حوثیهای یمن به بازیگر مرکزی محور مقاومت تبدیل شدهاند/ ایران هنوز توان انصارالله را به کار نگرفته است
به گزارش سرویس بین الملل تابناک، مرکز خاورمیانه در واشنگتن در مقالهای به بررسی استراتژی جدید ایران و محور مقاومت پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.
شروع جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، بسیاری از ناظران را شوکه کرد. با این حال، شگفتی بزرگتر نه خود جنگ بود و نه حملات گسترده ایران به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، بلکه کارآمدی ایران در بستن تنگه هرمز و تداوم این بسته بودن علیرغم خسارات سنگین وارد شده به نیروی دریایی و هوایی آن بود.
تحلیلگران مدتها پیش بینی میکردند که تهران در صورت درگیری مستقیم با آمریکا، به بستن تنگه روی خواهد آورد، اما تعداد کمی از آنها انتظار داشتند که ایران بتواند آن را حفظ کند. حدود ۲۰ درصد از عرضه نفت جهان از طریق هرمز عبور میکند که ارزش راهبردی نقاط گلوگاهی دریایی را در رویارویی ایران با آمریکا برجسته میکند.
یک یادداشت تفاهم (MOU) در ماه ژوئن به طور موقت به درگیریها پایان داد و تنگه هرمز را دوباره باز کرد. اما تشدید اخیر مناقشه بین آمریکا و ایران، که با حملات ایران به کشتیهای باری در تنگه در ۷ ژوئیه آغاز شد و به دنبال آن تصمیم آمریکا برای اعمال مجدد تحریمها بر فروش نفت ایران و از سرگیری حملات خود، این پویایی را تشدید کرده است.
کارزار فشار تهران از آن زمان فراتر از هرمز گسترش یافته است. در ۲۰ ژوئیه، جنبش حوثیهای یمن، محاصره دریایی علیه کشتیرانی عربستان در دریای سرخ را اعلام کرد.
این گروه تحت حمایت ایران، پس از این محاصره، حملاتی را علیه چندین نفتکش عربستانی انجام داد که باعث تلافیجویانه ریاض با حملاتی به اهداف نظامی حوثیها در الحدیده و جزیره کمران شد. حوثیها سپس با پرتاب موشک به تاسیسات آرامکو در ینبع و جیزان، تنش را بیشتر کردند.
با توجه به اینکه ریاض به طور فزایندهای برای انتقال نفت خام به بندر ینبع در دریای سرخ (با دور زدن تنگه هرمز) به خط لوله شرق-غرب متکی است، باب المندب به یک خروجی دریایی حیاتی برای صادرات نفت این پادشاهی تبدیل شده است.
سرمایهگذاری بلندمدت ایران در یمن، باب المندب را که حدود ۱۲ درصد از تجارت جهانی از آن عبور میکند، به دومین نقطه فشار تبدیل کرده و توانایی تهران را برای تهدید تجارت جهانی و امنیت انرژی منطقهای فراتر از خلیج فارس گسترش داده است.
در ۶ ژوئن، علی اکبر ولایتی، مشاور امور بینالملل رهبر فقید ایران، از «معادله جدید قدرت» در خاورمیانه سخن گفت و بر اهمیت تنگه هرمز در این معادله تاکید کرد.
دو روز بعد، در ۸ ژوئن، سرلشکر اسماعیل قاآنی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، از «کمربند امنیتی» نوظهوری برای محور مقاومت صحبت کرد - اصطلاحی که ایران برای شبکه متحدان دولتی و غیردولتی خود در عراق، لبنان، یمن و فراتر از آن به کار میبرد.
به گفته قاآنی، این کمربند امنیتی جدید از تنگه هرمز تا باب المندب و از خلیج فارس تا دریای سرخ امتداد خواهد یافت.
اظهارات او حاکی از آن است که ایران به دنبال افزایش اهرم فشار خود بر نقاط گلوگاهی کلیدی دریایی به عنوان راهی برای تحت فشار قرار دادن دشمنانش است. برای دستیابی به این هدف، تهران به شدت بر متحد خود در یمن، یعنی حوثیها، تکیه میکند.
