هيچ مربي جرات نميكرد وزن يزداني را بكشد!
علي حقوردي مربي سازنده و با سابقه كشتي تهران شش ماه كنار تيم ملي كشتي آزاد حضور داشت اما، در فاصله دو ماه مانده به المپيك از تيم ملي جدا شد.
حقوردي در گفتوگو با ايسنا، درباره دلايل شكست كشتي ايران گفت: حقيقت اين است كه هنوز كشتيگير سالاري وجود دارد. صنعت كاران در اين رابطه به هيچ وجه باج نميداد اما، يك دست صدا ندارد. كشتيگير سالاري هست، چون پشتوانه نداريم و نميتوانيم كسي كه حرف گوش نميدهد را كنار بگذاريم.
وي به وضعيت نامناسب رضا يزداني اشاره كرد و گفت: هيچ مربي جرات نميكرد وزن رضا يزداني را بكشد (!) و اگر 94 كيلو نبود در المپيك اين طور نميشد و مقابل حريفي ضربه نميشد كه در جهاني 2007 در كشورش وي را شكست داده بود. يزداني روي تشك جان نداشت كه به خاطر وزن كم كردن بود. يزداني ميگفت من ميروم دور درياچه بدوم اما، معزيپور ميگفت من آنجا بودم و خبري از تو نبود. سعيد ابراهيمي هم چندين ماه در اردو نبود و جانشيني هم برايش نداشتند. البته هر كس را هم به عنوان كادرفني بياورند همين ميشود، مگر اين كه استقلال داشته باشد و پشتوانه داشته باشيم.
حقوردي به شكست فردين معصومي اشاره كرد و افزود: در آسيايي كره و در تركيه من معصومي را كوچ ميكردم كه با آن گوش متورم "موتاليموف" را اسير كرد و "پولاتچي" را در تركيه برد. در آن زمان به خوبي به حرفم گوش ميداد اما، نميدانم چطور شد كه در اين چند ماهه به اين شكل درآمد و به موتاليموف باخت. تصور ميكنم يا از سوي كادرفني ناهماهنگي در كوچ كردن وجود داشته يا اينكه ديگر فكر فردين كار نميكرد تا فرامين را اجرا كند. او نبايد با دست غير گارد خود به داخل بدن حريف روس ميرفت.
وي درمورد نحوه بدنسازي تيم ملي گفت: من علم دكتر ميرزايي را رد نميكنم؛ اما، فكر از به روي كاغذ آمدن و از روي كاغذ به مرحله اجرا رسيدن بسيار مهم است. كشتيگير بايد به مربي ايمان داشته باشد تا آن برنامهها را پياده كند اما، متاسفانه فرهنگ غلطي داريم و تا كشتيگير دست چپ و راستش را ميشناسد، مربياش را فراموش ميكند. آمادگي جسماني هم مال زماني است كه كشتيگير از لحاظ فني ايراد نداشته باشد. دو كشتيگير چپ گارد مثل دباغي و تقوي نميتوانستند پاي راست حريفي كه به آنها نزديك بود را بگيرند. اين آموزش بايد از نوجواني داده شود و باشگاهها بايد درست كار كنند.
حق وردي به مشكلات باشگاهها اشاره كرد و افزود: اگر ميخواهيد به كشتي كمك كنيد به جاي مقصر پيدا كردن، درد را پيدا كنيد تا ببينيم چرا پشتوانه نداريم. پشتوانه نداشتن به باشگاهها برميگردد و آموزش در نوجواني ضعيف است. يك روز به مكانهايي كه به عنوان پايگاه كشتي فعاليت ميكنند سر بزنيد و ببينيد كه اينجا چگونه آموزش ميدهند و آن را با آموزش روس ها مقايسه کنيد. البته مربيان سازنده هم مثل گذشته دل و دماغ كشتيگير پيدا كردن ندارند. مرحوم حاج عبدالحسين فيلي، "انوري" را كه يك گروهبان بود از توي خيابان پيدا كرد و از او سه مدال جهاني گرفت. اما، الان ديگر سازندهها مثل گذشته نيستند چون زماني كه كشتيگير پيدا ميكنند، ديگران آنها را ميبرند. در مسابقات ليتواني كوچ مصطفي آقاجاني بودم كه هنري سهودو آمريكايي را به راحتي برد اما، الان آقاجاني در المپياد اميدها به يك كشتيگير متولد 67 ميبازد و در رقابتهاي كارگران به بابايي جعفري. اما سهودو امسال قهرمان المپيک شد. اينها از فرهنگ غلط و از اين باشگاه به آن باشگاه رفتن نشات ميگيرد. من هم به چنين كشتيگيراني ميگويم برويد همان جايي كه بوديد.
وي ادامه داد: در سال 1380 مسابقات انتخابي نوجوانان در تبريز پنج كشتيگير من روي سكو رفتند كه همگي در آسيا هم مدال گرفتند. در آن زمان امير خادم گفت هر مربي كه روي سكو كشتيگير دارد به ازاي هر كشتيگير به مدت يك سال ماهي 40 هزار تومان دريافت كند كه تيم به بازيهاي آسيايي بوسان رفت و پس از آن شکست خادم هم عوض شد. وقتي به فدراسيون رفتم حسابدار گفت كه از اين پولها نداريم به كسي بدهيم. در ايران به مربي اينگونه ارزش ميگذارند اما، روسها به اندازه كشتيگير به مربيشان پاداش و حقوق ميدهند. حالا من كه شب و روزم را براي كشتيگير گذاشتهام و بدهكار خانوادهام شدهام با چه انگيزهاي بايد دنبال استعداد بگردم؟! اينها دردهاي كشتي هستند و بايد دردها را پيدا كرد.
حقوردي در پايان به مربيگري تيم ملي اشاره كرد و به ايسنا گفت: دوست ندارم از كسي اسم ببرم اما، در ايران رسم شده مربي اعزامي به المپيك مدالدار باشد اما، بايد اين فرد مدالدار ابتدا در باشگاه كار كند و در آنجا رموز مربيگري را ياد بگيرد. در كنار "جامبولات تديف" چندين مربي ميبيني كه هيچ مدالي ندارند اما، در ايران به مربيان باتجربه باشگاهي كه زير و بم كشتي را بلدند توجه نميشود.


