صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

افزايش بيکاري و سوءاستفاده کارفرمايان از کارگران

نصرالله ترابي
کد خبر: ۱۴۶۸۸۸
| |
2358 بازدید
مدتي است که هدفمندي يارانه ها تاثيرات خود را بر قيمت ها گذاشته است و برخي از اين گراني ها همچون افزايش کرايه حمل و نقل و يا کالاهاي مرتبط با سوخت به صورت رسمي از سوي نهادهاي مربوطه اعلام مي شود و برخي ديگر نيز اگرچه از سوي دولت انکار مي شود اما وجود دارد. الان آخر سال است و طبق معمول قرار است دستمزدهاي جديد در شوراي عالي کار تصويب شود، کميسيون اجتماعي مجلس نيز کميسيون تخصصي بررسي دستمزد است. به همين انگيزه با نصرالله ترابي، نماينده شهرکرد و عضو کميسيون اجتماعي مجلس شوراي اسلامي به گفت و گو نشسته ايم که در ادامه آمده است.
 

فکر مي کنيد دستمزد فعلي کارگران مي تواند مخارج زندگي آنها را تامين کند؟
به نظر مي آيد با حداقل دستمزد300 تا 306هزار تومان نشود زندگي کرد. با توجه به هزينه هاي زندگي که وجود دارد و با توجه به خط فقري که نه به صراحت، بلکه در لفافه گفته مي شود که در استان هاي بزرگ 600 تا 700 هزار تومان و در استان هاي کوچک 400 تا 500 هزار تومان است، به نظر مي آيد دستمزد310تومان يا اگر فرضا بخواهند350 هزارتومان تعيين کنند، نشود کاري انجام داد به ويژه آنکه امروز کسي مسکن و لوازم زندگي نداشته باشد و بخواهد مسکني اجاره کند و يا کاري انجام بدهد، به عقيده من بعيد است که بتواند کاري انجام دهد. مگر اينکه کسي از قبل پولي يا خانه اي داشته باشد و بخواهد اجاره دهد البته به شرط آنکه  از قبل لوازم زندگي هم خريده باشد. در اين صورت شايد دستمزد 300 هزار تومان فقط خرج خوراک اين افراد را بدهد. ولي اگر نيروي کار بخواهد هم زندگي کند و هم اجاره خانه بدهد، شک نکنيد که مشکل خواهد داشت و براي همين است که کارگران از ضعيف ترين اقشار جامعه هستند.

آيا اگر دستمزدها افزايش يابد کارفرمايان از عهده پرداخت هزينه دستمزد نيروي کار بر مي‌آيند؟
چون واحدهاي توليدي ما متاسفانه رونق آنچناني ندارد و داراي بازده بالا نيستند، آنها هم مشکل خواهند داشت. يعني از يک سو مشکل پرداخت و از سوي ديگر مشکل دريافت وجود دارد. بنابراين در واقع هر دو گرفتار هستند. يعني کارگرکه دستمزد خوبي نمي تواند، بگيرد و کارفرما هم چون بازده خوبي ندارد، محصولات خوبي نمي تواند ارايه بدهد و در پرداخت دستمزد مشکل دارد و اين دستمزد يک کلاف سر در گم شده است و الا همه مردم از همه اقشار قبول دارند که اين دستمزد بسيار ناچيز است.

الان بحث هدفمندي يارانه ها مطرح است و تا الان در تعيين حداقل حقوق کارگران، گزينه تورم وسبد معيشت خانوار مطرح بود، آيا فکر مي کنيد که در تعيين حداقل دستمزد براي سال آينده، بايد هدفمندي يارانه ها را هم لحاظ کرد؟
اگر بخواهيم آثار غيرمستقيم را در نظر بگيريم، حتما بايد در تعيين دستمزد، هدفمندي يارانه ها را نيز در نظر گرفت. اگر چه شايد دولت پاسخ بدهد که من اين مشکل را در قالب پرداخت نقدي يارانه ها جبران مي کنم، ولي قطعا هدفمندي يارانه ها روي بقيه اقلام زندگي کارگران در کوتاه مدت تاثير خواهد داشت. ممکن است هدفمندي يارانه ها در دراز مدت باعث بهبود اوضاع اقتصادي شود، ولي در کوتاه مدت بر اقشار ضعيف تر فشار بيشتري ميآيد. براي همين کارگران و اقشار آسيب پذير بايد تحت حمايت بيشتري قرار بگيرند و براي همين است که قرار شده 50 درصد مبالغ حاصل از هدفمند کردن يارانه ها، به صورت حمايت از اقشار ضعيف تر هزينه بشود و به نظر من چون کارگران جزو اقشار ضعيف هستند، بايد مورد حمايت بيشتري قرار بگيرند.

تا امروز بسته هاي حمايتي مثل بن کارگري به کارگران داده مي شد و چون پول نقد نبود، وقتي کارگر آن را مي گرفت، اقلامش واقعا در سبد خانواده مي آمد که الان اينها حذف شده است. به نظر شما چطور بايد به اين کمک هاي حمايتي پرداخت؟
يکي از اشکالات مهم به همين طرح هدفمندکردن يارانه ها، پرداخت نقدي بود، يعني بقيه معتقد بودند که ما بايد حمايت اجتماعي انجام بدهيم تا توانايي ها را بالا ببريم، نه اينکه نقدينگي را اضافه کنيم. به نظر من اگر به جاي پرداخت نقدي، مي گفتند که يک نفر در روز به 2 هزار کالري احتياج دارد و بايد اين را به عنوان حداقل نياز فرد تامين کنيم و بقيه را به هر حال از طرق ديگر تامين کنيم، به نظرمن در پرداخت غيرنقدي و تامين کالاهاي اوليه زندگي مثل پروتئين ها و ويتامين ها، اگر اين مهم را به صورت غير نقدي و به همان روشي که وجود داشت ادامه دهند، کارگر بهتر مي توانست هدفمندي يارانه ها  را تحمل کند. چون بحث اول براي کارگر و خانواده اش، سلامت است. اگر ما اينکار را انجام ندهيم، آنگاه بايد هزينه بيشتري صرف بهداشت کارگر بکنيم  و الان مي بينيد که هزينه هاي تامين اجتماعي خيلي بيشتر شده است.

چرا هزينه هاي تامين اجتماعي بالا رفته است؟
اگر با دقت علت را بررسي کنيم، متوجه مي شويم که هزينه هاي اوليه همچون ميوه و سبزي و گوشت در سبد خانواده کارگري کمتر شده و چون کارگر اين هزينه ها را نمي پردازد، بيمار مي شود و هزينه هاي درماني را به ناچار مي پردازد. به نظر من اگر کارگران بن هاي مشخصي مثل گوشت، لبنيات، سبزيجات و مواردي از اين دست را صرف جسم خانواده اش مي کرد، هزينه هاي ديگري که به کارگر و خانواده اش يا به سازمان تامين اجتماعي تحميل مي شود، کمتر مي شد. اين شيوه بسيار خوبي است و اگر پرداخت بن هاي غيرنقدي در بحث هدفمند کردن يارانه ها اعاده شود و ما بتوانيم از اين طريق، کالري مورد نياز مردم را تامين کنيم که آنها مجبور نباشند اين پول نقد را اولويت بندي کالاهاي غير ضروري کنند موثر خواهد بود.
منظور شما از کالاهاي غيرضروري چيست؟
منظور اين است کارگري که سفره اش خالي است، يک باره نقدينگي هدفمندي يارانه ها را  تلويزيون و يخچال بخرد و يا به زيارت و سياحت برود و صرف هزينه هاي ديگر  کند. در حالي که بايد صرف سلامت و تامين نيازمندي هاي اوليه و بهداشت خود و خانواده اش کند. بنابراين اگر مي توانستيم بن کالا را جايگزين نقدينگي کنيم اين کار خيلي بهتر بود.

الان بحث زندگي کارگرها يک بحث عجيبي شده است. از يک طرف مسائل بهداشت و درمان، تغذيه و سفره خالي شان را دارند و از طرف ديگر تشکل هاي کارگري هم مورد حمايت قرار نمي گيرد، به نظر شما اين که کارگرها نمي توانند حرفشان را بزنند و حقشان را مطالبه کنند آيا به دليل ضعف تشکل هاي آنها نيست ؟
قطعا تشکل ها مي خواهند حرف خودشان را بزنند، اما سيستم و حاکميت بايد فضايي فراهم بکند تا همه بتوانند راحت حرف خود را بزنند.
اشکال اينجاست که اگر تشکل هاي کارگري خواستند مطالبات کارگرها را مطرح کنند، شايد اين مطالبات صنفي در محافل سياسي، حمل برمطالب ديگري بشود و کارفرماها و دولتمردان  تذکر بدهند که اين حرف ها را نزنيد. در نتيجه وقتي افراد را محدود کرديد، ديگر نمي توانند حرف حق خودشان را بزنند. البته اگر محدوديت نباشد و خود تشکل ها واقعا حرف خود را نمي زنند، بايد در افکارشان تجديدنظر کنند و اگر سيستم اينها را مجبور مي کند که حرف نزنند و حقشان را مطالبه نکنند، به نظر من اين روش پسنديده اي نيست، زيرا ما بايد بگذاريم مردم به راحتي حرف هاي خود را بگويند و به راحتي انتقاد کنند.

اظهار نظر آزادانه چه تاثيري دارد؟
اگر فضا انتقادي باشد، باعث مي شود تا مسوولان روش هاي خود را براساس برداشتي که از انتقاد تشکل هاي مردمي دارند، اصلاح کنند. چه اشکالي دارد که يک تشکل کارگري يا حتي غيرکارگري مطالبات کارگرها را مطرح کند. تشکل کارفرمايي هم مطالبات کارفرمايان را مطرح کند و دولت هم به عنوان حلقه واسطه، به صورت منطقي، اينها را متعادل کند. به عقيده من چنين رفتاري به نفع هر دو طرف است. چون اگر کارفرما نباشد کارگر نيست و اگر کارگر نباشد کارفرما وجود ندارد. بنابراين اينها هر دو به يکديگر وابسته هستند و اين دولت است که با هنرنمايي و درايت مي تواند نقش مثبتي ايفا کند که منافع هر دو قشر را که دراصل منافع کشوراست تامين کند. بايد در کشور فضاي نقد و گفت وگو ايجاد شود و رابطه اي 3 جانبه  بين کارگر، کارفرما و دولت برقرار شود.
الان چنين مطرح مي شود که کارگر امنيت شغلي ندارد، قرارداد کار موقت است و به خاطر همين امر، به کارگر اجازه نمي دهند حرفش را بزند و تا مي خواهد حرف بزند و حقش را مطالبه کند، تهديد به اخراج مي شود، فکر مي کنيد اين قرارداد موقت تا چه حد در بند آوردن زبان کارگر و مطالبه حقوق قانوني نيروي کار نقش دارد؟
قرارداد موقت خيلي مي تواند، موثر باشد. چون ما 2 تا 3 نوع سيستم استخدامي در عرصه روابط کار داريم. فرضا در ژاپن مي گويند استخدام مادام العمر است. يعني کارگر، کارخانه را براي خود مي داند. در سيستم هاي غربي در واقع تا هر وقت که دلشان خواست کارگر را به کار مي گيرند و هر وقت که دلشان خواست اخراجش مي کنند. سيستم شرقي و فرهنگ ايراني به سيستم ژاپني نزديک تر است، اما ببينيد چه اتفاقي افتاده است. وقتي کارفرما نمي تواند کالاي توليدي اش را بفروشد، توان پرداخت دستمزد را ندارد و در نتيجه کارگر حقوق نمي گيرد. برعکس اين هم صادق است يعني اگر کارفرما وضعش خوب شد ، به کارگر بيشتر مي رسد. بنابراين کارگر و کارفرما خود را وابسته به يکديگر مي دانند و احساس تعلق به هم دارند و دشمن همديگر نيستند. در شرايطي که کارگاه متعادل باشد و حقوق نيروي کار ادا شود، اين نمي شود که بگويد ماشينآلات براي من نيست، کارخانه هم که مال من نيست، پس يک کاري مي کنم که امروز دستگاه از کار بيفتد.
 
