خلیج فارس شعلهور شود؛ بازار انرژی چه بهایی میپردازد؟!

امنیت انرژی دیگر فقط به چاههای نفت وابسته نیست؛ از تنگه هرمز تا بیمه نفتکشها، از صادرات ایران تا بازار جهانی LNG، یک درگیری منطقهای چگونه میتواند اقتصاد جهان را تحت تأثیر قرار دهد.
به گزارش سرویس انرژی تابناک، ساعتی هنوز از آغاز معاملات بازارهای جهانی نفت نگذشته بود که نخستین خبر از افزایش تنشهای نظامی در خاورمیانه روی خروجی خبرگزاریهای بینالمللی قرار گرفت. هنوز ابعاد ماجرا روشن نبود؛ نه تعداد حملات مشخص شده بود، نه دامنه درگیری، نه حتی واکنش رسمی دولتها اما معاملهگران بازار انرژی برخلاف سیاستمداران منتظر جزئیات نماندند. چند دقیقه بعد قیمت نفت برنت مسیر صعودی گرفت. این شاید مهمترین ویژگی بازار انرژی باشد؛ بازار قبل از آنکه جنگ را ببیند، ریسک جنگ را قیمتگذاری میکند.
برای معاملهگران نفت آنچه اهمیت دارد تعداد موشکها یا بیانیههای سیاسی نیست؛ برای آنها مهم این است که امنیت عرضه انرژی در معرض تهدید قرار گرفته یا نه؛ حتی اگر پاسخ به این سوال «شاید» هم باشد، بازار واکنش خود را آغاز میکند. این رفتار اتفاق تازهای نیست. در چهار دهه گذشته تقریباً تمام بحرانهای بزرگ خاورمیانه پیش از آنکه پیامدهای نظامی خود را نشان دهند، اثرشان را بر بازار انرژی گذاشتهاند.
از جنگ اول خلیج فارس در سال ۱۹۹۰ گرفته تا حمله به تأسیسات نفتی بقیق عربستان در سال ۲۰۱۹ تا جنگ اوکراین در سال ۲۰۲۲ و همچنین تجاوز بیرحمانه اسرائیل و امریکا به خاک کشورمان، نخستین واکنش نه در میدان نبرد بلکه در تالارهای معاملات لندن، نیویورک و سنگاپور دیده شد. تحلیلگران آژانس بینالمللی انرژی و اداره اطلاعات انرژی آمریکا بارها تأکید کردهاند که خاورمیانه همچنان مهمترین منطقه جهان برای امنیت عرضه نفت و گاز است. به همین دلیل هرگونه افزایش تنش در این منطقه حتی اگر به توقف واقعی صادرات منجر نشود، میتواند انتظارات بازار را تغییر دهد و قیمتها را تحت تأثیر قرار دهد.
حساسیت بازارهای جهانی روی این منطقه خاص را باید در جغرافیای انرژی جهان جستوجو کرد. خلیج فارس فقط محل استقرار بزرگترین ذخایر نفت و گاز جهان نیست؛ مهمترین شاهراه انتقال انرژی جهان است. میلیونها بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی و بخش قابلتوجهی از تجارت جهانی گاز طبیعی مایع (LNG) هر روز از آبراههایی عبور میکنند که کوچکترین اختلال در آنها میتواند زنجیره تأمین انرژی را در چند قاره تحت تأثیر قرار دهد. به همین دلیل است که شرکتهای بیمه دریایی، مؤسسات رتبهبندی ریسک، خطوط کشتیرانی و شرکتهای بزرگ انرژی همزمان با افزایش تنشهای امنیتی محاسبات خود را تغییر میدهند. هزینه بیمه نفتکشها افزایش مییابد، نرخ حملونقل بالا میرود، برخی کشتیها مسیر خود را تغییر میدهند و خریداران نیز برای جلوگیری از ریسک، به دنبال منابع جایگزین میروند.
