صفحه خبر لوگوبالا تابناک
در مقاله‌ای مطرح شد

چین نمی‌تواند به ایران در خلیج فارس فشار وارد کند/ خاورمیانه «پساآمریکایی و چینی» ایجاد نشده است

چین می‌تواند به هزینه آمریکا سود ببرد، اما نمی‌تواند یا نخواهد توانست خلیج فارس را امن کند، ایران را مهار کند یا یک پشتوانه امنیتی معتبر برای شرکای منطقه‌ای فراهم کند.
کد خبر: ۱۳۸۶۹۸۲
| |
3887 بازدید
|
۱
شی جینگ پینگ و پزشکیان

با کاهش قدرت نظامی آمریکا و ژئواکونومیک چین، بازیگران منطقه‌ای به دنبال نفوذ بیشتر هستند.

به گزارش سرویس بین الملل تابناک، فصلنامه «بررسی قاهره از امور جهانی» وابسته به دانشگاه آمریکایی قاهره در مقاله‌ای به بررسی تاثیرات جنگ ایران بر نظم امنیتی منطقه خلیج فارس پرداخته که در ادامه آمده است.

لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست. 

اجلاس ترامپ-شی در پکن در ماه مه در زمانی برگزار شد که نوسانات جهانی عمیق‌تر می‌شد: آتش‌بس شکننده با ایران، ادامه اختلال در تنگه هرمز، جنگ تجاری مداوم ایالات متحده و چین و تغییرات گسترده‌تر در نظم جهانی. بحران خاورمیانه هم زمان‌بندی و هم دستور کار این اجلاس را شکل داد و اولین سفر یک رئیس جمهور ایالات متحده به چین را در تقریباً یک دهه بیش از یک ماه به تعویق انداخت. 

با ورود این درگیری به پنجمین ماه خود از زمان آغاز عملیات مشترک ایالات متحده و اسرائیل در فوریه، این بحران به یک آزمون استرس قدرت بزرگ تبدیل شده است و محدودیت‌های استراتژی آمریکا و چین را آشکار می‌کند و در عین حال نحوه مدیریت رقابت بین قدرت‌های متوسط منطقه‌ای را تغییر می‌دهد.

برای واشنگتن، این بحران شکنندگی فزاینده نقش آن به عنوان ضامن امنیتی مورد اعتماد منطقه را برجسته کرده است. ایالات متحده همچنان تنها ابرقدرتی است که مایل و قادر به تحمل هزینه‌های اجرای امنیت منطقه‌ای است. 

با این حال، این جنگ پایه‌های سیاسی این نقش را تضعیف کرده است. قدرت نظامی آمریکا می‌تواند بازدارنده باشد، اما می‌تواند تشدید نیز بشود و خطرات جدیدی ایجاد کند و متحدان را آسیب‌پذیر کند. 

این جنگ می‌تواند هزینه‌هایی را بر ایران تحمیل کند، اما همانطور که با فروپاشی آتش‌بس در ماه ژوئیه نشان داده شد، برای تبدیل برتری نظامی به یک نظم منطقه‌ای پایدار تلاش کرده است. بدون یک چارچوب مشخص، این درگیری در یک تعادل ناپایدار بین رویارویی مستقیم و تلاش‌های دیپلماتیک شکننده باقی می‌ماند.

برای پکن، این جنگ گشایش‌های اقتصادی و دیپلماتیک ایجاد کرده است. چین خود را به عنوان صدای خویشتن‌داری معرفی کرده و در عین حال موقعیت غالب خود را در انرژی‌های تجدیدپذیر، زیرساخت‌ها، مواد معدنی حیاتی و سیستم‌های دیجیتال تقویت می‌کند. 

با این حال، این بحران محدودیت‌های رویکرد ریسک‌گریز چین را نیز آشکار کرده است. چین می‌تواند به هزینه آمریکا سود ببرد، اما نمی‌تواند یا نخواهد توانست خلیج فارس را امن کند، ایران را مهار کند یا یک پشتوانه امنیتی معتبر برای شرکای منطقه‌ای فراهم کند.

این پارادوکس اصلی جنگ است. این جنگ نه خاورمیانه پساآمریکایی و نه خاورمیانه چینی ایجاد نکرد. تسلط نظامی آمریکا به خودی خود نمی‌تواند نظم ایجاد کند، در حالی که ژئواکونومیک چین به خودی خود نمی‌تواند امنیت ایجاد کند. نتیجه، یک سیستم منطقه‌ای خود-محافظتی‌تر است که در آن قدرت‌های متوسط به دنبال عاملیت و چارچوب‌های بیشتری هستند که بتوانند تحت فشار عمل کنند.

