صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

روابط پشت‌پرده فتح‌الاسلام و خاندان حريري

گزارش اختصاصي «تابناك» از بيروت
کد خبر: ۱۴۴۱
| |
5474 بازدید

بيش از چهار دهه و دقيقتر، اين از سال 1970 به بعد، کشور لبنان شاهد مهمترين پرونده‌هاي سياسي، امنيتي و نظامي در منطقه خاورميانه بوده است.
از مهمترين اين پرونده ها، مي‌توان به اين امور اشاره کرد:

1. انتقال گروه‌هاي مقاومت فلسطيني از اردن به لبنان پس از قتل عام فلسطيني‌ها در اين کشور در واقعه مشهور به سپتامبر سياه.
2. آغاز جنگ داخلي هفده ساله در لبنان از سال 1975.
3. ترور رهبران سياسي لبناني و فلسطيني که آخرين آن در پايان عصر جنگ داخلي به ترور رشيد کرامي، نخست وزير سابق لبنان و جديدترين آن، به ترور رفيق حريري و شماري از نمايندگان پارلمان بازمي‌گردد.
4. جنگ‌هاي پياپي اسرائيل عليه مقاومت فلسطين و لبنان که مهمترين آن به سال 1982 و محاصره 72 روزه بيروت و سپس بيرون راندن سازمان آزاديبخش فلسطين از لبنان بازمي‌گردد.
5. قتل عام هولناک «صبرا» و «شتيلا» و روي کار آمدن دولت مورد حمايت اسرائيل در بيروت.
6. انفجار مقر نيروهاي واکنش سريع آمريکايي و نيروهاي فرانسوي در بيروت پس از اشغال لبنان توسط ارتش اسرائيل.
7. تولد حزب الله لبنان، فراگيري مقاومت اسلامي در اين کشور، اشغال جنوب لبنان به دست ارتش لبنان و سپس آزادي آن در سال 2000 به دست مقاومت اسلامي لبنان و
8. جنگ 33 روزه در جنوب لبنان که از نظر امنيتي و نظامي و نيز بازتاب‌هاي سياسي‌اش، نه تنها يکي از مهمترين پرونده‌هاي لبناني است که يکي از مهمترين سرفصل‌هاي برخوردهاي نظامي اسرائيل با طرف‌هاي اسلامي و عربي در خاورميانه به شمار مي رود.

در اين سال ها، لبنان هرگز روي آرامش به خود نديد و به دليل تضعيف قدرت دولت مرکزي، بيروت هميشه به يکي از مراکز اصلي جدال بين نيروهاي بين المللي از عهد جنگ سرد بين شرق و غرب تا کنون تبديل شده است. با اين همه و به رغم همه تباني‌هاي امنيتي و سياسي بين المللي عليه اين کشور، مردم لبنان تحت هيچ شرايطي تسليم امر واقع نشدند و به همين خاطر، وجود جنبش‌هاي سياسي و مردمي اين کشور و به ويژه جنبش مقاومت اسلامي به رهبري حزب الله لبنان، نه تنها تعيين کننده اصول برخورد با اسرائيل در لبنان قرار گرفته که بر رويکرد سياست خارجي کشورهاي عربي با اسرائيل و آمريکا نيز بسيار تأثيرگذار بوده است. بر همين اساس، تشکيلات امنيتي و اطلاعاتي آمريکا در خاورميانه و در راستاي سياست حفظ موجوديت اسرائيل، تلاش بي وقفه‌اي داشته تا اين جنبش پر قدرت را در لبنان ريشه کن کند و يا با ايجاد مسائل حاشيه‌اي و درگيري‌هاي داخلي در لبنان، نقطه تمرکز آن را از مقاومت در برابر اسرائيل به درگيري‌هاي داخلي معطوف سازد.

پرونده سازمان فتح الاسلام در شمال لبنان، از شکل گيري تا پايان درگيري‌هاي خونين آن که بيش از 110 روز ارتش لبنان را به خود مشغول داشت و صدها کشته و زخمي بر جاي گذارد، در همين چهارچوب بررسي و ارزيابي مي شود.
از تولد فتح الاسلام تا جنگ اردوگاه نهرالبارد در شمال لبنان، تاكنون روايت‌هاي گوناگوني گفته شده كه يکي از آنها که بر پايه مدارک و مستندات موجود با واقعيات لبنان نيز تطبيق کاملي دارد، روايتي است که در زير مي‌آيد:

پس از حاکميت تشکيلات القاعده بر انديشه‌هاي سلفي اهل سنت در جهان اسلام و به ويژه در افغانستان، عربستان، عراق و شمال آفريقا و برخوردهاي نظامي اين سازمان با آمريکا و دولت‌هاي متحد با آن در منطقه، انديشه‌هاي تشکيلاتي براي مقاومت در برابر آمريکا در ديگر کشورهاي اسلامي نيز با شدت بيشتري رو به گسترش نهاد. لبنان از جمله اين کشورها بود، اما به دليل حضور سازمان سيا و ديگر تشکيلات امنيتي کشورهاي متحد با آمريکا در لبنان، اين امر با حساسيت بيشتري روبه رو بود. به همين دليل، برخورد با اين جريان در اين کشور دقيقتر و حساب شده تر از جاهاي ديگر بود. همين نحوه برخورد و رويکرد، موجب شد تا امکان سيطره بر نيروهاي وابسته به القاعده و به کار گيري از آنان در مسائل داخلي لبنان، بيش از هر کشور ديگري مورد توجه قرار گيرد.

يک نکته بسيار حساس و مهم در لبنان اين بود که نقطه مشترکي براي نيروهاي سياسي لبناني متحد با غرب و نيز آمريکايي‌ها به شمار مي‌رفت؛ نقطه مشترکي که پس از پايان جنگ 33 روزه و تشکيل دو جناح يا قطب 14 مارس و 8 مارس بيش از هر وقت ديگري خود را در صحنه سياسي لبنان نشان مي‌داد.
حال اين پرسش مطرح است كه اين نقطه مشترک چه بود؟
از يک سو آمريکا و اسرائيل خواستار خلع سلاح حزب الله لبنان بودند. جنگ 33 روزه نشان داد که اين هدف، بايد هدف استراتژيک آنها در لبنان باشد. از سوي ديگر، با افزايش رويارويي سياسي بين متحدان حزب الله با مخالفان آن، مخالفان حزب الله با تکيه بر خلع سلاح اين حزب، بر نقطه قدرت اين جنبش در رويارويي با آن انگشت گذاردند. آنان مي‌دانستند اين موضع آنها، هم مي‌تواند کفه آنها را براي هم پيماني با آمريکا سنگينتر کند و هم حزب الله را احتمالا به واکنش‌هايي وادار خواهد نمود که سياست مقاومت مسلحانه اش را که نقطه قوت مردمي آن به شمار مي‌رفت از بين مي‌برد؛ بنابراين، با تکيه بر همين موضوع بود که سعدحريري، رهبر جريان المستقبل لبنان (رهبر فراکسيون پارلماني 14 مارس لبنان ) در ميانه جنگ 33 روزه لبنان به وسيله فردي به نام «وسام الحسن» به معاون سياسي دبير کل حزب الله لبنان «الحاج حسين خليل» پيامي مي‌فرستد که محتواي آن چنين است: حزب الله سلاحش را تحويل دهد تا آتش بس برقرار شود. اين نامه پس از جنگ 33 روزه و در تاريخ 14/12/2006 توسط معاون سياسي دبير کل حزب الله در برابر ديدگان رسانه‌هاي گروهي لبنان منتشر و افشا شد.

