صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر

گزارشی از دو اتفاق و دو رفتار متفاوت از یک مجموعه...

«قدری جلوتر هر شش نفر قمه‌ها و چاقوهایشان را زیر گلوی شما گذاشته و یا در جایی میان آسمان و زمین، در حال چرخاندن آن‌ها هستند. شما درمانده و بی پناه هستید و ناچار به پذیرش درخواست معقولانه آنان می‌شوی! که البته چاشنی فحش را به همراه داشت و خدا را شکر...»
کد خبر: ۱۵۰۲۲۰
| |
16835 بازدید
|

از جمله رسالت هایی که یک رسانه به عنوان چشم بیدار جامعه دارد، یادآوری نقاط قوت و ضعفی است که در همه حوزه های رفتاری آحاد جامعه ـ چه آنان که رسما مسئولیتی دارند و چه آنان که هرچند رسما مسئولیتی ندارند، به عنوان عضوی از یک اجتماع انسانی در قبال حقوق خود وظایفی نیز دارند ـ در جریان است و رسانه برای اصلاح عیوب و نواقص از یک سو و تقویت نقاط قوت از سوی دیگر، وظیفه دارد دست کم این مسائل را بازگو و حتی الامکان پیگیری کند.

به گزارش «تابناک»، مطلب زیر، ماجرای یک رخداد واقعی است که برای یکی از همکاران رسانه ای ما ـ البته در رسانه ای دیگر ـ افتاده، که با وجود اذعان به تمام زحماتی که خدمتگزاران مردم در نهادی چون نیروی محترم انتظامی متحمل می شوند، به حکم وظیفه در راستای بیان برخی کاستی ها به امید اصلاح، آن را منتشر می کنیم:

اینجا ایران است. شما در پایتخت ایران یعنی تهران زندگی می‌کنید. صبح را مانند تمام روزهای دیگر آماده رفتن به محل کار، دانشگاه، مدرسه و یا هر جای دیگری که مقصد نام دارد، می‌شوید؛ اما امروز شما دو اتفاق را خواهید دید که یکی تکراری است و دیگری برای شما تازگی دارد.

پرده اول (اتفاق اول):

از در مترو مصلی خارج می‌شوید و به خیابان شهیدان قنبرزاده می‌رسید، باز هم مانند هر روز این خیابان را تا «خرمشهر» پیاده می‌روید و باز هم در راه، مأموران راهنمایی و رانندگی را می‌بینید که خیابان سه بانده قنبرزاده را مانند تنگه هرمز و شاید هم یا کانال سوئز کرده و نزدیک به هفت تا هشت مأمور با دو اتومبیل، در حال برخورد قاطع با متخلفین هستند که تخلفشان، پلاک اتومبیلشان است، اگر امروز زوج باشد، فردها متخلفاند و اگر فرد باشد، زوج‌ها متخلف.

هرچند قاطعیت مأمورین را در اجرای قانون که مطمئنا در راستای تأمین منافع من و هر شهروند دیگری است، در دل تحسین می کنی، باز هم دلت طاقت نمی آورد و در مورد برخی برخوردها با رانندگان ـ که شاید طبیعی هم باشد ـ با سلام و عرض خسته نباشید، یکی دو نکته را به مأمورین یادآور می شوی... .

تا اینجا احساس نسبتا خوبی داری و پیش خودت می گویی، اگر همه افراد جامعه وظیفه خود را در قبال جامع درست انجام دهند، چه اتفاقات خوبی می افتد و عمل به قانون، سرانجام سود کلانی را نصیب کل جامعه می کند.

پرده دوم (رخداد دوم):

ساعت بیست و سی دقیقه شب است. اذان دقایقی پس از ساعت 18 گفته شده است. این‌ بار راه برگشت را مترو شهید بهشتی انتخاب می‌کنی و خودت را از خیابان خرمشهر به قنبرزاده و از قنبرزاده به شهید بهشتی می‌رسانی. دو نفر از دوستانت هم تو را در این راه همراهی می‌کنند و هر سه نفر شما با کیف‌های حامل لپ تاپ خسته از فعالیت روزانه راهی منزل هستید.

چند ده متر تا مترو شهید بهشتی فاصله است که می‌بینی سه موتور سیکلت اندکی جلوتر از شما توقف می‌کنند و خیلی عادی به شما سه نفر خیره می‌شوند. روی هر کدام از موتورها دو انسان ورزیده جلوس کرده و البته قیافه‌هایشان به دکتر و مهندس نمی‌خورد!

قدری جلوتر هر شش نفر قمه‌ها و چاقوهایشان را زیر گلوی شما گذاشته و یا در جایی میان آسمان و زمین در حال چرخاندن آن‌ها هستند. شما درمانده و بی پناه هستید و ناچار به پذیرش درخواست معقولانه آنان می‌شوی! که البته چاشنی فحش را به همراه داشت و خدا را شکر جیغ و داد زنان و دختران اجازه شنیدن این الفاظ را به کسی نمی‌داد، وسایل و زندگی‌ات را به آنان می‌سپاری و دعای خیرت را بدرقه راهشان می‌کنی!