به عقيده من اين احساس بد و ضد منافع ملي است. بايد احساسي ايجاد کنيم که کارگر کارخانه را مال خود بداند، کارفرما هم کارگر را فرزند خود بداند. يعني احساس تعلق به هم داشته باشند. اگر اينطوري شد، دلسوزي ايجاد مي شود و رشد اقتصادي به دنبال دارد. ولي اگر کارگر و کارفرما هميشه با نگاه بد به هم نگاه کردند و طرفين را در حالتي قرار داديم که کارگر نتواند حرفش را بزند و کارفرما بتواند زور بگويد يا به عبارت بهتر اين را بگيريم و آن را رها کنيم، در اين حالت رشدي حاصل نمي شود. در اين شرايط جسم کارگر آنجاست و روحش نيست.  خلاقيتش هم حضور ندارد. وقتي اجازه نمي دهيم که کارگر صحبت خود را انجام دهد، درواقع اجازه نمي دهيم که خلاقيت کارگر بروز پيدا کند و رشد به وجود نخواهد آمد. بنابراين بهترين روش اين است که يک فضاي آزاد ايجاد کنيم که کارگر صحبت خود را بکند، پيشنهادش را  بدهد و دلسوزي هم نسبت به کار داشته باشد و احساس کند که اين کارخانه متعلق به خود اوست، نه اينکه احساس کند که آيا فردا هستم يا نيستم. نتيجه اش اين مي شود که تا کارفرما بالاي سرش باشد، کار مي کند اما به محض اينکه کارفرما رفت، ديگر کار نمي کند. بنابراين بايد کاري کنيم که احساس تعلق بين کارگر و کارفرما وجود داشته باشد.

الان کارفرمايان هنگامي که قرارداد موقت تنظيم مي کنند، قرارداد را سفيد امضا مي گيرند، کارگر را بيمه نمي کنند و مزاياي قانوني او را نمي دهند. از همه اينها بدتر حداقل حقوق 300 هزار تومان را هم خيلي جاها نمي دهند، به نظر شما چه کنيم که اين فضاي استثمار گونه از بين برود؟
علت اصلي اين همه تبعيض آن است که اول بايد کار ايجاد شود. وقتي کار نباشد و در واقع عرضه نيروي کار بيشتر از تقاضا باشد، متقاضي کار زياد است و وقتي متقاضيان زياد شد، کارفرما دنبال کسي مي گردد که حقوق کمتري بگيرد. اما  اگر به تعادل رسيد يا تعداد کارگر کم و ميزان کار زياد بود، خود به خود اين حالت از بين مي رود و ديگر اينطور نيست به نيروي کاري که تخصص و تجربه اش10هزار تومان مي ارزد 5 هزار تومان بپردازند. زيرا نيروي کار قدر کار خود را مي داند و کارفرما نيز مي فهمد که ارزش واقعي کارگر چقدر است در نتيجه همه چيز به تعادل مي رسد. ولي وقتي کارگر مجبور است براي يک لقمه نان ، يک چهارم حقوقش را بگيرد فقط بايد تاسف خورد که متاسفانه امروز اين موارد زياد است.

پيشنهاد شما براي حل اين موضوع چيست؟
در اين شرايط فقط قوانين حمايتي، آن هم براي بعضي اوقات مي تواند اين مرز را نگه دارد و اگر اين قوانين حمايتي نبود، ديگر سنگ روي سنگ بند نمي شد. شما امروز سيل عظيم بيکارها را داريد. باور کنيد امروز مثل قديم ها شده و مردم براي سير کردن شکمشان سر کار مي روند. در گذشته نيروي کار مي گفت امروز سرکار مي روم تا فقط ناهار ظهرم را بخورم. الان هم به اين شکل است. وقتي ما در بعضي جاها 12 و در برخي جاها 20 درصد بيکاري داريم، معلوم است که کارفرما دنبال منافع خودش است. کارگر هم دنبال بيمه نيست و فقط مي گويد سرکار بيايم تا شکمم را سير کنم . پس علت اصلي آن است که تعادلي بين شغل و شاغل ايجاد نکرديم. اگر در اين عرصه تعادل باشد، کارفرما وقتي ديد کارش از بين مي رود، مجبور مي شود دستمزد واقعي را به او بدهد. کارگر هم چون مي بيند جاي ديگري کار است، ديگر نميآيد خودش را به قيمت ارزان عرضه کند. علت بعدي اين است که روحيه زياده روي و استثمار ضعفا که در بعضي کارفرماها وجود دارد کاهش مي يابد. کارفرما مي داند اين کارگر بيچاره مجبور است کارکند و مي داند که زحمات اين کارگر300 هزار تومان مي ارزد ولي 50 هزار تومان به او دستمزد مي دهد و اين کاملا واضح است که يک استثماري اتفاق مي افتد زيرا کارفرما از اجبار نيروي کار سو»استفاده مي کند.

چرا اين کارگران به سراغ ادارات کار نمي روند؟
اول اينکه فرض بگيريد بروند، مگر چند درصد به نتيجه مي رسند. از آن بدتر، مگر جلوي چند تا از اين تخلفات به وسيله قانون کار گرفته مي شود؟ چند نفر مي دانند که بايد به اداره کار شکايت کنند؟ چقدر افرادي داريم که اکنون بدون پوشش قانون کار سر کار هستند و حتي اين قانون حمايتي را هم نمي شناسند. علت سوم هم اين است که ناچار هستند. به نظر شما وقتي شکم نيروي کار گرسنه است، چه کار بايد بکند؟

مي گوييد که بيکاري زياد است و در عين حال اين همه واردات کالاهاي بي کيفيت خارجي را داريم! اشکال کار کجاست ؟ چرا به جاي اينکه اشتغالزايي کنيم، بازارهاي خودمان را در اختيار کالاي خارجي قرار مي دهيم! اشکال از کجاست؟
به عقيده من سيستم حاکم بايد تعادل ايجاد کند تا آن حالت را خود به خود از بين ببرد و ما احتياجي به قانون نداشته باشيم. يکي از اشکالات همين است که واردات راحت ترين کار براي مديران است. زيرا نه کارخانه داري مي خواهد و نه اشتغالزايي نياز دارد، بدون دردسر نيز چند نفر يک شبه به نان و نوايي مي رسند. فقط کافي است به يک نفر مجوز واردات فلان کالا را بدهند يا رانت برايش ايجاد کنند و همين فردي که يک شبه از فرش به عرش رسيده، ممکن است هزينه10 تا 20 انتخابات را تامين کند، البته با همان امتياز وارداتي که به او داده مي شود. از طرف ديگر، علاوه بر رانت ها و امتيازاتي که داده مي شود معمولا باعث مي شود قيمت اجناس داخلي به صورت مصنوعي پايين بيايد که ضربه به کل اقتصاد مي زند. چون جنس هاي خارجي که وارد مي شود، تشريفات و ضوابط استاندارد را ندارد. طبيعتا ارزان تر وارد داخل مي شود.

چرا اين کالاهاي وارداتي ارزان است در حالي که هزينه حمل و نقل بايد قيمت را بالا برده باشد؟
چون کشور صادرکننده کالاهايي که مي خواهد صادر کند، مانند کالاي داخلي عوارض به آن نمي خورد. همان طور که کالاي ما در کشورهاي ديگر ارزان تر از کشور خود ماست. بنابراين کالاي نهايي به دست کشور مصرف کننده ارزانتر مي رسد. دولت ها با واردات کالاي خارجي، سعي مي کنند قيمت را براي مردم ارزان تر کنند منتهي قيمت آن مهم است. يعني درست است که اين کالا به دست مصرف کننده ارزان تر مي رسد ولي از آن طرف بنيان اشتغال و بنيان درآمد ملي را خدشه دار مي کند. يعني در واقع شمشير دولبه اي است که به نظر مي آيد دارد تکليف توليد و مصرف داخلي را راحت مي کند و اين در حالي است که دارد به اشتغال و درآمد ملي ضربه مي زند. بعد باعث مي شود که نتوانيم درآمدهاي بعدي ما که از ماليات است را وصول کنيم. به عبارت بهتر، ديگر کارخانه زده نمي شود، ماليات هم داده نمي شود، کارگري هم سرکار نمي رود و در نتيجه آن کارگرهم عوارض نمي دهد. در نتيجه چرخش داخلي ايجاد نمي شود و خروجي ما مثل رژيم گذشته مي شود که مي گفت براي چه توليد کنيم؟ نفت داريم، مي فروشيم و در مقابل آن هر چه بخواهيم مي خريم. در نتيجه همه ابزارها دست آنهاست زيرا توليد نداريم و کشورهاي صادرکننده هر زمان که خواستند به هرصورتي که بخواهند رفتار مي کنند. ما نيز دهانمان را باز کرده ايم تا آنها چه تصميمي برايمان بگيرند. خودمان هم که هيچي بلد نيستيم.

گفتيد که در بحث واردات، رانتهايي مطرح است که فردي امتيازي مي گيرد آيا واقعا چنين اتفاقاتي مي افتد يا مثال زديد؟
بالاخره در بحث واردات اما و اگرهاي بسياري وجود دارد. واردات بسياري از وسايل نقليه مثل اين ماشين هاي چيني "هوو" يا "دانگ فانگ" که مردم و راننده را بيچاره کرده است، اينها امتياز است اکنون اقساط اين خودروها عقب افتاده و توان پرداخت ندارند، مي دانيد که اين کاميون ها چقدر دردسر براي مجلس درست کرد؟ يا بعضي از اجناس وارداتي که پس از آنکه وارد مي شود مي گويند استاندارد نيست. جالب است که آقايان کاميون را آورده اند و همه کارها را هم انجام داده اند و اکنون معلوم شده که معيوب است . معلوم است که اين واردات زير مجموعه رانت بوده است. اکنون که اين کاميونها وارد شده، مي بينيد که چگونه است. استاندارد ندارد، سيستم ABS هم ندارد و يکي پيدا نمي شود که بگويد قبل از اين بايد فکر اين را مي کرديد! يا بحث برنج هاي آلوده اي که يک مدت وارد کردند. همه اينها مجوز واردات دارند. داخل کشور بدون مجوز کسي نمي تواند کالايي را وارد کند. معلوم است اينهايي که مجوز مي گيرند، افراد خاصي هستند. معلوم است که در واردات حتما نفع زيادي است که اين همه براي آن سر و دست مي شکنند حتما نفعي درآن است که حجم واردات ما چندين برابر گذشته شده است. اينها پشت پرده هايي است که بعضي از آنها در صحبت هاي آقايان باز مي شود. بالاخره اين بحث هايي که گفته مي شود، بعضي از آنها سر از رانت در مي آورد.

اين شرايطي که پيش مي آيد، ضربه اصلي را کارگران مي خورند. اينها کارشان را از دست مي دهند زيرا سرمايه و پشتوانه اي ندارند. اما آن کارخانه دار، کارخانه اش را تبديل به نقدينگي مي کند و در جريان رانت قرار مي دهد. آيا مي توانيم حمايتي از کارگرها داشته باشيم؟
حمايت از کارگرها به وسيله همين تشکل هاي آنها ميسر است. چون اقشاري ضعيف هستند و خود آنها از شرايط استفاده کردند و توانستند تشکلي ايجاد کنند . يعني چون ضعيف بودند و قدرت چانه زني نداشتند دست به دست هم دادند و تشکل هاي کارگري را درست کردند تا بتوانند از حقوق خود در مقابل دولت و در مقابل کارفرماهايي که زور مي گويند دفاع کنند و بتواند حرف خود را بزنند.  به نظر من نگه داشتن اين تشکل ها هم به نفع کارگرها و هم به نفع کشور است.  اينکه افراد ضعيف بتوانند حداقل با دور هم جمع شدن، تشکلي راه بيندازند، نماينده و سخنگويي داشته باشند. روزنامه داشته باشند تا اين افراد به تنهايي ضعيف، در سطح عالي بتوانند حرف خودشان را بزنند .

مجلس نمي تواند کاري براي اينها بکند؟
وقتي تشکلي قوي باشد، کار تشکيلاتي مي کند و نماينده اش به صحن مجلس ميآيد. از نظر مجلس و دولت هم بايد يادآور شد که سبقه حکومت اسلامي ايران اين است که طرفدار مستضعفان است. قطعا بايد در قوانينش، حمايتهاي لازم را از اقشار ضعيف مثل کارگرها و کشاورزها داشته باشيم. سبقه اصلي نظام ما دفاع از محرومان است و معلوم است که کارگرها و کشاورزها نيز از همه مستضعف تر هستند. بنابراين تشکل خودشان بايد قوي باشد و با فعاليت هاي تشکيلاتي ، حرف خود را به گوش رده هاي بالاتر برسانند. مجلس هم طبيعتا بايد در راستاي دفاع از اين قشر کمک کند.
براي سال آينده کارگران، دستمزدي پيشنهاد نمي کنيد؟
چون در کميسيون مربوط به حداقل دستمزد نرسيديم، پيشنهادي ندارم.

به نظر شما با شرايط تورم فعلي، چقدر بايد يک کارگر دستمزد بگيرد که پيش زن و بچه اش شرمنده نباشد؟
به نظر من هر کسي که خانه و زندگي داشته باشد، بايد حداقل400 الي 500 هزار تومان دستمزد بگيرد. ولي اگر خانه نداشته باشد، بايد حتما دستمزد بيشتري بگيرد. البته بايد توان کارفرما را هم ديد. اما اين طوري بايد بگوييم که اگر کارگر يک ميليون تومان بگيرد، خيلي عالي است. منتهي وقتي کارفرما نتواند به کارگر اين دستمزد را بدهد چه فايده اي دارد که ما نظريه بدهيم. به عقيده من اظهار نظر بايد منطبق بر واقعيت باشد. کارفرما بايد آنقدر قوي باشد که بتواند دستمزد500 هزار تومان را پرداخت کند و گرنه مي دانيم که نياز کارگر حداقل 500 هزار تومان است، ولي آيا کارفرما واقعا مي تواند اين حداقل نياز را با اين وضع اشتغال و با اين وضع کارخانه ها و با اين وضع اقتصاد کشور پرداخت کند؟
 
منبع: مردمسالاری
تازه ترین اخبار مجلس شورای اسلامی را در صفحه سرویس مجلس «تابناک» بخوانید.

 
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