محسن رضایی؛ فراتر از موافق و مخالف

علیرضا عندلیب
کد خبر: ۱۳۹۳۰۹۰
| |
1572 بازدید

 

محسن رضایی؛ فرمانده‌ای که باید او را از نو خوانددر آستانه هفته دفاع مقدس و فرارسیدن ۳۱ شهریور، سالروز آغاز رسمی تجاوز دشمن بعثی عراق به کشور عزیزمان ایران و جنگ تحمیلی هشت‌ساله، شایسته است ضمن گرامی‌داشت یاد و خاطره شهیدان، رزمندگان و همه مجاهدان آن دوران پرافتخار، نگاهی نیز به شخصیت و نقش برخی از فرماندهانی داشته باشیم که در شکل‌گیری، هدایت و تداوم مقاومت و دفاع مقدس نقشی تعیین‌کننده ایفا کردند.

در میان آنان، محسن رضایی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است؛ فرماندهی که در سال‌های حساس و سرنوشت‌ساز جنگ، مسئولیت فرماندهی را بر عهده داشت و در شکل‌گیری و تحول سازمان رزم، طراحی و هدایت عملیات‌های بزرگ و پرورش نسل برجسته‌ای از فرماندهان انقلابی دفاع مقدس، نقشی اثرگذار داشت.

شناخت چنین شخصیتی، البته، نباید صرفاً به بازگویی مسئولیت‌ها یا افتخارات گذشته محدود شود. اهمیت محسن رضایی را می‌توان در نسبت میان فرماندهی، یادگیری، تجربه‌اندوزی و شکل‌دادن به یک نسل از فرماندهان نیز جست‌و‌جو کرد؛ فرماندهی که خود از تجربه و توانایی فرماندهان بزرگ می‌آموخت و در عین حال، زمینه‌ای فراهم می‌کرد تا استعداد‌ها و ظرفیت‌های آنان شکوفا شود.

از این منظر، یادآوری محسن رضایی در هفته دفاع مقدس، تنها بزرگداشت یک فرمانده متعلق به گذشته نیست؛ بلکه فرصتی است برای بازخوانی تجربه‌ای تاریخی که می‌تواند در فهم فرماندهی، تربیت فرماندهان و انتقال تجربه دفاع مقدس به نسل‌های آینده نیز معنا و اهمیت داشته باشد.

به این ترتیب، وقتی درباره محسن رضایی سخن می‌گوییم، با شخصیتی روبه‌رو هستیم که نمی‌توان او را در یک تصویر ساده و ثابت خلاصه کرد. او در سال‌های دفاع مقدس، در شرایطی که ساختار‌های جدید دفاعی جمهوری اسلامی ایران هنوز در حال شکل‌گیری بود، در جایگاه فرماندهی قرار گرفت و سال‌ها فرماندهی سپاه را بر عهده داشت. در این دوره، فرماندهان بزرگ شهیدی، چون علی شمخانی، حسن باقری، غلامعلی رشید، قاسم سلیمانی، احمد کاظمی، مهدی زین‌الدین، مهدی باکری، حسین خرازی، محمدابراهیم همت، احمد متوسلیان، محمد باقری، حسین سلامی، محمد پاکپور و بسیاری دیگر در میدان جنگ رشد کردند و تجربه اندوختند. محسن رضایی در بخش مهمی از این دوره، فرمانده عالی آنان بود و با بسیاری از آنان در موقعیت‌های مختلف فرماندهی، همکاری، گفت‌و‌گو، اختلاف و تصمیم‌گیری قرار داشت.

همین واقعیت، مطالعه محسن رضایی را از یک زندگی‌نامه معمولی فراتر می‌برد. بنابراین، پرسش فقط این نیست که محسن رضایی چه کرد و چه تصمیم‌هایی گرفت؛ بلکه این نیز اهمیت دارد که او در چه شرایطی فرماندهی کرد، چگونه با این نسل از فرماندهان کار کرد و این تجربه مشترک چه اثری بر شکل‌گیری آنان و بر تجربه فرماندهی دفاع مقدس گذاشت.

