گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۵۲۴۸۹
| | 2889 بازدید
كيهان
«سمفوني يغما» عنوان يادداشت روز كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن مي خوانيد:
تا همين چند وقت پيش خيال مي كرديم افسانه است داستاني كه مولوي حكايت مي كند. داستان مسافري كه شب هنگام خسته به خانقاهي رسيده و درازگوش خويش به خادم سپرده بود.
مولوي مي گويد صوفيان مفلس خانقاه به غايت گرسنه بودند اما آن شب به افتخار مهمان تازه از راه رسيده، ضيافت بزرگي راه انداختند و او را گرامي داشتند و بساط دف و كف و سماع به راه انداختند. مجلس گل انداخت و ريتم دست افشاني مدام تندتر شد.
«خر برفت و خر برفت و خر برفت». هيجان محفل چنان صاحب درازگوش را فراگرفت كه او نيز هم آواز شد. خواندند و خوردند و نوشيدند از اين سفره چرب و شيرين تا گرگ و ميش صبح. صبح كه شد درويشان رند، يك به يك رفتند. مسافر ماند و خادم خانقاه، فقط! درازگوش كو؟ درازگوش كه خرج همين ضيافت بود! فروختند و باهم خورديد. مجادله ميان آن دو افتاد و مسافر، شاكي از اينكه چرا دزديدن درازگوش را به من خبر ندادي؟ چه مي توانست بگويد خادم بيچاره؟
گفت والله آمدم من بارها
تا تو را واقف كنم زين كارها
تو همي گفتي كه خر رفت اي پسر
از همه گويندگان با ذوق تر
باز مي گشتم كه او خود واقف است
زين قضا راضي است، مردي عارف است
خلق را تقليدشان بر باد داد
اي دو صد لعنت بر اين تقليد باد
تا همين چند وقت پيش خيال مي كرديم افسانه است داستاني كه مولوي حكايت كرده است. شايد اگر خود آن حكيم بزرگ امروز در قيد حيات بود باور نمي كرد كه ببيند جماعتي رند ورشكسته، «سرمايه» آبروي برخي رجال پرآوازه را به سرقت برده باشند و با اين حال همين چند رجل مال و آبرو باخته، با آنان اركستر سمفوني مشترك راه انداخته باشند.
اما جناب مولوي- نور به قبرت ببارد!- آنچه را تو قرن ها پيش سروده بودي، مردم ما با حيرت و كنجكاوي به چشم ديدند كه چگونه تمام اعتبار و سرمايه برخي سياست پيشگان را مردرندها به يغما بردند و با اين همه سارق و مال باخته باهم بر سر خوان يغما نشستند. مولوي عزيز! قصه بيخ پيدا كرد.
شايد اگر بودي، ابياتي به حكايت خويش مي افزودي و روايت مي كردي رنداني را كه نه تنها سرقت كردند، بلكه سواري گرفتند از برخي مالباخته هاي فتنه كه يادشان رفته بود نبايد به فتنه گران سواري داد، دوشيده شدن كه به جاي خود محفوظ! مالباخته هاي داستان ما به خيال زرنگي و مرد رندي، تاراج شدند و دوشيده شدند و سواري دادند، حتي به فرومايگاني كه آشكارا مي گفتند شير درازگوش خورده و پاي در عرصه سياست و صدارت گذاشته اند. جناب مولوي! اگر مرد مسافر قصه تو زودباور و ساده دل بود كه غارت شد اما در قصه ما غير از ساده دلي، برخي رفتارها بوي خيانت هم مي داد.
خائنان حكمي دارند و ساده دلان حكمي ديگر و بدكاران خيال پرداز، حكم سوم. طايفه سوم جماعتي هستند كه با زحمت، عمل اندوختند و يكجا به آتش كشيدند چندان كه هيچ وزني برجاي نماند، به سان كافران! خداوند در آيات 103 تا 105 سوره كهف، اين طايفه را زيان كارترين مردم مي شمرد و مي فرمايد «قل هل انب ّئكم بالاخسرين اعمالاً الذين ضلّ سعيهم في الحياه الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعاً... اي پيامبر بگو آيا شما را از زيانكارترين مردم باخبر كنم كه چه كساني هستند؟ آنها كه كوششان در زندگي دنيا گم و نابود شد؛ با اين حال مي پندارند كه كار نيك انجام مي دهند.
آنها كساني هستند كه به آيات پروردگارشان و ملاقات او كافر شدند. به همين جهت، اعمالشان نابود شد و از اين رو در روز قيامت، چيزي به عنوان وزن (ارزش و حقانيت) براي آنها برپا نخواهيم كرد». اميرمؤمنان(ع) درباره مصاديق اين آيات الهي به اصبغ بن نباته فرمود «منظور يهود و نصاري هستند كه در آغاز بر حق بودند سپس بدعت هايي در دين خود آوردند كه همين بدعت ها آنان را به انحراف كشانيد اما گمان مي كردند كار نيك انجام مي دهند.»
امام همچنين فرمود كه خوارج نهروان نيز چندان از يهود و نصاري فاصله نداشتند. يعني كه در نظام ديني، سردمداران خروج عليه حاكميت به مرز كفر و نفاق وارد مي شوند ولو پيشاني پينه بسته داشته باشند و اداي زاهدان و صوفيان و درويشان را درآورند.
گم كردن عمل و باختن اصل سرمايه در خانقاه شياطين، عمرو و زيد ندارد و كوچك و بزرگ نمي شناسد. وارد زمين شيطان كه شدي و در زمين او بازي كردي، لاجرم بازنده اي چه رسد به اينكه به ياري حريف هم بشتابي و به سوي دروازه خودي بتازي.
رسالت
«رسالت خبرگان» عنوان سرمقاله امروز روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن مي خوانيد:
مجلس خبرگان رهبري يک مجلس مهم و استثنايي در جمهوري اسلامي ايران است که از تمايزات نظام مردمسالاري ديني محسوب مي شود. اين نهاد برتر و فائق، بر اساس اين وجه تمايز که اساس نظام اسلامى بر اطاعت از خداوند است، حلقه وصل زمين و آسمان در حکومت اسلامي در عصر غيبت به حساب مي آيد.بر خلاف اغلب مردمسالاري هاي متداول در دنيا مردمسالاري ديني بر اساس توحيد شکل گرفته است و هر آنچه به غير از حکم خداست طاغوت است.«اطيعوا اللَّه و اطيعوا الرّسول و اولي الامر منكم».
خبرگان ملت به واسطه خبرويت خود در فقاهت و عدالت، طي دو مرحله «حدوث» و «بقاء» ولايت الله نقش تعيين کننده دارند. در مرحله حدوث رجوع عموم ملت به مجلس خبرگان نشان مي دهد که حکومت اسلامي و ملت مسلمان دو دغدغه اصلي دارند. اول اينکه کسي که در راس امور قرار مي گيرد بايد عادل باشد و دوم اينکه مصدر تصميم گيري بايد يک فقيه اسلام شناس، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبر باشد. در واقع در راس حکومت بايد کسي قرار گيرد که عدالت و تقوا در او ملکه باشد تا حکومت اسلامي در مسير مستقيمي طي طريق خود را آغاز کند.
اما در مرحله بقاء ولايت الله که به مراتب مسئوليت و وظايف خبرگان ملت در آن سنگين تر مي شود بايد نقشه انقلاب در دسترس خبرگان باشد. اينکه مبدا و مقصد انقلاب اسلامي کجاست؟ امروز در چه مرحله اي قرار داريم؟ شان و جايگاه خبرگان ملت در مهندسي نظام اسلامي چيست؟ و ...
انقلاب اسلامي پديده بديع و نويني را در ساحت مشهورات سياسي حاكم بر دنيا ارائه کرد که سياست و حكومت در آن مبناي بر پرهيزگاري، عدالت و حقيقت سامان مي يابد.
اين انقلاب در ادامه موجد نظام اسلامي شد که اساس آن بر ولايت فقيه استوار است. نظام مقدس اسلامي مبتني بر تز مترقي ولايت مطلقه فقيه که تصور آن به تعبير حضرت امام (ره) موجب تصديق مي شود انسجام يافت و ملت فهيم ايران با بيش از 98 درصد آراء به اين نظام سياسي راي دادند.
اما با گذشت بيش از سه دهه از انقلاب اسلامي ايران و پشت سر گذاشتن تجارب گرانبهايي که در طول برهه هاي مختلفي چون جنگ تحميلي ، دوران سازندگي ، اصلاحات و ... به دست آمده ملت ايران در مسير حرکت اسلامي خود در مرحله گذار به «دولت اسلامي» هستند. دولتي که متکي بر تعريف عدالت و بر اساس قانون نظام هستي شکل گرفته باشد . دولتي که در آن هر شي در موضع خودش قرار بگيرد و هر اقدامي به هنگام ، صورت پذيرد.
دولتي که در آن اختلاس و ارتشاء و اختصاص جايگاهي نداشته باشد وبا متجاوز به حقوق سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي مردم به شدت برخورد شود. مرحله نهايي گذار اسلامي ملت ايران تحقق «جامعه اسلامي» است. جامعه اسلامي سمبل مدينه النبي و جامعه علوي است . جامعه اسلامي سمبل يک جامعه آرماني در عصر بيداري است. اين جامعه مقدمه ظهور منجي عالم بشريت حضرت بقيه الله( ارواحنا له الفدا) است.
در واقع فرماسيون نظامي که در ايران پس از انقلاب اسلامي شکل گرفت يک هندسه الهي با مبدا و مقصدي اسلامي است. اين هندسه الهي چه در مرحله حدوث و چه در مرحله بقاء نيازمند مهندسان مومن، چشمان تيزبين و نگهبانان بصيري است که نقشه کلي نظام را مي شناسند، در عين حال قادرند نقشه خواني کنند و مهمتر از همه خود را متعهد به اين نقشه کلي و ميثاقي مي دانند که ميراث گرانبهاي بنيانگذار کبير انقلاب اسلامي (ره) و خون صدها هزار شهيد است.
در مرحله بقاء ولايت الله حفظ و پاسداري از هندسه الهي نظام اولويت اصلي خبرگان ملت است و در مسير صيانت از اين مهندسي، قانون اساسي هيچ محدوديتي به غير از اسلام براي خبرگان قائل نشده است.
