطر در اين زمان غم و اندوه شوم.»
همقطاران
زمين ورزشگاه آزادي همچنان پر از چهرههاي مشهور است. اسطورههاي زنده كه انگار فيلم آينده خودشان را تماشا ميكنند.
علي پروين ، احمدرضا عابدزاده، مراغه چيان، فركي ، پنجعلي ، علي دايي و خيليهاي ديگر. حتما پيش خودشان فكر مي كنند كه عاقبت آنها چه ميشود. كريم باقري كلاه را كشيده روي صورتش و خيلي كوتاه حرف ميزند:«اين ضايعه را به خانواده حجازي و جامعه ورزش ايران تسليت ميگويم. ميبينيد كه حجازي چقدر ميان مردم محبوب است و حضور اين همه تماشاگر در ورزشگاه نشان دهنده دوست داشتني بودن حجازي است. متاسفانه اكثر فوتباليستهاي قديمي اين مشكل را دارند كه به آنها توجهي نميشود. تقاضاي من از مسئولان اين است كه اسطورهها را تحت حمايت خود قرار دهند، چرا كه زماني آنها براي ما زحمت كشيدند و بايد از زحمات آنها قدراني كرد.»
همايون بهزادي با صداي گرفته به آتيلا تسليت مي گويد و سرش را مدام تكان ميدهد. علی دایی از معدود كساني بود كه برتابوت مربي سابقش بوسه زد.
اشكهاي دايي هم طعنهآميز بود:«اعتقاد ندارم که ناصرخان از بین ما رفته است. او در دل تک تک هواداران و دوستدارانش حاضر است و همیشه برای ما زنده خواهد ماند. او به گردن بسیاری از اهالی فوتبال حق دارد. حجازی برای خود من زحمات زیادی کشید. او مربی من بود و خارج از مسائل فنی خیلی چیزها از او یاد گرفتم. امروز هم برای خداحافظی با او به ورزشگاه نیامده بودم چرا که اعتقاد دارم ناصر حجازی همیشه در کنار ما خواهد بود. همین که میبینید او چقدر در دل مردم جای دارد نشان میدهد که مسائل فنی خیلی مهم نیست. مهم این است که او در دل مردم جای داشت و حضور پرتعداد مردم در ورزشگاه هم گویاست.»
فرهاد مجيدي با كتوشلوار مرتب و پاكيزه در كنار زمين ايستاده و متفكرانه به اطرافش نگاه مي كند.كاپيتان استقلال هم دست روي نقطه حساسي ميگذارد: «ما مثل حجازي در فوتبال كم داريم. متاسفانه آنطور كه بايد و شايد به پيشكسوتان ما توجه نميشود و معمولا جايگاهشان حفظ نميشود. با اين وضعيتي كه من در برخورد نسبت به پيشكسوتان ميبينم، به آينده خودم اميدوار نيستم. از همين الان فكر ميكنم كه نبايد زياد روي آيندهام به عنوان پيشكسوت حساب كنم. مديريت تنها چيزي است كه در ورزش ما وجود ندارد. در كشور ما هر وقت كسي ميميرد يادش ميافتند و وقتي زنده است كاري به كارش ندارند.»
اسطوره برخاك
ظهر نشده كه خاك، پيكر ناصر حجازي را در آغوش ميگيرد. قطعه نامآوران و پيرامون آن جاي سوزن انداختن نيست. خانواده حجازي به سختي به لحظه گذاشتن سنگ لحد ميرسند. گرچه هنوز در باور بسياري نيست كه ناصر حجازي جان به جانآفرين تسليم كرده اما اينجا ديگر آخر ماجراست يا آغازي ديگر.
ناصر خان از دروازه تاريخ گذشت.



