صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

مستمسك رواني آمریکا عليه جهان اسلام

مریم السادات امیرشاه کرمی
کد خبر: ۱۴۳۷۷۹
| |
5534 بازدید
عمليات رواني آمريكا داراي دو گروه مخاطب اساسي است؛

 افكار عمومي داخلي و افكار عمومي جهان اسلام. دستگاه عمليات رواني آمريكا با شگردها و فنون گوناگون عمليات رواني مي‌كوشد تا به افكار عمومي داخلي القا كند كه دشمن اصلي دمكراسي، آزادي و تمدن غرب، جهان اسلام است. يافته‌هاي ميداني، بيانگر اثربخشي تلاش‌هاي تبليغاتي آمريكا در دستكاري افكار عمومي داخلي است.

آمريكا در عمليات رواني براي افكار عمومي جهان اسلام از شگردها و فنون تبليغاتي استفاده مي‌نمايد. طراحان عمليات رواني آمريكا با بهره‌گيري از شمار بيكراني ابزار و رسانه تبليغاتي مي‌كوشند تا بر هر يك از انواع زيرگروه‌هاي افكار عمومي جهان اسلام تأثير ژرفي بر جاي بگذارند. آنان در پي آن هستند تا روشنفكران را عليه نظم موجود برانگيزند، نوجوانان و جوانان را دچار اليناسيون و توده مردم را ترغيب به انجام كنش‌هاي اعتراض‌آميز کنند.
 
مقدمه

بسياري از صاحب نظران و محققان بر اين باورند كه در ديپلماسي و استراتژي نظامي آمريكا عمليات رواني جايگاه ويژه‌اي دارد؛ چه آنان بر اين باورند كه با بهره‌گيري از فنون و روش‌هاي عمليات رواني، با هزينه كمتر، سرعت بيشتر و تلفات اندك (و حتي بدون تلفات) مي توان به بسياري از اهداف استراتژيك، مقاصد تاكتيكي و اغراض سياسي دست يافت.

از اين مختصر، مي توان نتيجه گرفت كه آمريكايي‌ها عمليات رواني را در مفهوم فراگير آن‌ و نه در مفهوم محدود و منحصر، مورد استفاده قرار مي دهند.

عمليات رواني، در مفهوم همه‌جانبه آن، دامنه بسياري از اقدامات روانشناختي، فنون نفوذ، تاكتيك‌هاي ارتباطي و رسانه‌اي و گروهي را در‌برمي‌گيرند؛ بنابراین، از دید آمريكايي‌ها، عمليات رواني عبارت است از تدابير، اقدامات و تاكتيك‌هاي از پيش‌ انديشيده شده‌اي كه در سطوح استراتژيك، عمليات و تاكتيك، خواه در زمان جنگ يا صلح، مورد استفاده قرار مي‌گيرند و هدف آنها تأثير نهادن بر نظریات، نگرش‌ها و رفتارهاي مخاطبان آماج (اعم از دوست، بي طرف و دشمن) است.(1)

هرچند پيشينه استفاده آمريكايي‌ها از عمليات رواني در مفهوم گسترده آن، به جنگ ويتنام (73-1965) بر‌مي‌گردد، پس ار وقوع حادثه 11 سپتامبر، باور‌ آنان براي استفاده تقريبا نامحدود از عمليات رواني بيش از پيش راسخ‌تر شد، ولی ناگفته آشكار است كه استفاده فراگير و نامحدود از عمليات رواني، مستلزم برخورداري از حجم حيرت‌انگيز و بي‌كراني از ابزارها و لوازم عمليات رواني است؛ چه، در غير‌ آن صورت، از نظر مخاطبان، آماج پيام‌هاي عمليات رواني‌ كه تنها از چند بنگاه سخن‌پراكني كم‌دامنه انتشار مي‌يابند، در حدود بلوف‌زدن‌هاي سياسي، محدود مي‌مانند.

حال اين پرسش اساسي فراسوي هر تحليلگر عمليات رواني قرار مي‌گيرد كه آيا دستگاه عمليات رواني و تبليغاتي آمريكا، آن اندازه ابزار و امكانات انتقال پيام در چنته دارد كه شمار بي‌كراني از مخاطبان جهاني را آماج قرار مي‌دهد؟

پاسخ «پراتكانيس» و «ارنسون»، دو تن از روانشناسان اجتماعي صاحب نام آمريكايي، به اين پرسش آشكارا مثبت است.
آنان داده‌هايي به دست داده‌اند كه به روشني هر خواننده‌اي را متقاعد مي سازد كه آمريكا يك امپراتوري بي‌رقيب تبليغاتي است و قدرت اصلي آن را بايد در برخورداري او از ابزارهاي عمليات رواني و بهره‌گيري‌اش از روش‌ها و فنون فريب و مسحور كردن اذهان، جست‌وجو كرد.

هرچند آمار و ارقام ارایه شده از سوی پزاتكانيس و ارنسون، حيرت‌انگيز به نظر مي‌آيند، واقعي‌اند.

آن دو روانشناس اجتماعي اذهان داشتند كه:

«آمريكا با 6‌درصد جمعيت كل جهان، 75‌درصد تبليغات (و عمليات رواني) دنيا را انجام مي‌دهد. بنگاه‌هاي تبليعاتي آن كشور سالانه بيش از 45‌ميليارد دلار سال صرف تبليغات و شصت ميليارد دلار صرف مسائل جانبي تبليغات مي‌كنند. دولت آمريكا هر ساله بيش از چهارصد ‌ميليون دلار براي استخدام هشت ‌هزار كارمند تبليغاتي صرف مي‌نمايد تا براي دستگاه تبليغاتي آن كشور پيام‌هاي مناسب تهيه نمايند. حاصل كار اين گروه هر سال بيش از نود فيلم، دوازده مجله به 22 زبان برنامه‌هاي صداي آمريكا به 37 زبان براي چندين‌ ميليون شنونده است.

در همه اين برنامه‌هاي تبليغاتي، محسنات زندگي به شيوه آمريكايي تبليغ مي‌شود... پنتاگون نيز به تنهايي روزانه بيش از 35 ‌هزار صفحه برگه تبليغاتي كپي مي‌كند؛ يعني چيزي برابر‌ هزار جلد رمان».(2)

حجم رسانه‌اي آمريكا نيز كه همواره بخش زيادي از محتويات آنها به پيام‌هاي اقناعي و عمليات رواني اختصاص مي‌يابد، سرسام‌آور است. در آن كشور، بيش از 1200 ايستگاه تلويزيوني، نزدیک هزار ايستگاه راديويي، نزديك پانصد روزنامه و بيش از 11000 نشريه وجود دارد. حجم تبليغات و پيام‌هاي عمليات رواني اين رسانه‌ها‌ كه اغلب معطوف افكار عمومي داخلي و دنياي خارج از آمريكاست، بيش از يك سوم محتواي آنها را از آن خود مي کند.‌(3)

«آمريكا در نظام نوين جهاني بر دستگاه‌هاي قانونگذاري و اجرايي بين‌المللي حاكميت دارد و از راه، آن مجاري از اعمال هر‌ گونه محدوديتي بر دستگاه تبليغاتي خود جلوگيري مي‌كند و با وضع قوانين و مقررات مورد ‌نياز براي سيطره فرهنگي بر ملل گوناگون، دروازه‌هاي كشورهاي ديگر را بدون هيچ مقاومتي بر روي خود مي‌گشايد».

«‌در چند سال اخير، بخش عمده عمليات رواني آمريكا معطوف جهان اسلام بوده است» هرچند هيأت‌ حاكمه آمريكا همواره در پي آن بوده است تا چنین بنماياند كه هيچ گاه در پي عمليات رواني عليه جهان اسلام نبوده، واقعيت حتي آن‌گونه كه مفسران و تحليل‌گران آمريكايي عيان مي‌سازند، داده‌هايي متمايز از ادعاي هيأت حاكمه و دستگاه ديپلماسي آمريكا را به نمايش مي‌گذارد.

«لونتال» در مطالعه‌اي با نام «در گفتمان رسانه‌هاي آمريكايي تروريست كيست؟» مبادرت به «تحليل محتواي» بيش از صد مقاله منتشره در رسانه‌هاي عمده (اعم از شبكه‌هاي تلويزیوني و روزنامه‌هاي كثير الانتشار) آن كشور در سال هاي 2003-2001، کرده است.

يافته‌هاي لونتال نشان داده است كه:

ـ در بيش از 80‌ درصد از مقالات، هر جا از تروريسم سخن به ميان آمده است، بلافاصله نام اسلام يا مسلمان آمده است؛ گويي اين دو، واژگان متفاوت براي يك مفهوم يا منظور هستند.

ـ در اغلب مقالات، مفاهيم «بنياد‌گرايي»، «راديكاليسم اسلامي»، «وحشت‌آفريني» و «تحجر فكري» همراه با هم به كار گرفته شده‌اند.
ـ هر جا از يازدهم سپتامبر سخن گفته شده است، بلافاصله «بنياد‌گرايي اسلامي» يا «تروريسم‌هاي مسلمان» با آن حادثه همبسته شده است.

لونتال از مجموع يافته‌هاي خود نتيجه گرفته است كه «از نظر اغلب نويسندگان و تحليل‌گران رسانه‌هاي عمده آمريكا، تروريسم همان اسلام است و مسلمانان حاميان، عاملان و مروجان اصلي تروريسم در جهان هستند».‌(4)

وی تنها تحليلگري نيست كه از جنگ تبليغاتي آمريكا عليه اسلام و مسلمانان سخن گفته است، بلكه نويسندگان و تحليلگران بسياري درباره اسلام‌ستيزي آمريكا و دنياي غرب عليه مسلمانان و جهان اسلام بحث نموده‌اند؛ براي نمونه، جاميسون، يك تحليلگر اجتماعي، در مقاله‌اي با نام «اسلام و تروريسم» اذعان داشته است:
«‌با وقوع حادثه 11 سپتامبر گروهي از افراطيان آمريكايي‌ كه مترصد فرصتي براي عقده‌گشايي عليه جهان اسلام بوده‌اند، تهاجم تبليغاتي گسترده‌اي را عليه مسلمانان و كشورهاي اسلامي، حتي آن دسته از كشورهايي كه همواره در زمره دوستان هميشگي آمريكا نگريسته شده بودند، راه انداختند. (5)

جامسيون در پايان نوشتار خود مبادرت به ارایه يك نتيجه‌گيري روانشناختي نموده است. به باور او «موضع‌گيري افراطي نويسندگان، سياسيون و حتي هيأت حاكمه آمريكا عليه جهان اسلام را مي‌توان نوعي مكانيسم دفاعي (از نوع فرافكني) تلقي كرد؛ چه، آنان از اين طريق ناكامي‌ها و احساس درماندگي‌هاي خود را به دنياي بيرون از آمريكا فرا مي‌افكنند».

از نظر جاميسون اقدام آمريكايي‌ها در اين زمينه موفقيت‌آمیز بوده است، چرا كه آنان توانسته‌اند بر نگرش شهروندان خود عليه جهان اسلام تأثير بگذارند.

از آنچه گذشت، مي‌توان نتيجه گرفت كه دنياي غرب، به ويژه آمريكا، در چند سال اخير عمليات رواني فراگير، اما نسبتا پنهاني را عليه اسلام و كشورهاي اسلامي راه انداخته است. هرچند، حادثه 11 سپتامبر، بهانه اصلي آمريكايي‌ها براي بسيج رسانه‌ها و دیگر ابزارهاي عمليات رواني عليه جهان اسلام بوده است، ولی با فاصله گرفتن از آن حادثه نه تنها حجم عمليات رواني آنان تقليل نيافته است، بلكه اشكال آن متنوع‌تر گشته و دامنه آن فراگير‌تر شده است.

ناگفته پيداست كه عمليات رواني آمريكا عليه جهان اسلام، داراي مخاطبان معيني است. آن مخاطبان چه كساني هستند؟

«استفن» در نوشتاري با نام «عمليات رواني آمريكا چه كساني را آماج گرفته است؟»، پاسخي روشن براي اين پرسش به دست داده است. به باور او، افكار عمومي آمريكا و افكار عمومي جهان اسلام، دو مخاطب اصلي عمليات رواني آمريكا هستند.

وی با تأييد تقسيم‌بندي هولستي از افكار عمومي آمريكا، تأكيد مي‌كند كه دستگاه تبليغاتي آن كشور براي هر يك از سنخ‌ها (تيپ‌ها)‌ي افكار عمومي آن كشور، پيام‌هاي ويژه‌اي را طراحي و اجرا مي‌كند.(6)

دستگاه تبليغاتي و عمليات رواني در پي آن است تا نخست: افكار عمومي داخلي را مجاب سازد كه نبرد آمريكا با جهان اسلام نبرد، ميان دو اردوگاه «خير» و «شر» است. دوم آن که: نبرد ميان اين دو اردوگاه اجتناب‌ناپذير است؛ چه، «اردوگاه شر در صورت سركوب نشدن، آرامش و امنيت را از جهان دمكراتيك خواهد گرفت و رفاه و آسايش را بر آمريكايي‌ها حرام خواهد كرد». سوم: آمريكايي‌ها را متقاعد نمايد كه با نظر مثبت خود هيأت حاكمه و افراطيون در‌ نگرش‌هاي نظامي‌گرايانه را در تعقيب اهداف مداخله‌جويانه و اشغال‌گرانه (نظير آنچه در جنگ نفت، جنگ افغانستان و عمليات 200 رخ داد) حمایت نمايند.

به باور «كسين» و همكارانش، عمليات رواني آمريكا براي مجاب‌سازي افكار عمومي داخلي عليه جهان اسلام موفقيت‌آميز بوده است. آنان در تأييد ادعاي خويش به آمار موافقين لشكر‌كشي به خليج‌فارس در سال 1991 (73‌درصد)، جنگ افغانستان (76‌درصد) و جنگ 2003 (71‌درصد) اشاره مي‌كنند.

به باور آنان، «اينك افكار عمومي آمريكا بر اثر عمليات رواني، آن چنان دچار وحشت‌زدگي شده است كه چاره را تنها در پرداخت هزينه زياد براي از ميان برداشتن حكومت‌هايي مي‌دانند كه هيأت حاكمه آمريكا، آنها را به عنوان مروج تروريسم به دنيا معرفي مي‌كنند».(7)

گروه دوم مخاطبان عمليات رواني آمريكا، افكار عمومي جهان اسلام است. دستگاه عملیات رواني آمريكا مي‌كوشد تا آمريكا را دوست دار مسلمانان و حامي آزادي آنان معرفي كند.

«كروس» در تحليلي جالب، محتواي پيام‌هاي رسانه‌هاي ويژه افكار عمومي داخل آمريكا، نظیر نيويورك تايمز و يو.اس.اي توري را با رسانه‌هاي ويژه جهان اسلام، به ويژه برنامه‌هاي صداي آمريكا (به عربي و فارسي و...)، مورد مقايسه قرار داده است. او دريافته است كه در رسانه‌هاي داخلي، اسلام و ارزش‌هاي آن را مغاير با حقوق بشر و آزادي‌هاي مصرح در منشور جهاني حقوق بشر معرفي مي‌كنند و تصويري باژگونه از دنياي اسلام به مخاطبان خود مي‌نمايانند. آنان جهان اسلام را به گونه‌اي ترسيم مي‌كنند كه گويي در آن ديار از تمدن، دانايي، آزادي و انسانيت خبري نيست؛ در عوض، آنچه در آن ديار به روشنی نظر هر بيننده‌اي را به خود جلب مي‌كند، فقر، ستم، وحشي‌گري، خشونت و بيرحمي است».‌(8)

اما آمريكايي‌ها در تبليغات برون‌مرزي، خود را «ناجي» ملت‌هاي دربند، حامي آزادي خواهان و مشتاق صدور دمكراسي به جهان اسلام و خاورميانه معرفي مي‌كنند.
كروس تفاوت دو نوع تبليغات آمريكايي‌ها را آنچنان نمايان و شرم‌آور ارزيابي مي‌كند كه «هر تحليلگر و ناظر با انصافي را نسبت به هيأت حاكمه آمريكا (و دستگاه تبليغاتي و سياسي آن) منزجر مي‌سازد».

با وجود اين، كروس تأكيد مي‌كند كه تنها شمار اندكي از مردم و كارشناسان از اين تفاوت آگاه مي‌شوند.
معرفي اسلام به عنوان «مكتب خشونت» يكي از نخستين روش‌هاي عمليات رواني آمريكايي‌ها براي افكار عمومي داخلي است.

«انسانيت‌زدايي» از مسلمانان نيز يكي ديگر از روش‌هاي عمليات رواني آمريكا عليه جهان اسلام است. آمريكا با نمايش پی در پی صحنه‌هاي خشونت گروه‌هاي افراطي الجزاير در دهه پيش، نمايش صحنه‌هاي اعدام در ايران و افغانستان، قطع دست و پا در عربستان، گروگان‌گيري گروگان‌هاي آمريكايي در ايران، درگيري‌هاي خشونت‌آميز قومي و مذهبي در كشورهاي گوناگون اسلامي و جز آن چنين به مخاطب آمريكايي القا مي‌كند كه جهان اسلام هنوز در دوران «بربريت و توحش» است.

نابالغ و رشد‌نايافته معرفي كردن مردم كشورهاي اسلامي، يكي ديگر از روش‌هاي عمليات رواني آمريكايي‌هاست. دستگاه تبليغاتي آمريكا با زیاده روی کردن در آمار بي‌سوادي در كشورهاي اسلام تأكيد بر غير‌مجاز بودن حضور زنان در انتخابات و محروم بودن آنان از بسياري از فعاليت‌هاي اجتماعي معدود نشان دادن روشنفكران و ادعاي ناتواني شهروندان كشورهاي اسلامي در ايجاد تشكل‌هاي مدني، وانمود مي‌كنند كه مردم كشورهاي اسلامي براي بهره مند شدن از دمكراسي و آزادي نيازمند حمايت بي‌دريغ قدرت‌هايي همچون آمريكا هستند.

خلاصه آنكه، دستگاه گسترده تبليغاتي آمريكا به افكار عمومي داخلي خود چنين القا مي‌كند كه جهان اسلام دنياي عقب‌مانده‌اي است كه با شيوه‌هاي قرون وسطايي اداره مي شود و بناچار براي تغيير ساختار، بافت و شرايط زيست سياسي و اجتماعي آن نبايد از هيچ تلاشي فروگذار كرد!

اما عمليات رواني آمريكا عليه مخاطبين جهان اسلام موضوع متفاوتي است. دستگاه عمليات رواني آمريكا چند گروه از مخاطبان جهان اسلام را آماج تبليغات قرار مي‌دهد؛ نخستين گروه روشنفكران، دانشجويان، تحصيل‌كردگانند، گروه دوم نوجوانان و جوانان هستند، گروه سوم زنان‌اند، گروه چهارم نظاميان هستند، گروه پنجم گروه‌هاي قومي و اقليت‌هاي مذهبي هستند و گروه ششم توده مردمند و گروه آخر رهبران و حكام كشورهاي اسلامي هستند.

دستگاه تبليغاتي آمريكا براي هر ‌يك از اين گروه‌ها از فنون، روش‌ها و ابزارهاي خاصي بهره مي‌گيرد. آن دستگاه، روشنفكران و تحصيل‌كردگان را با بهره‌گيري از «شبه‌واقعيت‌ها»، پيام‌هاي به ظاهر استدلالي و آمار و ارقام تحت آماج قرار مي‌دهد. دستگاه تبليغاتي غرب مي‌كوشد تا اين اميد را در روشنفكران و دانشجويان كشورهاي اسلامي ايجاد كند كه در صورت شوريدن عليه نظام موجود در كشورهايشان آينده درخشاني در انتظار آنان خواهد بود، به ‌ويژه آمريكايي‌ها با بهره‌گيري از برخي روشنفكران جهان اسلام به عنوان «عامل»، در تلاشند تا ناكارآمدي مدل‌هاي حكومتي جهان اسلام را تبليغ كنند و مدل دمكراسي آمريكايي‌ها به عنوان مدل ناب و بي‌بديل حكومت مطلوب به آنان معرفي نمايند.

افزون بر آن، تبليغات غير‌مستقيم آمريكا، درصدد آن است تا «سطح انتظارات» روشنفكران و تحصيل كردگان جامعه را، به ويژه از حيث آزادي‌هاي مدني و سياسي، افزايش دهد.
ترغيب تحصيل‌كردگان و روشنفكران كشورهاي اسلامي براي دست يازيدن به انقلاب‌هاي رنگي، شگرد ديگري است كه دستگاه تبليغاتي آمريكا از آن بهره مي‌گيرد.

سرانجام، بخشي از تلاش‌هاي سيستم عمليات رواني آمريكا صرف كاهش انزجار اقشار تحصيل‌كرده جهان اسلام از اقدامات مداخله‌جويانه آن كشور در كشورهاي اسلامي مي‌شود. آن دستگاه براي اين منظور اغلب از گروه‌هاي اپوزيسيون و روشنفكران وابسته به خود بهره مي‌گيرد.

دستگاه تبليغاتي آمريكا براي تحت تأثير قرار دادن نوجوانان و جوانان جهان اسلام اغلب از «تحذير ذهني»، «تهييج» و «ايجاد ناهماهنگ شناختي» بهره مي‌گيرد. براي اين منظور آمريكايي‌ها اغلب از پيام‌ها، فيلم‌ها، تصاوير و مطالب هيجاني و تحريك‌كننده بهره مي‌گيرند.

به باور برخي انديشمندان، سالانه‌ ميليون‌ها قطعه عكس و فيلم پرونو توسط شبكه‌هاي اطلاعاتي و تبليغاتي آمريكا در ميان نوجوانان و جوانان كشورهاي جهان اسلام پخش مي‌شود كه پيامد بلافصل آن دست زدن بسياري از آن جوانان به رفتارهاي مغاير ارزش‌هاي اسلامي است. ارتكاب چنين رفتارهايي جوانان را دچار ناهماهنگي شناختي مي‌سازد.

آنان براي رهايي از ناهماهنگي شناختي‌ كه اغلب تنش‌آميز و استرس‌آور است، در ذهن خود اهميت رفتارها و هنجارهاي ديني را تقليل مي‌دهند. حاصل اين فرآيند، افزايش سطح «اليناسيون» در نوجوانان و جوانان جهان اسلام است.

آمريكايي‌ها براي ايجاد رعب و وحشت در نظاميان و رهبران كشورهاي اسلامي از شگردهاي گوناگونی بهره می برند كه از جمله مي‌توان به «بزرگ نمايي قدرت تخريبي سلاح‌ها»، «اغراق در تعداد جاسوسان در ميان نظاميان آن كشورها»، «غلو در ابداع سلاح‌هاي فوق مدون»، «بزرگ‌نمايي در قدرت هواپيماي سري» و جز آن اشاره كرد.

اما بخش چشمگیری از عمليات رواني آمريكا معطوف به افكار عمومي توده مردم جهان اسلام است؛ تلاش‌هاي تبليغاتي آمريكا براي اين گروه در سطح چند فن و تكنيك نفوذ و مجاب‌سازي محدود نمانده است. بلكه آمريكا‌ درصدد تغيير بنيادي باورها، الگوهاي رفتاري، نگرش و سبك زندگي مردم كشورهاي اسلامي است.

به تعبير «هرت»، آمريكا در پي ايجاد فرهنگ نوين در جهان اسلام است. به همين سبب، دستگاه تبليغاتي آن كشور با بهره‌گيري از روش‌هايي چون روش گام به گام، احاله به ارزش‌ها، تهييج، بمباران اطلاعاتي، نفي واثبات و جز آن مي‌كوشد تا زمينه شكل‌گيري چنين فرهنگي را فراهم سازند.


جمع‌بندي

بنا بر منطق اقتصادي، كشورها در‌صدد رسيدن به اهداف خود با حداقل هزينه‌ها هستند. همان‌گونه كه در بخش‌هاي پیشین اشاره شد، دنياي غرب به سركردگي آمريكا نيز كه در انديشه سيطره‌طلبي جهاني است، به شدت از شيوه‌ها و فنون عمليات رواني براي رسيدن به اين هدف خود استفاده مي‌نمايد. از آنجا جهان اسلام يكي از كانون‌هاي مقاومت عليه مقاصد استكباري و سلطه‌طلبانه آمريكاست، عمليات رواني گسترده‌اي عليه كشورهاي مسلمان در حال اجراست.

در اين مقاله تلاش شد عمق و گسترده اين عمليات رواني تبيين شود.
يافته‌هاي تحقيق، نشان مي‌دهد بي‌تفاوتي جهان اسلام به اين مقوله، مي‌تواند موجد برخي مخاطرات و بي‌ثباتي‌ها شود، چرا كه ماهيت و ويژگي عمليات رواني به گونه‌اي است كه در صورت موفقيت، داراي نتايجي بسيار مخرب‌تر از عمليات‌هاي رزمي خواهد بود.

خلاصه آنكه، امروزه آمريكا براي تحقق شعار خاورميانه بزرگ، ايجاد نظمي دگرگونه در جهان اسلام، صدور دمكراسي نوع آمريكايي به كشورهاي منطقه خاورميانه و گسترش مدل‌هايي نظير عراق و افغانستان، بيش از هر چيز، از عمليات رواني بهره مي‌گيرد.

شواهد نیز نشان مي‌دهد كه دامنه عمليات رواني آمريكا در آينده سيري فراگيرتر خواهد داشت.
 
پي‌نوشت‌ها:

(1) Terrorism: An Introduction, 1991, quoted in: Michael D.lyman and Grave w.potter: (Terrorism as Organized Crime) in Organized Crime, Prentice Hall,2000.
(2) I bid.
(3) Walter Laqueur: The New Terrorism, Fanaticism and the Arms of Mass Destruction, Oxford University Press,1999.
(4) www. ICRC.org/intl. htm.
(5) Y. Alexander and A. Nanes: Legislative responses to terrorism,2005.
(6) I bid.
(7) I bid.
(8) I bid.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