آرمان
«هاشمي رفسنجاني، مهدويکني و مجلس خبرگان» سرمقاله روزنامه آرمان به قلم صادقزيباکلام است كه در آن مي خوانيد:
آيتالله مهدوي کني در روزهاي طولاني که در بند عمومي زندان اوين در سالهاي 53 تا 57 به همراه هاشمي رفسنجاني حبس ميکشيدند، هرگز فکر نميکرد که روزي روزگاري خواهد آمد که او با هاشمي در انتخاباتي رقابت کند. نه تنها در سالهاي سخت مبارزه زندان و تبعيد او هرگز به اين مساله فکر نميکرد، بلکه شايد تا همين چند روز پيش هم او باور نداشت که در رقابتي با رفيق و همرزم قريب به 50 سالهاش حضوريابد. اما سياست چنين است و بعضي از سياستمداران را وادار ميسازد تا تصميمات سخت بگيرند. شايد کمتر کسي متوجه شود که اين ايام چقدر سخت براي آيتالله مهدوي کني بوده است. ويژگي اساسي مهدويکني آن است که پيش از آن که يک سياستمدار باشد يک روحاني با تقوا و خداترس است که حاضر نيست قيامتش را به همه پستها و مقامهاي دنيوي بفروشد. پست و مقام و قدرت و رياست و جاه و جلال که سهل است، او حاضر نيست براي همه ثروت و مقامها و مناصب اين دنيا عملي را انجام دهد که نسبت به درستي آن از منظر ديني و اخلاقي ترديد داشته باشد.
شايد به واسطه مجموعه اين ملاحظات بوده که مهدوي کني در عمل خيلي وارد عرصه سياست چه در دوران امام(ره) و چه بعد از آن نشد و ترجيح داد در عمل پست و سمت و منصبي نداشته باشد و به تعيير علما و فقها عمل به احتياط کرد. از همان اوايل انقلاب نه خيلي به دنبال تحزب، تشکل و قدرت رفت و نه خيلي تمايل و اشتهايي براي رسيدن به پست و مقام داشت.
حسب ضرورت چند صباحي در اوايل انقلاب به همراه شماري از انقلابيون مسئوليت کميتههاي انقلاب را از جانب شوراي انقلاب به عهده گرفت. در تلاطمهاي سياسي دوران بنيصدر، شهيد رجايي و حزب جمهوري اسلامي مدتي مسئوليت وزارت کشور و نخست وزيري را در سالهاي 59 تا 60 پذيرفت و با فروکش کردن غائله بنيصدر و مجاهدين از نيمه دوم سال 60 به تدريج نقش کمرنگ تري را حاضر شد در سياست، بپذيرد.
از همان زمان بود که سرگرم دانشگاه امام صادق(ع) شد و ظرف 3 دهه گذشته ترجيح داد که خود را از امور اجرايي، سياسي و قضايي کنار نگه دارد.
اما شرايط و استقبال از ايشان براي کانديداتوري رياست خبرگان سبب شده تا اين روحاني هفتاد و چند ساله اين مساله را بپذيرد. دراين ميان، برخي جريانات سياسي هستند كه بدون در نظر گرفتن شأن مجلس خبرگان و ارزش فقاهت و اجتهاد علماي عضو اين مجلس، سعي در بهرهبرداري سياسي از اجلاس امروزخبرگان رهبري كرده و انتخابات اين دوره رياست مجلس خبرگان را با رويكرد سياسي و جناحي خود بررسي ميکنند.
خبرگي آيات مهدوي کني و هاشمي به عنوان شخصيتهايي که هم سوابق علمي و هم حضور موثرشان در صحنههاي گوناگون انقلاب بر هيچ کس پوشيده نيست، اما با نگاه سياسي آن را ناديده ميگيرند، در حالي که هر انتخابي از سوي اعضاي محترم مجلس خبرگان قطعا در راستاي منافع نظام خواهد بود و آنها خود بر اين امر واقفند.
تهران امروز
«تحولات جامعه عربي و هراسهاي جديد اسرائيل» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم بهمن سعادت است كه در آن مي خوانيد:
در بسياري از تحليلهاي ارائه شده در مورد تحولات ماههاي اخير جهان عربي،يكي از سوالات اصلي مطرح،متمركز بر اين نكته است كه سقوط حكومتهايي چون دولت مبارك، بن علي و اكنون قذافي و تحولات پرشتاب در كشورهايي چون بحرين،يمن و...چه تاثيري بر محيط امنيتي رژيم صهيونيستي خواهد داشت؟اين سوال از آن حيث مطرح ميشود كه از سويي دولتهاي ساقط شده با كنترل خشم عمومي موجود در افكار عمومي جهان اسلام بر عليه اسرائيل، توانسته بودند ثباتي هر چند شكننده را در محيط امنيتي اين رژيم به وجود آورند، محيطي كه اسرائيل ، به دليل موقعيت ژئوپلتيك خود، از همان ابتداي تاسيس دغدغهاي جدي نسبت به وضعيت حاكم و تحولات جاري در آن داشته است.
اكنون و در موقعيتي كه چنين دولتهايي سقوط كردهاند يا در بحرانند و شواهد حاكي از ورود جامعه و افكار عمومي به عرصه تاثيرگذاري جدي بر فرايندهاي سياسي است، طبعا سوال در مورد شكل، ماهيت و جهت گيري دولتهاي آينده اين كشورها، جهت گيري افكار عمومي نسبت به اسرائيل و نقش آنها در تعيين اولويتهاي سياست خارجي دولتهاي جديد و نهايتا تاثير اين همه بر محيط امنيتي رژيم صهيونيستي موضوعي است كه از اهميت ويژهاي برخوردار است.
بسياري از حكومتها و نظامهاي سياسي فروپاشيده يا در بحران عرب، زماني خود در صف مقدم مبارزه با اسرائيل بودند و آگاهان به تاريخ ميدانند كه جنگهاي اعراب با اسرائيل در هر چهار مورد، بر محور مصر و شعارهاي ناسيوناليستي آن شكل گرفت.
شكستهاي فاحش اعراب در اين جنگها از يك سو موجب سرخوردگي عمومي از دولتهاي راديكال عربي و از سوي ديگر تهي شدن يك پايگاه جدي مشروعيت بخش به رهبران و حكومتهاي مستقر در جهان عربي بود.
در چنين وضعيتي بود كه دولتهاي عربي با يك چرخش تدريجي به سوي كنار گذاشتن آرمان مبارزه به سوي پذيرفتن موجوديت اسرائيل سوق يافتند و به غرب مايل شدند. چرخش صورت گرفته به سوي غرب و مصالحه تدريجي با رژيم صهيونيستي تاثيري مشخص بر افول محبوبيت حكومتهايي شد كه زماني بخش مهمي از مشروعيت و پايگاه مردمي خود را در تقابل با صهيونيستها و زمينه سازي براي جنگ با آن بهدست ميآوردند.
جالب آن بود كه در سايه نفرت موجود در افكار عمومي جهان عربي نسبت به اسرائيل و عملكرد تهاجمي آن بر عليه ملتهاي مسلمان، دولتهاي عربي در تعامل خود سويه احتياط را نگاه ميداشتند.در عين اينكه جهتگيري خود را گسترش تدريجي تعامل با اسرائيل قرار داده بودند، در تريبونهاي خود از ضديت با اسرائيل و مبارزه با زياده خواهي آن سخن ميگفتند و به منظور اعتبار زدايي از دشمنان و معارضان داخلي، آنها را منتسب به اسرائيل ميكردند.
بخش مهمي از تعاملات گروه فتح، مصر،اردن طي دهه 70 و پيش از آن در دهه 80 و 90 با اسرائيل، در زماني كه ارتباط با آن رژيم از قبح بالايي برخوردار بود، از سنخ روابط غير رسمي و پنهانياي بود كه گاهي برخي از زواياي آن بروز ميكرد.اين الگوي تعامل پنهاني كه برآمده از نوعي حس شرم بود، در دو دهه اخير گسترش يافت و دولتهايي چون عربستان، قطر، كويت و در اين اواخر دولت سوسياليستي قذافي نيز مشاهده ميشد.
اصولا هر چه در زمان جلوتر ميآييم با كاسته از قبح قضيه،شاهد علني تر شدن ارتباطات و گسترش آنها نيز هستيم كه طبعا اثر مشخصي بر افت و محبوبيت و مشروعيت رهبران اقتدارگراي اين كشورها داشت.
اسرائيل كه در 3 دهه اول حيات خود دوران سختي را تجربه كرده بود، بيشترين بهره را از تحول صورت گرفته در دولتهاي سابقا انقلابي برد و در دو دهه اخير توانست بيش از هر دوراني در محيط خود احساس امنيت كند و خواستههاي خود را بدون اينكه دولت هاي مستقر عربي تمايلي به برخورد با اين عملكردهاي تهاجمي تحقير آلود داشته باشند، بهپيش ببرد.هر چند كه دولتهاي عربي در تريبونهاي تبليغاتي همچنان سخن از واژگاني چون«اتحاد ملل عربي»،«حمايت از آرمان فلسطين» و «مبارزه با موجوديت اسرائيل» وجود داشت ولي همه بر اين نكته آگاه بودند كه اين شعارها، هر كاركردي داشته باشند، تهديدي براي اسرائيل نميباشند.
اكنون به نظر ميرسد اين دوران به پايان رسيده و دوراني با مختصاتي جديد آغاز شده است كه در آن دولتهاي نوظهور نخواهند توانست بر مدار قبلي حركت كنند، در خفا يا اتاقهاي مذاكره بده بستان كنند و در تريبونها از مبارزه سخن بگويند.در اين بين در مورد نحوه تعامل دولتهاي جديد سناريوهاي مختلفي مطرح است.
ابتكار
«از کجا آوردهاي؟ به تو مربوط نيست!» سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم غلامرضا کمالي پناه است كه در آن مي خوانيد:
مجلس اخيراً مصوبه مهمي را به تصويب رساند که با تأسف رسانهها آنچنانکه بايد و شايد به آن نپرداختند. شايد يکي از دلايل رسانهها در کمتوجهي و نگاه گذرا به موضوع اين مصوبهي مهم، شلوغي موضوعات داغ زمستان امسال است که بدجوري ديکتاتورها را برفگير کرده است.
