تهران ممکن بود سرنوشتی مانند غزه پیدا کند/ کودک ۱۰ ساله هم میفهمد آمریکاییها برای چه آمدهاند

در شرایطی که تحولات ماههای اخیر کشور، بار دیگر موضوع نقش مردم در تعیین سرنوشت تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را به یکی از بحثهای مهم جامعه تبدیل کرده است، «بعثت مردم» و نسبت آن با مفاهیمی همچون مسئولیت اجتماعی، استقلال، عزت و هویت ملی، پرسشهای تازهای را پیش روی جامعه قرار داده است.
حشمت الله قنبری، استاد دانشگاه، فعال حوزه فرهنگی و از خطبای شناختهشده هیئتهای مذهبی کشور در گفتگو با پایگاه خبری تحلیلی تابناک به بررسی ابعاد مختلف این موضوع پرداخته؛ گفتوگویی که در آن از معنای «بعثت مردم» و ریشههای این تعبیر تا نقش جامعه در تحولات اخیر و نسبت میان رهبری، مردم و آینده اجتماعی کشور مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
در ادامه، متن کامل قسمت اول گفتگوی تابناک با حشمت الله قنبری را میخوانیم.
تابناک: یکی از مباحث اصلی که رهبر شهید انقلاب در آخرین سخنرانیهای خود بر آن تأکید داشتند، نقش مردم و اتفاقاتی بود که مردم در این برهه خاص تاریخی رقم خواهند زد. ایشان در همین زمینه از واژه معروف «بعثت مردم» استفاده کردند. اکنون با توجه به شرایط موجود، چند ماه از جنگ ۴۰ روزه گذشته و بهطور خلاصه، دوست و دشمن به نقش مردم در مدیریت اتفاقات اشاره میکنند. تقریباً در همه پیامهای رهبر عزیزمان نیز بر این نقش و تداوم آن تأکید شده است. ابتدا تحلیل شما چیست و سپس وارد ابعاد جامعهشناختی این موضوع شویم.
مقدمه کوتاهی که فرمودید، برای پاسخگویی به یک دانشنامه نیاز دارد؛ زیرا شما هنرمندانه و تقریباً تاریخ بشر را با یکدیگر گره زدید و از یک مبدأ مهم تاریخی برای ایران، انقلاب اسلامی و به اعتقاد من برای جهان اسلام و جهان بشری است، سخن مهمی را آغاز کردید. از سال ۱۴۰۴ بهطور مشخص، جهان بشریت وارد مرحله نوینی از مقطع حیات خود بر این کره خاکی شد. من نیز بنا دارم که تحت تدبیر و مدیریت جنابعالی، عرایضی را تقدیم کنم. اگر بخواهم از واژه «بعثت» که مطرح فرمودید آغاز کنم، اساس کلام امام شهید، سلاماللهعلیه، در ۵۸ روز قبل از شهادت این بود که در آغاز جشنهای دهه مبارکه فجر سال گذشته فرمودند: «به توفیق الهی، اگر حادثهای برای ایران پیش بیاید، خدای متعال ملت ایران را مبعوث خواهد کرد برای مقابله با حقایق و ملت ایران کار را تمام خواهد کرد.» البته ممکن است در نقل این عبارت، واژهای جابهجا شده باشد، اما اساس و روح کلام همین بود. بنده این عبارت و مجموعه سخنان ایشان در ماههای پایانی حیات مبارکشان را جریان حکمت بر قلب و زبان ایشان از سرچشمههای الهی میدانم. و معتقدم آنچه که آقا در سال پایانی زندگیشان فرمودند، با هر آنچه که در نزدیک به ۸۶ سال زندگی مبارکشان گفتند، متفاوت و متمایز است.
تابناک: یعنی صرفاً پیشبینی یک فرد فعال در حوزه سیاست نبود؟
خیر، ایشان از اوان جوانی، شخصیتی منحصربهفرد داشتند. البته قضاوت من درباره ایشان بهعنوان یک مصلح اجتماعی، شخصیت فرزانه، شخصیت جامع و ذوالفنون و یک عالم نیست؛ من از ابتدا نسبت به همه این ویژگیها در ایشان اعتقاد داشتم و این ویژگیها نیز غیرقابل انکار بود. با علم به این موارد عرض میکنم که در سال پایانی عمر ایشان، خدا بود که پشت زبان ایشان سخن میگفت.
شما همین عبارتی را که مطرح کردند، ملاحظه بفرمایید: «اگر به توفیق الهی برای ایران حادثهای پیش آمد...» توفیق الهی یعنی چه؟ آیا امام وقوع حادثه برای ملت ایران و برای ایران را توفیق الهی میدانست؟ مگر ما در تاریخ ایران، ایرانیتر از آقا چند نفر داشتهایم؟ شریفترین، نجیبترین، مردمدوستترین، ایرانیترین، فاخرترین و مؤدبترین شخصیتهای تاریخ ایران، اگر بخواهید فهرست کنید، تردید نداشته باشید که ایشان در قله آن افراد قرار دارد. این موضوع صرفاً از روی احساس و عاطفه نیست. پرسش این است که ایشان چه حادثهای را توفیق الهی میدانست؟ در یک عبارت طولانی، در سه جمله، ایشان هیچ توضیح دیگری ندادند، اما ۵۸ روز بعد، آن حادثهای که ایشان بیان کرده بودند، اتفاق افتاد. در آن حادثه، فقط یک نفر موفق شد؛ فقط یک نفر موفق شد و توفیق الهی شامل یک نفر شد و آن وجود، خود ایشان بود. ۸۶ سال زندگی سعادتمندانه، در حالی که بندگی را به معنای کلمه و در تراز خاص اولیای مقرب الهی انجام داده بودند و بالاترین نعمتهای الهی را در زندگی دریافت کرده بودند و در نهایت، بالاترین منت و موهبت الهی را نیز بهعنوان شهادت به دست آوردند.
حیف بود که ایشان با این حسن عاقبت، کارشان به پایان نرسد. گاهی مینشینیم و میگوییم: «کاش آقا صد سال دیگر میماند.» این خودخواهی است. اگر آقا میماند، ممکن بود زبانشان دچار لکنت شود، امکان حضور اجتماعی نداشته باشند و موارد دیگری پیش بیاید. این خواستن آقا برای دل ما نیست؛ خدا آقا را خلق کرد تا مانند خورشید بر پیشانی تاریخ بشر بتابد؛ بهگونهای که هزار یا دو هزار سال بعد، وقتی فرزندان ایران و فرزندان جهان با نام مبارک سیدعلی خامنهای مواجه میشوند، صلابت، عزت، زیبایی، شکوه و شکوفایی را ببینند. ایشان عمر خوبی هم داشتند و در جایگاه زمامداری و فرمانروایی نیز فرصت کمنظیری در اختیارشان قرار گرفت؛ فرصتی که برای هیچیک از اولیای الهی فراهم نشده بود.
ایشان در همه شئون، انسانی ممتاز بودند و هر یک از این شئون میتواند یک مکتب تربیتی برای همه اصناف جامعه بشری باشد. در آنجایی که بهعنوان فرزند خانواده در برابر پدر و مادر قرار داشتند، ایشان شخصیتی منحصربهفرد بودند؛ تا جایی که حتی از اجتهاد و مرجعیت بهخاطر تیمار و رسیدگی به پدرشان عبور کردند. این کار بسیار بزرگی است و خود یک دانشنامه برای زندگی است.
بعد در جایگاه پدری خودشان قرار گرفتند و یک پدر ممتاز بودند. شما نظام تربیتی را در خانه و خانواده ایشان نگاه کنید. بالاخره در خانه و منزل ایشان، نایب امام زمان تربیت شده و ولی امر مسلمین پرورش یافته است. کسانی در ایران داشتیم که به مدارج بالایی رسیده بودند و فرزندان بیشتری نیز داشتند، اما فاصله میان آنها با ایشان بسیار زیاد است. اگر امام جماعت بودند، منظمترین و شخصیتی برجسته بودند. اگر امام جمعه بودند نیز همینگونه بودند. بعد از گذشت ۳۰، ۴۰ سال از آغاز امامت جامعه ایشان، هنوز خطبههایشان نو و تازه است؛ گویی برای امروز گفته شدهاند. وقتی در مقابل امام بودند، برای خود هیچ حد و جایگاهی قائل نبودند. ایشان رئیسجمهور قانونی کشور بودند، اما بهگونهای عمل میکردند که گویی همه اختیارات خود را در اختیار امام زمان خویش میدانستند و برای خود اختیاری قائل نبودند. تصمیمهای بسیاری بود که در دوران ریاستجمهوری ایشان، با اشاره امام انجام شد؛ بدون گلایه، بدون اخم و بدون اظهار نارضایتی. این کار بسیار بزرگی بود. خدا به ایشان رفعت داد و او را امام جامعه کرد. بعضیها وقتی امر ولایت و رهبری آقا به وجود آمد، دو بار تسلیت میگفتند؛ یکی به مناسبت رحلت امام و دیگری به مناسبت انتخاب ایشان. البته انتخاب نه، کشف ایشان. وقتی ایشان بهعنوان امام جامعه قرار گرفتند، اثر وضعی مدیریت ایشان را بعد از گذشت نزدیک به ۳۶ سال مشاهده کنید.
