گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۴۷۱۱۸
| | 3207 بازدید
كيهان
«گردباد نجيب» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهتن به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن ميخوانيد:
تمامي خبرها و گزارش هاي مستند از پيدايش گردباد پرقدرتي حكايت مي كند كه ملت هاي مسلمان منطقه به راه انداخته اند. اين گردباد برخلاف آنچه تاكنون درباره گردبادها خوانده و شنيده و يا ديده ايم، نه فقط ويرانگر و وحشت آفرين نيست، بلكه آباد كننده و دلنشين نيز هست. از اين روي بايد آن را «گردباد نجيب» ناميد، چرا كه تنها با ديكتاتورها سر ستيز دارد و چون از قدرت فوق العاده اي برخوردار است، بساط حاكميت ديكتاتورها را، از ريشه برمي كند و به هوا برده و برزمين مي زند. دقيقاً مثل گردبادهاي پرقدرت ديگر كه درخت هاي تنومند را از ريشه بيرون مي كشد و تنها به شكستن شاخ و برگ ها بسنده نمي كند تا ريشه و تنه باقيمانده آن فرصت حيات دوباره داشته و بعد از چندي، بار ديگر ريشه بدواند و شاخ و برگ بپراكند.
به پرچم رژيم جعلي و اشغالگر قدس نگاه كنيد! دو نوار آبي رنگ در زمينه اي سفيد به موازات هم ديده مي شوند. صهيونيست ها انكار نمي كنند كه اين دو نوار آبي رنگ نماد و سمبل دو رود «نيل» و «فرات» است و نشان دهنده پهناي ايده آلي كه به زعم آنان قرار است گستره سرزمين اشغالي صهيونيست ها و كشور جعلي اسرائيل باشد. امروز اما، مقامات رژيم صهيونيستي اعلام كرده اند در منطقه «رفح» و مرزهاي اسرائيل با مصر ديواري بلند و غيرقابل نفوذ كه تا چند متر در عمق زمين نيز ادامه داشته باشد، خواهند ساخت و تأكيد كرده اند كه ساخت اين ديوار بلند آميخته از آهن و سيمان را بدون فوت وقت آغاز مي كنند.
پيش از اين نيز صهيونيست ها درپي شكل گيري انتفاضه فلسطين، ساخت ديوار حايل در اطراف بيت المقدس را طراحي كرده بودند كه امروزه اين پروژه به پايان خود نزديك است. اين همان اسرائيلي است كه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي و در آن هنگام كه هنوز الگوي انقلاب به عرصه نيامده بود، در ميانه ميدان عليه ملت هاي مسلمان رجز مي خواند و با گردن كلفتي! از «سرزمين موعود» به پهناي «نيل تا فرات» ياد مي كرد. و چرا نبايد رجز مي خواند؟ سرزمين فلسطين را اشغال كرده بود، بيش از 10 ميليون مسلمان ساكن اين سرزمين مقدس را از خانه و كاشانه و وطن خويش آواره ساخته، دهها هزار فلسطيني را شهيد و يا مجروح و زمين گير كرده بود. در جنگ ژوئن 1967 با سه كشور قدرتمند مسلمان، مصر، اردن و سوريه جنگيده بود و به فاصله 6 روز با اشغال صحراي سينا از مصر، بلندي هاي جولان از سوريه و كرانه باختري رود اردن از اردن به جنگ خاتمه داده بود. سران كشورهاي مسلمان دست نشانده آمريكا و انگليس- يعني حاميان رژيم صهيونيستي- بودند و «به فرموده»! عليه اسرائيل نفس نمي كشيدند.
8 سال بعد- 1974 ميلادي- ياسر عرفات رهبر ساف كه ظاهرا ادامه مقاومت در برابر صهيونيست ها را بي فايده ديده بود و يا به هر علت ديگر! در مجمع عمومي سازمان ملل متحد حاضر شد و در حالي كه تفنگي به نشانه مقاومت و شاخه زيتوني به نشانه صلح طلبي در دست داشت به سخنراني پرداخت. بعد از سخنان ياسر عرفات، يكي از سناتورهاي آمريكايي با لحني تحقيرآميز گفت؛ وقتي شاخه زيتون را در دست ابوعمار ديدم، متوجه شدم كه تفنگش هم فشنگ ندارد! ... و متاسفانه راست مي گفت.
جمهوري اسلامي
«انقلاب اسلامي و كرامت انساني» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
در آستانه يوم الله 22 بهمن، سالروز پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، نگاهي به جايگاه كرامت انساني در زادگاه اين انقلاب بزرگ، يك ضرورت است. اين نگاه از آن جهت بيشتر اهميت پيدا ميكند كه اين روزها شاهد تحولات بزرگي در جهان عرب هستيم، تحولاتي كه نشان ميدهد تكيه امام خميني بر مردم و پيشبرد اهداف انقلابي با پشتوانه نيروي مردمي يك تجربه موفق بوده و آنچه اكنون در مصر و تونس و يمن و اردن و حتي بعضي شيخ نشينهاي جنوب خليج فارس جريان دارد و تاج و تخت ديكتاتورها را به لرزه در آورده همين حركتهاي پرخروش مردمي است كه امام خميني مبتكر آن بود.
هدف اصلي انقلابهائي از جنس انقلاب اسلامي ايران، كه محور تحركات آنها را مردم تشكيل ميدهند، خارج ساختن قدرت از دست ديكتاتورها و زورگويان داخلي و خارجي و سپردن سرنوشت هر جامعه به دست مردم آن جامعه است. طبعاً محتوا و درون مايه نظامهاي حكومتي برخاسته از چنين انقلابهائي اعتقادات و باورهاي ديني اكثريت مردم خواهد بود و به همين جهت در ايران نظام "جمهوري اسلامي" تأسيس شد كه بر دو پايه "جمهور مردم" و "اسلام" استوار است.
مردم،صاحب رأي و نظر هستند و ساختارها را مشخص ميكنند و مجريان را انتخاب مينمايند و اسلام نيز تعيين سمت و سوي نظام حكومتي و محتواي آنرا برعهده دارد.
در چنين نظام حكومتي حساب شده و دقيقي، فرهنگ و ارزشها حرف اول را ميزنند و به همين دليل است كه در همان روزهاي آغازين انقلاب، امام خميني و ياران ايشان در توصيف انقلاب اسلامي آنرا با عناويني كه همگي حكايت از غلبه جنبه معنوي آن بر جنبه مادي دارد تعريف كردند. امام خميني گفتند: انقلاب ما انفجار نور بود، آيتالله بهشتي گفتند: انقلاب اسلامي، انقلاب ارزش هاست و بزرگان ديگري نيز گفتند اين انقلاب داراي زيربناي فرهنگي است.
در چنين انقلابي، طبعاً جايگاه انسان بايد نقش اول را داشته باشد و توجه به كرامت انساني بايد در سرلوحه برنامهها قرار داشته باشد. درست است كه انقلاب اسلامي در زمينه پيشبرد اهداف مادي و رساندن جامعه به قلههاي صنعت و علم پيشرفته نيز وظايف حتمي و تعطيل ناپذير دارد و براي تأمين رفاه مردم نيز مسئول است، لكن در مجموعه مسئوليتهاي اين انقلاب و نظام برخاسته از آن، كرامت انساني حرف اول را ميزند. ما به عنوان ملتي كه صاحب انقلاب اسلامي هستيم و كشورمان زادگاه و پايگاه اين انقلاب است، اگر در بخشهاي مادي از جمله علوم و صنايع و رفاه به پيشرفتهاي بزرگ دست يابيم بسيار خوب است ولي اگر اين پيشرفتها با پيشرفت اخلاقي و حفظ كرامت انساني همراه نباشد، ما حرف تازهاي براي مردم جهان نخواهيم داشت. در آنصورت حداكثر حرف ما همان خواهد بود كه بسياري از ملتها و حكومتها به ويژه غربيها كه ما عليه سلطه طلبيهاي آنها قيام و انقلاب كردهايم نيز دارند. ما اگر بخواهيم ثابت كنيم كه با ديگران متفاوت هستيم و حرف تازهاي براي انسان امروز جهان داريم بايد در بخش كرامت انساني و احترام به جايگاه انسانها حرف تازهاي داشته باشيم و آنرا به جهانيان عرضه كنيم.
در جهان امروز، آنچه كوچك شمرده ميشود انسانيت است. انسانها در كشورهاي مختلف ارزانترين موجود و آبروي آنها كم بهاترين كالاست. در مصر و تونس و يمن و اردن و الجزاير حتي انگليس و ايتاليا و فرانسه و ساير كشورهائي كه خون مردم به جوش آمده و از خانهها بيرون زدهاند و با مشتهاي گره كرده خواستار احقاق حقوق خود و حذف حاكمانشان هستند، عامل اصلي اين حركتهاي خودجوش مردمي اينست كه آنها توسط حاكمانشان و توسط قدرتهاي خارجي سلطهگر تحقير شدهاند. اين تحقير كه شامل خود مردم، افكار و عقايد آنها، دين و سنتهاي آنها و حقوق فردي و اجتماعي آنها ميشود، براي هيچ ملتي قابل تحمل نيست و در نهايت به آتشفشاني تبديل ميشود كه همه عوامل تحقير را از جا ميكند و با خود ميبرد...
مردم ايران، با انقلاب اسلامي خود و تأسيس يك نظام مردمي و ديني، راه نفوذ قدرتهاي سلطه گر را بستند و زمينه را براي رشد و تعالي در همه زمينههاي مادي و معنوي مساعد ساختند. خوشبختانه اين مردم توانستند در طول سه دهه گذشته در برابر انواع توطئههاي داخلي و خارجي از جمله جنگ و تحريمهاي اقتصادي و فشارهاي سياسي و تهاجمهاي تبليغاتي و فرهنگي بايستند.
اينها پيروزيهاي بزرگي است كه ملت ايران به دست آورده و اگر آنها را به پيشرفتهاي علمي و صنعتي ضميمه نمائيم به اين نتيجه خواهيم رسيد كه نظام جمهوري اسلامي كارنامه درخشاني از خود برجاي گذاشته است. اين كارنامه مربوط به همه دولتها و همه مديران و كارگران و كارمندان و آحاد مردم است و هيچكس و هيچ جمعي حق مصادره آنرا ندارد و نظام جمهوري اسلامي نيز متعلق به آحاد مردم است و همه افتخارات آن بايد به نام اسلام و مردم ايران ثبت شود.
رسالت
«انقلاب اسلامي و انگيزه هاي چالش آمريکا با ايران» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم دکتر امير محبيان است كه در آن ميخوانيد:
شوک بروزانقلاب اسلامي ايران نه تنها فضاي سياسي منطقه را دگرگون ساخت بلکه اثرات انکار ناپذيري را در فضاي جهاني ايجاد کرد و در مجموعه سلسله علل تحولات جهاني در سه دهه هزاره ميلادي پيشين جايگاه ويژه اي را به خود اختصاص داد.از همان زمان ايالات متحده و قدرت هاي اروپايي با اتخاذ سياست هاي خصمانه تلاش کردند نظام حاکم در ايران را تضعيف و سرنگون نمايند و در اين راستا از هيچ اقدامي فروگذاري نکردند.در سال هاي اخير به دليل ناتواني در اثرگذاري مستقيم و فيزيکي به رويکردهاي نرم روي آورده و کوشيده اند با مديريت تحولات فرهنگي بويژه در نسل جوان،شکاف هاي ارزشي را ميان نسل نو و ارزش هاي مقبول حکومت ايجاد و فعال نمايند.
متاسفانه در مواردي هر چند محدود به دليل ضعف پاره اي از برنامه ريزي هاي فرهنگي و اجتماعي موفقيت هايي هم نصيب آنان گشت که البته با بزرگ نمايي در مراحل بعد دريافتند که در مورد ميزان اثر بخشي روش هايشان دچار مبالغه شده بودند.
در هر حال هر چند دريافت اينکه چرا ايالات متحده به نبرد آشکار و پنهان با نظام اسلامي روي آورده است چندان دشوار نيست ولي ذکر آن مي تواند بويژه براي نسل جديد مفيد باشد .پاره اي از اين دلايل به ايران و موقعيت ويژه آن برمي گردد؛اين دلايل عبارتند از
1.قطع منافع ايالات متحده آمريکا و قدرت هاي غربي به دليل بروزانقلاب اسلامي
2.خصلت و رفتاراستقلال طلبي ايرانيان
3.گرايش ژرف ايرانيان به اسلام وتلاش براي تحقق عيني آرمان هاي
اسلامي در عرصه عمل
4.توان ايران براي به حرکت درآوردن امواج فکري در جهان اسلام و توان الهام بخشي براي ساير ملل
5.سازش ناپذيري ايران با اسرائيل( به مثابه خط نفوذ استکباردر منطقه)
دلايل منطقه اي که آمريکا را به دشمني با ايران برمي انگيزاند عبارتند از:
1.اهميت ايران در منطقه خاورميانه ( موقعيت ژئوپليتيک ايران )
2.اهميت خاورميانه در جريان انرژي و سرمايه
3.موقعيت سست اسرائيل در منطقه و همپيماني استراتژيک آمريکا با آن
4.اهميت خاورميانه در افزايش اسلام گرايي
دلايل ايدئولوژيک ايالات متحده براي معارضه با نظام ديني حاکم بر ايران:
1.ميل به سلطه گري آمريکا و ايفاي نقش مديريت جهان
2.احساس خطر نسبت به اسلام و حرکت آن کشور در راستاي تزجنگ تمدنها
و نهايتا نگراني هاي داخلي آمريکا و کشورهاي متحدش که به حساسيت شديد آنها در قبال ايران انجاميده است.
سياست روز
«بصيرت راه مقابله با اختلاف و تفرقه» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
اختلاف و تفرقه، دو واژهاي كه بار معنايي منفي و ناخوشايندي دارد. در نظامهاي انقلابي، اختلاف و تفرقه را ميتوان يكي از ابزارهاي جنگ نرم براي مقابله با اهداف انقلاب دانست.
به خاطر همين بود كه حضرت امام خميني (ره) همواره بر ايجاد و وجود وحدت تاكيد داشتند و تا آخرين لحظه عمر خود نيز از اين امر مهم غافل نبودند.
به همين خاطر است كه هنگام ورود به كشور و در فرودگاه مهرآباد در 12 بهمن 1357 ميفرمايند: « ... اين پيروزي تا اينجا به واسطه وحدت كلمه بوده است. وحدت كلمه مسلمين – همه، وحدت كلمه اقليتهاي مذهبي با مسلمين- وحدت دانشگاه و مدرسه علمي، طبقه روحاني و جناح سياسي، بايد همه اين رمز را بفهميم كه وحدت كلمه رمز پيروزي است و اين رمز پيروزي را از دست ندهيم ...»
از اين دست توصيهها از سوي رهبر كبير انقلاب بسيار ديده ميشود و همين امر اهميت بسيار بالاي وحدت را ميان مردم و مسئولين نشان ميدهد.
اما هر از گاهي ديده ميشود در بين مسئولين به خاطر برخي اختلاف سليقهها در زمينه چگونگي اجراي قانوني يا مصوبهاي در مجلس يا مجمع تشخيص مصلحت نظام و دولت اختلاف ميافتد. همواره توصيهها در اين زمينه بر اين اساس بوده است كه اينگونه اختلافات رونمايي نشود و در داخل نهادها و ارگانها طرح و بررسي شود.
به عنوان نمونه اختلاف دولت با مجلس و مجمع دربارة برنامه پنجم توسعه به ويژه بر سر عزل و نصب رئيس بانك مركزي، نامهنگاريهاي زيادي صورت گرفت و اظهار نظرات گوناگوني نيز از سوي دو طرف در رسانهها مطرح شد كه ميتوانست در درون آن نهادهاي نظام حل و فصل شود و به رسانهها و مطبوعات كشيده نشود. اما اين تنها نكتة اين موضوع نيست، چون همين اختلافات در رسانههاي خارجي كه دشمني ديرينه با نظام اسلامي دارند به گونهاي ديگر جلوه ميكند.
اكنون نيز رهبر فرزانة انقلاب كه سكاندار مقتدر نظام اسلامي هستند همواره بر موضوع وحدت و دوري از اختلاف تاكيد داشتهاند.
ابتكار
«سقوط شود سبب ادغام، اگر خدا خواهد!» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم سيد علي محقق است كه در آن ميخوانيد:
کمتر کسي فکر ميکرد که سقوط تلخ و مرگبار هواپيماها در يکي دو سال گذشته و بخصوص سقوط اخير هواپيماي بوئينگ خطوط هوايي ايران اير در اروميه، منجر به تغييرات ساختاري در وزارت راه و ترابري و حتي گسترده تر از آن در ساختار کلان دستگاههاي اجرايي متولي امور عمراني و زيربنايي کشور گردد. اما اينجا ايران است و هم اکنون آخرين روزهاي دهه هشتاد هجري شمسي. ظاهرا در اين نقطه از دنيا و در اين مقطع خاص به مدد ريسک پذيري بالاي دولتيها و مجلس نشينان هيچ چيز غير ممکن نيست.
طي روزهاي گذشته رئيس جمهور که به شدت از استيضاح وزير راه و ترابري عصباني بود به يکباره از کليد خوردن ادغام وزارتخانهها از وزارت راه و طبيعتا عدم معرفي گزينه پيشنهاديش براي اين وزارت قبل از ادغام آن با يکي از دستگاههاي عمراني خبر داد. هرچند نميتوان سلب اعتماد مجلس از بهبهاني که از قضا استاد رئيس جمهور در سالهاي متمادي تحصيل از ليسانس تا دکتري در دانشگاه علم و صنعت بود را دليل قطعي اين تصميم دانست اما بي راه نيست اگر بگوييم سقوط هواپيماها و استيضاح بهبهاني پروسه کوچک سازي دولت را تسريع بخشيد.
رييسجمهور در اولين اظهار نظرش درباره استيضاح بهبهاني، آن را اقدامي غيرقانوني ناميد و گفت: «قصد داشتم موضوع استيضاح را جدي پيگيري کنم، چراکه کار غيرقانوني انجام شد. اما چون در قانون برنامه آمده که دولت بايد تعداد وزارتخانهها را کم کند و به 17 وزارتخانه برساند، بنابراين تعدادي از وزارتخانهها در هم ادغام ميشود و ما هم رسيديم به اين موضوع که وزارت راه در وزارتخانههاي زيربنايي ادغام شود...»
طرح کوچک سازي دولت، ادغام دستگاههاي اجرايي و کاهش تعداد وزارتخانهها چند سالي بود که به صورت کجدار و مريز از سوي روساي دولت و متوليان امور حاکميتي کشوردر دستور کار قرار داشت. قانون مديريت خدمات کشوري، سياستهاي کلي اصل 44 و برنامههاي توسعه کشور از جمله قوانين بالادستي هستند که به انحاء مختلف کوچک سازي دولت، پرداختن به امور حاکميتي و دست کشيدن دولت از تصدي گريها را مورد تاکيد قرار داده اند. اين موضوع اما سرانجام درقالب يکي از مواد برنامه پنجم توسعه در مجلس شوراي اسلامي طي ماههاي گذشته شکل قانون به خود گرفت تا زمزمههاي حذف و ادغام برخي از سازمانها و وزارتخانهها به جدي ترين اخبار رسمي و غير رسمي رسانهها و مردم مبدل شود.
ساختار تشکيلاتي دولت جمهوري اسلامي ايران در حال حاضر شامل 21 وزارتخانه مستقر، يک وزارتخانه در دست تاسيس( وزارت ورزش و جوانان) و چندين معاونت و سازمان زير مجموعه نهاد رياست جمهوري است. اما نمايندگان عضو کميسيون تلفيق برنامه پنجم با الحاق بندي به ماده 55 لايحه برنامه پنجم، دولت را مکلف به ادغام يک يا چند وزارتخانه با حفظ اختيارات قانوني کرده، به گونهاي که تا پايان برنامه پنجم تعداد وزارتخانهها به 17 مورد کاهش يابد. اگرچه اين بند عليرغم ميل دولت به لايحه اصلي اضافه گرديد،اما همانطور که گفته شد ناگهان دولت بيش از مجلس براي اجرايي کردن آن از مجلس پيشي گرفت.
چرا که مجلسيها کمتر از يک ماه بعد با تصويب طرح تشکيل وزارت ورزش و جوانان تعداد وزارتخانهها را از 21 به 22 رساندند اما با استيضاح اخير، موضوع ادغام وزازتخانهها با تصميم رئيس جمهور و انتصاب نيکزاد به عنوان سرپرست وزارت راه و ترابري درعين حفظ کرسي وزارت مسکن سمت و سوي اجرايي يافت.
آفرينش
«هرمي ها در ايران و سرانجام آنها» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
شرکت هاي هرمي اعم از گلدکوئست و... حدود يک دهه است با زندگي ايرانيان آميخته شده است و حضورو بروز جدي اي در زند گي ايراني يافته است.
در اين راستا از زماني که شرکتهاي هرمي براي اولين بار در ايران اقدام بهعضو گيري کردند درواقع دامنه فعاليت آنان بلا فاصله و به سرعت بهبسياري از مناطق کشور کشيده شد ودر کشور رشد ونمو يافتند و در تارو پود زندگي ايرانيان رخنه کردند و با استفاده از محيط مناسب اجتماعي و اقتصادي وضعف هاي مختلف دستگاه هاي اجرايي با وجود اعلام فتاواي مراجع ديني مبني بر حرام بودن فعاليتهاي آنان روز به روز بر قدرت و حضور خود در جامعه مي افزودند به طوري که در پناه پيشرفت گسترده و سريع و خاموش انها به طور مثال شرکت هرمي گلدكوئست در داخل کشور ايران بهبيش از دو ميليون نفر را به عضويت خود در آورد و ميليارد ها دلار پول دريافت کرد که جالب تر از آن اين تعداد افراد جذب شده بيش از 39 درصد جايگاههاي شرکت هرمي گلدكوئست در جهان بود رقمي که قابل تامل بسيار بود.
در اين بين تنها اين کوئستي ها نبود ند بلکه بهشت ايران براي اين گونه شرکت ها موجب شدتا فعاليت هاي بسياري توسط شرکت هاي گوناگون هرمي گسترش يابد وبيش از دو هزار دفتر شرکتهاي هرمي در کشور گشايش پيدا كردند به طوري که براساس گزارشها ايران داراي بالاترين نرخ جذب افراد بهشرکتهاي هرمي در دنيا بود.در اين حال در يک سال گذشته با توجه جدي تر وهر چند دير مسئولان و مقامات شمار بسياري از اين شرکتها در ايران بسته و اقدامات بسياري در راستاي ريشه کني انها انجام شد و حتي مسئولان سخن از ريشه کني شرکت گلدكوئست تا پايان سال گفته اند.
در اين بين آنچه مشخص است اين شرکت ها در يک دهه گذشته در پي علل مختلفي از ايران به عنوان بهشت فعاليت هاي خود استفاده مي کردند در اين ميان از يک سو قشر بزرگي از اعضاي اين شرکت ها در کشور را جامعه بيکاران و نسل جوان کشور را تشکيل مي دهند که بنا به عدم وجود بسترهاي مناسب اقتصادي ،نا اميدي از آينده وبيکاري و... به ناچار از اينگونه شرکت ها سر در مي آورند و با تصورسراب ها و وعده هايي بر رشد و گسترش دامنه ي خروج ميلياردها دلار سرمايه اقتصادي از کشور مي افزودند که خود ريشه در نابساماني ها و ضعف هاي ساختاري اقتصادي جامعه داشت .
در اين حال از يک سو هرچند نهادهاي مختلفي از جمله مجلس تلاش کردند تا با وضع و اجراي برخي اقدامات لازم تا حدودي از رشد فعاليت اين شرکت ها بکاهند اما آنچه در عمل در حال اتفاق افتاد عدم مقابله جدي و گاهي عدم سياست گذاري مناسب از سوي نهادهاي دولتي و نبود اتفاق نظر کلي براي مقابله جدي با اين شرکت ها بود.
در اين ميان اکنون که به گفته مسئولان بخش زيادي از اين شرکت ها در ايران متلاشي شده و يا متوقف شده اند بايد به يادداشت که هر چند اين اقدام ها در مقابله با فعاليت هرمي ها تاحد زيادي فعاليت اين شرکت ها را تحت الشعاع خود قرار داده است اما امري که نبايد از ياد برد آسيب شناسي جدي اين روند و انجام اقدامات بنيادين در جلوگيري از بروز پديده هايي نظير ان در کشور و خرو ج ميليارد ها دلار از سرمايه هاي کشور به خارج است .
در اين بين بايد گفت به راستي چرا کشور ما بالاترين نرخ جذب توسط شرکتهاي هرمي داشته است و اين امر تا چه حدي به مشکلات بسيار بيکاري در ميان قشر جوان کشور بر مي گرددو آيا در کنار اقداماتي براي ريشه کني اين شرکت ها در ايران به فکر از بين بردن زمينه هاي گرايش مردم به اين شرکت ها بوده ايم؟
حمايت
«خاورميانه اسلامي و خاورميانه آمريکايي» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت به قلم کريم افتخاري است كه در آن ميخوانيد:
با نگاهي به تحولات وحوادث تاريخي منطقه خاورميانه وبررسي آنها مي بينيم اين منطقه هميشه محل رقابت ونزاع هاي مختلف فرهنگي - مذهبي -سياسي و اقتصادي بوده است .
مردم اين منطقه هيچ گاه روح آرامش وامنيت چه در بعد سخت ونرم به خود نديده اند .مي توان دليل اصلي اين رقابتها وجنگها را در دوعامل مذهب ومنابع عظيم نفت وگاز در اين منطقه دانست . اين منطقه چنان براي حيات دنيا مهم است که آلفرد مکيندر از آن به عنوان "هارتلند " يا قلب جهان نام مي برد .ظهور سه دين بزرگ جهان از جمله اسلام -مسيحيت ويهود بر اهميت اين منطقه افزوده است . اين منطقه بيش از نيم قرن است که رقابت ميان دنياي غرب به رهبري آمريکا و نهضتهاي مختلف اسلامي جهت به دست گرفتن قدرت بوده است ..اما وقوع انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني (ره) در 32 سال پيش مقدمه اي جهت پايان روياهاي دنياي غرب بود .زيرا اين انقلاب باعث آگاهي وبصيرت ملتهاي آزادي خواه واسلامي گرديد . وقوع انقلاب اسلامي يعني احياء مجدد تفکر اسلامي که در ذيل به ويژگيهاي خاورميانه اسلامي وآمريکايي مي پردازيم.
ويژگيهاي خاورميانه آمريکايي
{يکم}مهار جمهوري اسلامي ايران به هر شکل ممکن .زيرا جمهوري اسلامي مرکز ثقل بيداري اسلامي وام القراي جهان اسلام مي باشد .بنابراين مهار ايران يعني آرامش غده سرطاني اسرائيل .
