محاسبات خاموش پکن در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران؛ چین از حاشیه بحران را مدیریت میکند

در عمل، موضع چین بازتابدهنده آموزهای از ابهام حسابشده است. چین از حمایت نظامی مستقیم از ایران خودداری کرده، از رویارویی آشکار دیپلماتیک با اسرائیل پرهیز کرده، و از رهبری هرگونه تلاش میانجیگری معنادار کوتاه آمده است. این بیطرفی نیست، بلکه تعامل گزینشیای است که توسط احتیاط استراتژیک شکل گرفته است.
به گزارش سرویس بین الملل تابناک، مؤسسه ایتالیایی مطالعات سیاست بینالملل (ISPI) در مقالهای به بررسی رویکرد چین در جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تاید محتوای آن از سوی تابناک نیست.
در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، پکن با فیلمنامهای آشنا پاسخ داده است: فراخوان برای خویشتنداری، درخواست برای حاکمیت، و هشدار علیه تشدید تنش. با این حال، در زیر این زبان دیپلماتیک، ابهام استراتژیک عمیقتری نهفته است.
چین نه آشکارا از ایران حمایت کرده و نه به طور معناداری محور آمریکا-اسرائیل را به چالش کشیده است. در عوض، موضعی را انتخاب کرده است که محتاطانه، فرصتطلبانه و بیسروصدای تأثیرگذار است.
بنابراین، بحث این نیست که آیا چین از ایران حمایت میکند یا با اسرائیل مخالف است. سؤال واقعی این است که چین از ادامه یافتن این جنگ — به اندازهای که دیگران را تضعیف کند، اما نه آنقدر که خود را بیثبات سازد — چه سودی میبرد.
موضع رسمی چین به نظر میرسد با اصول دیرینه سیاست خارجی آن همخوانی دارد: عدم مداخله، تمامیت ارضی، و مخالفت با تحریمهای یکجانبه. چین تشدید تنش را محکوم کرده و خواستار گفتوگو میشود. اما این فقط سطح ماجراست.
در عمل، موضع چین بازتابدهنده آموزهای از ابهام حسابشده است. چین از حمایت نظامی مستقیم از ایران خودداری کرده، از رویارویی آشکار دیپلماتیک با اسرائیل پرهیز کرده، و از رهبری هرگونه تلاش میانجیگری معنادار کوتاه آمده است. این بیطرفی نیست، بلکه تعامل گزینشیای است که توسط احتیاط استراتژیک شکل گرفته است.
جالب اینکه، حتی اکنون چین با فشاری برای ارائه حمایت نظامی از کارزار آمریکا در خاورمیانه مواجه است. نشست بسیار مورد انتظار بین دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، و شی جین پینگ، رئیسجمهور چین، به تعویق افتاد و ترامپ گفت که درگیری جاری او را ملزم به ماندن در واشنگتن میکند.
تردیدها درباره نشست برنامهریزی شده در پکن پس از آن مطرح شد که ترامپ هشدار داد ممکن است نشست را به تعویق بیندازد اگر چین از کمک به ایالات متحده برای بازگشایی تنگه هرمز خودداری کند. در پاسخ، وزارت خارجه چین بار دیگر خواستار «توقف فوری عملیات نظامی توسط همه طرفها» شد.
در همین حال، رسانههای دولتی چین روایتهایی را تقویت کردهاند که ایالات متحده را به عنوان نیروی اصلی بیثباتکننده به تصویر میکشند، در حالی که پیامدهای بشردوستانه اقدامات نظامی اسرائیل را برجسته میکنند.
با این حال، این روایتها با دقت مدیریت میشوند. آنها از تأیید تلافیجویی ایران یا چارچوببندی مناقشه به عنوان یک کشمکش تمدنی خودداری میکنند. پیام دقیق است: زیر سؤال بردن شرایط رو به وخامت نظم بینالمللی، نقد نظم به رهبری آمریکا بدون آنکه خود درگیر مناقشه شوید.
با این حال، در داخل جامعه استراتژیک چین، لحن صریحتر است. تحلیلگران به طور فزایندهای جنگ را به عنوان چیزی میبینند که محدودیتهای قدرت آمریکا را آشکار میکند، پراکندگی جهانی را تسریع میبخشد، و فضایی را برای گسترش تدریجی نفوذ چین باز میکند. دوگانگی قابل توجه است — بلاغت رسمی محتاطانه در کنار تفکر استراتژیک بیسر و صدای فرصتطلبانه.
اولویت اول: انرژی؛ محدودیت هرمز
در هسته موضع محتاطانه چین، یک اولویت بدون ابهام نهفته است: امنیت انرژی. موتور اقتصادی چین به شدت به نفت خاورمیانه وابسته است و ایران به عنوان تأمینکنندهای حیاتی — اگرچه اغلب غیررسمی — عمل میکند.
چین بیش از ۸۰ درصد صادرات نفت ایران را خریداری میکند. در سال ۲۰۲۵، این مقدار به حدود ۱٫۳۸ میلیون بشکه در روز رسید — تقریباً ۱۳ تا ۱۴ درصد از کل واردات نفت خام دریایی چین.
حتی تحت تحریمها، نفت خام ایران از طریق کانالهای تخفیفدار همچنان به چین جریان مییابد. مهمتر اینکه، سهم قابل توجهی از واردات نفت چین از تنگه هرمز عبور میکند. حدود ۴۴ درصد از واردات نفت چین از منطقه بزرگ خاورمیانه میآید. در نتیجه، هر گونه اختلال عمده در گلوگاههای ترانزیتی کلیدی، پیامدهایی فراتر از سهم مستقیم ایران در تأمین چین خواهد داشت.
این یک دوراهی ساختاری ایجاد میکند. چین نمیتواند فروپاشی ایران را تحمل کند، که زنجیرههای تأمین را مختل کرده و یک شریک کلیدی انرژی را از دست میدهد. در عین حال، نمیتواند خطر یک جنگ منطقهای گستردهتر را که مسیرهای دریایی را تهدید کرده و نوسانات قیمتی را برانگیزد، بپذیرد.
بنابراین، رویکرد پکن، تثبیت بدون حل و فصل است. چین به دنبال حفظ سطحی از تنش است که ایران را وابسته و ایالات متحده را درگیر نگه دارد، اما از فروپاشی کامل منطقهای جلوگیری کند.
این محاسبه انرژی همچنین توضیح میدهد که چرا انتقاد چین از اسرائیل محدود است. یک جنگ گستردهتر که شامل کشورهای حاشیه خلیج فارس یا رویارویی مستقیم آمریکا و ایران باشد، مسیرهای کشتیرانی را به خطر انداخته و بازارهای جهانی را بیثبات میکند. برای چین، تنگه هرمز تنها یک گذرگاه جغرافیایی نیست؛ یک شریان حیاتی استراتژیک است.
ایدئولوژی در برابر بقای اقتصادی جایگاه دوم را دارد. این کمبود، کشورها را مجبور کرده است به دنبال تأمینکنندگان نفت خام جایگزین فراتر از خلیج فارس باشند، در حالی که برخی دیگر از ذخایر نفتی خود استفاده میکنند.
پس از آمریکا، چین دومین مصرفکننده بزرگ نفت در جهان است که روزانه نزدیک به ۱۵ تا ۱۶ میلیون بشکه نفت مصرف میکند. تلاش پکن برای انرژیهای تجدیدپذیر و ذخایر قابل توجه احتمالاً چین را در موقعیتی بهتر از اکثر کشورها قرار میدهد.
نفت خام تنها حدود یک پنجم از کل مصرف انرژی چین در سال ۲۰۲۴ را تشکیل میداد، و به گفته آژانس بینالمللی انرژی، پیشبینی نمیشود تقاضا به این زودی افزایش یابد. اما چین در برابر آسیب مصون نیست، همانطور که افزایش اخیر قیمتهای خردهفروشی بنزین و گازوئیل، به دنبال افزایش شدید قیمتهای بینالمللی نفت، نشان میدهد.
احتیاط چین همچنین تحت تأثیر نگرانیهای امنیت داخلی آن، به ویژه حساسیت تاریخی آن در مورد سین کیانگ و جمعیت اویغور، شکل گرفته است. پکن همواره نسبت به بسیج اسلامگرا و جریانهای ایدئولوژیک فراملی که میتوانند در داخل مرزهایش طنینانداز شوند، محتاط بوده است.
این امر منجر به تعامل عمیقاً عملگرایانه و غیرایدئولوژیک با جهان اسلام شده است. با وجود هویت ایران به عنوان یک جمهوری اسلامی، رابطه چین با تهران همچنان معاملاتی است. سکوت ایران در مورد مسائل اویغورها و پرهیز چین از چارچوببندی مذهبی در مناقشه کنونی، نشاندهنده درک متقابلی است که ریشه در ضرورت استراتژیک دارد، نه ارزشهای مشترک.
ایران ضعیفتر، چین قویتر؟
یک تفسیر تحریکآمیزتر از موضع چین این است که پکن لزوماً به دنبال پیروزی قاطع ایران نیست. در عوض، از سناریویی سود میبرد که در آن ایران تحت فشار مداوم باقی بماند و در نتیجه به طور فزایندهای وابسته شود.
یک ایران قویتر و خودمختارتر میتوانست مشارکتهای خود را متنوع کرده و وابستگی به چین را کاهش دهد. در مقابل، یک ایران مقید، به احتمال بیشتر صادرات نفت تخفیفدار را میپذیرد، روابط اقتصادی را عمیقتر میکند، و با ترجیحات استراتژیک پکن همسو میشود.
این منطق به توضیح بیمیلی چین به ارائه حمایت نظامی آشکار کمک میکند. درگیری مستقیم خطر تشدید را داشته و به طور بالقوه ایران را فراتر از حد راحتی پکن قدرتمند میکند.
آنچه چین به نظر ترجیح میدهد، یک جنگ طولانی، اما مهارشده است که در آن ایران زنده میماند، ایالات متحده درگیر میماند، و بیثباتی منطقهای در محدوده قابل کنترل باقی میماند. برای پکن، چنین رویکردی نیازمند صبر استراتژیک است.
رابطه چین و ایران در چارچوب ابتکار کمربند و راه این پویایی را نشان میدهد. علیرغم توافقهای پرمخاطب، سرمایهگذاریهای چین در ایران محتاطانه و محدود بوده است. تحریمها، ریسک سیاسی، و چالشهای زیرساختی پیشرفت را کند کرده است. تجارت دوجانبه در مقایسه با کل سبد جهانی چین هنوز نسبتاً محدود است.
جنگ جاری بعید است این روند را معکوس کند. در عوض، چین احتمالاً به اولویت دادن به تعاملات کمریسک و بازده بالا، به ویژه در انرژی، ادامه خواهد داد، در حالی که از تعهدات زیرساختی در مقیاس بزرگ خودداری میکند. در عمل، پکن از آسیبپذیریهای ایران سود میبرد بدون آنکه مسئولیت بهبودی آن را بپذیرد.
رویکرد چین همچنین توسط رابطه در حال تحول آن با روسیه شکل گرفته است. هر دو کشور از رأیگیری در مورد پیشنویس قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل در مورد وضعیت ایران خودداری کردند، زیرا این قطعنامه به حملات آمریکا و اسرائیل به ایران اشاره نداشت.
در حالی که هر دو کشور ممکن است در مقابله با نفوذ آمریکا منافع مشترکی داشته باشند، رویکردهای آنها به ایران متفاوت است. روسیه آشکارا حامیتر بوده است، از جمله از طریق همکاری نظامی قابل مشاهده.
در مقابل، چین محتاط و متمرکز بر اقتصاد باقی میماند. این واگرایی محدودیتهای همسویی چین و روسیه را نشان میدهد. در مورد ایران، تفاوت بین رویکرد روسیه و چین این است که مسکو به دنبال اهرم ژئوپلیتیک فوری است، در حالی که پکن اولویت را به مزیت اقتصادی بلندمدت میدهد. این رابطه مکمل است، اما کاملاً هماهنگ نیست و به پکن اجازه میدهد از ریسکپذیری مسکو بدون به اشتراک گذاشتن آسیبپذیریهای آن بهرهمند شود.
فرصتطلبی خاموش در جنگی به رهبری آمریکا
همانطور که ایالات متحده بر جنگ در خاورمیانه متمرکز است، توجه آن به هند-اقیانوسیه کاهش یافته است، حتی در حالی که پکن به نمایش قدرت نظامی و صدور تهدیدات ادامه میدهد.
کارزار واشنگتن در ایران قبلاً داراییهای کلیدی را از منطقه منحرف کرده است. به عنوان مثال، ناو هواپیمابر یواس اس آبراهام لینکلن قبل از اینکه برای حمایت از تلاش جنگی به خاورمیانه منتقل شود، در دریای چین جنوبی عملیات میکرد.
