چگونه ترامپ جنگ با ایران را به "بزرگترین شوک انرژی قرن" تبدیل کرد؟

به گزارش تابناک ، حالا با آغاز هفته چهارم جنگ حالا می توان یک گزاره را به قطعیت نسبی بیان کرد: آنچه دونالد ترامپ به عنوان «نمایش قدرتمند و سریعالسیر اقتدار ایالات متحده» در قالب عملیات نظامی گسترده علیه ایران — که نهم اسفند سال گذشته کلید خورد — تصور میکرد، در واقعیت به یکی از آشکارترین نمونههای افشای نقاط ضعف واقعی یک ابرقدرت بدل شد.
این رویارویی نظامی، که با همکاری آمریکا و اسرائیل علیه مراکز حساس ایران آغاز گردید، فراتر از یک اشتباه عملیاتی ساده بود؛ بلکه تجلی بارزی از عدم درک عمیق از واقعیتهای اقتصادی جهانی، زنجیرههای تأمین پیچیده و وابستگیهای دوجانبه در عصر حاضر به شمار میرود.
هر روزی که جمهوری اسلامی ایران، حتی تحت فشارهای سنگین نظامی، بتواند عبور نفت و گاز از مسیرهای کلیدی جهانی را مختل سازد، آمریکا دو ضربه جدی را همزمان متحمل میشود: زیان مالی مستقیم به اقتصاد داخلی و کاهش شدید اعتبار استراتژیک در نگاه شرکا و رقبا. طبق گزارشهای معتبر آژانس بینالمللی انرژی و اداره اطلاعات انرژی ایالات متحده، پیش از آغاز درگیریها، روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی از تنگه هرمز عبور میکرد که تقریباً معادل ۲۰ درصد مصرف جهانی نفت مایعات و بیش از یکچهارم تجارت دریایی نفت جهان بود.
همچنین حدود ۱۹ درصد تجارت جهانی گاز طبیعی مایع (LNG) — عمدتاً از قطر — از همین مسیر تأمین میشد. با اختلال جدی در عبور از تنگه هرمز از اوایل مارس ۲۰۲۶ — ناشی از تهدیدها، حملات متقابل و خروج شرکتهای بیمهگر — حجم عبور به شدت افت کرد و قیمت نفت برنت در برخی روزها بیش از ۱۰ درصد جهش یافت و به سطوح بالای ۱۰۰ تا ۱۱۹ دلار رسید.
میانگین قیمت بنزین در آمریکا نیز حدود ۱ دلار به ازای هر گالن نسبت به ماه قبل افزایش یافت. برآوردها نشان میدهد که تداوم چنین اختلالی میتواند قیمت نفت را به ۱۳۰ دلار یا بیشتر برساند و زیان اقتصادی جهانی را در سناریوهای چندماهه به صدها میلیارد تا بیش از ۲ تریلیون دلار برساند،
خبر بد دیگر برای آمریکایی ها این است که این افزایش قیمت همراه با تورم اضافی جهانی تا حدود ۲.۵ درصد خواهد بود .این ریسک از مدتها قبل برای متخصصان و تصمیمگیران آگاه کاملاً مشهود بود. به همین دلیل، دولتهای پیشین آمریکا — چه جمهوریخواه و چه دموکرات — از اقدام نظامی مستقیم و گسترده علیه تأسیسات نفتی یا هستهای ایران پرهیز کردند؛ زیرا آگاه بودند که چنین اقدامی میتواند زنجیره انرژی جهان را متزلزل سازد و هزینههای آن به سرعت به مصرفکنندگان آمریکایی، صنایع انرژیبر، بودجه دفاعی و حتی متحدان بازگردد.ریشه اصلی این شکست فراتر از یک محاسبه نادرست نظامی است.

نمودار قیمت نفت در هفته های گذشته
اما ریشه مشکل کجاست؟ ترامپ و نزدیکانش هرگز منطق جهانیسازی و وابستگیهای متقابل اقتصادی را به عنوان واقعیتی اجتنابناپذیر نپذیرفتند. آنها همچنان جهان را از منظر قرن گذشته مینگرند: جایی که قدرت تنها با نیروی نظامی، تهدید آشکار و منطق برد-باخت مطلق تعریف میشود.
در این نگاه، موفقیت واقعی تنها در تحقیر و تسلیم کامل حریف معنا پیدا میکند. همین نگرش سادهلوحانه در شعار «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» و obsession شدید نسبت به ابزار تعرفهها نیز کاملاً نمایان بود.سیاست تعرفهها قرار بود همزمان سه هدف کلیدی را محقق کند: اخذ درآمد مستقیم از «بیگانگان» (بهویژه چین)، کاهش واردات برای بهبود تراز تجاری، و بازسازی صنعت داخلی. اما نتایج دقیقاً برعکس وعدهها ظاهر شد. طبق ارزیابیهای بنیاد مالیاتی و آزمایشگاه بودجه ییل، تعرفههای اعمالشده در ۲۰۲۵ به طور متوسط معادل افزایش مالیاتی حدود ۱۰۰۰ دلار برای هر خانوار آمریکایی بود و در ۲۰۲۶ این رقم به حدود ۱۳۰۰ دلار رسید. نرخ مؤثر تعرفه متوسط از حدود ۲.۵ درصد پیش از دوره ترامپ به بیش از ۱۱ تا ۱۶ درصد افزایش یافت.
بیشترین بار هزینهها مستقیماً به مصرفکننده آمریکایی تحمیل شد: قیمت کالاهای وارداتی بالا رفت، تورم در بخش کالاهای مصرفی و بادوام تشدید گردید (با انتقال ۴۰ تا بیش از ۱۰۰ درصدی هزینه تعرفه به قیمت نهایی)، و شرکتهای وابسته به زنجیره تأمین جهانی با اختلالات جدی روبرو شدند. اجرای آشفته این سیاست در «روز رهایی» باعث نوسان شدید بازارهای مالی، سقوط شاخصهای بورس و عقبنشینی سریع ترامپ از برخی تعرفهها شد.همزمان، چین با هوشمندی پاسخ داد: با اعمال محدودیتهای صادراتی بر مواد معدنی کمیاب — که بیش از ۶۰ درصد استخراج و بیش از ۹۰ درصد پالایش جهانی آن در اختیار چین است — آمریکا را تحت فشار قرار داد. ایالات متحده حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد نیاز خود به این مواد را از چین تأمین میکند.
این محدودیتها تولید در صنایع دفاعی، نیمهرساناها، خودروهای برقی و فناوریهای پیشرفته را مختل کرد؛ برخی خودروسازان بزرگ خطوط تولید را متوقف کردند و صادرات برخی قطعات کلیدی به بازارهای اروپا تا ۵۰ درصد کاهش یافت. پکن نشان داد که در عرصه رقابت اقتصادی ابزارهای قدرتمندی در اختیار دارد و زودتر از ترامپ دریافته بود که حتی قویترین قدرت جهان نیز از شبکه وابستگیهای جهانی مصون نیست.هر دو پرونده — تعرفههای تجاری و درگیری نظامی با ایران — یک پیام مشترک و تلخ را فریاد میزنند: در دنیای اقتصاد جهانیشده قرن حاضر، قدرت دیگر تنها با زور نظامی و تهدید سنجیده نمیشود.
قدرت واقعی در جهان پسامدرن در توانایی درک و مدیریت هوشمندانه شبکههای پیچیده وابستگیها، زنجیرههای تأمین و جریانهای انرژی نهفته است. انکار این حقیقت نه تنها هزینههای گزافی به اقتصاد آمریکا تحمیل میکند — از تورم و رکود تا کاهش ارزش پول ملی — بلکه اعتبار استراتژیک این کشور را نیز در درازمدت از بین میبرد.
شرکای اروپایی و آسیایی شروع به بازنگری در اتکای خود به آمریکا کردند و رقبا جسارت بیشتری به دست آوردند.آنچه ترامپ آن را «پیروزی قاطع» و «نمایش اقتدار» میپنداشت، در نهایت به درس عبرتی بزرگ از محدودیتهای یک ابرقدرت تبدیل شد که هنوز در چارچوب قرن بیستم فکر میکند و حاضر به پذیرش واقعیتهای قرن جدید نیست.
این تجربه هشداری جدی به تمام سیاستگذاران واشنگتن است: اگر همچنان بر منطق زور و تحقیر پافشاری کنند، نه تنها ایران یا چین، بلکه کل نظام جهانیسازی آنها را با هزینههای سنگین تنبیه خواهد کرد.
شاید حالا راز سکوت مرمور چین، بزرگترین رقب آمریکا در جنگ ترامپ علیه ایران مشخص شود!




