گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۶۱۰۵۲
| | 3314 بازدید
كيهان
«بردهاي راهبردي ايران در منطقه» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن ميخوانيد:
تحولات منطقه خاورميانه در حال ورود به فازي جديد است. طرفهاي درگير از شوك اوليه خارج شدهاند و تلاش آنها براي تاثيرگذاري بر تحولات هر روز ابعاد تازهاي پيدا ميكند. ايران از نخستين روزهاي آغاز اين حركت اعلام كرد كه عقيده دارد هر گونه تحليل درباره تحولات منطقه كه 3 جنبه اسلامي، مردمي و ضد آمريكايي و ضد صهيونيستي اين تحولات را ناديده بگيرد در تبيين آنچه اتفاق ميافتد و پيش بيني آنچه اتفاق خواهد افتاد كاملا ناكام خواهد ماند.
آمريكاييها از همان روز اول تلاش كردند به هر شكل ممكن روند تحولات منطقه را از اين 3 عنصر ته كنند غافل از اينكه اين 3 مورد «عناصر تزريقي» ايران به تحولات منطقه نيست بلكه جزء ذاتي و بلكه مقوم ذات اين تحولات است و تا زماني كه خيزشهاي منطقه وجود دارد و به راه خود ادامه ميدهد اين 3 عنصر هم همراه آن خواهد بود.
درباره جنبه ديني تحولات، آمريكا تلاش كرد اينگونه القا كند كه خيزشهاي منطقه بيشتر ماهيت اجتماعي-اقتصادي دارد تا ماهيت ديني، و به همين دليل نيروهاي سكولار در آينده منطقه همچنان ميدان دار خواهند بود. اكنون اما روشن شده است كه در تمام منطقه از مصر تا بحرين گروههاي اسلامي اصلي ترين سازمان دهندگان تحولات بودهاند و پس از اين هم در هرگونه ساختار سياسي كه در منطقه شكل بگيرد نيروهاي اسلام گرا جايگاه ويژه خواهند داشت.
احتمالا به همين دليل بود كه آمريكا از همان روزهاي اول در حالي كه در ظاهر تلاش ميكرد جنبه اسلامي تحولات را نفي كند، پس پرده جست وجو براي بازيگران اسلام گراي قابل اعتماد را آغاز كرد و از جمله به اين فكر افتاد كه هر طور شده يك شاخه قابل مذاكره درون اخوان المسلمين بيابد. درباره ماهيت مردمي تحولات، راهبرد آمريكاييها اين بود -وهست- كه هرچه زودتر با خاموش كردن تحركات خياباني در چارچوب راهبردي كه خود آن را «انتقال آرام قدرت» (انتقال قدرت بدون حضور نيروهاي سازمان يافته اسلامگرا كه نزديك به ايران هستند) ميخواند، مديريت تحولات را به فاز سياسي و مذاكراتي منتقل كنند كه طبعا در آن داراي امكان مانور و قدرت چانه زني بيشتري هستند.
اتفاقي كه در يمن رخ داد احتمالا تلاشهاي آمريكا در اين مسير را كاملا مسدود خواهد كرد چرا كه مردم منطقه ميبينند مثلا در ليبي كه آمريكا بيش از يك ماه است مشغول مذاكره پنهاني با قذافي است هيچ نتيجهاي حاصل نشده و سلاخي مردم بي گناه همچنان ادامه دارد اما در يمن كه مردم زير بار بازيهاي سياسي نرفتند و به مقاومت قهرمانانه در خيابان ادامه دادند ديكتاتور به ناچار ترك قدرت را پذيرفت و به زودي پايان دوران عبدالله صالح فرا خواهد رسيد. بنابراين روشن است كه ورود به فاز مذاكره با ديكتاتورها آن هم با واسطه گري آمريكا جز اينكه كمك به منحرف كردن تحولات و زمينه سازي براي سيطره آمريكا بر آينده منطقه- منتها در پوششي جديد- باشد، هيچ خير و خاصيت ديگري ندارد. و نهايتا جنبه ضد آمريكا و ضد صهيونيستي تحولات تازه در حال آشكار شدن است و آنچه از اين به بعد در اين باره خواهيم شنيد بسيار بيشتر از آن است كه تا به حال شنيده ايم. در مصر اكنون مبارك به اين دليل محاكمه ميشود كه سالهاي طولاني گاز اين كشور را بسيار ارزان تر از قيمت واقعي به اسرائيل داده تا هم جيب خود را پر كرده باشد و هم به آمريكا ثابت كند كه با همه توان و امكانات پشت غاصبان قدس ايستاده است. به زودي نوبت به بقيه ديكتاتورها هم ميرسد.
آمريكا همه تلاش خود را براي گرفتن انرژي تحولات از طريق ناآرام سازي ايران، يا منحرف كردن آن با روش سوق دادن تحولات به سوي سكولاريسم يا نزاع ايراني- عربي انجام داده اما آنچه عملا رخ ميدهد اين است كه دشمن ترين گروهها با آمريكا اصلي ترين گروههاي سازنده ساختارهاي جديد منطقه هستند و به همين دليل آنچه آمريكا بايد منتظر آن باشد اين است كه آرام آرام صداي ايران را كه ميخواست داخل مرزهاي آن خفه كند، از همه جاي منطقه بشنوند.
اما درباره ايران، يك گزاره ساده هست كه عموم تحليلگران حتي مقامهاي آمريكايي و اسرائيلي به آن باور دارند -و كم و بيش آن را ابراز هم كردهاند- و آن هم اين است كه ايران تا اينجا اصلي ترين برنده تحولات منطقه بوده است. اگر بخواهيم فقط فهرستي كوتاه از «بردهاي راهبردي ايران» در منطقه ارائه كنيم، ميتوان به موارد زير اشاره كرد.
ملت ما
«خلاف قوانين كشور خلاف شرع است» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم محمد كريم عابدي است که در آن می خوانید:
با توجه به اينكه جريان استعفاي وزير اطلاعات از نظر ما تمام شده است، اما بايد به اين نكته اشاره كرد كه در حال حاضر برخي جريانات تلاش ميكنند وحدتي بين قوا وجود نداشته باشد. بايد به اين نكته هم اشاره كنم كه اصليترين دليل انتخاب دكتر احمدينژاد به سمت رييسجمهوري بهدليل پيروي وي از ولايت فقيه بوده است و هيچكسي هم نميتواند ولايتپذيري او را زيرسوال ببرد. البته شايد بعضي مواقع برخي اختلافسليقههايي بين دولت و مجلس وجود داشته باشد
اما بحث بر سر اين است، تبعيت از فرمايشات مقام معظم رهبري و قانون اساسي و قوانين مصوب مجلس شوراي اسلامي براي تمام مسوولان نظام جمهوري اسلامي يك امر واجب است.
يعني قوانين كشور ما بهدليل اينكه پس از تصويب در مجلس از سوي فقهاي شوراي نگهبان مورد بررسي قرار ميگيرد، عين شرع است. به اين معنا كه هركس برخلاف قوانين كشور عمل كند در حقيقت برخلاف قوانين شرع عمل كرده است.
البته در جريانات اخير ما ديديم كه ممكن است افرادي هم وجود داشته باشند كه افكار ديگري در ذهن داشته باشند كه نمونه آن را در خبرگزاري رسمي جمهوري اسلامي ايران ديديم كه متاسفانه در اين جريان نمره قابلقبولي نگرفت و شايد
به نوعي سعي كرد كه به اين جريانات دامن بزند يا به نوعي وارد اظهارنظر شود. اين در صورتي است كه كار اين خبرگزاري به هيچوجه اظهارنظر نيست. در نهايت هم ديديم كه وزير اطلاعات دوباره به سركار خود برگشت.
اما بايد به اين نكته مهم نيز اشاره كنم كه رييس دولت قبل از انتخاب 4 وزير كابينه و معرفي آنها به مجلس براي كسب راي اعتماد، سعي ميكند نظر مقام معظم رهبري را نيز جلب كند. وزارتخانههاي كشور، دفاع، امور خارجه و اطلاعات به عنوان زيرمجموعههاي كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي همين وزارتخانههاي ياد شده هستند.
در مدت زمان پشتسر گذاشته شده پس از انتخاب حجتالاسلام والمسلمين مصلحي با كسب راي اعتماد بالا از مجلس ميبينم كه با همت و كار مضاعف تحولي ساختاري در وزارت اطلاعات به وجود آمده است كه نتايج آن را در موفقيتهاي اين وزارتخانه در مدت گذشته از جمله دستگيري ريگي يا عوامل ترور دانشمندان هستهيي ايران ديد. با توجه به اين موارد نبايد سليقه شخصي را وارد كار كرد.
از اين رو 216نماينده در نامهيي به رييسجمهور در حقيقت يك راي اعتماد دوباره به وزير اطلاعات دادند. بنا بر اين ميتوان گفت كه مجلس در راستاي فرمايشات مقام معظم رهبري عمل كرده است.
جمهوري اسلامي
«سيل مخرب نقدينگي سرگردان» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
بازار سكه و طلا اين روزها بيشتر از هر چيز به چاه ويلي شباهت پيدا كرده است كه بانك مركزي هر مقدار طلا و سكه بيشتري در آن ميريزد به جاي اشباع شدن تنها هل من مزيد ميگويد و مانند اژدهايي هفت سر، حجم هنگفتتري از ذخائر ارزي كشور را ميطلبد.
در چنين وانفسايي هم به نظر ميرسد هر كدام از بازيگران اين نمايش تلخ به دنبال منفعت خود ميگردند و آنچه كمتر اعتنا و توجه به سويش جلب ميشود، منافع بلند مدت اقتصاد كشور است. دلالان و سودجويان حرفهاي كه ظاهرا از چندي پيش با رصد كردن اوضاع اقتصاد جهاني، صداي پاي گراني طلا را شنيده بودند تمام هم و غم خود را اين روزها بر اين قرار دادهاند كه با خريد و انبار كردن هر چه بيشتر سكهها و شمشهاي حراجي بانك مركزي براي روزهاي نه چندان دوري كه تب فعلي فروكش ميكند و بازار تشنه عرضه است، آنچه را كه انبار كردهاند به قيمتهايي بالاتر بفروشند. اما به صفهاي بلند پشت باجههاي بانكها كه نگاه كنيم تنها دلالان را نميبينيم، اين صفها مملو از مردمان عادي است كه گاه كار و پيشه اصلي خود را رها كردهاند و به سوداهاي گوناگون روزها را در صف سكه ميگدرانند تا حتي اگر سكهاي هم شكار نكردند از اجاره كارت ملي خود به بهايي اندك، درآمدي مختصر دشت كنند تا دستكم به خود ببالند كه از اين خوان گسترده، سهمي هم به آنان رسيده است. پاي صحبت اين سودگران تازه كار كه بنشيني اما انگيزهها را از جنس ديگري مييابي غير از سودجويي شايد از جنس نگراني و دغدغه معيشت فردا.
نگراني غالب افكار عمومي ايرانيان را در اين شرايط بياطميناني و نگراني از آنچه قرار است تا پايان امسال در حوزه اقتصاد به تدبير مسئولان اتفاق بيفتد، شكل داده است. مردم نميدانند براي پول ملي كشور و اسكناسهايي كه به زحمت به دست ميآورند تا با آنها معيشت خانواده شان را مديريت كنند، چه تدبيري انديشيده شده است. مردم نميدانند در شرايطي كه مسئولان و رسانهها درگير مباحث پيچيده فني در مورد ضرورت يا عدم ضروري كاهش نرخ سود سپردههاي بانكي هستند، با اندك اندوختهاي كه در بانك پس انداز كردهاند تا از سود مختصرش، گوشهاي از مخارجشان تأمين شود، بايد چه كنند؟ همينقدر ميدانند و مييابند كه سودي كه بهاندوختههايشان تعلق ميگيرد در برابر تورمي كه از ارزش پولهايشان ميكاهد، آنقدر ناچيز است كه ناچار بايد همين اندك سپرده را هم از بانكها بيرون بكشند و به كار ديگري بزنند. كار ديگري مانند خريد و فروش، حالا هم كه بازار سكه، سكه است چه بهتر از اينكه پول هايشان را در اين بازار به گردش در بياورند.