البته آنچه در این یادداشت مورد توجه است، محسن رضایی در مقام فرمانده و در متن تجربه دفاع مقدس است؛ نه ارزیابی مسئولیت‌ها و مواضع سیاسی او در سال‌های پس از جنگ. این تفکیک برای آن است که یک موضوع تاریخی را در چارچوب تاریخی خودش ببینیم و آن را با موقعیت‌های سیاسی امروز خلط نکنیم.

اما هنگامی که به سراغ محسن رضایی می‌رویم، با مسئله دیگری نیز روبه‌رو می‌شویم: روایت‌های بسیار متفاوت درباره او. بسیاری او را فرماندهی توانمند و اثرگذار می‌دانند؛ برخی از تصمیم‌ها و عملکرد او انتقاد می‌کنند و برخی ارزیابی‌هایی دارند که با هر دو گروه متفاوت است. در چنین شرایطی، نخستین واکنش ممکن است این باشد که بخواهیم مشخص کنیم کدام روایت درست و کدام روایت نادرست است.

اما آیا واقعاً می‌توان به همین سادگی پیش رفت؟

ممکن است دو نفر درباره یک واقعه متفاوت سخن بگویند، بدون آنکه الزاماً یکی خطا گفته باشد. یکی ممکن است در صحنه حضور داشته و دیگری در جلسه تصمیم‌گیری. یکی ممکن است نتیجه یک تصمیم را دیده باشد و دیگری از اطلاعات و ملاحظاتی که پیش از تصمیم در اختیار فرماندهی بوده، آگاه باشد. یکی ممکن است محسن رضایی را در سال‌های نخست جنگ دیده باشد و دیگری در سال‌های پایانی. یکی ممکن است رابطه‌ای نزدیک با او داشته و دیگری تجربه‌ای همراه با اختلاف. حتی ممکن است هر دو نفر صادق باشند، اما هرکدام تنها بخشی از واقعیت را دیده باشند.

از اینجا یک پرسش ساده، اما مهم شکل می‌گیرد: هرکس که درباره محسن رضایی سخن می‌گوید، از کجا و با چه تجربه‌ای او را دیده است؟

به نظر می‌رسد برای پاسخ به این پرسش، باید پیش از داوری درباره روایت، موقعیت راوی را شناخت. راوی چه میزان اطلاعات در اختیار داشته است؟ آیا فقط ظاهر ماجرا را دیده یا به پشت ماجرا و فرایند تصمیم‌گیری نیز دسترسی داشته است؟

• کسی که در میدان، نتیجه یک تصمیم را تجربه کرده، اطلاعات ارزشمندی دارد؛ اما ممکن است از دلایل آن تصمیم بی‌خبر باشد. در مقابل، کسی که در جلسات فرماندهی حضور داشته، ممکن است از فرایند تصمیم‌گیری آگاه باشد، اما همه آنچه در میدان اتفاق افتاده را ندیده باشد. بنابراین، اطلاعات بیشتر الزاماً به معنای شناخت کامل‌تر نیست؛ باید دانست اطلاعات درباره کدام بخش از واقعیت است.

• جایگاه سازمانی نیز اهمیت دارد. فرمانده لشکر، فرمانده قرارگاه، مسئول عملیات، اطلاعات، مهندسی یا تدارکات و حتی رزمنده‌ای که در خط مقدم بوده، محسن رضایی را از یک پنجره واحد نمی‌دیده‌اند. هرکدام بخشی از عملکرد او را تجربه کرده‌اند.

• زمان نیز اهمیت دارد. محسن رضایی در طول جنگ یک شخصیت ثابت و بدون تغییر نبود. تجربه او افزایش یافت، سازمان تغییر کرد، فرماندهان رشد کردند و شرایط جنگ دگرگون شد. بنابراین، روایت کسی که او را در ابتدای جنگ دیده، لزوماً همان تصویری نیست که فرماندهان سال‌های پایانی از او داشته‌اند.

