صفحه خبر لوگوبالا تابناک
تور کیش
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

سوژه فیلم: سوزاندن‌ آیشمن/بهتر بود کار را به آمریکایی می‌سپردید!

اگر حساب کنیم، اصل و اساس فیلم «June Zero» هم مثل کلیت موجودی اسرائیل بر پایه دروغ بنا شده است. کلیت فیلم هم – اگر از حاشیه‌هایش مثل دزدی‌کردن پسربچه و مجله‌های اسرائیلی که در دست دانش‌آموزان مدرسه‌ای نوجوان است و روی جلد و درون‌شان عکس زنان برهنه چاپ شده بگذریم – درباره ساخت یک‌کوره خیلی پیشرفته آدم‌سوزی توسط یهودی‌ها برای سوزاندن یک‌جسد است.
کد خبر: ۱۳۵۷۴۴۹
| |
2049 بازدید

کلامی با اسرائیلی‌های هنرمند؛ بهتر بود کار را به همکاران آمریکایی می‌سپردید!

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، فیلم اسرائیلی «June Zero» سال ۲۰۲۲ ساخته شد و داستانش درباره سوزاندن جسد آدولف آیشمن در زندان رمله فلسطین اشغالی است.

از همان‌ابتدا از سوژه فیلم که شروع کنیم، نفرت‌پراکنی است؛ البته آن‌طور نفرت‌پراکنی که اسرائیلی‌ها خود را نسبت به آن محق می‌دانند. بالاخره هرچه نباشد طرف معمار کشتار یهودیان بوده و خون خیلی از آن ۶ میلیون شهید دروغین یهودی جنگ جهانی دوم به گردن اوست. طبق همان‌شیوه یهودی مظلوم‌نماییِ همراه با قلدری و قدرت‌نمایی، خیلی ریز و مجلسی از کنار این‌حقیقت رد می‌شوند که آیشمن یکی از بزرگ‌ترین مددکاران و عاملان انتقال یهودیان اروپا به‌ویژه آلمان به فلسطین بود و پول و طلاهایشان را همراه با خودشان راهی فلسطین کرد.

بنابراین این‌سوژه دوخطی که فیلم «June Zero» یک‌فیلم اجتماعی و احساسی درباره اعدام یک جنایتکار است، از اصل و اساس دروغ است.

هانا آرنت هم روزگاری کتاب «آیشمن در اورشلیم» را نوشت و نظریه ابتذال شرش را بسط و گسترش داد و مثلا به یهودی‌ها گفت که کشتن آیشمن کار درستی نبوده است. این‌فیلسوف یهودی هم که ترجمه کتاب‌هایش در تیراژهای خوب و چاپ‌های مناسب در کشورمان منتشر شده‌اند، به‌نوعی در تنور ماجرای آیشمن دمید و سهم خودش را در بازارگرمی این‌نمایش قدرت صهیونیست‌ها ایفا کرد.

فیلم «June Zero» بالا برود پایین بیاید، یک‌فیلم ضعیف اسرائیلی است و جماعت یهود هرکاری کنند، دم خروس‌شان در فیلم‌ها بیرون می‌زند؛ چه از نظر فرم و ساختار و چه تکنیک‌های فیلمنامه‌نویسی و تلاش برای گرفتن اشک از مخاطب! بهتر بود این‌فیلم را آمریکایی‌های یهودی در هالیوود بسازند نه خود اسرائیلی‌های مقیم سرزمین‌های اشغالی؛ چون کارشان خیلی جیغ و ضعیف از آب درآمده و هر اهل فنی که دو کتاب درباره یهود و صهیونیسم و البته پرونده آیشمن خوانده باشد، می‌تواند از آن‌ها مچ‌گیری کند. 