جایی که ما اکنون نشستهایم، اگر در پرتو تدبیر و مدیریت ایشان نبود، امروز باید یا سربازهای آمریکایی در اینجا مینشستند یا سربازان اماراتی و تهران ممکن بود سرنوشتی مانند غزه پیدا کند. آنها برای انرژی هستهای نیامده بودند و صرفاً برای مقابله با غنیسازی نیز نیامده بودند. حداقل اگر یک جو شرافت انسانی در وجود انسان باشد، این است که هدف دشمن را از مواضع اعلامی و اعلانی خودش بشناسد. آنها که این موضوع را پنهان نکردند و گفتند برای چه آمدهاند. حتی یک کودک ۱۰ ساله نیز میتواند بفهمد که آمریکاییها برای چه آمدهاند. البته آمریکاییها هم تنها نبودند. به تعبیر امیرالمؤمنین، سلاماللهعلیه، «أَلَا وَ إِنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ،» «وَ اسْتَجْلَبَ خَیْلَهُ وَ رَجِلَهُ،» تمام موجودیت نظام سلطه در برابر ما قرار گرفته بود. فقط آمریکا نبود.
ایشان فرمودند: «به توفیق الهی...» و بعد مشخص شد که توفیق الهی، شهادت ایشان بوده است؛ چراکه این تنها موهبتی است که خداوند متعال در پیوند روح و بدن به کسی عطا نمیکند. این توفیق الهی برای ایشان به وجود آمد، اما بلافاصله اعلام میکنند که خداوند متعال ملت ایران را برای مقابله با حوادث مبعوث خواهد کرد؛ نه برای مقابله با آن حادثه. آن حادثه محقق شد و توفیق آن نیز حاصل شد. این یعنی چه؟ یعنی بعد از آن حادثه که برای ملت ایران یک مصیبت عظما و یک قائله کبری بود، حوادث مستمری به وقوع خواهد پیوست و خداوند متعال ملت ایران را مبعوث خواهد کرد.
خود واژه «بعثت ملت» در کلام هیچیک از مقربین پروردگار و اولیای الهی، برای یک ملت به این شکل سابقه ندارد. وقتی صحبت از بعثت و مبعوث شدن میشود، در رسولان الهی و انبیای الهی این تعبیر را مشاهده میکنید. ملت مبعوث یعنی چه؟ منطق قرآنی این تعبیر چیست؟ چرا یک واژه با این وزن، سنگینی و فخامت را یک شخصیت والامقام الهی برای ملت ایران به کار میبرد؟ آیا تعارف است؟ آیا میخواهد دل مردم را به دست بیاورد؟ میخواهد مردم را، نستجیر بالله، تملق کند؟ ایشان که چنین نیازی ندارد. وقتی همین یک واژه را بررسی میکنید، میبینید که تمام مفاهیم قرآن در آن نهفته است.
بعثت انبیا برای چیست؟ برای بعثت مردم است. اگر این واژه بهدرستی درک نشود، جامعه بشری همیشه معطل خواهد ماند. مانند اینکه میگوییم: «انشاءالله امام زمان ظهور کند و همهچیز را آباد کند.» این تصور که مثلاً همه مشکلات برطرف شود و شرایط زندگی تغییر کند، به طور مثال امام زمان با ظهورش گوشت را کیلویی ۶ تومان یا ماشین پیکان را ۱۲ هزار تومان کند و از این قبیل برداشتهاست؛ در حالیکه کار امام زمان این نیست. خداوند نیز همین را میخواسته است: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّناتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». همه مردم باید قیام کنند. قیام، مقدمه بعثت است.
تابناک: آیا میتوان از این تعبیر اینگونه برداشت کرد که رهبر شهید نسبت به عملکرد خودشان برای تعالی و ارتقای مردم ایران از نظر سطح آگاهی، دانش، معنویت و سایر ابعاد، به این جمعبندی رسیده بودند که جامعه به مرحلهای رسیده است که میتوان این واژه را درباره آن به کار برد و مردم را در چنین جایگاهی قرار داد؟
حکیم، سخن را در جای خود بیان میکند. اگر ایشان به این حکمت دست نیافته بودند، چنین تعبیری را به کار نمیبردند.
تابناک: یکی از ویژگیهای انقلاب اسلامی نیز در واقع همین بوده که مردم، علاوه بر رفاهیات مادی که یک مسئله است در مسیر تعالی جامعه، معنوی شدن، حرکت به سمت خدا و رنگ خدایی گرفتن قرار گیرند. این در واقع یکی از وظایف حکومت بوده است.
