ماپرا
صفحه خبر لوگوبالا تابناک
تور کیش
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

باورتان می‌شود روزی از این‌فیلم‌ها خوشتان می‌آمده؟/قهرمان آمریکایی؛ ناجی مردم روسیه!

اما نکته بامزه داستان فیلم «قدیس» این است که قهرمان داستان، علاوه بر این‌که زن مورد علاقه‌اش را نجات می‌دهد، به نفع دولت آمریکا هم کار می‌کند و حتی مردم روسیه را هم از بحران انرژی و البته آن‌مافیای گردن‌کلفت نفتی نجات می‌دهد. او حتی سر از اتاق‌خواب رئیس‌جمهور آشفته و بیچاره روسیه درمی‌‌آورد و نصیحتش می‌کند وقتی در میدان مرکزی مسکو محاکمه‌اش می‌کنند، اتهاماتش را بپذیرد تا کارها درست شوند.
کد خبر: ۱۳۵۹۳۵۵
| |
2413 بازدید

باورتان می‌شود روزی از این‌فیلم‌ها خوشتان می‌آمده؟/قهرمان آمریکایی؛ ناجی مردم روسیه!

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، تاریخ سینمای دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۷۰ آمریکا پر از فیلم‌های اکشنی است که شخصیت‌های اصلی‌شان مردان رِندی مثل جیمز باند بودند و تلفیقی از شخصیت‌های فیلم‌های نوآر، پلیسی و اکشن محسوب می‌شدند؛ دزد و ولگرد بودند و شخصیت مثبتی نداشتند اما در وقت لزوم، به کمک یک‌ملت می‌آمدند و فداکاری‌شان، پایان خوش داستان را رقم می‌زد تا همه آدم‌ها، ازجمله آمریکایی‌ها نجات پیدا کنند.

خیلی از این‌فیلم‌ها توسط مدیران دوبلاژ و گویندگان درجه یک ایرانی دوبله و برای ما مخاطبان پخش شدند که نقطه قوت‌شان همان‌دوبله فارسی و صدای گویندگان بود. چون امروز که این‌آثار را مرور می‌کنیم، در حد آثار گروه سنی کودکان، خسته‌کننده و قابل پیش‌بینی هستند. البته در زمان خودشان، تولیدات مصرفی خوبی برای مخاطبانی بودند که توسط تولیدکنندگان، مورد مطالعه قرار گرفته و به ذائقه‌شان سمت و سو داده می‌شد. 

یکی از این‌‌‌گونه فیلم‌ها، تریلر اکشن «قدیس» است که سال ۱۹۹۷ به کارگردانی فیلیپ نُویس کارگردان استرالیایی سینمای آمریکا ساخته شد و امروز امتیازش در IMDB عدد ۶.۲ است! 

بگذارید مواد لازم ساخت یا دستور پخت چنین‌فیلم و نمونه‌های مشابه را مرور کنیم؛ اول از همه فیلمنامه است که در مرکزش یک‌شخصیت قهرمان قرار داشته باشد. شغل قهرمان چیست؟ دزدی اطلاعات از این و آن و فروششان! قهرمان به هیچ‌سازمان و گروهی وابسته نیست، فقط آمریکایی است و در مواقع لزوم به کار امنیت ملی و مباحثی از این‌دست می‌آید و برای بشریت خیلی مفید ظاهر می‌شود! از نظر مشی و مرام هم هیچ است. 

اما این‌قهرمان نباید به‌قول مسعود فراستی مقوایی باشد. باید شخصیت و گذشته‌ای داشته باشد. بنابراین سکانس ورودی فیلم به کودکی او اختصاص پیدا می‌کند؛ یتیم‌خانه‌ای که دختران و پسران بی‌پدرومادر ولی معصوم در آن نگه داری می‌شوند و یک‌کشیش بداخلاق خون‌خوار هم با شلاق تنبیه‌شان می‌کند. برای هر بچه هم اسم یک‌قدیس انتخاب شده اما شخصیت اصلی قصه، اسم قدیسی خود را نمی‌پذیرد و اسامی جادوگری را دوست دارد. وقتی هم نقشه فرار بچه‌‌ها را اجرا می‌کند، کشیش از راه می‌رسد و دختر مورد علاقه‌اش از پله‌ها سقوط کرده و می‌میرد! 

این شد پیشینه و گذشته قهرمان داستان! کسی که از دین و اعتقاد بیزار است اما در همه دزدی‌های کلان و میلیون‌دلاری‌اش، اسم یک‌قدیس را به‌عنوان نام جعلی خود انتخاب می‌کند. خیلی هم زرنگ است و هیچ‌وقت دم به تله نمی‌دهد. کمی که با گذشته و حال این‌قهرمان آشنا شدیم و فهمیدیم چه‌قدر زبر و زرنگ و بلا است، نوبت به قسمت بعدی فیلمنامه می‌رسد؛ این‌که در روسیه بحران انرژی وجود دارد و یک‌غول نفتی که از مردان قدرت و مافیای روسیه است، در به در دنبال فرمولی است که یک‌خانم دکتر در آکسفورد به دست آورده و با آن می‌شود بحران انرژی را حل کرد. 

خانم دکتر داستان هم که دزد قصه باید سراغش برود و در نهایت عاشقش شود، مثل همه زن‌های قصه‌های مشابه آمریکایی (مثل مرلین مونرو در «بعضی‌ها داغشو دوست دارن»)، زیبا اما خنگ و ساده‌لوح است که به‌سادگی و با چند شعر عاشقانه می‌توان فریبش داد و به خانه‌اش راه پیدا کرد. این‌خانم دکتر، طبق فرمول از پیش‌تعیین‌شده و مشابه فیلم‌های دیگری که در جزئیات و نه طرح کلی با هم فرق دارند، ابتدا عاشق دزد می‌شود، بعد مورد بی‌مهری و خیانت می‌بیند و بعد این‌سوال برایش پیش می‌آید که چرا فریب خورده و بعد تبدیل به متحد آقادزده می‌شود و با هم دمار از روزگار آدم‌بدهای داستان درمی‌آورند. آدم‌بدهای این‌داستان هم، مزدوران همان مافیای نفتی روسیه هستند. می‌توان نام بسیاری از فیلم‌های مشابه را با همین‌طرح کلی فهرست کرد که طی سال‌ها به خورد مخاطبان داده شده‌اند و قهرمانان سرنوشت‌سازشان یک‌مرد و زن هستند که در شکل‌دادن به اتفاقات شریک‌اند. 

اما نکته بامزه داستان فیلم «قدیس» این است که قهرمان داستان، علاوه بر این‌که زن مورد علاقه‌اش را نجات می‌دهد، به نفع دولت آمریکا هم کار می‌کند و حتی مردم روسیه را هم از بحران انرژی و البته آن‌مافیای گردن‌کلفت نفتی نجات می‌دهد. او حتی سر از اتاق‌خواب رئیس‌جمهور آشفته و بیچاره روسیه درمی‌‌آورد و نصیحتش می‌کند وقتی در میدان مرکزی مسکو محاکمه‌اش می‌کنند، اتهاماتش را بپذیرد تا کارها درست شوند. کارها را هم خودش از قبل درست و فرمول نجات‌دهنده مردم روسیه را تکمیل کرده است.

بعد هم همه اتفاقات طبق برنامه‌ریزی قدیس یا همان‌دزد آمریکایی پیش می‌روند و با کارایی اکتشاف خانم‌دکتر آمریکایی، مردم روسیه هلهله شادی سر می‌دهند و دیگر لازم نیست برای گرم‌شدن در زمستان چوب و تخته آتش بزنند. آخر فیلم هم مشخص می‌شود آن‌مافیای نفتی، کلی نفت ذخیره و مخفی کرده بوده است. 

شخصیت «قدیس» را وال کیلمر، استاد نقش‌های مکمل بازی می‌کند که «مخمصه»ی او را کنار رابرت دنیرو یا «تاپ‌گان»ش را کنار تام کروز به خاطر داریم. نقش خانم دکتر را هم الیزابت شو بازی می‌کند. نقش آن‌مافیای نفتی را هم رادا سربزیا بازیگر کروات بازی می‌کند که از نظر جایگاهش در عالم بازیگری، مثل بازیگران فارسی‌زبان خارج از کشور است که هروقت آمریکایی‌ها بدمن ایرانی در نقش نیروهای پاسدار یا وفاداران به ایران لازم داشته باشند، از آن‌ها استفاده می‌کنند. از این‌نمونه‌ها بین بازیگران آلمانی هم زیاد داریم که هروقت لازم باشد بدی‌های آلمان نازی به تصویر کشیده شود، به خط‌ شده و دست به سینه منتظرند. 

اگر یادمان باشد، روزگاری بود که این‌نقل مشهور شده بود که قهرمان مُرده است و فیلم‌های قهرمانی هم دیگر جواب نمی‌دهند. شخصیت اصلی فیلم، باید خاکستری و یکی مثل بقیه باشد. اما خب، این‌گزاره، دروغی بیش نبود. چون سازندگان فیلم‌ها می‌دانند مردم همیشه دوست دارند قصه یک‌قهرمان را روی پرده نقره‌ای تماشا کنند. این‌قهرمان در یک‌فیلم، جاسوس است، در یکی دزد، در دیگری یک‌مامور اطلاعاتی، در یکی زنی که می‌خواهد مستقل از مردان باشد و باید تاوان استقلالیش را بدهد و در فیلم‌های دیگر هم به فراخور فیلمنامه تغییر می‌کند. 

اگر ذره‌بین جزئی‌نگری به دست بگیریم و دنبال ریشه‌ها باشیم، باید به جهان ادبیات پلیسی سفر کنیم و کتاب‌هایی را ورق بزنیم که قهرمانانشان دیگر پلیس‌های وارسته و پرهیزکار نبودند. بلکه کارآگاهان خصوصی بودند که یا طلاق گرفته بودند یا اهل زندگی خانوادگی نیستند و یک‌ یا چند دوست‌دختر دارند؛ سیگار می‌کشند و مشروب‌خوارند. گاهی هم به‌طور کامل دائم‌الخمر و در لحظاتی ناب رسالت تاریخی خود را انجام می‌دادند. در سینما هم از دهه‌هایی به بعد، قهرمان‌های از همین‌جنس بودند؛ کاراکتری که شخصیت وارسته و پاکی ندارد اما در نهایت کار خوب را انجام می‌دهد. علت باورپذیر بودن چنین‌کاراکترها و ازجمله آن‌ها شخصیت اصلی «قدیس» هم چنین‌مولفه‌ای بود. قهرمان فیلم، گذشته تاریک و روح و روانی لطمه‌خورده دارد و انسان کاملی نیست. اما سعی می‌کند گلیم خود را از آب بیرون بکشد و این‌کار را هم از هر راهی انجام می‌دهد. 

دیدن فیلم‌هایی مثل «قدیس» این‌روزها خنده‌دار هستند اما نکته مهم این است که این‌فیلم‌ها چنددهه پیش‌تر وظیفه خود را انجام داده و زمین‌هایی را بارور کرده‌اند که امروز محصول می‌دهند.

روزگار آن‌فیلم‌ها ورق خورده و امروز فیلم‌های دیگری برای سفیدشویی جنایتکاران بین‌المللی و کمپانی‌هایشان، انحراف ذهن مخاطب از اتفاقات مهم و جعل واقعیاتِ دنیا ساخته می‌شوند که چند دهه دیگر برایمان خنده‌دار خواهند بود. اما طبق قاعده طبیعی و فرمول‌های فیلم‌سازی فعلا باید مسخ و بعدا بیدار شویم!

صادق وفایی

تور کیش
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
برچسب ها
سلام پرواز
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# جنگ ایران و اسرائیل # قیمت دلار # قیمت سکه # مذاکرات ایران و آمریکا # ناو آبراهام لینکلن
نظرسنجی
در صورت تجاوز به خاک ایران، کدام گزینه باید در اولویت هدف قرار دادن باشد؟
مرجع جواهرات