فیلمنامه؛ بناست چندقصه موازی را ببینیم که در نهایت همدیگر را در یک‌تقاطع قطع می‌کنند؛ جایی که مربوط می‌شود به اعدام و سوزاندن جسد آیشمن. چون طبق روایت معروفی که یهودی‌ها به گوش دنیا رساندند، آیشمن را در زندان رمله به دار آویختند و بعد هم جسدش را آتش زدند و بعد هم خاکسترش را به دریا ریختند. البته این‌روایتی است که آن‌ها منتشر کردند و آدم عاقل می‌داند که نباید به این‌جماعت دروغگو اعتماد کند. شاید آیشمنی که تصاویرش را در دادگاهی در اسرائیل نشان مردم جهان داده‌اند، فرد دیگری بوده! چه‌طور برای صدام حسین چندین بدل قائل می‌شوند اما برای آیشمن نه؟ شاید هم خود آیشمن بوده ولی اعدام نشده! تا زمانی که این‌فیلم ساخته شود، هیچ‌تصویر و سند و مدرکی از اعدام و جسد مرده آیشمن منتشر نشد. هنوز هم نشده است. 

از فیلمنامه صحبت می‌کردیم. اول، قصه یک‌پسربچه اسرائیلی را داریم که در مدرسه مشکلاتی دارد. ازجمله این‌که معلم اسرائیلی‌اش سر کلاس حرف‌هایی می‌زند که او متوجه نمی‌شود. او خانواده‌ای عرب دارد و از یک‌کشور دیگر به فلسطین اشغالی آمده است. تا یادمان نرفته بگوییم که یکی از مثلا رندی‌های اسرائیلی‌ها در این‌فیلم این است که نشان بدهند هرکسی از اسرائیلی‌هایی که در این‌فیلم در اعدام و سوزاندن آیشمن نقش دارد، از یک‌کشور دیگر آمده ولی یهودی است؛ یکی مراکشی است، یکی انگلیسی و ...

از پسربچه مدرسه‌ای می‌گفتیم. در ابتدای قصه شرایطی پیش می‌آید که پدرش او را از مدرسه برداشته و برای کار به کارخانه یک‌مرد میانسال می‌برد. مرد میانسال کیست؟ کسی که در گذشته در گروه تروریستی هاگانا بوده و خود اسرائیلی‌ها پشت سرش می‌گویند او یک دیوانه خون‌ریز بوده و هتل کینگ دیوید را منفجر کرده است! یک‌تروریست وحشی و خون‌ریز که در جنگ جهانی هم هرکه را دم دستش رسیده کشته و به کسی رحم نمی‌کند. حالا صاحب یک‌کارخانه صنعتی یا بهتر بگوییم یک‌کارگاه است. او می‌خواهد به زور به این افتخار نایل شود که کوره‌ای برای آدم‌سوزی بسازد و با آن، جسد آیشمن را بسوزانند! یعنی رسالت مهم سوزاندن جنازه دشمن یهود بر عهده این‌مرد وحشی و کارگران کارگاهش گذاشته می‌شود. کارگران تیپ‌های مختلف دارند و کارگری هم بین‌شان هست که می‌ترسد و مثلا از دوران هولوکاست، مشکل روانی پیدا کرده و طبق مهندسی فیلمنامه بناست همو باشد که جنازه آیشمن را به درون کوره هل داده و اهرم سوزاندن را فشار می‌دهد. 

پسربچه مدرسه‌ای قصه هم باید سیر و سلوکی داشته و پس از طی طریق و دیدن یک‌سری چیزها، خود را یک‌اسرائیلی خالص بداند؛ هرچند از کشور دیگری آمده است. دیگران هم همگی باید در آخر فیلم با سوزاندن جسد آیشمن، عرق پیشانی را پاک کنند و با این‌جمله مخاطب یهودی فیلم مواجه شوند که دمتان گرم بچه‌ها! انتقام‌ (دروغین) ما را گرفتید!

اما این‌میان چندشخصیت فرعی دیگر هم هستند که باید قصه‌شان به خورد مخاطب داده شود تا فیلمنامه چاق و چله‌تر شود؛ یکی افسر نگهبان آیشمن است که فیلمنامه با رندی و هوشمندی مسخره یهودی‌ها، ایثارگری و تلاشش برای خط نیافتادن به آیشمن را نشان می‌دهد؛ تا جایی که از بس فکر و خیال می‌کند آیشمن در خطر است و ممکن است او را بکشند یا خودکشی کند که دچار مالیخولیا می‌شود و هر لحظه فکر می‌کند توطئه‌ای در کار است. این‌جاست که رندی و ظاهرا زرنگی فیلمنامه‌نویس و کارگردان خود را نشان می‌دهد. سرنگهبان که جانش به لبش رسیده با این‌جمله پیرمرد سلمانی (یک یهودی دیگر که ظاهرا از مصر به اسرائیل آمده) که هر دفعه سر و صورت آیشمن را اصلاح می‌کند، روبرو می‌شود که «معلوم نیست ما زندانی او هستیم یا او زندانی ما؟» آخ آخ! چه‌قدر اسرائیلی‌ها عدالت را رعایت می‌کنند و از زندانی‌هایشان تا زمان اجرای حکم محکمه خوب نگهداری می‌کنند! الهی برای‌شان بمیریم!‌ فقط یک‌مرور کوتاه بر اخبار رسانه‌ها [که کلی هم سانسور می‌شوند و گاهی رسوایی‌های مثل پرونده جفری اپستین از دل همین‌سانسورها سر برمی‌آورند]، نشان‌مان می‌دهند یهودی‌جماعت با زندانی خود چه‌طور رفتار می‌کند و چه بلاها که سرش نمی‌آورد.

ما که نمی‌دانیم آن‌کسی که عکس سیاه‌سفیدش را دیده‌ایم آیشمن بود یا نبود و آیا اعدام شد یا نشد، ولی هرچه هست، تصویری که در این‌فیلم از شیوه نگهداری و حراست از او نشان‌مان می‌دهند، کاریکاتوری اغراق‌شده است. تا یادمان نرفته این را هم بگوییم که سرنگهبان، خودش برای آیشمن سیگار می‌آورد و سیگار را از پشت گوش خود درآورده و روی لب او می‌گذارد. با این‌تدابیری که در فیلمنامه تدارک دیده شده، هر یهودیِ خودفریب و هر مخاطب ساده‌دل دیگری که عادت به باور دروغ‌های یهودی‌ها دارد، می‌گوید «ای بابا این‌ها که خیلی لی‌لی به لالای این جلاد نازی گذاشته‌اند! دمشان گرم که این‌قدر عادلانه رفتار کرده‌اند! حکم اعدام هم گرفته و در نهایت هم دارش زده‌اند دیگر!»

یادمان نرود ماجرای ربودن آیشمن و محاکمه‌اش در اسرائیل و بعد هم اعدامش در همان‌جا، با روایتی که یهودی‌ها می‌گویند، نمایش قدرتی توسط داوید بن‌گوریون نخست‌وزیر اسرائیل و سنگ‌بنای این‌معنا بود که دشمنانمان را هرجای دنیا که باشند پیدا، به اسرائیل منتقل و محاکمه و اعدام می‌کنیم! 

در طول فیلم، شخصیت‌های مختلفی از کادر عبور می‌کنند و یا در بک‌گراند هستند که مثلا قربانی هولوکاست بوده‌ و اطرافیان‌شان را از دست داده‌اند. یکی از آن‌ها یک‌‌نگهبان دیگر است که در زندان حضور دارد و در حراست از آیشمن سهیم است. این‌شخصیت چون مثلا از نزدیک در اردوگاه کار اجباری آلمان‌ها بوده و خشونت دروغین آن‌ها را دیده، یکی از راویان تاریخ است و وقتی توریست‌های غربی و آمریکایی و فرانسوی برای بازدید از اردوگاهی مثل آشویتس و داخائو (و همه کمپ‌هایی که اسرائیلی‌ها بعد از جنگ به دروغ آن‌ها را اردوگاه مرگ جا زدند) وارد می‌شوند، به‌عنوان راوی حضور پیدا کرده و مثلا می‌گویند کنار این‌دیوار چه جنایت‌هایی شد و آن‌یکی ساختمان محل فلان‌کار بود و من هم از نظر روحی روانی درگیر هستم و چه و چه! 

این‌میان سروکله زنی از آژانس یهود پیدا می‌شود و به این‌افسر می‌گوید «گذشته را رها کن و خودت را نجات بده! لازم نیست هر دفعه این ماجراها را برای توریست‌ها تعریف کنی و با زنده‌شدن‌ تلخی‌ها در درون خودت، عذاب بکشی!»

وای که یهودی‌ها چه‌قدر در فیلمنامه‌نویسی زیرپوستی چیره‌دست هستند! البته آمریکایی‌هایشان بله ولی خودشان که در فلسطین اشغالی مشغول کارند نه! خلاصه که مرد عذاب‌دیده به زن می‌گوید نه! نمی‌توانم! این‌رنج و عذاب باعث زنده نگه‌داشتن یاد و خاطره یهودیانی می‌شود که کشته‌شدنشان باعث تشکیل کشور یهودی شده و خلاصه با اشک و آه و بغض‌کردن و چند جمله حماسی-عاطفی دیگر به زن می‌فهماند که روایت آن‌تلخی‌ها و رنج‌ها اگرچه عذاب‌آور است، اما لازم است! زن هم مجاب و از درون متحول می‌شود. به این‌ترتیب مخاطب فیلم در این‌لحظه نتیجه می‌گیرد کامروایی‌های امروز یهودیان در جهان و غصب کشور فلسطین، نتیجه تحمل تلخی‌ها و عذاب‌های گذشتگان است!

کلامی با اسرائیلی‌های هنرمند؛ بهتر بود کار را به همکاران آمریکایی می‌سپردید!

پیش‌تر گفته شده که یهودیان هر جنایتی را که خود مرتکب می‌شوند، از قبل به دیگران نسبت می‌دهند تا در همان‌حین که آن‌ها از خود دفاع می‌کنند، یهودیان همان‌جنایت را انجام دهند. بحث وجود کوره‌های آدم‌سوزی در آلمان نازی و اردوگاه‌های مرگ به‌کلی دروغ و مردود است و هر متفکر غربی و غیر غربی مثل روژه گارودی و دیگرانی که دروغ بودن این‌ماجرا را افشا کرده‌اند، به حبس، بایکوت یا ترور محکوم شده‌اند.

یکی از دروغ‌هایی که شخصیت‌های «June Zero» با آن خود را راضی می‌کنند که آیشمن مرده را بسوزانند، این است که یهودی‌های زیادی در کوره‌های آدم‌سوزی سوخته‌اند؛ پس جنازه آیشمن را هم می‌سوزانیم. اگر حساب کنیم، اصل و اساس فیلم «June Zero» هم مثل کلیت موجودی اسرائیل بر پایه دروغ بنا شده است. کلیت فیلم هم – اگر از حاشیه‌هایش مثل دزدی‌کردن پسربچه و مجله‌های اسرائیلی که در دست دانش‌آموزان مدرسه‌ای نوجوان است و روی جلد و درون‌شان عکس زنان برهنه چاپ شده بگذریم – درباره ساخت یک‌کوره خیلی پیشرفته آدم‌سوزی توسط یهودی‌ها برای سوزاندن یک‌جسد است. در قدم اول هم شکست می‌خورند اما در نهایت پیروز می‌شوند و با افزودن تانک اکسیژن بزرگ‌تر و شدت‌دادن به حرارت، موفق می‌شوند آیشمن را از زغال، تبدیل به خاکستر کنند. در سکانسی از فیلم نشان داده می‌شود که اسرائیلی‌ها از یک‌مرد عرب، گوسفندی می‌خرند و آن را می‌کشند تا به‌صورت امتحانی در کوره سوزانده شود. ساعتی بعد از فعال‌کردن کوره، وقتی سینی بیرون کشیده می‌‌شود، توده پیکر سوخته و زغال‌شده گوسفند در کادر است که خاکستر نشده است. پس یهودیان فعال و کوشا متوجه اشتباه خود شده و در قدم بعدی کاری می‌کنند که مدل واقعی مورد نظر یعنی آیشمن، بعد از ورود به کوره تبدیل به خاکستر شود. البته در سکانس نتیجه‌گیری، وقتی سینی را بیرون می‌کشند، کلیت جنازه خاکستر شده اما جمجمه سیاه‌شده آیشمن هنوز پابرجاست که نویسنده فیلمنامه وظیفه خرد کردنش را با بیل دستی، به همان کارگر ترسو و بی‌عرضه سپرده است! 

