خدایا عاقبت ما را ختم به شهادت فرما
1. دهم اردیبهشت، دلم پر میکشد به جزیره مجنون، به آنجا که تو لبخندی زدی و رضایت دادی به داغداری ما. از جزیره پر کشیدی به بهشت که مجنون بودی؛ مجنون دوست.
دهم اردیبهشت 1365 به نام تو در صفحه دلم حک شده است تا یادم باشد که وقتی مسئولیت عقیدتی ـ سیاسی لشکر 17 علی بن ابی طالب (ع) را به تو پیشنهاد کردند، از آنجا که گمنامی را بیشتر میپسندیدی، نپذیرفتی و در پاسخ اصرار دیگران گفتی: استخاره میکنم و همه چیز را به قرآن کریم میسپارم. قرآن را گشودی و آیه 77 سوره حج پاسخت را داد: «وافعلوا الخیر لعلکم تفلحون» پس پذیرفتی؛ بی آن که تو را از همسنگری بسیجیان در خط مقدم دور کند.
2. شهر برایت غریب شده بود. در شهر، درست نمیتوانستی تنفس کنی. هوای سنگین و رنگین شهر، کلافهات میکرد. میگفتی: در جبهه که هستم، دینم محفوظتر است.
به جبهه میرفتی تا دینت محفوظ بماند و جانت، عاشقتر و روحت رهاتر.
عملیات والفجر 8 كه شد ، در زیر آتش شدید دشمن، آستینها را بالا زدی و شن در کیسهها ریختی تا بچهها سنگر بسازند و ساعتی بعد، خسته اما با نشاط، مانند یک بسیجی ساده، نگهبانی دادی.
3. استاد، هنوز هم آن روز را فراموش نکرده است. روزی که وقتی به یادش میافتد، میگوید، حیف بود سید محسن.یک بار به او گفتم: شما زیاد به جبهه میروید. برای شما احساس خطر میکنم. بهتر است در اینجا بمانید و درستان را بخوانید.
همین که این سخن بر زبانم جاری شد، سید محسن با احترام، اما جدی گفت: آقا جان! اگر ما هم بمانیم و نرویم، بعثیها اینجا هم خواهند آمد. آن وقت دیگر از مجلس درس و بحث خبری نخواهد بود.
یک روز هم دیدم آمده است مدرسه فیضیه، سروقت کتابها و اسباب و اثاثیه شخصیاش. پرسیدم: سید جان! چرا اسباب و اثاثیهات را میبری؟ لبخند زد و گفت: حجره شرعا متعلق به کسانی است که دل به درس و کتاب دارند. نه به امثال ما که رفتهایم ابجدخوان مدرسه عشق شدهایم.
وقتی هم، زمان حضورش در جبهه به درازا میکشید، از گرفتن شهریه خودداری میکرد و میگفت: من فعلا اشتغال به تحصیل ندارم. شهریه مال طلاب درسخوان است، نه مال من.
4. اواخر میگفتي: نمیدانم چه نقصی در من است که لیاقت شهادت را ندارم.
اما جزیره شد قتلگاه تو و خون تو، امضایي شد بر لياقتت برای شهادت.
دهم اردیبهشت که از راه میرسد، باز هم این فراز از وصیتنامهات را به یاد میآورم که: ما در راهی قدم گذاشتهایم که به رستگاریاش ایمان داریم، خدایا عاقبت ما را ختم به شهادت فرما.
5. عاقبت تو ختم به شهادت شد و حالا تو برای ما دعا کن که عاقبتمان ختم به شقاوت نشود.



