صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

مخالف انتقال تيم‌هاي ليگ‌برتري بوده‌ام

سیدجلال یحیی زاده
کد خبر: ۱۴۱۷۲۳
| |
2189 بازدید


روند انتقال تیم‌ها از یك شهر به شهر دیگر، در دولت نهم با شعار تمركززدایی از پایتخت و با هدف توزیع لیگ برتر در میان استان‌های بیشتر و جذب تماشاگر برای تیم‌هایی كه در تهران طرفداری نداشتند، صورت گرفت.

این قصه از پاس تهران شروع شد تا این تیم نظامی كه همواره یكی از مدعیان قهرمانی در لیگ ایران بوده و سابقه قهرمانی آسیا را هم در كارنامه دارد، به همدان منتقل شود. این انتقال سر و صدای زیادی به پا كرد، اما پشت این هیاهو، هیچ بود و پاس حتی شبحی از آن پاس مدعی نشد. سپس نوبت به قم رسید و اینكه چرا این شهر مذهبی نباید در لیگ برتر سهمیه داشته باشد.


مذاكرات آغاز شد و نام تیم‌های مختلفی برای آوردن قبل از نام قم در جدول لیگ برتر ردیف شد تا اینكه قرعه به نام صبا باتری تهران افتاد تا دومین تیم نظامی تهران هم كه سابقه قهرمانی جام حذفی و حضور در لیگ قهرمانان آسیا را داشت، به قم برود. البته صبای قم فقط نام قم را یدك می‌كشید؛ چرا كه تمرینات این تیم هنوز هم كه هنوز است، در تهران برگزار می‌شود و تیم صبا برای بازی‌هایی كه میزبان است، فقط مثل یك مهمان به قم می‌رود.


قزوین سومین استانی بود كه ثابت كرد همیشه هم نباید تا گاو شدن گوساله صبر كرد و گاهی هم می‌توان از مزرعه همسایه، محصول رسیده را درو كرد. این‌گونه بود كه پیكان تهران؛ یكی از تیم‌های صنعتی و متمول تهرانی بار سفر بست و به قزوین رفت. این تیم هم اكنون در قعر جدول لیگ برتر حضور دارد و احتمال سقوط به دسته پایین‌تر، آن را تهدید می‌كند. انتقال راه‌آهن تهران به شهر ری، شاید یكی از بی‌سر و صدا‌ترین انتقال‌ها بود؛ چرا كه اصلاً انتقالی صورت نگرفت.


راه‌آهن هنوز هم در ورزشگاه اكباتان تهران بازی می‌كند و هنوز هم استقبالی از بازی‌های آن صورت نمی‌گیرد. اما شاید بتوان جنجالی‌ترین نمونه در این بازی نام‌ها را انتقال نفت تهران به اراك دانست. موضوعی كه با مخالفت شدید كارشناسان، بازیكنان، كادر فنی و حتی مخالفت ضمنی مدیران این تیم دولتی همراه شد. تا جایی كه عادل فردوسی‌پور در برنامه پرطرفدار 90 دوشنبه پیش، شمشیر را از رو بست و این تصمیم دولت را به یك «شوی تبلیغاتی» شبیه دانست كه عده‌ای برای كسب رأی مردم به راه انداخته‌اند. مجادله لفظی فردوسی‌پور و احمدی بیغش، نماینده شازند در مجلس بر سر این موضوع، پای سیدجلال یحیی زاده، نماینده مردم تفت و میبد در مجلس شورای اسلامی را هم به میدان باز كرد...


آنجا كه فردوسی‌پور از یحیی‌زاده به عنوان كسی یاد كرد كه هرگز نخواسته از موقعیت خود به عنوان رئیس كمیته ورزش و جوانان مجلس، برای انتقال یك تیم به استان یزد استفاده كند، هفته‌نامه «بشارت نو» يزد با سیدجلال یحیی‌زاده درباره فلسفه این انتقال‌ها و آفت‌های آن به گفت و گو بنشیند.


یحیی‌زاده كه از همان ابتدای مطرح شدن مسئله انتقال تیم‌ها، از مخالفان پر و پا قرص این اقدام بوده، با تاسف نتایج این انتقال‌ها را یادآور شد و تأکید داشت که با تجارب کسب شده، ادامه این سیاست دیگر توجیهی ندارد.


او ضمن انتقاد از هر دو طرف مناقشه برنامه نود، یعنی محمود احمدی بیغش و عادل فردوسی پور، اظهار کرد که ‌ای‌کاش بسیاری از این صحبت‌ها از جانب هر دو طرف مطرح نمی‌شد، البته ادبیات به کار رفته توسط فردوسی‌پور برای او تازگی ندارد و معتقد است وقتی نمایندگان درمورد دیگران سکوت کرده‌اند، الان نباید نسبت به این برخوردها درباره خودشان اعتراضی کنند!


رئیس هیأت تحقیق و تفحص از سازمان تربیت بدنی که این هفته گزارش نهایی خود را به کمیسیون فرهنگی تقدیم می‌کند، از محتوای این گزارش حرفی نزد، اما نتایج آن را – اگر به کار گرفته شود-، برای اصلاح امور کشور در زمینه ورزش بسیار مفید قلمداد کرد.