البته نام «وسام الحسن» را در همين جا بايد به خاطر سپرد، زيرا او پس از اين دوران، داراي نقش بسيار کليدي در تحولات مربوط به فتح الاسلام است. اين درخواست سعدحريري، در حالي بود که او نيمي از دوران جنگ 33 روزه را در خارج از لبنان و در فرانسه بوده و به طور دقيق از تحولات جنگ 33 روزه در بين آمريکايي ها، اسرائيلي ها، اروپايي‌ها و نيز مصر و عربستان آگاه بود.
اما جريان خلع سلاح حزب الله لبنان در جريان جنگ 33 روزه شکست مي‌خورد. اين موضوع که موضوع مورد مناقشه طرف‌هاي 14 مارس با طرف‌هاي 8 مارس و به ويژه حزب الله لبنان در مذاکرات دو طرفه ملي نيز بود، تاريخي مفصلتر از دوران آغاز جنگ 33 روزه داشته است. سعد حريري، وليد جنبلاط و سمير جعجع، از جمله شخصيت‌هاي برجسته 14 مارس و همواره هميشه خواستار خلع سلاح حزب الله بوده‌اند.

از همان دوران پيش از جنگ 33 روزه، يکي از وسايلي که براي افرادي همچون سعد حريري براي رويارويي با حزب الله وجود داشت، آن بود که اقدام به مسلح ساختن نيروهاي سياسي اهل سنت از احزاب گوناگون لبناني و فلسطيني کنند. البته چنين كاري آن هم براي مقابله با حزب الله در راستاي يک طرح منطقه اي و بين المللي بسيار سخت و تنش زا بود. از همين رو، آنان در فاصله بين گفت وگوهاي ملي لبناني ( از سال 2006 و پيش از جنگ 33 روزه ) تا پايان جنگ اردوگاه نهرالبارد، نخست با نام تشکيل تيم‌هاي حفاظت شخصي، و در قالب شرکت‌هاي خصوصي امنيتي (نظير آنچه اکنون در عراق هست) اقدام به مسلح كردن بسياري از لبناني‌ها در شمال لبنان و به ويژه در شهر طرابلس كردند.

بنا بر برخي آمارها، بين 250 تا 300 شرکت اقماري (شرکت‌هاي اسمي اما غير فعال) در لبنان به ثبت رسيد که بر پايه آن، اعضاي اين شرکت‌ها بنا به قوانين لبنان و براي حفاظت از امنيت اشخاص حقيقي و حقوقي حق حمل انواع سلاح را داشتند؛ بنابراين، همين آمار بين 5000 تا 6500 نفر در قالب‌هاي مجزا، مجموعه‌هايي از افراد مسلح همچون ميليشياي گروه‌هاي شبه نظامي را تشکيل دادند که همه اين روند تحت اشراف «وسام الحسن» بود که داراي يک پست مهم امنيتي در سازمان اطلاعات و امنيت لبنان بود. وسام الحسن يک افسر بازنشسته در دوران حيات رفيق حريري بود. او همچون بسياري از نيروهاي سياسي و نظامي و امنيتي لبنان پس از بازنشستگي به زمره مشاوران رفيق الحريري در آمد و بسيار به او نزديک شد. پس از ترور رفيق الحريري او دوباره به کار بازگشت و اين بار شاخه‌اي امنيتي و به موازات سازمان اطلاعات و امنيت لبنان در دل اين سازمان بازگشايي شد که نامش را «بخش اطلاعات در امنيت داخلي» گذاردند. اين بخش تا پيش از ترور رفيق الحريري وجود خارجي نداشت، اما پس از ترور وي و تسلط تيم سعد حريري و فواد سينيوره بر امور دولت لبنان، با بودجه سي ميليون دلاري تأسيس و هدايت آن به عهده وسام الحسن گذارده شد. اين بخش و شخص وسام الحسن موظف شد به صورت اختصاصي پرونده ترور رفيق الحريري را بررسي کند و نسبت به هر كاري که مناسب با آن بداند، به طور مستقل وارد عمل شود. در همين راستا بود که تا کنون شماري از افسران سابق نظامي و اطلاعاتي لبنان در حاشيه اتهامات ترور رفيق الحريري بازداشت شده‌اند و تا کنون در وضعيت نامعلومي در لبنان هستند.

پس از تشکيل شرکت‌هاي امنيتي حفاظت شخصي در لبنان، همين امر باعث شد تا اخبار بسياري از اين جا و آنجاي لبنان درز کند که در گوشه‌هاي گوناگون اين کشور کوچک، اردوگاه هاي آموزش نظامي درست شده است و برخي از آنان نيز براي آموزش به مصر و عربستان اعزام شده‌اند. اين روند در شمال لبنان و شهر طرابلس از گستره بسيار قوي تري برخوردار بود، به ويژه که سعد حريري به شهر طرابلس به عنوان پايگاه مهم در کنار پايگاه سنتي خاندان حريري در شهر «صيدا» در جنوب لبنان نگاه مي‌کرد، اما ايجاد اين روند در شهر صيدا براي آنان سخت بود، زيرا صيدا در جنوب و با انديشه‌هاي مقاومت مسلحانه به رهبري حزب الله کاملا هماهنگ بود. از همين جهت تشکيل شرکت‌هاي اسمي حفاظتي در شمال افزايش پيدا کرد، اما يک جريان ديگر در جنوب در شهر صيدا شدت گرفت.

اين جريان در جنوب لبنان کاملا متأثر از انديشه القاعده در لبنان بود. همان گونه که پيشتر اشاره کرديم، سازمان اطلاعات و امنيت لبنان، عربستان سعودي، آمريکا و مصر با دقت تحولات لبنان و سازمان القاعده در کشورهاي عربي و از جمله لبنان را پيگيري مي‌کردند و همين اقدام مشترک، اين امکان را به آنها مي‌داد که جريان القاعده در لبنان را در مرزهايي غير وابسته به القاعده سنتي هدايت کنند و همين انديشه باعث شد تا چهار گروه اسلامي متأثر از القاعده اما غير وابسته تشکيلاتي و سازماني در شمال و جنوب لبنان شکل بگيرد. سازمان فتح الاسلام در شمال لبنان و گروه هاي «عصبه الاسلام»، «جندالشام» و «جندالله» در جنوب لبنان و در شهر صيدا. همه اين سازمان‌ها در اردوگاه هاي فلسطيني بودند.

يکي از نکات جالب توجه در اين گروه‌ها، نام دومي بود که براي آنها برگزيده شده بود و تا پيش از درگيري‌هاي اردوگاه نهرالبارد به «جنود الست» (سربازان خانم) شهرت داشتند. وجه اين نامگذاري چه بود؟
خانم «بهيه حريري»، خواهر رفيق الحريري، که خود از اعضاي پارلمان لبنان به شمار مي رود، فردي بود که حقوق عناصر اين سازمان‌هاي چهارگانه را پرداخت مي كرد. بنا بر اخبار موجود، همه چک‌هايي که براي اين عناصر در لبنان وصول مي‌شد، توسط وي صادر و در بانک «البحر المتوسط» (بانک درياي مديترانه) در نقاط گوناگون لبنان وصول مي‌شد. بانک البحر المتوسط از بانک‌هاي خصوصي مربوط به خاندان حريري در لبنان است که علاوه بر آنها، بسياري از تجار و بزرگان سعودي نيز در آن داراي سهام هستند. همين سهام‌هاي مشترک، راه و کانال مطمئني بود تا بودجه و اموال کافي براي حمايت مالي از اين سازمان‌ها با نام حمايت از مؤسسات اسلامي به لبنان سرازير و به نام يک چهره وجيه المله در بين گروه‌هاي وابسته توزيع شود.

نکته بارز اين گروه‌ها داعيه آنها براي حمايت از اهل سنت در برابر جريان شيعي در لبنان بود که بارها توسط رهبران ملي و اسلامي شيعه و سني لبنان يادآوري شده بود. مرکز ثقل اين گوشزدها، احتمال وقوع درگيري داخلي بين شيعه و سني به منظور درگير کردن حزب الله در جنگ داخلي و از بين بردن خطرات آتي جنبش حزب الله در لبنان براي اسرائيل بود. به باور اين نيروها، جرياني در لبنان در حال شکل گيري بود تا جنگ فرقه‌اي را براي بهره برداري سياسي در لبنان به راه‌اندازد.

موضوع تشکيل جريانات مسلح سني و سازماندهي کردن آنها در قالب حمايت از اهل سنت لبنان نيز به همين امر باز مي‌گشت و همه رهبران برجسته ملي و اسلامي سني از جمله فتحي يکن، عمر کرامي، سليم الحص و ديگر عناصر بارز اهل سنت در لبنان با آن مخالف بودند، اما روند تحولات نشان مي‌داد که بستن اين پرونده از دست آنان خارج و موضوعي است که با حمايت نيروهاي منطقه اي خارجي و هم پيمانان داخلي آنها در داخل در حال اجرا شدن است.
بنا بر اخبار و اطلاعات موجود، عناصر اين مجموعه‌هاي سازماندهي شده، هر ماه حقوق خود را از طريق بانک البحر المتوسط دريافت مي‌کردند.

اما در ميانه اين جريان سازي در لبنان، مقامات اطلاعاتي آمريکا سيا در بيروت به اطلاع حريري مي‌رسانند که سازمان فتح الاسلام، خارج از قواعد بازي در دست اجرا با طرف‌هاي القاعده و نيروهاي فراري القاعده در کشورهاي ديگر ارتباط برقرار کرده‌اند و کنترل آنها از دست سازمان دهندگان لبناني خارج شده است. بر همين اساس، دستور اکيد صادر كردند که جلوي کمک‌هاي مالي به فتح الاسلام گرفته شود و عناصر رهبري آن تعويض و يا از ميان برده شوند. همزمان با همين اقدام، وزارت خارجه آمريکا نيز رسما و براي نخستين بار سازمان فتح الاسلام را يک سازمان تروريستي معرفي مي‌کند و پس از مشاوره با وزير دادگستري و وزير اقتصاد آمريکا تمامي روابط مالي اين سازمان با طرف‌هاي بانکي آمريکايي را قطع مي‌کنند. پس از اين تحولات، کمک‌هاي مالي به اين سازمان نيز در لبنان قطع مي‌شود و عناصر اين سازمان پس از مراجعه به بانک البحر المتوسط در شعبات گوناگون با اين خبر روبه رو مي‌شوند که چک‌هاي آنها بلامحل است و موجودي در حساب ندارد.

پس از اين رويدادها، ناگهان در تاريخ 19 /5/2007 خبري روي صفحه خبرگزاري‌هاي لبنان به نقل از روزنامه المستقبل لبنان وابسته به جريان المستقبل حريري در قرار مي‌گيرد:
چهار مسلح ساعت يک و ربع بعد از ظهر ديروز به شعبه بانک البحر المتوسط در «اميون» در منطقه الکوره حمله برده و پس از سرقت از بانک با يک مرسدس بنز بيج رنگ، متواري شدند. پس از اين حادثه نيروهاي امنيتي در اطراف بانک حاضر شده و يک نوار امنيتي ايجاد کرده و تحقيقات را آغاز كردند. يکي از منابع امنيتي حاضر در محل، پس از شنيدن اظهارات مسئولان بانک، تأکيد كرد که اين عمليات شبيه به عملياتي است که توسط فتح الاسلام در شهر طرابلس و منطقه «الغازيه» انجام شده است.

وي تأکيد نمود که تشابه‌هاي موجود در اين عمليات، انگشت اتهام را متوجه نيروهاي فتح الاسلام مي‌کند. شواهد حاکي از آن است که ماشين مرسدس بنز مورد نظر در اين عمليات سرقت در اردوگاه نهر البارد مشاهده شده است. مبلغ به سرقت رفته از بانک 125 هزار دلار برآورد مي‌شود. نيروهاي امنيتي مدعي اند که ماشين مورد نظر را تحت تعقيب قرار داده‌اند.
اين حادثه سرقت تنها دو روز پيش از آغاز نبرد 106 روزه در اردوگاه نهر البارد رخ داده است؛ رويدادي که همه زمينه‌هاي لازم براي سرکوب سازمان فتح الاسلام در لبنان را به صورت رسمي و علني فراهم مي‌کرد، اما کدام يک از نيروهاي امنيت داخلي لبنان براي تحت تعقيب قرار دادن سارقان بانک، وارد عمل مي‌شوند؟ اين نيروها کساني جز نيروهاي اداره اطلاعات امنيت داخلي سازمان اطلاعات و امنيت لبنان به رياست وسام الحسن نيستند. بنا بر اطلاعات و مدارک موجود، آنها که به خوبي مي‌دانستند سارقان چه کساني هستند و تا کجا رفته‌اند، با حدود 200 تا 250 نفر از نيروهاي تحت امر، تا دروازه‌هاي اردوگاه نهرالبارد پيش مي‌روند و بدون اطلاع ارتش لبنان و نيروهاي اطلاعات عمليات ارتش، با نيروهاي فتح الاسلام درگير مي‌شوند. اين در حالي بود که نيروهاي ارتش لبنان، بدون اطلاع از آنچه در اميون بين نيروهاي امنيتي تحت امر وسام الحسن و فتح الاسلام گذشته است، در مراکز خود در اطراف و مبادي ورودي ـ خروجي اردوگاه استقرار داشتند و نمي‌دانستند که چه حادثه شومي در انتظار آنهاست!

نيروهاي فتح الاسلام که از پيش، همه اطلاعات مربوط به مراکز نگهداري سلاح و مهمات اردوگاه را در اختيار داشتند و از پيش نيروهاي متشکل از فلسطيني ها، لبناني ها، سعودي ها، سوري‌ها و ديگر اتباع کشورهاي عربي در آن (و با علم اداره اطلاعات امنيت داخلي لبنان) حضور داشتند، در پاسخ به حملات نيروهاي امنيتي، حملات خود را متوجه مراکز ارتش لبنان مي‌کنند و به وحشيانه ترين شکل ممکن در همان لحظات اوليه حمله (دو روز پس از سرقت از بانک البحر المتوسط در اميون) 26 نفر از نيروهاي ارتش لبنان را (در حالي که در برخي از آنها در خواب و استراحت بودند) کشته و به نشانه خشم و اعتراض به حمله نيروهاي امنيتي لبنان عليه خود، سر آنان را از تنشان جدا مي‌کنند و روي سينه هايشان مي‌گذارند و در همين زمان است که نيروهاي تحت فرماندهي وسام الحسن عقب نشيني مي‌کنند و جنگ عملا بين ارتش لبنان و فتح الاسلام آغاز مي‌شود و به مرور بالا مي‌گيرد و پس از 106 روز با کشته شدن 163 نفر از نيروهاي ارتش، 43 شهروند غير نظامي، 222 نفر از نيروهاي فتح الاسلام، و دستگيري 202 تن از اعضاي فتح الاسلام پايان مي‌پذيرد.

در آغاز گفته مي‌شد «شاکر العبسي»، رهبر فتح الاسلام در اين درگيري‌ها کشته شده، اما بعدها اعلام شد که او زنده و در زمره رهبران فراري فتح الاسلام است، تا بر اسرار و پيچيدگي‌هاي پشت پرده اين سازمان و روابط خارجي آن با نيروهاي لبناني و غير لبناني افزوده شود.

پس از آغاز جنگ در اردوگاه نهرالبارد، تحليل‌ها و تفاسير بسياري از اين سازمان صورت گرفت و هر يک از طرف‌هاي سياسي در لبنان مواضع گوناگوني گرفتند. با توجه به درگيري سياسي بين جناح 14 مارس با 8 مارس، در آغاز اين جنگ، نيروهاي 14 مارس و از جمله وليد جنبلاط، سميرجعجع و نيز سعد حريري مدعي شدند که پشت صحنه جنگ نهرالبارد، سوريه و تشکيلات امنيتي اوست، اما اين ادعا با قاطعيت از سوي فرمانده کل ارتش لبنان «ميشال سليمان» رد شد و در چند نوبت تأکيد کرد که سوريه هيچ نقشي در درگيري‌هاي نهرالبارد نداشته، بلکه براي کمک به ارتش لبنان نيز وارد عمل شده و حمايت بسياري در ارسال لجستيک براي ارتش لبنان داشته است. در کنار يکي از گمانه زني‌ها درباره فتح الاسلام، اين تحليل بود که اين سازمان با کمک جناح‌هاي لبناني و برخي سازمان‌هاي امنيتي عربي (که اشاره بيشتر متوجه عربستان سعودي بود) در لبنان سازمان دهي شده بوده است.