برقراری یک پیوند هوایی تهران-صنعا
در ۳ ژوئیه، یک پرواز از هواپیمایی ماهان ایران برای اولین بار در بیش از یک دهه، در صنعا به زمین نشست. از زمان مداخله ائتلاف به رهبری عربستان در مارس ۲۰۱۵، پروازهای مستقیم بین تهران و صنعا برقرار نشده بود.
این هواپیمای ماهان، هیئتی از حوثیها را برای شرکت در مراسم تشییع پیکر آیتالله علی خامنهای که به دلایل امنیتی ماهها به تعویق افتاده بود، به تهران منتقل کرد.
این پرواز اندکی بیش از دو هفته پس از امضای یادداشت تفاهم آمریکا و ایران انجام شد، توافقی که قرار بود راه را برای از سرگیری مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران هموار کند.
حوثیها عربستان را متهم کردند که برای جلوگیری از فرود هواپیمای ایرانی، جنگندههایی را بر فراز صنعا به پرواز درآورده است. آنها اعلام کردند که پروازهای مستقیم بین تهران و صنعا ادامه خواهد یافت و هشدار دادند که هرگونه تلاش آینده عربستان برای جلوگیری از آنها با «پاسخ جامعی که فرودگاهها و منافع حیاتی در خشکی و دریا را هدف قرار میدهد» مواجه خواهد شد.
کمتر از دو هفته بعد، ایران دومین پرواز ماهان را برای بازگرداندن هیئت اعزامی انجام داد. اگرچه دولت یمن به فرودگاه بینالمللی صنعا حمله کرد تا از فرود هواپیما جلوگیری کند، تهران مسیر پرواز را به الحدیده منحرف کرد که نشاندهنده عزم آن برای برقراری یک پیوند هوایی مستقیم علیرغم هشدارهای مکرر بود.
به غیر از هیئت حوثی، گزارشها حاکی از آن است که پروازهای ماهان، فرماندهان سپاه، مشاوران نظامی و قطعات موشک و پهپاد را به یمن منتقل کردهاند.
از آن زمان، حوثیها روشن ساختهاند که آماده دفاع از این کریدور هوایی نوظهور تهران-صنعا از طریق تلافی مستقیم علیه عربستان هستند.
در سخنرانی پس از دومین پرواز ماهان، رهبر حوثیها، عبدالملک الحوثی، اعلام کرد: «فرودگاه صنعا در برابر فرودگاه ریاض؛ فرودگاهها در برابر فرودگاهها، بنادر در برابر بنادر، و محاصره در برابر محاصره».
متعاقباً، حوثیها با اعلام محاصره کشتیرانی عربستان در دریای سرخ و سپس گسترش حملات خود علیه فرودگاه ابها و همچنین زیرساختهای دریایی و انرژی عربستان، این تهدیدات را عملی کردند.
به نظر میرسد بیانیه عبدالملک صرفاً یک شعار نبوده، بلکه نردبانی از تشدید تنش را به عنوان بخشی از استراتژی گستردهتر ایران ترسیم کرده است. تهران با استفاده از حوثیها برای افزایش هزینهها برای یک شریک کلیدی آمریکا، یعنی عربستان سعودی، اهرم فشاری اضافی بر واشنگتن ایجاد میکند.
از تقابل تا تثبیت
تهدید حوثیها به استفاده از زور علیه عربستان برای حفاظت از ارتباط هوایی تازه برقرار شده خود با ایران را نباید به صورت مجزا در نظر گرفت.
در عوض، این تهدید منعکسکننده ویژگی گستردهتری از استراتژی در حال تحول تهران است: استفاده روزافزون و هماهنگ از محور مقاومت برای تبدیل دورههای تقابل به فرصتهایی برای تثبیت دستاوردها، تغییر واقعیتهای زمینی، و تقویت اهرم منطقهای ایران.
در این مورد، ایران هدف خود را ایجاد یک کریدور هوایی منظم بین تهران و صنعا قرار داده است. در صورت تداوم، این کریدور دسترسی آسانتری به یمن تحت کنترل حوثیها را برای ایران فراهم میکند و رفت و آمد پرسنل و مشاوران سپاه را تسهیل کرده و در عین حال ارتباطات سیاسی، لجستیکی و عملیاتی را که جای پای ایران را در این کشور عمیقتر میکند، تقویت مینماید.
به طور کلیتر، این تلاش منعکسکننده هدف بلندمدت تهران برای تبدیل محور مقاومت از شبکهای که عمدتاً برای بازدارندگی نامتقارن طراحی شده بود، به یک «جبهه مقاومت متحد» (وحدت الساحات) هماهنگتر است که قادر به همگامسازی فشار نظامی، سیاسی و استراتژیک در چندین جبهه میباشد.
جنگ اخیر نشان داد که این تحول تا چه حد پیشرفت کرده است. هنگامی که ایران و متحدانش به دنبال گسترش درگیری با آمریکا بودند، حزبالله از لبنان با شعار انتقام از آیتالله علی خامنهای وارد جنگ شد و جبهه جدیدی را علیه اسرائیل گشود.
همزمان، شبهنظامیان عراقی با انجام حملاتی علیه نیروها و منافع آمریکا در سراسر عراق، سوریه، اردن و خلیج فارس، دامنه درگیری را گسترش دادند. این حملات توانایی تهران را در فعالسازی همزمان چندین شریک محور و بهکارگیری آنها در جهت اهداف مشترک به نمایش گذاشت.
اگرچه این اقدامات به طور اساسی موازنه نظامی را به نفع ایران تغییر نداد، اما به طور قابل توجهی هزینههای درک شده ناشی از تشدید بیشتر را افزایش داد. از نظر استراتژیک، آنها نشان میدهند که درگیری میتواند از کنترل خارج شده و منطقه را به بحرانی گستردهتر بکشاند.
ایران با استفاده از تنگه هرمز به عنوان منبع اهرم فشار، و سپس گسترش آن فشار قهری از طریق حوثیها به باب المندب، به دنبال تحت فشار قرار دادن واشنگتن برای اعطای امتیازات در اجرای یادداشت تفاهم است که شامل به رسمیت شناختن نقش رهبری ایران در مدیریت آینده تنگه هرمز میشود.
حوثیها و استراتژی منطقهای در حال تحول ایران
تحولات از زمان آتشبس نشان میدهد که تهران در تثبیت این دستاوردها وقت را تلف نمیکند. حتی در زمانی که با آمریکا درباره اجرای یادداشت تفاهم مذاکره میکرد، ایران همزمان بر تقویت پیوندهایی که محور مقاومت را به هم متصل میکند، کار میکرد.
در این استراتژی در حال تحول، حوثیها به عنوان یک بازیگر مرکزی ظهور کردهاند و یمن به طور فزایندهای به عنوان قطب اصلی برای مرحله بعدی محور مقاومت عمل میکند.
در طول جنگ اخیر، نقش حوثیها محدود به حملات پراکنده علیه اسرائیل و تهدید به اختلال در تردد دریایی باقی ماند. این موضوع اغلب به عنوان شاهدی بر این تفسیر شده که این گروه به دنبال اجتناب از کشیده شدن به یک درگیری منطقهای پرهزینه بوده است، اما نگاهی دقیقتر، توضیح دیگری را ارائه میدهد.
مشارکت محدود حوثیها ممکن است نشاندهنده این محاسبه ایران بوده باشد که ارزش چندانی در بهکارگیری کامل این گروه وجود ندارد، نه اینکه حوثیها تمایلی به درگیری نداشته باشند.
تهران از طریق فعالسازی هماهنگ حزبالله و شبهنظامیان عراقی همسو با ایران، موضع مذاکراتی خود را با واشنگتن تقویت کرده بود و در نهایت بدون گشودن جبهه باب المندب، آتشبس و یادداشت تفاهم را به دست آورد.
به جای اینکه یکی از ارزشمندترین داراییهای منطقهای خود را بیهوده به کار گیرد، ایران ممکن است عمداً حوثیها را برای نقشی استراتژیکتر در آینده حفظ کرده باشد.
اندکی پس از امضای یادداشت تفاهم، فرمانده نیروی قدس، قاآنی، تنگه باب المندب را یکی از «برگهای برنده» محور مقاومت توصیف کرد و هشدار داد که در صورت لزوم، تواناییهای بیشتری میتوانند آشکار شوند.
اهمیت این بیانیه کمتر در تهدید علیه تردد دریایی، بلکه بیشتر در آنچه در مورد طرز فکر ایران میگوید است: تهران به طور فزایندهای حوثیها را نه صرفاً به عنوان نیرویی قادر به مختل کردن کشتیرانی، بلکه به عنوان سکویی مینگرد که از طریق آن میتواند مرحله بعدی محور مقاومت را حفظ، هماهنگ و گسترش دهد.
این تلاشها بر روی استراتژیهایی بنا شده است که در دهه گذشته تکامل یافته است. مدتها قبل از جنگ کنونی، ایران با حوثیها برای گسترش نفوذ خود در دریای سرخ و شاخ آفریقا همکاری میکرد و همزمان تواناییهای دریایی این گروه را به تدریج تقویت مینمود.
به گفته عدنان الغبرنی، کارشناس حوثیها، ایران از اوایل سال ۲۰۱۴ آموزش پرسنل حوثی در زمینه جنگ دریایی را آغاز کرده بود.
یمن به حدی برای ایران اهمیت پیدا کرده بود که به گفته یک رهبر برجسته قبیلهای از استان صعده، عبدالرضا شهلایی، یکی از فرماندهان ارشد نیروی قدس سپاه، تا ژانویه ۲۰۱۴ در صعده فعالیت میکرد و مامور نظارت بر پرونده یمن و امور جذب، آموزش، تسلیح و عملیات نظامی حوثیها بود.
به نظر میرسد او زمان قابل توجهی را در منطقه سپری کرده و نقش مهمی در تعمیق روابط ایران با این گروه یمنی ایفا کرده است.
به گفته الغبرنی، سرمایهگذاری ایران در حوثیها «از سال ۲۰۱۹ با تامین تواناییهای ضدکشتی، سامانههای دریایی و مینهای دریایی برای این گروه و همچنین اعزام کارشناسان برای تطبیق موشکها برای استفاده دریایی، وارد فازی استراتژیکتر شد.»
از سال ۲۰۲۱ به بعد، حوثیها به طور عمومی به نمایش این تواناییهای روزافزون و پیچیده دریایی پرداختند.
فراتر از تقویت این تواناییها، سرمایهگذاری ایران در حوثیها بخشی از تحولی گستردهتر در استراتژی منطقهای آن بود. در طول دهه گذشته، تهران به تدریج محور را از یک شبکه شعاعی (هاب و اسپوک) به یک اکوسیستم یکپارچهتر تبدیل کرده است.
ایران به جای تکیه صرف بر انتقال سلاح و حمایت مالی، به طور فزایندهای در فناوری، تخصص، شبکههای تدارکاتی، قابلیتهای ساخت و دانش عملیاتی سرمایهگذاری کرده است که شرکا را قادر میسازد تواناییهای خود را تولید کرده و یکدیگر را تقویت کنند.
این رویکرد در سراسر شاخ آفریقا نیز مشهود است. از سال ۲۰۲۳، گزارشهایی از همکاری رو به رشد بین حوثیها و الشباب، وابسته به القاعده در سومالی، حکایت دارد.
به گفته این گزارشها، صدها تن از جنگجویان الشباب در یمن آموزش دیدهاند، در حالی که اپراتورهای حوثی برای آموزش در زمینه ساخت پهپاد و ساخت مواد منفجره به سومالی اعزام شدهاند.
همچنین گزارش شده که حوثیها در برخی مناطق سومالی حضور عملیاتی ایجاد کردهاند. فراتر از همکاری با الشباب، حوثیها در حال جذب نیرو از جوامع سراسر شاخ آفریقا هستند و زمینه را برای شبکههای سیاسی، لجستیکی و عملیاتی بلندمدت در این منطقه فراهم میآورند.
حوثیها همچنین در پیشبرد اهداف ایران در سودان نقشی فزاینده و مهم ایفا میکنند. به دنبال آغاز جنگ داخلی در سال ۲۰۲۳، تهران روابط خود با خرطوم را احیا کرد و به دنبال ایجاد یک پایگاه دریایی دائمی در ساحل دریای سرخ سودان بود و همزمان با جناحهای اسلامگرا همسو با نیروهای مسلح سودان، روابط خود را گسترش داد.
گزارشهای اخیر نشان میدهد که اپراتورهای حوثی به همراه پرسنل سپاه برای آموزش این جناحها در زمینه ساخت و بهرهبرداری از پهپادها به سودان اعزام شدهاند. همچنین ادعا شده که حوثیها از طرف ایران، سلاحهایی را به آنها منتقل کردهاند.
ایجاد یک کریدور یمنی
تشدید اخیر تنش با آمریکا اهمیت روزافزون باب المندب و دریای سرخ را در استراتژی منطقهای تهران برجسته کرده است. تلاشهای ایران برای برقراری ارتباط مستقیم هوایی با یمن تحت کنترل حوثیها، تعمیق دسترسی عملیاتی حوثیها در سراسر دریای سرخ و گسترش حضور آنها در شاخ آفریقا، همگی به هدفی گستردهتر اشاره دارند: ایجاد یک کریدور لجستیکی و عملیاتی پایدار با محوریت یمن.
چنین کریدوری به تهران امکان میدهد تا پرسنل، تخصص و تجهیزات را جابجا کرده و همچنین نفوذ خود را در سراسر دریای سرخ گسترش دهد - که در نهایت این امکان را به آن میدهد تا اختلال را هم در تنگه هرمز و هم در باب المندب تهدید کند و اهرم فشاری بر سهم بسیار بیشتری از کشتیرانی جهانی انرژی و تجاری نسبت به آنچه هر یک از این نقاط گلوگاهی به تنهایی میتوانند فراهم کنند، در دست داشته باشد.
تهران در حال تبدیل این استراتژی به اهرم فشار قهری است. پیشرفت سریع از اعلام محاصره کشتیرانی عربستان به حملات علیه نفتکشها و زیرساختهای انرژی عربستان نشان میدهد که باب المندب دیگر یک اقدام احتمالی برای بحرانهای آینده نیست، بلکه ابزاری فعال در استراتژی ایران است - که با گزارشهای قبلی مبنی بر اینکه تهران به حوثیها دستور داده در صورت حمله آمریکا به زیرساختهای ایران، آماده بستن باب المندب شوند، همخوانی دارد.
در حالی که توجه بینالمللی همچنان بر تنگه هرمز و فعالیتهای هستهای ایران متمرکز است، تهران و محور مقاومت در حال تطبیق با محیط پس از جنگ و ایجاد بستر برای مرحله بعدی رقابت منطقهای هستند.
نقش محدود حوثیها در درگیری اخیر را نباید با تهدید کاهشیافته اشتباه گرفت. چالش بزرگتر فراتر از برنامههای هستهای و موشکی ایران و به سمت ساخت آرام یک شبکه غیرمتمرکز و خودپایدار است - شبکهای که قادر به تولید تواناییهای نظامی، پشتیبانی از عملیاتهای نیابتی، و ایجاد منابع متعدد و به هم پیوسته اهرم استراتژیک در سراسر خاورمیانه و دریای سرخ است.
این مدل که کمتر قابل مشاهده و انعطافپذیرتر است، به طور فزایندهای قادر به ادامه فعالیت در صورت از دست دادن یا تضعیف شرکای فردی است و در نتیجه مختل کردن آن از طریق فشار نظامی یا اقتصادی متعارف، بسیار دشوارتر میشود.
درود و سلام و رحمت پروردگار بزرگ بر شما باد
