ما مربيان خارجي را قرباني ميكنيم
با مطالعه تاريخ فوتبال ايران به اين نكته ميرسيم كه با وجود پرداخت هزينههاي گزاف بهره مناسبي از مربيان فرنگي نميبريم. متاسفانه ما با عينك بدبيني به مربيان خارجي نگاه ميكنيم. نگاه كنيد، استانكو، ايويچ، بلاژويچ و برانكو را در چه وضعيتي از دست داديم. برانكو به موفقيتهاي جالب توجهي مثل قهرماني در بازيهاي آسيايي بوسان، مقام سوم جام ملتهاي آسيا و صعود به جامجهاني 2006 آلمان دست يافته بود ولي با دلشكستگي ايران را ترك كرد. مايي كه خود را مهمان نواز قلمداد ميكنيم بر سر دنيزلي در پرسپوليس چه آورديم؟ او رفت و بشيكتاش را به رقابتهاي ليگ قهرمانان اروپا برد. كرانچار را يادتان هست؟
او پس از اخراج محترمانه از پرسپوليس به تيم ملي مونته نگرو پيوست و ستارههاي كاپلو را در ويمبلي متوقف كرد. آيا بهراستي كرانچار چيزي براي آموختن به پرسپوليس نداشت؟ آيا برانكو قابل قبول عمل نكرد؟ گاهي به نظر ميرسد آنها را براي قرباني كردن به ايران ميآوريم. بهترين و روشن ترين مثال رويارويي ما با مربي خارجي بوده كه اكنون از سوي همه كارشناسان و مورخان تاريخ فوتبال ايران بهترين مربي فرنگي در ايران قلمداد شده، يعني زدراكو رايكوف. زماني كه رايكوف از يوگسلاوي پا به ايران گذاشت پاييز سال 1347 بود. او جاي محمود بياتي در تيم ملي را گرفت و قرار بود بازيكنان منتخبش را براي انجام چند بازي راهي شوروي كند.
ولي پيش از سفر تيم، پيش از آغاز همه چيز، قلمها عليه او تيز شدند. نوشتند تمرينات رايكوف با تمرينات قبليها فرقي ندارد. قيمتش بالا است. نوشتند دستمزد ماهي شش هزار تومان از سرش زياد است. مهدي دري اسم و رسمي ميان ورزشي نويسها داشت. نويسنده مجله كيهان ورزشي، يگانه نشريه تخصصي ورزشي بود و ما شيفته قلم و ديدگاهش بوديم. ولي همان مهدي دري با آب و تاب فراوان رايكوف را زير تازيانه برد. خوشبختانه رايكوف رفت و رهبري تاج را در دست گرفت و بازيكنان بزرگي كنار او شكوفا شدند. ناصر حجازي سرآمد آنها بود. حسن روشن شانزده ساله بود كه رايكوف او را روانه ميدان كرد. رايكوف بود كه سيستم 3-3-4 را پياده كرد.
باوركردني نبود ولي بعدها وقتي تيم ملي به رهبري محمود بياتي و دني مك لنان اسكاتلندي از صعود به جامجهاني 1974 برابر استراليا بازماند، چرا كه در استراليا سه گل خورديم و در تهران با جان كندن دوگل زديم، رايكوف را متهم كردند با راسيچ مربي يوگسلاو تبار استراليا رابطه داشته و اطلاعاتي به او داده. خواندن نامه رايكوف براي توصيف اين كه ايران و مردمش را به استراليا نفروخته دردآور بود. اوفارل هم يك ايرلندي بود. او پيشتر مربي لستر سيتي، منچستر يونايتد و كارديف سيتي بود. او را در بدو ورود متهم كردند ايران را سرزمين هزار و يك شب پنداشته. متهم كردند مثل شهرزاد قصهگو كه براي جانش هزار و يك دروغ ميگويد و امير را هزار و يك شب به خواب ميبرد، شيرين سخني ميكند. نوشتند انگليسي لافزن ميخواهد همچون شهرزاد قصه گو ما را خواب كند، 730 روز دروغ بگويد و 700 هزار تومان مفت به جيب بزند. اما او با تيم ملي قهرمان آسيا شد.