آقای یحیی‌زاده، انتقال تیم‌ها از تهران به سایر شهرها پدیده‌ای است كه در دولت نهم آغاز شد و در دولت دهم هم ادامه پیدا كرد. اصولاً فلسفه این اقدام چیست؟


کسانی که از این طرح حمایت می‌کنند، معتقدند در هر استانی باید یک تیم قوی و مناسب وجود داشته باشد و به این شکل، تنور فوتبال در همه استان‌ها گرم نگه داشته شود. ایشان معتقدند از تهران در فوتبال برتر، باید قدری تمرکززدایی شود و بسیاری از این تیم‌های تهرانی، به یکی از استان‌هایی که فوتبال در آن زمینه و علاقه‌مندان خوبی دارد، منتقل شود.

 شما با این فلسفه موافقید؟


نمی خواهم نسبت به اتفاقی که در برنامه نود افتاده نظر بدهم، چون من از ابتدا یعنی حدود 5- 4 سال قبل از این تجربه، وقتی زمزمه‌های این موضوع مطرح شد، با این موضوع مخالفت کردم و نسبت به این مسئله اعتراض داشتم. استدلالم هم این بود که فوتبال در هر استان، می‌تواند بهانه‌ای برای جمع کردن جوان‌ها و کشاندن آنها به ورزشگاه‌ها و به نحوی محور وحدت شود، اما به شرطی که آن تیم، بومی آن استان باشد در غیر این صورت، معلوم نیست چنین نتیجه‌هایی با حضور یک تیم در یک استان اتفاق بیفتد.

از سوی دیگر، جابجایی تیم‌ها بدون توجه به امکانات، زمینه‌ها و ظرفیت‌ها، ممکن است باعث شود یک تیم به سرعت افت کند و با این رخداد، هر کسی در استان به دنبال انداختن تقصیر به گردن کس دیگری خواهد بود و مردم نسبت به حضور یک تیم در استان خود و هزینه کردن از منابع بومی برای آن و بعد شکست و افت آن تیم، نگران، ناراضی و معترض خواهند شد. دلایل دیگری هم برای مخالفتم وجود داشت و حتی وقتی که بعضی مسئولان استانی خودمان، پیش از اینکه تیمی به استانی منتقل شود، تیمی را معرفی کردند و اعلام آمادگی آن تیم را هم به من منعکس کردند، من مخالفت کردم و حاضر به پیگیری و حمایت از این طرح نشدم. چون معتقدم برای ورزش، راه‌های دیگری جهت گسترش وجود دارد و این کار، مثل دستورالعمل و ابلاغ یک مدیر در اقتصاد است که بدون پشتوانه منطقی اقتصادی شکست می‌خورد.

همانطور که ما با اعمال دستوری و از بالا در اقتصاد نمی‌توانیم پیشرفت کنیم، در ورزش هم همین طور است.


 تجربه این انتقال‌ها را چگونه ارزیابی می‌کنید؟


متأسفانه پس از آن هم این انتقال‌ها غالبا ناموفق بود. مثلاً تیم پاس یک وقتی در آسیا قهرمان شد و در کشور جزو تیم‌های بسیار قوی در لیگ برتر شناخته می‌شد اما در چند سالی که در همدان بوده، هیچ وقت چنین جایگاهی نداشته است. همین طور سایپا زمانی قهرمان کشور بود، ولی از وقتی به کرج یا استان البرز فعلی منتقل شده، معمولاً نوسان و افت داشته و دیگر هرگز به چنان جایگاهی نرسیده است. پیکان هم جزو تیم‌های خوب کشور بود، اما الان به تعبیری از «فانوس به‌دستان» لیگ برتر و در رده‌های پایین جدول است. درمورد راه‌آهن و صباباتری هم وضعیت مشابهی وجود دارد.


 تجربه نشان داده كه چون این انتقال‌ها صرفاً انتقال اسم است، تیم‌های جدید هویت ندارند و مورد استقبال مردم در شهر جدید قرار نمی‌گیرند. با این حساب آیا می‌توان توزیع فوتبال در سطح لیگ برتر در میان شهرهای دیگر به منظور جذب تماشاگر را به عنوان یكی از اهداف این انتقال‌ها عنوان كرد؟


قطعاً انتقال اسمی نمی‌تواند کارساز باشد. یکی از اهداف این انتقال‌ها، جذب تماشاگر هم بوده، اما آیا واقعاً این اتفاق افتاده است؟ لازم نیست خیلی استدلال و منطق مطرح کنیم، کافی است تعداد تماشاگران این تیم‌های منتقل شده را در مسابقاتی که دو تیم آبی و قرمز حریف آن نیستند، بررسی کنیم. می‌بینیم که این کشش و رغبت ایجاد نشده و مسابقات بدون تماشاگر است.