شايد هم برخي آنرا جدي نگرفتهاند؛ زيرا وقتي ميبينند براي اجراي همين قوانين موجود کسي تره هم خرد نميکند و هر روز، ميان قواي کشور بحث و کشمکش است و همديگر را متهم به قانونگريزي ميکنند، دگر چه اميدي است که اين قانون ضمانت اجرايي پيدا کند؛ قانوني که انگيزه شخصي براي اجراي آن بسيار کم، در حد هيچ است. اتفاقاً در روزنامههاي ديروز، با تيتر درشت آمده بود که رئيس مجلس دولت را متهم به بيقانوني يا غيرقانوني عملکردن نموده است و در نامهاي به رئيس دولت نوشته «جناب آقاي رئيسجمهور، شما در تصميم قانونيتان، غيرقانوني عمل کرديد.»
هرچند آقاي احمدينژاد جوابهايي در آستين دارد و معتقد است چون از نزديک دستي بر آتش دارد، ميتواند نيازها و موانع و ظرفيتها را بهتر تشخيص دهد و مجلسيان را که از دور دستي بر آتش دارند، متهم کند؛ افرادي که قوانيني را مصوب ميکنند که نهتنها گرهگشا نيستند، بلکه گاهي قوزبالاقوز ميشوند و خود گره را کورتر ميکنند.
اکنون مجلس تصويب کرده است که کليه مسئولان، بهويژه مديران دولتي موظف هستند که ميزان دارايي خويش را قبل و بعد از منصب خويش به قوهقضائيه اعلام کنند. بسيار قشنگ است؛ اما انگار جاهايي لنگ ميزند و چيزهايي کم دارد.
***
نقل است ديوانهاي وارد نيشابور شد. در راه، بيرون از شهر، گلّههاي گوسفند فراوان ديد. پرسيد: اين گلّهها از کيست؟ گفتند: عميد نيشابوري. جلوتر رفت و اسبان و شتران زيادي ديد. پرسيد: اينها مال کيست؟ گفتند: عميد نيشابوري. وارد شهر شد، خانهاي آباد و بزرگ ديد که غلامان و کنيزان فراوان در آن رفتوآمد ميکردند. پرسيد: اين سرا و خدم و حشم متعلق به کيست؟ گفتند: عميد نيشابوري. خلاصه از هرچه پرسيد، جواب ميآمد که از عميد نيشابوري. ديوانه کلاه خود را به هوا انداخت و گفت: اينرا هم بده به عميد نيشابوري.
***
سالهاي سال پس از انقلاب، بسياري از مسئولان ردهبالاي کشور بهحق يا ناحق، به چيزهايي متهم شدند. اگر به جزيرهاي زيبا و آباد براي تفريح ميرفتيم و از آبادانيهاي صورتگرفته آن به وجد ميآمديم، عدهاي ميگفتند که اين جزيره متعلق به فلاني است. اگر از کنار ساختمانهاي بلندمرتبه رد ميشديم، باز يکي پيدا ميشد و ميگفت که اين متعلق فلان فرد است. اگر کارخانه يا شرکتي سودآور در کشور جان ميگرفت و به تبليغات گسترده براي فروش کالا ميپرداخت، باز ميگفتند که اين مال فلاني است.
بانکها و مؤسسات مالي معتبر و موفق را باز متعلق به فلاني ميدانند. هيچکس هم از خود نپرسيده که منبع موثق اين اخبار و يککلاغوچهلکلاغ کجاست؟ اينگونه تهمتها آنقدر تکرار و شايع ميشود تا در نهايت، به باوري عمومي تبديل ميشود. وقتي اين باورها بارور شود، آنوقت کساني پيدا ميشوند که از آنها بهرهبرداري کنند و ميوه مقصود خويش را بچينند و البته اينگونه داوريهاي نادرست ميتواند عليه هر جناح يا شخص صاحبقدرتي صورت گيرد.
مردمسالاري
«خطر انحراف در حرکت هاي انقلابي منطقه» عنوان سرمقاله روزنامه مردمسالاري به قلم حشمت الله فلاحت پيشه است كه در آن مي خوانيد:
همانطور که پيش بيني مي شد تحولات خاورميانه در روزها و هفته هاي اخير اشکال جديدي به خود گرفته و با توفيق نسبي مردم مصر در پايين کشانيدن ديکتاتور کشور کهن شان، اين موج که از تونس آغاز شده بود در مصر توفيق يافت تا پا به کشورهاي ديگري نظير يمن، بحرين و ليبي بگذارد.
وجه مشترک تمامي کشورهايي که در آنها شاهد قيام هاي مردمي هستيم، عدم تمکين و توجه رهبران آنان به اصول مورد خواست مردم نظير استقلال، فضاي باز سياسي و دوري از وابستگي است.
اين اصول که فقدان آنها موجب احساس حقارت نزد ملت هاي اين کشورها شده، در اصل اصول بديهي هر اجتماع پويايي براي رشد و تکامل است و به نحوي که ملتها احساس مي کنند ديگر عزت و عظمتي براي آنها باقي نمانده و هويت شان در معاملات رذيلانه سياسي و در پي پنهان کاري سران فاسد و وابسته به غرب مورد معامله قرارگرفته است.
جنس آنچه امروز در مصر، تونس، بحرين و... فرياد مي شود به فريادهاي ملت ايران در روزها و ماه هاي منتهي به بهمن 57 بسيار شبيه تر است، البته 32 سال از آن دوران گذشته و معادلات جديدي به خواست ملت ها حاکم شده که شايد در جايگاه مشابهت، تفاوتهايي نيز به لحاظ ماهيت و جنس ابزارهاي اعلام حرکت وجود داشته باشد، اما تمامي حاضران در حرکت جوشنده انقلاب اسلامي، به راحتي قادرند اشتراکات بي شماري را مورد اشاره قراردهند.
اما با گذشت حدود 3 هفته از حرکت مردم مصر آنچه در توفيق انقلاب اين ملت مباحث و موضوعاتي را مطرح مي کند، معادله هاي حاکم بر رفتار شوراي عالي نظامي اين کشور است که از آن نوعي وابستگي به جريان هاي فرامنطقه اي و البته خارج از انتظار مردم مشاهده مي شود; به گونه اي که مردم انتظارات انقلابي خود را در جاي ديگري خارج از چارچوب شوراي عالي نظامي جست وجو مي کنند.
مردم مصر به دليل عدم داشتن رهبري واحد و مستقل در شرايط خاصي از توفيق مطالبات سياسي شان قرار دارند که البته طي روزهاي اخير با مراجعت برخي از علماي برجسته که در گذشته در تبعيد به سر مي برده اند، مي توان انتظار توفيقات بيشتري را در ادامه مسير داشت.
خاورميانه در آستانه تحولات بزرگتري قرار گرفته و اين تحولات به خواست خداوند و با هوشياري مردم کشورهاي عرب به سامان خواهد رسيد تا پاي بسياري از بيگانگان از منطقه قطع شود و کشورهاي با حکام وابسته به کشورهايي مستقل و آزاد بدل گردند و اين تحقق کلام امام خميني(ره) براي ملل عرب است.
قدس
«اوج گيري احساسات ضد اشغالگري در افغانستان» عنوان يادداشت روز روزنامه قد به قلم مجيد وقاري است كه در آن مي خوانيد:
رابرت گيتس، وزير دفاع آمريکا روز گذشته در حالي براي ديدار با حامد کرزي رئيس جمهور افغانستان و شماري ديگر از مقامهاي اين کشور و البته بازديد از پايگاه هاي نظامي آمريکا وارد کابل شد که موجي از خشم و نفرت مردم اين کشور عليه نيروهاي آمريکايي و اقدامهاي خشونت بار و جنايتکارانه آنها در کشتن زنان و کودکان و مردم غيرنظامي در حملات متعدد هفته هاي اخير در منطقه «کنر» که منجر به کشته شدن بيش از هشتاد شهروند افغان شده، اين کشور را در بر گرفته است.
آمريکايي ها و در رأس آنها باراک اوباما، در برابر اعتراضهاي مردم و مقامهاي افغانستان، به جاي عذرخواهي رسمي و توقف اين حملات، تنها به ابراز تأسف از کشته شدن غيرنظاميان اکتفا کرده اند و حتي «ديويد پترائوس» فرمانده نيروهاي نظامي آمريکا در افغانستان، در اظهاراتي گستاخانه مدعي شد اين بمبهاي آمريکايي نيست که زنان و کودکان را سوزانده و خاکستر کرده، بلکه مردم افغانستان به دست خود کودکانشان را مي سوزانند و مي کشند تا نيروهاي آمريکايي را بدنام کنند.
با توجه به اينکه اخبار و گزارشهاي منتشر شده از سوي مراجع پزشکي و قضايي افغانستان حاکي از استفاده نيروهاي آمريکايي از سلاحهاي ممنوعه در حملات است، اين نگراني مردم افغانستان را دو چندان کرده، زيرا آمريکايي ها از مردم اين کشور به عنوان ابزار و امکاني براي آزمودن سلاحهاي جديد و ممنوعه خود استفاده مي کنند.
در چنين فضايي، سفر سرزده گيتس به افغانستان نشان مي دهد مقامهاي کاخ سفيد هم از پيامدهاي اين حملات در داخل و خارج از افغانستان و اوج گيري احساسات ضد اشغالگري نگران هستند و مايلند با انجام مذاکره و جلب نظر مقامهاي دولت افغانستان، به هر نحو ممکن بر اين فضا غلبه کنند.
البته به موازات اين مسأله و گسترش اعتراضها و نارضايتيهاي داخلي، دولت افغانستان نيز بيش از پيش زير فشار افکار عمومي قرار دارد تا در نوع ارتباطات خود با آمريکا و برنامه هاي امنيتي کشور بازبيني کنند. مردم افغانستان بارها از دولت خود خواسته اند مانع تداوم حملات نيروهاي آمريکايي و ناتو به غيرنظاميان شوند. امري که به نظر مي رسد دولت مرکزي کابل تا کنون از انجام آن ناتوان بوده است.
آمريکايي ها تا کنون بي توجه به اين اعتراضها، نه تنها سعي مي کنند گستره عملياتي خود را در مناطق مختلف افغانستان گسترش دهند و گهگاه از مرزهاي اين کشور نيز فراتر رفته اند، بلکه با نزديک شدن به ماه ژوئن، موعد آغاز خروج نيروهاي بيگانه از افغانستان، به فکر ايجاد پايگاه هاي نظامي دائمي و استمرار حضور نظامي در افغانستان هستند که نگرانيهاي منطقه اي را هم به دنبال داشته است.
اظهارات رابرت گيتس در کابل درباره اينکه با خروج نيروهاي ناتو از افغانستان خلاء امنيتي در اين کشور به وجود خواهد آمد و ناامني تشديد خواهد شد، نشان مي دهد آمريکايي ها سياست مديريت بحران را همچنان با جديت دنبال مي کنند. در واقع، آنها از يک سو اجازه مي دهند خشونتهاي سازمان يافته افزايش پيدا کند و آنگاه خود را در مقام مقابله با آن ناجي افغانستان و تأمين کننده امنيت اين کشور در برابر افراط گرايي و طالبان معرفي کنند تا ابقاي حضورشان را ضروري و حياتي جلوه دهند.
با اين حال، به وضوح آشکار است که مقامهاي آمريکايي از افزايش نارضايتي و خشم مردم افغانستان نسبت به از سرگيري و تشديد عمليات نظامي آمريکا و ناتو در مناطق غيرنظامي پس از جايگزيني ژنرال پترائوس به جاي ژنرال مک کريستال نگران هستند، اما در کمال ناباوري به جاي اعمال سياستهايي که منتهي به فرونشاندن اين خشم شود، سياست سرکوب، کشتار و گرفتن زهرچشم از افغانها را در پيش گرفته اند تا هرگونه مخالفت و اعتراضي را سرکوب کنند.
آفرينش
«بداخلاقيهاي اجتماعي منجر به پروندههاي قضايي» عنوان سرمقاله روزنامه روزنامه آفريشن به قلم علي رمضاني است كه در آن مي خوانيد:
چندي پيش دادستان كل كشور از ورود ماهيانه 250 هزار پرونده به دادسراهاي سراسر كشور در6 ماهه نخست سال جاري خبر داده بود و در همين راستا نيز رييس سازمان زندانها گفته بود در حال حاضر در زندانهاي سراسر كشور با ظرفيت اسمي 85 هزار نفري بيش از 220 هزار زنداني وجود دارد. در اين بين نيز اين اظهارات مقامات و برآوردها بيانگر آن است که تعداد پروندههاي تشکيل يافته فقط در كلانتريهاي تهران امسال حدود 20 درصد افزايش يافته است.
در اين حال همه ي اين آمار و ارقام بيانگر امري است به نام رشد بيش از اندازه اختلاف ها و دعواها در بين شهروندان که خود نيز بيانگر وقوع تحولاتي نوين در جامعه و کشيده شدن امور به دستگاه قضايي و مراجع حل اختلاف است.
در اين حال اين رشد رو به افزايش اختلاف ها و پرونده اي در کشور بي شک برآمده از علل و عواملي است که در جاي خود نيازمند بررسي است، چه اينکه حتي اگر اين رشد مداوم اختلاف ها و ميزان پرونده اي اختلاف را در سراسر کشور را بحران زا نيزندانيم مسلما اين امر شايان توجه بيشتر از سوي مقامات و مسئولان است. در اين بين اگر به بسترهاي شکل گيري اختلاف ها و افزايش آن نگاهي بيندازيم مي بينيم که گستره اي از عوامل اقتصادي و فرهنگي، اجتماعي و ... در اين افزايش اختلافات و درگيريهاي ايرانيان نقش داشته است مثلا در سال جاري با وضعيت نامناسب اقتصادي در کشور ونرخ رشد ناکافي و همچنين تداوم بحران بيکاري در جامعه شاهد افزايش جرايم مختلف بوده ايم و در کنار آن نيز مشکلاتي نظير افزايش چک هاي برگشتي نيز خودنمايي مي کرد.
گذشته از اين وجود مشکلات بسيار در دستگاه هاي مختلف اقتصادي اعم از دولتي و غير دولتي در کنار نظارت ناکافي مسائلي را همچون فساد و...را به وجود مي آورد در حالي که مي توان با نظارت و سيستم پيشگيري مناسب ، مدرن، شفاف و نظارتهاي دقيق بر سيستمهاي اقتصادي و مالي، گمركات، شهرداريها و بانكها و...از وقوع چنين جرايمي پيشگيري کرد.
در اين حال بايد گفت که اين افزايش بيش از حد اختلافها و پرونده ها بي شک بايد زنگ خطري باشد براي برنامه ريزان مختلف در کشور چه اينکه سياست هاي پيشگيري از جرايم به نظر چندان کارامد نبوده است.علاوه بر ان نيز بايد گفت چنان که بسياري نيز به آن اشاره کرده اند و برخي مسئولان نيز بران صحه گذاشته اند دستگاه قضايي كشور با توجه به تحولات جديد بايد با كيفيت و کميت بيشتري در خدمات تجهيز گردد تا در کنار ساير سياست هاي پيشگيري در روند کاهش حل اختلافها در کشور موثر باشد .در اين حال بايد اشاره کرد که در واقع مهمترين گام در راستاي کاهش اختلافات و جلوگيري از روند رو به افزايش درگيري ها و اختلافها در کشور شناسايي بستر هاي مولد اين امر وپيشگيري از وقوع و افزايش بحراني آن در کشور است.
دنياي اقتصاد
«اقتصاد جهاني، نفت و ليبي» سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم پويا جبل عاملي است كه در آن مي خوانيد:
اقتصاد جهاني توانست پس از سه سال رکود، اندکي قد راست کند. به گمان بسياري در اروپا اقتصادهاي بزرگ آلمان و فرانسه عملا از تابستان گذشته از رکود خارج شدند و بريتانيا نيز با آهنگي کمتر از حضيض رکود به در آمد.
هرچند وضعيت بدهيهاي اقتصادهاي پيرامون همچنان روي ميز است.از آن سو در ايالات متحده نيز چند صباحي است که نرخ بيکاري سريعتر از انتظارات کاهش يافته است. اما علامت ديگر آنکه نظرات ضدتورمي در بانکهاي مرکزي دارد قوت ميگيرد، آنچنان که کنفرانس خبري تريچت رييس بانک مرکزي اروپا در هفته گذشته نشاني از اين آواهاي ضدتورمي داشت، بدين ترتيب ميتوان گفت که سياستگذاران آرام آرام از مشکل رکود به تورم ميانديشند؛ هر چند هنوز اين انديشه خود را در افزايش نرخ بهرهها آن چنان نشان نداده و شايد بايد چند ماه ديگر صبر کرد.
با وجود اينکه اقتصاد جهاني توانسته با مشکلاتي از بزرگترين بحران پس از رکود دهه 1930 عبور کند و اي بسا اگر نبود اقدامات به موقعي که اقتصاد آزاد انجام داد، اين رکود بزرگتر از رکود تاريخي پيشين ميشد، اما اين عبور هنوز تکميل نشده، بي ثباتي ديگري آن را تهديد ميکند: ناآراميهاي خاورميانه. تا زماني که ناآراميها در کشورهايي بود که نفتخيز نبودند، اقتصادجهاني آن چنان وقعي به اين تحولات از منظر اقتصادي نميگذاشت، اما پس از دوماه، دومينو به ليبي رسيد. کشوري نفتخيز با توليد تعيين كننده که باعث شد قيمت نفت (برنت) به بيش از 115 دلار برسد وحال بيم آن ميرود که دومينو بيش از اين هم، به حرکتش ادامه دهد. شايد جايي که لنگرگاه باثبات نفت است: عربستان سعودي.
البته تا اينجا و با وجود شواهد بسيار، نميتوان سناريوي ناآرامي در عربستان را آنچنان محتمل دانست، ولي وضعيت طوري شده است که اگر تا پيش از اين، اين سناريو به ذهن خطور نميکرد حال ميتوان حداقل نامي از آن برد و همين اشاره کوچک است که وضعيت را در بازار نفت به اينجا رسانده و برخي تا دو برابر بهاي فعلي را نيز در حد حدس و گمان بيان کردهاند؛ حدسي که تا چند روز پيش وجود نداشت و اين نتيجه تداوم اعتراضات در کشورهاي عربي و رسيدن آن به ليبي است. بايد توجه داشت که رسيدن شعلههاي نارضايتي به ليبي در حالي صورت ميگيرد که اين کشور آنچنان در وضعيت نامساعد اقتصادي نيست و همين امر باعث شده تا تصور توسعه ناآراميها در کشورهاي نفتي مشابه نامعقول نباشد. در اين شرايط، اما پيروزي و شکست مخالفان ميتواند بر حوادث مشابه ديگر کشورها تاثيرگذار باشد که اگر يک آجر دومينو نيفتد، دومينو متوقف ميشود و شايد قذافي به دنبال اين سناريو است؛ سناريويي که حتي با ريختن خونهاي بسيار محقق شود.
هر چند نميتوان به وجود دموکراسي باثباتي در ليبي پس از قذافي دلخوش کرد، اما آنچه اکنون براي اقتصاد جهاني مهم است آنکه شکست کامل قذافي سناريوي قيمتهاي تاريخي نفت را تقويت ميکند و اين راهي است که گويي به خاطر سطح استفاده از خشونت توسط قذافي، جامعه بينالملل به استقبالش ميرود و ديگر حاضر نيست شاهد اين همه خونريزي باشد و اين نشان اخلاق جامعه جهاني است، امري که در موضوع مصر نيز خودنمايي کرد.
بدين شکل، گويي دستانداز ديگري روبهروي اقتصاد جهاني است. رونق نيم بند ميرود تا توفاني ديگر را از سر بگذراند. آيا اقتصاد آزاد قادر است از اين پيچ تازه بگذرد؟ شايد سخت، اما آنچه نياز است تجربه، علم و انعطافپذيري و اين همه کافي است تا مطمئن باشيم: اين نيز ميگذرد.
«سمفوني يغما» عنوان يادداشت روز كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن مي خوانيد:
تا همين چند وقت پيش خيال مي كرديم افسانه است داستاني كه مولوي حكايت مي كند. داستان مسافري كه شب هنگام خسته به خانقاهي رسيده و درازگوش خويش به خادم سپرده بود.
مولوي مي گويد صوفيان مفلس خانقاه به غايت گرسنه بودند اما آن شب به افتخار مهمان تازه از راه رسيده، ضيافت بزرگي راه انداختند و او را گرامي داشتند و بساط دف و كف و سماع به راه انداختند. مجلس گل انداخت و ريتم دست افشاني مدام تندتر شد.
«خر برفت و خر برفت و خر برفت». هيجان محفل چنان صاحب درازگوش را فراگرفت كه او نيز هم آواز شد. خواندند و خوردند و نوشيدند از اين سفره چرب و شيرين تا گرگ و ميش صبح. صبح كه شد درويشان رند، يك به يك رفتند. مسافر ماند و خادم خانقاه، فقط! درازگوش كو؟ درازگوش كه خرج همين ضيافت بود! فروختند و باهم خورديد. مجادله ميان آن دو افتاد و مسافر، شاكي از اينكه چرا دزديدن درازگوش را به من خبر ندادي؟ چه مي توانست بگويد خادم بيچاره؟
گفت والله آمدم من بارها
تا تو را واقف كنم زين كارها
تو همي گفتي كه خر رفت اي پسر
از همه گويندگان با ذوق تر
باز مي گشتم كه او خود واقف است
زين قضا راضي است، مردي عارف است
خلق را تقليدشان بر باد داد
اي دو صد لعنت بر اين تقليد باد
تا همين چند وقت پيش خيال مي كرديم افسانه است داستاني كه مولوي حكايت كرده است. شايد اگر خود آن حكيم بزرگ امروز در قيد حيات بود باور نمي كرد كه ببيند جماعتي رند ورشكسته، «سرمايه» آبروي برخي رجال پرآوازه را به سرقت برده باشند و با اين حال همين چند رجل مال و آبرو باخته، با آنان اركستر سمفوني مشترك راه انداخته باشند.
اما جناب مولوي- نور به قبرت ببارد!- آنچه را تو قرن ها پيش سروده بودي، مردم ما با حيرت و كنجكاوي به چشم ديدند كه چگونه تمام اعتبار و سرمايه برخي سياست پيشگان را مردرندها به يغما بردند و با اين همه سارق و مال باخته باهم بر سر خوان يغما نشستند. مولوي عزيز! قصه بيخ پيدا كرد.
شايد اگر بودي، ابياتي به حكايت خويش مي افزودي و روايت مي كردي رنداني را كه نه تنها سرقت كردند، بلكه سواري گرفتند از برخي مالباخته هاي فتنه كه يادشان رفته بود نبايد به فتنه گران سواري داد، دوشيده شدن كه به جاي خود محفوظ! مالباخته هاي داستان ما به خيال زرنگي و مرد رندي، تاراج شدند و دوشيده شدند و سواري دادند، حتي به فرومايگاني كه آشكارا مي گفتند شير درازگوش خورده و پاي در عرصه سياست و صدارت گذاشته اند. جناب مولوي! اگر مرد مسافر قصه تو زودباور و ساده دل بود كه غارت شد اما در قصه ما غير از ساده دلي، برخي رفتارها بوي خيانت هم مي داد.
خائنان حكمي دارند و ساده دلان حكمي ديگر و بدكاران خيال پرداز، حكم سوم. طايفه سوم جماعتي هستند كه با زحمت، عمل اندوختند و يكجا به آتش كشيدند چندان كه هيچ وزني برجاي نماند، به سان كافران! خداوند در آيات 103 تا 105 سوره كهف، اين طايفه را زيان كارترين مردم مي شمرد و مي فرمايد «قل هل انب ّئكم بالاخسرين اعمالاً الذين ضلّ سعيهم في الحياه الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعاً... اي پيامبر بگو آيا شما را از زيانكارترين مردم باخبر كنم كه چه كساني هستند؟ آنها كه كوششان در زندگي دنيا گم و نابود شد؛ با اين حال مي پندارند كه كار نيك انجام مي دهند.
آنها كساني هستند كه به آيات پروردگارشان و ملاقات او كافر شدند. به همين جهت، اعمالشان نابود شد و از اين رو در روز قيامت، چيزي به عنوان وزن (ارزش و حقانيت) براي آنها برپا نخواهيم كرد». اميرمؤمنان(ع) درباره مصاديق اين آيات الهي به اصبغ بن نباته فرمود «منظور يهود و نصاري هستند كه در آغاز بر حق بودند سپس بدعت هايي در دين خود آوردند كه همين بدعت ها آنان را به انحراف كشانيد اما گمان مي كردند كار نيك انجام مي دهند.»
امام همچنين فرمود كه خوارج نهروان نيز چندان از يهود و نصاري فاصله نداشتند. يعني كه در نظام ديني، سردمداران خروج عليه حاكميت به مرز كفر و نفاق وارد مي شوند ولو پيشاني پينه بسته داشته باشند و اداي زاهدان و صوفيان و درويشان را درآورند.
گم كردن عمل و باختن اصل سرمايه در خانقاه شياطين، عمرو و زيد ندارد و كوچك و بزرگ نمي شناسد. وارد زمين شيطان كه شدي و در زمين او بازي كردي، لاجرم بازنده اي چه رسد به اينكه به ياري حريف هم بشتابي و به سوي دروازه خودي بتازي.
رسالت
«رسالت خبرگان» عنوان سرمقاله امروز روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن مي خوانيد:
مجلس خبرگان رهبري يک مجلس مهم و استثنايي در جمهوري اسلامي ايران است که از تمايزات نظام مردمسالاري ديني محسوب مي شود. اين نهاد برتر و فائق، بر اساس اين وجه تمايز که اساس نظام اسلامى بر اطاعت از خداوند است، حلقه وصل زمين و آسمان در حکومت اسلامي در عصر غيبت به حساب مي آيد.بر خلاف اغلب مردمسالاري هاي متداول در دنيا مردمسالاري ديني بر اساس توحيد شکل گرفته است و هر آنچه به غير از حکم خداست طاغوت است.«اطيعوا اللَّه و اطيعوا الرّسول و اولي الامر منكم».
خبرگان ملت به واسطه خبرويت خود در فقاهت و عدالت، طي دو مرحله «حدوث» و «بقاء» ولايت الله نقش تعيين کننده دارند. در مرحله حدوث رجوع عموم ملت به مجلس خبرگان نشان مي دهد که حکومت اسلامي و ملت مسلمان دو دغدغه اصلي دارند. اول اينکه کسي که در راس امور قرار مي گيرد بايد عادل باشد و دوم اينکه مصدر تصميم گيري بايد يک فقيه اسلام شناس، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبر باشد. در واقع در راس حکومت بايد کسي قرار گيرد که عدالت و تقوا در او ملکه باشد تا حکومت اسلامي در مسير مستقيمي طي طريق خود را آغاز کند.
اما در مرحله بقاء ولايت الله که به مراتب مسئوليت و وظايف خبرگان ملت در آن سنگين تر مي شود بايد نقشه انقلاب در دسترس خبرگان باشد. اينکه مبدا و مقصد انقلاب اسلامي کجاست؟ امروز در چه مرحله اي قرار داريم؟ شان و جايگاه خبرگان ملت در مهندسي نظام اسلامي چيست؟ و ...
انقلاب اسلامي پديده بديع و نويني را در ساحت مشهورات سياسي حاكم بر دنيا ارائه کرد که سياست و حكومت در آن مبناي بر پرهيزگاري، عدالت و حقيقت سامان مي يابد.
اين انقلاب در ادامه موجد نظام اسلامي شد که اساس آن بر ولايت فقيه استوار است. نظام مقدس اسلامي مبتني بر تز مترقي ولايت مطلقه فقيه که تصور آن به تعبير حضرت امام (ره) موجب تصديق مي شود انسجام يافت و ملت فهيم ايران با بيش از 98 درصد آراء به اين نظام سياسي راي دادند.
اما با گذشت بيش از سه دهه از انقلاب اسلامي ايران و پشت سر گذاشتن تجارب گرانبهايي که در طول برهه هاي مختلفي چون جنگ تحميلي ، دوران سازندگي ، اصلاحات و ... به دست آمده ملت ايران در مسير حرکت اسلامي خود در مرحله گذار به «دولت اسلامي» هستند. دولتي که متکي بر تعريف عدالت و بر اساس قانون نظام هستي شکل گرفته باشد . دولتي که در آن هر شي در موضع خودش قرار بگيرد و هر اقدامي به هنگام ، صورت پذيرد.
دولتي که در آن اختلاس و ارتشاء و اختصاص جايگاهي نداشته باشد وبا متجاوز به حقوق سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي مردم به شدت برخورد شود. مرحله نهايي گذار اسلامي ملت ايران تحقق «جامعه اسلامي» است. جامعه اسلامي سمبل مدينه النبي و جامعه علوي است . جامعه اسلامي سمبل يک جامعه آرماني در عصر بيداري است. اين جامعه مقدمه ظهور منجي عالم بشريت حضرت بقيه الله( ارواحنا له الفدا) است.
در واقع فرماسيون نظامي که در ايران پس از انقلاب اسلامي شکل گرفت يک هندسه الهي با مبدا و مقصدي اسلامي است. اين هندسه الهي چه در مرحله حدوث و چه در مرحله بقاء نيازمند مهندسان مومن، چشمان تيزبين و نگهبانان بصيري است که نقشه کلي نظام را مي شناسند، در عين حال قادرند نقشه خواني کنند و مهمتر از همه خود را متعهد به اين نقشه کلي و ميثاقي مي دانند که ميراث گرانبهاي بنيانگذار کبير انقلاب اسلامي (ره) و خون صدها هزار شهيد است.
در مرحله بقاء ولايت الله حفظ و پاسداري از هندسه الهي نظام اولويت اصلي خبرگان ملت است و در مسير صيانت از اين مهندسي، قانون اساسي هيچ محدوديتي به غير از اسلام براي خبرگان قائل نشده است.
آرمان
«هاشمي رفسنجاني، مهدويکني و مجلس خبرگان» سرمقاله روزنامه آرمان به قلم صادقزيباکلام است كه در آن مي خوانيد:
آيتالله مهدوي کني در روزهاي طولاني که در بند عمومي زندان اوين در سالهاي 53 تا 57 به همراه هاشمي رفسنجاني حبس ميکشيدند، هرگز فکر نميکرد که روزي روزگاري خواهد آمد که او با هاشمي در انتخاباتي رقابت کند. نه تنها در سالهاي سخت مبارزه زندان و تبعيد او هرگز به اين مساله فکر نميکرد، بلکه شايد تا همين چند روز پيش هم او باور نداشت که در رقابتي با رفيق و همرزم قريب به 50 سالهاش حضوريابد. اما سياست چنين است و بعضي از سياستمداران را وادار ميسازد تا تصميمات سخت بگيرند. شايد کمتر کسي متوجه شود که اين ايام چقدر سخت براي آيتالله مهدوي کني بوده است. ويژگي اساسي مهدويکني آن است که پيش از آن که يک سياستمدار باشد يک روحاني با تقوا و خداترس است که حاضر نيست قيامتش را به همه پستها و مقامهاي دنيوي بفروشد. پست و مقام و قدرت و رياست و جاه و جلال که سهل است، او حاضر نيست براي همه ثروت و مقامها و مناصب اين دنيا عملي را انجام دهد که نسبت به درستي آن از منظر ديني و اخلاقي ترديد داشته باشد.
شايد به واسطه مجموعه اين ملاحظات بوده که مهدوي کني در عمل خيلي وارد عرصه سياست چه در دوران امام(ره) و چه بعد از آن نشد و ترجيح داد در عمل پست و سمت و منصبي نداشته باشد و به تعيير علما و فقها عمل به احتياط کرد. از همان اوايل انقلاب نه خيلي به دنبال تحزب، تشکل و قدرت رفت و نه خيلي تمايل و اشتهايي براي رسيدن به پست و مقام داشت.
حسب ضرورت چند صباحي در اوايل انقلاب به همراه شماري از انقلابيون مسئوليت کميتههاي انقلاب را از جانب شوراي انقلاب به عهده گرفت. در تلاطمهاي سياسي دوران بنيصدر، شهيد رجايي و حزب جمهوري اسلامي مدتي مسئوليت وزارت کشور و نخست وزيري را در سالهاي 59 تا 60 پذيرفت و با فروکش کردن غائله بنيصدر و مجاهدين از نيمه دوم سال 60 به تدريج نقش کمرنگ تري را حاضر شد در سياست، بپذيرد.
از همان زمان بود که سرگرم دانشگاه امام صادق(ع) شد و ظرف 3 دهه گذشته ترجيح داد که خود را از امور اجرايي، سياسي و قضايي کنار نگه دارد.
اما شرايط و استقبال از ايشان براي کانديداتوري رياست خبرگان سبب شده تا اين روحاني هفتاد و چند ساله اين مساله را بپذيرد. دراين ميان، برخي جريانات سياسي هستند كه بدون در نظر گرفتن شأن مجلس خبرگان و ارزش فقاهت و اجتهاد علماي عضو اين مجلس، سعي در بهرهبرداري سياسي از اجلاس امروزخبرگان رهبري كرده و انتخابات اين دوره رياست مجلس خبرگان را با رويكرد سياسي و جناحي خود بررسي ميکنند.
خبرگي آيات مهدوي کني و هاشمي به عنوان شخصيتهايي که هم سوابق علمي و هم حضور موثرشان در صحنههاي گوناگون انقلاب بر هيچ کس پوشيده نيست، اما با نگاه سياسي آن را ناديده ميگيرند، در حالي که هر انتخابي از سوي اعضاي محترم مجلس خبرگان قطعا در راستاي منافع نظام خواهد بود و آنها خود بر اين امر واقفند.
تهران امروز
«تحولات جامعه عربي و هراسهاي جديد اسرائيل» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم بهمن سعادت است كه در آن مي خوانيد:
در بسياري از تحليلهاي ارائه شده در مورد تحولات ماههاي اخير جهان عربي،يكي از سوالات اصلي مطرح،متمركز بر اين نكته است كه سقوط حكومتهايي چون دولت مبارك، بن علي و اكنون قذافي و تحولات پرشتاب در كشورهايي چون بحرين،يمن و...چه تاثيري بر محيط امنيتي رژيم صهيونيستي خواهد داشت؟اين سوال از آن حيث مطرح ميشود كه از سويي دولتهاي ساقط شده با كنترل خشم عمومي موجود در افكار عمومي جهان اسلام بر عليه اسرائيل، توانسته بودند ثباتي هر چند شكننده را در محيط امنيتي اين رژيم به وجود آورند، محيطي كه اسرائيل ، به دليل موقعيت ژئوپلتيك خود، از همان ابتداي تاسيس دغدغهاي جدي نسبت به وضعيت حاكم و تحولات جاري در آن داشته است.
اكنون و در موقعيتي كه چنين دولتهايي سقوط كردهاند يا در بحرانند و شواهد حاكي از ورود جامعه و افكار عمومي به عرصه تاثيرگذاري جدي بر فرايندهاي سياسي است، طبعا سوال در مورد شكل، ماهيت و جهت گيري دولتهاي آينده اين كشورها، جهت گيري افكار عمومي نسبت به اسرائيل و نقش آنها در تعيين اولويتهاي سياست خارجي دولتهاي جديد و نهايتا تاثير اين همه بر محيط امنيتي رژيم صهيونيستي موضوعي است كه از اهميت ويژهاي برخوردار است.
بسياري از حكومتها و نظامهاي سياسي فروپاشيده يا در بحران عرب، زماني خود در صف مقدم مبارزه با اسرائيل بودند و آگاهان به تاريخ ميدانند كه جنگهاي اعراب با اسرائيل در هر چهار مورد، بر محور مصر و شعارهاي ناسيوناليستي آن شكل گرفت.
شكستهاي فاحش اعراب در اين جنگها از يك سو موجب سرخوردگي عمومي از دولتهاي راديكال عربي و از سوي ديگر تهي شدن يك پايگاه جدي مشروعيت بخش به رهبران و حكومتهاي مستقر در جهان عربي بود.
در چنين وضعيتي بود كه دولتهاي عربي با يك چرخش تدريجي به سوي كنار گذاشتن آرمان مبارزه به سوي پذيرفتن موجوديت اسرائيل سوق يافتند و به غرب مايل شدند. چرخش صورت گرفته به سوي غرب و مصالحه تدريجي با رژيم صهيونيستي تاثيري مشخص بر افول محبوبيت حكومتهايي شد كه زماني بخش مهمي از مشروعيت و پايگاه مردمي خود را در تقابل با صهيونيستها و زمينه سازي براي جنگ با آن بهدست ميآوردند.
جالب آن بود كه در سايه نفرت موجود در افكار عمومي جهان عربي نسبت به اسرائيل و عملكرد تهاجمي آن بر عليه ملتهاي مسلمان، دولتهاي عربي در تعامل خود سويه احتياط را نگاه ميداشتند.در عين اينكه جهتگيري خود را گسترش تدريجي تعامل با اسرائيل قرار داده بودند، در تريبونهاي خود از ضديت با اسرائيل و مبارزه با زياده خواهي آن سخن ميگفتند و به منظور اعتبار زدايي از دشمنان و معارضان داخلي، آنها را منتسب به اسرائيل ميكردند.
بخش مهمي از تعاملات گروه فتح، مصر،اردن طي دهه 70 و پيش از آن در دهه 80 و 90 با اسرائيل، در زماني كه ارتباط با آن رژيم از قبح بالايي برخوردار بود، از سنخ روابط غير رسمي و پنهانياي بود كه گاهي برخي از زواياي آن بروز ميكرد.اين الگوي تعامل پنهاني كه برآمده از نوعي حس شرم بود، در دو دهه اخير گسترش يافت و دولتهايي چون عربستان، قطر، كويت و در اين اواخر دولت سوسياليستي قذافي نيز مشاهده ميشد.
اصولا هر چه در زمان جلوتر ميآييم با كاسته از قبح قضيه،شاهد علني تر شدن ارتباطات و گسترش آنها نيز هستيم كه طبعا اثر مشخصي بر افت و محبوبيت و مشروعيت رهبران اقتدارگراي اين كشورها داشت.
اسرائيل كه در 3 دهه اول حيات خود دوران سختي را تجربه كرده بود، بيشترين بهره را از تحول صورت گرفته در دولتهاي سابقا انقلابي برد و در دو دهه اخير توانست بيش از هر دوراني در محيط خود احساس امنيت كند و خواستههاي خود را بدون اينكه دولت هاي مستقر عربي تمايلي به برخورد با اين عملكردهاي تهاجمي تحقير آلود داشته باشند، بهپيش ببرد.هر چند كه دولتهاي عربي در تريبونهاي تبليغاتي همچنان سخن از واژگاني چون«اتحاد ملل عربي»،«حمايت از آرمان فلسطين» و «مبارزه با موجوديت اسرائيل» وجود داشت ولي همه بر اين نكته آگاه بودند كه اين شعارها، هر كاركردي داشته باشند، تهديدي براي اسرائيل نميباشند.
اكنون به نظر ميرسد اين دوران به پايان رسيده و دوراني با مختصاتي جديد آغاز شده است كه در آن دولتهاي نوظهور نخواهند توانست بر مدار قبلي حركت كنند، در خفا يا اتاقهاي مذاكره بده بستان كنند و در تريبونها از مبارزه سخن بگويند.در اين بين در مورد نحوه تعامل دولتهاي جديد سناريوهاي مختلفي مطرح است.
ابتكار
«از کجا آوردهاي؟ به تو مربوط نيست!» سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم غلامرضا کمالي پناه است كه در آن مي خوانيد:
مجلس اخيراً مصوبه مهمي را به تصويب رساند که با تأسف رسانهها آنچنانکه بايد و شايد به آن نپرداختند. شايد يکي از دلايل رسانهها در کمتوجهي و نگاه گذرا به موضوع اين مصوبهي مهم، شلوغي موضوعات داغ زمستان امسال است که بدجوري ديکتاتورها را برفگير کرده است.
شايد هم برخي آنرا جدي نگرفتهاند؛ زيرا وقتي ميبينند براي اجراي همين قوانين موجود کسي تره هم خرد نميکند و هر روز، ميان قواي کشور بحث و کشمکش است و همديگر را متهم به قانونگريزي ميکنند، دگر چه اميدي است که اين قانون ضمانت اجرايي پيدا کند؛ قانوني که انگيزه شخصي براي اجراي آن بسيار کم، در حد هيچ است. اتفاقاً در روزنامههاي ديروز، با تيتر درشت آمده بود که رئيس مجلس دولت را متهم به بيقانوني يا غيرقانوني عملکردن نموده است و در نامهاي به رئيس دولت نوشته «جناب آقاي رئيسجمهور، شما در تصميم قانونيتان، غيرقانوني عمل کرديد.»
هرچند آقاي احمدينژاد جوابهايي در آستين دارد و معتقد است چون از نزديک دستي بر آتش دارد، ميتواند نيازها و موانع و ظرفيتها را بهتر تشخيص دهد و مجلسيان را که از دور دستي بر آتش دارند، متهم کند؛ افرادي که قوانيني را مصوب ميکنند که نهتنها گرهگشا نيستند، بلکه گاهي قوزبالاقوز ميشوند و خود گره را کورتر ميکنند.
اکنون مجلس تصويب کرده است که کليه مسئولان، بهويژه مديران دولتي موظف هستند که ميزان دارايي خويش را قبل و بعد از منصب خويش به قوهقضائيه اعلام کنند. بسيار قشنگ است؛ اما انگار جاهايي لنگ ميزند و چيزهايي کم دارد.
***
نقل است ديوانهاي وارد نيشابور شد. در راه، بيرون از شهر، گلّههاي گوسفند فراوان ديد. پرسيد: اين گلّهها از کيست؟ گفتند: عميد نيشابوري. جلوتر رفت و اسبان و شتران زيادي ديد. پرسيد: اينها مال کيست؟ گفتند: عميد نيشابوري. وارد شهر شد، خانهاي آباد و بزرگ ديد که غلامان و کنيزان فراوان در آن رفتوآمد ميکردند. پرسيد: اين سرا و خدم و حشم متعلق به کيست؟ گفتند: عميد نيشابوري. خلاصه از هرچه پرسيد، جواب ميآمد که از عميد نيشابوري. ديوانه کلاه خود را به هوا انداخت و گفت: اينرا هم بده به عميد نيشابوري.
***
سالهاي سال پس از انقلاب، بسياري از مسئولان ردهبالاي کشور بهحق يا ناحق، به چيزهايي متهم شدند. اگر به جزيرهاي زيبا و آباد براي تفريح ميرفتيم و از آبادانيهاي صورتگرفته آن به وجد ميآمديم، عدهاي ميگفتند که اين جزيره متعلق به فلاني است. اگر از کنار ساختمانهاي بلندمرتبه رد ميشديم، باز يکي پيدا ميشد و ميگفت که اين متعلق فلان فرد است. اگر کارخانه يا شرکتي سودآور در کشور جان ميگرفت و به تبليغات گسترده براي فروش کالا ميپرداخت، باز ميگفتند که اين مال فلاني است.
بانکها و مؤسسات مالي معتبر و موفق را باز متعلق به فلاني ميدانند. هيچکس هم از خود نپرسيده که منبع موثق اين اخبار و يککلاغوچهلکلاغ کجاست؟ اينگونه تهمتها آنقدر تکرار و شايع ميشود تا در نهايت، به باوري عمومي تبديل ميشود. وقتي اين باورها بارور شود، آنوقت کساني پيدا ميشوند که از آنها بهرهبرداري کنند و ميوه مقصود خويش را بچينند و البته اينگونه داوريهاي نادرست ميتواند عليه هر جناح يا شخص صاحبقدرتي صورت گيرد.
مردمسالاري
«خطر انحراف در حرکت هاي انقلابي منطقه» عنوان سرمقاله روزنامه مردمسالاري به قلم حشمت الله فلاحت پيشه است كه در آن مي خوانيد:
همانطور که پيش بيني مي شد تحولات خاورميانه در روزها و هفته هاي اخير اشکال جديدي به خود گرفته و با توفيق نسبي مردم مصر در پايين کشانيدن ديکتاتور کشور کهن شان، اين موج که از تونس آغاز شده بود در مصر توفيق يافت تا پا به کشورهاي ديگري نظير يمن، بحرين و ليبي بگذارد.
وجه مشترک تمامي کشورهايي که در آنها شاهد قيام هاي مردمي هستيم، عدم تمکين و توجه رهبران آنان به اصول مورد خواست مردم نظير استقلال، فضاي باز سياسي و دوري از وابستگي است.
اين اصول که فقدان آنها موجب احساس حقارت نزد ملت هاي اين کشورها شده، در اصل اصول بديهي هر اجتماع پويايي براي رشد و تکامل است و به نحوي که ملتها احساس مي کنند ديگر عزت و عظمتي براي آنها باقي نمانده و هويت شان در معاملات رذيلانه سياسي و در پي پنهان کاري سران فاسد و وابسته به غرب مورد معامله قرارگرفته است.
جنس آنچه امروز در مصر، تونس، بحرين و... فرياد مي شود به فريادهاي ملت ايران در روزها و ماه هاي منتهي به بهمن 57 بسيار شبيه تر است، البته 32 سال از آن دوران گذشته و معادلات جديدي به خواست ملت ها حاکم شده که شايد در جايگاه مشابهت، تفاوتهايي نيز به لحاظ ماهيت و جنس ابزارهاي اعلام حرکت وجود داشته باشد، اما تمامي حاضران در حرکت جوشنده انقلاب اسلامي، به راحتي قادرند اشتراکات بي شماري را مورد اشاره قراردهند.
اما با گذشت حدود 3 هفته از حرکت مردم مصر آنچه در توفيق انقلاب اين ملت مباحث و موضوعاتي را مطرح مي کند، معادله هاي حاکم بر رفتار شوراي عالي نظامي اين کشور است که از آن نوعي وابستگي به جريان هاي فرامنطقه اي و البته خارج از انتظار مردم مشاهده مي شود; به گونه اي که مردم انتظارات انقلابي خود را در جاي ديگري خارج از چارچوب شوراي عالي نظامي جست وجو مي کنند.
مردم مصر به دليل عدم داشتن رهبري واحد و مستقل در شرايط خاصي از توفيق مطالبات سياسي شان قرار دارند که البته طي روزهاي اخير با مراجعت برخي از علماي برجسته که در گذشته در تبعيد به سر مي برده اند، مي توان انتظار توفيقات بيشتري را در ادامه مسير داشت.
خاورميانه در آستانه تحولات بزرگتري قرار گرفته و اين تحولات به خواست خداوند و با هوشياري مردم کشورهاي عرب به سامان خواهد رسيد تا پاي بسياري از بيگانگان از منطقه قطع شود و کشورهاي با حکام وابسته به کشورهايي مستقل و آزاد بدل گردند و اين تحقق کلام امام خميني(ره) براي ملل عرب است.
قدس
«اوج گيري احساسات ضد اشغالگري در افغانستان» عنوان يادداشت روز روزنامه قد به قلم مجيد وقاري است كه در آن مي خوانيد:
رابرت گيتس، وزير دفاع آمريکا روز گذشته در حالي براي ديدار با حامد کرزي رئيس جمهور افغانستان و شماري ديگر از مقامهاي اين کشور و البته بازديد از پايگاه هاي نظامي آمريکا وارد کابل شد که موجي از خشم و نفرت مردم اين کشور عليه نيروهاي آمريکايي و اقدامهاي خشونت بار و جنايتکارانه آنها در کشتن زنان و کودکان و مردم غيرنظامي در حملات متعدد هفته هاي اخير در منطقه «کنر» که منجر به کشته شدن بيش از هشتاد شهروند افغان شده، اين کشور را در بر گرفته است.
آمريکايي ها و در رأس آنها باراک اوباما، در برابر اعتراضهاي مردم و مقامهاي افغانستان، به جاي عذرخواهي رسمي و توقف اين حملات، تنها به ابراز تأسف از کشته شدن غيرنظاميان اکتفا کرده اند و حتي «ديويد پترائوس» فرمانده نيروهاي نظامي آمريکا در افغانستان، در اظهاراتي گستاخانه مدعي شد اين بمبهاي آمريکايي نيست که زنان و کودکان را سوزانده و خاکستر کرده، بلکه مردم افغانستان به دست خود کودکانشان را مي سوزانند و مي کشند تا نيروهاي آمريکايي را بدنام کنند.
با توجه به اينکه اخبار و گزارشهاي منتشر شده از سوي مراجع پزشکي و قضايي افغانستان حاکي از استفاده نيروهاي آمريکايي از سلاحهاي ممنوعه در حملات است، اين نگراني مردم افغانستان را دو چندان کرده، زيرا آمريکايي ها از مردم اين کشور به عنوان ابزار و امکاني براي آزمودن سلاحهاي جديد و ممنوعه خود استفاده مي کنند.
در چنين فضايي، سفر سرزده گيتس به افغانستان نشان مي دهد مقامهاي کاخ سفيد هم از پيامدهاي اين حملات در داخل و خارج از افغانستان و اوج گيري احساسات ضد اشغالگري نگران هستند و مايلند با انجام مذاکره و جلب نظر مقامهاي دولت افغانستان، به هر نحو ممکن بر اين فضا غلبه کنند.
البته به موازات اين مسأله و گسترش اعتراضها و نارضايتيهاي داخلي، دولت افغانستان نيز بيش از پيش زير فشار افکار عمومي قرار دارد تا در نوع ارتباطات خود با آمريکا و برنامه هاي امنيتي کشور بازبيني کنند. مردم افغانستان بارها از دولت خود خواسته اند مانع تداوم حملات نيروهاي آمريکايي و ناتو به غيرنظاميان شوند. امري که به نظر مي رسد دولت مرکزي کابل تا کنون از انجام آن ناتوان بوده است.
آمريکايي ها تا کنون بي توجه به اين اعتراضها، نه تنها سعي مي کنند گستره عملياتي خود را در مناطق مختلف افغانستان گسترش دهند و گهگاه از مرزهاي اين کشور نيز فراتر رفته اند، بلکه با نزديک شدن به ماه ژوئن، موعد آغاز خروج نيروهاي بيگانه از افغانستان، به فکر ايجاد پايگاه هاي نظامي دائمي و استمرار حضور نظامي در افغانستان هستند که نگرانيهاي منطقه اي را هم به دنبال داشته است.
اظهارات رابرت گيتس در کابل درباره اينکه با خروج نيروهاي ناتو از افغانستان خلاء امنيتي در اين کشور به وجود خواهد آمد و ناامني تشديد خواهد شد، نشان مي دهد آمريکايي ها سياست مديريت بحران را همچنان با جديت دنبال مي کنند. در واقع، آنها از يک سو اجازه مي دهند خشونتهاي سازمان يافته افزايش پيدا کند و آنگاه خود را در مقام مقابله با آن ناجي افغانستان و تأمين کننده امنيت اين کشور در برابر افراط گرايي و طالبان معرفي کنند تا ابقاي حضورشان را ضروري و حياتي جلوه دهند.
با اين حال، به وضوح آشکار است که مقامهاي آمريکايي از افزايش نارضايتي و خشم مردم افغانستان نسبت به از سرگيري و تشديد عمليات نظامي آمريکا و ناتو در مناطق غيرنظامي پس از جايگزيني ژنرال پترائوس به جاي ژنرال مک کريستال نگران هستند، اما در کمال ناباوري به جاي اعمال سياستهايي که منتهي به فرونشاندن اين خشم شود، سياست سرکوب، کشتار و گرفتن زهرچشم از افغانها را در پيش گرفته اند تا هرگونه مخالفت و اعتراضي را سرکوب کنند.
آفرينش
«بداخلاقيهاي اجتماعي منجر به پروندههاي قضايي» عنوان سرمقاله روزنامه روزنامه آفريشن به قلم علي رمضاني است كه در آن مي خوانيد:
چندي پيش دادستان كل كشور از ورود ماهيانه 250 هزار پرونده به دادسراهاي سراسر كشور در6 ماهه نخست سال جاري خبر داده بود و در همين راستا نيز رييس سازمان زندانها گفته بود در حال حاضر در زندانهاي سراسر كشور با ظرفيت اسمي 85 هزار نفري بيش از 220 هزار زنداني وجود دارد. در اين بين نيز اين اظهارات مقامات و برآوردها بيانگر آن است که تعداد پروندههاي تشکيل يافته فقط در كلانتريهاي تهران امسال حدود 20 درصد افزايش يافته است.
در اين حال همه ي اين آمار و ارقام بيانگر امري است به نام رشد بيش از اندازه اختلاف ها و دعواها در بين شهروندان که خود نيز بيانگر وقوع تحولاتي نوين در جامعه و کشيده شدن امور به دستگاه قضايي و مراجع حل اختلاف است.
در اين حال اين رشد رو به افزايش اختلاف ها و پرونده اي در کشور بي شک برآمده از علل و عواملي است که در جاي خود نيازمند بررسي است، چه اينکه حتي اگر اين رشد مداوم اختلاف ها و ميزان پرونده اي اختلاف را در سراسر کشور را بحران زا نيزندانيم مسلما اين امر شايان توجه بيشتر از سوي مقامات و مسئولان است. در اين بين اگر به بسترهاي شکل گيري اختلاف ها و افزايش آن نگاهي بيندازيم مي بينيم که گستره اي از عوامل اقتصادي و فرهنگي، اجتماعي و ... در اين افزايش اختلافات و درگيريهاي ايرانيان نقش داشته است مثلا در سال جاري با وضعيت نامناسب اقتصادي در کشور ونرخ رشد ناکافي و همچنين تداوم بحران بيکاري در جامعه شاهد افزايش جرايم مختلف بوده ايم و در کنار آن نيز مشکلاتي نظير افزايش چک هاي برگشتي نيز خودنمايي مي کرد.
گذشته از اين وجود مشکلات بسيار در دستگاه هاي مختلف اقتصادي اعم از دولتي و غير دولتي در کنار نظارت ناکافي مسائلي را همچون فساد و...را به وجود مي آورد در حالي که مي توان با نظارت و سيستم پيشگيري مناسب ، مدرن، شفاف و نظارتهاي دقيق بر سيستمهاي اقتصادي و مالي، گمركات، شهرداريها و بانكها و...از وقوع چنين جرايمي پيشگيري کرد.
در اين حال بايد گفت که اين افزايش بيش از حد اختلافها و پرونده ها بي شک بايد زنگ خطري باشد براي برنامه ريزان مختلف در کشور چه اينکه سياست هاي پيشگيري از جرايم به نظر چندان کارامد نبوده است.علاوه بر ان نيز بايد گفت چنان که بسياري نيز به آن اشاره کرده اند و برخي مسئولان نيز بران صحه گذاشته اند دستگاه قضايي كشور با توجه به تحولات جديد بايد با كيفيت و کميت بيشتري در خدمات تجهيز گردد تا در کنار ساير سياست هاي پيشگيري در روند کاهش حل اختلافها در کشور موثر باشد .در اين حال بايد اشاره کرد که در واقع مهمترين گام در راستاي کاهش اختلافات و جلوگيري از روند رو به افزايش درگيري ها و اختلافها در کشور شناسايي بستر هاي مولد اين امر وپيشگيري از وقوع و افزايش بحراني آن در کشور است.
دنياي اقتصاد
«اقتصاد جهاني، نفت و ليبي» سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم پويا جبل عاملي است كه در آن مي خوانيد:
اقتصاد جهاني توانست پس از سه سال رکود، اندکي قد راست کند. به گمان بسياري در اروپا اقتصادهاي بزرگ آلمان و فرانسه عملا از تابستان گذشته از رکود خارج شدند و بريتانيا نيز با آهنگي کمتر از حضيض رکود به در آمد.
هرچند وضعيت بدهيهاي اقتصادهاي پيرامون همچنان روي ميز است.از آن سو در ايالات متحده نيز چند صباحي است که نرخ بيکاري سريعتر از انتظارات کاهش يافته است. اما علامت ديگر آنکه نظرات ضدتورمي در بانکهاي مرکزي دارد قوت ميگيرد، آنچنان که کنفرانس خبري تريچت رييس بانک مرکزي اروپا در هفته گذشته نشاني از اين آواهاي ضدتورمي داشت، بدين ترتيب ميتوان گفت که سياستگذاران آرام آرام از مشکل رکود به تورم ميانديشند؛ هر چند هنوز اين انديشه خود را در افزايش نرخ بهرهها آن چنان نشان نداده و شايد بايد چند ماه ديگر صبر کرد.
با وجود اينکه اقتصاد جهاني توانسته با مشکلاتي از بزرگترين بحران پس از رکود دهه 1930 عبور کند و اي بسا اگر نبود اقدامات به موقعي که اقتصاد آزاد انجام داد، اين رکود بزرگتر از رکود تاريخي پيشين ميشد، اما اين عبور هنوز تکميل نشده، بي ثباتي ديگري آن را تهديد ميکند: ناآراميهاي خاورميانه. تا زماني که ناآراميها در کشورهايي بود که نفتخيز نبودند، اقتصادجهاني آن چنان وقعي به اين تحولات از منظر اقتصادي نميگذاشت، اما پس از دوماه، دومينو به ليبي رسيد. کشوري نفتخيز با توليد تعيين كننده که باعث شد قيمت نفت (برنت) به بيش از 115 دلار برسد وحال بيم آن ميرود که دومينو بيش از اين هم، به حرکتش ادامه دهد. شايد جايي که لنگرگاه باثبات نفت است: عربستان سعودي.
البته تا اينجا و با وجود شواهد بسيار، نميتوان سناريوي ناآرامي در عربستان را آنچنان محتمل دانست، ولي وضعيت طوري شده است که اگر تا پيش از اين، اين سناريو به ذهن خطور نميکرد حال ميتوان حداقل نامي از آن برد و همين اشاره کوچک است که وضعيت را در بازار نفت به اينجا رسانده و برخي تا دو برابر بهاي فعلي را نيز در حد حدس و گمان بيان کردهاند؛ حدسي که تا چند روز پيش وجود نداشت و اين نتيجه تداوم اعتراضات در کشورهاي عربي و رسيدن آن به ليبي است. بايد توجه داشت که رسيدن شعلههاي نارضايتي به ليبي در حالي صورت ميگيرد که اين کشور آنچنان در وضعيت نامساعد اقتصادي نيست و همين امر باعث شده تا تصور توسعه ناآراميها در کشورهاي نفتي مشابه نامعقول نباشد. در اين شرايط، اما پيروزي و شکست مخالفان ميتواند بر حوادث مشابه ديگر کشورها تاثيرگذار باشد که اگر يک آجر دومينو نيفتد، دومينو متوقف ميشود و شايد قذافي به دنبال اين سناريو است؛ سناريويي که حتي با ريختن خونهاي بسيار محقق شود.
هر چند نميتوان به وجود دموکراسي باثباتي در ليبي پس از قذافي دلخوش کرد، اما آنچه اکنون براي اقتصاد جهاني مهم است آنکه شکست کامل قذافي سناريوي قيمتهاي تاريخي نفت را تقويت ميکند و اين راهي است که گويي به خاطر سطح استفاده از خشونت توسط قذافي، جامعه بينالملل به استقبالش ميرود و ديگر حاضر نيست شاهد اين همه خونريزي باشد و اين نشان اخلاق جامعه جهاني است، امري که در موضوع مصر نيز خودنمايي کرد.
بدين شکل، گويي دستانداز ديگري روبهروي اقتصاد جهاني است. رونق نيم بند ميرود تا توفاني ديگر را از سر بگذراند. آيا اقتصاد آزاد قادر است از اين پيچ تازه بگذرد؟ شايد سخت، اما آنچه نياز است تجربه، علم و انعطافپذيري و اين همه کافي است تا مطمئن باشيم: اين نيز ميگذرد.
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



