خطای بزرگ درباره حوادث دیماه؛ چله اشتباهات!

آن تعارفهای همیشگی، آن سیاستورزیهای کلیشهای، امروز کارساز نیست. لطفا این بار از نفوذ و خارجی ها کمتر سخن بگویید. کمی متفاوت به ماجرا نگاه کنیم. و البته که این تحلیل هم طبیعی است که کاستی هایی داشته باشد. چرا که اتفاقات اخیر در کشور نیاز به کار مطالعاتی دقیق تر و منظم تر دارد. با این همه آنچه ارائه می شود تلاشی در راستای واقع بینی است و یک بخش ماجرا را روایت می کند.
دست اندرکاران محترم کشور، علاوه بر انواع مشکلات اقتصادی و معیشتی و اجتماعی که جرقه های بروز و ظهور حوادثی همانند حادثه اخیر هستند، یک اتفاق مهمی در طول این سالها در حال رخ دادن است که همچنان ترجیح می دهید آن را نبینید. شما با مخاطبی روبرو هستید که نه تنها او را نمیشناسید، بلکه در جهانی به کلی متفاوت زندگی میکند. جهانی که ایدههای شما در آن به چشم پوچی و واهی میآید، و اندیشههای او برایتان نامفهوم و مسخره.
بله، در این میان نفوس آلوده هست، جاسوس و مزدور و بیتدبیر هم هست — اما در روایت حوادث اخیر- اگر واقع بینانه نگاه کنیم- اینها روی هم رفته، ده درصد ماجرا نیستند. عامل اصلی بحران، در اصل بی تدبیریهای مدیریتی در حل مسائل و مساله سازی های مدام برای مردم و کشور است و نیز چیزی است ریشهدارتر: "عدم شناخت" و "فقدان گفتوگو". ما حتی با خودمان گفتوگو را بلد نیستیم، پس چگونه میخواهیم با نسلی که به آن ایمان نداریم، سخن بگوییم؟ این جمعیتی که به خیابان آمدند را خوب تحلیل کنید. جوانان نسل z.
این نسل را نمی شناسیم
این نسل جدید، نسلی است سختاقناع. نه گروههای سرود و مراسمهای پرورشی قدیم، نه برنامههای نمادینی چون مجلس دانشآموزی یا مشاوران جوان، دیگر دلشان را نمیرباید. آنها از بسیاری از خطقرمزهای ذهنیِ ما گذشتهاند و جلوتر ایستادهاند.
ببینید: وقتی بیانیهای سیاسی صادر میشود، فقط سیاستمداران دربارهاش حرف میزنند. برای این نسل، حتی نام امضاکنندگان آن، تهی از معناست. اگر فردا تمام سیاستمداران کنار گذاشته شوند، زندگی روزمرهشان تکان نمیخورد.
ما با آنها روبرو هستیم، بی آنکه حتی ارادهای برای فهمیدنشان کرده باشیم.
اشتباه نکنید؛ نوههایی که در خانههای محافظتشدهی شما بزرگ شدهاند، نمایندهی این نسل نیستند. این نسل را باید در کوچه و کافه دید، در فضای مجازی و در جمعهای خودجوششان.
مثلاً: وقتی دختری را میبینید که با دو پسر دوستانه قدم میزند و میخندد، ممکن است برای من و شما عجیب یا حتی شوکآور باشد. ولی برای آنها مسئلهای حلشده است. آنها در آن لحظه، به قضاوت شما فکر نمیکنند؛ به چیزهایی فکر میکنند که در دنیای شما بیمعناست.
البته آنها برآیند نسلی هستند که خود را سوخته دید و عهد بست که نسل بعدش اینگونه نباشد. آنها اصلاح را از نطفه آغاز کردند و سپس این نسل نو، در دنیایی دیجیتال بزرگ شدند — دنیایی که برای شما همچنان ناشناخته و ترسناک است.
آنها "عجیب" نیستند؛ متفاوتاند. مثلا برای بسیاری از ما، یک قصهی مادربزرگ کافی بود تا تا پایان عمر مذهبی بمانیم؛ ولی این نسل، حتی احساساتش را با عقل میسنجد. از والدین بسیار میشنویم که میگویند: «فرزندمان احساس ندارد» — این نشانهی همان شکاف عمیق است، حتی در دل خانواده.
اما این نسل بیاحساس نیست؛ منطقیتر است. وفاداریاش به عقل است، نه به عادت. از خود می پرسد چرا پدر من هر چه می دود از خط پایان دورتر می شود. چرا زندگی می لنگد؟ و پاسخی برایش نمی یابد.
اکثر این بچهها دنبال مهارتآموزی اند. دنبال فن بیان و کلاسهای فن بیان. وقتی با آنها صحبت میکنی، انگار با یک گوینده متشخص و فهیم و باسابقه حرف میزنی. البته اگر کاملا واقعی و جدی حرف بزنی.
اگر این را ندیدهاید و نچشیدهاید، به خاطر این است که با آنها حرف نزدید. و اگر حرف زدهاید، خواستهاید مدیریتشان کنید—در حالی که باید با آنها خود واقعیتان باشید. آنها وقتی از موسیقی رپ حرف میزنند، من و شما هیچ درکی نداریم.
اما آنها عصیانگر نیستند. آنها همیناند که هستند. حتی در خانه ها و در برابر افراد خانواده نیز، انها دارای یک بعد ویژه تر و درونی تری هستند که چه بسا خانواده اصلا آن بعد را نمی شناسد. وقتی درگیرشان باشی و با آنها بجوشی، متوجه خواهی شد.
هنوز برای من سخت است
این نسل در ده سالگی از همه روابط انسانی و خانوادگی آگاه است — نه از سر انحراف، که از سر دسترسی به اطلاعات. برای همین است که یک دختر امروزی با یک پسر نوجوان دوست و فامیل، به راحتی از اذیت های عادت ماهانه حرف می زند و برای حل مسئله همفکری می کنند، در حالی که من هنوز در نوشتن همین سطرها شرم دارم. آنها به جای شرم، مسئله را فهمیده و به دنبال راهحلند. من حتی می دانم که نوشتن همین ها چه بازخوردی از سوی برخی از مخاطبان محترم خواهد داشت. اما به خاطر داشته باشید من اصلا دنبال قضاوت نیستم. واقعیات یا نه، مختصری از واقعیت های یک نسل را بیان می کنم. و این که در هر حال، آنها بخش مهمی از واقعیت جامعه ما هستند.
حق دارید حرفهایم را عجیب یا خیالی بخوانید. اما اشتباه از جای دیگری است. این که ما حتی وقتی با این نسل حرف می زنیم، دنبال مدیریت کردن حرف ها و خود او هستیم. این در حالی است که آنها متوجه این موضوع هستند. حرف شما را می شنوند، اما گوش نمی دهند. چون باید با آنها کاملا واقعی صحبت کنید.
این نسل مانند من نیست که بیست سال پس از مرگ پدربزرگم همچنان در سوگ باشم. آنها مرگ را بخشی از زندگی میدانند، و سوگ را نه فراموش که مدیریت میکنند. احساساتشان منطقی است — وفادار به عقل، نه به سنت.
این نسل در دورهای بزرگ شده که همه چیز را میتوان گوگل کرد. حرف ما را با ویکیپدیا چک میکنند. ادعایمان را با گزارشهای بینالمللی میسنجند. شعارهای آرمانی را با عکسهای گوشیشان مقایسه میکنند.
آنها نسلِ پس از حقیقت نیستند—برعکس، نسلِ تشنه حقیقت عریاناند. حقیقتی که بتوان لمسش کرد، دیدش، تجربهاش کرد.
برای دختران زمان ما کافی بود بگویید «زن باید حجاب داشته باشد» تا بپذیرد. اما این نسل میگوید: «حجاب برای چیست؟ برای کرامت من است یا کنترل من؟ اگر برای کرامت است، چرا کرامت من به زور و اجباری است که تو تعیین میکنی؟»
آنها در هر سیستم و هر نظامی همینند. هر اتفاقی بیفتد، همچنان به آن چیزی که فکر میکنند، خواهند اندیشید. دو دوتایشان تا چهار نشود، چیزی را نمیپذیرند. نه مصلحت، نه تقیه نه عادت، ، نه هیچ چیز دیگر.این نسل مثل ما فکر نمیکند. نمیشود به او بگوییم «شهدا به خاطر آرمانها رفتند» و او راضی شود و ماجرا تمام شود. این نسل میپرسد: «آن آرمانهایی که میگویید چه بودند؟ شهدا رفتند—کدام یک از آرمانها را میتوانید نشان دهید که هنوز هست؟» ما آرمانهایمان را انتزاعی نگه داشتهایم. هنوز هم انتزاعیاند. اما امروز با نسلی روبهرو هستیم که کاملاً واقعی و ملموس میخواهد.

درگیر اشتباهات نشوید
پس خود را در تعارفات همیشگی و تحلیل های دروغ غرق نکنید. آمارها را ببینید، واقعیت را بخوانید. نامگذاری مشکلات به عنوان "توطئه خارجی" یا "عملکرد مزدوران" دیگر پاسخگو نیست. شما با نسلی روبرو هستید که گویی از سیارهی دیگری آمده — نه به خاطر بیگانگی، به خاطر رشد در جهانی که شما در نیافتهاید. این نسل در حال اثرگذاری روی سرنوشت ما و شماست.
اگر میخواهید قصه ادامه یابد، یا اگر میخواهید آن را تغییر دهید، نیاز به یک "جهان فکری جدید" دارید. به یاد داشته باشید: ما، چه بخواهیم چه نخواهیم، این جامعه را روزی به دست این نسل میسپاریم.
حال انتخاب با شماست.
چه بسا فردا موضوع دیگری باشد که اینها را به خیابان بکشد. اما دلیل تداوم و جریان ساز شدن، همان سوءتفاهمهاست بین ما و آنها. همان عدم شناختها.
این نسل بیشترین سهم را در خیابانهای اعتراضات داشتند. اما آنها که به خیابان آمدند، صرفا بخشی از این جریاناند. اما یک طیف دیگر را فراموش نکنید: آنها که عاقلانهتر و محتاطتر برخورد میکنند. پشت میزهایشان نشستهاند، با ایدههایشان الیتسازی میکنند، طوری که آسیبی نبینند و حتی مؤثرتر عمل کنند.در این میان، آنها سلطنتطلب هم نیستند. اولین گزینه آشنایی که به ذهنها آمد، برایشان فقط یک گزینه موقت است. آنها چیزی میخواهند فراتر از این حرفها.
این نسل، نسل پرسشهای بیپایان است. و ما هنوز در فکر پاسخهای تکراریایم.
مهدی محمدی کلاسر- دبیر سرویس اجتماعی تابناک
دیگه رفته
کار از کار گذشت !
یه شبه میخواد مثل بزرگترها پیشرفت کنه. خودش رو با بزرگترش مقایسه کنه. اسلام یعنی تسلیم در برابر خدا. این نسل نه اسلام را مطالعه میکنه نه حرف گذشتگان به اصطلاحشون 1400 سال قبل رو قبول داره. فقط آمروز براش قابل قبوله. و بشدت از هم سن ها تبعیت میکنند چون اگر تبعیت نکنند مسخره میشوند. اگر حرف از نماز وحجاب و مقدسات بزنند تمسخر میشوند. پس نباید حرف بزنند و این یعنی مثل غربی ها شدن.
کند