• رابطه راوی با محسن رضایی نیز در شکل‌گیری روایت اهمیت دارد. این رابطه می‌توانست رابطه فرمانده و زیردست، همکار، دوست، منتقد، رقیب یا حتی رابطه‌ای همراه با اختلاف جدی باشد. در اینجا شاید بتوان از سه تعبیر ناساز، همساز و دمساز برای توصیف کیفیت رابطه‌ها استفاده کرد؛ نه به عنوان داوری ارزشی، بلکه برای فهم نوع تعامل.

• ممکن است کسی با محسن رضایی اختلاف داشته باشد، اما در یک مقطع با او بسیار همساز عمل کرده باشد؛ یا فردی که عموماً از او حمایت می‌کرده، در یک تصمیم مشخص با او ناساز بوده باشد. حتی گاهی اختلاف و ناسازگاری می‌تواند به تجربه‌ای تازه و رابطه‌ای مؤثرتر منجر شود.

• از سوی دیگر، موضع راوی نیز مهم است: موافق، منتقد یا مخالف. اما این تقسیم‌بندی نباید پایان تحلیل باشد. موافق بودن، همه سخنان فرد را درست نمی‌کند و مخالف بودن نیز همه گفته‌های او را نادرست نمی‌سازد. مهم‌تر از برچسب، شناخت تجربه‌ای است که این موضع از آن پدید آمده است.

• حافظه نیز باید جدی گرفته شود. بسیاری از این روایت‌ها سال‌ها پس از وقوع حوادث بیان شده‌اند. خاطره انسان مانند یک فیلم ضبط‌شده در ذهن باقی نمی‌ماند؛ در طول زمان بازسازی می‌شود. بنابراین، میان دروغ، خطا و بازسازی طبیعی خاطره باید تفاوت گذاشت.

• همچنین باید پرسید راوی چرا اکنون این روایت را بیان می‌کند. آیا هدف او ثبت تاریخ است؟ دفاع از خود؟ دفاع یا نقد محسن رضایی؟ پاسخ به روایتی دیگر؟ یا انتقال تجربه‌ای به نسل جدید؟ مخاطب و فضای بیان نیز می‌تواند بر نحوه روایت اثر بگذارد. سخن یک فرمانده در گفت‌و‌گو با پژوهشگر، در خاطرات شخصی، در یک برنامه عمومی یا در جمع هم‌رزمانش، ممکن است با تأکید‌های متفاوتی بیان شود.

• نکته دیگری که نباید از آن غافل شد، قلمرو صلاحیت روایی است. هرکس که با محسن رضایی ارتباط داشته، لزوماً درباره همه ابعاد شخصیت و عملکرد او اطلاعات یکسانی ندارد. ممکن است فردی درباره توانایی عملیاتی او شاهدی بسیار مهم باشد، اما درباره تصمیم‌های پشت فرماندهی یا مناسبات سیاسی اطلاعاتی نداشته باشد. بنابراین، باید پرسید: این فرد دقیقاً درباره کدام بخش از محسن رضایی صلاحیت روایت دارد؟

• و سرانجام، باید میان گذشته و عینک امروز تفاوت گذاشت. کسی که امروز درباره جنگ سخن می‌گوید، آن حوادث را با تجربه‌ها و اطلاعاتی نگاه می‌کند که در زمان وقوع آنها در اختیار نداشته است. تحولات بعدی ممکن است در تفسیر او از گذشته اثر گذاشته باشد.

• در کنار همه این عوامل، خود محسن رضایی نیز باید در شرایط تاریخی زمانه خودش دیده شود. او در دوره‌ای فرمانده سپاه بود که هم سازمان در حال شکل‌گیری و تحول بود و هم بسیاری از فرماندهان جوان در همان میدان در حال آموختن و رشد بودند. بنابراین، ارزیابی عملکرد او باید با توجه به مسئولیت، اختیارات، اطلاعات، امکانات و محدودیت‌هایی صورت گیرد که در هر مقطع در اختیار داشته است.

