پیمان عدم تعرض میان ایران و عربستان میتواند امنیت منطقه را برقرار کند/ ریاض میتواند به «سیاست موازنه» ادامه دهد؟

عربستان همچنین باید چارچوب امنیتی خاص خود را برای خلیج فارس ترسیم کند و دیگر کشورهای خلیج فارس و گروه چهار را برای حمایت از توافقی با ایران در مورد امنیت دریایی در خلیج فارس گرد آورد.
به گزارش سرویس بین الملل تابناک، «ولی نصر» مشاور پیشین دولت اوباما و «ماریا فانتاپیه» در مقالهای در مجله آمریکایی «فارن افرز» به بررسی رویکرد منطقهای عربستان بعد از جنگ ایران پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.
در طی شش هفته جنگ میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده، خویشتنداری عربستان سعودی برخی ناظران را متحیر کرده است. از قضا، این جنگ تقریباً بلافاصله به خلیج فارس سرایت کرد.
حملات تلافیجویانه ایران به زیرساختهای کشورهای حاشیه خلیج فارس و سپس بسته شدن تنگه هرمز از سوی تهران و متعاقباً محاصره آن توسط واشنگتن، به پارادایم امنیتی پایان داد که دههها بر منطقه حاکم بود و زمینهساز رشد شگفتانگیز اقتصادهای خلیج فارس شده بود.
اگرچه عربستان به نیروهای آمریکایی اجازه استفاده از پایگاههای خود را داد، اما از پاسخ مستقیم به حملات ایران خودداری کرد. این کشور هشدارهای دیپلماتیک مختصری صادر کرد، اما برخلاف امارات متحده عربی، خواستار ادامه جنگ نشد و قول پیوستن به کارزار آمریکا و اسرائیل را نداد؛ و برخلاف عمان و قطر، ارتباط دیپلماتیک خود با ایران را محدود نگه داشت و در عوض به طور تلویحی از تلاشهای پاکستان برای میانجیگری جهت تنشزدایی حمایت کرد.
موضع ریاض تا حدودی ادامهدهنده راهبرد دیرینه «موازنهگری» است. عربستان سعودی از ایرانِ بسیار قدرتمند هراس دارد؛ پس از قطع روابط در سال ۲۰۱۶، دو کشور تا سال ۲۰۲۳ و با میانجیگری چین روابط دیپلماتیک خود را عادی نکردند.
اما از آن زمان، این کشور همچنین نگران جاهطلبیهای اسرائیل در خاورمیانه شده است. ریاض نه خواهان هژمونی ایران است و نه اسرائیل. جنگ، تفاهم ریاض با تهران را مختل کرده، اما هیچ یک از دو پایتخت خواهان فروپاشی کامل روابط نیستند.
تا کنون، ریاض رویکردی انتظار و تماشا را در پیش گرفته است. این کشور مشتاق حفظ آتشبس خود با حوثیهاست که حاصل عادیسازی روابط با ایران است. مشارکت مستقیم عربستان در جنگ، حملات حوثیها را برمیانگیزد که صادرات نفت عربستان از طریق دریای سرخ را به خطر میاندازد.
اما ریاض همچنین میداند که نمیتواند برای تضمین امنیت خاورمیانه به آمریکا اعتماد کند. اگر ایران حملات خود را تشدید کرده و زیرساختهای حیاتی عربستان را هدف قرار دهد، ریاض ممکن است وارد جنگ شود و از نیروی هوایی و توان موشکی خود به کار گیرد.
با این حال، صرف نظر از نحوه پایان درگیری، عربستان سعودی میداند که باید اقتصاد و استقلال راهبردی خود را حفظ کند. این کشور همچنان به دنبال حمایت ایالات متحده خواهد بود، اما باید این حمایت را با تعمیق اتحاد منطقهای خود با مصر، پاکستان و ترکیه و همچنین تکیه بیشتر بر چین تکمیل کند؛ و برای مدیریت پیامدهای جنگ، باید به دنبال توافقی جدید با ایران باشد.
اگر بتواند چنین کند و حمایت تمام کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (از جمله امارات و بحرین که خواستار موضعی تهاجمیتر در قبال تهران بودهاند) را پشت موضع خود جمع کند، شانس آن را دارد که پس از پایان جنگ، نفوذ منطقهای و جهانی خود را افزایش دهد، نه اینکه آن را رو به زوال ببیند.
برهم خوردن تعادل
عربستان سعودی همواره ایرانِ ضعیف و مهارشده را ترجیح داده است؛ ایرانِ ناتوان از تهدید امنیت یا برنامههای اقتصادی ریاض.
پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، عربستان با نگرانی شاهد افزایش نفوذ ایران در جهان عرب بود. حمایت جمهوری اسلامی از حوثیها در یمن نگرانی ویژهای برای ریاض ایجاد کرد و آن را وادار به مداخله نظامی در آن کشور نمود که تنشها با ایران را تشدید کرد.
روابط دیپلماتیک رسمی دو کشور پس از حمله یک گروه خشمگین به سفارت عربستان در تهران در سال ۲۰۱۶ از بین رفت و سه سال بعد، پس از آنکه حوثیها به تحریک ایران به تأسیسات نفتی عربستان حمله کرده و نیمی از تولید نفت این کشور را مختل کردند، شکاف عمیقتر شد.
حمله مستقیم، رهبران سعودی را شوکه کرد. اما عدم واکنش قاطع آمریکا نیز چنین بود، کشوری که از تعهدات خود برای دفاع از شریکش و حفاظت از امنیت انرژی جهانی شانه خالی کرد.
این تجربه، ریاض را قانع ساخت که نمیتواند به تضمینهای امنیتی آمریکا تکیه کند. عربستان در تولید موشکهای خود سرمایهگذاری کرد، تهدید به دستیابی به سلاح هستهای نمود و برای عادیسازی روابط با تهران به پکن روی آورد. همزمان، عربستان به دنبال پیمان دفاعی رسمی با آمریکا و عادیسازی روابط با اسرائیل بود.
حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل و پاسخ گسترده نظامی اسرائیل، چالش جدیدی برای عربستان ایجاد کرد. آمریکا عادیسازی روابط دیپلماتیک اسرائیل و عربستان را پیششرط پیمان دفاعی میدید، اما عملیات اسرائیل در غزه، عادیسازی را حداقل در کوتاهمدت غیرممکن ساخت.
جنگ غزه همچنین اسرائیل را به ماشین جنگی عظیمی تبدیل کرد که مصمم به تعیین شکل آینده خاورمیانه بود. عربستان از ایران میترسید، اما به همان اندازه تمایلی به محصور شدن در نظم منطقهای که کاملاً توسط اسرائیل تعریف میشد، نداشت.
برای افزایش گزینههای خود، عربستان سال گذشته پیمان دفاعی با پاکستان امضا کرد. این پیمان مبنایی برای ائتلاف منطقهای گستردهتر، شامل مصر و ترکیه نیز شد تا تهدیدات ایران و اسرائیل علیه منافع عربستان را مهار و خنثی کند – هماهنگی که زمینهساز تلاشهای میانجیگری پاکستان در درگیری کنونی شد. روابط دوجانبه میان این چهار کشور پیش از جنگ اخیر وجود داشت، اما تنها پس از جنگ بود که به شکل یک محور چندجانبه درآمد.
اگرچه ریاض خواستار این جنگ نبود، اما همچنین فایده چندانی در آتشبس شکنندهای نمیدید که احتمالاً فقط به دورهای بعدی درگیری منجر شود و تهدید جنگ طولانیمدت را به طور نامحدود تمدید کند.
حملات آمریکا و اسرائیل که رهبران پیش از جنگ ایران را (شهید کرد)، چهرههای تندروتر و جنگطلبتری را به قدرت رسانده است؛ و با توجه به اینکه دولت ترامپ استراتژی منسجمی برای مدیریت جنگ منتشر نکرده و از کشورهای خلیج فارس به طور مؤثر در برابر تلافی ایران محافظت نکرده است، ریاض به واشنگتن اعتماد ندارد که امنیت منطقه را پس از جنگ بازگرداند.
کشورهای شورای همکاری خلیج فارس رویکرد مشترکی را دنبال نکردهاند و عربستان خود را میان عمان و قطر (که خود را از درگیری دور نگه داشته و اعلام کردهاند پس از جنگ با ایران همکاری خواهند کرد) از یک سو، و بحرین و امارات (که اسرائیل و آمریکا را تشویق به تضعیف یا شکست قاطعانه جمهوری اسلامی کردهاند) از سوی دیگر، جای گرفته است. (تضاد با امارات به ویژه شدید است: امارات در روزی که ایران و آمریکا بر سر آتشبس توافق کردند، به دو تأسیسات نفتی ایران حمله کرد.)
آینده مضطرب
اولویت عربستان پرهیز از درگیر شدن در مناقشهای است که زیرساختهای حیاتی، اقتصاد و توسعه آینده آن را به خطر اندازد. با این حال، اگر ایران به زیرساختهای آن به طور گستردهتر حمله کند، ریاض میتواند وارد جنگ شود؛ اگر بحرین و امارات کاملاً متعهد به جنگ با ایران شوند، آن نیز میتواند بر محاسبات ریاض تأثیر بگذارد.
اما پیوستن به جنگ میتواند عربستان را مجبور به عادیسازی روابط با اسرائیل بدون کسب امتیازات معنادار در قبال مسئله فلسطین کند؛ مسئلهای که برای مردم عربستان و جهان عرب گستردهتر که سعودیها میخواهند رهبری آن را بر عهده بگیرند، مهم است.
ریاض معتقد است اسرائیل جنگ را راهی برای وابسته کردن کشورهای عرب خلیج فارس به خود و قفل کردن ایران و عربستان در درگیری طولانیتر میبیند، تا هژمونی خود را تثبیت کرده و کشورهای خلیج فارس را صرفاً به تولیدکنندگان نفت با اهمیت راهبردی ناچیز تنزل دهد.
با این حال، حتی اگر عربستان در حاشیه بماند و جنگ به سرعت پایان یابد، این کشور ممکن است با وضعیتی آشفته مواجه شود. ایرانِ زخمی، اما جسورتر میتواند به تهدید همسایگان خود و امنیت دریایی در خلیج فارس ادامه دهد.
تهران از سوی خود گمان میکند حملاتش به کشورهای خلیج فارس مانع همکاری آینده نخواهد شد. پس از جنگ ۱۲ روزه خود با اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، ایران به کشورهای خلیج فارس اطلاع داد که در صورت از سرگیری جنگ، به کشورهای میزبان پایگاههای آمریکا تلافی خواهد کرد. هنگامی که جنگ در اواخر فوریه از سر گرفته شد، فراتر از آن عمل کرد و زیرساختهای انرژی و اماکن غیرنظامی را در خلیج فارس هدف قرار داد و تنگه هرمز را بست.
ایران برآورد میکند که آسیبی که جنگ به روابطش با همسایگان خلیج فارس زده است، با پیامی که این تشدید تنش مخابره کرد – اینکه اتحاد با آمریکا نمیتواند کشورهای خلیج فارس را امن کند – جبران میشود.
ایران معتقد است پس از پایان جنگ، کشورهای خلیج فارس درخواهند یافت که رونق اقتصادی آنها مستلزم تعامل با ایران است؛ و دریافته است که اعمال کنترل بر تنگه هرمز میتواند ابزاری قدرتمند برای بازدارندگی از تجاوز در آینده باشد.
این باوری رایج در محافل سیاستگذاری تهران شده است که اگر ایران زودتر از کارت هرمز استفاده میکرد، هرگز با تحریمهای تنبیهی یا جنگ مواجه نمیشد. ایران همچنین از پتانسیل این تنگه به عنوان منبع درآمد آگاه شده است، اگر همانند مصر با کانال سوئز، بر تردد دریایی عوارض دریافت کند.
پیش از آغاز محاصره آمریکا، ایران این ایده را مطرح کرد که میتواند تنگه هرمز را با همکاری عمان مدیریت کند. با چنین ترتیبی، تهران میتواند دسترسی نیروی دریایی آمریکا به خلیج فارس را محدود کند (و حتی محاصره را بشکند) و امتیازات اقتصادی و سیاسی را از کشورهای وابسته به تجارت از طریق تنگه مذاکره کند.
ایران همچنین پیشنهاد کرده است که چین میتواند نقشی را که در میانجیگری برای عادیسازی روابط ریاض و تهران ایفا کرد، گسترش دهد. اما ریاض مشتاقانه میخواهد از وضعیتی که در آن خاورمیانه به عرصه رقابت آمریکا با چین و روسیه تبدیل شود، اجتناب کند.
منطقه دوستان
ریاض در مواجهه با دو گزینه ناپسند – تن دادن به هژمونی اسرائیل بر خاورمیانه یا پذیرش تهدید مستمر ایران – به دنبال تقویت موقعیت خود از طریق ایجاد ائتلافهای جدید است.
اندکی پس از آغاز جنگ، مصر، پاکستان، عربستان و ترکیه (گروه چهار) جلسه اضطراری وزیران خارجه کشورهای مسلمان تشکیل دادند که منجر به ظهور پاکستان به عنوان میانجی شد.
این پویایی نه تنها به عربستان در پایان جنگ کمک میکند، بلکه تضمین میکند که ریاض از هر توافقی که تهران و واشنگتن ممکن است منعقد کنند، حذف نشود؛ و اگر تعاملات در این چهارگروه عمیقتر شود، میتواند وزنه راهبردی فراتر از شورای همکاری خلیج فارس و چتر امنیتی آمریکا به عربستان ببخشد.