شاید در ظاهر این تحولات فقط چند عدد روی تابلوهای بورس انرژی باشد اما این اعداد در عمل میتوانند قیمت سوخت، هزینه تولید کارخانهها، نرخ تورم و حتی رشد اقتصادی کشورها را تغییر دهند. اینجاست که یک واقعیت مهم آشکار میشود. در بازار انرژی، امنیت فقط یک مفهوم نظامی نیست؛ یک متغیر اقتصادی است.
برای ایران این موضوع اهمیتی دو چندان دارد. کشوری که یکی از بزرگترین دارندگان ذخایر نفت و گاز جهان است بیش از بسیاری از کشورها از تحولات امنیتی منطقه تأثیر میپذیرد. هر افزایش تنش میتواند هم فرصتهایی مانند رشد قیمت جهانی نفت ایجاد کند و هم تهدیدهایی مانند افزایش هزینه صادرات، دشوارتر شدن حملونقل دریایی و کاهش اطمینان خریداران. در چنین شرایطی مسلم است که تنشهای منطقهای بر بازار انرژی اثر میگذارند. اما آیا ایران برای مدیریت این ریسکهای ژئوپلیتیکی برنامهای متناسب با جایگاه خود در بازار انرژی دارد؟ جواب این پرسش ما را به مهمترین گلوگاه انرژی جهان میرساند؛ جاییکه سرنوشت بخش بزرگی از تجارت نفت و گاز جهان هر روز از آن عبور میکند.

تپش نبض انرژی در گلوگاه جهان
اگر بخواهیم فقط یک نقطه روی نقشه جهان را انتخاب کنیم که بیشترین تأثیر را بر بازار انرژی داشته باشد، احتمالاً هیچ گزینهای مهمتر از تنگه هرمز نخواهد بود؛ آبراهی باریک که در باریکترین نقطه خود تنها حدود ۳۹ کیلومتر عرض دارد، اما هر روز میلیاردها دلار نفت، گاز و فرآوردههای انرژی از آن عبور میکند. به همین دلیل است که کارشناسان انرژی، تنگه هرمز را نه یک مسیر دریایی، بلکه مهمترین گلوگاه انرژی جهان میدانند.
بر اساس تازهترین گزارش اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA)، بهطور متوسط روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی از این تنگه عبور میکند؛ رقمی که معادل حدود ۲۰ درصد مصرف روزانه نفت جهان و نزدیک به یکسوم تجارت دریایی نفت خام است. اما اهمیت هرمز فقط به نفت محدود نمیشود.
بر اساس آمار آژانس بینالمللی انرژی (IEA) و QatarEnergy، حدود ۲۰ درصد تجارت جهانی گاز طبیعی مایع (LNG) از همین مسیر انجام میشود؛ عمدتاً محمولههایی که از قطر بزرگترین صادرکننده LNG جهان، راهی بازارهای آسیایی و اروپایی میشوند. این یعنی هرگونه اختلال در این آبراه، نهتنها قیمت نفت بلکه بازار جهانی گاز را نیز بهشدت تحت تأثیر قرار میدهد. در عمل تنگه هرمز شریان حیاتی اقتصاد بسیاری از کشورهای تولیدکننده انرژی است.
به جز کشورمان، صادرات بخش عمده نفت خام کشورهای عربستان سعودی، عراق، کویت، امارات و قطر هم از این مسیر انجام میشود. بخش بزرگی از نیاز انرژی اقتصادهای بزرگی مانند چین، هند، ژاپن و کره جنوبی نیز به عبور ایمن نفتکشها و کشتیهای حامل LNG از این آبراه وابسته است. به همین دلیل هر بار که سطح تنش در خلیج فارس افزایش پیدا میکند، بازارهای مالی تنها به حجم تولید اوپک یا آمار ذخایر نفت آمریکا نگاه نمیکنند بلکه نگاهشان به هرمز دوخته میشود؛ استراتژیکترین منطقهای که کتابهای تاریخ به یاد میآورند.
