گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
كيهان
«فرمول وارونه» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن ميخوانيد:
به موازات عمر 32 ساله نظام جمهوري اسلامي همواره دشمنان نشان دار نظام به توطئهها و ترفندهايي دست يازيدند تا به زعم خودشان براندازي اين نظام را در پي داشته باشد.
طبيعي است در اين ميان جريان سلطه و استعمار براي رويارويي و مقابله با نظام سياسي مستقل از شرق و غرب دنيا تمام ظرفيت و توانمندي خود را به صحنه بياورد تا آرزوي شوم خود را عملياتي و اجرايي نمايد. بهره گيري از گزينههاي نظامي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي و طراحي پروژههاي مختلف و متعدد طي سه دهه گذشته عليه جمهوري اسلامي نيز در اين راستا ارزيابي ميشود.
فتنه سال پيش و ائتلاف نانوشته و البته معنادار گستره وسيعي از دشمنان بيروني و داخلي نظام جمهوري اسلامي پروژه و نمونه اخير تلاشهاي به بار ننشسته و تقلاها و تحركهاي بيهودهاي بود كه تغيير ساختار جمهوري اسلامي را در كارزار تمام عيار نبرد نرم نشانه رفته بود.
ناكامي جريان فتنه و بيآبرويي فتنهگران در حالي رقم خورد كه كماكان اين پرسش كليدي و اساسي ذهن استراتژيستها و سياسيون غربي و صهيونيستي را مشغول كرده است كه: « با ايران چه بايد كرد؟»
ساز تحريمهاي اقتصادي را عليه ايران اسلامي كوك ميكنند نتيجه آن ميشود كه امروز در شرايطي كه كشورهاي اروپايي و غربي در بدترين وضعيت اقتصادي و بحراني قرار گرفتهاند جمهوري اسلامي بدون تاثيرپذيري از موج ويرانگر بحرانهاي مالي شجاعانه دست به يك جراحي بزرگ اقتصادي ميزند و هدفمندي يارانهها را به قوت و با همراه آحاد ملت به پيش ميبرد.
بهانه هستهاي شدن جمهوري اسلامي را از سالها پيش در بوق و كرنا ميكنند اما نهايتاً نتيجه معكوس ميدهد و امروز ايران يك قدرت هستهاي است و دنيا نيز «ايران هسته اي» را پذيرفته است آنهم در شرايطي كه علي رغم تمام ادعاها و سوءنيتها و گمانههاي قدرتهاي غربي هيچ گاه نشانهاي مبني بر صلح آميز نبودن فعاليتهاي هستهاي جمهوري اسلامي از سوي سازمان بين المللي انرژي اتمي گزارش نشده است.
ناگفته پيداست مذاكرات اخير ژنو 3 ميان ايران و گروه كشورهاي 1+5 هم برگ ديگري از آچمز شدن غربيها در رويارويي با ايران اسلامي را براي افكارعمومي جهان به نمايش گذارد.
از سوي ديگر، حربه حقوق بشر كه اسم مستعار چپاولگريها و غارتگريهاي نظام سلطه است نه تنها در مورد ايران كارايي نداشته بلكه امروز گريبانگير آمريكا، انگليس، فرانسه و... شده و گلوي اين قدرتها را به سختي ميفشرد.
از همين روي، طراحي فتنه 88 از سوي دشمنان بيروني و گماردههاي داخلي آنان، آنچنان در نظر گرفته شده بود كه ناكاميهاي بزرگ گذشته با تغيير نظام جمهوري اسلامي جبران شود.
جمهوري اسلامي
«بازتعريف شكست ارتش صهيونيستي در غزه» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
در سالگرد شكست سنگين ارتش صهيونيستي در جنگ 22 روزه عليه غزه، اظهارات و رويدادهائي غيرمنتظره، بر سرنوشت اين جنگ اثر ميگذارد كه نبايد از كنار آنها به سادگي گذشت.
"ايهود اولمرت" نخستوزير وقت رژيم صهيونيستي با انتشار كتابي، ايهود باراك، وزير جنگ وقت را به تكروي، ترس و "گريختن از غزه" متهم كرده و وي را مفصلاً مورد شماتت قرار داده است.
اگرچه اظهارات و مواضع اولمرت بسيار گزنده و متنوع است ولي اصليترين محورهاي مواضعش را ميتوان اينگونه فهرست كرد و در واقع به "بازتعريف شكست ارتش صهيونيستي در غزه" پرداخت:
- باراك فردي ترسو، بزدل و به شدت تكرو است كه راحتطلبي را برگزيد. او ضمن فرار از غزه، "آتشبس با حماس" را بر جنگ ترجيح داد و عجولانه دست به عقبنشيني از غزه زد.
- باراك تمامي طرحهاي شوراي وزارت امنيت اسرائيل در خصوص براندازي كامل "حماس" و پاياندادن به سلطهاش در غزه را مسكوت و ناكام ساخت. او به هيچ يك از طرحريزيها پايبند نبود و عمليات جنگي در غزه را "زود هنگام" به پايان برد.
- شوراي وزيران اسرائيل دستور جذب 60 هزار سرباز ذخيره را صادر كرده بود ولي باراك فقط 20 هزار سرباز را فراخواند و همين مسئله عمليات جنگي در غزه را محدود ساخت و باعث شكست اسرائيل شد.
- من در شوراي وزيران، گزارشي از وضعيت جنگي در غزه ارائه كردم ولي باراك اطلاعات متناقضي داد و ميگفت از افسران مورد اعتمادش خبرهائي گرفته كه با اطلاعات من، سازگار نبود.
- باراك مسئول پيروزي حماس و شكست اسرائيل است. او بدون اطلاع دولت و به تنهائي، چارچوب توافقنامه آتشبس را از طريق وزير خارجه فرانسه و بدون ابلاغ به كادر وزارتي(هيئت دولت) پذيرفته و در واقع مسئول شكلگيري اين فاجعه است.
البته پاسخهاي "ايهود باراك" وزير جنگ وقت به "ايهود اولمرت" هم شنيدني است:
- من در مقام محاكمه و پيگرد قانوني اولمرت نيستم. اما به زودي در دادگاهها، حرفهاي تازهاي در باره اولمرت خواهيم شنيد. او در دادگاه، ديگر نميتواند چرند بگويد و دروغپردازي كند.
- يادداشتهاي اولمرت، سراسر دروغ و افترا است. او فعلاً مستحق لطف و محبت است چون به شدت احساس سرخوردگي و شكست ميكند. اولمرت به تنهائي، مجموعهاي از شكستها و ناكاميهاي تاريخ معاصر اسرائيل است. حرفهايش نشان ميدهد هنوز هم گيج و بياطلاع است و براي تبرئهكردن خودش ديگران را متهم ميكند.