همين تصوير بسيار روشن و البته ساده را از شرايط اقتصادي ميتوان با ادبيات و عمق ديگري هم ارائه كرد. در شرايط فعلي اقتصاد ايران، تزريق ماهانه حدود 4 هزار ميليارد ريال يارانه به جامعه در قالب پرداخت يارانه نقدي، همزمان با كاهش دستوري نرخ سود تسهيلات بانكي كه به كاهش سود سپردههاي مدت دار، حجم قابل ملاحظهاي از نقدينگي را در جامعه انباشت كرده است كه در صورت عدم مديريت به هنگام و صحيح، ظرفيت و امكان حضور در هر بازاري و برآشفتن آن را دارد. آنچه چندي قبل در ابعاد كوچكتري از نابساماني فعلي بازار طلا و سكه، در بازار ارز اتفاق افتاد و حباب قيمتي كه چند هفتهاي است در بازار سكه بوجود آمده است همگي نشانههايي هستند از آثار مخربي كه هجوم اين نقدينگي سرگردان ميتواند براي بازارهاي مختلف و در نگاه كلانتر براي اقتصاد به دنبال داشته باشد.
از اين رو و در صورت عدم مديريت درست و به موقع اصلا نبايد تعجب كرد كه در آيندهاي نزديك و پس از فروكش كردن تب تند بازار سكه، شاهد هجوم اين نقدينگي در ساير حوزههاي اقتصادي باشيم، حوزههايي كه شايد ديگر مانند طلا، ارز و... امكان واردات و تزريق آنها وجود نداشته باشد كه در آن صورت بيراه نخواهد بود اگر شرايط جهش قيمتي كه چند سال قبل در بخش مسكن اتفاق افتاد، دوباره تكرار شود.
اين نگراني در حالي قوت ميگيرد كه مرور سياستهاي مالي دولت براي سال جاري كه در قالب لايحه بودجه، آخرين مراحل بررسي و تصويب را در مجلس شوراي اسلامي طي ميكند، نشان از رويهاي انبساطي دارد. افزايش چشمگير بودجه عمراني و جاري در كنار تأكيد بر پرداخت يارانههاي نقدي كه هر دو به نوعي بر حجم نقدينگي كشور تأثير فزاينده دارند، ميتواند در كنار سياستهاي انبساطي پولي كه از سوي بانك مركزي در بسته سياستي امسال در پيش گرفته شده است، چشم انداز نگرانكنندهاي از بازارهاي اقتصادي به تصوير پيش رو قرار دهد.
رسالت
«امنيت اخلاقي» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمود فرشيدي است كه در آن ميخوانيد:
واژه "امنيت" كه متضاد اضطراب، نگراني و ترس و مترادف آرامش ميباشد، از بزرگترين دستاوردهاي اديان الهی است و در معارف اسلامي از آن به عنوان "نعمتي ناشناخته" (1) و "ماهيت زندگي" (2) ياد شده است و قرآن كريم نيز تاكيد ميكند كه اهل ايمان، چنانچه ايمان خويش را به ظلم نيالايند از نعمت امنيت بهرهمند خواهند شد. (3)
معمولا عوامل ايجاد امنيت را در دو حوزه فردي و اجتماعي مورد بررسي قرار ميدهند. در حوزه فردي تلاش ميشود ظرفيت خويشتنداري در انسانها افزايش يابد تا بتوانند خشم، شهوت، حرص و ديگر غرايز خويش را تحت كنترل در آورند. در حوزه اجتماعي نظام حكومتي توانمند و با ثبات و مشروع، مسئول و منبع تامين امنيت در جامعه است كه موظف است امنيت را در عرصههاي جاني، مالي و اخلاقي و رواني عينيت ببخشد. مقام معظم رهبري در ديدار اخير با وزير كشور و جمعي از فرماندهان و مسئولان نيروي انتظامي، ايجاد امنيت در جامعه، بويژه امنيت اخلاقي و رواني را يكي از مهم ترين وظايف نيروي انتظامي بر شمردند و تبيين فرمودند كه "امنيت اخلاقي در جامعه به معناي آن است كه مردم دغدغهاي در خصوص احتمال انحراف اخلاقي فرزندان خود در جامعه نداشته باشند. "
نكته قابل تامل، تاكيد معظم له بر اولويت "امنيت اخلاقي" است كه متاسفانه عدهاي ساده انگارانه از آن تغافل ميورزند و تحريكات و توطئههاي نظام سلطه جهاني را در گسترش فساد در كشورمان، مورد تحليل قرار نميدهند. امروز گسترش فساد در جوامع، خصوصا در ميان جوانان، يكي از قدرتمندترين اهرمهاي سلطه گران براي تثبيت حكومت خويش است. در كشور آمريكا بيش از نهصد شركت با فروش صدها ميليون نسخه آثار مستهجن و كسب ميلياردها دلار اين هدف دولتمردان ايالات متحده را بر آورده ميسازند و حاصل فعاليتهاي منكرشان، فرار يك بچه از خانه ظرف هر هجده ثانيه، قتل 16 هزار نفر در سال در ارتباط با مسائل جنسي و نامشروع بودن جمعيت كثيري از نسل جديد آمريكاست! و بيترديد مستكبران نظام جهاني، ميكوشند با گسترش فساد اخلاقي، فرقه گرايي، اعتياد و ديگر مفاسد، جامعه ما را نيز آسيب پذير سازند و در اين ميان جمعيت بيست ميليوني جوان كشور كه در سنين حساس بلوغ يا ازدواج و انتخاب شغل و ديگر دغدغههاست، بيش از همه در معرض تهاجم دشمن قرار دارد.
اگر چه ايجاد مصونيت و ارتقاي ظرفيت امنيت فردي، نقش اصلي را در تامين امنيت اخلاقي ايفا ميكند اما اين سخن نبايد به معناي ممنوعيت در بهرهگيري از روشهاي محدود كننده، تفسير شود و همچنان كه تجربه موفق برخورد با اراذل و اوباش ثابت كرد هميشه نميتوان به روشهاي اخلاقي و زبان نصح اكتفا كرد. گستره شيوههاي دشمن براي اشاعه مفاسد اخلاقي چندان است كه نميتوان و نبايد نيروي انتظامي را در اين ميدان مبارزه تنها گذاشت زيرا امروز شبكه فساد جهاني از اينترنت و ماهواره و رسانههاي بيگانه، از نشريات و محصولات رايانهاي از تلفن همراه، از پوشاك، از فرصتهاي مسيرهاي تردد و خيابانها، از وسايل حمل و نقل، از بوستانهاي شهري و حتي از جشنها و ميهمانيها، بهره ميگيرد تا جوان و نوجوان ما را به بيراهه بكشاند و لذاست كه نيروي انتظامي به تعميق پيوند خويش با مردم و ارتقاي ميزان اعتماد جامعه به منظور جلب همكاري كامل آنان نيازمند است و از مهمترين راهكارهاي دستيابي به اين پشتوانه عظيم، چنان كه در رهنمودهاي مقام معظم رهبري نيز مورد تاكيد قرار گرفت، "ايجاد مصونيت در درون نيروي انتظامي" است.
همچنين همكاري و همراه گروهها و اقشار مختلف، خصوصا نهادها و دستگاهها در ارتباط با حوزه فعاليت خويش با نيروي انتظامي، به منظور دستيابي به "امنيت اخلاقي" ضروري است و تجربه فعاليت مشترك آموزش و پرورش و نيروي انتظامي در زمينه نهادينه ساختن قوانين راهنمايي و رانندگي، ميتواند در عرصه تامين "امنيت اخلاقي" نيز راهگشا باشد و با دستگاههاي ذيربط از جمله وزارتخانههاي آموزش و پرورش، فرهنگ و ارشاد اسلامي، اطلاعات، بازرگاني، ارتباطات و فناوري اطلاعات، شهرداريها و... پيمان همكاري مشترك منعقد گردد.
سياست روز
«اصرار بر بازنده بودن» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم علي تتماج است كه در آن ميخوانيد:
قيام ملتهاي عربي در كشورهاي حوزه خليج فارس و شمال آفريقا در ماههاي اخير محور تحولات جهاني را تشكيل ميدهد. در اين روند نكته قابل توجه رويكرد سران عرب در قبال خواستههاي مردمي و نيز برخي موضع گيريهاي سوال برانگيز در قبال كشورهاي منطقه است. در اين چارچوب سران عرب حوزه خليج فارس به جاي حركت در مسير خواستههاي مردمي با سياست مشت آهنين به سركوب مردم پرداخته كه بر وخامت اوضاع اين كشورها افزوده است.
از سوي ديگر برخي از اين كشورها نظير عربستان، بحرين و امارات ادعاهاي نخ نما شده و بي اساسي را عليه ايران مطرح كردهاند. بررسي كارنامه كشورهاي عربي منطقه نشان ميدهد كه اين رويكردها برگرفته از نسخههايي است كه آمريكا براي آنها تجويز كرده و تلاش دارد تا از اين تحولات در جهت رسيدن به منافع خود بهرهبرداري كند.
رويكرد سران عرب به اجراي سرمشقهاي ديكته شده از سوي آمريكا در حالي صورت ميگيرد كه در باب اين رويكرد چند نكته قابل توجه است. اولا، سران عرب بايد به اين نكته آگاه شده باشند كه بخش عمدهاي از خواستههاي مردمشان پايان دادن به روابط تحميلي و يك جانبه با آمريكا است. اين فرآيند را به خوبي در شعارهاي مردم در تظاهرات و اعتراضهاي سراسري آنها ميتوان مشاهده كرد چنانكه مردم مصر اولين خواسته خود پس از سرنگوني مبارك را تجديد نظر در روابط با آمريكا و رژيم صهيونيستي اعلام كردند.
اين خواسته از سوي مردم كشورهاي عربي حوزه خليج فارس نيز اعلام شده است. سران عرب بايد به اين نكته نيز توجه داشته باشند كه در دنياي امروز ديگر همسويي با آمريكا تضميني براي حفظ قدرت نخواهد بود چنانكه حتي كشورهاي اروپايي متحد آمريكا نيز براي گرفتار نشدن در اعتراضهاي مردمي به دوري از آمريكا روي آوردهاند چرا كه افكار عمومي ديگر پذيرنده سلطه طلبي آمريكا بر جهان نميباشد.
ثانيا، سران كشورهاي عربي منطقه در حالي با حركت در مسير خواستههاي آمريكا به موضع گيري عليه ايران روي آوردهاند كه ملتهاي اين كشورها همواره ايران را دوست و همسايهاي قابل اعتماد عنوان داشتهاند. بيش از 95 درصد ملتهاي عربي ايران را حامي و دوست و رژيم صهيونيستي و آمريكا را اولين تهديد و دشمن خود ميدانند. با توجه به اين حقيقت مواضع ادعايي سران عرب عليه ايران امري كاملا مردود از سوي مردم اين كشورها است.
آنها خواستار همگرايي با ايران به عنوان الگويي مناسب براي رسيدن به استقلال و پيشرفت و حضور فعال در معادلات جهاني با محوريت دوري از آمريكا هستند. ثالثا، سران عرب با ديدن سرنوشت، بن علي و مبارك روساي جمهور تونس و مصر بايد دريافته باشند كه آمريكا هرگز حامي مطمئني براي آنها نميباشد و صرفا براساس منافع خود عمل ميكند. بن علي و مبارك پس از سالها خدمت به واشنگتن در نهايت در لحظات بحراني از حمايت آمريكا برخوردار نشده و سرانجام آمريكا به راحتي از آنها گذشت.