 پس در مجموع حتی هدف جذب تماشاگر هم تحقق نیافته است؟


بله، چون معمولاً این تیم‌ها تماشاگر چندانی در استان مقصد جذب نکرده‌اند. تراکتور در تبریز بسیار خوب عمل می‌کند یا شاهین در بوشهر یا صنعت نفت در آبادان یا تربیت در یزد – حتی با وجودی که در دقایق نود از صعود به لیگ برتر بازمی‌ماند-، یا ملوان در انزلی، سپاهان در اصفهان و... علت هم این است که وقتی یک تیم از خود استان برخاسته، هواداران و پشتیبانان و اسپانسرهای خوبی در استان دارد. اما مثلاً صباباتری در قم، غیر از وقتی که با استقلال و پرسپولیس بازی دارد، تماشاگر چندانی ندارد که تازه همان عده هم برای هواداری تیم آبی یا قرمز به ورزشگاه می‌آیند. این دو تیم هم که هر جا بروند، هوادارانشان به دنبال آنها می‌آیند، وگرنه برای تشویق تیم استان خود به تماشای بازی نمی‌آیند.


 با توجه به تجربیات حاصله، آیا فلسفه دولت در انتقال تیم‌ها هنوز هم پذیرفتنی است؟


زمانی که من با این کار مخالفت می‌کردم، هنوز این تجربه‌ها نبود. الان هم که این کار تجربه شده، نتایج آن طبق پیش‌بینی من بوده است. البته میزان این افت یکسان نبوده و برخی تیم‌ها کمی و برخی دیگر خیلی افت کرده‌اند. معلوم نیست وقتی این انتقال‌ها نه موجب شکوفایی و پیشرفت ورزش، نه پیشرفت فوتبال در آن استان، نه موجب کاهش هزینه‌های تیم و تأمین آن توسط بخش خصوصی استان شده، نه هوادار
زیادی جذب کرده و... پس چه ضرورتی دارد که این کار بدون توجه به تبعات آن انجام شود.


 پس تکلیف تمرکززدایی چه می‌شود؟


اگر تمرکززدایی بدون برنامه دقیق و زمینه صحیح و سیاستگذاری مناسب و آمادگی‌های لازم صورت بگیرد، بعدها منجر به یک نوع تمرکز بدتر و شکننده می‌شود و در نهایت مشکلی را حل نمی‌کند. آیا می‌توانیم یک‌شبه تصمیم بگیریم که برای تمرکززدایی، کل پایتخت را بین استان‌ها توزیع کنیم و به قول آقای متکی «این عاصمه» را از اینجا منتقل و توزیع کنیم؟ البته یکی از راه‌های توسعه کشور می‌تواند تمرکززدایی باشد، اما این کار بدون دقت و تأمل و پشتوانه و مطالعه، کار عبث و بیهوده و شکست‌خورده‌ای است.


 در زمان اجرای اولین انتقال (پاس تهران به همدان) در مجلس اعتراضی به این موضوع شد؟


من شخصاً در زمان اولین انتقال با مسئولان سازمان تربیت بدنی صحبت کردم و ادله خود را گفتم و مخالفت کردم. اما به دلیل جو و فضای احساسی آن زمان که خیلی منطق در آن دیده نمی‌شد، نتوانستیم حرف خود را به کرسی بنشانیم اما الان که سرشان به سنگ خورده، دیگر جای تکرار و ادامه این سیاست نیست.


 نظر كلی مجلس در این باره چیست؟


من در همین چند روز با توجه به بحث‌هایی که در برنامه نود مطرح شد، با هر کسی که مواجه می‌شدم، - غیر از نمایندگان استان مرکزی که در این قضیه ذینفع بودند- سایر نمایندگان چندان موافق این انتقالات نبودند. هرچند عده‌ای با شیوه طرح این موضوع در برنامه نود و ادبیات مورد استفاده هر دو طرف موافق نبودند و قضاوت ایشان تحت‌الشعاع این حواشی قرار گرفته بود، اما فارغ از این مسائل و در یک فضای بدون جنجال، اگر موضوع با آقایان نماینده مطرح شود، عمدتا مخالف هستند. البته تهرانی‌ها به دلیل از دست دادن یک تیم و مرکزی‌ها به دلیل گرفتن یک تیم، نمی‌توانند بی‌طرف باشند، اما سایر استان‌ها مخالف این قضیه هستند.


 در بعضی از این جابجایی‌ها حتی تمرینات تیم‌ها در تهران صورت می‌گیرد و تیم‌های مذكور (صبای قم، پیكان قزوین و...) مثل تیم مهمان فقط برای انجام مسابقه به موطن جدید خود می‌روند. این قضیه را به عنوان یكی از آفت‌های این طرح چگونه می‌بینید؟


وقتی زمینه، ظرفیت و امکانات فراهم نباشد، این انتقال نمی‌تواند واقعی باشد و حتی تمرینات تیم‌ها هم در خانه قبلی صورت می‌گیرد. چند روز پیش روزنامه‌ها نوشته بودند «دیدار دایی و مایلی‌کهن در هتل»، در حالی که تیم‌های این دو متعلق به دو استان جدا هستند، ولی حتی قرار ملاقات‌ها بین دو مربی هم در تهران گذاشته می‌شود. این در حالی است که می‌توانستیم به عکس عمل کنیم، یعنی اگر ورزشگاه مناسب و استاندارد طبق نظر فیفا و باشگاه‌های مناسب داشتیم، این تیم‌ها و مدیران و مسئولان آنها در اردوها و تمریناتی که لازم بود قدری از فضای شهر خود فاصله بگیرند و در یک فضای آرام برای برای یک بازی سنگین آماده شوند، به این استان‌ها می‌رفتند. در این صورت، شاید خود مردم استان خواستار انتقال این تیم می‌شدند. در غیر این صورت، چه بسا آب آشامیدنی تیم هم از شهر قبلی تأمین می‌شود!