دقایقی بعد، مردم تو را مجاب می‌کنند که با پلیس 110 تماس بگیری و تو که به دلیل برخی تجربه های دیگر از این کار خودداری می کنی، بالاخره این کار را انجام می‌دهی؛ پلیسی که قرار است، به قول سردار رادان هیمنه نیروی انتظامی را به رخ دزدان و قاتلان بکشد... .

ناامیدانه تماس می‌گیری و در عین استرس و وحشت می‌گویی: سلام، من و دو دوستم... و در پایان این را هم اضافه می‌کنی که توقع اعزام نیرو نداری و تنها در باب اطلاع رسانی تماس گرفته‌ای.

آن آقایی که احتمالا در یک ساختمان گرم و راحت دارد به تلفن شما پاسخ می‌دهد، می‌گوید: شما سرجایتان باشید، من نیرو می فرستم تا صورت جلسه کنند، حتما همان جا بمانید، آدرستان دقیقا کجاست؟

بیست دقیقه می‌گذرد و لرزش ناشی از سرما بر رعشه ناشی از ترس و استرس دوچندان می‌شود. باز با «110» تماس می‌گیرید و شرح ماجرا می دهید و باز وعده اعزام نیرو را می‌شنوید.
ده دقیقه دیگر می‌گذرد.

برای بار سوم... بیست دقیقه دیگر می‌گذرد.

و این بار برای دفعه چهارم و پنجم تماس می‌گیرید، ولی کسی صدای شما را نمی‌شنود، فقط صدایی سرد و بی‌روح از پشت گوشی در برابر این گفته شما که روزنامه‌نگار هستید، می‌گوید: خب، پس سیاسی هستید برای همین شما را... .

تو بی خیال می شوی و به سمت خانه به راه می افتی، در راه خانه و در تاکسی نشسته‌ای که با شماره‎‌‌ای پنج رقمی یا کمتر و بیشتر، در هر صورت غیر استاندارد با شما تماس می‌گیرند و احتمالا با قیافه‌ای حق به جانب ـ چون صدایش گواه بود ـ به شما می‌گوید: آقا الآن نیروی ما اومده بهشتی، چرا شما نیستید؟!

و شما متحیر از این سرعت عمل یک ساعت و ده دقیقه‌ای نیروی انتظامی می‌مانید چه بگویید... و شاید تنها چیزی که به ذهنت راه می یابد، اینکه فرق رفتار پرسنل یک مجموعه، در این دو رخداد چیست و چرا در پرده اول، آن همه قاطعیت، ولی در پرده دوم... و بعد اینکه با خودت می گویی، من که به خیال خودم خبرنگارم و شاید دستم بیشتر به جایی بند باشد وضعیتم این است؛ وای به حال... .

من، میثم تولایی، همه این اتفاقات روز گذشته برایم پیش آمد و هنوز هیچ شکایتی و هیچ صورت جلسه‌ای از شب گذشته توسط نیروی انتظامی و دستگاه قضایی برایمان تنظیم نشده است... .

یا علی

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۱
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۹۲
asad
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۳۱ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۵
سلام همین بلا سر بنده هم آمد عزیزان 110 هم بعد از بست و پنج دقیقه آمدند ولی فایده شکایت چیست؟ شماره اتومبیلی را که بما حمله مسلحانه با سلاح سرد (قمه ) نمود را بایشان تقدیم کردیم ولی برادر زحمت کش 110 ما فرمودند باید به کلانتری بعد هم دادسرا شکایت کنیم دراینصورت آدرس مارا هم جناب قمه کش بدست میاورد ما میماندیم و پروسه مختومه شدن پرونده بهتر این استکه براساس گزارش مامور محترم حداقل بهتر بود سریعا پلیس منطقه اتومبیل مسلح به سلاح سرد را توقیف و به جرم داشتن سلاح سرد و حمله بما که نتیجه آن را عزیزمان از 110 مشاهده نموده بود دستگیر مینمودند بهرحال خدا همه ما را هدایت نماید
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۲۳:۴۴ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۵
چند شب پیش در حالی که به سختی بیمار بودم ، برای زدن آمپول نزد تزریقاتی سر کوچه ، از منزل خارج شدم. جلوی در منزل همسایه ، داخل یک مگان سفید ، دیدم دوجوان بدجوری مشغول استعمال مواد هستند. با مبایلم به 110 زنگ زدم و همینطور که بطرف تزریقاتی میرفتم ، گزارش دادم. خدا حافظی کردم و دکمه قرمز گوشی مبایل را فشردم و وارد تزریقاتی شدم.
بعد از 4-5 دقیقه که از تزریقاتی خارج میشدم ، دیدم مبایلم با همان شماره غیر متعارف زنگ میخورد. برداشتم : سلام و علیکی کردو گفت گشت ما در محلی که گزارش داده بوده حاضر شده ولی خودروی مورد نظر شما را ندیده ، در ظاهر عذر خواهی کردم ولی در دلم پوزخندی زدم و گفتم آره جون خودت ، 4-5 دقیقه ای اومدین و گزارش هم دادین نه ؟!
پیچیدم داخل کوچه و دیدم سمند نیروی انتظامی جلوی منزل همسایه ایستاده ، تا من برسم و توضیح بدهم ، آژیری کشید و رفت.

