جنگ ایران نمایشی از قابلیتهای نظامی آمریکا برای چین بود/ ترامپ متحدان آسیایی را هم به اسرائیل فروخت

جنگ در ایران همچنین به چین یک نمایش زنده از قابلیتهای نظامی ایالات متحده داده است که پکن اکنون میتواند از آن برای اصلاح و تطبیق تاکتیکهای خود استفاده کند. صرفاً با مشاهده، ارتش چین انبوهی از اطلاعات در مورد تسلیحات آمریکایی، چرخههای تصمیمگیری و استفاده از هوش مصنوعی به دست آورده است که ممکن است در درگیریهای آینده در تایوان یا جاهای دیگر از آن استفاده کند.
به گزارش سرویس بین الملل تابناک، «فارن افرز» در مقالهای به قلم اندرو پی. میلر و مایکل کلارک به بررسی آثار جنگ ایران بر روابط آمریکا و چین پرداخته که در ادامه آمده است.
قرار بود دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در پایان مارس با همتای چینی خود، شی جین پینگ، دیدار کند تا مهمترین رابطه دوجانبه جهان را تثبیت کند. اما با شعلهور شدن آتش در خاورمیانه، جهش قیمت انرژی و بازگشت پیکرهای سربازان آمریکایی به ایالات متحده، ترامپ به این نتیجه رسید که سفر به پکن برای یک دیدار پرمخاطره، از نظر ظاهری کار درستی نیست.
او در ۱۶ مارس سفر را به ماه میموکول کرد. این واقعیت که او زمانی که در ابتدا این اجلاس را اعلام کرد – فقط هشت روز پیش از شروع جنگی که خود برگزید – قادر به پیشبینی این برخورد فاجعهبار نبود، ناتوانی دولت آمریکا در مدیریت چالشهای جهانی متعدد، حتی چالشهایی که خود ساخته است را آشکار میکند.
دولت ترامپ اهداف متعددی را برای جنگ خود در ایران مطرح کرده است، از جمله تغییر رژیم و نابودی برنامه هستهای این کشور. برخی از طرفداران ترامپ حتی استدلال کردهاند که بمباران ایران به آمریکا در رقابت با چین کمک خواهد کرد.
مت پاتینگر، که در دوره اول ریاستجمهوری ترامپ به عنوان معاون مشاور امنیت ملی خدمت میکرد، در مصاحبهای با بلومبرگ ادعا کرد که جنگ ایران، «محور هرجومرج» چین را که ایران، کره شمالی و روسیه نیز شامل آن میشوند، به چالش میکشد.
لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه و وفادار به ترامپ، نیز در مصاحبه مارس خود با فاکس نیوز گفت که مداخلات نظامی آمریکا در ایران و ونزوئلا که سرشار از نفت و دوستدار پکن هستند، «کابوس چین» بوده است.
با این حال، واقعیت کاملاً متفاوت است. چین علیرغم وابستگی به واردات انرژی که از تنگه هرمز عبور میکند، خود را در برابر اختلال کوتاهمدت در تأمین انرژی مصون ساخته است. با درگیر شدن ارتش آمریکا در خاورمیانه، چین در شرق آسیا دست بازتری دارد.
در حالی که ترامپ رفتار نامنظمی از خود نشان میدهد و قوانین بینالمللی را نقض میکند، چین میتواند خود را به عنوان یک صلحساز مسئول معرفی کند. حتی اگر آتشبس ایران و آمریکا که در ۷ آوریل توافق شد، پایدار بماند، ایالات متحده با رفتار غیرقابل پیشبینی، خیانت به متحدان خود و شروع جنگی که به اقتصاد جهانی آسیب جدی زده، به اعتبار خود لطمه زده است.
وقتی سرانجام اجلاس آمریکا و چین برگزار شود، شی با اهرم فشار قابل توجهی پشت میز مذاکره خواهد آمد. در حالی که ایالات متحده سرمایه نظامی و سیاسی گرانبهایی را در خاورمیانه هدر داده است، چین خود را برای گرفتن آنچه در میز مذاکره میخواهد آماده میکند.
ترامپِ دستوپازننده میتواند داراییهای ارزشمند آمریکا را در ازای پیروزیهای تجاری کوتاهمدت معامله کند – و توافقی یکطرفه با بزرگترین رقیب آمریکا میتواند امنیت و رفاه ایالات متحده را برای دههها تضعیف کند.
اشتباه از روی ناچاری
جنگ انتخابی ترامپ در ایران به قیمت چتر امنیتی ایالات متحده در منطقه هند و اقیانوس آرام تمام شده است که این فرصتی را برای پکن فراهم میکند.
ایالات متحده تجهیزات نظامی را از شرق آسیا به خاورمیانه منتقل کرده است، از جمله یواساس آبراهام لینکلن، یکی از تنها پنج ناو هواپیمابر آمریکایی که در سطح جهان فعال هستند، و سامانههای قدرتمند دفاع موشکی.
بسیاری از این باتریها از کره جنوبی گرفته شدهاند، کشوری که سالها فشار اقتصادی تهاجمی چین را به تلافی میزبانی از سامانههای ضدموشکی آمریکا تحمل کرد که قرار بود به طور دائم از این کشور در برابر حمله کره شمالی، متحد چین، محافظت کند.
بازپسگیری این داراییها توسط آمریکا علیرغم مخالفت سئول نشان داد که واشنگتن چقدر برای فداکاریهای متحد خود ارزش قائل است – و تمایل آن به منحرف کردن منابع حیاتی، این پیام را به همه شرکای آمریکا در آسیا فرستاد که این منطقه در اولویت نیست.
حتی اگر ایالات متحده بلافاصله پس از پایان جنگ، داراییهای کلیدی را به منطقه هند و اقیانوس آرام بازگرداند، سابقهای ایجاد کرده است که میتواند در هر زمان آنها را خارج کند، و سالها طول میکشد تا ارتش آمریکا مهماتی را که علیه ایران به کار برده است، جایگزین کند. سوالاتی که در مورد قدرت ماندگاری آمریکا مطرح شده، قبلاً بازدارندگی در برابر کره شمالی و چین را تضعیف کرده است.
جنگ در ایران همچنین به چین یک نمایش زنده از قابلیتهای نظامی ایالات متحده داده است که پکن اکنون میتواند از آن برای اصلاح و تطبیق تاکتیکهای خود استفاده کند. صرفاً با مشاهده، ارتش چین انبوهی از اطلاعات در مورد تسلیحات آمریکایی، چرخههای تصمیمگیری و استفاده از هوش مصنوعی به دست آورده است که ممکن است در درگیریهای آینده در تایوان یا جاهای دیگر از آن استفاده کند.
به عنوان مثال، چین احتمالاً چیزهای زیادی در مورد نحوه رهگیری موشکهای کروز و بالستیک توسط ایالات متحده یاد گرفته است. در درگیری با ایالات متحده، چین ممکن است تراکم حملات را برای غلبه بر دفاع آمریکا تنظیم کند یا توالی حملات را برای بهرهبرداری از پنجرههای زمانبندی مجدد اصلاح کند.
چین به روشهای کمتر ملموس نیز از جنگ سود برده است. هفتههاست که ایران عملاً تنگه هرمز را بسته و باعث بزرگترین اختلال در صادرات نفت در تاریخ شده و اقتصاد جهانی را به هم ریخته است.
در همین حال، ترامپ از چین و سایر کشورها خواسته است که ناوهای جنگی بفرستند تا تنگه را «باز و امن» نگه دارند – که عملاً از پکن دعوت میکند تا همان نقشی را ایفا کند که به دنبال آن است، یعنی نقش یک تأمینکننده مسئول ثبات جهانی، در حالی که ایالات متحده خود را ناتوان از مدیریت پیامدهای تصمیم یکجانبه خود برای حمله به ایران نشان میدهد.
برای سرمایهگذاری بر روی هرجومرج، پکن احتمالاً خود را به عنوان یک میانجی معرفی خواهد کرد، ابزاری که قبلاً در جریان اختلافات بین ایران و عربستان سعودی و بین کامبوج و تایلند به کار گرفته است.
در واقع، به گزارش نیویورک تایمز، چین به متقاعد کردن ایران برای پذیرش آتشبس ۷ آوریل کمک کرد؛ و در حالی که ایالات متحده حواسپرتی دارد، چین به سمت اهداف ملی خود خواهد دوید – کاهش وابستگی به بقیه جهان برای نیازهای انرژی و فناوری خود به منظور افزایش قدرت چانهزنی خود، به ویژه در برابر ایالات متحده.
انزوا برای سلطه
مسلماً جنگ در ایران مشکلاتی را برای چین ایجاد کرده است. بخش تولید چین تحت فشار قیمتهای بالاتر انرژی قرار گرفته و کشاورزان چینی نیز مجبور بودهاند در فصل کاشت بهاره با قیمتهای بالاتر کود دست و پنجه نرم کنند. (بیشتر اوره جهان، یک ماده تشکیلدهنده کود، از طریق تنگه هرمز حمل میشود.).
اما اقتصاد چین انعطافپذیر است و منابع انرژی آن نسبتاً امن است. پکن سالها برای مصون ماندن خود از شوکهای قیمتی و نوسانات بازارهای جهانی نفت، با توسعه منابع انرژی تجدیدپذیر و ظرفیت مازاد عظیم در نیروی زغالسنگ، کار کرده است.
از سال ۲۰۰۸، سهم انرژیهای تجدیدپذیر در ترکیب انرژی چین بیش از دو برابر شده و اکنون بیش از یک سوم برق این کشور را تأمین میکند. در واقع، چین یک سوم کل ظرفیت بادی و خورشیدی جهان را در اختیار دارد.
تولیدکنندگان چینی باتری و خودروهای برقی از زمان شروع جنگ شاهد جهش ارزش بازار خود بودهاند، جنگی که سرمایهگذاران آن را به عنوان یک کاتالیزور برای پذیرش گستردهتر انرژی سبز میبینند.
از آنجایی که چین در حال حاضر بر تولید باتری، پنلهای خورشیدی، توربینهای بادی و خودروهای برقی تسلط دارد، جنگ احتمالاً پذیرش جهانی فناوری این کشور را به عنوان یک بالشتک در برابر شوکهای فعلی و آتی انرژی افزایش خواهد داد.
اگرچه چین از نظر ظرفیت تولید نفت نمیتواند با ایالات متحده رقابت کند، اما انبارهای عظیم آن که اکنون ۱.۴ میلیارد بشکه تخمین زده میشود، در مقایسه با ذخیره استراتژیک نفت آمریکا که تخلیه شده است، بسیار بزرگتر است.
برای چین، این میتواند به عنوان منبع پشتیبان برای بیش از شش ماه اختلال کامل در تنگه هرمز عمل کند؛ و حتی اگر منابع انرژی چین بیشتر تحت فشار قرار گیرد، این کشور گزینههای دیگری مانند خرید نفت بیشتر از روسیه دارد.
به گزارش فایننشال تایمز، چندین کشتی برای عبور از تنگه، عوارضی را به یوان چین به ایران پرداخت کردهاند – این موفقیتی برای پکن است که سعی دارد جایگاه بینالمللی پول خود را تقویت کند. بنابراین، یک اختلال کوتاهمدت در تنگه هرمز، به دور از یک سناریوی کابوسوار برای پکن است.
در ایالات متحده، افزایش تولید نفت آمریکا نیز میتواند به محافظت از این کشور در برابر بدترین پیامدهای کمبود جهانی انرژی کمک کند، اما مصرفکنندگان آمریکایی هنوز در برابر اختلالات در بازار بینالمللی نفت آسیبپذیرند.
به دلیل ماهیت جهانی بازار نفت، کاهش عرضه نفت در هر نقطه از جهان به معنای افزایش قیمت در همه جا از جمله ایالات متحده است؛ و برخلاف رهبری چین، دولت ترامپ به دنبال خرابکاری در حرکت داخلی به سمت منابع انرژی جایگزین بوده و خانوادههای آمریکایی را در برابر نوسانات قیمت رها کرده است.
در حال حاضر، به نظر میرسد مصرفکنندگان آمریکایی بیشتر از همتایان چینی خود تحت تأثیر افزایش هزینههای حمل و نقل و تورم کلی قرار گرفتهاند. از آنجایی که چین یک چرخه مخرب کاهش تورم را تجربه میکند، قیمتهای بالاتر انرژی حتی میتواند با افزایش قیمت کالاهای مصرفی به چین کمک کند.
تمرکز بر هدف؟
مداخله نظامی ایالات متحده در ایران، مانند ونزوئلا، با منزوی کردن پکن از این دو شریک ادعایی، به آمریکا در رقابت با چین کمک نخواهد کرد. چین در نهایت یک دوست روزهای خوش است. این کشور بسیار معاملهگر است و برای نجات تهران یا کاراکاس از منافع اصلی خود چشمپوشی نخواهد کرد. اگر هدف تضعیف پکن است، عملیات آمریکا در ایران و ونزوئلا در نتیجه بازده ناچیز اگر نگوییم صفر، بر سرمایهگذاری دارد و تنها به تخلیه منابع آمریکا، نابودی اعتبار ایالات متحده و افزایش قیمت سوخت منجر میشود.
اگر تفاوتی هم داشته باشد، نظامیگری تکانشی ترامپ موقعیت ایالات متحده را در مقابل چین تضعیف کرده است. این حملات، حملات ایران به کشورهای حاشیه خلیج فارس را برانگیخته و بین واشنگتن و برخی از نزدیکترین شرکای آن در منطقه شکاف ایجاد کرده است.
بعید است که این دولتها در سالهای آینده کاملاً ایالات متحده را رها کنند. اما با کاهش قابلیت اطمینان آمریکا، کشورهای حاشیه خلیج فارس به طور فزایندهای ابرقدرتها را در مقابل یکدیگر قرار خواهند داد. برای مثال، امارات متحده عربی از زمان دوره اول ریاستجمهوری ترامپ، همکاری خود با ارتش چین را افزایش داده است، حتی در حالی که میزبان پایگاههای آمریکایی است.
چین برای بهرهمندی از روابط رو به زوال واشنگتن با پایتختهای حوزه خلیج فارس، نیازی به جایگزینی ایالات متحده به عنوان تأمینکننده امنیت ندارد. برای پکن کافی است که صرفاً یک شریک قابل پیشبینی باشد.
وقتی دود جنگ در ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس پاک شود، پکن احتمالاً با قراردادهای بازسازی برای بنادر یا تأسیسات انرژی آسیب دیده و سرمایهگذاریهای بلندمدت در زیرساختها وارد عمل خواهد شد.
نتیجه به احتمال زیاد خاورمیانهای معاملهگرتر خواهد بود که کمتر در بند ایالات متحده است و بیشتر مایل به همکاری با چین است. به بیان ساده، پکن ممکن است بتواند آنچه را که ایالات متحده مدتها به دنبال آن بوده است، انجام دهد: نفوذ قابل توجه در خاورمیانه با هزینهای قابل مدیریت.
پناهگاهی در طوفان
علیرغم شعار «آمریکا اول» ترامپ، جنگ تکانشی با ایران یک کلاس درس درجه یک برای «آمریکا آخر» بوده است. به دلیل تکبرش، ایالات متحده خود را در باتلاق دیگری مییابد بدون اینکه استراتژی خروجی داشته باشد.
دولت ترامپ امنیت ملی را با یک نمایش کوتاهمدت قدرت نظامی معاوضه کرد و اکنون از مردم آمریکا میخواهد که قبض را پرداخت کنند. برنده واقعی این درگیری قابل اجتناب، واشنگتن یا تهران نخواهد بود؛ پکن خواهد بود.
همانطور که «زونگیوان زوئه لیو» به درستی در فارن افرز مطرح کرد، چین برای ثبات ارزش قائل است و نمیخواهد هر نقشی را که ایالات متحده برای دههها پر کرده است، مانند نقش پلیس خاورمیانه، به عهده بگیرد.
با این حال، چین در این جنگ بیش از آنچه از دست میدهد، به دست میآورد. از آنجایی که ایالات متحده حواسپرت میشود، متحدان خود را از خود بیگانه میکند و در رهبری جهانی شکاف ایجاد میکند، پکن میتواند جایگاه نسبی خود را صرفاً با باقی ماندن به عنوان بازیگر قابل پیشبینیتر در جهانی که به طور فزایندهای غیرقابل پیشبینی میشود، بهبود بخشد.
پیش از اجلاس مجدد ترامپ و شی، چین احتمالاً در حال طرح ریزی تلهای برای دولت ترامپ است. به گزارش بلومبرگ، شی ممکن است تعهد خرید ۵۰۰ هواپیمای بوئینگ را به عنوان یک پیروزی اقتصادی پررنگ برای ترامپ که مشتاق هر چیزی است که بتواند آن را پیروزی جلوه دهد، مطرح کند.
در مقابل، شی میتواند امتیاز مهمی را از ترامپ بگیرد، مانند کاهش محدودیتها در صادرات فناوریهای پیشرفته آمریکایی از جمله تراشههای هوش مصنوعی و توربینهای جت. چنین توافقی برای ایالات متحده فاجعهبار خواهد بود. چین ابزارهایی را به دست میآورد تا در بلندمدت خودکفاتر باشد؛ ایالات متحده پول سریعی به دست میآورد. چین حتی میتواند سفارش هواپیما را که سالها طول میکشد تا تکمیل شود، پس بگیرد.
در حالی که ایالات متحده سرعت افول خود را افزایش میدهد، چین خودکفایی فناورانه خود را شتاب میبخشد، قدرت نظامی خود را میسازد و سیاست صنعتی خود را ارتقا میدهد. هدف نهایی آن احیای ملی است.
هنگامی که ترامپ سرانجام در پکن فرود آید، او نماینده ایالات متحده از موقعیتی از سر ضعف خودتحمیلی خواهد بود. او با رقیبی سرسخت در مقابل خود یعنی شی روبهرو خواهد شد که سالها برای همین لحظه از زیادهخواهی آمریکا آماده شده است.
زمان آن فرا رسیده است که ایالات متحده از جنگیدن در جنگهایی که چین میخواهد بجنگد دست بکشد و در عوض تمرکز خود را به بزرگترین رقیب خود بازگرداند: چین.



