صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

روایتی از کوچه پس کوچه های جنوب تهران

کابوس پدر را طوری روایت می کند ، در چند جمله ، انگار که دارد از مردی بیگانه ، از همسایه ایی دور حرف می زند ."پدرم تزریقی ست، به یکی از دوستانش تزریق کرد، او هم مرد، الان هم توی زندان است"! همین! "ما رفتیم، آنها دیه نخواستند، فقط ما گفتیم رضایت ندهند. آنها هم گفتند باشد." و من در عجبم که چرا نه ؟ چرا نه؟ و باز لبخند می زند؛ "خوشمان نمی آمد از پدرمان..!"
کد خبر: ۱۴۶۶۹۲
| |
10810 بازدید
|

خبرنگار شبكه خبری صداقت ، در گزارشی اجتماعی روایتی تلخ اما واقعی از کوچه پس کوچه های جنوب تهران را بیان كرده است.

ـ « ما ! ما رفتیم ، بعد آنها گفتن ما دیه نمی خوایم . گفتیم رضایت ندهند . آنها گفتند باشد . » سرش را پایین می‌اندازد و با پاچه شلوار نخی‌اش بازی می‌کند. " خوشمان نمی آمد از پدرمان ...

به گزارش خبرنگار اجتماعی شبكه خبری صداقت ، اینها را وقتی عاطفه می گوید انگار همه خانواده در جیبش جا گرفته اند .

در چهره این دختر جنوب شهری چیزی بود . بر لبهایش حرفی مانده بود همانطور که خودش روی دستهایش ... سرد است . عاطفه می خندد . به چراغ علاالدین شکسته و لکنته گوشه اتاق اشاره می کند و می گوید " با همین گرم می شویم . " امــا دروغ می گفت عاطفه هیچگاه گرمی را حس نکرده بود . او به یکباره بزرگ شده بود .

کابوس پدر را طوری روایت می کند ، در چند جمله ، انگار که دارد از مردی بیگانه ، از همسایه ایی دور حرف می زند ."پدرم تزریقی ست، به یکی از دوستانش تزریق کرد، او هم مرد، الان هم توی زندان است"! همین! "ما رفتیم، آنها دیه نخواستند، فقط ما گفتیم رضایت ندهند. آنها هم گفتند باشد." و من در عجبم که چرا نه ؟ چرا نه؟ و باز لبخند می زند؛ "خوشمان نمی آمد از پدرمان..!"

عاطفه خوب یاد گرفته خودش را بزرگ کند؛ اینجا خانواده ای ندارد ، پدری معتاد، مرتکب قتل، ساکن زندان، و مادری که جور زندگی خانواده را بکشد و خودش هم ساکن زندان این خانه سرد .
راستی مادرش... ! می گوید: " شده که شب شام نخورده، خوابیده باشیم، اما هیچ وقت به مادرمان سرکوب[سرکوفت] نزده ایم."

انگار درد همه جای این خانه به کمین ساکنانش نشسته . عاطفه روسری اش را مرتب می کند .
" مامانم تا پنجشنبه توی تولیدی کار می کندتوی خیابان ولیعصر ، جمعه ها خانه یک نفر کار می کند . بعد روزهایی که آنجا نمیرود، نفت می خرد . "

نفت را برای همان علاالدین لکنتی گوشه اتاق می خرد تا بلکه خانه گرم شود اما خانه همچنان سرد است .

کمی آنطرف تر برادر کوچکش روی متکاها بالا و پایین می رود، به سختی تلاش می کند خودش را در آن بالا، روی متکاهای نا متعادل، نگهدارد، درست مثل خواهرش، دختری که آن پایین، روی زمین فقر، سخت و سفت و متعادل نشسته و با خنده از سردی خانه حکایت می کند.

عاطفه از خواهرش ـ آزیتا ـ روایت دیگری دارد . "یک خواهر کوچک تر از من هم هست که ده سال دارد، یک خانواده قبولش کرده، برده کاشان". و می گوید : "قرار بود مرا ببرند(کاشان) آماده هم بودم، اما دیدم "آزیتا" از من واجب تره، من باید بمونم، کارهای خونه را انجام بدهم "این را که می گوید سرش را پایین می اندازد و به برادش خیره می ماند . او یکجا بچگی اش را می گذارد به حراج .

می گوید: " دیدم اون (خواهرش، آزیتا را می گوید) بیشتر از من به تفریح و این چیزها احتیاج داره ... آن زن،(همان که آزیتا را قبول کرده و به کاشان برده) نمی گذارد باهاش حرف بزنیم،... آزیتا اصلن عوض شده، مامان بهش زنگ زده، گفته؛ شما مرا اینجا گذاشتین، بابای من خوبه، تو بابای مرا انداختی زندان " بالاخره بغضش می گیرد . به زور سرش را بالا می گیرد تا اشک هایش هوس پایین آمدن نکنند .

چیزی شاید هست، اما هرچه هست ، سقف نیست .

خنده اما دوباره بر می گردد. زندگی ست، دیگر. مگر بخاطر آب چشم یک دختر سیزده ساله، می ایستد؟ آدمی که زنده است، مجبور است به زندگی کردن . می گوید: "این همه رفتیم، کسی کمکمان نکرد". یک لحظه می ماند که بگوید، یا نگوید. ولی می گوید: "خدا فقط به آدم های ثروتمند کمک می کند. فقط به آدم های ثروتمند ... "

لعنت بر کسی که به این دختر، یا به مادرش، ... از سر ترحم پولی بدهد. دختری که در سیزده سالگی، کودکی نکرده بزرگ شده، خوب می داند چطور گلیمش را از آب این روزگار بیرون بکشد. فقط اگر سنگ ترحم پیش پایش نیاندازیم، نفسش را با پول ویران نکنیم. فقط اگر بگذاریم با این گردن راست، راه خودش را برود ؛در همان جاده باریک خاکی که سمت راستش آشغال دانی است ؛ تمام بی عدالتی های جهان را زیر پاهای برهنه اش، خورد و خاکشیر کند.

آدرس عاطفه را اگر خواسته باشید می توانید او را حوالی میدان راه آهن پیدا کنید .

قصه کودکانی که لالایی اعتیاد می شنوند ؛ زنگ خطر

افسانه نیك‌راد،‌ روانشناس با بیان اینكه فرزندان والدینی كه معتادند باید به طور حتم تحت حمایت اجتماعی قرار گیرند، می‌گوید: در حقیقت والدین معتاد باعث شده تا فرزندان آنها به اعتیاد گرایش پیدا كرده و بعد این فرزندان، اعتیاد را به جامعه منتقل ‌كنند. وی در خصوص توصیه‌هایی برای خانواده‌ها، می‌افزاید: جامعه و سازمان بهزیستی باید برای خانواده‌ها آموزش‌ها و كنترل‌هایی در نظر بگیرد؛ در واقع خانواده‌هایی كه معتادند باید تحت نظر قرار گیرند.

غنچه راهب، مددكار اجتماعی نیز با بیان اینكه تعداد زیادی از زنان و مردان معتاد، پدر و مادرهایی هستند كه فرزندان و نسل آینده را پرورش می‌دهند، ادامه معتقد است : متأسفانه در خانواده‌هایی كه با فقر فرهنگی مواجه هستند میزان سواد و دانش‌ در خصوص عوارض اعتیاد كمتر است كه این امر می‌تواند برای والدین و فرزندان مشكلات بسیاری ایجاد كند. این روانشناس بیان می‌كند: برخی از خانواده‌ها با فقر شدید اقتصادی رو به رو بوده و فرزندان خود را به دلیل كار مورد سوءاستفاده قرار می‌دهند و برخی از آنها را می‌فروشند؛ دولت باید باور كند این كودكان كار و خیابان در معرض خطر هستند؛ در واقع تا زمانی كه این موضوع باور نشود با این مشكلات مواجه هستیم؛ مشكل كودكان در معرض خطر در جامعه ما هنوز جدی گرفته نشده است و سازمان بهزیستی توانایی كار كردن بر روی این كودكان را ندارد.

حرف آخر

آدم هایی مثل عاطفه و خانواده اش زیر پوست پایتخت انگشت شمار نیستند ، گرچه چتر حمایتهای دولت و سایر نهادهای حمایتی بر سر خانواده های درگیر معضلات اقتصادی - که همراهی آن با مواد مخدر این کلاف را سردرگم تر نموده است – نسبت به گذشته محسوس تر شده اما حقیقتی که نمی توان کتمانش نمود ، این است که آدم هایی چون عاطفه و خانواده اش شب را در سرما و درگیر با مشکلات اقتصادی صبح می کنند و مناطق جنوبی و جنبی تهران چشم داشت بیشتری به یاری مسئولان دارند .

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱۵
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۱۹ - ۱۳۸۹/۱۱/۱۸
آدرس دقیق را بگو تابناک جان من از همین الان آماده کمکم شماره حساب اعلام کنید می خواهم بخاری بخرم سالیان سال دستان توانمند عاطفه و مادرش را گرم نگه دارد
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۴۹ - ۱۳۸۹/۱۱/۱۸
فلسطین همین جاست
غزه همین جاست
خدااااا
سعید
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۵۲ - ۱۳۸۹/۱۱/۱۸
این کار دولته که این بچه ها رو بدون منت تحت پوشش خودش بگیره. نه مردم از روی ترحم کمک کنن. باید بنیاد های خیریه ای باشه که این بچه ها رو شناسایی کنه و مردم هم به این بنگاه ها کمک کنن و مستقیم این کار رو نکنن. ! به هر حال این جزء وظایف دولته.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۵۲ - ۱۳۸۹/۱۱/۱۸
من از همه دلسوزان اين مملكت عذر مي خواهم ، مگر ما ترانزيت مواد مخدر داريم كه تا اين اندازه در اعتياد در اين مملكت بيداد مي كند. جنوب شهر پر است از پدران معتاد از پسران معتاد كه مادرانشان از درد اعتياد فرزندانشان وهمسرانشان روزي صدبار زنده بگور مي شوند و رنگ زندگي را نمي بينند. آخر يك نفر آدم با خدا پيدا شود و بگويد داستان اين همه مواد و معتاد در اين ممكلت چگونه است ؟
سورنا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۰۷ - ۱۳۸۹/۱۱/۱۸
چرا این همه تهی دست و بدبخت؟! این جا ایران است نه بنگلادش! این جا هر کس باید سهمی از نفت و گاز و معادن داشته باشد....
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۲۳ - ۱۳۸۹/۱۱/۱۸
عجب صبری خدا دارد که از بالای سرما شاهد این همه بی عدالتی است
کاش میشد با درد همه شریک شد کاش خداوند به آدم آنقدر قدرت بدهد که شریک و همدم غم همه باشد
ای کاش میشد همه چیز را غم را شادی را درد را صبر را اشک را با هم به مساوی تقسیم می کردیم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۴۰ - ۱۳۸۹/۱۱/۱۸
با سلام لطفا به اقاي مشايي بگوئيد پول يا مفت را خرج اين همايش هاي بي خودي نكند كه قردا بايد جواب بدهد انشالله.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۱۶ - ۱۳۸۹/۱۱/۱۸
دولت وقتی طرح حمایت از خانواده را به مجلس داد حتما بیش از آنچه بفکر معظلات اجتماعی باشد بیشتر بفکر مردانی است که از روی هوس 4 زنه شوند تا کامشان مبادا ناکام بماند
لطفا تو هم تابناک کمی مردانگی ، آزادگی و شرف داشته باش و این را درج کن همانطور که از درد بالا گفتی اما جرات بیانش را پیش هیچ آقا و آقا زاده ای نداری
رضا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۱۸ - ۱۳۸۹/۱۱/۱۸
با سلام
اشکم جاری شد .راستی یاد جمله فقر را در ونزوئلا دیدم افتادم .نه اگه یکم سرمان را به چرخانیم فقر را در همین تهرانهم میشود دید
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