 بسیاری از این تیم‌ها از جذب بازیكن بومی امتناع می‌كنند و این هم یكی از عوامل عدم استقبال تماشاگر است. آیا نباید این شهرها در تیمی كه به نام آنها درآمده سهمی داشته باشند؟


ببینید، مدیریت یک تیم به دنبال این است که رشد کند. اگر پارسال نایب قهرمان بوده، امسال قهرمان شود، اگر پارسال شانزدهم بوده، امسال چهاردهم شود و جایگاه بهتری در جدول لیگ کسب کند. در نتیجه به دنبال بازیکن مستعد برای پست‌های مختلف تیم خود است. اگر در هر استان یا شهرستانی بازیکنان مستعد وجود داشته باشد، حتی اگر تیم متعلق به آن استان نباشد، کادر فنی به دنبال بازیکن می‌رود و با سلام و صلوات او را راضی به حضور در تیم می‌کند. اما اگر چنین نباشد، مدیران یک تیم به هیچ وجه حاضر نیستند مصلحت تیم خود را به خاطر جذب عده‌ای تماشاگر به خطر بیندازند. چون می‌دانند اگر بازیکن بومی ضعیف به کار ببرند، بعد از چند شکست، خود مردم استان از این تیم شاکی می‌شوند.


 پس بومی‌سازی چگونه باید محقق شود؟


بومی‌سازی درست است، اما نه به هر قیمتی. بلکه فلان استان و بهمان شهرستان باید امکانات و استعدادهای لازم برای تشکیل تیم و بازیکنان مستعد داشته باشد تا بتوانند یک تیم تشکیل دهند. اعزام تیم برای فوتبال‌خیز کردن یک استان فایده ندارد، فوتبال باید در ژن مردم استان مذکور باشد. در کشور ما از نظر ژنتیکی ثابت شده که آمادگی برای این ورزش هست، در حالی که در بسیاری از کشورها، از جمله برخی همسایگان ما این عامل وجود ندارد. آنها هم گاهی چند بازیکن از کشورهای دیگر جذب می‌کنند و در نهایت هم موفق نمی‌شوند.


 بنابراین احتمالا مفهوم بومی‌سازی دچار بدفهمی شده است.


قطعاً. چون وقتی می‌گوییم خوب است یک تیم، بومی یک استان باشد، به این معنا نیست که پرسپولیس را به میبد و تفت ببریم و بگوییم بيست و چند بازیکن خود را از اینجا انتخاب کند. این باعث جذب تماشاگر نمی‌شود، بلکه منظور ما این است که خوب است یک تیم قوی در خود شهرستان پا بگیرد. خوزستان، آذربایجان، اصفهان و شمال کشور همیشه استعداد ورزش داشته‌اند، اما در برخی استان‌های دیگر که نمی‌خواهم اسم ببرم، هیچ وقت این زمینه‌ها نبوده و باید ابتدا بسترها فراهم شود تا بعد یک تیم در خود استان تشکیل شود. اما اینکه ما دستور بدهیم یک تیم از 22 بازیکن، 15 بازیکن بومی از شهرستان خود انتخاب کند، اسمش را نمی‌توان بومی‌سازی و پیشرفت گذاشت.


 آیا نمی‌شود به جای این انتقال‌ها، از تیم‌های ریشه‌دار همان شهر یا استان حمایت كرد و زمینه حضور آنها را در لیگ برتر فراهم كرد تا به این مشكلات هم بر نخوریم؟


در استان و شهرستان حوزه انتخابیه خود ما، مثلاً در تفت، تیمی که در صدر تیم‌های فوتبال استان قرار دارد، با 20 میلیون تومان قطعاً می‌تواند در لیگ دسته سوم قرار گیرد، اما همین پول را هم ندارد و سازمان هم این پول را نمی‌دهد. اما در همین تحقیق و تفحص اخیر ما، مشخص شد که فقط از قِبل بند ب ماده 117 برنامه چهارم توسعه که همچنان ادامه دارد، برای هریک از دو باشگاه آبی و قرمز در یک فصل، 5 میلیارد و 200 میلیون تومان بودجه در نظر گرفته شده است. اگر دولت می‌خواست کاری کند – که البته در برنامه پنجم قدری این راه بسته شده، اما آن وقتی که دستش باز بود و می‌توانست به ورزش حرفه‌ای کمک کرد-، خمس این پول را هم به پنج باشگاه خوب بااستعداد فلان استان اختصاص می‌داد، آن وقت این تیم‌ها رشد می‌کردند و فوتبال پرورش می‌یافت، اما این کارها نشد و حالا طبق برنامه پنجم، دیگر دولت حق ندارد به ورزش حرفه‌ای کمک کند. البته بسیاری به دنبال اصلاح این مصوبه هستند.


 اما مگر قرار نبود تا پایان برنامه چهارم، ورزش حرفه‌ای کلاً به بخش خصوصی واگذار شود؟


درست است و دولت موظف بوده طبق برنامه چهارم، یعنی تا پایان سال 88، این کار را انجام دهد. حالا در این شرایط، تیم‌ها را در شهرستان‌ها پخش می‌کند که چه بشود؟ از پرداخت کمک‌ها که منع شده، بدون این کمک‌ها هم آن تیم‌ها در استان‌های حتی مستعد هم شکست می‌خورند و این دوباره یک بن‌بستی می‌شود که منجر به این اتفاقات برای تیم‌های منتقل شده می‌گردد. این مثل آن است که یک

پدر برای فرزندش از محاسن ازدواج بگوید، اما هدفش این باشد که یک نان‌خور از خودش کم کند، نه اینکه باعث خوشبختی او شود.


 این انتقال‌ها بیشتر جنبه تبليغی دارد و در این میان نمایندگان مجلس نیز سهم عمده‌ای در این جابجایی‌ها و آوردن یك تیم به حوزه انتخابیه یا استان خود دارند. آیا این تلاش ایده‌ای برای جذب رأی نیست؟


شخصا معتقدم که اصولاً حضور ما نمایندگان در ورزش در شهرهای کوچک، اصلاً به نفع خودمان نیست و ورزش نماینده را به زمین می‌زند. شاید در یک مقطع، وقتی به نحوی خود را در ورزش مطرح می‌کنیم، چند صباحی زودگذر و به صورت سطحی بر سر زبان‌های عده‌ای بیفتیم، ولی این موضوع خیلی طول نمی‌کشد و با گذشت زمان اندکی، با توجه به مشکلات موکلان در حوزه‌های انتخابیه، از آب آشامیدنی و راه و جاده گرفته تا بیکاری و بی‌مسکنی و مشکلات ازدواج و گرانی و تورم و... مردم خواهند گفت که نماینده عزیز، تو باید این مشکلات را حل کنی، به فوتبال و انتقال تیم چکار داری؟ در این زمینه اگر ما حس کنیم این قبیل کارها موجب جلب رأی پایدار و تثبیت شده‌ای می‌شود یا به تعبیری، حضور در ورزش بیشتر از رفع مشکلات مردم منِ نماینده را روی آنتن می‌برد، سخت در اشتباه بوده‌ایم و مردم این را نمی‌پسندند.


 در مناقشه بین آقای احمدی بیغش و عادل فردوسی‌پور در برنامه 90، حق را به كدام‌یك می‌دهید؟


من دوست داشتم که آقای احمدی بیغش، از طرح برخی مسائل ارزشی و با اهمیت در آن صحبت‌ها خودداری می‌کرد. ضمن اینکه به عنوان یک نماینده فعال به ایشان احترام می‌گذارم، اما اگر من به جای ایشان بودم، از برخی از این مباحث پرهیز می‌کردم. همچنین ضمن احترامی که به آقای فردوسی‌پور به عنوان یک چهره شناخته شده در ورزش می‌گذارم و همیشه مدافع برنامه نود بوده‌ام، دوست داشتم ایشان هم از برخی تعبیراتی که به کار برد، استفاده نمی‌کرد. ممکن است منِ یحیی‌زاده برای جلب رأی دست به برخی اقدامات بزنم، اما کاش در صحبت ایشان، عبارت «برخی» ذکر می‌شد و تعبیری که متوجه کل نمایندگان باشد، استفاده نمی‌شد. هرچند اگر شخصی از یک یا چند نماینده صحبت کند، به این معنی نیست که دارد کل مجلس را زیر سؤال می‌برد، اما اینکه من فکر کنم چون مجلس در رأس امور است، پس من هم که یک نماینده‌ام، در رأس امور هستم، یک مغالطه و تعبیر اشتباه است. اما حتی اگر منظور آقای فردوسی پور، کل مجلس نباشد و چند نماینده باشد، اولاً شأن نمایندگان محترم استان مرکزی بالاتر از این حرف‌هاست و دوم، من همیشه گفته‌ام در بین ما نمایندگان، همه‌جور آدمی پیدا می‌شود.

برخی هم ممکن است این طور باشند که ایشان گفت، اما نمایندگان صادق و صالح کم نیستند. در یکی از سخنرانی‌های رهبر معظم، ایشان خطاب به نمایندگان گفتند شما همه تلاشتان را بکنید، هرچند که ممکن است بعد از چهار سال، جایگاه و رأی خود را در بین مردم هم از دست داده باشید. در نتیجه به نظرم برخی از نمایندگان ما آنقدر ایثارگر هستند که نه تنها برای جلب رأی فعالیت نمی‌کنند، حتی تا حدی به فکر صلاح مردم و کشور هستند که با اینکه می‌دانند اگر به یک حوزه‌ای ورود یابند، رأی خود را از دست می‌دهند، با این حال این کار را می‌کنند. بنابراین من به هردوی این عزیزان، انتقاد دارم. اگرچه شخصاً معتقدم آقای فردوسی‌پور یک رویه استثنایی درمورد آن جلسه و گفت‌وگو به کار نگرفت، ایشان در نودهای فراوانی با افراد بزرگتری هم درافتاده و ادبیات مشابهی هم به کار برده است.

به همین جهت اگر ما نمایندگان این برخوردها را غیرقابل تحمل می‌دانیم، خوب بود که به خاطر برخوردهای ایشان با دیگران هم قبل از این صدایمان بیرون می‌آمد، اما الان به خاطر اینکه متهم نشویم، بهتر است خیلی این مسئله را در بوق و کرنا نکنیم تا مردم فکر نکنند اعتراض ما شخصی است.
 

اخیراً از سوی آقای عباس رجایی، نماینده کمیجان پیشنهاد شده عادل فردوسی‌پور ممنوع‌التصویر شود. نظر شما چیست؟


من ضمن احترام به ایشان که از نمایندگان موفق هستند، این سخنان را اصلاً قبول ندارم و عرض کردم اولین بار نبوده که آقای فردوسی پور، در این برنامه با کسی اینگونه برخورد کرده و خوب بود زودتر از این واکنش نشان می‌دادیم. اما حالا متهم می‌شویم که داریم از خودمان دفاع می‌کنیم، نه از حیثیت افراد و این شایسته نمایندگان نیست.


 نماینده اراک نیز طی سخنانی گفته انتقال تیم نفت تهران به استان مرکزی، پاسخ رئیس‌جمهور به استقبال پرشور جوانان این استان در سفر احمدی‌نژاد به آن بوده است. به نظر شما این قضیه صحت دارد؟


اگر دلیل انتقال این تیم، واقعاً این استقبال بوده باشد، این توهینی به رئیس‌جمهور است. یعنی دولت اینقدر کوچک است که با یک استقبال و بدون هیچ پیشینه بررسی منطقی، یک مصوبه‌ای را به اجرا بگذارد؟ این توهین بزرگی به دولت و نظام است و امیدوارم این صحبت‌ها صحت نداشته باشد. اگر چنین باشد، دولت مورد توهین قرار گرفته، چون نباید به خاطر میزان شور و استقبال مردم، به ایشان مزایایی بدهد یا ندهد. بلکه در این مسئله هم باید مثل همه پروژه‌های عمرانی و اقتصادی، با مطالعات کارشناسانه دقیق، تصمیم‌گیری شود.


 آیا مصوبات دولت در انتقال تیم‌ها مصداقی آشكار از دخالت دولت‌ها در فوتبال كه فیفا به شدت با آن مخالف است، محسوب نمی‌شود؟


واقع امر این است که ممکن است مصوبات دولت، حمل بر دخالت آن در ورزش شود. البته فدراسیون فوتبال ما تنها فدراسیونی است که اساسنامه مستقل دارد که کاملاً هماهنگ با اساسنامه فیفاست بنابراین ما اگر می‌خواهیم فوتبال حرفه‌ای داشته باشیم، ملزم به رعایت قوانین بین‌المللی هستیم. البته فیفایی‌ها نسبت به این مسائل، یک رویه مشخص ندارند. یعنی اگر روابطشان با یک کشور حسنه باشد، راحت از کنار برخی مسائل می‌گذرند و برعکس. متأسفانه ما در کشور خودمان آدم‌هایی داریم که سال‌هاست ستون پنجم فیفا شده‌اند و یک سری مواردی که اینجا رخ می‌دهد، با آب و تاب زیاد به فیفا منتقل می‌کنند و آنها هم سوء‌ظن می‌یابند. به همین دلیل ما در این زمینه، آسیب‌پذیر هستیم و باید جانب احتیاط را که شرط عقل هم هست، نگه داریم.


 پاس همدان، صبای قم، پیكان قزوین، راه‌آهن شهرری و نفت تهران، به نظر شما تیم بعدی و مقصد بعدی كجاست؟


امیدواریم مقصد بعدی، تهران نباشد! چون ما در این سال‌های بعد از انقلاب، همواره دچار افراط و تفریط در بسیاری از مسائل بوده‌ایم. اگر این مسائل اینجا هم بخواهد تکرار شود، بعید نیست مقصد بعدی تهران باشد و نه تنها تیم نبریم که تیم هم به تهران بیاوریم! اما با توجه به اینکه این انتقال اخیر مصوبه سفر هم داشت، حدس می‌زنم از این پس در جلساتی که دولت قبل از سفر به استان‌ها با مسئولان استانی دارد، در بسیاری از استان‌های دیگر هم ما نمایندگان و مسئولان، به جای پیگیری مسائل مهم و زیربنایی، به دنبال این باشیم که یک تیمی از تهران به سمت شهرستان‌های خود ببریم. البته برخی استان‌ها که باشگاه‌های قدرتمندی دارند، نیازی به این تیم‌ها ندارند، ولی استان‌هایی هم هستند که از این قضیه استفاده می‌کنند. این راهی بود که در سفر اخیر هیأت دولت به مسئولان استانی نشان داده شد و به این شکل، موجب مضاعف شدن این روند انتقال‌ها می‌شود یا دست کم این موضوع، در خواسته‌ها به صورت تصاعدی رشد می‌کند و دیگر تیمی در تهران باقی نمی‌ماند.


 اما این روزها که حتی دستگاه‌های دولتی هم منتقل می‌شوند، دیگر جابجایی فوتبال نباید چندان عجیب باشد!


همین طور است و ممکن است بسیاری آرزو کنند کاش ورزش و فوتبال انتقال می‌یافت و نابود می‌شد، چون پیامدهای انتقال برخی از دستگاه‌ها تا جایی که ما می‌دانیم، بسیار ناگوارتر از انتقال یک تیم بوده است. به همین جهت شاید خیلی‌ها راضی باشند یک تیم خراب شود تا یک دستگاه حیاتی.