«احمد جبريل»، دبير کل جبهه خلق براي آزادي فلسطين «فرماندهي کل» در گفت وگو با تلويزيون المنار (وابسته به حزب الله لبنان) در برنامه‌اي با نام «ماذا بعد»، دو ماه پس از آغاز جنگ در نهرالبارد، در بررسي علل جنگ مي‌گويد: نيروهاي فتح الاسلام به بانک البحر المتوسط در اميون رفته بودند تا چک‌هاي خود را وصول کنند و چون مسئولان بانک جلوي اين کار را گرفتند و گفتند که پولهايشان هنوز نرسيده، آنان به بانک هجوم برده و بين 20 تا 30 هزار دلار گرفته با خود بردند.

اما سايت المقاومه الاسلاميه لبنان (وابسته به حزب‌الله لبنان) در تاريخ 28/5/2007 در حمله به جريان 14 مارس لبنان و با انتقاد شديد از اين جريان و نيروهاي وابسته به آن، از جمله جريان المستقبل لبنان به رياست سعد حريري درباره جنگ نهرالبارد و فتح الاسلام، چنين مي‌نويسد:
... جريان وارد کردن ارتش در يک دام خطرناک توسط جماعت 14 مارس به شکست کشيده و نيز نشان داده شده است که جريان 14 مارس نمي‌تواند فلسطيني‌ها را در لبنان از نظر ميداني و سياسي تحت کنترل بگيرد. اين در حالي بيش از پيش آشکار مي‌شود که افتضاح و رسوايي حمايت از فتح الاسلام توسط نيروهاي دولتي و در رأس آن، جريان المستقبل و به کار گيري شعب بانک البحر المتوسط که وابسته به خاندان حريري هستند، کشف شده است. چنانچه روشن شده است که اين بانک، حوالجات مخصوص نيروهاي فتح الاسلام را که از دولت‌هاي عربي شناخته شده و معروف مي‌رسيده است، براي حمايت از فتح الاسلام در اختيارشان مي‌گذاشته است.

منابع آگاه به وقايعي اشاره مي‌کنند که پيش از آغاز جنگ نهرالبارد انجام شده که علامت‌هاي بزرگ سؤال را ايجاد مي‌کنند!
پس از پايان در گيري ها، رهبران سياسي 14 مارس در صدد برآمدند تا از پيروزي ارتش لبنان در اردوگاه نهرالبارد در اهداف سياسي خود عليه مخالفان دولت، به ويژه حزب الله و خلع سلاح اين حزب استفاده کنند، اما اين امر با مواضع ملي و منطقي اين حزب به شکست کشيده شد و ارتش لبنان با تکيه و دفاع از طرح «بي طرفي مثبت» در جدال‌هاي سياسي لبنان، مرز خود با دو طرف سياسي را به يک ميزان حفظ کرد؛ امري که خشم شديد نيروهاي سياسي 14 مارس و از جمله وليد جنبلاط را برانگيخت و باعث شد تا وي حملات تبليغاتي بي شماري عليه ارتش و فرمانده آن انجام دهد.

از مهمترين دستاوردهاي سياسي جنگ 106 روزه اردوگاه نهرالبارد در شمال لبنان، تلاش جبهه متحد مقاومت اسلامي در لبنان (اعم از شيعيان و اهل سنت و ديگر جناح هاي ملي لبناني) براي شکست طرح ايجاد جنگ داخلي شيعه و سني بود که از پيش با همين هدف و براي شکست مقاومت اسلامي در لبنان، از سازمان‌هايي چون فتح الاسلام حمايت شده بود.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟
آخرین اخبار