{دوم} خاورميانه قلب جها ن مي باشد .آمريکا جهت حفظ حيات خود به اين قلب نياز دارد . وجود غده سرطاني اسرائيل جهت شارژ باطري آمريکا در اين منطقه مهمترين استراتژي کاخ سفيد جهت رسيدن به اهداف اصلي خود است .
{سوم} وجود نظامهاي ديکتاتور ومقدس مآب پادشاهي وسکولار ولائيک جهت مبارزه با بيداري اسلامي ودر محاق قراردادن نهضتهاي اسلامي از ديگر ويژگيهاي خاورميانه آمريکايي است . در اين راهبرد چنانچه مردم خواستار ساقط نمودن حکومتي باشند ابتدا بايد از آمريکاييها اجازه بگيرند .در عين حال بايد انتخاب حاکمان جديد با مشورت ورضايت آمريکاييها باشد .اگر مردم با راي قاطع شخصي را به قدرت رساندند. آن فرد بايد عليه اسرائيل و آمريکا سخن نگويد ؟! ديگر هر چه بگويد آزاد است ؟! اگر عليه آمريکا سخن بگويد آن حکومت مردمي نيست ؟! ديکتاتور وياغي است ؟! نمونه آن را مي توان به اظهار نظرهاي مقامات آمريکا واسرائيل در رابطه با انقلاب مصر اشاره نمود که مي گفتند حفظ ديکتاتوري حسني مبارک بهتر از دموکراسي ومردمسالاري است ؟!
{چهارم} يکي ديگر از ويژگيهاي خاورميانه آمريکايي سياست تفرقه بيانداز وحکومت کن که از استعمار پير انگليس به ارث برده اند .وارد نمودن فرقه ها ومذاهب خلق الساعه در درون اين کشورها ،همچنين انتخاب طرح جديد اسلام هراسي ومساوي نمودن اسلام با تروريسم توسط آمريکاييها ودر نهايت طرح شيعه هراسي واسلام هراسي وراه انداختن پروژه ناسيوناليسم عربي وسوسياليسم عربي در مقابل ايران جهت پر کردن خلاء روشنفکري جهان عرب شکل گرفت .
جهان صنعت
«صلاحيت آمارها» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم مهدي حسينپور است كه در آن ميخوانيد:
چرا هيچ نهاد و دستگاهي آمار ارايه نميکند؟ اين سوالي است که شايد بارها خبرنگاران از مسوولان پرسيدهاند و هر بار يا دستگاهها پاسخ را به ديگري پاس ميدهند يا عنوان ميشود که فعلا صلاح نيست که اعلام شود. اما برخي آمارها در شرايط کنوني براي محققان ضروري است تا مبناي تحقيق آنها قرار بگيرد. يکي از اين آمارها نرخ بيکاري است که به نظر ميرسد اين نرخ هم به جدول صلاح نيست منتشر شود، پيوسته است.
پس از آنکه مرکز آمار اعلام کرد بايد تمام آمارهاي کشور از جمله نرخ تورم و بيکاري به اين مرکز سپرده شود، مخالفت شديد بانک مرکزي و وزارت کار با طرح اين موضوع سبب شد تا همان آمار فصلي نرخ بيکاري هم به کما برود، علت هم که مثل هميشه اعلام نميشود درحالي که اگر گاهي نرخي در اين ميانه-درست يا غلط- از شاخصهاي اقتصادي مطرح ميشود به سرعت تکذيب ميشود.
اگر استدلال اين است که اعلام نکردن آمار شاخصهاي اقتصادي به نفع اقتصاد است که اعلام نکردن آنها به همان اندازه با شايعات همراه است و بيگمان ضرر و زيان شايعات بيش از واقيعت است، در چنين شرايطي مردم به شايعات بيشتر بها ميدهند. اگر اين وضعيت ادامه يابد شايد کارشناسان هم ناچار باشند براي تحليلهاي خود به آمارهاي مردد بسنده کنند البته اين مشکل کارشناسان به تنهايي نيست، نمايندگان مجلس هم نميتوانند به آمار استناد کنند و در سوال از وزرا و پيگيري اهداف و برنامهها ملاکي براي استناد ندارند. واقعا چرا هيچ نهاد و دستگاهي آمار ارايه نميکند؟
دنياي اقتصاد
«كاهش نرخ سود بانكي و رشد بخش خصوصي» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم مهران دبير سپهري است كه در آن ميخوانيد:
چندي پيش برنامهاي از تلويزيون پخش شد كه حيات وحش ايران را به تصوير كشيد.
اين برنامه سعي داشت نشان دهد چه خطراتي محيط زيست طبيعي ايران را تهديد ميكند و براي مقابله با آن چه بايد كرد. زنجيره غذايي در حيات وحش شامل سه حلقه اصلي است. ابتدا گياهان به عنوان اولين حلقه زنجير شناخته ميشوند. سپس چرندگاني نظير خرگوش و آهو، حلقه دوم زنجير را تشكيل ميدهند كه مصرف كننده حلقه اول هستند و بالاخره درندگاني نظير روباه و يوزپلنگ به عنوان حلقه سوم و مصرفكننده حلقه دوم شناخته ميشوند.
بنابراين حيات وحش ايران وابسته به استمرار وجود يك پهنه طبيعي از پوشش گياهي ميباشد. حال اگر تصميم گرفته شود اين پوشش گياهي به جاي استفاده در حيات وحش، براي پرورش و چراي دام مورد استفاده قرار گيرد، طبيعي است كه بقاي حيوانات وحشي در معرض خطر قرار گيرد. بنابراين متخصصان بايد مشخص نمايند كه كدام يك از دو هدف 1- توليد مواد پروتئيني از پوشش گياهي اين مناطق يا 2- حفظ حيات وحش، مهمتر است؟
ما در اينجا به دنبال پاسخ اين سوال نيستيم. بلكه تنها شباهت بسيار عجيب اين موضوع زيست محيطي و موضوع جايگزيني (crowding out) در علم اقتصاد، نگارنده را واداشت تا به مقايسه آنها بپردازد. در پديده جايگزيني نيز منابع بانكي مانند پوشش گياهي حيات وحش عمل ميكند. يعني همانطور كه بايد تصميم گرفت پوشش گياهي مزبور به چه مصرفكنندهاي تعلق گيرد، همينطور بايد تصميم گرفت كه منابع بانكي به مصرف دولت برسد يا به مصرف بخش خصوصي.
چنانچه اين منابع به بخش دولتي اختصاص يابد، معلوم است كه تنها اين بخش رشد خواهد كرد و جايگزين بخش خصوصي خواهد شد يا اصولا جلوي رشد بخش خصوصي را خواهد گرفت. زماني كه منابع بانكي با دستورات مختلف در اختيار متقاضيان(شركتهاي دولتي يا حتي افراد بيكار) قرار ميگيرد، موجب كمبود و كميابي اين منابع ميشود. نشانه اين كمبود هم بالارفتن نرخ بهره بازار آزاد است. البته اگر بانكها به درستي عمل نمايند آنها نيز بايد در اين شرايط، نرخ سود تسهيلات خود را افزايش دهند.
اما در هر صورت بالا رفتن نرخ واقعي بهره، موجب بينصيب ماندن بخش خصوصي (كارآفرينهاي واقعي) از نقدينگي ميشود و طبيعتا اين بخش، رشدي ناچيز خواهد داشت. البته به نظر ميرسد دولت نيز ناخودآگاه به اين نكته پي برده كه بالا بودن نرخ بهره، بزرگترين مشكل توليد است. اما راه كاهش آن را (روش دستوري) به اشتباه رفته است. معني بالا بودن نرخ بهره، كمبود تسهيلات است و اين كمبود با دستور كاهش نرخ بهره، نهتنها مرتفع نميشود، بلكه حتي به دليل افزايش تقاضا، كمبود تسهيلات را تشديد هم ميكند.
اينكه تسهيلات بانكي بايد به دست چه كسي برسد را تنها كارشناسان بانكها با تحليل هزينه فايده و در يك محيط رقابتي سالم و آزاد ميتوانند تعيين كنند نه آنكه هركس به صرف داشتن يك معرفي نامه دستوري براي خود در بانك حقي قائل شود. نكته ديگر آن است كه دريافتكننده تسهيلات حتما بايد بخش مهمي از دارايي خود را به عنوان آورده، در كنار تسهيلات دريافتي به مصرف پروژه خود برساند. بنابراين بانكها به هيچ وجه نبايد صد در صد ارزش يك پروژه را به صورت وام در اختيار متقاضيان قرار دهند. همانگونه كه در وامهاي ساخت مسكن اينگونه عمل ميشود. عامل ديگري كه كمبود منابع بانكي را تشديد ميكند، تسهيلات تكليفي است كه اين نوع تسهيلات نيز موجب تضعيف رقابت عادلانه ميشود.
بنابراين اگر دولت، رشد بخش خصوصي را ميخواهد، لازم است پديده جايگزيني را ريشهكن كند؛ يعني حداكثر تلاش خود را در عدم استفاده از منابع بانكي به خرج دهد. در اين صورت نرخ بهره را ميتوان تا مقدار قابل ملاحظهاي كاهش داد.
«گردباد نجيب» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهتن به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن ميخوانيد:
تمامي خبرها و گزارش هاي مستند از پيدايش گردباد پرقدرتي حكايت مي كند كه ملت هاي مسلمان منطقه به راه انداخته اند. اين گردباد برخلاف آنچه تاكنون درباره گردبادها خوانده و شنيده و يا ديده ايم، نه فقط ويرانگر و وحشت آفرين نيست، بلكه آباد كننده و دلنشين نيز هست. از اين روي بايد آن را «گردباد نجيب» ناميد، چرا كه تنها با ديكتاتورها سر ستيز دارد و چون از قدرت فوق العاده اي برخوردار است، بساط حاكميت ديكتاتورها را، از ريشه برمي كند و به هوا برده و برزمين مي زند. دقيقاً مثل گردبادهاي پرقدرت ديگر كه درخت هاي تنومند را از ريشه بيرون مي كشد و تنها به شكستن شاخ و برگ ها بسنده نمي كند تا ريشه و تنه باقيمانده آن فرصت حيات دوباره داشته و بعد از چندي، بار ديگر ريشه بدواند و شاخ و برگ بپراكند.
به پرچم رژيم جعلي و اشغالگر قدس نگاه كنيد! دو نوار آبي رنگ در زمينه اي سفيد به موازات هم ديده مي شوند. صهيونيست ها انكار نمي كنند كه اين دو نوار آبي رنگ نماد و سمبل دو رود «نيل» و «فرات» است و نشان دهنده پهناي ايده آلي كه به زعم آنان قرار است گستره سرزمين اشغالي صهيونيست ها و كشور جعلي اسرائيل باشد. امروز اما، مقامات رژيم صهيونيستي اعلام كرده اند در منطقه «رفح» و مرزهاي اسرائيل با مصر ديواري بلند و غيرقابل نفوذ كه تا چند متر در عمق زمين نيز ادامه داشته باشد، خواهند ساخت و تأكيد كرده اند كه ساخت اين ديوار بلند آميخته از آهن و سيمان را بدون فوت وقت آغاز مي كنند.
پيش از اين نيز صهيونيست ها درپي شكل گيري انتفاضه فلسطين، ساخت ديوار حايل در اطراف بيت المقدس را طراحي كرده بودند كه امروزه اين پروژه به پايان خود نزديك است. اين همان اسرائيلي است كه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي و در آن هنگام كه هنوز الگوي انقلاب به عرصه نيامده بود، در ميانه ميدان عليه ملت هاي مسلمان رجز مي خواند و با گردن كلفتي! از «سرزمين موعود» به پهناي «نيل تا فرات» ياد مي كرد. و چرا نبايد رجز مي خواند؟ سرزمين فلسطين را اشغال كرده بود، بيش از 10 ميليون مسلمان ساكن اين سرزمين مقدس را از خانه و كاشانه و وطن خويش آواره ساخته، دهها هزار فلسطيني را شهيد و يا مجروح و زمين گير كرده بود. در جنگ ژوئن 1967 با سه كشور قدرتمند مسلمان، مصر، اردن و سوريه جنگيده بود و به فاصله 6 روز با اشغال صحراي سينا از مصر، بلندي هاي جولان از سوريه و كرانه باختري رود اردن از اردن به جنگ خاتمه داده بود. سران كشورهاي مسلمان دست نشانده آمريكا و انگليس- يعني حاميان رژيم صهيونيستي- بودند و «به فرموده»! عليه اسرائيل نفس نمي كشيدند.
8 سال بعد- 1974 ميلادي- ياسر عرفات رهبر ساف كه ظاهرا ادامه مقاومت در برابر صهيونيست ها را بي فايده ديده بود و يا به هر علت ديگر! در مجمع عمومي سازمان ملل متحد حاضر شد و در حالي كه تفنگي به نشانه مقاومت و شاخه زيتوني به نشانه صلح طلبي در دست داشت به سخنراني پرداخت. بعد از سخنان ياسر عرفات، يكي از سناتورهاي آمريكايي با لحني تحقيرآميز گفت؛ وقتي شاخه زيتون را در دست ابوعمار ديدم، متوجه شدم كه تفنگش هم فشنگ ندارد! ... و متاسفانه راست مي گفت.
جمهوري اسلامي
«انقلاب اسلامي و كرامت انساني» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
در آستانه يوم الله 22 بهمن، سالروز پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، نگاهي به جايگاه كرامت انساني در زادگاه اين انقلاب بزرگ، يك ضرورت است. اين نگاه از آن جهت بيشتر اهميت پيدا ميكند كه اين روزها شاهد تحولات بزرگي در جهان عرب هستيم، تحولاتي كه نشان ميدهد تكيه امام خميني بر مردم و پيشبرد اهداف انقلابي با پشتوانه نيروي مردمي يك تجربه موفق بوده و آنچه اكنون در مصر و تونس و يمن و اردن و حتي بعضي شيخ نشينهاي جنوب خليج فارس جريان دارد و تاج و تخت ديكتاتورها را به لرزه در آورده همين حركتهاي پرخروش مردمي است كه امام خميني مبتكر آن بود.
هدف اصلي انقلابهائي از جنس انقلاب اسلامي ايران، كه محور تحركات آنها را مردم تشكيل ميدهند، خارج ساختن قدرت از دست ديكتاتورها و زورگويان داخلي و خارجي و سپردن سرنوشت هر جامعه به دست مردم آن جامعه است. طبعاً محتوا و درون مايه نظامهاي حكومتي برخاسته از چنين انقلابهائي اعتقادات و باورهاي ديني اكثريت مردم خواهد بود و به همين جهت در ايران نظام "جمهوري اسلامي" تأسيس شد كه بر دو پايه "جمهور مردم" و "اسلام" استوار است.
مردم،صاحب رأي و نظر هستند و ساختارها را مشخص ميكنند و مجريان را انتخاب مينمايند و اسلام نيز تعيين سمت و سوي نظام حكومتي و محتواي آنرا برعهده دارد.
در چنين نظام حكومتي حساب شده و دقيقي، فرهنگ و ارزشها حرف اول را ميزنند و به همين دليل است كه در همان روزهاي آغازين انقلاب، امام خميني و ياران ايشان در توصيف انقلاب اسلامي آنرا با عناويني كه همگي حكايت از غلبه جنبه معنوي آن بر جنبه مادي دارد تعريف كردند. امام خميني گفتند: انقلاب ما انفجار نور بود، آيتالله بهشتي گفتند: انقلاب اسلامي، انقلاب ارزش هاست و بزرگان ديگري نيز گفتند اين انقلاب داراي زيربناي فرهنگي است.
در چنين انقلابي، طبعاً جايگاه انسان بايد نقش اول را داشته باشد و توجه به كرامت انساني بايد در سرلوحه برنامهها قرار داشته باشد. درست است كه انقلاب اسلامي در زمينه پيشبرد اهداف مادي و رساندن جامعه به قلههاي صنعت و علم پيشرفته نيز وظايف حتمي و تعطيل ناپذير دارد و براي تأمين رفاه مردم نيز مسئول است، لكن در مجموعه مسئوليتهاي اين انقلاب و نظام برخاسته از آن، كرامت انساني حرف اول را ميزند. ما به عنوان ملتي كه صاحب انقلاب اسلامي هستيم و كشورمان زادگاه و پايگاه اين انقلاب است، اگر در بخشهاي مادي از جمله علوم و صنايع و رفاه به پيشرفتهاي بزرگ دست يابيم بسيار خوب است ولي اگر اين پيشرفتها با پيشرفت اخلاقي و حفظ كرامت انساني همراه نباشد، ما حرف تازهاي براي مردم جهان نخواهيم داشت. در آنصورت حداكثر حرف ما همان خواهد بود كه بسياري از ملتها و حكومتها به ويژه غربيها كه ما عليه سلطه طلبيهاي آنها قيام و انقلاب كردهايم نيز دارند. ما اگر بخواهيم ثابت كنيم كه با ديگران متفاوت هستيم و حرف تازهاي براي انسان امروز جهان داريم بايد در بخش كرامت انساني و احترام به جايگاه انسانها حرف تازهاي داشته باشيم و آنرا به جهانيان عرضه كنيم.
در جهان امروز، آنچه كوچك شمرده ميشود انسانيت است. انسانها در كشورهاي مختلف ارزانترين موجود و آبروي آنها كم بهاترين كالاست. در مصر و تونس و يمن و اردن و الجزاير حتي انگليس و ايتاليا و فرانسه و ساير كشورهائي كه خون مردم به جوش آمده و از خانهها بيرون زدهاند و با مشتهاي گره كرده خواستار احقاق حقوق خود و حذف حاكمانشان هستند، عامل اصلي اين حركتهاي خودجوش مردمي اينست كه آنها توسط حاكمانشان و توسط قدرتهاي خارجي سلطهگر تحقير شدهاند. اين تحقير كه شامل خود مردم، افكار و عقايد آنها، دين و سنتهاي آنها و حقوق فردي و اجتماعي آنها ميشود، براي هيچ ملتي قابل تحمل نيست و در نهايت به آتشفشاني تبديل ميشود كه همه عوامل تحقير را از جا ميكند و با خود ميبرد...
مردم ايران، با انقلاب اسلامي خود و تأسيس يك نظام مردمي و ديني، راه نفوذ قدرتهاي سلطه گر را بستند و زمينه را براي رشد و تعالي در همه زمينههاي مادي و معنوي مساعد ساختند. خوشبختانه اين مردم توانستند در طول سه دهه گذشته در برابر انواع توطئههاي داخلي و خارجي از جمله جنگ و تحريمهاي اقتصادي و فشارهاي سياسي و تهاجمهاي تبليغاتي و فرهنگي بايستند.
اينها پيروزيهاي بزرگي است كه ملت ايران به دست آورده و اگر آنها را به پيشرفتهاي علمي و صنعتي ضميمه نمائيم به اين نتيجه خواهيم رسيد كه نظام جمهوري اسلامي كارنامه درخشاني از خود برجاي گذاشته است. اين كارنامه مربوط به همه دولتها و همه مديران و كارگران و كارمندان و آحاد مردم است و هيچكس و هيچ جمعي حق مصادره آنرا ندارد و نظام جمهوري اسلامي نيز متعلق به آحاد مردم است و همه افتخارات آن بايد به نام اسلام و مردم ايران ثبت شود.
رسالت
«انقلاب اسلامي و انگيزه هاي چالش آمريکا با ايران» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم دکتر امير محبيان است كه در آن ميخوانيد:
شوک بروزانقلاب اسلامي ايران نه تنها فضاي سياسي منطقه را دگرگون ساخت بلکه اثرات انکار ناپذيري را در فضاي جهاني ايجاد کرد و در مجموعه سلسله علل تحولات جهاني در سه دهه هزاره ميلادي پيشين جايگاه ويژه اي را به خود اختصاص داد.از همان زمان ايالات متحده و قدرت هاي اروپايي با اتخاذ سياست هاي خصمانه تلاش کردند نظام حاکم در ايران را تضعيف و سرنگون نمايند و در اين راستا از هيچ اقدامي فروگذاري نکردند.در سال هاي اخير به دليل ناتواني در اثرگذاري مستقيم و فيزيکي به رويکردهاي نرم روي آورده و کوشيده اند با مديريت تحولات فرهنگي بويژه در نسل جوان،شکاف هاي ارزشي را ميان نسل نو و ارزش هاي مقبول حکومت ايجاد و فعال نمايند.
متاسفانه در مواردي هر چند محدود به دليل ضعف پاره اي از برنامه ريزي هاي فرهنگي و اجتماعي موفقيت هايي هم نصيب آنان گشت که البته با بزرگ نمايي در مراحل بعد دريافتند که در مورد ميزان اثر بخشي روش هايشان دچار مبالغه شده بودند.
در هر حال هر چند دريافت اينکه چرا ايالات متحده به نبرد آشکار و پنهان با نظام اسلامي روي آورده است چندان دشوار نيست ولي ذکر آن مي تواند بويژه براي نسل جديد مفيد باشد .پاره اي از اين دلايل به ايران و موقعيت ويژه آن برمي گردد؛اين دلايل عبارتند از
1.قطع منافع ايالات متحده آمريکا و قدرت هاي غربي به دليل بروزانقلاب اسلامي
2.خصلت و رفتاراستقلال طلبي ايرانيان
3.گرايش ژرف ايرانيان به اسلام وتلاش براي تحقق عيني آرمان هاي
اسلامي در عرصه عمل
4.توان ايران براي به حرکت درآوردن امواج فکري در جهان اسلام و توان الهام بخشي براي ساير ملل
5.سازش ناپذيري ايران با اسرائيل( به مثابه خط نفوذ استکباردر منطقه)
دلايل منطقه اي که آمريکا را به دشمني با ايران برمي انگيزاند عبارتند از:
1.اهميت ايران در منطقه خاورميانه ( موقعيت ژئوپليتيک ايران )
2.اهميت خاورميانه در جريان انرژي و سرمايه
3.موقعيت سست اسرائيل در منطقه و همپيماني استراتژيک آمريکا با آن
4.اهميت خاورميانه در افزايش اسلام گرايي
دلايل ايدئولوژيک ايالات متحده براي معارضه با نظام ديني حاکم بر ايران:
1.ميل به سلطه گري آمريکا و ايفاي نقش مديريت جهان
2.احساس خطر نسبت به اسلام و حرکت آن کشور در راستاي تزجنگ تمدنها
و نهايتا نگراني هاي داخلي آمريکا و کشورهاي متحدش که به حساسيت شديد آنها در قبال ايران انجاميده است.
سياست روز
«بصيرت راه مقابله با اختلاف و تفرقه» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
اختلاف و تفرقه، دو واژهاي كه بار معنايي منفي و ناخوشايندي دارد. در نظامهاي انقلابي، اختلاف و تفرقه را ميتوان يكي از ابزارهاي جنگ نرم براي مقابله با اهداف انقلاب دانست.
به خاطر همين بود كه حضرت امام خميني (ره) همواره بر ايجاد و وجود وحدت تاكيد داشتند و تا آخرين لحظه عمر خود نيز از اين امر مهم غافل نبودند.
به همين خاطر است كه هنگام ورود به كشور و در فرودگاه مهرآباد در 12 بهمن 1357 ميفرمايند: « ... اين پيروزي تا اينجا به واسطه وحدت كلمه بوده است. وحدت كلمه مسلمين – همه، وحدت كلمه اقليتهاي مذهبي با مسلمين- وحدت دانشگاه و مدرسه علمي، طبقه روحاني و جناح سياسي، بايد همه اين رمز را بفهميم كه وحدت كلمه رمز پيروزي است و اين رمز پيروزي را از دست ندهيم ...»
از اين دست توصيهها از سوي رهبر كبير انقلاب بسيار ديده ميشود و همين امر اهميت بسيار بالاي وحدت را ميان مردم و مسئولين نشان ميدهد.
اما هر از گاهي ديده ميشود در بين مسئولين به خاطر برخي اختلاف سليقهها در زمينه چگونگي اجراي قانوني يا مصوبهاي در مجلس يا مجمع تشخيص مصلحت نظام و دولت اختلاف ميافتد. همواره توصيهها در اين زمينه بر اين اساس بوده است كه اينگونه اختلافات رونمايي نشود و در داخل نهادها و ارگانها طرح و بررسي شود.
به عنوان نمونه اختلاف دولت با مجلس و مجمع دربارة برنامه پنجم توسعه به ويژه بر سر عزل و نصب رئيس بانك مركزي، نامهنگاريهاي زيادي صورت گرفت و اظهار نظرات گوناگوني نيز از سوي دو طرف در رسانهها مطرح شد كه ميتوانست در درون آن نهادهاي نظام حل و فصل شود و به رسانهها و مطبوعات كشيده نشود. اما اين تنها نكتة اين موضوع نيست، چون همين اختلافات در رسانههاي خارجي كه دشمني ديرينه با نظام اسلامي دارند به گونهاي ديگر جلوه ميكند.
اكنون نيز رهبر فرزانة انقلاب كه سكاندار مقتدر نظام اسلامي هستند همواره بر موضوع وحدت و دوري از اختلاف تاكيد داشتهاند.
ابتكار
«سقوط شود سبب ادغام، اگر خدا خواهد!» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم سيد علي محقق است كه در آن ميخوانيد:
کمتر کسي فکر ميکرد که سقوط تلخ و مرگبار هواپيماها در يکي دو سال گذشته و بخصوص سقوط اخير هواپيماي بوئينگ خطوط هوايي ايران اير در اروميه، منجر به تغييرات ساختاري در وزارت راه و ترابري و حتي گسترده تر از آن در ساختار کلان دستگاههاي اجرايي متولي امور عمراني و زيربنايي کشور گردد. اما اينجا ايران است و هم اکنون آخرين روزهاي دهه هشتاد هجري شمسي. ظاهرا در اين نقطه از دنيا و در اين مقطع خاص به مدد ريسک پذيري بالاي دولتيها و مجلس نشينان هيچ چيز غير ممکن نيست.
طي روزهاي گذشته رئيس جمهور که به شدت از استيضاح وزير راه و ترابري عصباني بود به يکباره از کليد خوردن ادغام وزارتخانهها از وزارت راه و طبيعتا عدم معرفي گزينه پيشنهاديش براي اين وزارت قبل از ادغام آن با يکي از دستگاههاي عمراني خبر داد. هرچند نميتوان سلب اعتماد مجلس از بهبهاني که از قضا استاد رئيس جمهور در سالهاي متمادي تحصيل از ليسانس تا دکتري در دانشگاه علم و صنعت بود را دليل قطعي اين تصميم دانست اما بي راه نيست اگر بگوييم سقوط هواپيماها و استيضاح بهبهاني پروسه کوچک سازي دولت را تسريع بخشيد.
رييسجمهور در اولين اظهار نظرش درباره استيضاح بهبهاني، آن را اقدامي غيرقانوني ناميد و گفت: «قصد داشتم موضوع استيضاح را جدي پيگيري کنم، چراکه کار غيرقانوني انجام شد. اما چون در قانون برنامه آمده که دولت بايد تعداد وزارتخانهها را کم کند و به 17 وزارتخانه برساند، بنابراين تعدادي از وزارتخانهها در هم ادغام ميشود و ما هم رسيديم به اين موضوع که وزارت راه در وزارتخانههاي زيربنايي ادغام شود...»
طرح کوچک سازي دولت، ادغام دستگاههاي اجرايي و کاهش تعداد وزارتخانهها چند سالي بود که به صورت کجدار و مريز از سوي روساي دولت و متوليان امور حاکميتي کشوردر دستور کار قرار داشت. قانون مديريت خدمات کشوري، سياستهاي کلي اصل 44 و برنامههاي توسعه کشور از جمله قوانين بالادستي هستند که به انحاء مختلف کوچک سازي دولت، پرداختن به امور حاکميتي و دست کشيدن دولت از تصدي گريها را مورد تاکيد قرار داده اند. اين موضوع اما سرانجام درقالب يکي از مواد برنامه پنجم توسعه در مجلس شوراي اسلامي طي ماههاي گذشته شکل قانون به خود گرفت تا زمزمههاي حذف و ادغام برخي از سازمانها و وزارتخانهها به جدي ترين اخبار رسمي و غير رسمي رسانهها و مردم مبدل شود.
ساختار تشکيلاتي دولت جمهوري اسلامي ايران در حال حاضر شامل 21 وزارتخانه مستقر، يک وزارتخانه در دست تاسيس( وزارت ورزش و جوانان) و چندين معاونت و سازمان زير مجموعه نهاد رياست جمهوري است. اما نمايندگان عضو کميسيون تلفيق برنامه پنجم با الحاق بندي به ماده 55 لايحه برنامه پنجم، دولت را مکلف به ادغام يک يا چند وزارتخانه با حفظ اختيارات قانوني کرده، به گونهاي که تا پايان برنامه پنجم تعداد وزارتخانهها به 17 مورد کاهش يابد. اگرچه اين بند عليرغم ميل دولت به لايحه اصلي اضافه گرديد،اما همانطور که گفته شد ناگهان دولت بيش از مجلس براي اجرايي کردن آن از مجلس پيشي گرفت.
چرا که مجلسيها کمتر از يک ماه بعد با تصويب طرح تشکيل وزارت ورزش و جوانان تعداد وزارتخانهها را از 21 به 22 رساندند اما با استيضاح اخير، موضوع ادغام وزازتخانهها با تصميم رئيس جمهور و انتصاب نيکزاد به عنوان سرپرست وزارت راه و ترابري درعين حفظ کرسي وزارت مسکن سمت و سوي اجرايي يافت.
آفرينش
«هرمي ها در ايران و سرانجام آنها» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
شرکت هاي هرمي اعم از گلدکوئست و... حدود يک دهه است با زندگي ايرانيان آميخته شده است و حضورو بروز جدي اي در زند گي ايراني يافته است.
در اين راستا از زماني که شرکتهاي هرمي براي اولين بار در ايران اقدام بهعضو گيري کردند درواقع دامنه فعاليت آنان بلا فاصله و به سرعت بهبسياري از مناطق کشور کشيده شد ودر کشور رشد ونمو يافتند و در تارو پود زندگي ايرانيان رخنه کردند و با استفاده از محيط مناسب اجتماعي و اقتصادي وضعف هاي مختلف دستگاه هاي اجرايي با وجود اعلام فتاواي مراجع ديني مبني بر حرام بودن فعاليتهاي آنان روز به روز بر قدرت و حضور خود در جامعه مي افزودند به طوري که در پناه پيشرفت گسترده و سريع و خاموش انها به طور مثال شرکت هرمي گلدكوئست در داخل کشور ايران بهبيش از دو ميليون نفر را به عضويت خود در آورد و ميليارد ها دلار پول دريافت کرد که جالب تر از آن اين تعداد افراد جذب شده بيش از 39 درصد جايگاههاي شرکت هرمي گلدكوئست در جهان بود رقمي که قابل تامل بسيار بود.
در اين بين تنها اين کوئستي ها نبود ند بلکه بهشت ايران براي اين گونه شرکت ها موجب شدتا فعاليت هاي بسياري توسط شرکت هاي گوناگون هرمي گسترش يابد وبيش از دو هزار دفتر شرکتهاي هرمي در کشور گشايش پيدا كردند به طوري که براساس گزارشها ايران داراي بالاترين نرخ جذب افراد بهشرکتهاي هرمي در دنيا بود.در اين حال در يک سال گذشته با توجه جدي تر وهر چند دير مسئولان و مقامات شمار بسياري از اين شرکتها در ايران بسته و اقدامات بسياري در راستاي ريشه کني انها انجام شد و حتي مسئولان سخن از ريشه کني شرکت گلدكوئست تا پايان سال گفته اند.
در اين بين آنچه مشخص است اين شرکت ها در يک دهه گذشته در پي علل مختلفي از ايران به عنوان بهشت فعاليت هاي خود استفاده مي کردند در اين ميان از يک سو قشر بزرگي از اعضاي اين شرکت ها در کشور را جامعه بيکاران و نسل جوان کشور را تشکيل مي دهند که بنا به عدم وجود بسترهاي مناسب اقتصادي ،نا اميدي از آينده وبيکاري و... به ناچار از اينگونه شرکت ها سر در مي آورند و با تصورسراب ها و وعده هايي بر رشد و گسترش دامنه ي خروج ميلياردها دلار سرمايه اقتصادي از کشور مي افزودند که خود ريشه در نابساماني ها و ضعف هاي ساختاري اقتصادي جامعه داشت .
در اين حال از يک سو هرچند نهادهاي مختلفي از جمله مجلس تلاش کردند تا با وضع و اجراي برخي اقدامات لازم تا حدودي از رشد فعاليت اين شرکت ها بکاهند اما آنچه در عمل در حال اتفاق افتاد عدم مقابله جدي و گاهي عدم سياست گذاري مناسب از سوي نهادهاي دولتي و نبود اتفاق نظر کلي براي مقابله جدي با اين شرکت ها بود.
در اين ميان اکنون که به گفته مسئولان بخش زيادي از اين شرکت ها در ايران متلاشي شده و يا متوقف شده اند بايد به يادداشت که هر چند اين اقدام ها در مقابله با فعاليت هرمي ها تاحد زيادي فعاليت اين شرکت ها را تحت الشعاع خود قرار داده است اما امري که نبايد از ياد برد آسيب شناسي جدي اين روند و انجام اقدامات بنيادين در جلوگيري از بروز پديده هايي نظير ان در کشور و خرو ج ميليارد ها دلار از سرمايه هاي کشور به خارج است .
در اين بين بايد گفت به راستي چرا کشور ما بالاترين نرخ جذب توسط شرکتهاي هرمي داشته است و اين امر تا چه حدي به مشکلات بسيار بيکاري در ميان قشر جوان کشور بر مي گرددو آيا در کنار اقداماتي براي ريشه کني اين شرکت ها در ايران به فکر از بين بردن زمينه هاي گرايش مردم به اين شرکت ها بوده ايم؟
حمايت
«خاورميانه اسلامي و خاورميانه آمريکايي» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت به قلم کريم افتخاري است كه در آن ميخوانيد:
با نگاهي به تحولات وحوادث تاريخي منطقه خاورميانه وبررسي آنها مي بينيم اين منطقه هميشه محل رقابت ونزاع هاي مختلف فرهنگي - مذهبي -سياسي و اقتصادي بوده است .
مردم اين منطقه هيچ گاه روح آرامش وامنيت چه در بعد سخت ونرم به خود نديده اند .مي توان دليل اصلي اين رقابتها وجنگها را در دوعامل مذهب ومنابع عظيم نفت وگاز در اين منطقه دانست . اين منطقه چنان براي حيات دنيا مهم است که آلفرد مکيندر از آن به عنوان "هارتلند " يا قلب جهان نام مي برد .ظهور سه دين بزرگ جهان از جمله اسلام -مسيحيت ويهود بر اهميت اين منطقه افزوده است . اين منطقه بيش از نيم قرن است که رقابت ميان دنياي غرب به رهبري آمريکا و نهضتهاي مختلف اسلامي جهت به دست گرفتن قدرت بوده است ..اما وقوع انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني (ره) در 32 سال پيش مقدمه اي جهت پايان روياهاي دنياي غرب بود .زيرا اين انقلاب باعث آگاهي وبصيرت ملتهاي آزادي خواه واسلامي گرديد . وقوع انقلاب اسلامي يعني احياء مجدد تفکر اسلامي که در ذيل به ويژگيهاي خاورميانه اسلامي وآمريکايي مي پردازيم.
ويژگيهاي خاورميانه آمريکايي
{يکم}مهار جمهوري اسلامي ايران به هر شکل ممکن .زيرا جمهوري اسلامي مرکز ثقل بيداري اسلامي وام القراي جهان اسلام مي باشد .بنابراين مهار ايران يعني آرامش غده سرطاني اسرائيل .
{دوم} خاورميانه قلب جها ن مي باشد .آمريکا جهت حفظ حيات خود به اين قلب نياز دارد . وجود غده سرطاني اسرائيل جهت شارژ باطري آمريکا در اين منطقه مهمترين استراتژي کاخ سفيد جهت رسيدن به اهداف اصلي خود است .
{سوم} وجود نظامهاي ديکتاتور ومقدس مآب پادشاهي وسکولار ولائيک جهت مبارزه با بيداري اسلامي ودر محاق قراردادن نهضتهاي اسلامي از ديگر ويژگيهاي خاورميانه آمريکايي است . در اين راهبرد چنانچه مردم خواستار ساقط نمودن حکومتي باشند ابتدا بايد از آمريکاييها اجازه بگيرند .در عين حال بايد انتخاب حاکمان جديد با مشورت ورضايت آمريکاييها باشد .اگر مردم با راي قاطع شخصي را به قدرت رساندند. آن فرد بايد عليه اسرائيل و آمريکا سخن نگويد ؟! ديگر هر چه بگويد آزاد است ؟! اگر عليه آمريکا سخن بگويد آن حکومت مردمي نيست ؟! ديکتاتور وياغي است ؟! نمونه آن را مي توان به اظهار نظرهاي مقامات آمريکا واسرائيل در رابطه با انقلاب مصر اشاره نمود که مي گفتند حفظ ديکتاتوري حسني مبارک بهتر از دموکراسي ومردمسالاري است ؟!
{چهارم} يکي ديگر از ويژگيهاي خاورميانه آمريکايي سياست تفرقه بيانداز وحکومت کن که از استعمار پير انگليس به ارث برده اند .وارد نمودن فرقه ها ومذاهب خلق الساعه در درون اين کشورها ،همچنين انتخاب طرح جديد اسلام هراسي ومساوي نمودن اسلام با تروريسم توسط آمريکاييها ودر نهايت طرح شيعه هراسي واسلام هراسي وراه انداختن پروژه ناسيوناليسم عربي وسوسياليسم عربي در مقابل ايران جهت پر کردن خلاء روشنفکري جهان عرب شکل گرفت .
جهان صنعت
«صلاحيت آمارها» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم مهدي حسينپور است كه در آن ميخوانيد:
چرا هيچ نهاد و دستگاهي آمار ارايه نميکند؟ اين سوالي است که شايد بارها خبرنگاران از مسوولان پرسيدهاند و هر بار يا دستگاهها پاسخ را به ديگري پاس ميدهند يا عنوان ميشود که فعلا صلاح نيست که اعلام شود. اما برخي آمارها در شرايط کنوني براي محققان ضروري است تا مبناي تحقيق آنها قرار بگيرد. يکي از اين آمارها نرخ بيکاري است که به نظر ميرسد اين نرخ هم به جدول صلاح نيست منتشر شود، پيوسته است.
پس از آنکه مرکز آمار اعلام کرد بايد تمام آمارهاي کشور از جمله نرخ تورم و بيکاري به اين مرکز سپرده شود، مخالفت شديد بانک مرکزي و وزارت کار با طرح اين موضوع سبب شد تا همان آمار فصلي نرخ بيکاري هم به کما برود، علت هم که مثل هميشه اعلام نميشود درحالي که اگر گاهي نرخي در اين ميانه-درست يا غلط- از شاخصهاي اقتصادي مطرح ميشود به سرعت تکذيب ميشود.
اگر استدلال اين است که اعلام نکردن آمار شاخصهاي اقتصادي به نفع اقتصاد است که اعلام نکردن آنها به همان اندازه با شايعات همراه است و بيگمان ضرر و زيان شايعات بيش از واقيعت است، در چنين شرايطي مردم به شايعات بيشتر بها ميدهند. اگر اين وضعيت ادامه يابد شايد کارشناسان هم ناچار باشند براي تحليلهاي خود به آمارهاي مردد بسنده کنند البته اين مشکل کارشناسان به تنهايي نيست، نمايندگان مجلس هم نميتوانند به آمار استناد کنند و در سوال از وزرا و پيگيري اهداف و برنامهها ملاکي براي استناد ندارند. واقعا چرا هيچ نهاد و دستگاهي آمار ارايه نميکند؟
دنياي اقتصاد
«كاهش نرخ سود بانكي و رشد بخش خصوصي» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم مهران دبير سپهري است كه در آن ميخوانيد:
چندي پيش برنامهاي از تلويزيون پخش شد كه حيات وحش ايران را به تصوير كشيد.
اين برنامه سعي داشت نشان دهد چه خطراتي محيط زيست طبيعي ايران را تهديد ميكند و براي مقابله با آن چه بايد كرد. زنجيره غذايي در حيات وحش شامل سه حلقه اصلي است. ابتدا گياهان به عنوان اولين حلقه زنجير شناخته ميشوند. سپس چرندگاني نظير خرگوش و آهو، حلقه دوم زنجير را تشكيل ميدهند كه مصرف كننده حلقه اول هستند و بالاخره درندگاني نظير روباه و يوزپلنگ به عنوان حلقه سوم و مصرفكننده حلقه دوم شناخته ميشوند.
بنابراين حيات وحش ايران وابسته به استمرار وجود يك پهنه طبيعي از پوشش گياهي ميباشد. حال اگر تصميم گرفته شود اين پوشش گياهي به جاي استفاده در حيات وحش، براي پرورش و چراي دام مورد استفاده قرار گيرد، طبيعي است كه بقاي حيوانات وحشي در معرض خطر قرار گيرد. بنابراين متخصصان بايد مشخص نمايند كه كدام يك از دو هدف 1- توليد مواد پروتئيني از پوشش گياهي اين مناطق يا 2- حفظ حيات وحش، مهمتر است؟
ما در اينجا به دنبال پاسخ اين سوال نيستيم. بلكه تنها شباهت بسيار عجيب اين موضوع زيست محيطي و موضوع جايگزيني (crowding out) در علم اقتصاد، نگارنده را واداشت تا به مقايسه آنها بپردازد. در پديده جايگزيني نيز منابع بانكي مانند پوشش گياهي حيات وحش عمل ميكند. يعني همانطور كه بايد تصميم گرفت پوشش گياهي مزبور به چه مصرفكنندهاي تعلق گيرد، همينطور بايد تصميم گرفت كه منابع بانكي به مصرف دولت برسد يا به مصرف بخش خصوصي.
چنانچه اين منابع به بخش دولتي اختصاص يابد، معلوم است كه تنها اين بخش رشد خواهد كرد و جايگزين بخش خصوصي خواهد شد يا اصولا جلوي رشد بخش خصوصي را خواهد گرفت. زماني كه منابع بانكي با دستورات مختلف در اختيار متقاضيان(شركتهاي دولتي يا حتي افراد بيكار) قرار ميگيرد، موجب كمبود و كميابي اين منابع ميشود. نشانه اين كمبود هم بالارفتن نرخ بهره بازار آزاد است. البته اگر بانكها به درستي عمل نمايند آنها نيز بايد در اين شرايط، نرخ سود تسهيلات خود را افزايش دهند.
اما در هر صورت بالا رفتن نرخ واقعي بهره، موجب بينصيب ماندن بخش خصوصي (كارآفرينهاي واقعي) از نقدينگي ميشود و طبيعتا اين بخش، رشدي ناچيز خواهد داشت. البته به نظر ميرسد دولت نيز ناخودآگاه به اين نكته پي برده كه بالا بودن نرخ بهره، بزرگترين مشكل توليد است. اما راه كاهش آن را (روش دستوري) به اشتباه رفته است. معني بالا بودن نرخ بهره، كمبود تسهيلات است و اين كمبود با دستور كاهش نرخ بهره، نهتنها مرتفع نميشود، بلكه حتي به دليل افزايش تقاضا، كمبود تسهيلات را تشديد هم ميكند.
اينكه تسهيلات بانكي بايد به دست چه كسي برسد را تنها كارشناسان بانكها با تحليل هزينه فايده و در يك محيط رقابتي سالم و آزاد ميتوانند تعيين كنند نه آنكه هركس به صرف داشتن يك معرفي نامه دستوري براي خود در بانك حقي قائل شود. نكته ديگر آن است كه دريافتكننده تسهيلات حتما بايد بخش مهمي از دارايي خود را به عنوان آورده، در كنار تسهيلات دريافتي به مصرف پروژه خود برساند. بنابراين بانكها به هيچ وجه نبايد صد در صد ارزش يك پروژه را به صورت وام در اختيار متقاضيان قرار دهند. همانگونه كه در وامهاي ساخت مسكن اينگونه عمل ميشود. عامل ديگري كه كمبود منابع بانكي را تشديد ميكند، تسهيلات تكليفي است كه اين نوع تسهيلات نيز موجب تضعيف رقابت عادلانه ميشود.
بنابراين اگر دولت، رشد بخش خصوصي را ميخواهد، لازم است پديده جايگزيني را ريشهكن كند؛ يعني حداكثر تلاش خود را در عدم استفاده از منابع بانكي به خرج دهد. در اين صورت نرخ بهره را ميتوان تا مقدار قابل ملاحظهاي كاهش داد.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