میتوان گفت جمعبندی ایشان این بوده که مردم به این مرحله رسیدهاند و اکنون توفیق الهی شامل حال خود ایشان شود و این مردم شایستگی آن را پیدا کردهاند که «مبعوث» شوند. شاید تعبیر لطیف این موضوع، رابطه امام و مأموم باشد؛ یعنی نوع سلوک و رابطهای که میان امام جامعه و مأمومین جامعه وجود دارد، بهگونهای است که از آمیختگی و رفاقت دینی و اعتقادی برخوردار است و در خاستگاههای استقلال، عزت، آزادی و حریت شکل گرفته است. البته بدنه دستگاه کارگزاری کشور فاصله بسیار زیادی با منش ایشان دارد.
واقعیت قضیه این است که آقای ما نفر دوم نداشت. فاصله آقا با نفر دوم در کشور مانند این است که شما در همین پشت دیواری که اکنون نشستهاید، در قله دماوند و در ظهر، یک شمع روشن کرده باشند. شما از میان این دیوار و با عبور از شعاع نور خورشید، آن شمع را در قله دماوند ببینید. نفر دوم با ایشان چنین فاصلهای داشت. اما رابطه امام و مأموم بهگونهای بود که امام در مأموم و مأموم در امام قیام میکرد و این اتفاق افتاد.
برای اثبات این مطلب به هیچ سند و دلیلی احتیاج ندارید زیرا ایشان وعده بعثت دادند و این بعثت محقق شد یا نشد؟ محقق شد. مردم پیش از این نیز جمع میشدند. در ۲۲ بهمن، روز قدس و مناسبتهای مختلفی که در کشور وجود داشت، مردم تجمع میکردند و حماسههایی برپا میشد. اما این تجمعها مبتنی بر تقویم یا فراخوان بود.
اما اینجا کسی وجود نداشت که بخواهد فراخوان بدهد؛ از وجود مقدس امام زمان(عج) که بگذریم روی این کره زمین کسی وجود نداشت که مردم را دعوت کند و مردم در اجابت دعوت او، این صف متحد و منسجم را در برابر تمام نظام سلطه تثبیت و تحکیم کنند. کسی نبود که چنین دعوتی داشته باشد. به همین علت، این قیام و حرکتی که مردم دارند، مقدمه بعثتی بود که آقا وعده آن را داده بودند. هنوز خبر شهادت ایشان منتشر نشده بود و از آن روز تا امروز، ۲۱۵ شب گذشته است و مردم، بدون تردید، در سراسر کشور ایستادهاند و با همان قوت قبلی به این مسیر ادامه میدهند. اینها نشانههای بعثت است و بسیاری از واژگان و مفاهیم را قابل فهم میکند.
شما جلودار این بعثت مبارک و مهم را در میان دختران و زنان جامعه ایران ببینید. مگر غیر از این است که اکنون حرکت در دست آنهاست؟ چرا این اتفاق افتاد؟ برای اینکه قیام به عدل حضرت زینب کبری(س) برای بشریت قابل فهم شود و این موضوع را برای مردم قابل فهم کردند و در اربعین نیز رخ داد.
شما ببینید حضرت زینب کبری(س)، اربعین را بهگونهای در پرتو حضرت زینالعابدین(ع) نهادینه کرد که در برخی ابعاد بر خود عاشورا سایه انداخت. اما همین اربعینی که در عالم فقط به حضرت سیدالشهدا(ع) اختصاص داشت، بعد از آن، اربعین شخص دیگری که هر سال خود اربعین موضوعیت داشته باشد، وجود نداشت. اربعین معمولاً پاسداشت یک واقعه و یک فرد است و در یک سال محقق میشود؛ اما برای حسینبنعلی(ع) این موضوع بهگونهای استمرار پیدا کرده است.
برای امام شهید دو اربعین وجود داشت؛ یکی اربعین شهادت و دیگری اربعین ضیافت، که حضرت علیبنموسیالرضا(ع) آن را ایجاد کردند. چه کسی این کار را کرد؟ مردم مبعوث. این بعثت از ایران بیرون رفت و به عراق رسید. اگر پیکر آقا را به پاکستان میفرستادند، همین اتفاق میافتاد؛ اگر به هند میفرستادند، مردم میآمدند. این بعثت حتی میتوانست به افغانستان نیز برسد. یعنی شما مطمئن باشید اگر پیکر آقا را ونزوئلا هم میفرستادند، بعثت محقق میشد چون ایشان وعده بعثت دادند. ایشان فرمودند برای مقابله با حوادث؛ و حوادث نیز هم حوادث داخلی و هم حوادث خارجی را شامل میشود.
بخش نخست ویدیوی گفتگو با حشمت الله قنبری را در ادامه ببینید: