جنگی که قرار نیست تمام شود؛ آنگاه که فرسایش، جای پیروزی سریع را میگیرد
در تقابلهای مدرن، پیروزی دیگر لزوماً در یک ضربه تعیین نمیشود. بازیگرانی مثل ایالات متحده آمریکا بهشدت به ثبات اقتصادی، افکار عمومی و هزینههای بلندمدت حساساند. برای ایران، کشاندن درگیری به یک جنگ فرسایشی کنترلشده، میتواند معادله را از یک برخورد سریع و پرریسک به یک فشار مداوم و تحلیلبرنده تبدیل کند؛ مدلی که در آن زمان، خودش تبدیل به سلاح میشود.
به گزارش تابناک؛اگر هنوز کسی فکر میکند جنگ یعنی یک حمله برقآسا و بعد هم پرچم بالا رفتن و تمام، احتمالاً زیادی فیلم دیده. در دنیای واقعی، مخصوصاً وقتی پای قدرتهایی مثل آمریکا وسط است، جنگ کوتاه بیشتر به نفع همان طرفی تمام میشود که منابع عظیمتر دارد.
چرا؟ چون در یک درگیری سریع، کسی برنده است که بتواند در همان ضربه اول، برتری مطلق ایجاد کند؛ و اینجا دقیقاً جایی است که کفه ترازو کمی به سمت آمریکا سنگینتر است. هم از نظر لجستیک، هم از نظر فناوری، هم از نظر تجربه در عملیاتهای گسترده.
پس اگر قرار باشد ایران وارد همان زمین بازی شود، عملاً دارد روی زمینی میجنگد که قبلاً برایش طراحی نشده.اما یک مسیر دیگر هم وجود دارد؛ جنگی که قرار نیست سریع تمام شود. جنگی که در آن، هدف نه نابودی فوری، بلکه فرسایش تدریجی است.

جنگ فرسایشی، اگر درست فهمیده شود، یک جور بازی با اعصاب و منابع طرف مقابل است. یعنی بهجای اینکه همهچیز را در یک نقطه متمرکز کنی، فشار را در طول زمان پخش میکنی،در این مدل، هر ضربه شاید کوچک باشد، اما جمع این ضربهها در طول زمان، تبدیل به یک فشار جدی میشود. فشاری که فقط نظامی نیست، بلکه اقتصادی، سیاسی و حتی روانی است.
برای کشوری مثل آمریکا، که اقتصادش به ثبات وابسته است و افکار عمومیاش بهشدت نسبت به هزینههای خارجی حساس است، این نوع جنگ میتواند دردسرساز باشد،هر روز درگیری، یعنی هزینه بیشتر. هر ماه ادامه تنش، یعنی فشار بیشتر روی دولت؛ و هر سال کشدار شدن بحران، یعنی فرسایش در تصمیمگیری.
اینجاست که زمان، از یک عامل خنثی، تبدیل به یک ابزار فعال میشود.
اما یک نکته مهم وجود دارد؛ جنگ فرسایشی با بیبرنامگی فرق دارد. اینکه فقط درگیری را طولانی کنی بدون هدف مشخص، بیشتر شبیه گیر کردن در باتلاق است تا یک استراتژی،مدل درستش این است که سطح درگیری را کنترل کنی. نه آنقدر بالا که به یک جنگ تمامعیار تبدیل شود، نه آنقدر پایین که اثرش از بین برود،این تعادل، سختترین بخش ماجراست. چون هر حرکت اشتباه میتواند این تعادل را به هم بزند.

برای مثال، اگر سطح درگیری ناگهان بالا برود، ممکن است طرف مقابل تصمیم بگیرد وارد فاز شدیدتری شود؛ و آنوقت کل معادله تغییر میکند،از طرف دیگر، اگر فشار بیش از حد کم باشد، طرف مقابل احساس خطر نمیکند و هزینهای هم پرداخت نمیکند. یعنی عملاً داری انرژی مصرف میکنی بدون اینکه نتیجهای بگیری.
پس جنگ فرسایشی، یک بازی دقیق است. بازیای که در آن باید بدانی کجا فشار را زیاد کنی، کجا کاهش دهی، و کجا فقط نظارهگر باشی.
در کنار این، موضوع دیگری هم وجود دارد که معمولاً نادیده گرفته میشود؛ خستگی.
نه فقط خستگی نظامی، بلکه خستگی سیاسی و اجتماعی. حتی قدرتمندترین کشورها هم در برابر فشار مداوم، دچار نوعی فرسودگی میشوند.
این فرسودگی، در تصمیمگیری خودش را نشان میدهد. در اختلافات داخلی، در تغییر اولویتها، در کاهش تمرکز،برای ایران، اگر بتواند این فشار را بهصورت مستمر حفظ کند، بدون اینکه خودش دچار فرسودگی شدید شود، عملاً وارد فازی شده که در آن، زمان به نفعش کار میکند،البته این «بدون فرسودگی» خودش داستان دارد. چون جنگ فرسایشی دوطرفه است. اگر طرف مقابل خسته میشود، تو هم میشوی.
پس مدیریت منابع داخلی، از اقتصاد گرفته تا افکار عمومی، به همان اندازه مهم است که ایجاد فشار روی طرف مقابل،در اینجا دوباره نقش جبهههای منطقهای مطرح میشود. نه برای اینکه جنگ را گسترش دهند، بلکه برای اینکه فشار را پخش کنند.

وقتی فشار فقط در یک نقطه متمرکز نباشد، مدیریت آن برای طرف مقابل سختتر میشود؛ و این دقیقاً همان چیزی است که یک جنگ فرسایشی موفق به آن نیاز دارد.
در جنگ اخیر، نشانههایی از این مدل دیده شد. نه بهصورت کامل، نه بهصورت یک دکترین تثبیتشده، اما بهعنوان یک مسیر قابل مشاهده،درگیریهایی که کنترلشده بودند، واکنشهایی که محدود باقی ماندند، و تلاشی که برای جلوگیری از تبدیل شدن بحران به یک جنگ گسترده انجام شد.
همه اینها نشان میدهد که درک این مدل وجود دارد، اما هنوز جای کار دارد.
نکتهای که نباید فراموش شود این است که جنگ فرسایشی، برای مخاطب بیرونی شاید خستهکننده باشد، اما برای تحلیلگر، یکی از پیچیدهترین و دقیقترین مدلهای درگیری است.
چون در آن، هر روز اهمیت دارد. هر تصمیم کوچک، میتواند در بلندمدت اثر بزرگی داشته باشد؛ و شاید مهمترین بخش ماجرا این باشد که در این نوع جنگ، پیروزی معمولاً با یک لحظه مشخص همراه نیست. خبری از آن صحنه سینمایی نیست که یکدفعه همهچیز تمام شود.
بیشتر شبیه این است که یک طرف، کمکم، توان ادامه دادن را از دست میدهد؛ و اگر این نقطه بهدرستی مدیریت شود، حتی بدون یک درگیری بزرگ، میتوان نتیجه را تغییر داد.
نه با یک ضربه، بلکه با صدها فشار کوچک که در نهایت، تبدیل به یک وزن غیرقابل تحمل میشوند.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۴
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۵
دیگه کارمون از فرسودگی گذشته ...
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۰:۰۴ - ۱۴۰۵/۰۱/۲۹
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟





