اصولگرايي و آسيبهاي پيشرو
محمد حسين فرهنگي معتقد است كه القاء وجود اختلاف ميان اصولگرايان و گرفتار شدن در مسائل فرعي از جمله آسيبهاي مهم پيشروي جريان اصولگرايي است.
اصطلاحاتي مانند اصولگرايي و اصلاحطلبي يا چپ و راست در ادبيات سياسي كشور ما ارتباط چنداني با اصطلاحات مرسوم در ادبيات سياسي كشورهاي غربي ندارند، به همين دليل اصولگرايي در كشور ما مترادف (Fundamentalism)، كه برخي بر آن اصرار دارند، نيست.
در ادبيات اصولگرايي و يا محافظه كاري (Conservatism) و حتي اصلاحطلبي (Reformism) جايي براي انقلابيگري نيست در حالي كه در كشور ما در همه آنها ادعاي قوي براي انقلابي بودن و انقلابي عمل كردن وجود دارد. رفرميستها به طور اساسي با خشونت و شيوههاي براندازانه مخالفند اما در گرايشهايي از جبهه اصلاحطلبي كشور ما، اين تمايل وجود دارد. چپ و راست هم همين است و در ابعاد سياسي و اقتصادي با تعاريف مرسوم غربي آن دو ارتباطي ندارند.
در گذشته همه اين عناوين جز همگراييهاي محفلي معني ديگري نداشته و فاقد مباني نظري قابل توجهي بودند. اما عملكرد اصلاحطلبان در شوراي اول اسلامي شهر تهران و دولتهاي هفتم و هشتم و مجلس ششم، جبهه مقابل را واداشت تا در قالب جديدي تحت عنوان اصولگرايي به ميدان آيند و نسبت به بازتعريف آن اقدام نمايند؛ اين حركت تحولگرايانه مورد استقبال رهبري نيز قرار گرفت و ايشان در چند نوبت به شاخصههاي آن پرداختند. ايشان در شهريور 87 شاخصهايي از اصولگرايي را برشمردند كه عبارت بود از 1. عدالتخواهي و عدالتگستري، 2. فساد ستيزي، 3. سلامت اعتقادي و اخلاقي مسئولان كشور، 4. التزام به اسلام 5. سادهزيستي و مردمگرايي، 6. تواضع و نغلتيدن در گرداب غرور 7. اجتناب از اسراف و ريخت و پاش، 8. خودگرايي و تدبير و حكمت در تصميمگيري و عمل، 9. مسئوليتپذيري و پاسخگويي، 10. اهتمام به علم و پيشرفت علمي، 11. سعه صدر و تحمل مخالف، 12. اجتناب از هواي نفس؛ چه هواي نفس شخصي و چه هواي نفس گروهي، 13. شايستهسالاري، نظارت بر عملكرد زيرمجموعه و تلاش بيوقفه براي اين خدمات، 14. قانونگرايي، شجاعت و قاطعيت در بيان و اعمال آنچه كه حق است، 15. انس با خدا، انس با قرآن و استمداد دائمي از خدا.
اين ويژگيها برآمده از نيازهاي مختلف اجتماعي بودند و مقام معظم رهبري در همين ديدار، اين احساس را چنين توصيف مي كنند: "مردم، تشنه عدالت، تشنه مبارزه با مفاسد و تشنه تمسك به اصول انقلاب، وقتي ديدند يك نفر صادقانه اين شعارها را در دست گرفته و مطرح ميكند، حول محور او جمع شدند؛ خود اين نعمت بزرگي است كه اين تفكر به صورت يك گفتمان مسلط در جامعه در آمد و همچنان ادامه دارد و بعد از روي كار آمدن دولت نهم، تقويت هم شده است. طبيعت كار هم اين است كه هر چه شما بهتر، بيشتر، صميميتر و پايندهتر به اصول، حركت كنيد و پيش برويد، عمق ايمان در دلهاي مردم ما بيشتر خواهد شد و تغيير آن به وسيله دستگاههاي بيگانه، براي آنها دشوارتر خواهد شد. "
اين اصولگرايي به طور طبيعي با تهديدهايي مواجه است. برخي تهديد از طرف مخالفان داخلي و خارجي است كه اين مقابلهها تاكنون كارساز نبودهاند، اما آسيبهاي دروني مهمترند.
هر جرياني نياز به آسيب شناسي دارد و عدم ارتباط منظم اجزا و حركت نكردن به سمت تعامل منسجم ميتواند از موانع وحدت ميان جريان اصولگرايي باشد، در اين مختصر برخي از آسيبهاي مهم را مرور ميكنيم.
* كم توجهي يا بيتوجهي به اراده ملت
كم توجهي به يكي از اساسيترين عوامل پيروزي نهضت و انقلاب بزرگ ملت ايران، از مهمترين آسيبهاست؛ حضور هميشگي مردم در صحنه كه در وصيتنامه گرانسنگ امام راحل (ره) به عنوان علت محدثه (پديد آورنده) و علت مبقيه (عامل حفظ و استمرار) آن معرفي شده است، پايه اصلي مباني اصولگرايي است.
امام (ره) در يكي از فرمايشات خود فرمودند: در انقلاب بعضيها اشتباه كردند اما ملت هيچ اشتباه نكرد. رفتارهاي سياسي جمعي يا گروهي كه اين ركن اساسي را ناديده گيرد، مغاير با اصولگرايي است البته پذيرفتن اين اصل به معناي نداشتن ايده و برنامه براي جهت دهي به افكار عمومي نيست بنابراين هر ساز و كاري بايد با توجه به اين مهم باشد.
* جلوگيري از تكثر در سلائق و روشها
به طور طبيعي سياستهاي حذفي در مغايرت كامل با وحدت ميان اصولگرايان و گسترانيدن چتر اصولگرايي است. وجود گرايشها و سلائق مختلف ضرورت دارد و بايستي جريان اصولگرا با حفظ چارچوبهاي اصولگرايي زمينه را براي پذيرش تنوع در رويكردها و سلائق فراهم كند. آنچه كه گاهي به عنوان اختلافات ميان جريان اصولگرايي مطرح ميشود، بيشتر جنبه القايي دارد و واقعي نيست. در بسياري ار موارد اين القائات از سوي مخالفان اصولگرايان مطرح ميشود و آن نيز به دليل تفاوتهايي است كه در سلائق اجرايي وجود دارد.
برخي لزوم غربالگري اصولگرايان و خالص شدن اين جريان را مطرح ميسازند. اگر اين غربالگري به معني كنار زدن گرايشهايي است كه با چارچوبهاي اصولگرايي مغايرت دارد، اقدام در اين زمينه "لازم " است اما به طور معمول ما شاهد چنين گرايشهايي نيستيم و غربالگري در درون مجموعه ضرورتي ندارد. اين غربالگري در جريان اصولگرايي با گسترانيدن چتر اصولگرايي منافات دارد.
حذف افراد تنها به موارد مشخصي كه در آن ارزشها و اصول اخلاقي و يا معيارهاي اصولگرايي كه قانون و ولايت فقيه است، رعايت نميشود، محدود ميشود بنابراين سياستهاي حذفي با وحدت مغايرت دارد.
خودكامگي و ميل به مطلق انگاري فردي و گروهي نيز ميتواند جريان اصولگرا را به طور اساسي دچار مشكل سازد، رويه مذكور در ضمن، انقلابي كه براي آزادي و رهايي از خودكامگي و با پشتوانه دهها هزار شهيد و مجاهدتهاي فراوان به ثمر رسيده، نبايد و نميتواند مسير اصولگرايان باشد و توسط آنان به رسميت شناخته نميشود؛ فقدان سعه صدر، رويكرد اتهام زني و خود مطلق انگاري باعث ميشود جبهه اصولگرايي با مشكلات جبران ناپذيري مواجه گردد.
* عدم وحدت در مباني اساسي
تكثر يادشده به معناي اختلاف در مباني مهم و اساسي مانند اسلام و مسلمات آن، ارزشهاي انقلاب اسلامي و دفاع مقدس، قانون اساسي، رهبري و ولايت فقيه نيست، آنچه كه اين جبهه را حول محور خود جمع كرده است، التزام به اين اركان است؛ در مراجعه به تاريخ گذشته انقلاب اسلامي با مصاديقي مواجه ميشويم كه در اثر اختلاف با مباني جمهوري اسلامي به طور كامل در دام مخالفان كينهتوز بينالمللي نظام افتادهاند.
* فقدان سلامت مالي و اخلاقي برخي مسئولان
مسئولان همواره در منظر افكار عمومي بوده و معيار قضاوت درباره جريانهاي سياسي هستند، تأكيد امام علي(ع) بر سلامت مسئولان از اين جهت است كه آنان نمايندگان رسمي حاكميت هستند و هرگونه فساد آنان مستقيماً به بي اعتمادي عموم منتهي ميشود، بنابراين اصولگرايان علاوه بر نظارتهاي عمومي و قانوني، در صورت ظهور و بروز چنين مصاديقي، سازوكار دروني نيز براي اين موارد پيش بيني نموده و حداقل آينگونه افراد را از مجموعه اصولگرايي خارج كرده و با رعايت قوانين به جامعه معرفي خواهند كرد.
* سطحينگري و گرفتار شدن در مسائل فرعي
جامعه به طور جدي انتظار دارد كه يك جريان سياسي، ژرف انديش باشد و در سطح گرفتار نيايد؛ مقام معظم رهبري نيز طي يك سال گذشته بارها بر اين نكته تأكيد را كردهاند اما با اين وجود مشاهده ميشود كه برخي گروههاي اصولگرا به خوبي بر اين مهم توجه نداشته و بر اساس مسائلي كه وزن قابل توجهي ندارند، مواضعي جدي اتخاذ و بر آن اصرار ميورزند.
* افراط و تفريط
سختگيريهاي بي مورد و تنگنظري و يا همراهي كردن با تشكلها و جريانهاي معاند دو آفت مهم براي هر جريان اجتماعي و سياسي است از اين رو بايد توجه داشت كه در بسياري از موارد، افراط كنندگان با تغيير شرايط به دام تفريط ميافتند لذا جريان اصولگرا بايد مراقب هر دو آفت باشد.
اما در پايان، بايد اذعان داشت كه اكثريت جامعه اراده خود را بر اعتماد بر خدمتكنندگان بيمنت استوار ساخته است، با تعميق حركت جريان سياسي - اجتماعي اصولگرايي و دقت در مطالبات اجتماعي و تداوم توجه به مسائل معيشتي، رفاهي و عمراني، تقويت پيوندهاي همگرايي، جذب حداكثري و اصلي ساختن رقابتهاي دروني، ميتوان كشور را به سمت و سويي رهنمون ساخت كه اعتماد يادشده را تقويت كند.


