روایت حمزه صفوی از ردصلاحیت، اختلافات شخصی و توافقی که به نتیجه نرسید / شورای نگهبان، احمدینژاد و یک پرسش بیپاسخ درباره لاریجانی

به گزارش تابناک، حمزه صفوی استاد دانشگاه تهران، ضمن حضور در مراسم تشییع شهید علی لاریجانی به بیان خاطراتی از این شهید والامقام پرداخت که به بخشهایی از این خاطرات میپردازیم.
حمزه صفوی، میگوید: در مراسم تشییع پیکر علی لاریجانی حضور داشتم. برای من آن مراسم فقط بدرقه یک چهره سیاسی نبود؛ مرور خاطرات سالهایی بود که او را از نزدیک میشناختم. در میان جمعیت ایستاده بودم و صحنههای مختلفی از گفتگوها و دیدارهایم با او در ذهنم مرور میشد. شاید نزدیک به دو ساعت اشک میریختم. بیشتر از آنکه برای یک فقدان شخصی باشد، برای از دست رفتن یک سرمایه فکری برای کشور بود.
اولین آشنایی حرفهای من با ایشان به سال ۱۳۸۵ بازمیگردد؛ زمانی که در حال نگارش کتابی درباره سیاست خارجی جمهوری اسلامی بودم و با حدود ۴۰ نفر از مسئولان مؤثر در این حوزه مصاحبه کردم. آقای لاریجانی نیز یکی از این افراد بود و در آن زمان تازه از دبیری شورای عالی امنیت ملی کنار گذاشته شده بود.
در آن گفتگو، آنچه برای من برجسته بود، انسجام ذهنی، پختگی تحلیل و تسلط کمنظیر او بر مسائل سیاست خارجی بود. در میان همه افرادی که با آنها مصاحبه کرده بودم، اگر قرار بود از نظر قدرت تحلیل، انسجام فکری و بلوغ سیاسی ارزیابی کنم، ایشان در بالاترین سطح قرار داشت و شاید تنها یکی دو نفر دیگر را میشد در همان سطح دانست.
در همان جلسه، او از کمبود عقلانیت در برخی تصمیمات اجرایی کشور گلایه داشت و معتقد بود فقدان خردورزی در تصمیمگیریها میتواند هزینههای سنگینی به کشور تحمیل کند.
نکته مهم دیگری که در آن مصاحبه مطرح کرد، مربوط به پرونده هستهای بود. او توضیح میداد که در دوره مسئولیتش، مذاکرات به مراحل نهایی رسیده بود و به گفته خودش حتی چارچوبهای توافق با طرفهای غربی از جمله جک سالیوان تا حد زیادی نهایی شده بود.
او صراحتاً میگفت: «ما عملاً کار را تمام کرده بودیم و توافق بسته شده بود، اما به خاطر اختلافات داخلی و مسائل شخصی، این مسیر ادامه پیدا نکرد.»
به گفته او، اقداماتی که بعداً از سوی دولت وقت، بهویژه محمود احمدینژاد صورت گرفت، باعث شد آن توافق از مسیر خود خارج شود. برداشت او این بود که برخی اختلافات شخصی و رقابتهای داخلی باعث شد مسیری که میتوانست به نتیجه برسد، متوقف شود. او این موضوع را نمونهای از تأثیر اختلافات داخلی بر منافع ملی میدانست.
خاطره دوم من مربوط به یکی از کلاسهایم در دانشگاه تهران است. درسی درباره سیاست بینالملل تدریس میکردم و درباره ویژگیهای یک دیپلمات موفق صحبت میکردیم؛ ویژگیهایی مانند خردمندی، قدرت تحلیل، نفوذ، درک واقعیتهای بینالمللی و توان تصمیمگیری در شرایط پیچیده.
یکی از دانشجویان ممتاز کلاس از من پرسید: «اگر بخواهید یک نمونه واقعی از این ویژگیها در جمهوری اسلامی مثال بزنید، چه کسی را نام میبرید؟»
کلاس در سکوت فرو رفت. چند ثانیه فکر کردم و در نهایت نام علی لاریجانی را مطرح کردم. برایم جالب بود که حتی دانشجویانی که معمولاً نگاه انتقادی به فضای سیاسی داشتند نیز مخالفتی نکردند. این نشان میداد که برخی شخصیتها به دلیل ویژگیهای حرفهایشان حتی نزد منتقدان هم اعتبار دارند.
یکی از مهمترین خاطرات من مربوط به زمانی است که ایشان قصد داشت در انتخابات ریاست جمهوری ثبتنام کند. در دیداری که با حضور پدرم داشتیم، تأکید میکرد که کشور نیاز جدی به عقلانیت در مدیریت دارد و به همین دلیل احساس تکلیف برای حضور در انتخابات دارد.
در همان جلسه جملهای گفت که هنوز در ذهن من مانده است. او گفت اگر قرار است امکان حضور نداشته باشد، بهتر است از ابتدا گفته شود. تعبیرش این بود که اگر تصمیمی وجود دارد، بهتر است پیش از ثبتنام گفته شود تا هزینهای به کشور و افراد تحمیل نشود.
مضمون حرفش این بود که اگر قرار نیست تأیید شود، چرا باید اجازه داد ثبتنام انجام شود و بعد چنین اتفاقی بیفتد.
این سؤال هنوز هم قابل طرح است؛ اگر قرار بود فردی با این حجم از سابقه مدیریتی، از ریاست مجلس تا دبیری شورای عالی امنیت ملی و مسئولیتهای کلان دیگر، ردصلاحیت شود، آیا بهتر نبود از ابتدا این موضوع مدیریت میشد؟
چرا باید سرمایهای با این سطح از تجربه، در معرض چنین وضعیتی قرار بگیرد؟ اگر گزینهای مدنظر بود، آیا بهتر نبود از ابتدا به او گفته میشد که وارد رقابت نشود تا هم شأن افراد حفظ شود و هم سرمایههای مدیریتی کشور اینگونه هزینه نشوند؟
بعدها حتی در گفتگوهایی که با برخی دیپلماتهای خارجی داشتم، همین پرسش مطرح میشد که چگونه ممکن است فردی در یک مقطع ردصلاحیت شود اما در مقطع دیگر مسئولیتهای مهم امنیتی به او سپرده شود. این تناقضها حتی بر برداشت خارجیها از سازوکارهای تصمیمگیری در ایران هم اثر میگذاشت.
به اعتقاد من، آقای لاریجانی در این ماجرا تا حدی مظلوم واقع شد. فردی که سالها در حساسترین موقعیتهای کشور مسئولیت داشته، قطعاً شایسته مواجههای دقیقتر بود.
یکی از ویژگیهای مهم شخصیتی او که من شخصاً تحسین میکردم، شجاعت در بیان واقعیتها بود. در یکی از جلساتی که پس از یک بحران امنیتی داشتیم، گفت تصمیم گرفته است بدون هیچ ملاحظهای، ارزیابیهای واقعی خود را منتقل کند؛ حتی اگر به قیمت از دست دادن مسئولیتهایش تمام شود.
او از نامهای سخن میگفت که برای مقام معظم رهبری نوشته بود و در آن، بدون تعارف، دغدغهها و مشکلات کشور را مطرح کرده بود. میگفت ممکن است نتیجه این صراحت کنار گذاشته شدنش باشد، اما وظیفه خود میداند واقعیات را منتقل کند.
به باور من، همین درک مشکلات، همین دغدغهمندی و همین صراحت در انتقال واقعیتها بود که نشان میداد او برای مسئولیتهای کلان امنیتی مناسب است. مدت کوتاهی پس از همین مواضع و انتقال دیدگاههایش بود که مسئولیت دبیری شورای عالی امنیت ملی به او سپرده شد.
چند هفته بعد از انتصابش، در دیداری از او پرسیدم مهمترین هدفش چیست. بدون تردید گفت مهمترین دغدغهاش جلوگیری از وقوع جنگ جدید علیه ایران و دور کردن سایه جنگ از سر کشور است.
این در حالی بود که در آن زمان بسیاری چنین تهدیدی را جدی نمیگرفتند، اما او این خطر را واقعی میدید.
آخرین دیدار من با او حدود ده روز پیش از شروع جنگ اخیر بود. در آن دیدار کوتاه، با صراحت گفت احتمال وقوع جنگ بالا است و اگر چنین اشتباهی از سوی دشمن رخ دهد، ایران هزینه سنگینی به آنها تحمیل خواهد کرد.
در عین حال تأکید داشت که در حال تلاش برای جلوگیری از جنگ هستند، اما احتمال آن را باید جدی گرفت. آنچه برای من برجسته بود، آرامش و نبود ترس در رفتار او بود. با صراحت میگفت نهایت این مسیر این است که انسان جانش را در راه کشور بدهد و این موضوع برای او ترسناک نبود.
دیروز در مراسم تشییع، وقتی همه این خاطرات در ذهنم مرور میشد، به این فکر میکردم که برخی افراد پیش از آنکه از دنیا بروند، زیر فشار تخریبها بارها آسیب میبینند. با خودم فکر میکردم او شاید یک بار در فضای سیاسی و زیر فشار قضاوتها آسیب دید و امروز با فقدانش کشور بار دیگر یکی از مدیران باتجربه خود را از دست داد.
از نظر من، علی لاریجانی یک سیاستمدار چندوجهی بود؛ فردی که هم اقتصاد را میفهمید، هم امنیت را، هم سیاست را و در عین حال ذهنی فلسفی داشت. کمتر سیاستمداری را میتوان یافت که همزمان چنین ترکیبی از نگاه نظری و عملگرایی داشته باشد.
فقدان چنین افرادی فقط از دست دادن یک مدیر نیست؛ از دست دادن بخشی از عقلانیت و تجربه کشور است.
امروز بیش از هر زمان، کشور نیازمند مدیرانی است که هم عقلانیت داشته باشند، هم شجاعت بیان حقیقت، هم سلامت فردی و هم نگاه ملی. به باور من، علی لاریجانی یکی از نمونههای چنین رویکردی بود و فقدان او ضایعهای است که جبران آن آسان نخواهد بود.