محدودیت‌های قدرت نظامی

ایالات متحده و اسرائیل این جنگ را فرصتی برای تنظیم مجدد معادله ایران دانستند. زیرساخت‌های هسته‌ای، موشکی، پهپادی، نیابتی و منطقه‌ای ایران برای مدیریت تنها از طریق بازدارندگی بسیار خطرناک شده بودند و یک کمپین قاطع می‌توانست قابلیت‌های ایران را تضعیف کرده و تعادل قدرت منطقه‌ای را تغییر دهد.

این کمپین دامنه قدرت نظامی آمریکا و اسرائیل را نشان داد، اما نتایج اولیه مبهم‌تر بود و نشان داد که اولویت‌های استراتژیک از اولویت‌هایی که در ابتدا توسط ایالات متحده و اسرائیل هنگام آغاز کمپین مشترک در ۲۸ فوریه ترسیم شده بود، تغییر کرده است. نظام ایران دست نخورده است و سرنوشت برنامه‌های هسته‌ای و موشک‌های بالستیک آن همچنان منوط به مذاکرات بیشتر است.

آتش‌بس در ۸ ژوئیه باطل اعلام شد و پس از آن تقریباً دو هفته حملات متوالی ایالات متحده به زیرساخت‌های نظامی ایران و از سرگیری محاصره دریایی تنگه هرمز صورت گرفت. 

ایران با حملات پهپادی و موشکی به تأسیسات آمریکایی در سراسر منطقه پاسخ داد و سه سرباز آمریکایی را در اردن کشت. 

مدافعان این کمپین در ایالات متحده ممکن است استدلال کنند که استفاده از زور هرگز برای دستیابی به یک توافق سیاسی فوری نبوده است. این کار برای خرید زمان بوده است. سال‌ها غنی‌سازی ضعیف، ذخایر موشکی تهی و گروه‌های نیابتی ضعیف‌شده ممکن است شکست استراتژی محسوب نشوند - آنها خود استراتژی هستند.

اما یک ایران آسیب‌دیده با یک نظام کارآمد و نیت سالم، یک ایران بازدارندگی‌شده نیست. قابلیت‌ها می‌توانند به عقب رانده شوند، اما اراده برای بازسازی، تلافی و سازگاری ممکن است تهدید را به عرصه‌های نامتقارن منتقل کند تا اینکه آن را از بین ببرد. 

یک ایران انتقام‌جوتر به احتمال زیاد به موشک‌ها، پهپادها، شبکه‌های نیابتی، عملیات سایبری و اختلال دریایی تکیه می‌کند و نبرد را به عرصه‌هایی منتقل می‌کند که خلیج فارس به ویژه آسیب‌پذیر است.

این تفاوت بین تسلط نظامی و راه‌حل استراتژیک است. قدرت نظامی می‌تواند زیرساخت‌ها را نابود کند و دسترسی را نشان دهد. با این حال، تاکنون، به یک توافق سیاسی منجر نشده یا خلیج فارس را امن‌تر نکرده است.

موقعیت آمریکا تحت فشار

ایالات متحده از نظر تاریخی به عنوان ضامن امنیت منطقه عمل کرده است، نقشی که بر اساس نیاز و اعتماد بنا شده است. این جنگ این پایه را پیچیده کرده و متحدان سنتی را در معرض تهدید‌های ایران قرار داده و تردید‌ها را در مورد اینکه آیا منافع آمریکا هنوز در خدمت ثبات منطقه‌ای است یا خیر، عمیق‌تر کرده است.

در عین حال، تصمیم به استفاده از زور تأیید کرد که واشنگتن تنها بازیگری است که قادر به اعمال قدرت در مقیاس وسیع است - یادآوری اینکه ایالات متحده همچنان ضروری است. اما رویکرد آن به صلح از طریق قدرت، به ویژه هنگامی که چتر امنیتی آمریکا نتواند متحدان را از حملات مصون نگه دارد، کمتر قانع‌کننده است.

حمایت آمریکا اکنون خطرات خاص خود را به همراه دارد. واشنگتن می‌تواند ایران را بازدارد، اما همچنین می‌تواند میدان نبرد را گسترش دهد و شرکای منطقه‌ای را برای تحمل تلافی و عقب‌نشینی اقتصادی و سیاسی رها کند. از دیدگاه خلیج فارس، جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ تنها این تصور را تقویت کرد. 

برای اولین بار در تاریخ، ایران به هر شش کشور شورای همکاری خلیج فارس حمله کرد. بیش از ۸۰ تأسیسات انرژی مورد اصابت قرار گرفت و تخمین زده می‌شود که ۵۸ میلیارد دلار برای تعمیرات هزینه شده است. قطر پس از حملات در راس لفان، ۱۷ درصد از ظرفیت صادرات LNG خود را از دست داد. 

بسته شدن تنگه هرمز ۱۳ میلیون بشکه در روز را به دام انداخت که نشان‌دهنده بزرگترین اختلال نفتی ثبت شده است. با این حال، خسارت فراتر از زیرساخت‌های فیزیکی و ضرر مالی است. این جنگ به دارایی استراتژیک اصلی خلیج فارس، یعنی شهرت آن به عنوان پناهگاهی پایدار برای سرمایه‌گذاری و نوآوری، آسیب رساند.

مشکل کشور‌های خلیج فارس این نیست که ایالات متحده در حال ترک منطقه است؛ بلکه این است که واشنگتن همچنان حضور عمیقی دارد، اما به روش‌هایی که پیش‌بینی و کنترل آنها به طور فزاینده‌ای دشوار است. 

اگر چالش ایران حل نشده باقی بماند یا اگر واشنگتن پیش از موعد اعلام موفقیت کند، کشور‌های خلیج فارس با عواقب آن مواجه خواهند شد: تهدیدات باقی مانده، عدم قطعیت اقتصادی و هزینه‌های سیاسی پناه گرفتن تحت قدرت آمریکا. 

آنها از چرخش به سمت دیپلماسی و توقف خصومت‌ها تحت تفاهم‌نامه ژوئن استقبال کردند. اما یک توافق مبهم آنها را بین دو بازیگری که پیش‌بینی آنها دشوار است، گیر انداخته است: یک ایران جسور و مصمم در همسایگی آنها و یک حامی امنیتی که نه می‌توانند روی حمایت او حساب کنند و نه می‌توانند آن را رد کنند.

گشایش چین و محدودیت‌های آن

جنگ ایران به چین اجازه داده است تا خود را به عنوان شریکی در میانجیگری، بازسازی و توسعه منطقه‌ای برای «روز بعد» در خاورمیانه معرفی کند. پکن نه نیازی دارد و نه می‌خواهد که برای کسب قدرت، جایگزین واشنگتن شود. فقط به شرکای منطقه‌ای نیاز دارد تا قدرت آمریکا را پرهزینه و ناتوان از ایجاد نظم بدانند.

مدل چین، که بیشتر در ابتکار کمربند و جاده آن قابل مشاهده است، حول تقاضای انرژی، زیرساخت‌ها، بنادر، سیستم‌های دیجیتال و فاصله سیاسی از کمپین‌های نظامی به رهبری غرب ساخته شده است. 

پکن همچنین جاه‌طلبی‌های دیپلماتیک رو به گسترش خود را در سال ۲۰۲۳، به ویژه در نزدیکی عربستان سعودی و ایران، نشان داد، اگرچه میزان مشارکت پکن در میانجیگری مستقیم هنوز مشخص نیست. اگر نیرو‌های آمریکایی و اسرائیلی یک محیط منطقه‌ای پایدار ایجاد نکنند، جایگزین ژئواکونومیک چین در مقایسه با آن جذاب‌تر می‌شود.

با این حال، این روایت محدودیت‌های واقعی دارد. چین نمی‌توانست خلیج فارس را امن کند، تهران را مهار کند یا جایگزین معتبری برای قدرت سخت آمریکا ارائه دهد. در لحظه‌ای که شرکای خلیج فارس به حمایت نیاز داشتند، زبان خویشتن‌داری پکن کافی نبود.

در طول جنگ ۲۰۲۶، پکن در موضع رسمی عمومی خود کوشید تا چین را به عنوان یک کشور بی‌طرف به تصویر بکشد و امنیت خلیج فارس را به عنوان یک موضوع جهانی مطرح کند، در حالی که عملیات ایالات متحده و اسرائیل را در مجامع بین‌المللی محکوم می‌کرد - از جمله در وتوی قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد به رهبری بحرین و مورد حمایت شورای همکاری خلیج فارس در مورد تنگه هرمز که در آن استدلال می‌کرد متن به اندازه کافی در محکومیت ایالات متحده و اسرائیل پیش نرفته است. 

پکن پشت در‌های بسته، از اهرم فشار واقعی برای کشاندن تهران به پای میز مذاکره استفاده کرد. با این حال، با واگذاری میانجیگری مستقیم به اسلام آباد، به دنبال نقش «درب پشتی» بیشتری در فرآیند میانجیگری بود. این استراتژی به پکن اجازه می‌دهد تا بدون پذیرفتن شکست خود در هنگام فروپاشی آتش‌بس، اعتبار موفقیت را از آن خود کند.

کشور‌های خلیج فارس می‌دانند که پکن جایگزین ناوگان پنجم ایالات متحده نخواهد شد یا دفاع موشکی ارائه نخواهد داد. اما از زمان آغاز جنگ، و شاید بیشتر از قبل، بسیاری از کشور‌های خلیج فارس هنوز آینده خود را کمتر از طریق اتحاد نظامی و بیشتر از طریق ژئواکونومیک و ژئوتکنولوژی تصور می‌کنند. در آن جهان، چین همچنان مطرح است، نه به عنوان ضامن امنیت، بلکه به عنوان شریکی در معماری اقتصادی و فناوری که کشور‌های خلیج فارس سعی در ساختن آن دارند.

دستاورد‌های منطقه‌ای چین به صورت دوجانبه و ناهموار حاصل خواهد شد. پکن با ایران سعی خواهد کرد نفوذ خود را بدون در نظر گرفتن ریسک‌پذیری تهران حفظ کند. با عربستان سعودی و امارات متحده عربی، نقش خود را در توسعه، زیرساخت‌ها، انتقال انرژی، بنادر، امور مالی و فناوری تعمیق خواهد بخشید. هیچ یک از اینها جایگزین امنیت آمریکا نمی‌شود، اما چین را عمیق‌تر در سیستم‌های عملیاتی اقتصادی منطقه جای می‌دهد.

در سطح ابرقدرت، این بحران به پکن فضایی برای آزمایش پهنای باند آمریکا می‌دهد. واشنگتن در زمانی که چین بر تایوان، هند-اقیانوس آرام و رقابت فناوری متمرکز است، دوباره به خاورمیانه کشیده شده است. 

بنابراین، اجلاس ترامپ-شی را باید نه تنها به عنوان دیپلماسی بحران، بلکه به عنوان یک موقعیت استراتژیک تلقی کرد: چین خود را به عنوان یک طرف گفت‌و‌گو/بازیگر ضروری در خاورمیانه معرفی کرده است، در حالی که به دنبال کاهش فشار آمریکا بر تجارت، فناوری و امنیت در هند-اقیانوس آرام است. به نظر می‌رسد چین و ایالات متحده بر سر چارچوبی از «ثبات استراتژیک سازنده» به توافق رسیده‌اند که پکن امیدوار است حداقل سه سال دوام داشته باشد.

پیامد این توافق برای منطقه هند و اقیانوس آرام این نیست که چین بلافاصله از جنگ ایران بهره‌برداری نظامی خواهد کرد. اگر بحران خاورمیانه چیزی ارزشمندتر را در اختیار پکن قرار دهد، پکن نیازی به اقدام چشمگیر ندارد: زمان. 

حتی چندین سال کاهش فشار آمریکا به پکن اجازه می‌دهد تا فشار را در اطراف تایوان گسترش دهد، فعالیت‌های منطقه خاکستری را در دریای چین جنوبی تعمیق بخشد، قابلیت‌ها را تسریع کند و انسجام اتحاد را بدون ورود به درگیری آشکار آزمایش کند. این فضای تنفس استراتژیک به پکن اجازه می‌دهد تا برای یک رقابت در منطقه هند و اقیانوس آرام با جدول زمانی خودش آماده شود.

تله ابرقدرت و لحظه قدرت متوسط

برای قدرت‌های متوسط منطقه‌ای - به ویژه کشور‌های خلیج فارس - که مدت‌هاست از رقابت ایالات متحده و چین به نفع خود استفاده کرده‌اند، بحران کنونی نشان‌دهنده یک معضل نوظهور است. 

این قدرت‌ها سعی کرده‌اند یک اقدام متعادل‌کننده انجام دهند: فروش انرژی به شرق در حالی که امنیت را از غرب می‌خرند، حفظ هواوی در شبکه‌های خود در حالی که در حال مذاکره بر سر پیمان‌های دفاعی آمریکا هستند. 

اما در بحبوحه بی‌ثباتی منطقه‌ای که استراتژی هیچ یک از ابرقدرت‌ها به طور کامل در خدمت منافع آنها نیست، فضای بازی با هر دو ابرقدرت بدون انتخاب بین آنها شروع به محدود شدن خواهد کرد.

کشور‌های منطقه‌ای هنوز برای امنیت به ایالات متحده و برای عمق اقتصادی به چین وابسته هستند، اما به هیچ‌کدام برای اولویت دادن به ثبات منطقه‌ای اعتماد ندارند. پاسخ احتمالی، چرخش چشمگیر از یک ابرقدرت به دیگری نیست. این تنوع و عایق‌بندی است. 

کشور‌های خلیج فارس روابط خود را با شرکای متعدد، از جمله هند، ژاپن، کره جنوبی، اروپا و ترکیه، تعمیق خواهند بخشید، در حالی که سرمایه‌گذاری بیشتری در دفاع هوایی، امنیت دریایی، انتقال انرژی، سیستم‌های غذایی و ظرفیت صنعتی خود انجام می‌دهند.

از طریق این روابط رو به رشد، کشور‌های خلیج فارس به دنبال چیز‌های متفاوتی از هر شریک هستند. هند به طور فزاینده‌ای برای بازارها، انرژی و اتصال اهمیت دارد. ژاپن و کره جنوبی ظرفیت صنعتی و فناوری خود را به ارمغان می‌آورند. اروپا در امور مالی و دفاعی مشارکت می‌کند، در حالی که ترکیه دسترسی منطقه‌ای را با نقش امنیتی رو به رشدی که به واشنگتن وابسته نیست، ترکیب می‌کند.

این الگو با جنگ شروع نشد؛ تنوع‌بخشی به خلیج فارس از قبل در حال انجام بود. تحت چشم‌انداز ۲۰۳۰، عربستان سعودی قصد دارد ۵۰ ٪ از هزینه‌های نظامی را بومی‌سازی کند. قرارداد‌های تدارکاتی منعقد شده با فرانسه، کره جنوبی و ایتالیا را می‌توان به عنوان بلوک‌های سازنده برای یک معماری امنیتی بومی‌تر در نظر گرفت. 

امارات متحده عربی با تعمیق عمق تجاری، رویکرد مشابهی را در پیش گرفته است. تلاش این کشور در ژانویه ۲۰۲۶ برای دو برابر کردن تجارت دوجانبه با هند به ۲۰۰ میلیارد دلار - همراه با یک قرارداد بلندمدت ۱۰ ساله تامین گاز طبیعی مایع شرکت ملی نفت ابوظبی - نشان دهنده ترجیح رو به رشد عمق اقتصادی بر وابستگی به ابرقدرت‌ها است.

آنچه تغییر کرده است منطق تنوع‌بخشی است. قبل از جنگ، عمدتاً در مورد بهینه‌سازی و پرستیژ بود: معاملات بهتر، شرکای بیشتر و سبد ژئوپلیتیکی غنی‌تر. پس از جنگ، در مورد انعطاف‌پذیری است. 

کشور‌های خلیج فارس دیگر در برابر خطر آینده، حفاظ ایجاد نمی‌کنند. آنها در حال پاسخ به خطری هستند که از قبل درک شده است: اینکه ضمانت‌های قدرت‌های بزرگ ممکن است در زمانی که بیشترین نیاز به آنها وجود دارد، با منافع منطقه‌ای همسو نباشند. 

توافق ژوئن ۲۰۲۶ ترکیه و عربستان سعودی برای احیای راه‌آهن حجاز، تلاشی برای دور زدن گلوگاه‌های دریایی - مانند تنگه هرمز و دریای سرخ - و تسهیل تجارت مستقیم بین قدرت‌های منطقه‌ای است. مورد دیگر، مسیری مورد بحث با حمایت امارات متحده عربی است که بنادر مدیترانه‌ای سوریه را به‌ام قصر عراق و بندر خلیفه امارات متحده عربی متصل می‌کند.

اتصال منطقه‌ای هنوز هم اهمیت دارد، اما به دلایلی متفاوت از قبل. کریدورها، بنادر، مسیر‌های انرژی و سیستم‌های دیجیتال استراتژیک‌تر هستند، نه کمتر. هدف آنها دیگر نمی‌تواند صرفاً از طریق تجارت و عادی‌سازی منطقه‌ای درک شود - اکنون آنها در مورد انعطاف‌پذیری هستند.

به عنوان مثال، بسته شدن تنگه هرمز در سال ۲۰۲۶ و لغو بازگشایی آن، کریدور اقتصادی هند، خاورمیانه و اروپا (IMEC) را از یک پروژه تجاری بلندپروازانه که در ابتدا به عنوان یک مقابله با ابتکار کمربند و جاده چین به رهبری ایالات متحده طراحی شده بود، به یک شریان حیاتی بالقوه تغییر شکل داده است. 

کریدور‌های تجاری مانند IMEC نه تنها به این دلیل اهمیت دارند که از طریق یک منطقه پایدار، اتصال را فراهم می‌کنند، بلکه به این دلیل که می‌توانند به عنوان پلتفرم‌های انعطاف‌پذیر برای یک منطقه ناپایدار طراحی مجدد شوند: افزونگی انرژی، هماهنگی دیجیتال، امنیت دریایی، لجستیک اضطراری و مشارکت‌های فناوری.

برای خلیج فارس، این امر به ویژه مهم است. عربستان سعودی و امارات متحده عربی در تلاشند تا اقتصاد‌های خود را متحول کنند، سرمایه جهانی را جذب کنند، بخش‌های فناوری پیشرفته بسازند و نفوذ خود را در مناطق مختلف اعمال کنند. 

این جاه‌طلبی‌ها نمی‌توانند بر یک معامله ناپایدار قدرت‌های بزرگ متکی باشند. آنها به مشارکت‌های متنوع، زیرساخت‌های محافظت‌شده و استقلال استراتژیک کافی نیاز دارند تا از گرفتار شدن در دام تشدید تنش‌های آمریکا یا انفعال چین جلوگیری کنند.

نه پساآمریکایی، بلکه پساوابستگی

جنگ ایران به برتری آمریکا در خاورمیانه پایان نداد، اما آن را کمتر متقاعدکننده کرد. چین را به تأمین‌کننده جدید امنیت منطقه تبدیل نکرد؛ در عوض، نشان داد که پکن چقدر حاضر به ریسک کردن نیست. نتیجه، منطقه‌ای با خود-محافظتی بیشتر است.

کشور‌های خلیج فارس و دیگر قدرت‌های متوسط همچنان به قدرت سخت آمریکا تکیه خواهند کرد، روابط اقتصادی خود را با چین تعمیق خواهند بخشید و مشارکت‌های خود را با هند، ژاپن، کره جنوبی، ترکیه و اروپا گسترش خواهند داد. اما آنها این کار را با هدفی روشن‌تر انجام خواهند داد: ایجاد انعطاف‌پذیری و فضای مانور کافی برای جلوگیری از به دام افتادن در دام هر قدرتی.

وقتی شی جین‌پینگ در ماه سپتامبر به واشنگتن می‌رسد، ممکن است جهان حول دو قطب سازماندهی شود. اما داستان مهم‌تر در جای دیگری - در ریاض، ابوظبی، دهلی نو و آنکارا - آشکار خواهد شد، جایی که دیگر سوال این نیست که کدام ابرقدرت نظم را برقرار خواهد کرد، بلکه سوال این است که چقدر فضا برای منطقه باقی مانده است تا به تنهایی عمل کند.

 خاورمیانه بعدی با انتظار برای بازگرداندن نظم توسط واشنگتن یا جایگزینی آن توسط پکن ساخته نخواهد شد. اگر قرار باشد چنین چیزی ساخته شود، توسط قدرت‌های میانی منطقه‌ای ساخته خواهد شد که به محدودیت‌های هر دو طرف برای تقویت نقش خود پاسخ می‌دهند.

اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۲
در انتظار بررسی: ۲
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۷:۲۱ - ۱۴۰۵/۰۵/۰۶
آمریکا داره غرق میشه و دنبال اینه همه رو با خودش بکشه پایین تا بلکم مثل بعد از حنگ دوم جهانی خودش بالاتر بمونه........قائده ی پترودلار در خطر مرگه....دربارش تحقیق کنید
باید بگم چین و روسیه در خواب خرگوشی هستن و مثل خیلی از مسئولین ما هنوزم وخامت و جدی بودن قضیه رو درک نکردن...تنها کشوری که در دنیا میتونه در برابر این شیاطین صهیونیست بایسته ایران بزرگه که اونم بخاطر ایمان مردمانش و دقیقا بخاطر شیعه بودنشون هست...من اگر جای چین و روس بودم بهترین تسلیحات هوایی و پدافندیم رو به ایران میدادم و تمام قد پشت ایران در میومدم