رسالت
«9 دي و نگرش وارونه به واقعيت» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
چند روز پس از عاشوراي سال 1388 در چهارشنبه نهم دي ماه در واکنش به چند ماه ناآرامي، اغتشاش، اهانت به مقدسات يک راهپيمايي خود جوش مردمي در سراسر کشور به خصوص تهران شکل گرفت که در نوع خود بي نظير بود. شعارهاي تند و تيز مردم در اين راهپيمايي با شکوه حکايت از عمق خشم و عصبانيت آنها از جريان فتنه بود که تمام ارزشها و اصول انقلاب را به بازي گرفته بود.
حماسه تاريخي نهم دي برخاسته از عوامل مختلفي چون بصيرت، دشمن شناسي، وقت شناسي و حضور مجاهدانه ملت ايران در برهههاي حساس و تعيين کننده بود که باعث شد اين روز تاريخ ساز به عنوان نقطه عطفي در معادلات انقلاب اسلامي ثبت شود.
بهانه خروش مردمي نهم دي، حرمت شکني فتنه گران در عاشوراي سال 1388 بود. گستاخي هدفمند عدهاي در اهانت و جسارت به قرآن، مساجد، حسينيهها و تكيهها، نذورات، عزادارن و مراسم حسيني، تخريب اموال عمومي، به بازي گرفتن مقدسات مردم و شعار عليه اصل ولايت فقيه آن هم در مراسم عزاي سيد سالار شهيدان امام حسين(ع) در روز عاشورا آحاد ملت ايران را متالم و خشمگين کرد. اين خشم مقدس آغازي بر پايان فتنه و پلکاني براي حرکت توفنده کشور در مسير تعالي و پيشرفت بود. فضايي که در آن انقلاب پس از گذشت سه دهه نفس تازه کرد و با ايمان به عزم راسخ مردم مقتدرانه گام در چهارمين دهه از عمر انقلاب يعني دهه پيشرفت و عدالت گذاشت.
تحليل حوادث تلخ عاشوراي88 و چرايي رخداد اين واقعه که در ادامه منجر به خروش خودجوش و ميليوني مردم ايران شد، کمک مهمي به فهم جايگاه و اهميت حماسه نهم دي در معادلات انقلاب اسلامي ميکند. در اين وجيزه پرداخت مختصري به يکي از مهمترين عوامل فتنه انگيز در روز عاشوراي 88 خواهيم داشت.
حوادث عاشوراي سال گذشته بيش از آنکه يک حرکت خودانگيخته اجتماعي باشد متاثر از سيطره فاکتورهاي ضد عقلاني بر نحوه تصميم گيري سران فتنه در داخل و خارج از کشور بود. تصميم گيريهاي سياسي عموما تابعي از متغيرهاي عقلاني، احساسي(غيرعقلاني) و ضد عقلاني است. عوامل عقلاني بازتاب، انعکاس و پاسخ دقيقي به واقعيات اجتماعي است.
در اين سطح تحليل بازيگر سياسي به طور هدفمند و سازمان يافته کنشهاي قابل پيش بيني را مرتکب ميشود. اما متغيرهاي احساسي زماني فعال ميشود که کنشگر فهم صحيحي از واقعيت دارد ولي عوامل ديگري از جمله احساسات شخصي مانند علاقه به فرزند يا پست و مقام مانع از تصميم گيري عقلاني ميشود.
در حالي که سيطره فاکتورهاي ضدعقلاني بر کنشهاي سياسي زماني محقق ميشود که بازيگر سياسي فهم سقيمي از واقعيت دارد و اساسا به واقعيت انتزاعي خويش اکتفا ميکند. در اين سطح تحليل کنشگر دست به اقدامات و فعاليتهايي ميزند که نه تنها با واقعيات اجتماعي سنخيتي ندارد بلکه حتي ميتواند نتيجه عکس به بار آورد و موجد نوعي آنومي کرداري در رفتار سياسي تصميم گيرنده گردد.
مردم سالاري
«آنارشيسم هديه کريسمس» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم علي ودايع است كه در آن ميخوانيد:
قاره سبز در طول چند سال گذشته شاهد اپيدمي ويروس پوپوليسم بود. فرانسه و ايتاليا نخستين کشورهايي بودندکه سارکوزي و برلوسکني سرآمد اين سياستمداران هستند. در پي اين رخداد بازگشت به عقب اروپا در ساير کشورها نيز بروز پيدا کرد. در پي اين ماجرا اقتصاد اروپا شروع به افول کرد; گرچه اين امر در ابتدا چندان قابل لمس نبود اما از سال 2008 مساله شکل ظاهري خود را نمايان کرد. اعتراضهاي خياباني از يونان آغاز شد و آرام آرام به ساير کشورهاي اروپايي سرايت کرد. سال 2010، سالي بود که اعتراضهاي خياباني اروپا بود.
يونان و فرانسه شاهد بزرگترين اعتصابها بودند. نيکلا سارکوزي در کاخ اليزه براي جبران کسري بودجه و بدهي، اصلاحاتي را آغاز کرد که فرانسويهاي خشمگين را به خيابان کشاند. رهبران اتحاديه اروپا تصور ميکردند اعتراض به طرحهاي رياضتي محدود به يونان خواهد بود اما اين گونه نشد. اقتدار، رفاه و امنيت اروپا در لبه پرتگاه لحظات مهلکي را سپري ميکرد.
اعتصابها در طول چند ماه به ساير کشورهاي اروپايي سرايت کرد. در ايتاليا، بريتانيا و جمهوري چک يک جرقه کافي بود تا موج اعتراضها خواب را از چشمان حاکمان بربايد. اسپانيا، بلژيک و ايرلند شاهد زلزله سياسي در پي بروز نارضايتيها بودند. اسپانيا رکورد جالب توجه به نام خود ثبت کرد; 10 ميليون نفر دست از کار کشيدند. سياستهاي غلط اقتصادي، هويت پول واحد اروپايي - يورو - را به گيوتين ورشکستگي سپرد. برخي تحليل گران از موج شديد تر کسري بودجه سخن ميگويند.
سيلويو برلوسکوني در ايتاليا که به هر چيزي بها ميدهد جز اقتصاد، تدابير سخت گيرانه تري اعمال ميکند و علاوه بر طرحهاي رياضتي اقتصادي، بودجه دانشگاهها و تحقيقات علمي را همچون بريتانيا کاهش داده است تا دانشجويان به معترضين خشمگين تبديل شوند که رم ولندن را به تسخير خود درآوردند و تمام قد در مقابل نيروهاي امنيتي ايستادگي کنند. در اصل دولت ميخواهد فشار اصلي را بر دوش مردم بگذارد و اين موضوع عبور جامعه از دولت و قانون را در پي دارد.
در روزهايي که اروپا آماده برگزاري جشن کريسمس ميشود صداي چند انفجار در قلب رم همه نگاهها را به خود متوجه کرد، حادثهاي که ديروز نيز تکرار شد و 3 بسته انفجاري کشف شد. گروه آنارشيست مسووليت انفجارها را برعهده ميگيرد; گروه که در طول چند ماه گذشته نيز با ارسال بمبهاي پستي در يونان سرويسهاي امنيتي را به خود مشغول کرده بودند. نکته جالب اينجاست که غربيها در مقابل اين اتفاقات واکنش محتاطي از خود نشان ميدهند. در مقابل تصور کنيد اين بمبها توسط القاعده يا يک گروه اسلا ميارسال شده بود، آنگاه تحليلها و موج رسانهاي بود که به راه ميافتاد.