موضع چین در مورد جنگ ایران و اسرائیل همچنین به موضع گستردهتر آن در مورد مناقشه اسرائیل-فلسطین مرتبط است. چین به طور مداوم از تشکیل کشور فلسطین حمایت کرده و اقدامات نظامی اسرائیل، به ویژه در غزه، را محکوم کرده است.
با این حال، این به یک رابطه اساساً خصمانه با اسرائیل تبدیل نشده است. چین همچنان روابط تجاری قوی و همکاری تکنولوژیکی با اسرائیل را حفظ میکند که نشاندهنده یک عمل متوازن عملگرایانه است.
چین از مسئله فلسطین به طور بلاغی برای جایگاهیابی خود در درون کشورهای جنوب جهانی استفاده میکند، اما از اقداماتی که منافع اقتصادی یا انعطاف دیپلماتیک آن را محدود کند، اجتناب میکند.
جالب اینکه، هند یک عامل حاشیهای در محاسبات چین باقی میماند. در حالی که هند در ایران دارای منافعی است و روابط نزدیکی با اسرائیل دارد، استراتژی خاورمیانه پکن عمدتاً توسط رقابت آن با ایالات متحده هدایت میشود تا رقابت آن با هند.
با این حال، پیامدهای غیرمستقیم وجود دارد. مشارکت اقتصادی چین با ایران میتواند جاهطلبیهای اتصال هند را پیچیده کند، در حالی که بیثباتی در خلیج فارس به اندازه چین بر امنیت انرژی هند تأثیر میگذارد. با گذشت زمان، ردپای رو به گسترش پکن در منطقه ممکن است فضای استراتژیک هند را تنگ کند، حتی اگر در حال حاضر یک ملاحظه فوری در سیاستگذاری چین نباشد.
بنابراین، رویکرد چین به جنگ نه منفعلانه است و نه اصولی. این یک استراتژی حسابشده است که ریشه در ابهام و خویشتنداری دارد.
پکن با تشدید تنش مخالف است، اما کار چندانی برای جلوگیری از آن انجام نمیدهد. از مداخله آمریکا انتقاد میکند، اما از رویارویی اجتناب میکند. از حاکمیت ایران حمایت میکند، اما از تعهد معنادار کوتاه میآید.
چین عملاً شرط بسته است که زمان، به جای مداخله، خاورمیانه را به نفع آن تغییر خواهد داد. یک جنگ طولانی، اعتبار آمریکا را تضعیف میکند، وابستگیهای منطقهای را عمیقتر میکند، و فرصتهایی را برای چین ایجاد میکند تا بدون پذیرش ریسکهای عمده، نفوذ خود را گسترش دهد.
با این حال، این استراتژی بدون خطر نیست. یک جنگ گستردهتر میتواند جریانهای انرژی را مختل کند، بازارهای جهانی را بیثبات سازد، و چین را مجبور به انتخابهایی کند که تا کنون از آنها اجتناب کرده است.
اخیراً، پکن به دنبال این بوده است که خود را به عنوان تنها قدرت بزرگ قادر به ایجاد ثبات، خویشتنداری و پایبندی به حقوق بینالملل در میان تلاطمهای مرتبط با دولت ترامپ معرفی کند.
مناقشه ایران فرصتی به چین داده است تا این روایت را تقویت کند، ایالات متحده را به عنوان واکنشگرا و بیش از حد تحت فشار نشان دهد، در حالی که خود را منضبط و دارای صبر استراتژیک معرفی کند.
با این حال، این موضع عمیقاً ابزاری باقی میماند. رویکرد چین نه درباره حل بحران، بلکه درباره ظاهر شدن به عنوان یک ذینفع مسئول است که پیامدهای آن را به نفع خود مدیریت میکند — حفظ جریانهای انرژی، گسترش فضای استراتژیک، و اجتناب از گرفتاریهای پرهزینه.
این ابهام حسابشده به پکن اجازه میدهد از بینظمی بهرهمند شود بدون آنکه ریسکهای آن را بپذیرد. با این حال، پایداری این رویکرد به هیچ وجه تضمینشده نیست.
اگر مناقشه گسترش یابد یا زنجیرههای تأمین حیاتی را مختل کند، چین ممکن است دریابد که ترجیح آن برای فاصله گرفتن به طور فزایندهای غیرقابل دفاع میشود و آن را مجبور میکند با همان بیثباتیای روبهرو شود که تا کنون سعی کرده از حاشیه آن را مدیریت کند.