اين سرنوشتي است كه آمريكا در قبال تمام متحدان خود در سراسر عرصه بين الملل اجرا ميكند چرا كه نگاه واشنگتن به ديگران صرفا نگاه ابزاري است كه براساس اصل تامين منافع اجرا ميشود. با توجه به آنچه ذكر شد به صراحت ميتوان گفت كه سران عرب با رويكرد به اجراي نسخههاي ديكته شده از سوي آمريكا مبني بر سركوب قيامهاي مردمي و نيز موضع گيري غير مسئولانه در قبال ايران در زمين بازندهاي به نام آمريكا بازي ميكنند كه مسلما دستاوردي براي آنها به همراه نخواهد داشت. سران عرب بايد توجه داشته باشند كه ملتهايشان از سالها وابستگي حقارت آميز به آمريكا به سطوح آمدهاند و خواستار پايان اين روند و گرايش به همگرايي منطقهاي به جاي اينگونه روابط سوال برانگيز ميباشند.
مردم سالاري
«يقه گيري دو تزار» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم علي ودايع است كه در آن ميخوانيد:
دنياي سياست روسها به روايت تاريخ دوران پرفراز و نشيبي داشته است، در دوران تزارها و حکومت بلشويکها هر گونه انتقادي با شدت سرکوب ميشد و دموکراسي واژه نامانوس براي مردم اين سرزمين بود.
روسيه پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوري توانست دموکراسي را در دهان همانند يک کودک نوپا مزه مزه کند; اما حکومت دموکراتيک و پذيرش تضارب آرا موضوعي نيست که دفعتا در يک کشور اجرايي شود و تغييرات به وجود آورد.
فرهنگ حکمراني ديکتاتورهاي نامي و خون ريز در طول ساليان سال آنچنان جامعه روسيه را تحت تاثير قرار داده است که در اين کشور سردسير ميوه دموکراسي کال بماند.
توهم آنهايي که فکر ميکردند با فروپاشي حکومت کمونيستي، دموکراسي حاکم خواهد شد در همان نطفه با به توپ بسته شدن دوما توسط يلتسين، خفه شد اتفاقي که سنگ بناي برخورد با مخالفين در سالهاي بعد قرار گرفت.
سال 1999، با روي کارآمدن ولا ديمير پوتين نقطه تحولي در سرزمين تزارها بود. گرچه اين مرد ريز نقش از سالها پيشتر شروع به ريشه دواندن در دنياي سياست کرده بود. پيوند جاسوس کهنه کار با رفيق شفيقي به نام ديمتري پايه گذار مدلي از حکومت و تقسيم قدرت در جهان شد که در کشورهاي مختلف براي قبضه کردن حکومت اجرايي شده است و نتايج دلخواه سياستمداراني که نميتوانند از قدرت دل بکنند را به مراد دل برساند. مدودف به لطف منع قانون اساسي براي رياست جمهوري مجدد ولا ديمير و لطف استاد توانست رخت تزارها را بر تن کند.
در طول زمامداري مدودف، پوتين قلب تپنده و بازوي اجرايي کرملين اما هر روز که ميگذشت، شاگردي که تا ديروز مطيع ولا ديمير بود خود مزه قدرت را چشيد و چسبندگي صندلي قدرت او را محسور کرد تا سوداي ماندن در کرملين را در سر بپروراند.
مارس 2012 در سرزمين خرسها انتخابات رياست جمهوري برگزار ميشود و هر چه زمان ميگذرد اختلا فات به دليل افزايش حرارت ولع قدرت خواه بيشتر ميشود.
مدودف علنا از تمايل جدي خود براي رياست جمهوري سخن ميگويد. در مقابل پوتين هم قصد خود را پنهان نميکند و با کنايه از شاگرد انتقاد ميکند و برنامههاي خود را براي آينده روسيه اعلا م ميکند تا به نوعي براي شاگرد خط ونشان کشيده باشد.
يقه گيري دو تزار پرده برداري از يک نظام دو پهلو است; يکي طرفدار غرب و ديگري منتقد جدي آن.
پوتين را طيف سنتيها و اصولگرايان دنياي سياست روسيه حمايت ميکنند در حالي که مدودف خود را نزديک به ليبرال ها، همين تفاوتها که هر روز پررنگ تر ميشود به شکل گيري شکاف آنها شتاب بيشتري ميبخشد.
اما آنچه محرز است زمان عليه رئيس جمهور روسيه است. پوتين انتخابات پارلماني روسيه (دوما) را به عنوان راي اعتماد به خود در بوق خواهد کرد تا به رخ رقيب برساند که مردم فقط او را به عنوان رئيس جمهور برگزيدهاند.
در سياست روسيه، حزب روسيه واحد که بنيان گذار آن پوتين است خود را وامدار رئيس جمهور سابقي ميداند که در جريان خصوصي سازي و حکومت وي سرمايهها و کارخانجات اين کشور را به آنها سپرد.
روسيه واحد توانست در جريان انتخابات شهرداريهاي سال گذشته نتايج خود بر مردم را به عنوان يک حزب دولتي به نمايش بگذارد گرچه مخالفين آنها را به تقلب و خريد راي متهم کرده بودند. روسيه واحد علني و پنهان براي کرملين و شخص مدودف پيام فرستاده است که از خير کانديداتوري دوباره بگذرد; سران اين حزب اميدوارند که مذاکرات ولا ديميرو ديمتري نتايج مثبتي داشته باشد ولي از ژست و عملکرد مدودف بر ميآيد که او به طور جدي براي انتخابات دور خيز کرده است و خود را آماده رويارويي با دوستان سابق.
تهران امروز
«بايد مقاومت خاصي را برنامه ريزي كنيم» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم دکتر مهدی مطهرنیا است كه در آن ميخوانيد:
در مورد ويروس جديد كشف شده به نام استارس آنچه در زمينه حقوقي مطرح است بايد توسط كارشناسان و متخصصان حقوق بينالملل مورد نظر باشد. در اين حال امروزه ما در وضعيتي به سر ميبريم كه منازعات و رقابتهاي بين المللي از حالتهاي سنتي خارج شده و نوع جنگها با پارادايمهاي جديدي روبهرو شده است.
در اين حال اگر به پارادايمهاي كنوني جنگها توجه داشته باشيم در مييابيم كه پارادايمهاي نظامي چون؛ جنگ اطلاعاتي، جنگ سايبري، جنگ رواني، جنگ شبكهاي، جنگ متعارف، جنگ ناهمگون و همچنين جنگهايي همچون جنگهاي موازي و كلاسيك را شاهد هستيم كه هشت پارادايم موجود در جنگهاي تجربه شده است.
در اين حال پارادايمهاي نظامي در حال ظهور هم و جود دارد كه در آينده شاهد پارادايمهاي جنگ شبكه محور، جنگ غير كشنده، جنگ بدون سرنشين و در آخرين آنها جنگ دانش بنيان است. آنچه كه امروز به نظر ميرسد فضايي است كه در آن جنگ سايبري صورت ميگيرد. در واقع جنگ اطلاعاتي و جنگ سايبري در ارتباط با يكديگر مورد توجه قرار ميگيرند.
تعريف جنگ سايبري آماده شدن براي انجام عملياتهاي نظامي مطابق با اصول مربوط به اطلاعات است و اساسا در اين جنگ ايجاد اختلال در سيستم و نابودي كامل سيستمهاي اطلاعاتي و ار تباطي و شبكه عصبي جامعه هدف يا رقيب مطرح است لذا تلاش ميشود آن شبكه اطلاعاتي و ارتباطي كه رقيب يا دشمن براي دانستن مورد استفاده قرار ميدهد مورد حمله قرار گيرد و زمينه ارتباط دقيق و هماهنگي ميان اجزاي سيستم را از بين ببرد.
در اين بين با توجه به كاربرد فنآوريهاي دقيق براي ايجاد ارتباطات در كشورهاي مختلف تهاجماتي نيز برنامه ريزي ميشود و جنگ سايبري از اين جهت از اهميت برخوردار است به طوري كه بنا به نقل نويسندهاي مثل ديويد دوگان جنگ سايبري زيرمجموعهاي از جنگ اطلاعاتي است كه اقداماتي را در بر ميگيرد كه در دنياي سايبر اختلال ايجاد ميكند. در اين دنياي مجازي نقل و انتقال اطلاعات ميتواند مورد اختلال واقع شود. از اين رو اين ويروسها و نفوذ آنها به كشورمان داراي وضعيت خاصي است كه نميتوان از آن به سادگي گذشت چه اينكه شاهد شكلگيري جنگ رايانهاي هستيم. بايد گفت اگر اين واقعيت مجازي دستكاري شود در دنياي سايبري كه شبكههاي مختلفي مثل اينترنت و شبكههاي چند رسانهاي را
دربرميگيرد گستره جنگ سايبر را هم افزايش ميدهد. در واقع ما بايد در برابر سلاحهاي سايبر مقاومت خاصي را برنامهريزي كنيم؛ يكسري از اين سلاحها ابزارهاي آفندي هستند مثل اسبهاي تراوا و ويروسها و دومي هم ابزارهايي با كاربرد دو منظوره مثل ابزارهاي پايش شبكه. از سوي ديگر ابزارهاي پدافندي را هم ميتوان به آن اضافه كرد مثل رمزنگاري و ديواره آتش. ما بايد در هر سه اين ابزارها و سلاحها قدرت خود را افزايش دهيم و اگر ميخواهيم كه در زمينه جنگهاي سايبري حركت كنيم بايد ابزارهاي جنگ سايبري را داشته باشيم. هم بايد ابزارهاي پدافندي ما بسيار دقيق باشد و در عين حال هم بايد ابزارهاي آفندي قوي اي هم داشته باشيم تا بر اساس پارادايم اصلي ايجاد امنيت از منظر رئاليستي داراي توازن قدرت در برابر قدرت رقيب باشيم.
ابتكار
«چه كساني براي احمدينژاد تله گذاشتهاند؟ موافقان يا مخالفان؟» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم غلامرضا کمالي پناه است كه در آن ميخوانيد:
در رمان «بيلي باد» اثر هرمان ملويل، ملوانان بيلي باد را به جرم بيگناهي و صداقت ميكشند. اين ملوان جوان كه مخالفانش را هم دوست داشت، چنان بود كه گويي از كره ديگري به زمين آمده است. ملوانان كشتي درحاليکه او را دوست داشتند و ميدانستند بهترين آدم دنياست، او را كشتند؛ زيرا تحمل صداقت هولناك او را نداشتند. درحقيقت آنها آيينهاي را شكستند كه چهره زشت آنان را به خودشان نشان ميداد. (عبدالحسين فرزاد، درباره نقد ادبي، ص 243)اين روزها مردان سرشناس دولت حال و روز خوشي ندارند.
ماجراي عزل يا استعفا و ابقاي وزير محترم اطلاعات ابرهاي تيرهاي در آسمان سياست ايران بهوجود آورده كه براي دستهاي بارانزا و حياتبخش و براي دستهاي ديگر، سيلانگيز و مخرب بوده است. سايتها، روزنامهها، شخصيتها و خبرگزاريهايي كه تا چند روز پيش، در طرفداري از دولت سر و دست ميشكستند تا از هم جلو بزنند، با آذرخشي كه از دل اين ابر تيره بيرون جست، شقهشقه شدند و هماكنون سايه هم را با تير ميزنند. آن دسته از مخالفان سران دولت در اردوگاه اصولگرايان كه مترصد چنين وضعيتي بودند، فرصت را غنيمت شمردهاند تا دق دل خود را خالي كنند و هرچه در چنته دارند، عليه دوگانه احمدي نژاد و مشايي بيرون ريزند. چند نکته مهم در اينجا قابل ذکر است.
يکم: حركات طنزآميز نمايندگان اقليت اصلاحطلب جالب است که براي آنكه از قافله عقب نمانند، زودتر از ديگران پا به ميدان نهادند و با خوشرقصي خواستار راهپيمايي عليه دولت شدند. بيگمان سياستمداران و جناحها آنقدر غرق در سياست شدهاند كه در تشخيص مسير و هدف گم گشتهاند. براي اكثر آنها مهم نيست راه كدام است و مقصد چيست و چگونه و با چه وسيلهاي ميخواهند به مقصد برسند. غالباً ميخواهند خودشان محور باشند و رانندگي را خود به عهده بگيرند. حال اگر اين وسط شخصي پيدا شود كه آنان را به همان مسير و همان هدف هدايت كند و به مقصد برساند، مورد قبول نيست. يكي از شعارهاي اساسي اصلاحطلبان «ايران براي همه ايرانيان» بوده است و غالباً تأكيد داشتهاند كه «ايرانيبودن» در درجه اول اهميت دارد. اكنون كه همان حرفها از زبان شخص ديگري جاري ميشود، مخالفت اصلاحطلبان با وي محلي از اعراب ندارد.
دوم: مواضع مخالفان و منتقدان دولت در جناح اصولگرا عليه احمدينژاد و مشايي، تا چهاندازه صادقانه و واقعي است؟ چرا به مشايي پيله كردهاند و از كنار احمدينژاد بهراحتي ميگذرند؟ قصدشان نجات احمدينژاد از دام امثال مشايي است يا گرفتاركردن او در دام خويش؟واقعيت اين است كه مواضع بحثبرانگيز رئيسجمهور كه به مذاق اصولگرايان خوش نيامده، كمتر از مشايي نيست.
اتفاقاً ديدگاههاي جنجالي رئيسدفترشان هم با حمايت وي طرح ميگردند. چه شده كه انگشت روي چند حرف يا حركت اين يكي گذاشتهاند و رگ حيات سياسي وي را فشار ميدهند و تا اندازهاي در كلام، بيخيال ديگري شدهاند؟بيشك آقاي احمدينژاد عامل و حامي مواضع و حركاتي نظير بيتوجه به قانون عفاف و حجاب، انتقاد از گشت ارشاد، بياعتنايي كامل به قوانين مجلس و بياهميتكردن آن، عزل و نصبهاي بحثبرانگيز، انتقاد رک به قوه قضائيه، طعنه به رؤساي دو قوه ديگر، مكتب ايراني، كوروش و منشورش، برپايي جشن نوروز، مسائل ايرانيان خارج از كشور و... بوده است.
اين چه حكايتي است مشايي را صراحتاً غيرخودي، منحرف، بينالغي، نفوذي و منافق لقب ميدهند و سعي ميكنند دامن احمدينژاد را پاك جلوه دهند. براي حرفهايش تأويل قائل ميشوند، ميگويند ما دوست تو هستيم؛ ولي دوست تو دشمن ماست. از وي ميخواهند كه از يار غارش دامن برچيند و به دامان آنان پناه ببرد.
سوم: آقاي احمدينژاد زيرکتر از آن است که به اين راحتي، دم به تله دهد و با اين دانهها به دام افتد. او خوب ميداند که درصورت تندادن به خواستههاي منتقدان و حذف ياران نزديک خود عملاً صيد ميشود و ديگر آن عنقاي بلندپروازي نخواهند بود که به واسطه بالهاي نيرومند خويش، بر اوج سياست و قدرت در پرواز و جولان بوده است. از ياد نبريم که رئيسجمهور مديون هيچيک از جناحها نيست. در ابتدا هيچيک از احزاب او را جدي نگرفتند و حالا هم او هيچيک از آنها را جدي نميگيرد «گه پشت به زين و گه زين به پشت».
او به واسطه همين ياران نزديکش بر پشت زيني نشسته است که آرزوي منتقدان و مخالفانش بوده است. اکنون چون شطرنجبازي ماهر به ارزش واقعي مهرههاي خود واقف است. او ميداند که کنارگذاشتن مهرههاي اصلي خود خطرناک است و امکان دارد به کيش و ماتشدنش در عرصه سياسي بينجامد.
آفرينش
«تعمقي در رابطه ايران با مصر» عنوان سذرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
پس از سقوط دولت مبارک در مصر و روي کار آمدن دولت جديد شاهد اظهار نظرهايي از سوي مقامات مصري بوديم که چراغ سبزي براي از سرگيري روابط با ايران نشان دادند. که اين اقدام با اشتياق فروان از سوي کشورمان پاسخ گفته شد در همين راستا سفر نماينده دائم کشورمان به قاهره نيز اثبات اين مدعا است. اما ارتقاي سطح روابط با مصر در حال حاضر با چند رويکرد رو به رو ميباشد.
در ابتدا اين نکته قابل تامل است که جمهوري اسلامي ايران با توجه به جايگاه و موقعيت استراتژيک در منطقه، به قولي داراي دست بالا در اينگونه مراودات ديپلماتيک ميباشد و صريح تر اينکه در شان جمهوري اسلامي ايران نيست که بخواهد با يک گوشه چشم خيلي سريع و از سوي بالاترين سطح ديپلماسي کشور به آن واکنش نشان دهد. در حال حاضر ميزان روابط ما با مصر در سطح دفتر حفظ منافع در دوکشور ميباشد و ارتقاي يکباره اين سطح روابط به بالاترين حد آن در طي چند دهه گذشته غير کارشناسي به نظر ميرسد که دلايلي را براي اين گفته خود با توجه به نظرات کارشناسان در عرصه سياست خارجي مطرح ميکنيم. چندسال پيش که رييس جمهور دربين خبرنگاران عربي اعلام کردند که "ما حاضريم تا پايان وقت اداري امروز سفارت خود در قاهره را راهاندازي کنيم" که اين اظهارات با واکنش سرد ابولغيظ وزيرخارجه وقت مصر رو به رو شد. اما درحال حاضر که اين پيشنهاد از سوي طرف مصري مطرح گرديده بايد مورد واکاوي قرار گيرد. بايد بررسي کرد که اين درخواست آيا داراي عواقب منفي براي کشور نخواهد بود.
حکومتي که هم اکنون در راس کار است و قدرت اصلي را در مصردارد نهاد ارتش است که، حرف اول و آخر را ميزند. اين ارتش همان دست پرورده مبارک ميباشد که حامي اصلي اسرائيل بود و به پشتوانه همين ارتش قدرت خود را حفظ ميکرد. حضور ميليوني مردم و تظاهرات اعتراض آميز آنها جهت اصلاح ساختار حکومت جديد مصر نشان از همين مخدوش بودن چهره دولت موقت مصر را نشان ميدهد. همچنين گذاشتن برخي پيش شرطها از سوي طرف مصري نوعي تحميل را به کشورمان القا ميکند. همچنين برخي مدعيان قدرت در مصر همچون البرادعي و عمرموسي در اظهارات اخير خود اعلام کردهاند که مصر به تمام مراودات و قراردادهاي خود با اسرائيل پايبند خواهد بود. اين صحبتها با آرامانهايي که مردم مصر به خاطر آن انقلاب کردند فاصله زيادي دارد. پس نبايد در اين زمينه بدون کارشناسيهاي لازم از آينده و احزابي که برروي کار ميآيند بخواهيم در ايجاد رابطه عجله کينم.
نکته مهم ديگر اينکه مردم مصرازاين دولتي که روي کار آمده به طور کامل رضايت ندارند آن را منطبق با خواستههاي خود نميدانند و به همين جهت هر جمعه با حضور در ميادين اصلي مصر خواستار ايجاد اصلاحات و انتخابات آزاد هستند. اهميت بيش از حد برخي مسئولين و رسانهها در جهت ايجاد روابط با مصر مايه تامل است. تمامي وقايع اخير در کشورهاي اسلامي با محوريت مردم و مطالبات آنها صورت گرفته است. لذا صحيح و معقولانه به نظر نميرسد که بخواهيم در اقداماتي غير کارشناسي وجهه و اعتبار خود را در نزد مردم منطقه از دست بدهيم. اظهارات فوق به معني مخالفت ما در ايجاد رابطه با کشور مصر نيست، بلکه اقدام دستگاه وزارت خارجه را به سبب ايجاد صفحات جديد در روابط ايران با کشورهاي همسايه را تحسين ميکنيم. اما در اين مورد توصيهاي که اکثر کارشناسان در عرصه خارجي دارند اين است که در ايجاد رابطه با مصر نبايد عجله کرد و افزايش مراودات از سطح دفتر حفظ منافع، آن هم به صورت کارشناسي و حساب شده معقول تر به نظر ميرسد.
جهان صنعت
«گاهی خوب و گاهی بد» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم الهه بیگی است كه در آن ميخوانيد:
وزیر اقتصاد در واکنش به آخرین آمار صندوق بینالمللی پول درباره رشد صفر درصدی اقتصاد ایران گفته است که پیشبینی صندوق بینالمللی پول را در مورد رشد اقتصادی ایران قبول ندارد و آمارهای اعلامی با هیچ منطقی سازگار نیست.
وی میگوید اعداد اعلام شده ناشی از نگاهی است که میخواهد وانمود کند اقدامات غرب علیه ایران بر اقتصاد ما تاثیرگذاشته است. در این خصوص یک نکته جالب وجود دارد؛ وقتی که وزیر محترم از اجلاس بهاره برگشت، اعلام کرد که کارشناسان و مقامهای صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی به شدت تحت تاثیر موفقیت ایران در اجرای قانون هدفمندی یارانهها قرار گرفتهاند و خواستار استفاده از تجربیات ایران در زمینه موفقیت هدفمند کردن یارانهها شدهاند.
در چنین شرایطی برای نکته سنجان این سوال پدید میآید که اگر وزیر اقتصاد تحلیل آنها از قانون هدفمندی ایران را که مثبت و به نفعمان بوده، میپذیرند چگونه است که آمار و نگاه دیگر این نهاد را سیاسی و غرضورزانه میدانند!شاید اگر آنها هم مثل دولت دهم آمارها را در خصوص رشد اقتصادی بایکوت میکردند اینگونه نمیشد و برای ما هم سوالی پدید نمیآمد که بخواهیم از ایشان بپرسیم!
دنياي اقتصاد
«نقشه راه سياستهاي پولي» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دكترسيداحمد ميرمطهري است كه در آن ميخوانيد:
سياستهاي پولي هرچند هدفهاي گستردهاي همچون رشد اقتصادي و محدود ساختن تورم را نشانه گرفتهاند، اما هدف اصلي اين سياستها با توجه به ابزارهايي كه بانك مركزي در اختيار دارد، حفظ ثبات سطح قيمتها است.
پرسشي كه در اين نوشتار مطرح ميباشد اين است كه آيا بانك مركزي به وظايف خود در اين زمينه عمل مينمايد يا نه؟ كوتاه آنكه در خبرها آمده است حجم نقدينگي ظرف پنج سال اخير 134 درصد رشد داشته است، تعداد بانكها تا پايان سال جاري به 33 بانك ميرسد، بدهيهاي كوتاهمدت خارجي كشور در 2 سال اخير سير صعودي به خود گرفته است و آمار رشد اقتصادي 3 سال است كه يا محاسبه نشده يا اعلام نميشود و زمزمه بر سر تغيير روش محاسبه است.
فروش سكه كه حديث خود را دارد و مطالبات بزرگ بانكها كماكان معوق است. در كنار اينها بسته پولي بانك مركزي به شهادت اخبار، زمينهساز افزايش اجاره مسكن، بهاي سكه و خروج سپردهها از بانكها نيز شده است.
چون نميشود ادعا كرد كه همه اين رخدادهاي اقتصادي يك شبه اتفاق افتاده است، سوال اساسي اين است كه آيا بانك مركزي تمامي اقتصاد ايران را رصد و بررسي ميكند يا خير و در قبال اين تحولات آيا نقشه راه براي عبور از وضع فعلي را دارد يا نه و آيا از همه بدنه كارشناسي قوي بانك مشاوره گرفته ميشود؟ البته از شواهد امر چنين برداشتي استنباط نميشود.
اكنون كه اصلاح ساختار اقتصاد به نوعي آغاز شده آنچه در مقطع كنوني بيش از هر چيز مورد نياز است، مقابله با عوامل ساختاري موجد تورم است و سخن آخر آنكه از جمله شروط رياست بر بانك مركزي، مشورتپذيري و اعتنا به مشاورههاي كارشناسي است تا هدف اصلي بانك مركزي كه حفظ ارزش پول ملي است تحقق يابد.
«بردهاي راهبردي ايران در منطقه» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن ميخوانيد:
تحولات منطقه خاورميانه در حال ورود به فازي جديد است. طرفهاي درگير از شوك اوليه خارج شدهاند و تلاش آنها براي تاثيرگذاري بر تحولات هر روز ابعاد تازهاي پيدا ميكند. ايران از نخستين روزهاي آغاز اين حركت اعلام كرد كه عقيده دارد هر گونه تحليل درباره تحولات منطقه كه 3 جنبه اسلامي، مردمي و ضد آمريكايي و ضد صهيونيستي اين تحولات را ناديده بگيرد در تبيين آنچه اتفاق ميافتد و پيش بيني آنچه اتفاق خواهد افتاد كاملا ناكام خواهد ماند.
آمريكاييها از همان روز اول تلاش كردند به هر شكل ممكن روند تحولات منطقه را از اين 3 عنصر ته كنند غافل از اينكه اين 3 مورد «عناصر تزريقي» ايران به تحولات منطقه نيست بلكه جزء ذاتي و بلكه مقوم ذات اين تحولات است و تا زماني كه خيزشهاي منطقه وجود دارد و به راه خود ادامه ميدهد اين 3 عنصر هم همراه آن خواهد بود.
درباره جنبه ديني تحولات، آمريكا تلاش كرد اينگونه القا كند كه خيزشهاي منطقه بيشتر ماهيت اجتماعي-اقتصادي دارد تا ماهيت ديني، و به همين دليل نيروهاي سكولار در آينده منطقه همچنان ميدان دار خواهند بود. اكنون اما روشن شده است كه در تمام منطقه از مصر تا بحرين گروههاي اسلامي اصلي ترين سازمان دهندگان تحولات بودهاند و پس از اين هم در هرگونه ساختار سياسي كه در منطقه شكل بگيرد نيروهاي اسلام گرا جايگاه ويژه خواهند داشت.
احتمالا به همين دليل بود كه آمريكا از همان روزهاي اول در حالي كه در ظاهر تلاش ميكرد جنبه اسلامي تحولات را نفي كند، پس پرده جست وجو براي بازيگران اسلام گراي قابل اعتماد را آغاز كرد و از جمله به اين فكر افتاد كه هر طور شده يك شاخه قابل مذاكره درون اخوان المسلمين بيابد. درباره ماهيت مردمي تحولات، راهبرد آمريكاييها اين بود -وهست- كه هرچه زودتر با خاموش كردن تحركات خياباني در چارچوب راهبردي كه خود آن را «انتقال آرام قدرت» (انتقال قدرت بدون حضور نيروهاي سازمان يافته اسلامگرا كه نزديك به ايران هستند) ميخواند، مديريت تحولات را به فاز سياسي و مذاكراتي منتقل كنند كه طبعا در آن داراي امكان مانور و قدرت چانه زني بيشتري هستند.
اتفاقي كه در يمن رخ داد احتمالا تلاشهاي آمريكا در اين مسير را كاملا مسدود خواهد كرد چرا كه مردم منطقه ميبينند مثلا در ليبي كه آمريكا بيش از يك ماه است مشغول مذاكره پنهاني با قذافي است هيچ نتيجهاي حاصل نشده و سلاخي مردم بي گناه همچنان ادامه دارد اما در يمن كه مردم زير بار بازيهاي سياسي نرفتند و به مقاومت قهرمانانه در خيابان ادامه دادند ديكتاتور به ناچار ترك قدرت را پذيرفت و به زودي پايان دوران عبدالله صالح فرا خواهد رسيد. بنابراين روشن است كه ورود به فاز مذاكره با ديكتاتورها آن هم با واسطه گري آمريكا جز اينكه كمك به منحرف كردن تحولات و زمينه سازي براي سيطره آمريكا بر آينده منطقه- منتها در پوششي جديد- باشد، هيچ خير و خاصيت ديگري ندارد. و نهايتا جنبه ضد آمريكا و ضد صهيونيستي تحولات تازه در حال آشكار شدن است و آنچه از اين به بعد در اين باره خواهيم شنيد بسيار بيشتر از آن است كه تا به حال شنيده ايم. در مصر اكنون مبارك به اين دليل محاكمه ميشود كه سالهاي طولاني گاز اين كشور را بسيار ارزان تر از قيمت واقعي به اسرائيل داده تا هم جيب خود را پر كرده باشد و هم به آمريكا ثابت كند كه با همه توان و امكانات پشت غاصبان قدس ايستاده است. به زودي نوبت به بقيه ديكتاتورها هم ميرسد.
آمريكا همه تلاش خود را براي گرفتن انرژي تحولات از طريق ناآرام سازي ايران، يا منحرف كردن آن با روش سوق دادن تحولات به سوي سكولاريسم يا نزاع ايراني- عربي انجام داده اما آنچه عملا رخ ميدهد اين است كه دشمن ترين گروهها با آمريكا اصلي ترين گروههاي سازنده ساختارهاي جديد منطقه هستند و به همين دليل آنچه آمريكا بايد منتظر آن باشد اين است كه آرام آرام صداي ايران را كه ميخواست داخل مرزهاي آن خفه كند، از همه جاي منطقه بشنوند.
اما درباره ايران، يك گزاره ساده هست كه عموم تحليلگران حتي مقامهاي آمريكايي و اسرائيلي به آن باور دارند -و كم و بيش آن را ابراز هم كردهاند- و آن هم اين است كه ايران تا اينجا اصلي ترين برنده تحولات منطقه بوده است. اگر بخواهيم فقط فهرستي كوتاه از «بردهاي راهبردي ايران» در منطقه ارائه كنيم، ميتوان به موارد زير اشاره كرد.
ملت ما
«خلاف قوانين كشور خلاف شرع است» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم محمد كريم عابدي است که در آن می خوانید:
با توجه به اينكه جريان استعفاي وزير اطلاعات از نظر ما تمام شده است، اما بايد به اين نكته اشاره كرد كه در حال حاضر برخي جريانات تلاش ميكنند وحدتي بين قوا وجود نداشته باشد. بايد به اين نكته هم اشاره كنم كه اصليترين دليل انتخاب دكتر احمدينژاد به سمت رييسجمهوري بهدليل پيروي وي از ولايت فقيه بوده است و هيچكسي هم نميتواند ولايتپذيري او را زيرسوال ببرد. البته شايد بعضي مواقع برخي اختلافسليقههايي بين دولت و مجلس وجود داشته باشد
اما بحث بر سر اين است، تبعيت از فرمايشات مقام معظم رهبري و قانون اساسي و قوانين مصوب مجلس شوراي اسلامي براي تمام مسوولان نظام جمهوري اسلامي يك امر واجب است.
يعني قوانين كشور ما بهدليل اينكه پس از تصويب در مجلس از سوي فقهاي شوراي نگهبان مورد بررسي قرار ميگيرد، عين شرع است. به اين معنا كه هركس برخلاف قوانين كشور عمل كند در حقيقت برخلاف قوانين شرع عمل كرده است.
البته در جريانات اخير ما ديديم كه ممكن است افرادي هم وجود داشته باشند كه افكار ديگري در ذهن داشته باشند كه نمونه آن را در خبرگزاري رسمي جمهوري اسلامي ايران ديديم كه متاسفانه در اين جريان نمره قابلقبولي نگرفت و شايد
به نوعي سعي كرد كه به اين جريانات دامن بزند يا به نوعي وارد اظهارنظر شود. اين در صورتي است كه كار اين خبرگزاري به هيچوجه اظهارنظر نيست. در نهايت هم ديديم كه وزير اطلاعات دوباره به سركار خود برگشت.
اما بايد به اين نكته مهم نيز اشاره كنم كه رييس دولت قبل از انتخاب 4 وزير كابينه و معرفي آنها به مجلس براي كسب راي اعتماد، سعي ميكند نظر مقام معظم رهبري را نيز جلب كند. وزارتخانههاي كشور، دفاع، امور خارجه و اطلاعات به عنوان زيرمجموعههاي كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي همين وزارتخانههاي ياد شده هستند.
در مدت زمان پشتسر گذاشته شده پس از انتخاب حجتالاسلام والمسلمين مصلحي با كسب راي اعتماد بالا از مجلس ميبينم كه با همت و كار مضاعف تحولي ساختاري در وزارت اطلاعات به وجود آمده است كه نتايج آن را در موفقيتهاي اين وزارتخانه در مدت گذشته از جمله دستگيري ريگي يا عوامل ترور دانشمندان هستهيي ايران ديد. با توجه به اين موارد نبايد سليقه شخصي را وارد كار كرد.
از اين رو 216نماينده در نامهيي به رييسجمهور در حقيقت يك راي اعتماد دوباره به وزير اطلاعات دادند. بنا بر اين ميتوان گفت كه مجلس در راستاي فرمايشات مقام معظم رهبري عمل كرده است.
جمهوري اسلامي
«سيل مخرب نقدينگي سرگردان» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
بازار سكه و طلا اين روزها بيشتر از هر چيز به چاه ويلي شباهت پيدا كرده است كه بانك مركزي هر مقدار طلا و سكه بيشتري در آن ميريزد به جاي اشباع شدن تنها هل من مزيد ميگويد و مانند اژدهايي هفت سر، حجم هنگفتتري از ذخائر ارزي كشور را ميطلبد.
در چنين وانفسايي هم به نظر ميرسد هر كدام از بازيگران اين نمايش تلخ به دنبال منفعت خود ميگردند و آنچه كمتر اعتنا و توجه به سويش جلب ميشود، منافع بلند مدت اقتصاد كشور است. دلالان و سودجويان حرفهاي كه ظاهرا از چندي پيش با رصد كردن اوضاع اقتصاد جهاني، صداي پاي گراني طلا را شنيده بودند تمام هم و غم خود را اين روزها بر اين قرار دادهاند كه با خريد و انبار كردن هر چه بيشتر سكهها و شمشهاي حراجي بانك مركزي براي روزهاي نه چندان دوري كه تب فعلي فروكش ميكند و بازار تشنه عرضه است، آنچه را كه انبار كردهاند به قيمتهايي بالاتر بفروشند. اما به صفهاي بلند پشت باجههاي بانكها كه نگاه كنيم تنها دلالان را نميبينيم، اين صفها مملو از مردمان عادي است كه گاه كار و پيشه اصلي خود را رها كردهاند و به سوداهاي گوناگون روزها را در صف سكه ميگدرانند تا حتي اگر سكهاي هم شكار نكردند از اجاره كارت ملي خود به بهايي اندك، درآمدي مختصر دشت كنند تا دستكم به خود ببالند كه از اين خوان گسترده، سهمي هم به آنان رسيده است. پاي صحبت اين سودگران تازه كار كه بنشيني اما انگيزهها را از جنس ديگري مييابي غير از سودجويي شايد از جنس نگراني و دغدغه معيشت فردا.
نگراني غالب افكار عمومي ايرانيان را در اين شرايط بياطميناني و نگراني از آنچه قرار است تا پايان امسال در حوزه اقتصاد به تدبير مسئولان اتفاق بيفتد، شكل داده است. مردم نميدانند براي پول ملي كشور و اسكناسهايي كه به زحمت به دست ميآورند تا با آنها معيشت خانواده شان را مديريت كنند، چه تدبيري انديشيده شده است. مردم نميدانند در شرايطي كه مسئولان و رسانهها درگير مباحث پيچيده فني در مورد ضرورت يا عدم ضروري كاهش نرخ سود سپردههاي بانكي هستند، با اندك اندوختهاي كه در بانك پس انداز كردهاند تا از سود مختصرش، گوشهاي از مخارجشان تأمين شود، بايد چه كنند؟ همينقدر ميدانند و مييابند كه سودي كه بهاندوختههايشان تعلق ميگيرد در برابر تورمي كه از ارزش پولهايشان ميكاهد، آنقدر ناچيز است كه ناچار بايد همين اندك سپرده را هم از بانكها بيرون بكشند و به كار ديگري بزنند. كار ديگري مانند خريد و فروش، حالا هم كه بازار سكه، سكه است چه بهتر از اينكه پول هايشان را در اين بازار به گردش در بياورند.
همين تصوير بسيار روشن و البته ساده را از شرايط اقتصادي ميتوان با ادبيات و عمق ديگري هم ارائه كرد. در شرايط فعلي اقتصاد ايران، تزريق ماهانه حدود 4 هزار ميليارد ريال يارانه به جامعه در قالب پرداخت يارانه نقدي، همزمان با كاهش دستوري نرخ سود تسهيلات بانكي كه به كاهش سود سپردههاي مدت دار، حجم قابل ملاحظهاي از نقدينگي را در جامعه انباشت كرده است كه در صورت عدم مديريت به هنگام و صحيح، ظرفيت و امكان حضور در هر بازاري و برآشفتن آن را دارد. آنچه چندي قبل در ابعاد كوچكتري از نابساماني فعلي بازار طلا و سكه، در بازار ارز اتفاق افتاد و حباب قيمتي كه چند هفتهاي است در بازار سكه بوجود آمده است همگي نشانههايي هستند از آثار مخربي كه هجوم اين نقدينگي سرگردان ميتواند براي بازارهاي مختلف و در نگاه كلانتر براي اقتصاد به دنبال داشته باشد.
از اين رو و در صورت عدم مديريت درست و به موقع اصلا نبايد تعجب كرد كه در آيندهاي نزديك و پس از فروكش كردن تب تند بازار سكه، شاهد هجوم اين نقدينگي در ساير حوزههاي اقتصادي باشيم، حوزههايي كه شايد ديگر مانند طلا، ارز و... امكان واردات و تزريق آنها وجود نداشته باشد كه در آن صورت بيراه نخواهد بود اگر شرايط جهش قيمتي كه چند سال قبل در بخش مسكن اتفاق افتاد، دوباره تكرار شود.
اين نگراني در حالي قوت ميگيرد كه مرور سياستهاي مالي دولت براي سال جاري كه در قالب لايحه بودجه، آخرين مراحل بررسي و تصويب را در مجلس شوراي اسلامي طي ميكند، نشان از رويهاي انبساطي دارد. افزايش چشمگير بودجه عمراني و جاري در كنار تأكيد بر پرداخت يارانههاي نقدي كه هر دو به نوعي بر حجم نقدينگي كشور تأثير فزاينده دارند، ميتواند در كنار سياستهاي انبساطي پولي كه از سوي بانك مركزي در بسته سياستي امسال در پيش گرفته شده است، چشم انداز نگرانكنندهاي از بازارهاي اقتصادي به تصوير پيش رو قرار دهد.
رسالت
«امنيت اخلاقي» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمود فرشيدي است كه در آن ميخوانيد:
واژه "امنيت" كه متضاد اضطراب، نگراني و ترس و مترادف آرامش ميباشد، از بزرگترين دستاوردهاي اديان الهی است و در معارف اسلامي از آن به عنوان "نعمتي ناشناخته" (1) و "ماهيت زندگي" (2) ياد شده است و قرآن كريم نيز تاكيد ميكند كه اهل ايمان، چنانچه ايمان خويش را به ظلم نيالايند از نعمت امنيت بهرهمند خواهند شد. (3)
معمولا عوامل ايجاد امنيت را در دو حوزه فردي و اجتماعي مورد بررسي قرار ميدهند. در حوزه فردي تلاش ميشود ظرفيت خويشتنداري در انسانها افزايش يابد تا بتوانند خشم، شهوت، حرص و ديگر غرايز خويش را تحت كنترل در آورند. در حوزه اجتماعي نظام حكومتي توانمند و با ثبات و مشروع، مسئول و منبع تامين امنيت در جامعه است كه موظف است امنيت را در عرصههاي جاني، مالي و اخلاقي و رواني عينيت ببخشد. مقام معظم رهبري در ديدار اخير با وزير كشور و جمعي از فرماندهان و مسئولان نيروي انتظامي، ايجاد امنيت در جامعه، بويژه امنيت اخلاقي و رواني را يكي از مهم ترين وظايف نيروي انتظامي بر شمردند و تبيين فرمودند كه "امنيت اخلاقي در جامعه به معناي آن است كه مردم دغدغهاي در خصوص احتمال انحراف اخلاقي فرزندان خود در جامعه نداشته باشند. "
نكته قابل تامل، تاكيد معظم له بر اولويت "امنيت اخلاقي" است كه متاسفانه عدهاي ساده انگارانه از آن تغافل ميورزند و تحريكات و توطئههاي نظام سلطه جهاني را در گسترش فساد در كشورمان، مورد تحليل قرار نميدهند. امروز گسترش فساد در جوامع، خصوصا در ميان جوانان، يكي از قدرتمندترين اهرمهاي سلطه گران براي تثبيت حكومت خويش است. در كشور آمريكا بيش از نهصد شركت با فروش صدها ميليون نسخه آثار مستهجن و كسب ميلياردها دلار اين هدف دولتمردان ايالات متحده را بر آورده ميسازند و حاصل فعاليتهاي منكرشان، فرار يك بچه از خانه ظرف هر هجده ثانيه، قتل 16 هزار نفر در سال در ارتباط با مسائل جنسي و نامشروع بودن جمعيت كثيري از نسل جديد آمريكاست! و بيترديد مستكبران نظام جهاني، ميكوشند با گسترش فساد اخلاقي، فرقه گرايي، اعتياد و ديگر مفاسد، جامعه ما را نيز آسيب پذير سازند و در اين ميان جمعيت بيست ميليوني جوان كشور كه در سنين حساس بلوغ يا ازدواج و انتخاب شغل و ديگر دغدغههاست، بيش از همه در معرض تهاجم دشمن قرار دارد.
اگر چه ايجاد مصونيت و ارتقاي ظرفيت امنيت فردي، نقش اصلي را در تامين امنيت اخلاقي ايفا ميكند اما اين سخن نبايد به معناي ممنوعيت در بهرهگيري از روشهاي محدود كننده، تفسير شود و همچنان كه تجربه موفق برخورد با اراذل و اوباش ثابت كرد هميشه نميتوان به روشهاي اخلاقي و زبان نصح اكتفا كرد. گستره شيوههاي دشمن براي اشاعه مفاسد اخلاقي چندان است كه نميتوان و نبايد نيروي انتظامي را در اين ميدان مبارزه تنها گذاشت زيرا امروز شبكه فساد جهاني از اينترنت و ماهواره و رسانههاي بيگانه، از نشريات و محصولات رايانهاي از تلفن همراه، از پوشاك، از فرصتهاي مسيرهاي تردد و خيابانها، از وسايل حمل و نقل، از بوستانهاي شهري و حتي از جشنها و ميهمانيها، بهره ميگيرد تا جوان و نوجوان ما را به بيراهه بكشاند و لذاست كه نيروي انتظامي به تعميق پيوند خويش با مردم و ارتقاي ميزان اعتماد جامعه به منظور جلب همكاري كامل آنان نيازمند است و از مهمترين راهكارهاي دستيابي به اين پشتوانه عظيم، چنان كه در رهنمودهاي مقام معظم رهبري نيز مورد تاكيد قرار گرفت، "ايجاد مصونيت در درون نيروي انتظامي" است.
همچنين همكاري و همراه گروهها و اقشار مختلف، خصوصا نهادها و دستگاهها در ارتباط با حوزه فعاليت خويش با نيروي انتظامي، به منظور دستيابي به "امنيت اخلاقي" ضروري است و تجربه فعاليت مشترك آموزش و پرورش و نيروي انتظامي در زمينه نهادينه ساختن قوانين راهنمايي و رانندگي، ميتواند در عرصه تامين "امنيت اخلاقي" نيز راهگشا باشد و با دستگاههاي ذيربط از جمله وزارتخانههاي آموزش و پرورش، فرهنگ و ارشاد اسلامي، اطلاعات، بازرگاني، ارتباطات و فناوري اطلاعات، شهرداريها و... پيمان همكاري مشترك منعقد گردد.
سياست روز
«اصرار بر بازنده بودن» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم علي تتماج است كه در آن ميخوانيد:
قيام ملتهاي عربي در كشورهاي حوزه خليج فارس و شمال آفريقا در ماههاي اخير محور تحولات جهاني را تشكيل ميدهد. در اين روند نكته قابل توجه رويكرد سران عرب در قبال خواستههاي مردمي و نيز برخي موضع گيريهاي سوال برانگيز در قبال كشورهاي منطقه است. در اين چارچوب سران عرب حوزه خليج فارس به جاي حركت در مسير خواستههاي مردمي با سياست مشت آهنين به سركوب مردم پرداخته كه بر وخامت اوضاع اين كشورها افزوده است.
از سوي ديگر برخي از اين كشورها نظير عربستان، بحرين و امارات ادعاهاي نخ نما شده و بي اساسي را عليه ايران مطرح كردهاند. بررسي كارنامه كشورهاي عربي منطقه نشان ميدهد كه اين رويكردها برگرفته از نسخههايي است كه آمريكا براي آنها تجويز كرده و تلاش دارد تا از اين تحولات در جهت رسيدن به منافع خود بهرهبرداري كند.
رويكرد سران عرب به اجراي سرمشقهاي ديكته شده از سوي آمريكا در حالي صورت ميگيرد كه در باب اين رويكرد چند نكته قابل توجه است. اولا، سران عرب بايد به اين نكته آگاه شده باشند كه بخش عمدهاي از خواستههاي مردمشان پايان دادن به روابط تحميلي و يك جانبه با آمريكا است. اين فرآيند را به خوبي در شعارهاي مردم در تظاهرات و اعتراضهاي سراسري آنها ميتوان مشاهده كرد چنانكه مردم مصر اولين خواسته خود پس از سرنگوني مبارك را تجديد نظر در روابط با آمريكا و رژيم صهيونيستي اعلام كردند.
اين خواسته از سوي مردم كشورهاي عربي حوزه خليج فارس نيز اعلام شده است. سران عرب بايد به اين نكته نيز توجه داشته باشند كه در دنياي امروز ديگر همسويي با آمريكا تضميني براي حفظ قدرت نخواهد بود چنانكه حتي كشورهاي اروپايي متحد آمريكا نيز براي گرفتار نشدن در اعتراضهاي مردمي به دوري از آمريكا روي آوردهاند چرا كه افكار عمومي ديگر پذيرنده سلطه طلبي آمريكا بر جهان نميباشد.
ثانيا، سران كشورهاي عربي منطقه در حالي با حركت در مسير خواستههاي آمريكا به موضع گيري عليه ايران روي آوردهاند كه ملتهاي اين كشورها همواره ايران را دوست و همسايهاي قابل اعتماد عنوان داشتهاند. بيش از 95 درصد ملتهاي عربي ايران را حامي و دوست و رژيم صهيونيستي و آمريكا را اولين تهديد و دشمن خود ميدانند. با توجه به اين حقيقت مواضع ادعايي سران عرب عليه ايران امري كاملا مردود از سوي مردم اين كشورها است.
آنها خواستار همگرايي با ايران به عنوان الگويي مناسب براي رسيدن به استقلال و پيشرفت و حضور فعال در معادلات جهاني با محوريت دوري از آمريكا هستند. ثالثا، سران عرب با ديدن سرنوشت، بن علي و مبارك روساي جمهور تونس و مصر بايد دريافته باشند كه آمريكا هرگز حامي مطمئني براي آنها نميباشد و صرفا براساس منافع خود عمل ميكند. بن علي و مبارك پس از سالها خدمت به واشنگتن در نهايت در لحظات بحراني از حمايت آمريكا برخوردار نشده و سرانجام آمريكا به راحتي از آنها گذشت.
اين سرنوشتي است كه آمريكا در قبال تمام متحدان خود در سراسر عرصه بين الملل اجرا ميكند چرا كه نگاه واشنگتن به ديگران صرفا نگاه ابزاري است كه براساس اصل تامين منافع اجرا ميشود. با توجه به آنچه ذكر شد به صراحت ميتوان گفت كه سران عرب با رويكرد به اجراي نسخههاي ديكته شده از سوي آمريكا مبني بر سركوب قيامهاي مردمي و نيز موضع گيري غير مسئولانه در قبال ايران در زمين بازندهاي به نام آمريكا بازي ميكنند كه مسلما دستاوردي براي آنها به همراه نخواهد داشت. سران عرب بايد توجه داشته باشند كه ملتهايشان از سالها وابستگي حقارت آميز به آمريكا به سطوح آمدهاند و خواستار پايان اين روند و گرايش به همگرايي منطقهاي به جاي اينگونه روابط سوال برانگيز ميباشند.
مردم سالاري
«يقه گيري دو تزار» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم علي ودايع است كه در آن ميخوانيد:
دنياي سياست روسها به روايت تاريخ دوران پرفراز و نشيبي داشته است، در دوران تزارها و حکومت بلشويکها هر گونه انتقادي با شدت سرکوب ميشد و دموکراسي واژه نامانوس براي مردم اين سرزمين بود.
روسيه پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوري توانست دموکراسي را در دهان همانند يک کودک نوپا مزه مزه کند; اما حکومت دموکراتيک و پذيرش تضارب آرا موضوعي نيست که دفعتا در يک کشور اجرايي شود و تغييرات به وجود آورد.
فرهنگ حکمراني ديکتاتورهاي نامي و خون ريز در طول ساليان سال آنچنان جامعه روسيه را تحت تاثير قرار داده است که در اين کشور سردسير ميوه دموکراسي کال بماند.
توهم آنهايي که فکر ميکردند با فروپاشي حکومت کمونيستي، دموکراسي حاکم خواهد شد در همان نطفه با به توپ بسته شدن دوما توسط يلتسين، خفه شد اتفاقي که سنگ بناي برخورد با مخالفين در سالهاي بعد قرار گرفت.
سال 1999، با روي کارآمدن ولا ديمير پوتين نقطه تحولي در سرزمين تزارها بود. گرچه اين مرد ريز نقش از سالها پيشتر شروع به ريشه دواندن در دنياي سياست کرده بود. پيوند جاسوس کهنه کار با رفيق شفيقي به نام ديمتري پايه گذار مدلي از حکومت و تقسيم قدرت در جهان شد که در کشورهاي مختلف براي قبضه کردن حکومت اجرايي شده است و نتايج دلخواه سياستمداراني که نميتوانند از قدرت دل بکنند را به مراد دل برساند. مدودف به لطف منع قانون اساسي براي رياست جمهوري مجدد ولا ديمير و لطف استاد توانست رخت تزارها را بر تن کند.
در طول زمامداري مدودف، پوتين قلب تپنده و بازوي اجرايي کرملين اما هر روز که ميگذشت، شاگردي که تا ديروز مطيع ولا ديمير بود خود مزه قدرت را چشيد و چسبندگي صندلي قدرت او را محسور کرد تا سوداي ماندن در کرملين را در سر بپروراند.
مارس 2012 در سرزمين خرسها انتخابات رياست جمهوري برگزار ميشود و هر چه زمان ميگذرد اختلا فات به دليل افزايش حرارت ولع قدرت خواه بيشتر ميشود.
مدودف علنا از تمايل جدي خود براي رياست جمهوري سخن ميگويد. در مقابل پوتين هم قصد خود را پنهان نميکند و با کنايه از شاگرد انتقاد ميکند و برنامههاي خود را براي آينده روسيه اعلا م ميکند تا به نوعي براي شاگرد خط ونشان کشيده باشد.
يقه گيري دو تزار پرده برداري از يک نظام دو پهلو است; يکي طرفدار غرب و ديگري منتقد جدي آن.
پوتين را طيف سنتيها و اصولگرايان دنياي سياست روسيه حمايت ميکنند در حالي که مدودف خود را نزديک به ليبرال ها، همين تفاوتها که هر روز پررنگ تر ميشود به شکل گيري شکاف آنها شتاب بيشتري ميبخشد.
اما آنچه محرز است زمان عليه رئيس جمهور روسيه است. پوتين انتخابات پارلماني روسيه (دوما) را به عنوان راي اعتماد به خود در بوق خواهد کرد تا به رخ رقيب برساند که مردم فقط او را به عنوان رئيس جمهور برگزيدهاند.
در سياست روسيه، حزب روسيه واحد که بنيان گذار آن پوتين است خود را وامدار رئيس جمهور سابقي ميداند که در جريان خصوصي سازي و حکومت وي سرمايهها و کارخانجات اين کشور را به آنها سپرد.
روسيه واحد توانست در جريان انتخابات شهرداريهاي سال گذشته نتايج خود بر مردم را به عنوان يک حزب دولتي به نمايش بگذارد گرچه مخالفين آنها را به تقلب و خريد راي متهم کرده بودند. روسيه واحد علني و پنهان براي کرملين و شخص مدودف پيام فرستاده است که از خير کانديداتوري دوباره بگذرد; سران اين حزب اميدوارند که مذاکرات ولا ديميرو ديمتري نتايج مثبتي داشته باشد ولي از ژست و عملکرد مدودف بر ميآيد که او به طور جدي براي انتخابات دور خيز کرده است و خود را آماده رويارويي با دوستان سابق.
تهران امروز
«بايد مقاومت خاصي را برنامه ريزي كنيم» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم دکتر مهدی مطهرنیا است كه در آن ميخوانيد:
در مورد ويروس جديد كشف شده به نام استارس آنچه در زمينه حقوقي مطرح است بايد توسط كارشناسان و متخصصان حقوق بينالملل مورد نظر باشد. در اين حال امروزه ما در وضعيتي به سر ميبريم كه منازعات و رقابتهاي بين المللي از حالتهاي سنتي خارج شده و نوع جنگها با پارادايمهاي جديدي روبهرو شده است.
در اين حال اگر به پارادايمهاي كنوني جنگها توجه داشته باشيم در مييابيم كه پارادايمهاي نظامي چون؛ جنگ اطلاعاتي، جنگ سايبري، جنگ رواني، جنگ شبكهاي، جنگ متعارف، جنگ ناهمگون و همچنين جنگهايي همچون جنگهاي موازي و كلاسيك را شاهد هستيم كه هشت پارادايم موجود در جنگهاي تجربه شده است.
در اين حال پارادايمهاي نظامي در حال ظهور هم و جود دارد كه در آينده شاهد پارادايمهاي جنگ شبكه محور، جنگ غير كشنده، جنگ بدون سرنشين و در آخرين آنها جنگ دانش بنيان است. آنچه كه امروز به نظر ميرسد فضايي است كه در آن جنگ سايبري صورت ميگيرد. در واقع جنگ اطلاعاتي و جنگ سايبري در ارتباط با يكديگر مورد توجه قرار ميگيرند.
تعريف جنگ سايبري آماده شدن براي انجام عملياتهاي نظامي مطابق با اصول مربوط به اطلاعات است و اساسا در اين جنگ ايجاد اختلال در سيستم و نابودي كامل سيستمهاي اطلاعاتي و ار تباطي و شبكه عصبي جامعه هدف يا رقيب مطرح است لذا تلاش ميشود آن شبكه اطلاعاتي و ارتباطي كه رقيب يا دشمن براي دانستن مورد استفاده قرار ميدهد مورد حمله قرار گيرد و زمينه ارتباط دقيق و هماهنگي ميان اجزاي سيستم را از بين ببرد.
در اين بين با توجه به كاربرد فنآوريهاي دقيق براي ايجاد ارتباطات در كشورهاي مختلف تهاجماتي نيز برنامه ريزي ميشود و جنگ سايبري از اين جهت از اهميت برخوردار است به طوري كه بنا به نقل نويسندهاي مثل ديويد دوگان جنگ سايبري زيرمجموعهاي از جنگ اطلاعاتي است كه اقداماتي را در بر ميگيرد كه در دنياي سايبر اختلال ايجاد ميكند. در اين دنياي مجازي نقل و انتقال اطلاعات ميتواند مورد اختلال واقع شود. از اين رو اين ويروسها و نفوذ آنها به كشورمان داراي وضعيت خاصي است كه نميتوان از آن به سادگي گذشت چه اينكه شاهد شكلگيري جنگ رايانهاي هستيم. بايد گفت اگر اين واقعيت مجازي دستكاري شود در دنياي سايبري كه شبكههاي مختلفي مثل اينترنت و شبكههاي چند رسانهاي را
دربرميگيرد گستره جنگ سايبر را هم افزايش ميدهد. در واقع ما بايد در برابر سلاحهاي سايبر مقاومت خاصي را برنامهريزي كنيم؛ يكسري از اين سلاحها ابزارهاي آفندي هستند مثل اسبهاي تراوا و ويروسها و دومي هم ابزارهايي با كاربرد دو منظوره مثل ابزارهاي پايش شبكه. از سوي ديگر ابزارهاي پدافندي را هم ميتوان به آن اضافه كرد مثل رمزنگاري و ديواره آتش. ما بايد در هر سه اين ابزارها و سلاحها قدرت خود را افزايش دهيم و اگر ميخواهيم كه در زمينه جنگهاي سايبري حركت كنيم بايد ابزارهاي جنگ سايبري را داشته باشيم. هم بايد ابزارهاي پدافندي ما بسيار دقيق باشد و در عين حال هم بايد ابزارهاي آفندي قوي اي هم داشته باشيم تا بر اساس پارادايم اصلي ايجاد امنيت از منظر رئاليستي داراي توازن قدرت در برابر قدرت رقيب باشيم.
ابتكار
«چه كساني براي احمدينژاد تله گذاشتهاند؟ موافقان يا مخالفان؟» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم غلامرضا کمالي پناه است كه در آن ميخوانيد:
در رمان «بيلي باد» اثر هرمان ملويل، ملوانان بيلي باد را به جرم بيگناهي و صداقت ميكشند. اين ملوان جوان كه مخالفانش را هم دوست داشت، چنان بود كه گويي از كره ديگري به زمين آمده است. ملوانان كشتي درحاليکه او را دوست داشتند و ميدانستند بهترين آدم دنياست، او را كشتند؛ زيرا تحمل صداقت هولناك او را نداشتند. درحقيقت آنها آيينهاي را شكستند كه چهره زشت آنان را به خودشان نشان ميداد. (عبدالحسين فرزاد، درباره نقد ادبي، ص 243)اين روزها مردان سرشناس دولت حال و روز خوشي ندارند.
ماجراي عزل يا استعفا و ابقاي وزير محترم اطلاعات ابرهاي تيرهاي در آسمان سياست ايران بهوجود آورده كه براي دستهاي بارانزا و حياتبخش و براي دستهاي ديگر، سيلانگيز و مخرب بوده است. سايتها، روزنامهها، شخصيتها و خبرگزاريهايي كه تا چند روز پيش، در طرفداري از دولت سر و دست ميشكستند تا از هم جلو بزنند، با آذرخشي كه از دل اين ابر تيره بيرون جست، شقهشقه شدند و هماكنون سايه هم را با تير ميزنند. آن دسته از مخالفان سران دولت در اردوگاه اصولگرايان كه مترصد چنين وضعيتي بودند، فرصت را غنيمت شمردهاند تا دق دل خود را خالي كنند و هرچه در چنته دارند، عليه دوگانه احمدي نژاد و مشايي بيرون ريزند. چند نکته مهم در اينجا قابل ذکر است.
يکم: حركات طنزآميز نمايندگان اقليت اصلاحطلب جالب است که براي آنكه از قافله عقب نمانند، زودتر از ديگران پا به ميدان نهادند و با خوشرقصي خواستار راهپيمايي عليه دولت شدند. بيگمان سياستمداران و جناحها آنقدر غرق در سياست شدهاند كه در تشخيص مسير و هدف گم گشتهاند. براي اكثر آنها مهم نيست راه كدام است و مقصد چيست و چگونه و با چه وسيلهاي ميخواهند به مقصد برسند. غالباً ميخواهند خودشان محور باشند و رانندگي را خود به عهده بگيرند. حال اگر اين وسط شخصي پيدا شود كه آنان را به همان مسير و همان هدف هدايت كند و به مقصد برساند، مورد قبول نيست. يكي از شعارهاي اساسي اصلاحطلبان «ايران براي همه ايرانيان» بوده است و غالباً تأكيد داشتهاند كه «ايرانيبودن» در درجه اول اهميت دارد. اكنون كه همان حرفها از زبان شخص ديگري جاري ميشود، مخالفت اصلاحطلبان با وي محلي از اعراب ندارد.
دوم: مواضع مخالفان و منتقدان دولت در جناح اصولگرا عليه احمدينژاد و مشايي، تا چهاندازه صادقانه و واقعي است؟ چرا به مشايي پيله كردهاند و از كنار احمدينژاد بهراحتي ميگذرند؟ قصدشان نجات احمدينژاد از دام امثال مشايي است يا گرفتاركردن او در دام خويش؟واقعيت اين است كه مواضع بحثبرانگيز رئيسجمهور كه به مذاق اصولگرايان خوش نيامده، كمتر از مشايي نيست.
اتفاقاً ديدگاههاي جنجالي رئيسدفترشان هم با حمايت وي طرح ميگردند. چه شده كه انگشت روي چند حرف يا حركت اين يكي گذاشتهاند و رگ حيات سياسي وي را فشار ميدهند و تا اندازهاي در كلام، بيخيال ديگري شدهاند؟بيشك آقاي احمدينژاد عامل و حامي مواضع و حركاتي نظير بيتوجه به قانون عفاف و حجاب، انتقاد از گشت ارشاد، بياعتنايي كامل به قوانين مجلس و بياهميتكردن آن، عزل و نصبهاي بحثبرانگيز، انتقاد رک به قوه قضائيه، طعنه به رؤساي دو قوه ديگر، مكتب ايراني، كوروش و منشورش، برپايي جشن نوروز، مسائل ايرانيان خارج از كشور و... بوده است.
اين چه حكايتي است مشايي را صراحتاً غيرخودي، منحرف، بينالغي، نفوذي و منافق لقب ميدهند و سعي ميكنند دامن احمدينژاد را پاك جلوه دهند. براي حرفهايش تأويل قائل ميشوند، ميگويند ما دوست تو هستيم؛ ولي دوست تو دشمن ماست. از وي ميخواهند كه از يار غارش دامن برچيند و به دامان آنان پناه ببرد.
سوم: آقاي احمدينژاد زيرکتر از آن است که به اين راحتي، دم به تله دهد و با اين دانهها به دام افتد. او خوب ميداند که درصورت تندادن به خواستههاي منتقدان و حذف ياران نزديک خود عملاً صيد ميشود و ديگر آن عنقاي بلندپروازي نخواهند بود که به واسطه بالهاي نيرومند خويش، بر اوج سياست و قدرت در پرواز و جولان بوده است. از ياد نبريم که رئيسجمهور مديون هيچيک از جناحها نيست. در ابتدا هيچيک از احزاب او را جدي نگرفتند و حالا هم او هيچيک از آنها را جدي نميگيرد «گه پشت به زين و گه زين به پشت».
او به واسطه همين ياران نزديکش بر پشت زيني نشسته است که آرزوي منتقدان و مخالفانش بوده است. اکنون چون شطرنجبازي ماهر به ارزش واقعي مهرههاي خود واقف است. او ميداند که کنارگذاشتن مهرههاي اصلي خود خطرناک است و امکان دارد به کيش و ماتشدنش در عرصه سياسي بينجامد.
آفرينش
«تعمقي در رابطه ايران با مصر» عنوان سذرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
پس از سقوط دولت مبارک در مصر و روي کار آمدن دولت جديد شاهد اظهار نظرهايي از سوي مقامات مصري بوديم که چراغ سبزي براي از سرگيري روابط با ايران نشان دادند. که اين اقدام با اشتياق فروان از سوي کشورمان پاسخ گفته شد در همين راستا سفر نماينده دائم کشورمان به قاهره نيز اثبات اين مدعا است. اما ارتقاي سطح روابط با مصر در حال حاضر با چند رويکرد رو به رو ميباشد.
در ابتدا اين نکته قابل تامل است که جمهوري اسلامي ايران با توجه به جايگاه و موقعيت استراتژيک در منطقه، به قولي داراي دست بالا در اينگونه مراودات ديپلماتيک ميباشد و صريح تر اينکه در شان جمهوري اسلامي ايران نيست که بخواهد با يک گوشه چشم خيلي سريع و از سوي بالاترين سطح ديپلماسي کشور به آن واکنش نشان دهد. در حال حاضر ميزان روابط ما با مصر در سطح دفتر حفظ منافع در دوکشور ميباشد و ارتقاي يکباره اين سطح روابط به بالاترين حد آن در طي چند دهه گذشته غير کارشناسي به نظر ميرسد که دلايلي را براي اين گفته خود با توجه به نظرات کارشناسان در عرصه سياست خارجي مطرح ميکنيم. چندسال پيش که رييس جمهور دربين خبرنگاران عربي اعلام کردند که "ما حاضريم تا پايان وقت اداري امروز سفارت خود در قاهره را راهاندازي کنيم" که اين اظهارات با واکنش سرد ابولغيظ وزيرخارجه وقت مصر رو به رو شد. اما درحال حاضر که اين پيشنهاد از سوي طرف مصري مطرح گرديده بايد مورد واکاوي قرار گيرد. بايد بررسي کرد که اين درخواست آيا داراي عواقب منفي براي کشور نخواهد بود.
حکومتي که هم اکنون در راس کار است و قدرت اصلي را در مصردارد نهاد ارتش است که، حرف اول و آخر را ميزند. اين ارتش همان دست پرورده مبارک ميباشد که حامي اصلي اسرائيل بود و به پشتوانه همين ارتش قدرت خود را حفظ ميکرد. حضور ميليوني مردم و تظاهرات اعتراض آميز آنها جهت اصلاح ساختار حکومت جديد مصر نشان از همين مخدوش بودن چهره دولت موقت مصر را نشان ميدهد. همچنين گذاشتن برخي پيش شرطها از سوي طرف مصري نوعي تحميل را به کشورمان القا ميکند. همچنين برخي مدعيان قدرت در مصر همچون البرادعي و عمرموسي در اظهارات اخير خود اعلام کردهاند که مصر به تمام مراودات و قراردادهاي خود با اسرائيل پايبند خواهد بود. اين صحبتها با آرامانهايي که مردم مصر به خاطر آن انقلاب کردند فاصله زيادي دارد. پس نبايد در اين زمينه بدون کارشناسيهاي لازم از آينده و احزابي که برروي کار ميآيند بخواهيم در ايجاد رابطه عجله کينم.
نکته مهم ديگر اينکه مردم مصرازاين دولتي که روي کار آمده به طور کامل رضايت ندارند آن را منطبق با خواستههاي خود نميدانند و به همين جهت هر جمعه با حضور در ميادين اصلي مصر خواستار ايجاد اصلاحات و انتخابات آزاد هستند. اهميت بيش از حد برخي مسئولين و رسانهها در جهت ايجاد روابط با مصر مايه تامل است. تمامي وقايع اخير در کشورهاي اسلامي با محوريت مردم و مطالبات آنها صورت گرفته است. لذا صحيح و معقولانه به نظر نميرسد که بخواهيم در اقداماتي غير کارشناسي وجهه و اعتبار خود را در نزد مردم منطقه از دست بدهيم. اظهارات فوق به معني مخالفت ما در ايجاد رابطه با کشور مصر نيست، بلکه اقدام دستگاه وزارت خارجه را به سبب ايجاد صفحات جديد در روابط ايران با کشورهاي همسايه را تحسين ميکنيم. اما در اين مورد توصيهاي که اکثر کارشناسان در عرصه خارجي دارند اين است که در ايجاد رابطه با مصر نبايد عجله کرد و افزايش مراودات از سطح دفتر حفظ منافع، آن هم به صورت کارشناسي و حساب شده معقول تر به نظر ميرسد.
جهان صنعت
«گاهی خوب و گاهی بد» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم الهه بیگی است كه در آن ميخوانيد:
وزیر اقتصاد در واکنش به آخرین آمار صندوق بینالمللی پول درباره رشد صفر درصدی اقتصاد ایران گفته است که پیشبینی صندوق بینالمللی پول را در مورد رشد اقتصادی ایران قبول ندارد و آمارهای اعلامی با هیچ منطقی سازگار نیست.
وی میگوید اعداد اعلام شده ناشی از نگاهی است که میخواهد وانمود کند اقدامات غرب علیه ایران بر اقتصاد ما تاثیرگذاشته است. در این خصوص یک نکته جالب وجود دارد؛ وقتی که وزیر محترم از اجلاس بهاره برگشت، اعلام کرد که کارشناسان و مقامهای صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی به شدت تحت تاثیر موفقیت ایران در اجرای قانون هدفمندی یارانهها قرار گرفتهاند و خواستار استفاده از تجربیات ایران در زمینه موفقیت هدفمند کردن یارانهها شدهاند.
در چنین شرایطی برای نکته سنجان این سوال پدید میآید که اگر وزیر اقتصاد تحلیل آنها از قانون هدفمندی ایران را که مثبت و به نفعمان بوده، میپذیرند چگونه است که آمار و نگاه دیگر این نهاد را سیاسی و غرضورزانه میدانند!شاید اگر آنها هم مثل دولت دهم آمارها را در خصوص رشد اقتصادی بایکوت میکردند اینگونه نمیشد و برای ما هم سوالی پدید نمیآمد که بخواهیم از ایشان بپرسیم!
دنياي اقتصاد
«نقشه راه سياستهاي پولي» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دكترسيداحمد ميرمطهري است كه در آن ميخوانيد:
سياستهاي پولي هرچند هدفهاي گستردهاي همچون رشد اقتصادي و محدود ساختن تورم را نشانه گرفتهاند، اما هدف اصلي اين سياستها با توجه به ابزارهايي كه بانك مركزي در اختيار دارد، حفظ ثبات سطح قيمتها است.
پرسشي كه در اين نوشتار مطرح ميباشد اين است كه آيا بانك مركزي به وظايف خود در اين زمينه عمل مينمايد يا نه؟ كوتاه آنكه در خبرها آمده است حجم نقدينگي ظرف پنج سال اخير 134 درصد رشد داشته است، تعداد بانكها تا پايان سال جاري به 33 بانك ميرسد، بدهيهاي كوتاهمدت خارجي كشور در 2 سال اخير سير صعودي به خود گرفته است و آمار رشد اقتصادي 3 سال است كه يا محاسبه نشده يا اعلام نميشود و زمزمه بر سر تغيير روش محاسبه است.
فروش سكه كه حديث خود را دارد و مطالبات بزرگ بانكها كماكان معوق است. در كنار اينها بسته پولي بانك مركزي به شهادت اخبار، زمينهساز افزايش اجاره مسكن، بهاي سكه و خروج سپردهها از بانكها نيز شده است.
چون نميشود ادعا كرد كه همه اين رخدادهاي اقتصادي يك شبه اتفاق افتاده است، سوال اساسي اين است كه آيا بانك مركزي تمامي اقتصاد ايران را رصد و بررسي ميكند يا خير و در قبال اين تحولات آيا نقشه راه براي عبور از وضع فعلي را دارد يا نه و آيا از همه بدنه كارشناسي قوي بانك مشاوره گرفته ميشود؟ البته از شواهد امر چنين برداشتي استنباط نميشود.
اكنون كه اصلاح ساختار اقتصاد به نوعي آغاز شده آنچه در مقطع كنوني بيش از هر چيز مورد نياز است، مقابله با عوامل ساختاري موجد تورم است و سخن آخر آنكه از جمله شروط رياست بر بانك مركزي، مشورتپذيري و اعتنا به مشاورههاي كارشناسي است تا هدف اصلي بانك مركزي كه حفظ ارزش پول ملي است تحقق يابد.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