نمونههای تاریخی این حساسیت را بهخوبی نشان میدهد. سپتامبر ۲۰۱۹ حمله پهپادی به تأسیسات آرامکو (بقیق و خریص)، تولید روزانه حدود ۵.۷ میلیون بشکه نفت را برای مدتی مختل کرد؛ معادل نزدیک به ۵ درصد عرضه جهانی. نتیجه جهش کمسابقه قیمت نفت در نخستین روز معاملات بود؛ نفت برنت همان روز حدود ۱۵ درصد افزایش قیمت را تجربه کرد که یکی از بزرگترین جهشهای روزانه در چند دهه اخیر محسوب میشود. سالهای بعد نیز حملات به کشتیهای تجاری در دریای سرخ و بابالمندب بار دیگر نشان داد که بازار انرژی حتی به تهدید مسیرهای حملونقل نیز واکنش نشان میدهد. بسیاری از شرکتهای کشتیرانی مسیر خود را تغییر دادند و نفتکشها ناچار شدند مسیر طولانیتری را از دماغه امیدنیک در جنوب آفریقا طی کنند؛ مسیری که هزینه حمل، مصرف سوخت و زمان تحویل محمولهها را بهطور محسوسی افزایش داد.
چرا بازار تا این اندازه به امنیت مسیرهای دریایی حساس است؟ پاسخ ساده است؛ تولید نفت را میتوان در کوتاهمدت افزایش داد، اما جایگزینی مسیرهای انتقال تقریباً غیرممکن است. کشورهایی مانند عربستان و امارات اگرچه خطوط لولهای برای انتقال بخشی از نفت خود به خارج از خلیج فارس ایجاد کردهاند اما ظرفیت این خطوط تنها بخشی از صادرات آنها را پوشش میدهد. قطر نیز تقریباً تمام صادرات LNG خود را از طریق هرمز انجام میدهد و جایگزین عملیاتی دیگری در اختیار ندارد. از همین رو، تحلیلگران مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS) معتقدند حتی اگر تنگه هرمز بهطور کامل بسته نشود، صرف افزایش احتمال اختلال در عبور نفتکشها میتواند به رشد هزینههای بیمه، افزایش نرخ حملونقل و بالا رفتن قیمت جهانی انرژی منجر شود.

این آبراه جهانی برای ایران هم فرصت و هم چالش همزمان است. از یکسو موقعیت جغرافیایی ایران در شمال تنگه هرمز به کشورمان جایگاهی کمنظیر در معادلات انرژی جهان داده؛ جایگاهی که کمتر کشوری در اختیار دارد. از سوی دیگر هرگونه افزایش تنش در منطقه میتواند هزینه صادرات نفت و میعانات ایران را هم افزایش دهد.
رشد نرخ بیمه کشتیها، دشوارتر شدن عملیات حملونقل، افزایش ریسک برای خریداران و محدود شدن دسترسی به برخی بازارها بخشی از پیامدهایی است که به طور مستقیم متوجه صادرکنندگان منطقه از جمله ایران خواهد بود. هرمز همانقدر که یک مزیت ژئوپلیتیکی برای ایران است در شرایط بحران میتواند به یک نقطه آسیبپذیر نیز تبدیل شود. همین واقعیت باعث شده بسیاری از کارشناسان انرژی، امنیت تنگه هرمز را نه یک مسئله منطقهای بلکه بخشی از امنیت انرژی جهان بدانند؛ موضوعی که تصمیمهای اقتصادی در پکن، توکیو، بروکسل و واشنگتن را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
پرسش مهم: اگر تنشهای منطقهای ادامه پیدا کند و بازار انرژی با شوکهای بیشتری روبهرو شود، آیا افزایش قیمت نفت به معنای افزایش درآمد ایران خواهد بود؟ یا این بار معادله پیچیدهتر از گذشته است؟ پاسخ این سؤال مهمترین بخش این گزارش است؛ جاییکه باید بررسی کنیم کشورمان در یک بحران انرژی واقعاً برنده خواهد بود یا یکی از نخستین کشورهایی است که هزینه آن را میپردازد.
