داورها به بهشت نمیروند !
شنیده شد که آقای مسعود عنایت در پی مشکلات عدیده داوری در لیگ و عدم انتخاب داوران ایرانی در جام ملت های آسیا از سمت خود کناره گیری کرد و آقای کفاشیان هم با آغوش باز پذیرفت و ته دلش خوحال هم شد که بخشی از ضعف های فدراسیون بر دوش آقای عنایت افتاد و او هم به جان خرید.
بحث داوری در میادین ورزشی بخصوص فوتبال از جمله مواردی است که همواره حاشیه های داغی را بوجود می آورد. معمولا تیم های بازنده دل خوشی از داور ندارند و او را مقصر شکست خود می دانند. این که در برخی بازی ها داور در باخت یک تیم سهم بسزایی دارد یک واقعیتی است انکار نشدنی اما اما نباید فراموش کرد که داور یک موجود فرازمینی نیست و او هم یک انسان است مثل ما که شمار اشتباهاتمان از دست خودمان هم در رفته. داور در یک لحظه باید تصمیم بگیرد آن هم بهترین تصمیم را.
در این لحظه او متکی است به چشمانش، آمادگی بدنیش، حضورش در موقعیت مناسب و البته شرایط روحی و روانی و حساسیت مسابقه.
یک داور هم ممکن است در شرایطی که قضاوت یک بازی به او سپرده شده از مشکل خانوادگی، مالی و هر مشکل دیگری که من و شما بارها داشته ایم رنج ببرد. این توصیفات و توضیحات نه برای تبرعه کردن و بیمه کردن جامعه داوری از اشتباهاتشان است بلکه برای این است که بپذیریم که چنین واقعیت هایی در این حیطه وجود دارد و به سادگی نمی توان آنها را ریشه کن کرد. اگر می شد چنین کاری را انجام داد در کشورهایی که در جهان فوتبال جایگاه ممتازی دارند و صاحب تیم های بزرگ، ورزشگاه های با شکوه، بازیکنان پر آوازه، مدیران متمول و طرفداران پر شمار و تعصبی هستند (که البته این یک قلم را ما بیشتر داریم!) خیلی وقت پیش این کار را انجام می دادند.
در دنیای پر زرق و برق فوتبال که چه در یک کشور صنعتی و پیشرفته باشد چه در کشوری بی نام و نشان و از کلان شهر ها گرفته تا روستاهای دوردست قهرمانانش را میشناسند و به آنها عشق می ورزند و مرزهای سیاست و اقتصاد و نژاد و جغرافیا را در هم میشکند، مسلماً جنبه های دیگری در حیطه داوری به وجود می آید که هرکسی را ممکن است قربانی خود کند. تبانی ها و پیشنهادات اغواء کننده برای چشم پوشی در برخی صحنه ها یا استفاده ناحق از سوت و کارتهای زرد و قرمز می تواند در هر کشوری تهدیدی باشد برای سرنوشت عادلانه یک بازی حساس.
صحنه گل مارادونا به انگلستان در جام 86 که با دست به ثمر رساتد را کمتر کسی است که ندیده باشد.
دستی که به دست خدا معروف شد و در شرایطی که آرژانتین بر سر جزایر مالویناس از انگلستان کینه داشت به کمکشان آمد و با شکست انگلستان به فینال راه پیدا کرد، یا گل تیری آنری به ایرلند در مسابقات مقدماتی جام جهانی 2010 که باعث صعود فرانسه و ناکامی ایرلند شد نیز با فریب داور و استفاده از دست به ثمر رسید و اشتباهات مشکوک داور در بازی چلسی - بارسلون در جام قهرمانان اروپا و حتی اشتباهات فاحش دیده شده در بازیهای جام جهانی آفریقای جنوبی با آنهمه قوانین اصلاح شده و دوربین های پیشرفته و ارتباط داوران در زمین که سرنوشت برخی بازیها را عوض کرد نمونه هایی هستند از قضاوت های پر انتقاد در شرایط زمانی و مکانی مختلف، اما همه پذیرفتند که داوری یک بعد مخفی و غیرقابل پیش بینی هم دارد که هیچ داور و یا مسابقه ای را از آن گریزی نیست.
اما در فوتبال ما انتقاد به داوری گونه ای خاص و متفاوت با سایر جاهاست. در بسیاری موارد در شکست هایمان روح انصاف و جوانمردی را زیر پا گذاشته و همه چیز را متوجه داوری میدانیم. آنهم در جامعه فوتبالی که بازیکنان و مربیان رقم های چند صد میلیونی دریافت می کنند و داوران چند صد هزار تومانی! مربیان ما از جملاتی نظیر: سر ما را بریدند؛ ما به داوری باختیم، ما به داوری مسابقه تبریک می گوئیم و جملاتی از این قبیل دیوار کوتاهی به نام داوری گیر آورده اند و به بهترین نحو از آن جهت پوشش نهادن بر ضعف هایشان استفاده می کنند در حالیکه تا کنون دیده نشده یک مربی اقرار کند که تیمش به خاطر اشتباهات داوری پیروز شده!!
در صورتی که اگر اشتباه داوری باعث باخت یک تیم شود حتما باعث برد تیم مقابلش هم می شود، ولی ما همواره دنبال یک واقعیت خوشایند هستیم و اغلب از واقعیت های تلخ فرار می کنیم در هنگام برد داوری را تحسین می کنیم و به تیم مقابل تبریک می گوییم که بازی خوبی ارائه دادند اما پس از باخت زمین و زمان را به هم میدوزیم و شمار کلمات و بلندی صدا و نوع الفاظ به کار رفته از کنترولمان خارج می شود. گرچه داوری ضعف های زیادی دارد و بهتر است با انتقادها سازنده باشد در جهت رفع نواقص آن بکوشیم اما بد نیست گهگاهی این همه جوالدوز برای داوری کنار میگذاریم، سوزنی هم به خودمان بزنیم و خود را هم به بوته انتقاد بگذاریم و خود را مصداق این بیت کنیم: آیینه چون نقش تو بنمود راست، خود شکن آیینه شکستن خطاست.