این نوع نگاه به معنای کاستن از مسئولیت محسن رضایی نیست. اتفاقاً هدف، برعکس است: تعیین دقیق مسئولیت واقعی او؛ نه بیشتر از آنچه داشته و نه کمتر.

از این منظر، «از نو خواندن» محسن رضایی به معنای ساختن تصویری جدید برای دفاع از او نیست. همان‌گونه که نقد او نیز نباید از پیش به معنای پذیرش هر روایت منفی درباره او باشد. مسئله این است که روایت‌های مختلف را در کنار شرایط تولید آنها قرار دهیم و ببینیم از مجموع آنها چه تصویری از خود محسن رضایی، تصمیم‌های او و تجربه فرماندهی‌اش به دست می‌آید.

این نکته درباره نسل فرماندهانی که در دوره فرماندهی او رشد کردند و به بالندگی رسیدند، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. فرماندهان بزرگ دفاع مقدس، هرکدام شخصیت، استعداد و مسیر مستقل خود را داشتند؛ اما نمی‌توان این واقعیت را نیز نادیده گرفت که بخش مهمی از رشد آنان مدیون سال‌هایی بود که در یک محیط مشترک فرماندهی، با محسن رضایی در رأس آن، به تجربه‌اندوزی و بالندگی پرداختند.

بنابراین، مسئله، نسبت دادن همه چیز به یک فرد نیست؛ شناختن رابطه‌ها و تجربه مشترک است. لذا، شاید یکی از مهم‌ترین مسائل در بازخوانی محسن رضایی همین باشد که ببینیم در تعامل با این فرماندهان چه اتفاقی افتاد: چه چیز‌هایی از یکدیگر آموختند، چگونه اختلاف کردند، چگونه به یکدیگر اعتماد کردند، چگونه مسئولیت‌ها تقسیم شد و چگونه تجربه‌های میدان جنگ به تجربه فرماندهی تبدیل شد. اگر چنین روابطی را درست بشناسیم، شاید بتوانیم نه فقط محسن رضایی، بلکه بخشی از فرایند شکل‌گیری نسل فرماندهی دفاع مقدس را بهتر بفهمیم.

در این صورت، حتی روایت‌های متعارض نیز می‌توانند ارزش پژوهشی پیدا کنند. اختلاف روایت‌ها دیگر فقط مشکلی نیست که باید یکی از آنها را حذف کرد؛ بلکه خود می‌تواند نشانه‌ای از پیچیدگی شخصیت، روابط و شرایط تاریخی باشد.

به همین دلیل نیز ممکن است در پایان پژوهش روشن شود که محسن رضایی در برخی عرصه‌ها نقشی بسیار تعیین‌کننده داشته، در برخی تصمیم‌ها با محدودیت یا خطا مواجه بوده و در برخی زمینه‌ها نیز نقشی کمتر از آنچه بعد‌ها به او نسبت داده شده داشته است. این نتایج را باید از دل شواهد بیرون آورد، نه از پیش تعیین کرد.

اما ممکن است در کنار اینها، واقعیت دیگری نیز روشن شود: اینکه برای فهم چگونگی شکل‌گیری نسل جدید فرماندهی در دفاع مقدس، نمی‌توان نقش محسن رضایی و رابطه او با فرماندهان آن دوره را در شکوفایی، رشد و بالندگی آنان نادیده گرفت.

اهمیت این موضوع را می‌توان در شهادت یکی از برجسته‌ترین فرماندهان آن نسل، شهید غلامعلی رشید، نیز دید. او در توصیف جایگاه محسن رضایی در تجربه فرماندهی دفاع مقدس، از نقش او در تفکر راهبردی و فرماندهی، مدیریت بحران، بن‌بست‌شکنی و بسیج نیرو‌ها و امکانات سخن گفته و حتی پیش‌بینی کرده است که اقدامات او در آینده به عنوان یک سبک و مکتب دفاعی باقی خواهد ماند و فرماندهان آینده باید کار‌ها را «محسن‌وار» انجام دهند. او همچنین تصریح کرده است که بسیاری از مطالبی که درباره فرماندهان بزرگ شهید سپاه نوشته و گفته، در حقیقت ویژگی‌هایی بوده که در «آینه و سیمای آقا محسن» دیده و تفسیر کرده است.

این سخن، البته، به خودی خود پایان بحث نیست و نباید به عنوان داوری نهایی درباره محسن رضایی تلقی شود. اما از منظر پژوهش تاریخی، خودِ این شهادت نیز یک سند مهم برای فهم نوع رابطه و تجربه مشترک میان فرماندهان آن نسل و فرماندهی عالی آنان است. ارزش آن در همین است که نشان می‌دهد یکی از مهم‌ترین فرماندهان آن دوره، محسن رضایی و نقش او را چگونه تجربه و تفسیر کرده است.

از این منظر، «از نو خواندن» محسن رضایی نه به معنای دفاع از اوست و نه داوری علیه او. این تلاش، بخشی از یک مسئولیت علمی و تاریخی است: اینکه درباره یکی از شخصیت‌های مؤثر تاریخ معاصر سرزمین تاریخی و تمدنی ایران، به جای بسنده کردن به تصویر‌های آماده، امکان شناخت دقیق‌تر را فراهم کنیم.

شاید این همان جایی باشد که تعهد علمی، تعهد روشنفکرانه و مسئولیت اجتماعی به یکدیگر می‌رسند. تعهد روشنفکرانه الزاماً به معنای ورود به منازعات سیاسی روز نیست؛ همچنان‌که در اینجا به معنای جانبداری از یک شخصیت یا موضع سیاسی نیز نیست، بلکه به معنای دفاع از حقیقت تاریخی در برابر روایت‌های یک‌سویه و دفاع از حق جامعه برای شناخت دقیق‌تر شخصیت‌ها و تجربه‌های مهم تاریخ معاصر خویش است. گاهی این تعهد اقتضا می‌کند که در برابر یک موضوع مهم تاریخی، از ساده‌سازی، قهرمان‌سازی و تخریب فاصله بگیریم و بکوشیم تصویری دقیق‌تر، منصفانه‌تر و مبتنی بر شواهد ارائه کنیم.

از این منظر، پرسش نهایی شاید این نباشد که: محسن رضایی را باید قبول کرد یا رد کرد؟ باید او را تمجید کرد یا تکذیب؟ بلکه پرسش این باشد: محسن رضایی در شکل‌گیری تجربه فرماندهی دفاع مقدس چه جایگاهی داشت و چگونه می‌توان از خلال روایت‌های متفاوت درباره او، شخصیت، عملکرد و روابط او با نسل فرماندهان آن دوره را بهتر شناخت؟

اگر این پرسش را جدی بگیریم، «از نو خواندن» محسن رضایی دیگر صرفاً بازخوانی زندگی یک فرمانده نخواهد بود؛ بلکه می‌تواند راهی باشد برای فهم یک تجربه تاریخی و فهم نسلی از فرماندهان که او در بخش مهم و تعیین‌کننده‌ای از مسیرشان، فرمانده عالی آنان بود؛ و شاید ارزش چنین بازخوانی‌ای دقیقاً در همین باشد: نه اینکه از پیش به ما بگوید درباره محسن رضایی چه داوری کنیم، بلکه کمک کند بهتر بفهمیم درباره او، درباره آن نسل فرماندهان و درباره بخشی از تاریخ دفاع مقدس، چگونه باید داوری کنیم.

ادامه دارد...

 

اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط