خطر تجزيه مدل تكليفشناسي امام(ره)
محسن حیدری در «ملت ما» نوشت:
امام (ره) ميگفت: «ما مامور به تكليفايم نه مامور به نتيجه»، اما اين جمله يعني چه؟ كمي فكر كنيم. شايد شبيه به تعبير قرآني «لا يكلفالله نفساً الا وسعها» است. عدهيي هر جا به كار سختي ميرسند، با خواندن اين آيه ميگويند، از وسع ما خارج بود و نكرديم و معذوريم و عدهيي ميگويند نگفته «بقدرها» بلكه گفته «وسعها». پس يگانه تكليف هركس، توسيع توان خود در مسير اداي تكاليف الهي است و خود اين توسيع، نخستين تكليف است.
نه از اين رو كه توانمندسازي، تحصيل مقدمه واجب و واجب است بلكه از اين رو كه متعلق امر خداوند است. حالا، جمله امام(ره) هم همين حكايت را دارد. براي آنكه اشتياق عمل دارد، محرك است و براي آن ديگري، توجيهي است براي بيتدبيري و سستي در به نتيجه رساندن كار و در كودكيهايمان فقط خدا ميداند چقدر اين جمله را در معناي دومش شنيديم. هر وقت از چرايي فقدان آرمانهاي انقلاب پرسيديم، در كلام بزرگترها به اين جمله رسيديم.
اين جمله ميتواند نقطه ورود به تكليفشناسي امام(ره) باشد. در اين نوشتار نكاتي هرچند پراكنده در اين باره بيان ميشود:
1- تكليفشناسي امام(ره)، تدبيرگرا است: اگرچه اين جمله «ما مامور به تكليفايم نه مامور به نتيجه»، درشت و زمخت است ولي وقتي كه آن را با عملكرد گوينده ميسنجيم، ميبينيم در كارنامه او همهجا اداي تكليف با تدبير همراه بوده است. البته اين تدبير، دقيقا هماني نيست كه در زبان ديپلماتهاي امروز ما نشسته است. تدبير، دنبالهدار ديدن فرآيند عمل به تكليف است.
تدبير، دنبال كردن كار اداي تكليف تا سرمنزل آخر است. تدبير، هرگز توجيه بيعملي نميتواند بود، بلكه مايه و انگيزهيي براي حسن انجام كار است. در منظومه ذهن امام (ره) تاكيد بر تكليفگرايي، خود عين تدبير است و از اين نگاه سرچشمه ميگيرد كه تكليفگرايي، بنيان انديشه و عمل سياسي يك مسلمان است و بايد از آن صيانت كرد. در انديشه امام(ره)، خشكاندن تكليفگرايي، مخالف تدبير است. تدبير حكم ميكند كه تكليفگرا باشيم و تكليفگرايي حكم ميكند كه تدبير را در كارها وارد كنيم. اين، مرز ظريف تكليفگرايي امام(ره) با تكليفگرايي بنيادگرايان سلفي امروز جهان اسلام است.
2- تكليفشناسي امام(ره)، نافي تقسيم كار نيست: اگرچه اسلام يك اسلام و تكليف يك تكليف است ولي اقتضاي تدبير، متفاوت است. كسي كه در اداي تكليف عهدهدار مسووليت خاصي شده است، بايد اقتضاي آن جايگاه را بشناسد و رعايت كند. وقتي كه وزير خارجه وقت، راهي سفر خارجي بود، امام(ره) به او توصيه ميكند كه با زبان ديپلماتيك مظلوميت ايران را به گوش جهانيان برساند و مواظب باشد از تعبيرهايي كه فراتر از جايگاه وزير خارجه و مخصوص رهبران مذهبي است، پرهيز كند.
شبيه همين رهنمود را از نخستين فرمانده سپاه هم نقل كردهاند كه امام(ره) از طريق فرزندشان احمد درباره كاربرد پر تعداد واژه امريكاي جهانخوار به او تذكر داده و گفته كه جايگاه من متفاوت از تو است و حق اين است كه سخنان امام(ره) آميزهيي از سه شأن مختلف بود كه در وجود ايشان به وحدت رسيده بود؛ او بطور همزمان مرجع تقليد، ايدئولوگ انقلاب، رهبر و بنيانگذاري نظام بود.
3- تكليفشناسي امام(ره)، ريشه در الگوي نبوي دارد: امام(ره) در مقام ارايه الگو، عصر پيامبر(ص) را ترجيح ميدهد. زيرا سيره پيامبر(ص) را متن و سيره ائمه(ع) را حاشيه و توضيح و تبيين آن ميداند. از اين جهت امام(ره) شأن سيره پژوهي نبوي را به جايگاه بايستهاش ارتقا ميدهد. از اين رو بر خلاف افرادي همچون نويسنده كتاب شهيد جاويد، هرگز سعي نميكند حركت يكي از ائمه(ع) را به عنوان مدل تكليفشناسي ارايه كند.
تكيه اصلي بر سيره پيامبر(ص) است و در آن يك الگوي كامل تكليفشناسي جستوجو ميشود، هرچند اين اعتقاد مورد تاكيد قرار ميگيرد كه سيره پيامبر(ص) را تنها با مراجعه به سيره ائمه(ع) و تطبيق شرايط و رفتارها ميتوان بدرستي و به دور از خطا دريافت. در درجه بعد، امام(ره) در ارايه گزارهها و احكام و مثالهاي تكليفشناسي، بيشتر به عصر امام علي(ع) و امام حسين(ع) توجه و ارجاع ميدهد.
4- تكليفشناسي امام(ره)، ادواري نيست: امام(ره)، هرچند مقتضيات زمان و مكان را در استنباط احكام تكليفشناسي در نظر ميگيرد ولي معتقد به ادوار مختلف و تكليفشناسي ادواري نيست. در واقع چون زمانشناسي او حلقهيي و ادواري نيست، نميپذيرد كه (نعوذبالله) در دورهيي خداوند مظهر اسم هادي باشد و در دورهيي ديگر مظهر اسم مضل.
در تمام آیات، تمام اسماء خداوند در تجلي هستند و نميتوان بر اين اساس دست به دورهبندي تاريخ زد. از نظر تكليفشناسي كل تاريخ يك دوره است و يك مدل واحد تكليفشناسي (نبوي) در آن جاري است. آنكه به تكليف عمل ميكند مورد فضل خداوند است و آنكه عمل به تكليف نميكند، مشمول عدل خداوند خواهد بود. عدل و فضل خداوند در تمام آیات، كارگر است و جز اين الگو، نميتوان و نبايد معتقد به ادوار مختلف شد.
ايشان از نظر حكمشناسي و تكليفشناسي و فقه سياسي تفاوتي بين عصر حضور و غيبت امام عصر(عج) نميبينند. كتاب حكومت اسلامي ايشان بر اين پايه متكي است كه در عصر غيبت، حكمشناسي و تكليفشناسي همان است كه در عصر حضور بود پس اقتضائات سيستمي حضور نظير تلاش در برقراري حكومت اسلامي و اجراي احكام و بسط عدالت به جاي خود باقي است. اين مهم را در استدلال فقهي و اصولي ايشان درباره لزوم اجراي حدود در عصر غيبت ميتوان به روشني يافت.
تنها تفاوتي كه در تكليفشناسي عصر غيبت ميتوان در نظر گرفت، از نظر تهيو قردي است نظير شناخت امام(ع)، برقراري ارتباط معنوي با او و... و اگرنه در تكاليف اجتماعي افراد هيچ تغييري رخ نميدهد و افراد مكلفند براساس همان الگوي واحد نبوي كه در همه اعصار كارآمد است، عمل كنند.
5- تكليفشناسي امام(ره)، پيشگويانه نيست: تكليفشناسي امام(ره)، متكي بر ادعاي شناخت و پيشگويي آينده نيست بلكه ريشه در آگاهي، تعهد و انتخاب آزادانه افراد دارد. هرگز حتي در لايههاي پنهان سخنان امام(ره) نميتوان اثري از ادعاي شناخت و پيشگويي آينده از مجراي علوم غريبه يافت.
امام(ره) از اين نظر يك رهبر متواضع و حد نگهدار بود. فراتر از اين، ايشان عمل براساس پيشگويي و تضمين پيروزي را مايه نقصان در ارزش عمل انجام شده ميدانست و ملاك را اراده آزاد افراد و در نظر گرفتن تمام جوانب از حيث احتمال شكست و پيروزي ميدانست. از اين رو ميگفتند: بيشك شما مردم ايران از مردم حجاز در عهد رسولالله(ص) بهتريد. شايد از آن رو كه بيمعجزه، حق را شناختيد و آن را همراهي كرديد.
6- تكليفشناسي امام(ره)، عوام و خواص نميشناسد: نه تنها الفاظ عوام و خواص را در مدل تكليفشناسي نبوي امام(ره) نميبينيم بلكه در فحواي كلام و لابهلاي عبارات هم نشاني از اين تقسيمبندي مشاهده نميشود. از اين رو تكليفشناسي امام(ره) با ارايه گزارههاي واحد براي همه اقشار جامعه، وحدت انديشه و عمل را شكل ميدهد و مفري تحت عنوان اختلاف ماهيتي تكليف خواص و عوام باقي نميگذارد تا زمينهساز گريز ارباب قدرت از نقد افكار عمومي و نهي از منكر شود.
همچنين همه اقشار جامعه را به مشاركت فعال در اداره تكليفگرايانه امور جامعه دعوت ميكند. اين از بزرگترين تدبيرهاي امام(ره) است كه تكليفگرايي عمومي را تبليغ ميكند چون تنها پايه امر به معروف و نهي از منكر بويژه درباره مفاسد اداري و حكومتي همين است.
تنها جايي كه امام(ره) دست به تقسيم ميزند، درباره روحانيت است. امام(ره) روحانيت را از مردم جدا نميكند بلكه علاوه بر وظايف عمومي، وظايف ديگري هم بر آنها بار ميكند كه اين تقسيمبندي نيز برگرفته از قرآن و گفتار پيامبر(ص) است، آنجا كه از نقش علماي بني اسراييل در انحراف و فساد جامعه و دين سخن ميگويد.
7- تكليفشناسي امام(ره)، پيش فرض ناگفته و خصوصي ندارد: تكليفشناسي امام(ره) يك مدل ساده و كارآمد دارد. توضيح اينكه مدل تكليفشناسي پيچيده و چند لايه و چند مخاطب، هرگز نميتواند به كارآمدي برسد چرا با از بين بردن امكان نظارت عمومي بر رفتار رهبران و مسوولان، ريشه امر به معروف و نهي از منكر را ميخشكاند و زمينهساز توجيه هر رفتار ناشايست ميشود.
پيشفرضهاي تكليفشناسي امام، بسيار عمومي و همهفهم هستند و هيچ پيشفرض ناگفته يا خصوصي يا درگوشي در اينباره وجود ندارد. حتي آنجا كه حمايت از كابينه نخست وزير وقت را از تكاليف نمايندگان ميدانند، اين مهم را بطور خصوصي ابلاغ نميكنند بلكه علنا اين حكم تكليفشناسي و مباني آن (نظير ضرورت كمك به استحكام دولت در شرايط خطير جنگ و...) را براي مردم تشريح ميكنند.
8- تكليفشناسي امام(ره)، ماجراجويانه نيست: امام(ره) در انجام تكليف بويژه در روابط بينالمللي شجاعت خاصي دارد ولي اين شجاعت را به روشني ميتوان از مرز تهور و ماجراجويي تشخيص داد. هدف امام(ره) از خطرپذيري، مطرح كردن خود به عنوان رهبر جهان اسلام نيست بلكه ملاك ايشان عمل به تكليف است و آنجا كه براي حسنعمل به تكليف لازم است تدبيري بينديشد، ابا نميكند و در اينجاست كه ميگويد آبرويم را با خدا معامله ميكنم و كوتاه ميآيم.
امام كوتاه ميآيد، هرچند آبرويش در خطر باشد چون گذشتن از آبرو و عقبنشيني ظاهري را – آنجا كه لازمه تدبير و عمل به تكليف است - عين شجاعت ميداند.
9- تكليفشناسي امام(ره)، حجتيه را رقيب خود ميداند: امام(ره)، در ميان پارادايم مذهبي، گفتمان انجمن حجتيه را اصليترين رقيب مدل تكليفشناسي اسلام ناب ميداند. امام(ره) معتقد است باطن عقايد انجمن حجتيه اين است كه بگذاريم فساد و جنگ و تباهي بيشتر شود تا امام زمان(عج) ظهور كند؛ هر چند انجمن حجتيه حاضر نيست به اين امر تصريح كند و آن را بهتان و تهمتي بر خود ميانگارد.
جريان فكري حجتيه به دليل نشانهخواني مذهبي از متون ديني و تلاش براي به دست دادن يك فرجامشناسي مدون مذهبي از آخرالزمان، معتقد به پيشبينيپذيري روندها و حوادث تاريخ است و در اين ميان با يك گذر روانشناختي – كه لازمه ضروري اعتقاد به پيشبينيپذيري غيرعلمي روندها و حوادث تاريخ نيست – تكليفشناسي نبوي را كنار ميگذارد و با معتقد شدن به تكليفشناسي ادواري، دست به كار تدوين يك الگوي تكليفشناسي براساس گزارههاي فرجامشناسي برگرفته از نشانه خواني متون مذهبي ميزند.
اين مدل تكليفشناسي جديد، با تغيير در مباني حكمشناسي منجر به تغيير در فقه سياسي و انديشه و عمل سياسي فرد و جامعه ميشود.
10- تكليفشناسي امام(ره)، در خطر است: اكنون يك جريان فكري التقاطي كه آميزه افكار عرفاني با فلسفههاي غربي است و ميتوان آن را «حجتيه پوزيتيو» ناميد، درصدد بازتوليد انديشهيي همسنگ حجتيه است. در شرايط كنوني كه مدل تكليفشناسي امام(ره) از همهسو مورد هجوم قرار گرفته، اين مدل جديد ميتواند ميدان را براي خود گشوده ببيند و با نعل وارونه زدن، در اين ميدان بتازد.
در گذشته ماركسيستها با اعتقاد به هيستوريسيسم، دترمينيسم (موجبيت يا جبر)، ديالكتيك و ماترياليسم وظيفه خود را قابلگي تاريخ در مسير گذار از سرمايهداري به سوسياليسم و سپس كمونيسم ميدانستند.
اكنون يك جريان وارداتي كه با ماركسيستها يك نياي مشترك در فلسفه هگل دارد، تمام اجزاي اين انديشه را در يك بستر عرفاني – شيعي بازتوليد كرده است؛ هيستوريسيم، دترمينيسم، ديالكتيك را با رنگين كماني كه يكسويش محيالدين ابنعربي است و يكسويش مارتين هايدگر آلماني، در ادبيات انتظار پوزيتيو بازمعماري كرده و به جاي پيشبينيپذيري علمي، نشانهخواني مذهبي از متون ديني را نشانده تا وظيفه خطير قابلگي تاريخ را براي خود استنباط كند. اين اعتقاد ميتواند بسيار خطرناك باشد.
تجربه فرقهسازي صهيونيسم از درون دين تحريفشده يهود نشان ميدهد كه نشانهخواني مذهبي از متون ديني و استخراج و تدوين گزارههاي فرجامشناسي در يك منظومه متصلب، با زمينهسازي براي تغيير در چارچوبها و الگوهاي تكليفشناسي ديني ميتواند موجب تغييرات گسترده در فقه سياسي و انديشه و عمل سياسي پيروان آن دين شود. اكنون در امريكا و اسراييل، دو فرقه از دين يهود و مسيح (صهيونيسم يهودي و صهيونيسم مسيحي) با چنين الگويي به استقبال جنگ و تباهي در خاورميانه ميروند. راه اصيل امام(ره) و تاكيد بر يك مدل تكليفشناسي واحد نبوي ميتواند نجاتبخش دين و دنياي مسلمانها در ايران و سراسر جهان اسلام باشد. تكليفشناسي امام(ره) در خطر است.
٭ اين مقاله در سال 1385 نوشته شده در ويژهنامه سالگرد رحلت امامخميني(ره) توسط اداره كل ارشاد اسلامي استان تهران منتشر شده که به مقتضاي فضاي فرهنگي - سياسي کشور در اينجا باز نشر مييابد.