ایران برنده یا بازنده؟
یک تصور قدیمی در ادبیات عمومی وجود دارد که هر وقت تنش در خاورمیانه بالا میگیرد و قیمت نفت افزایش پیدا میکند همه نگاهها به ایران برمیگردد و یک جمله تکرار میشود: «گرانی نفت یعنی سود بردن ایران!». آیا این گزاره درست است؟ شاید ۲۰ یا ۳۰ سال پیش پاسخ این سؤال تا حد زیادی مثبت بود اما امروز بازار انرژی جهان پیچیدهتر از آن است که بتوان تنها با افزایش قیمت نفت درباره برندگان و بازندگان یک بحران قضاوت کرد. واقعیت این است که در اقتصاد انرژی، قیمت تنها یکی از متغیرهاست؛ مهمتر از قیمت، توانایی فروش، انتقال و دریافت پول است. اگر کشوری نتواند نفت خود را بدون محدودیت صادر کند، اگر هزینه حملونقل و بیمه افزایش پیدا کند یا مشتریان به دلیل ریسکهای ژئوپلیتیکی به سراغ عرضهکنندگان دیگر بروند، حتی نفت ۱۲۰ دلاری هم الزاماً به معنای درآمد بیشتر نخواهد بود.
بازار فقط قیمت را نمیبیند
یکی از مفاهیم کلیدی در اقتصاد انرژی، حق بیمه ریسک ژئوپلیتیکی است. تحلیلگران معتقدند در دورههای تنش، بخشی از افزایش قیمت نفت ناشی از کمبود واقعی عرضه نیست بلکه بازار، احتمال اختلال در آینده را نیز وارد قیمت میکند. این افزایش قیمت ممکن است برای مدتی کوتاه سودآور به نظر برسد اما اگر بحران طولانی شود شرایط تغییر میکند. شرکتهای بیمه نرخهای خود را افزایش میدهند. کشتیهای نفتکش با احتیاط بیشتری وارد منطقه میشوند. بانکها سختگیرانهتر عمل میکنند و مشتریان نیز دنبال عرضهکنندگان مطمئنتر میروند. آنچه در چنین فضایی اهمیت پیدا میکند اعتبار زنجیره تأمین است؛ نه فقط قیمت هر بشکه نفت.

تولیدکنندهای با محدودیتهای صادراتی!
ایران همچنان یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت اوپک است اما برخلاف بسیاری از رقبای منطقهای، صادرات نفت کشور در سالهای اخیر تحت تأثیر تحریمها، محدودیتهای مالی و چالشهای حملونقل قرار داشته است. به همین دلیل هرگونه افزایش ریسک امنیتی در خلیج فارس میتواند هزینه صادرات نفت ایران را بیش از گذشته افزایش دهد.
در چنین شرایطی حتی اگر قیمت جهانی نفت رشد کند بخشی از این افزایش قیمت ممکن است در هزینههای جانبی از بین برود؛ از جمله: افزایش حق بیمه نفتکشها، افزایش هزینه حمل دریایی، طولانیتر شدن زمان تحویل محمولهها، دشوارتر شدن نقلوانتقال مالی و احتیاط بیشتر خریداران. این همان نکتهای است که بسیاری از تحلیلهای ساده از آن غافل میشوند.
طعم تلخ یک رولت روسی!
نگاهی به تجربه روسیه پس از آغاز جنگ اوکراین نیز همین واقعیت را نشان میدهد. سال ۲۰۲۲ قیمت نفت در مقاطعی به بیش از ۱۲۰ دلار در هر بشکه رسید اما روسیه به دلیل تحریمها، محدودیتهای حملونقل، سقف قیمتی کشورهای غربی و افزایش تخفیفهای فروش، نتوانست از تمام ظرفیت افزایش قیمت جهانی بهره ببرد. در نهایت بخشی از درآمد بالقوه ناشی از رشد قیمت نفت در قالب هزینههای بیشتر یا تخفیفهای فروش از دست رفت. این تجربه برای ایران نیز یک پیام روشن دارد: بازار انرژی فقط با قیمت اداره نمیشود بلکه با دسترسی به بازار اداره میشود.

یک تهدید خاموش!
شاید مهمترین خطر یک بحران طولانی، کاهش صادرات در کوتاهمدت نباشد بلکه تغییر رفتار خریداران باشد. شرکتهای بزرگ پالایشگاهی در آسیا و اروپا امنیت عرضه را بر بسیاری از عوامل دیگر ترجیح میدهند. اگر احساس کنند یک منطقه برای مدت طولانی با ریسکهای امنیتی روبهرو خواهد بود به تدریج سبد خرید خود را تغییر میدهند. این همان اتفاقی است که سالهای اخیر بازار جهانی نفت را متنوعتر کرده است.
آمریکا با نفت شیل، برزیل با میادین فراساحلی، گویان با تولیدات جدید و حتی کشورهای آفریقایی سهم بیشتری از بازار جهانی را به دست آوردهاند. به همین دلیل هر بحران ژئوپلیتیکی فقط یک شوک کوتاهمدت نیست بلکه ممکن است نقشه تجارت انرژی جهان را نیز تغییر دهد.
آمادگی ایران برای تغییر؟!
اگر تنشهای منطقهای ادامه پیدا کند، آیا ایران فقط به افزایش قیمت نفت دل خوش خواهد کرد؟ یا برای مدیریت ریسکهای صادرات، تنوعبخشی به بازارها، توسعه زیرساختهای انرژی، افزایش تابآوری صنعت نفت و حفظ مشتریان خود نیز برنامهای دارد؟ پاسخ به این پرسش آینده صنعت انرژی ایران را مشخص خواهد کرد زیرا در بازار امروز برنده کسی نیست که فقط نفت بیشتری تولید کند. برنده کشوری است که حتی در بحران هم بتواند نفت خود را با کمترین هزینه، بیشترین اطمینان و پایدارترین قراردادها به بازار برساند.
کارشناسان و ضاحبنظران حوزه انرژی باید بررسی کنند که آیا ایران راهبردی جامع برای امنیت انرژی در دوران بحرانهای منطقهای دارد یا هنوز هر بحران را بهصورت مقطعی مدیریت میکند؟ به نظر آنچه ایران به آن نیاز دارد، نفت بیشتر نیست بلکه یک دکترین امنیت انرژی است چراکه در تمام بحرانهای بزرگ انرژی جهان یک نکته مشترک وجود داشته؛ کشورهایی که از بحرانها کمترین آسیب را دیدهاند جزو بزرگترین تولیدکنندگان نفت و گاز نبودهاند بلکه کشورهایی بودهاند که برای بحران از قبل برنامه داشتهاند. این همان تفاوتی است که امروز میان بسیاری از قدرتهای انرژی و برخی کشورهای تولیدکننده دیده میشود.
ژاپن تقریباً هیچ ذخیره نفتی ندارد اما یکی از امنترین اقتصادهای انرژی جهان است. کره جنوبی تولیدکننده بزرگ نفت نیست اما برای ماهها ذخایر راهبردی انرژی در اختیار دارد. اروپا پس از بحران گاز روسیه ظرف کمتر از دو سال مسیرهای واردات، پایانههای LNG و سیاستهای ذخیرهسازی خود را بازطراحی کرد. حتی آمریکا با وجود تبدیل شدن به بزرگترین تولیدکننده نفت جهان همچنان صدها میلیون بشکه نفت را در ذخایر راهبردی نفت (SPR) نگهداری میکند تا در شرایط اضطراری بتواند بازار را مدیریت کند. پیام همه این تجربهها روشن است: امنیت انرژی، محصول شانس یا وفور منابع نیست؛ محصول برنامهریزی است.
آیا ایران دکترین امنیت انرژی دارد؟
ایران در چهار دهه گذشته تمام بحرانهای ممکن را تجربه کرده؛ جنگ تحمیلی هشتساله، تحریمهای گسترده، حملات سایبری، ناترازی گاز و برق، کاهش سرمایهگذاری خارجی، تنشهای مکرر منطقهای و حالا هم جنگ نابرابر با امریکا و اسرائیل! با این حال به نظر میرسد کشور دارای یک راهبرد جامع امنیت انرژی نیست و هر بحران بهصورت موردی و کوتاهمدت مدیریت میشود. اگر قرار باشد کشورمان در دهه آینده جایگاه خود را در بازار جهانی انرژی حفظ کند، به نظر میرسد چهار اقدام راهبردی بیش از هر زمان دیگری ضروری است.
کاهش وابستگی به یک مسیر صادراتی
تجربه سالهای اخیر نشان داده که هرچه گزینههای صادرات یک کشور متنوعتر باشد، تابآوری آن بیشتر خواهد بود. توسعه خطوط لوله، تقویت پایانههای صادراتی و بررسی مسیرهای جایگزین دیگر یک انتخاب نیست بلکه یک ضرورت راهبردی است.
اصلاح الگوی مصرف داخلی
تا زمانیکه بخش بزرگی از گاز تولیدی کشور در فصل سرد صرف مصرف خانگی شود، امکان تبدیل ایران به یک بازیگر قدرتمند صادراتی محدود خواهد ماند. افزایش بهرهوری، بهینهسازی مصرف و اصلاح تدریجی نظام قیمتگذاری نه فقط یک سیاست اقتصادی بلکه بخشی از امنیت ملی انرژی است.
بازگشت سرمایهگذاری
صنعت نفت و گاز صنعتی سرمایهبر است. میدانهای مشترک، پالایشگاهها، خطوط انتقال و زیرساختهای صادراتی بدون سرمایهگذاری مستمر، بهتدریج توان رقابتی خود را از دست میدهند. حتی بزرگترین ذخایر جهان نیز بدون سرمایه و فناوری، ارزش اقتصادی خود را از دست خواهند داد.
اعتمادسازی در بازار جهانی
شاید این مهمترین بخش ماجرا باشد. در بازار جهانی انرژی، قراردادهای بلندمدت بر پایه اعتماد شکل میگیرند. کشوری که بتواند ثبات در عرضه، پیشبینیپذیری در سیاستگذاری و اطمینان در اجرای تعهدات را تضمین کند حتی در شرایط پرتنش نیز جایگاه خود را حفظ خواهد کرد.
تنشهای خاورمیانه دیر یا زود فروکش میکنند؛ همانگونه که بسیاری از بحرانهای گذشته پایانی داشتند اما آنچه باقی میماند، تصویر یک کشور در ذهن بازار جهانی انرژی است. اگر بازار به این نتیجه برسد که یک کشور در هر بحران همچنان شریک قابل اعتمادی است، سرمایه و مشتری به سمت آن بازمیگردند اما اگر این اعتماد از بین برود بازسازی آن ممکن است سالها زمان ببرد. به همین دلیل امروز بزرگترین دارایی صنعت انرژی ایران فقط میدانهای نفتی و گازی نیست؛ بزرگترین دارایی ایران، توانایی حفظ اعتماد بازار جهانی است.

آینده مساله است، نه جنگ
بدون شک بازار انرژی جهان با ادامه تنشهای منطقهای آسیب خواهد دید، قیمتها افزایش خواهد یافت و اقتصاد بسیاری از کشورها تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. ایران باید با دکترین جدید در حکمرانی انرژی بتواند از دل این تحولات، جایگاه خود را در بازار جهانی انرژی تقویت کند، در غیر اینصورت ممکن است هزینههای یک بحران طولانی را تحمل کند چراکه آینده انرژی ایران را حجم ذخایر تعیین نمیکند بلکه کیفیت حکمرانی انرژی تعیین میکند؛ شاید مهمترین پیام این گزارش برای سیاستگذاران همین باشد:
قرن جدید، قدرت انرژی فقط با تعداد بشکههای نفت و میلیارد مترمکعب گاز سنجیده نمیشود؛ قدرت واقعی، توانایی مدیریت ریسک، حفظ اعتماد بازار و تبدیل منابع طبیعی به امنیت اقتصادی پایدار است. اگر این سه عنصر کنار هم قرار بگیرند، ایران همچنان میتواند یکی از بازیگران تعیینکننده انرژی جهان باشد اما اگر هر بحران، تنها با تصمیمهای مقطعی مدیریت شود حتی بزرگترین ذخایر نفت و گاز نیز تضمینی برای حفظ این جایگاه نخواهند بود.
گزارش: مهدی شمشیری