 این سؤال در اذهان عمومی وجود دارد كه چرا استان یزد با وجود داشتن دو نماینده ورزشی مثل آقای یحیی‌زاده و آقای تابش، به دنبال چنین كارهایی نرفته است؟


در مورد خودم، پیش‌تر عرض کردم که اصلاً اعتقادی به موفقیت این روش نداشتم و حتی با وجودی که پیشنهاداتی از سوی مسئولان یک تیم – که الان منتقل شده- مطرح بود و مسئولان استان هم موافق بودند، اما من مخالفت کردم و اگر رأی من هم به این علت کم شود، از نظر من اشکالی ندارد. من به یزدی‌ها قول می‌دهم اگر دولت کریمه که هنوز تا پایان برنامه چهارم (یعنی پایان امسال) می‌تواند به ورزش حرفه‌ای کمک کند، به جای 5 میلیارد تومان، 5 میلیارد ریال به همین تیم تربیت یزد - که چند سالی است در گروه خودش سوم می‌شود و پارسال هم به دلیل تفاضل گل بازماند و بالا نیامد، کمک کند، سال آینده این تیم در لیگ برتر خواهد بود.

 از وضعیت تیم‌های یزدی در لیگ‌های مختلف باخبر هستید؟


ما در لیگ یک دو تیم داریم، تیم فولاد که برای اولین بار به این لیگ آمده و تیم تربیت ک چند سالی است در لیگ یک حضور دارد. فعلاً در این چند هفته، تربیت جزو صدرنشینان گروه خود بوده و فولاد در اواسط جدول است. تیم‌های یزدی در این فصل دوم بهتر عمل کرده‌اند و جای صعود دارند. به نظرم از این دو تیم، یکی می‌تواند سال آینده لیگ برتری باشد، تنها اگر به جای چند میلیارد تومان، چند میلیارد ریال هزینه شود.


 و اگر کمکی نشود، آیا به حضور نماینده استان یزد در لیگ برتر فوتبال در فصل آینده خوشبین هستید؟


اگر کمکی هم نشود، ما ناامید نیستیم و فکر می‌کنیم این تیم‌ها با توجه به تجارب خود در استان یزد، شانس صعود دارند و امیدواریم در خود استان یزد، اگر پول هم به این تیم‌ها تزریق نمی‌شود، زیرساخت‌هایی برای توسعه فوتبال فراهم شود. ما پنج تیم لیگ استانی و کشوری در شهرستان میبد داریم که مال خود استان هستند و از جایی نخریده‌ایم. اما برای 50 میلیون تومان بودجه مورد نیاز برای تکمیل چمن ورزشگاه، مدت‌ها دوندگی و نامه‌نگاری کرده‌ایم و هنوز خبری نشده است. بنابراین انتظار داریم به ورزش قدری منطقی و زیرساختی نگاه شود و به جای تزریق یک پول برای یک سال – که آن هم مفید است-، به زیرساخت‌ها در شهرستان‌ها و مرکز استان رسیدگی شود و حداقل‌هایی مثل ورزشگاه و زمین چمن و... از سوی دولت فراهم شود.


 گویا كمیسیون تلفیق موضوع اختصاص یك درصد بودجه دستگاه‌ها به ورزش را به دلیل مخالفت با آیین‌نامه داخلی مجلس رد كرده است. در این باره توضیح می‌دهید؟


اولاً که این یک درصد در برنامه توسعه چهارم بود، اما به صورت اختیاری بود و دستگاه‌ها تکلیفی در این باره نداشتند. به همین جهت هیچگاه نتیجه مناسبی نگرفتمی و از این یک درصد که باید چند هزار میلیارد تومان عاید می‌شد، چند صد میلیارد هم عاید نشد. اما در بودجه 89 با پیشنهاد مجلس این امر به صورت تکلیف درامد و باید حدود 2 هزار میلیارد تومان از این قضیه حاصل می‌شد. چند مسئله باعث شد این یک درصد در تلفیق و صحن رأی نیاورد. یکی از آنها این بود که در سال 89 تاکنون، از این مصوبه چیزی به ورزش داده نشده و تا چندی پیش دنبال آیین نامه بودند و الان هم دنبال ابلاغیه هستند. دوم اینکه در برنامه ریزی، بسیاری از نمایندگان معتقد بودند چرا ما یک پولی به یک دستگاهی بدهیم و بعد این پول را به زور از آن بگیریم و در ورزش خرج کنیم. اگر ورزش شأن و جایگاه دارد، از اول بودجه‌ای به آن اختصاص دهیم و از هر جا، تکه‌ای برای ورزش نکَنیم و مثلاً در بودجه سالانه، از اول 3 هزار میلیارد تومان بودجه به ورزش بدهیم.


 پس چرا این مسئله دوباره رأی نیاورد؟


بسیاری معتقد بودند با توجه به نتایج درخشانی که ما در گوانگ‌ژو گرفته‌ایم، فضای مناسبی برای طرح این مسئله ایجاد شده است. من شخصاً با آقای لاریجانی در این باره صحبت کردم که ایشان گفت این قضیه، از نظر آیین‌نامه‌ای امکان ندارد. اما بعد با اصرار تعدادی از نمایندگان و با رد نامه‌ای با امضای 175 نماینده، ایشان با اکراه به آقای باهنر، رئیس کمیسیون تلفیق دستور بررسی مسئله در این کمیسیون را داد. برخی از اعضای این کمیسیون، معتقد بودند این بررسی مجدد، خلاف آیین‌نامه است و این پیشنهاد به این شکل، در پیشنهادهای نمایندگان در زمان بررسی برنامه در کمیسیون‌های تخصصی ارائه، ثبت و چاپ نشده بوده و الان دیگر امکان طرح آن نیست. با این حساب، این دلیل هم به دلایل مخالفت اضافه شد و آرای مخالف و موافق هر دو 18 رأی شد و با کمبود یک رای، این مسئله در تلفیق رد شد و دیگر امکان بررسی در صحن را هم نداشت و ماجرا منتفی شد.


 پس دیگر امکان بررسی این پیشنهاد در مجلس وجود ندارد؟


هنوز راه باز است و همان طور که در بودجه 89 تصویب شد، می‌توانیم در بودجه سالانه هر 5 سال برنامه، این مسئله را تصویب کنیم، اما چون مخالف با برنامه است، نیاز به دو سوم رأی دارد، در حالی که پیش از این، با نیمی از آرای حاضر هم می‌توانست تصویب شود.


 بالاخره قرار است گزارش نهایی تحقیق و تفحص از سازمان تربیت بدنی، در جلسه سه‌شنبه این هفته مورد بررسی اعضای كمیسیون فرهنگی قرار گیرد. محتوای كلی این گزارش چگونه است؟


ما یک سال برای انجام این تحقیق و تفحص فرصت داشتیم که 18 آبان ماه امسال، کارمان تمام شده و هیأت 15 نفره تحقیق و تفحص به ریاست بنده، یک ماه فرصت داشت گزارش این بررسی را در خود هیأت نهایی کند که 18 آذر این کار نیز تمام شده و الان یک ماه فرصت در اختیار کمسیون فرهنگی است که باید در این مدت، یک یا چند جلسه بگذارد و از صحبت‌های متهمان این گزارش استفاده کند و بعد آن را تصویب کند و به صحن ارائه کند. جلسه سه شنبه کمیسیون به طور کامل به بررسی این گزارش نهایی می‌گذرد. در این هفته از مسئولان مرتبط مثل آقای علی آبادی و... دعوت نکردیم و بحث‌های داخلی با حضور 15 عضو هیأت مطرح می‌شود. از این تعداد، 11 نفرمان مثل آقایان رسایی، نوباوه، اکرمی، مطهری، خانم رهبر و... عضو کمیسیون فرهنگی هستیم و سایرین مثل آقای کواکبیان هم که عضو کمیسیون نیستند، در این جلسه و جلسات بعدی با حضور مسئولان شرکت دارند. بعد از آن، رأی‌گیری می‌شود و هرچه تصویب شود، در حد نیم ساعت در جلسه علنی قرائت می‌شود.


 این فرصت برای ارائه گزارش یک سال تحقیق و تفحص و بررسی کافی است؟


ارتفاع زونکن‌های حاوی اسناد مرتبط با این پرونده، الان به یک و نیم متر می‌رسد! اما طبق قانون این مستندات با این حجم، باید در مدت 30 دقیقه قرائت شود و بعد در کمیسیون اصل 90 بایگانی می‌شود و برخی از آنها هم ممکن است به قوه قضائیه تقدیم شود.


 در مورد نتایج این گزارش می‌توانید یک ارزیابی کلی داشته باشید؟


در مورد محتوا هنوز نمی‌توانم چیزی بگویم، اما آنچه خودم شخصاً مشاهده کردم، این بود که جمع 9- 8 نفره کارشناسان و 15 نفره نمایندگان برای این موضوع بسیار تلاش کردند و بعضاً با بی‌مهری‌هایی هم مواجه شدند. پیش‌بینی من این است که اگر معجزاتی اتفاق نیفتد – که البته در مجلس معجزه زیاد رخ داد! - گزارشی خواهیم داشت که در اصلاح امور کشور، می‌تواند بسیار مؤثر باشد و نظر رئیس کمیسیون فرهنگی، آقای دکتر حداد عادل هم همین است.


 احتمال دارد این گزارش، خشم عده‌ای را برانگیزد؟


از همین الان می‌گویم که ما به دنبال یافتن و رفع مشکلات ورزش بودیم و به دنبال این نبودیم که خدای‌ناکرده، زحمات و تلاش‌های صورت گرفته را نادیده بگیریم. اما در عین حال، اگر من تذکری بدهم که در آن، خواستار تشویق و تقدیر شوم، این تذکر اصلاً قرائت نمی‌شود، چون کارکرد تذکر بیان کاستی‌ها و اشکالات است. تحقیق و تفحص هم به عنوان یکی دیگر از ابزارهای قانونی و نظارتی مجلس، چنین کارکردی دارد و نباید از آن، انتظار تشویق و قدردانی داشته باشیم. بلکه این ابزار، قرار است برای اصلاح امور به کار گرفته شود که امیدوارم همین طور هم باشد.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