آره داداش ، اینجوریشم هست.
Ali.MT
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۴۵ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۵
سلام
1- این مطلب یکی از بهترین نوشته هایی است که این اواخر از تابناک میبینم
.
2- این چیز جدیدی نیست و جواب آن را باید از مسئولانی که وقت و نیروی خود را صرف موارد بی اهمیت یا کم اهمیتی مثل همون مورد اشاره ی نویسنده یا گیر دادن های الکی به جوانان پرسید که دغدغه ی جان و مال مردم را بی اهمیت میدانند.
.
3- همین طور که یک روز این مسئله برای اعضای خود رسانه اتفاق افتاده و درک کردید و مجبور شدید صداتون در بیاد امید وارم و دعا میکنم همچین مسائلی برای خود مسئولان بی خیال هم پش بیاد تا صدای خودشون هم در آید
.
4- به مسئولان بفرمایید صفحه ی حوادث روزنامه ها را بیشتر مطالعه کنند تا نگویند همه چی آرومه مشکل ما فقط ... .
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۳:۰۹ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۷
اگر این بلا سر خودشون نیامده بود 100 سال چیزی نمی گفتند و می فرمودند تهران امن و امان است
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۵۹ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۵
آقا میثم اگر از این فیلم های جکی چانی دیده بودی دو تا فن مزدی بهشون و ناکارشون می کردی
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۲۳:۵۵ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۵
اون وقت میان یقه ی تو رو میگیرن که به جناب آقای دزد محترم جسارت شده
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۰۱ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۵
شما چزو خوش شانس ها بودید چون اولأ پلس بالاخره امده ثانیأ بلا های دیگر سرتان نیاورده اند . می تونست از این بدتر هم باشه .
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۰۴ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۵
مگه رییس قوه قضاییه نفرمودند حمله با سلاح سرد هم مثل سلاح گرم مجازات اعدام دارد.
mohsen
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۰۹ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۵
اقا کجاشو دیدی این تازه از نتایج سحر است خوب شد همین جا ول کرد والا باید 42 ساعت مرخصی 24500 تومان پول ماشین 4.5 کیلو اعصاب خورد و در اخر هم هیچی
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۱۰ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۵
امروز صبح یکی از مامورین راهنمایی و رانندگی پس از بررسی اوراق شناسایی ( نظام پزشکی و ارم ورود به محوطه بیمارستان امام خمینی ) با افتخار تمام برگ جریمه زوج و فرد را به خاطر 2متر ورود به محدوده انهم جهت ورود به پارکینگ بیمارستان به بنده داد تا بنده هم با اعصاب خط خطی به کار معاینه بیماران بپردازم . عجب گل و بلبلی است .
m i
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۱۳ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۵
همین بلا منتها بصورت وخیم تر برای موکل من پیش آمده منتها دو نفر ازین اراذل به ایشان تجاوز هم نموره اند .تا امروز ۳ سال است پیگیر پرونده ایشان هستم اما هیچ.جالب اینجاست که میدانیم نهایتا تبریه خواهند شد. 
مو مشدیم
|
China
|
۱۷:۴۹ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۵
اگر دستور قران مبنی بر قطع کردن دزدان را اجزا می کردیم تا حالا نسلشان منقرض شده بود. من نمی دانم چرا به خدا اعتماد نمی کنیم اما به غیر چرا. تا بی جون در مورد قطع کردن دست دزد ها و دستورات صریح قران مطلب ینویس تا هم دزد ها حساب ببرن و هم قوانین صریح قران زنده بشه.
قربون تابک خودم
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۳:۱۲ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۷
قطع دست دزد 100 تا شرایط دارد
علیرضا
|
United Kingdom
|
۱۷:۵۹ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۵
شیشه ماشین دوست من رو شکستند و ضبطش رو بردند. پلیس 110 هیچ وقت نیامد. حدود نیم ساعت بعد یک گشت کلانتری گذری از اونجا رد شد و گفت چون کوچه های اینجا باریکند ما اینجا گشت نمی زنیم و ماشینتون رواینجا پارک نکنید!!

ما البته انتظار جواب بهتری رو نداشتیم ولی نکته جالب ماجرا مونده: دو سه ساعت بعد باز از یک شماره به قول ایشون غیر استاندارد به ما زنگ زدند و پرسیدند از عملکرد 110 راضی هستید و ما هم گفتیم 110 اصلا نیامد. یک ساعت بعد دوباره تلفن زنگ زد و یک آدمی با لهجه عجیبش داشت اسم من رو می پرسید. وقتی با عصبانیت جوابش رو دادم لهجه اش معمولی شد و خودش رو معرفی کرد که من رئیس کلانتری این منطقه هستم. ده دقیقه دیگه دوباره از 110 زنگ می زنند و می پرسند از سرعت عمل ما راضی بودی یا نه و اگر جواب منفی بدی ...
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...