حال جاي اين سوال است که بين تروريست اسلا ميو غربي تفاوتي وجود دارد؟ در نهان اعتراضهاي اروپايي موج جديدي از معترضين پنهان گردهم آمدهاند. شبکههايي در حال شکل گيري است که از يونان و ايتاليا سرچشمه ميگيرد و آرام آرام در بريتانيا و اسپانيا ريشه ميدهد. بين گروه که حکومتها را مايه بدبختي و فساد در جامعه ميداند و ماجراي انفجارهاي رم و بمبهاي پستي يونان رابطه مستقيم وجود داشت. در لندن هم گفته ميشود گروه از دانشجويان به اين شبکه پيوستهاند. آنارشيسم مرجعيت و قدرت سياسي در هر شکلي نالا زم و ناپسند است.
تهران امروز
«پاكستان و امنيت ايران» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم دكتر اميد ملكي است كه در آن ميخوانيد:
در هفتهاي كه گذشت استانبول تركيه ميزبان سومين نشست وزيران كشور عضو اكو بود. اجلاسي كه وزير كشور ايران در آن،كشورهاي عضو اكو را به توسعه همكاريهاي امنيتي دعوت كرده و بر توسعه همكاريهاي امنيتي و تسريع در تشكيل بانك اطلاعاتي اكو تاكيد و بار ديگر از عزم جدي جمهوري اسلامي ايران در مبارزه با تروريسم سخن گفت و ميزباني تهران در برگزاري چهار اجلاس از پنج نشست مقامات امنيتي اكو در سال گذشته را نشان مهمي از اين عزم دانست؛ نشست كارشناسان ارشد اكو، نشست پليسهاي مبارزه با مواد مخدر عضو اكو، نشست فرماندهان مرزباني كشورهاي عضو اكو و نشست پليسهاي بينالملل عضو اكو.
در حالي كه هنوز 24 ساعت از پايان اين اجلاس نگذشته بود، وزير كشور در تهران و در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه آيا خبر دستگيري «عبدالرئوف ريگي» يكي از سركردگان گروهك تروريستي ريگي صحت دارد؟ گفت: «اين خبر را در مطبوعات و سايتها ديديم اما در جلسهاي كه چند روز پيش در تركيه با وزير كشور پاكستان داشتيم، از او پرسيديم، ولي هنوز تاييد نكرده و اطلاع دقيقي به ما ندادند. »
اين همه در حالي است كه وزير كشور پاكستان در حاشيه اجلاس وزيران كشور عضو اكو در ديدار با همتاي ايراني خود گفته بود: دولت پاكستان به جمهوري اسلامي ايران اطمينان ميدهد كه براي مبارزه با تروريسم اقدامات عملي خود را گسترش دهد و ما آماده هرگونه همكاري با جمهوري اسلامي ايران براي مقابله با تروريستها هستيم. جملاتي كه بارها و بارها از جانب مقامات شنيده شده اما كمتر به «همكاريهاي ساخت يافتهاي» نظير آنچه مصطفي محمد نجار «بانك اطلاعاتي كشورهاي عضو اكو» خوانده است منتج شده است.
ادعايي كه شاهد آن اظهارات وزير كشور مبني بر «ديدن خبر دستگيري عبدالرئوف ريگي در مطبوعات و سايت ها» است. بيان آن «سابقههاي همكاري امنيتي» و اين «بي اطلاعي» دستاويزي شد براي طرح چند سوال كه پاسخ به آنها بيشك در رفع اينگونه دوگانههاي «اعلامي» و «اعمالي» كمك كند.
اين درست است كه در شرايط ويژه، مقامات امنيتي ناچار به نگفتن تمام حقيقتاند اما از آنجايي كه اظهارات مقامات معمولا مبناي قضاوت افكار عمومي قرار گرفته و رسانهها نيز بازتاب دهنده اين تعامل ميان جامعه و دولت هستند به نظر ميرسد پاسخ وزارت كشور به سوالاتي نظير سوالات زير ميتواند در تنوير افكار عمومي موثر باشد:
آفرينش
«نقش پژوهش در توسعه» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
امروزه بيش از نيم قرن از زماني که در ايالات متحده تنها راه پيشرفت را سرمايهگذاري همهجانبه در پژو هشهاي پايه عنوان کرده بودند ميگذرد در اين حال امروزه توجه به چالش هاو نيازها ي هر کشور و انجام پژو هشها و تحقيقات کاربردي براي پاسخ به اين نيازها ومشکلات، بيش از هر زمان ديگري پژوهش به دغدغه مقامات ,تصميمگيران و تصميمسازان هر کشوري تبديل شده است و هر کشوري ميکوشد تا با تدو ين بر نامههاي بلند مدت و کوتاه مدت و ميان مدت و با اختصاص حجم متناسبي از بودجه خود در راستاي اهداف سياسي اقتصادي فرهنگي و امنيتي خود از پژو هش به عنوان گام مهم و اوليه و بستري اساسي در راستاي پيشرفت و توسعه خود بهره گيرد در اين بين است که پژوهش، کليد دانايي و دستاوردهاي آن، زير بناي توسعه همه جانبه و پايدار جوامع در حال رشد محسوب ميشود که ميتواند زمينه ساز تحقق جامعه پژوهشي، علمي و دانايي محور باشد.
در اين راستا در کشور ما نيز سالهاي زيادي است که امر پژوهش مورد توجه کارشناسان و مقامات قرار گرفته است و رسما هفتهاي را با نام هفته پژوهش (4 تا 9 دي ماه ) نامگذاري كرده و مورد تو جه قرار گرفته است در اين حال انچه مسلم است هر چند به نظر ميرسد توجه به اهميت پژو هش در کشور و در ميان مقامات و مسئولان در حال يافتن جايگاه مناسبي است اما مسلما تا يافتن جايگاه اصلي خود راه طولاني در پيش دارد در اين حال هر چند در سالهاي گذشته با توجه به توان علمي دانشمندان کشورو تو جه بيشتر مقامات و مسولان، بيشک ايران در توليد علم جزو بهترينهاي منطقه شده است,رشد توليد علم در ايران افزايش يافته است، تعداد مقالههاي بينالمللي ما همچنان رشد نشان ميدهد، رتبه جهاني 14 ايران در زمينه توليد علم در فناوري نانو به دست آمده و نگاه به بخش پژوهش و بالابردن بودجه ان در برنامه پنجم توسعه مورد تو جه قرار گرفته است اما نبايد از کنار موانع و چالشهاي اساسي رشد اين بخش در کشور به آساني گذشت چه اينکه واقعيات امروزه بخش پژو هش بيانگر آن است که نگاه به پژوهش در کشور ما هنوز تا رسيدن به اهداف پژوهشي و برنامه سند چشم انداز 1404 و در مقايسه با کشور پيشرو در اين امر فاصله بسياري دارد در اين بين مشکلاتي همانند انجام پژوهش هاعمدتا در بخشهاي دولتي کشور، سرمايهگذاري در انواع تحقيقات عمدتا به وسيله دولت در قياس با کشورهاي ديگر دنيا، توجه بيشتر به کميت تا کيفيت در پژو هشها در کشور، عدم بازتعريف نقش پژوهشگاههاي دولتي و رابطه آن با بخش خصوصي در راستاي توليد دانش و نوآوري، نبود حمايت مالي، تجهيزات و امکانات لازم براي پژوهش، عدم توجه کافي و مالي به نيروي انساني محقق و پژوهشگر، عدم مديريت صحيح و همهجانبه کشور در مورد مساله پژو هش، مديريت ضعيف و عدم اعتقاد به ضرورت بنيادين پژوهش در بين برخي مسئولان، عدم توجه به نيازهاي جامعه و کاربردي نبودن برخي از طرحهاي پژوهشي، ضعف مديريت و...است که مسلما در صورت بهبود و رفع اين مشکلات و ساير موانع ازاين دست چالشهاي پژوهشي در کشور مانيز رو به کاهش خواهد گذارد و کماکان با تو جه به پتانسيلهاي علمي و انساني کشور راه توسعه و پيشرفت کشور نيز هموارتر خواهد شد .