مصر، پاکستان و ترکیه همگی دارای ارتشهای بزرگی با تسلیحات پیشرفته فناوری هستند. پاکستان دارای سلاح هستهای است و ترکیه عضو ناتو میباشد.
واضح است که ریاض به دنبال شرکای امنیتی فراتر از واشنگتن است و امیدوار است که چهار کشور بتوانند به طور مؤثرتری از عربستان به تنهایی بر اسرائیل و آمریکا تأثیر بگذارند.
این کشور میتواند قابلیتهای دفاعی پهپادی را از قدرتهای دیگری که از عدم پیشبینیپذیری واشنگتن ناراضی هستند – مانند کانادا و کشورهای اروپایی – جستوجو کند. در حال حاضر نیز شروع به انجام این کار کرده است: در اواخر مارس، اوکراین قراردادی با عربستان امضا کرد تا به این پادشاهی در ادغام فناوری پهپادی در سامانههای دفاع هوایی کمک کند؛ و اگر چهارگروه همکاری خود را در زمینه بازدارندگی دفاعی تقویت کند، عربستان در موقعیت بهتری قرار خواهد گرفت تا با بحران طولانیمدت سازگار شود و در صحنههای دیگر مانند لبنان یا غزه به عنوان واسطه عمل کند.
عربستان همچنین باید چارچوب امنیتی خاص خود را برای خلیج فارس ترسیم کند و دیگر کشورهای خلیج فارس و گروه چهار را برای حمایت از توافقی با ایران در مورد امنیت دریایی در خلیج فارس گرد آورد.
ایران خواهد خواست که عربستان اطمینان حاصل کند که پایگاههای آمریکایی مستقر در خاک آن برای حمله به خاک ایران استفاده نخواهد شد. عربستان نیز در ازای آن تضمینهایی خواهد خواست که خاکش دیگر هدف تلافی ایران یا نیروهای نیابتی آن نباشد.
برای موفقیت چنین پیمان عدم تعرضی، عربستان باید در تبدیل شورای همکاری خلیج فارس به نهادی چندجانبه سرمایهگذاری کند که واقعاً قادر به تأمین تابآوری اقتصادی و دفاعی برای همه اعضای خود باشد – و چنین پیمانی باید شامل تضمینهای امنیتی برای دیگر کشورهای عضو شورا باشد که همان پیمان را بپذیرند.
عمان و قطر پیشتر چنین الگویی از تعامل با ایران را دنبال کردهاند و در طول جنگ اخیر حملات کمتری به خاکشان انجام شده است؛ دیگر کشورهای خلیج فارس نیز ممکن است به دنبال پیروی از این روش باشند.
البته اسرائیل ممکن است اقدامات عربستان برای تقویت مشارکتهایش با مصر، پاکستان و ترکیه و تعامل با ایرانِ پس از جنگ را خطرناک تلقی کند. اما اگر گروه چهار به طور معناداری تأثیرگذارتر شود و پیمان عدم تعرض ایران و عربستان منعقد گردد، این امر میتواند با مهار ایران و نیروهای نیابتی آن و کمک به هموار کردن راه برای عادیسازی روابط اسرائیل و عربستان، به نفع اسرائیل نیز تمام شود.
ریاض به رهبری جدید تهران با بیاعتمادی عمیقی مینگرد و آن را هم جنگطلبتر و هم متلاشیتر میداند. تهران شریکی بعید برای ایجاد یک ترتیبات امنیتی منطقهای کارآمد است. اما ایران و عربستان همیشه همسایه خواهند بود؛ جغرافیا گزینههای آنها را محدود میکند. جایگزین همزیستی، چرخه تداومیابنده درگیری است که هم ایران و هم کشورهای عرب خلیج فارس را محکوم به فنا خواهد کرد.
وقتی در پروژه های مشترک از جمله عنی سازی اورانیوم و توسعه هوش مصنوعی و غیره که خواه ناخواه دفاع مشترک از دل آن بیرون می آید و رقابت ها برای بدست آوردن بازار و نفوذ کاهش چون دیگر منافع مشترک هست
فرض عربستان به دنبال بلند پروازی باشد و از آمریکا و صهیونیست استفاده کند بر علیه ایران در خاک خود و کشورهایی مانند پاکستان را به عنوان دیوار دفاعی این وضعیت استفاده کند
دقیقا دارم در مورد شرایطی که در جنگ 40 روزه داشت صحبت می کنم