یکی دیگر از موارد مشمئزکننده فیلمنامه «June Zero» این است که شخصیت بچه‌مدرسه‌ای قصه که مثلا سهمی در سوزاندن دشمن اسرائیل ایفا کرده، می‌خواهد در کارخانه بماند. اما مدیر کارخانه یعنی همان تروریست هاگانایی، به او می‌گوید اخراج است چون باید به مدرسه برود و درس بخواند. پسربچه هم با خشم و غضب می‌رود. اما یک‌فرمول را از مدیر کارخانه یاد گرفته است. این‌که چهار انگشت و شست دستش را فشار دهد و تبدیلش کند به مشت و بعد هم آن را بکوبد به صورت طرف مقابل! این همان فرمول آدم‌کشی و خشونتی است که یهودی‌ها از ابتدا به بچه‌های خود یاد می‌دهند. پسربچه داستان هم بعد از ایفای نقش تاریخی خود در سوزاندن آیشمن، به مدرسه می‌رود و از یکی از بچه‌قلدرهای مدرسه یک‌مجله با عکس زنی برهنه می‌خرد و پولش را هم می‌دهد اما وقتی پسربچه قلدری می‌کند و مجله را نمی‌دهد، فرمول اوستای تروریست به کار می‌آید و مشت خشمگین روانه چانه پسرک قلدر می‌شود. درسی که از این‌فیلم و این‌سکانس می‌گیریم چیست؟ پس ای اسرائیلی‌ها، یادتان باشد همیشه مشت است که به کارتان می‌آید! البته مظلوم‌نمایی توامان یادتان نرود!

لوس‌بازی دیگر اسرائیلی‌ها در این‌فیلم آن‌جاست که پسربچه مورد اشاره، در روزگار امروز پیر شده و به سردبیر ویکی‌پدیا می‌گوید اسم مرا هم در ماجرا ثبت کنید چون من هم حضور داشتم و در سوزاندن آیشمن نقش دارم. اما زن سردبیر مدعی است چون سند و مدرکی در این‌زمینه وجود ندارد نمی‌تواند اسم پیرمرد را ثبت کند. و به این‌ترتیب اسم یکی از خادمان گمنام اسرائیل در یک‌ماجرای بزرگ و ملی ثبت نمی‌شود اما خب چیزی از ارزش‌های اسرائیلی‌ها‌ هم کم نمی‌شود! 

نتیجه‌گیری ما هم از این‌فیلم این است که بهتر بود اسرائیلی‌ها وارد گود فیلمسازی نمی‌شدند و خودشان را سبک‌تر از چیزی که هستند نمی‌کردند. آمریکایی‌ها و هالیوود بهتر بلد بودند کار را در بیاورند؛ البته آن‌ها هم در دهه‌های قرن بیستم، کار زیرپوستی و نامحسوس را بهتر بلد بودند و الان دست‌شان برایمان رو شده. اما باز هم بهتر از اسرائیلی‌های مقیم سرزمین‌های اشغالی فیلم می‌سازند و کارشان بهتر است. 

صادق وفایی

تور کیش
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
برچسب ها
سلام پرواز
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# جنگ ایران و اسرائیل # قیمت دلار # قیمت سکه # مذاکرات ایران و آمریکا # ناو آبراهام لینکلن
نظرسنجی
در صورت تجاوز به خاک ایران، کدام گزینه باید در اولویت هدف قرار دادن باشد؟
مرجع جواهرات