دنياي اقتصاد
«روند آينده قيمتها چگونه خواهد بود؟؛روزهاي سخت بانک مرکزي» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم پويا جبل عاملي است كه در آن ميخوانيد:
چند صباحي است که از آغاز طرح هدفمند شدن يارانهها ميگذرد و اينک کارشناسان در پيآنند تا ببينند پيشبينيهايشان از آثار اين طرح تا چه حد به واقعيت نزديک بوده و از همه اين پيشبينيها مهمتر، وضعيت تورم است.
اگرچه ميتوان شواهدي مبني بر افزايش قيمت کالاها و خدماتي که ارتباط مستقيمتر با اين اقلام دارند را نيز مشاهده کرد، اما همه اينها ميتواند تنها در کوتاهمدت اتفاق بيافتد و روندي فراگير نداشته باشد. چگونه؟ کليد در دست بانک مرکزي است. مساله اينجا است که مردم براي حفظ سطح معاش خود با اين افزايش قيمتها، بر تقاضاي اسمي پول ميافزايند، اگر اين تقاضاي پول از سوي مقامات پولي پاسخ داده نشود، ميتوان انتظار کاهش تورم را پس از دوره فعلي داشت. البته بر اين تحليل، بايد يارانه نقدي را نيز اضافه کرد که اگر از منابع بانک مرکزي پرداخت شده باشد، به خودي خود تورمزا است و دولت هر چه زودتر بايد اين پول را به بانک مرکزي پس دهد.
به هر روي بايد، بر اين نکته پاي فشرد که به دلايل مختلف اقتصادي- سياسي، به احتمال بسيار زياد، بانک مرکزي به دنبال رفع تقاضاي اسمي پول خواهد رفت، اما مساله اينجا است که اتفاقا کنترل تورم تنها با خودداري مقامات پولي در رفع تقاضاي فزاينده پول محقق ميشود. به اين شکل، اگرچه در کوتاه مدت تورم افزايش مييابد، اما با يک سياست پولي شديد انقباضي بدون ترديد ميتوان تورم را کنترل کرد و هر چه شدت انقباض بيشتر باشد، طول مدت تورم ابتدايي کمتر خواهد بود.
اهميت سياستهاي انقباضي پولي براي اقتصاد ايران، امروز بيش از گذشته رخ نموده است. در واقع، تورم کاهشي از ابتداي سال 1388 تا نيمه دوم امسال نتيجه سياستهاي کاملا محافظهکارانهاي بود که با ورود مظاهري به بانک مرکزي به انجام رسيد.
وي رشد نقدينگي نزديک به 37 درصد را در پايان تابستان 1386 به 12 درصد در هنگام برکناري در پاييز 1387 رساند و آن چنان که در مباحث پولي مطرح است، اين سياست با وقفهاي قريب يک سال و نيم، ثمراتش را به شکلي شفاف بر اقتصاد ايران و تورم نشان داد.
جالب آنجا است که حتي ميزان وقفه نيز انطباقي صريح با تئوري دارد. فراتر از اين اما، با افزايش نقدينگي از سه ماهه چهارم 1387، انتظار کارشناسان آن بود که از تابستان 1389 روند افزايش تورم شروع شود و جالب آنجا است که اين اتفاق رخ داد و امروز روند تورم افزايشي است.
جهان صنعت
«دانشگاه و مساله رانت» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم رامين فروزنده است كه در آن ميخوانيد:
اخيرا اخباري از تجمعات دانشجويي در کشورهاي اروپايي در اعتراض به سياستهاي مالي اين دولتها و افزايش هزينههاي آموزش منتشر شده است. ايتاليا، انگلستان و اسکاتلند از جمله اين کشورها هستند که در آنها اصلاحات اقتصادي در سيستم آموزشي اجرا شده است. فارغ از اين داوري که تا چه ميزان دولتهاي اين کشورها در وضعيت فعلي و بحران مالي نقش داشتهاند، مساله اينجاست که در چنين شرايطي آموزش عالي تا چه ميزان بايد در اصلاحات مالي سهيم باشد؟ و آيا اصولا چنين اقدامي به لحاظ تصميمسازي و منطق مديريت کشور صحيح است؟
در نگاه نخست ممکن است به نظر آيد از آنجا که يک سوي ماجرا دانشجويان و سيستم آموزشي و سوي ديگر يک دولت و نيروهاي پليس قرار دارند، الزاما حق با گروه نخست است و آنان به اين دليل که پيشه و هدفشان مرتبط با علم و دانش است، برحقند.
اگر اين اظهارنظر غيرمعقول و صنفي را کنار بگذاريم به اين نکته برميخوريم که نميتوان به سادگي راي به سهيم نبودن دانشگاه داد و بايد دقيقتر به موضوع نگريست. واقعيت اين است که دانشگاهها به همان ميزان که بخشهايي مثل صنعت و خدمات در اقتصاد سهم دارند، بايد در عدم موفقيت و بحران نيز سهيم باشند.
طبيعي است اين واقعيت به معناي کماهميت بودن نهاد دانشگاه يا لزوم تساوي سهم بخش دانشگاه با ديگر بخشها در طرحهاي اصلاحات اقتصادي نيست بلکه بيشتر ناظر بر واقعي بودن حضور دانشگاه در توسعه کشور است. حال ميتوان به سادگي بخشي از اين فرآيند را به مثابه برنامههاي بودجه سالانه و طرحهاي اصلاحات اقتصادي در نظر گرفت. با اين اوصاف دليل خاصي براي مخالفت با حضور واقعي دانشگاه در آنها (يعني سهيم بودن در سود و زيان) نبايد وجود داشته باشد.
«فرمول وارونه» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن ميخوانيد:
به موازات عمر 32 ساله نظام جمهوري اسلامي همواره دشمنان نشان دار نظام به توطئهها و ترفندهايي دست يازيدند تا به زعم خودشان براندازي اين نظام را در پي داشته باشد.
طبيعي است در اين ميان جريان سلطه و استعمار براي رويارويي و مقابله با نظام سياسي مستقل از شرق و غرب دنيا تمام ظرفيت و توانمندي خود را به صحنه بياورد تا آرزوي شوم خود را عملياتي و اجرايي نمايد. بهره گيري از گزينههاي نظامي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي و طراحي پروژههاي مختلف و متعدد طي سه دهه گذشته عليه جمهوري اسلامي نيز در اين راستا ارزيابي ميشود.
فتنه سال پيش و ائتلاف نانوشته و البته معنادار گستره وسيعي از دشمنان بيروني و داخلي نظام جمهوري اسلامي پروژه و نمونه اخير تلاشهاي به بار ننشسته و تقلاها و تحركهاي بيهودهاي بود كه تغيير ساختار جمهوري اسلامي را در كارزار تمام عيار نبرد نرم نشانه رفته بود.
ناكامي جريان فتنه و بيآبرويي فتنهگران در حالي رقم خورد كه كماكان اين پرسش كليدي و اساسي ذهن استراتژيستها و سياسيون غربي و صهيونيستي را مشغول كرده است كه: « با ايران چه بايد كرد؟»
ساز تحريمهاي اقتصادي را عليه ايران اسلامي كوك ميكنند نتيجه آن ميشود كه امروز در شرايطي كه كشورهاي اروپايي و غربي در بدترين وضعيت اقتصادي و بحراني قرار گرفتهاند جمهوري اسلامي بدون تاثيرپذيري از موج ويرانگر بحرانهاي مالي شجاعانه دست به يك جراحي بزرگ اقتصادي ميزند و هدفمندي يارانهها را به قوت و با همراه آحاد ملت به پيش ميبرد.
بهانه هستهاي شدن جمهوري اسلامي را از سالها پيش در بوق و كرنا ميكنند اما نهايتاً نتيجه معكوس ميدهد و امروز ايران يك قدرت هستهاي است و دنيا نيز «ايران هسته اي» را پذيرفته است آنهم در شرايطي كه علي رغم تمام ادعاها و سوءنيتها و گمانههاي قدرتهاي غربي هيچ گاه نشانهاي مبني بر صلح آميز نبودن فعاليتهاي هستهاي جمهوري اسلامي از سوي سازمان بين المللي انرژي اتمي گزارش نشده است.
ناگفته پيداست مذاكرات اخير ژنو 3 ميان ايران و گروه كشورهاي 1+5 هم برگ ديگري از آچمز شدن غربيها در رويارويي با ايران اسلامي را براي افكارعمومي جهان به نمايش گذارد.
از سوي ديگر، حربه حقوق بشر كه اسم مستعار چپاولگريها و غارتگريهاي نظام سلطه است نه تنها در مورد ايران كارايي نداشته بلكه امروز گريبانگير آمريكا، انگليس، فرانسه و... شده و گلوي اين قدرتها را به سختي ميفشرد.
از همين روي، طراحي فتنه 88 از سوي دشمنان بيروني و گماردههاي داخلي آنان، آنچنان در نظر گرفته شده بود كه ناكاميهاي بزرگ گذشته با تغيير نظام جمهوري اسلامي جبران شود.
جمهوري اسلامي
«بازتعريف شكست ارتش صهيونيستي در غزه» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
در سالگرد شكست سنگين ارتش صهيونيستي در جنگ 22 روزه عليه غزه، اظهارات و رويدادهائي غيرمنتظره، بر سرنوشت اين جنگ اثر ميگذارد كه نبايد از كنار آنها به سادگي گذشت.
"ايهود اولمرت" نخستوزير وقت رژيم صهيونيستي با انتشار كتابي، ايهود باراك، وزير جنگ وقت را به تكروي، ترس و "گريختن از غزه" متهم كرده و وي را مفصلاً مورد شماتت قرار داده است.
اگرچه اظهارات و مواضع اولمرت بسيار گزنده و متنوع است ولي اصليترين محورهاي مواضعش را ميتوان اينگونه فهرست كرد و در واقع به "بازتعريف شكست ارتش صهيونيستي در غزه" پرداخت:
- باراك فردي ترسو، بزدل و به شدت تكرو است كه راحتطلبي را برگزيد. او ضمن فرار از غزه، "آتشبس با حماس" را بر جنگ ترجيح داد و عجولانه دست به عقبنشيني از غزه زد.
- باراك تمامي طرحهاي شوراي وزارت امنيت اسرائيل در خصوص براندازي كامل "حماس" و پاياندادن به سلطهاش در غزه را مسكوت و ناكام ساخت. او به هيچ يك از طرحريزيها پايبند نبود و عمليات جنگي در غزه را "زود هنگام" به پايان برد.
- شوراي وزيران اسرائيل دستور جذب 60 هزار سرباز ذخيره را صادر كرده بود ولي باراك فقط 20 هزار سرباز را فراخواند و همين مسئله عمليات جنگي در غزه را محدود ساخت و باعث شكست اسرائيل شد.
- من در شوراي وزيران، گزارشي از وضعيت جنگي در غزه ارائه كردم ولي باراك اطلاعات متناقضي داد و ميگفت از افسران مورد اعتمادش خبرهائي گرفته كه با اطلاعات من، سازگار نبود.
- باراك مسئول پيروزي حماس و شكست اسرائيل است. او بدون اطلاع دولت و به تنهائي، چارچوب توافقنامه آتشبس را از طريق وزير خارجه فرانسه و بدون ابلاغ به كادر وزارتي(هيئت دولت) پذيرفته و در واقع مسئول شكلگيري اين فاجعه است.
البته پاسخهاي "ايهود باراك" وزير جنگ وقت به "ايهود اولمرت" هم شنيدني است:
- من در مقام محاكمه و پيگرد قانوني اولمرت نيستم. اما به زودي در دادگاهها، حرفهاي تازهاي در باره اولمرت خواهيم شنيد. او در دادگاه، ديگر نميتواند چرند بگويد و دروغپردازي كند.
- يادداشتهاي اولمرت، سراسر دروغ و افترا است. او فعلاً مستحق لطف و محبت است چون به شدت احساس سرخوردگي و شكست ميكند. اولمرت به تنهائي، مجموعهاي از شكستها و ناكاميهاي تاريخ معاصر اسرائيل است. حرفهايش نشان ميدهد هنوز هم گيج و بياطلاع است و براي تبرئهكردن خودش ديگران را متهم ميكند.
رسالت
«9 دي و نگرش وارونه به واقعيت» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
چند روز پس از عاشوراي سال 1388 در چهارشنبه نهم دي ماه در واکنش به چند ماه ناآرامي، اغتشاش، اهانت به مقدسات يک راهپيمايي خود جوش مردمي در سراسر کشور به خصوص تهران شکل گرفت که در نوع خود بي نظير بود. شعارهاي تند و تيز مردم در اين راهپيمايي با شکوه حکايت از عمق خشم و عصبانيت آنها از جريان فتنه بود که تمام ارزشها و اصول انقلاب را به بازي گرفته بود.
حماسه تاريخي نهم دي برخاسته از عوامل مختلفي چون بصيرت، دشمن شناسي، وقت شناسي و حضور مجاهدانه ملت ايران در برهههاي حساس و تعيين کننده بود که باعث شد اين روز تاريخ ساز به عنوان نقطه عطفي در معادلات انقلاب اسلامي ثبت شود.
بهانه خروش مردمي نهم دي، حرمت شکني فتنه گران در عاشوراي سال 1388 بود. گستاخي هدفمند عدهاي در اهانت و جسارت به قرآن، مساجد، حسينيهها و تكيهها، نذورات، عزادارن و مراسم حسيني، تخريب اموال عمومي، به بازي گرفتن مقدسات مردم و شعار عليه اصل ولايت فقيه آن هم در مراسم عزاي سيد سالار شهيدان امام حسين(ع) در روز عاشورا آحاد ملت ايران را متالم و خشمگين کرد. اين خشم مقدس آغازي بر پايان فتنه و پلکاني براي حرکت توفنده کشور در مسير تعالي و پيشرفت بود. فضايي که در آن انقلاب پس از گذشت سه دهه نفس تازه کرد و با ايمان به عزم راسخ مردم مقتدرانه گام در چهارمين دهه از عمر انقلاب يعني دهه پيشرفت و عدالت گذاشت.
تحليل حوادث تلخ عاشوراي88 و چرايي رخداد اين واقعه که در ادامه منجر به خروش خودجوش و ميليوني مردم ايران شد، کمک مهمي به فهم جايگاه و اهميت حماسه نهم دي در معادلات انقلاب اسلامي ميکند. در اين وجيزه پرداخت مختصري به يکي از مهمترين عوامل فتنه انگيز در روز عاشوراي 88 خواهيم داشت.
حوادث عاشوراي سال گذشته بيش از آنکه يک حرکت خودانگيخته اجتماعي باشد متاثر از سيطره فاکتورهاي ضد عقلاني بر نحوه تصميم گيري سران فتنه در داخل و خارج از کشور بود. تصميم گيريهاي سياسي عموما تابعي از متغيرهاي عقلاني، احساسي(غيرعقلاني) و ضد عقلاني است. عوامل عقلاني بازتاب، انعکاس و پاسخ دقيقي به واقعيات اجتماعي است.
در اين سطح تحليل بازيگر سياسي به طور هدفمند و سازمان يافته کنشهاي قابل پيش بيني را مرتکب ميشود. اما متغيرهاي احساسي زماني فعال ميشود که کنشگر فهم صحيحي از واقعيت دارد ولي عوامل ديگري از جمله احساسات شخصي مانند علاقه به فرزند يا پست و مقام مانع از تصميم گيري عقلاني ميشود.
در حالي که سيطره فاکتورهاي ضدعقلاني بر کنشهاي سياسي زماني محقق ميشود که بازيگر سياسي فهم سقيمي از واقعيت دارد و اساسا به واقعيت انتزاعي خويش اکتفا ميکند. در اين سطح تحليل کنشگر دست به اقدامات و فعاليتهايي ميزند که نه تنها با واقعيات اجتماعي سنخيتي ندارد بلکه حتي ميتواند نتيجه عکس به بار آورد و موجد نوعي آنومي کرداري در رفتار سياسي تصميم گيرنده گردد.
مردم سالاري
«آنارشيسم هديه کريسمس» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم علي ودايع است كه در آن ميخوانيد:
قاره سبز در طول چند سال گذشته شاهد اپيدمي ويروس پوپوليسم بود. فرانسه و ايتاليا نخستين کشورهايي بودندکه سارکوزي و برلوسکني سرآمد اين سياستمداران هستند. در پي اين رخداد بازگشت به عقب اروپا در ساير کشورها نيز بروز پيدا کرد. در پي اين ماجرا اقتصاد اروپا شروع به افول کرد; گرچه اين امر در ابتدا چندان قابل لمس نبود اما از سال 2008 مساله شکل ظاهري خود را نمايان کرد. اعتراضهاي خياباني از يونان آغاز شد و آرام آرام به ساير کشورهاي اروپايي سرايت کرد. سال 2010، سالي بود که اعتراضهاي خياباني اروپا بود.
يونان و فرانسه شاهد بزرگترين اعتصابها بودند. نيکلا سارکوزي در کاخ اليزه براي جبران کسري بودجه و بدهي، اصلاحاتي را آغاز کرد که فرانسويهاي خشمگين را به خيابان کشاند. رهبران اتحاديه اروپا تصور ميکردند اعتراض به طرحهاي رياضتي محدود به يونان خواهد بود اما اين گونه نشد. اقتدار، رفاه و امنيت اروپا در لبه پرتگاه لحظات مهلکي را سپري ميکرد.
اعتصابها در طول چند ماه به ساير کشورهاي اروپايي سرايت کرد. در ايتاليا، بريتانيا و جمهوري چک يک جرقه کافي بود تا موج اعتراضها خواب را از چشمان حاکمان بربايد. اسپانيا، بلژيک و ايرلند شاهد زلزله سياسي در پي بروز نارضايتيها بودند. اسپانيا رکورد جالب توجه به نام خود ثبت کرد; 10 ميليون نفر دست از کار کشيدند. سياستهاي غلط اقتصادي، هويت پول واحد اروپايي - يورو - را به گيوتين ورشکستگي سپرد. برخي تحليل گران از موج شديد تر کسري بودجه سخن ميگويند.
سيلويو برلوسکوني در ايتاليا که به هر چيزي بها ميدهد جز اقتصاد، تدابير سخت گيرانه تري اعمال ميکند و علاوه بر طرحهاي رياضتي اقتصادي، بودجه دانشگاهها و تحقيقات علمي را همچون بريتانيا کاهش داده است تا دانشجويان به معترضين خشمگين تبديل شوند که رم ولندن را به تسخير خود درآوردند و تمام قد در مقابل نيروهاي امنيتي ايستادگي کنند. در اصل دولت ميخواهد فشار اصلي را بر دوش مردم بگذارد و اين موضوع عبور جامعه از دولت و قانون را در پي دارد.
در روزهايي که اروپا آماده برگزاري جشن کريسمس ميشود صداي چند انفجار در قلب رم همه نگاهها را به خود متوجه کرد، حادثهاي که ديروز نيز تکرار شد و 3 بسته انفجاري کشف شد. گروه آنارشيست مسووليت انفجارها را برعهده ميگيرد; گروه که در طول چند ماه گذشته نيز با ارسال بمبهاي پستي در يونان سرويسهاي امنيتي را به خود مشغول کرده بودند. نکته جالب اينجاست که غربيها در مقابل اين اتفاقات واکنش محتاطي از خود نشان ميدهند. در مقابل تصور کنيد اين بمبها توسط القاعده يا يک گروه اسلا ميارسال شده بود، آنگاه تحليلها و موج رسانهاي بود که به راه ميافتاد.
حال جاي اين سوال است که بين تروريست اسلا ميو غربي تفاوتي وجود دارد؟ در نهان اعتراضهاي اروپايي موج جديدي از معترضين پنهان گردهم آمدهاند. شبکههايي در حال شکل گيري است که از يونان و ايتاليا سرچشمه ميگيرد و آرام آرام در بريتانيا و اسپانيا ريشه ميدهد. بين گروه که حکومتها را مايه بدبختي و فساد در جامعه ميداند و ماجراي انفجارهاي رم و بمبهاي پستي يونان رابطه مستقيم وجود داشت. در لندن هم گفته ميشود گروه از دانشجويان به اين شبکه پيوستهاند. آنارشيسم مرجعيت و قدرت سياسي در هر شکلي نالا زم و ناپسند است.
تهران امروز
«پاكستان و امنيت ايران» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم دكتر اميد ملكي است كه در آن ميخوانيد:
در هفتهاي كه گذشت استانبول تركيه ميزبان سومين نشست وزيران كشور عضو اكو بود. اجلاسي كه وزير كشور ايران در آن،كشورهاي عضو اكو را به توسعه همكاريهاي امنيتي دعوت كرده و بر توسعه همكاريهاي امنيتي و تسريع در تشكيل بانك اطلاعاتي اكو تاكيد و بار ديگر از عزم جدي جمهوري اسلامي ايران در مبارزه با تروريسم سخن گفت و ميزباني تهران در برگزاري چهار اجلاس از پنج نشست مقامات امنيتي اكو در سال گذشته را نشان مهمي از اين عزم دانست؛ نشست كارشناسان ارشد اكو، نشست پليسهاي مبارزه با مواد مخدر عضو اكو، نشست فرماندهان مرزباني كشورهاي عضو اكو و نشست پليسهاي بينالملل عضو اكو.
در حالي كه هنوز 24 ساعت از پايان اين اجلاس نگذشته بود، وزير كشور در تهران و در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه آيا خبر دستگيري «عبدالرئوف ريگي» يكي از سركردگان گروهك تروريستي ريگي صحت دارد؟ گفت: «اين خبر را در مطبوعات و سايتها ديديم اما در جلسهاي كه چند روز پيش در تركيه با وزير كشور پاكستان داشتيم، از او پرسيديم، ولي هنوز تاييد نكرده و اطلاع دقيقي به ما ندادند. »
اين همه در حالي است كه وزير كشور پاكستان در حاشيه اجلاس وزيران كشور عضو اكو در ديدار با همتاي ايراني خود گفته بود: دولت پاكستان به جمهوري اسلامي ايران اطمينان ميدهد كه براي مبارزه با تروريسم اقدامات عملي خود را گسترش دهد و ما آماده هرگونه همكاري با جمهوري اسلامي ايران براي مقابله با تروريستها هستيم. جملاتي كه بارها و بارها از جانب مقامات شنيده شده اما كمتر به «همكاريهاي ساخت يافتهاي» نظير آنچه مصطفي محمد نجار «بانك اطلاعاتي كشورهاي عضو اكو» خوانده است منتج شده است.
ادعايي كه شاهد آن اظهارات وزير كشور مبني بر «ديدن خبر دستگيري عبدالرئوف ريگي در مطبوعات و سايت ها» است. بيان آن «سابقههاي همكاري امنيتي» و اين «بي اطلاعي» دستاويزي شد براي طرح چند سوال كه پاسخ به آنها بيشك در رفع اينگونه دوگانههاي «اعلامي» و «اعمالي» كمك كند.
اين درست است كه در شرايط ويژه، مقامات امنيتي ناچار به نگفتن تمام حقيقتاند اما از آنجايي كه اظهارات مقامات معمولا مبناي قضاوت افكار عمومي قرار گرفته و رسانهها نيز بازتاب دهنده اين تعامل ميان جامعه و دولت هستند به نظر ميرسد پاسخ وزارت كشور به سوالاتي نظير سوالات زير ميتواند در تنوير افكار عمومي موثر باشد:
آفرينش
«نقش پژوهش در توسعه» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
امروزه بيش از نيم قرن از زماني که در ايالات متحده تنها راه پيشرفت را سرمايهگذاري همهجانبه در پژو هشهاي پايه عنوان کرده بودند ميگذرد در اين حال امروزه توجه به چالش هاو نيازها ي هر کشور و انجام پژو هشها و تحقيقات کاربردي براي پاسخ به اين نيازها ومشکلات، بيش از هر زمان ديگري پژوهش به دغدغه مقامات ,تصميمگيران و تصميمسازان هر کشوري تبديل شده است و هر کشوري ميکوشد تا با تدو ين بر نامههاي بلند مدت و کوتاه مدت و ميان مدت و با اختصاص حجم متناسبي از بودجه خود در راستاي اهداف سياسي اقتصادي فرهنگي و امنيتي خود از پژو هش به عنوان گام مهم و اوليه و بستري اساسي در راستاي پيشرفت و توسعه خود بهره گيرد در اين بين است که پژوهش، کليد دانايي و دستاوردهاي آن، زير بناي توسعه همه جانبه و پايدار جوامع در حال رشد محسوب ميشود که ميتواند زمينه ساز تحقق جامعه پژوهشي، علمي و دانايي محور باشد.
در اين راستا در کشور ما نيز سالهاي زيادي است که امر پژوهش مورد توجه کارشناسان و مقامات قرار گرفته است و رسما هفتهاي را با نام هفته پژوهش (4 تا 9 دي ماه ) نامگذاري كرده و مورد تو جه قرار گرفته است در اين حال انچه مسلم است هر چند به نظر ميرسد توجه به اهميت پژو هش در کشور و در ميان مقامات و مسئولان در حال يافتن جايگاه مناسبي است اما مسلما تا يافتن جايگاه اصلي خود راه طولاني در پيش دارد در اين حال هر چند در سالهاي گذشته با توجه به توان علمي دانشمندان کشورو تو جه بيشتر مقامات و مسولان، بيشک ايران در توليد علم جزو بهترينهاي منطقه شده است,رشد توليد علم در ايران افزايش يافته است، تعداد مقالههاي بينالمللي ما همچنان رشد نشان ميدهد، رتبه جهاني 14 ايران در زمينه توليد علم در فناوري نانو به دست آمده و نگاه به بخش پژوهش و بالابردن بودجه ان در برنامه پنجم توسعه مورد تو جه قرار گرفته است اما نبايد از کنار موانع و چالشهاي اساسي رشد اين بخش در کشور به آساني گذشت چه اينکه واقعيات امروزه بخش پژو هش بيانگر آن است که نگاه به پژوهش در کشور ما هنوز تا رسيدن به اهداف پژوهشي و برنامه سند چشم انداز 1404 و در مقايسه با کشور پيشرو در اين امر فاصله بسياري دارد در اين بين مشکلاتي همانند انجام پژوهش هاعمدتا در بخشهاي دولتي کشور، سرمايهگذاري در انواع تحقيقات عمدتا به وسيله دولت در قياس با کشورهاي ديگر دنيا، توجه بيشتر به کميت تا کيفيت در پژو هشها در کشور، عدم بازتعريف نقش پژوهشگاههاي دولتي و رابطه آن با بخش خصوصي در راستاي توليد دانش و نوآوري، نبود حمايت مالي، تجهيزات و امکانات لازم براي پژوهش، عدم توجه کافي و مالي به نيروي انساني محقق و پژوهشگر، عدم مديريت صحيح و همهجانبه کشور در مورد مساله پژو هش، مديريت ضعيف و عدم اعتقاد به ضرورت بنيادين پژوهش در بين برخي مسئولان، عدم توجه به نيازهاي جامعه و کاربردي نبودن برخي از طرحهاي پژوهشي، ضعف مديريت و...است که مسلما در صورت بهبود و رفع اين مشکلات و ساير موانع ازاين دست چالشهاي پژوهشي در کشور مانيز رو به کاهش خواهد گذارد و کماکان با تو جه به پتانسيلهاي علمي و انساني کشور راه توسعه و پيشرفت کشور نيز هموارتر خواهد شد .
دنياي اقتصاد
«روند آينده قيمتها چگونه خواهد بود؟؛روزهاي سخت بانک مرکزي» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم پويا جبل عاملي است كه در آن ميخوانيد:
چند صباحي است که از آغاز طرح هدفمند شدن يارانهها ميگذرد و اينک کارشناسان در پيآنند تا ببينند پيشبينيهايشان از آثار اين طرح تا چه حد به واقعيت نزديک بوده و از همه اين پيشبينيها مهمتر، وضعيت تورم است.
اگرچه ميتوان شواهدي مبني بر افزايش قيمت کالاها و خدماتي که ارتباط مستقيمتر با اين اقلام دارند را نيز مشاهده کرد، اما همه اينها ميتواند تنها در کوتاهمدت اتفاق بيافتد و روندي فراگير نداشته باشد. چگونه؟ کليد در دست بانک مرکزي است. مساله اينجا است که مردم براي حفظ سطح معاش خود با اين افزايش قيمتها، بر تقاضاي اسمي پول ميافزايند، اگر اين تقاضاي پول از سوي مقامات پولي پاسخ داده نشود، ميتوان انتظار کاهش تورم را پس از دوره فعلي داشت. البته بر اين تحليل، بايد يارانه نقدي را نيز اضافه کرد که اگر از منابع بانک مرکزي پرداخت شده باشد، به خودي خود تورمزا است و دولت هر چه زودتر بايد اين پول را به بانک مرکزي پس دهد.
به هر روي بايد، بر اين نکته پاي فشرد که به دلايل مختلف اقتصادي- سياسي، به احتمال بسيار زياد، بانک مرکزي به دنبال رفع تقاضاي اسمي پول خواهد رفت، اما مساله اينجا است که اتفاقا کنترل تورم تنها با خودداري مقامات پولي در رفع تقاضاي فزاينده پول محقق ميشود. به اين شکل، اگرچه در کوتاه مدت تورم افزايش مييابد، اما با يک سياست پولي شديد انقباضي بدون ترديد ميتوان تورم را کنترل کرد و هر چه شدت انقباض بيشتر باشد، طول مدت تورم ابتدايي کمتر خواهد بود.
اهميت سياستهاي انقباضي پولي براي اقتصاد ايران، امروز بيش از گذشته رخ نموده است. در واقع، تورم کاهشي از ابتداي سال 1388 تا نيمه دوم امسال نتيجه سياستهاي کاملا محافظهکارانهاي بود که با ورود مظاهري به بانک مرکزي به انجام رسيد.
وي رشد نقدينگي نزديک به 37 درصد را در پايان تابستان 1386 به 12 درصد در هنگام برکناري در پاييز 1387 رساند و آن چنان که در مباحث پولي مطرح است، اين سياست با وقفهاي قريب يک سال و نيم، ثمراتش را به شکلي شفاف بر اقتصاد ايران و تورم نشان داد.
جالب آنجا است که حتي ميزان وقفه نيز انطباقي صريح با تئوري دارد. فراتر از اين اما، با افزايش نقدينگي از سه ماهه چهارم 1387، انتظار کارشناسان آن بود که از تابستان 1389 روند افزايش تورم شروع شود و جالب آنجا است که اين اتفاق رخ داد و امروز روند تورم افزايشي است.
جهان صنعت
«دانشگاه و مساله رانت» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم رامين فروزنده است كه در آن ميخوانيد:
اخيرا اخباري از تجمعات دانشجويي در کشورهاي اروپايي در اعتراض به سياستهاي مالي اين دولتها و افزايش هزينههاي آموزش منتشر شده است. ايتاليا، انگلستان و اسکاتلند از جمله اين کشورها هستند که در آنها اصلاحات اقتصادي در سيستم آموزشي اجرا شده است. فارغ از اين داوري که تا چه ميزان دولتهاي اين کشورها در وضعيت فعلي و بحران مالي نقش داشتهاند، مساله اينجاست که در چنين شرايطي آموزش عالي تا چه ميزان بايد در اصلاحات مالي سهيم باشد؟ و آيا اصولا چنين اقدامي به لحاظ تصميمسازي و منطق مديريت کشور صحيح است؟
در نگاه نخست ممکن است به نظر آيد از آنجا که يک سوي ماجرا دانشجويان و سيستم آموزشي و سوي ديگر يک دولت و نيروهاي پليس قرار دارند، الزاما حق با گروه نخست است و آنان به اين دليل که پيشه و هدفشان مرتبط با علم و دانش است، برحقند.
اگر اين اظهارنظر غيرمعقول و صنفي را کنار بگذاريم به اين نکته برميخوريم که نميتوان به سادگي راي به سهيم نبودن دانشگاه داد و بايد دقيقتر به موضوع نگريست. واقعيت اين است که دانشگاهها به همان ميزان که بخشهايي مثل صنعت و خدمات در اقتصاد سهم دارند، بايد در عدم موفقيت و بحران نيز سهيم باشند.
طبيعي است اين واقعيت به معناي کماهميت بودن نهاد دانشگاه يا لزوم تساوي سهم بخش دانشگاه با ديگر بخشها در طرحهاي اصلاحات اقتصادي نيست بلکه بيشتر ناظر بر واقعي بودن حضور دانشگاه در توسعه کشور است. حال ميتوان به سادگي بخشي از اين فرآيند را به مثابه برنامههاي بودجه سالانه و طرحهاي اصلاحات اقتصادي در نظر گرفت. با اين اوصاف دليل خاصي براي مخالفت با حضور واقعي دانشگاه در آنها (يعني سهيم بودن در سود و زيان) نبايد وجود داشته باشد.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟



