«کردها» دیگر ستون اصلی سیاست خارجی آمریکا در سوریه نیستند/ ادغام نیروهای کرد چه معنایی برای آینده ارتش سوریه دارد؟

ایالات متحده طی سال گذشته به مقامات جدید دمشق نزدیکتر شده و اخیراً نشان داده است که شراکتش با SDF دیگر ستون اصلی سیاست سوریهای آن نیست. این تغییر انگیزههای SDF را برای پذیرش یک مدل ادغام ناقص افزایش میدهد، و در عین حال تضمینهای خارجی علیه تضعیف احتمالی خودمختاری کردها در آینده را کاهش میدهد.
به گزارش سرویس بین الملل تابناک، سایت «نیو عرب» در گزارشی به بررسی تنش میان «نیروهای دموکراتیک سوریه» و حکومت احمد شرع پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.
در اوایل فوریه، نیروهای وزارت کشور سوریه استقرار مرحلهای خود را در چندین شهر و منطقه کردنشین در شمالشرق سوریه آغاز کردند؛ اقدامی که نخستین اجرای عملی توافق ادغام ۳۰ ژانویه میان دمشق و نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) به رهبری کردها به شمار میرود.
یگانهای سرویس امنیت عمومی سوریه (GSS) در ۲ فوریه وارد حسکه شدند و یک روز بعد، با همراهی نیروهای امنیت داخلی SDF موسوم به آسایش، بهطور هماهنگ وارد قامشلی شدند.
همزمان، گزارشهایی از تحرکات مشابه در روستاهای جنوب کوبانی منتشر شد، از جمله در مناطقی که اخیراً شاهد درگیریهای شدید بودند.
این استقرارها بهصورت حسابشده و مرحلهبندیشده انجام شد. نیروهای وزارت کشور ـ و نه یگانهای ارتش ـ هدایت ورود را بر عهده داشتند، برای کاهش اصطکاک مقررات منع رفتوآمد اعمال شد و نشستهای مشترکی میان مقامهای سوری و فرماندهان امنیتی SDF برای مدیریت روند انتقال برگزار گردید.
در قامشلی، جایی که استقرار ۳ فوریه پس از گزارشهایی از تخلفات در جریان ورود پیشین به حسکه انجام شد، منابع محلی از نبود بازداشت یا تیراندازی خبر دادند؛ امری که نشان میدهد تنشهای اولیه مهار شده و اجازه داده نشده روند کار را مختل کند.
مقامهای سوریه بهطور علنی از حوادث پیشین انتقاد کردند، بیآنکه آنها را دلیلی برای تعلیق توافق بدانند؛ نشانهای از اینکه با وجود بیاعتمادیهای باقیمانده، هر دو طرف همچنان به اجرای آن پایبند هستند.
با این حال، تا زمانی که این نیروها وارد عمل شدند، پرسش محوری درباره شمالشرق سوریه عملاً حلوفصل شده بود. دمشق از طریق ترکیبی از فشار نظامی، عقبنشینی سرزمینی و تغییر در همپیمانیهای خارجی، عملاً کنترل یک دههای SDF بر بخش بزرگی از منطقه را برچیده بود.
عملیات تهاجمی ژانویه مذاکرات را با شرایط برابر از نو نگشود؛ بلکه آنها را بست. روند ادغام اکنون عمدتاً بر اساس شرایط تعیینشده از سوی دولت مرکزی پیش میرود، پس از فروپاشی چارچوبهای پیشین که چشمانداز یک بازپیوست متوازنتر را ترسیم میکردند.
ترتیب رویدادها اهمیت دارد، زیرا منطق اصلی این توافق را نشان میدهد. دمشق در حال بازپسگیری شمالشرق است، بدون آنکه یک تقابل فوری بین ارتش ملی که تاریخی متمرکز و همچنان از نظر اجتماعی همگن است و نیرویی به رهبری کرد که بیش از یک دهه منطقه را اداره و در آن جنگیده، ایجاد کند.
ادغام در ابتدا از طریق پلیس، امنیت داخلی و مدیریت شهری انجام میشود، در حالی که مسائل نظامی به تعویق افتادهاند.
با این حال، همان طراحی که اجرای توافق را در کوتاهمدت ممکن میسازد، سؤال تعیینکنندهای را نیز مطرح میکند: آیا دمشق در حال ساختن «یک ارتش واحد» است، یا SDF را بهگونهای جذب میکند که ساختارهای موازی را تحت عناوین جدید حفظ کند؟
ادغام با پلیس آغاز میشود، نه با سربازان
استقرارهای اولیه تأکید میکنند که زمانبندی توافق به دقت مدیریت شده است. کارکنان GSS سوریه تحت همراهی نیروهای آسایش Asayish وارد الحسکه و قامشلی شدند، و هر دو طرف مأموریت را بهعنوان تلاشی مشترک برای «حفاظت» از شهرها معرفی کردند، در حالی که مکانیزمهای ادغام برقرار میشوند، منع رفتوآمد اعمال شده و جلسات هماهنگی برای کاهش تنش برگزار میشود.
بهطور قابل توجه، وزارت کشور - نه ارتش سوریه - ابزار اصلی دولت برای بازگشت بوده است.
گزارشهای موازی نیز در جنوب کوبانی منتشر شد، جایی که نیروهای امنیتی دولتی به روستاهایی که اخیراً شاهد درگیریهای شدید بودند اعزام شدند و منابع طرفدار SDF تصاویری از جلسات مشترک، ترتیبات جدید ایستگاههای بازرسی و تحویلهای هماهنگ منتشر کردند.
دمشق این اقدامات را بهعنوان احیای اقتدار دولت معرفی میکند، در حالی که SDF تأکید دارد که «هیچ نیروی نظامی» وارد شهرهای کرد نمیشود و امنیت از طریق حضور موقت وزارت کشور مدیریت میشود، نه تصرف ارتش.
این تمایز صرفاً ظاهری نیست. بلکه نشاندهنده یک سازش ضمنی است که خطر تشدید درگیریهای شهری را کاهش میدهد و در عین حال به دمشق اجازه میدهد نهادهای دولتی را دوباره در شمالشرق مستقر کند. SDF میتواند ادعا کند که حضور مستقیم ارتش سوریه در مراکز عمدتاً کردنشین را در حساسترین مرحله ادغام متوقف کرده است.
اما این همچنین به تنش ساختاری پیش رو اشاره دارد. اگر نخستین نمایانگری اقتدار دولت در مناطق کردنشین پلیس باشد نه فرماندهی نظامی، ادغام کمتر به یک ادغام واحد در یک نیروی مسلح یکپارچه شباهت دارد و بیشتر شبیه مجموعهای از جذبهای موازی در وزارتخانههای مختلف است – دفاع برای تیپهای تازه تشکیلشده، کشور برای نیروهای امنیتی – هر کدام با سلسلهمراتب، وفاداریها و انگیزههای خود.
آرون لوند، تحلیلگر مؤسسه تحقیقات دفاعی سوئد (FOI)، این توالی را یک تثبیتکننده موقت توصیف میکند تا یک مدل نهایی.
او به «نیو عرب» گفت: «توافق اخیر به نظر میرسد یک سازش برای حل یک بنبست بسیار خطرناک و ناپایدار باشد»، و افزود که حتی اگر اجرای آن وضعیت را آرام کند، دولت احتمالاً «در نهایت شرایط را بازبینی کرده و شکلهای استانداردتری از کنترل مرکزی را بر شمالشرق اعمال خواهد کرد».
تیپهای SDF در چارچوب یک ارتش متمرکز
بهصورت نظری، این توافق درباره ساختار نیروها بهطور غیرمعمولی صریح است. طبق آن، یک لشکر ارتش سوریه در الحسکه تشکیل میشود که شامل سه تیپ است و جنگجویان SDF در آن ادغام میشوند، در حالی که نیروی کوبانی به یک تیپ وابسته به یک لشکر مستقر در حلب منتقل میشود.
اگر اجرا شود، دمشق میتواند ادعا کند که نیروی انسانی SDF را در ساختارهای رسمی جذب کرده است – یک نقطه عطف نمادین پس از ماهها درگیری و یک عملیات ژانویه که بهشدت قلمرو تحت کنترل SDF را کاهش داد.
با این حال، معماری نیروها جغرافیایی و حفظکننده هویت است. اینها گردانهای ناشناس پراکنده در سراسر نیروهای ملی نیستند، بلکه تشکیلاتی مستقر در مناطق مشخص – «تیپهای الحسکه» و «تیپ کوبانی» – ساخته شده از شبکههای موجود در دوران جنگ و احتمالاً با رهبری بسیاری از همان فرماندهان قبلی.
این همان چیزی است که آنها را در کوتاهمدت ممکن میسازد، اما همچنین خطر تکرار یک الگوی آشنا در سوریه را دارد: وحدت رسمی بدون ادغام عمیق نهادی.
آرون لوند هشدار میدهد: «این هنوز یک وضعیت بسیار سیال است». در حالی که توافق به نظر میرسد هم شامل تشکیلات در سطح تیپ و هم ادغام فردی در ارتش جدید سوریه باشد، او تأکید میکند که «بسته به اینکه بررسی فردی چگونه و چه زمانی انجام شود، میتواند تأثیر قابل توجهی بر واحدهای سطح تیپ داشته باشد».
سهیل الغازی، پژوهشگر و تحلیلگر سوری، به «نیو عرب» گفت که این ترتیب «خطر ظهور واحدهای موازی را افزایش میدهد تا تشکیل کامل واحدهای یکپارچه»، بهویژه با توجه به اعتماد محدود بین دو طرف فراتر از سطوح رهبری ارشد. به گفته الغازی، این کمبود احتمالاً بر انضباط، اشتراکگذاری اطلاعات و هماهنگی عملیاتی در سطوحی که ادغام در آنها شکنندهتر است، تأثیر خواهد گذاشت.
ارتش سوریه همچنان نهادی بسیار متمرکز است که طی دههها تحت تأثیر سلسلهمراتب و کنترل سیاسی شکل گرفته و چارچوب قوی عربـملیگرایانه دارد؛ بنابراین ادغام یک نیروی تحت رهبری کردها صرفاً یک اقدام اداری نیست.
این موضوع نیازمند تصمیمگیری درباره ارتقاها، اختیار فرماندهی، دسترسی به اطلاعات و قواعد درگیری است – مکانیزمهایی که تعیین میکنند آیا تیپهای جدید واقعاً واحدهای تابع هستند یا در عمل نیروهای محلی با نام جدید محسوب میشوند.
ممنوعیت ورود نیروهای نظامی به شهرهای کردنشین خطر فوری را کاهش میدهد، اما همچنین لحظهای را به تعویق میاندازد که در آن واحدهای ادغامشده باید تحت فرماندهی ملی در محیطهای حساس سیاسی عمل کنند؛ بنابراین اجتناب از برخورد امروز ممکن است فردا ترتیبات نیمهخودمختار را تثبیت کند.
مناطق کردنشین: حفاظت، اهرم قدرت و هزینه بازگشت دولت
برای بازیگران کرد، این توافق نشاندهنده یک مصالحه بین تضمین امنیت و از دست دادن اهرم قدرت است. کنترل بر میادین نفتی، گذرگاههای مرزی و زیرساختهای راهبردی – که مدتها محور قدرت چانهزنی SDF بوده است – به طور قاطع به دمشق منتقل میشود.
ولادیمیر فان ویلگنبورگ، خبرنگار و تحلیلگر متخصص امور کردها، به «نیو عرب» گفت: «از منظر کردها، واضح است که اهرم قدرت کاهش یافته، بهویژه در زمینه کنترل میادین نفتی، گذرگاههای مرزی و زیرساختهای راهبردی».
بسیاری از مسائل اکنون به شکل ادغام بستگی دارد. به جای جذب کامل فردی در ساختارهای دولتی، به نظر میرسد رهبران کرد تلاش میکنند نیروهای امنیتی مستقر در محل را تحت اختیار ظاهری دولت حفظ کنند.
همانطور که فان ویلگنبورگ بیان میکند: «سؤال کلیدی این است که آیا آنها میتوانند نیروهای امنیتی مستقر در محل را تحت اختیار ظاهری دولت حفظ کنند، نه از طریق ادغام کامل فردی». اگر چنین ترتیباتی پابرجا بماند، بازیگران کرد ممکن است حتی با انتقال کنترل رسمی به دمشق، همچنان نفوذی در میدان داشته باشند.
همزمان، تبدیل واحدهای SDF به تیپهای ارتش و جذب نیروهای Asayish در وزارت کشور خطرات واضحی دارد. فان ویلگنبورگ هشدار میدهد که این اقدامات «خطر تضعیف ترتیبات امنیتی خودمختار کردها» را در پی دارد، حتی اگر توافق هنوز فضایی – حداقل روی کاغذ – برای اشکال محدود فرماندهی و کنترل محلی، بهویژه در الحسکه، باقی گذاشته باشد.
اینکه این فضا تا چه حد معنادار باقی میماند، به تحمل دمشق نسبت به مدلهای امنیتی غیرمتمرکز یا مبتنی بر جامعه بستگی دارد.
توافق همچنین یک سوپاپ ایمنی سیاسی دارد: SDF قرار است نامزدهایی برای سمتهای کلیدی محلی پیشنهاد دهد. این میتواند ادغام را با دادن سهم به بازیگران کرد در نظم جدید پایدارتر کند، اما همچنین مرز بین اقتدار دولتی و حکومت مشترک مذاکرهشده را مبهم میکند – ابهامی که میتواند نقطه انفجاری شود اگر هر یک از طرفین بعداً توافق را بهگونهای دیگر تفسیر کند.
کوبانی، مانعها و محدودیتهای سازش
کوبانی حساسترین مورد آزمایشی از نظر سیاسی است. ادغام آن تحت یک لشکر مستقر در حلب، به جای ساختار محور الحسکه، پیامدهای سیاسی روشنی دارد، با توجه به اهمیت نمادین شهر در هویت نظامی و سیاسی کردها. هرچند این تصمیم بهعنوان یک اقدام فنی ارائه شده، جدا کردن آن از یک تنزل سیاسی گستردهتر دشوار است.
فان ویلگنبورگ اشاره میکند که «بازیگران کرد ممکن است به دنبال بازگشت به یک مدل آشنا باشند تا پذیرش ادغام کامل». حتی در دوران رژیم اسد، حضور دولت در کوبانی اغلب محدود به یک پایگاه نظامی بود. اینکه دمشق پس از عملیات ژانویه خود چنین حضور حداقلی را خواهد پذیرفت یا خیر، همچنان یک پرسش باز است.
حتی اگر دمشق و SDF به متن توافق پایبند باشند، دینامیکهای مانعساز همچنان وجود دارد. ترکیه مدتها SDF را با حزب کارگران کردستان (PKK) مرتبط میداند. در نتیجه، فشار آنکارا محدودهای را که فرماندهان کرد میتوانند در تیپهای جدید از خودمختاری برخوردار باشند محدود میکند، و هرگونه برداشت از ارتقاء افراد مرتبط با PKK در سلسلهمراتب دفاعی سوریه میتواند به تشدید تنش منجر شود.
همزمان، ایالات متحده طی سال گذشته به مقامات جدید دمشق نزدیکتر شده و اخیراً نشان داده است که شراکتش با SDF دیگر ستون اصلی سیاست سوریهای آن نیست. این تغییر انگیزههای SDF را برای پذیرش یک مدل ادغام ناقص افزایش میدهد، و در عین حال تضمینهای خارجی علیه تضعیف احتمالی خودمختاری کردها در آینده را کاهش میدهد.
ادغام بدون تحول؟
استقرارهای فوریه نشان میدهد که توافق سوریه و SDF صرفاً شعاری نیست؛ بلکه قابلیت اجرا در میدان را دارد. اما اجرای اولیه همچنین روشن میکند که این توافق چیست – و چیست نیست.
این مکانیزمی است برای جلوگیری از از سرگیری درگیریها و مدیریت بازگشت دولت از طریق استقرارهای تحت هدایت وزارت کشور، منع رفتوآمد و تحویل مرحلهای نیروها. هنوز اثباتی بر این نیست که سوریه در حال ساخت یک ارتش ملی یکپارچه و منسجم است که قادر باشد نیروهای تحت رهبری کردها را بدون ایجاد ساختارهای موازی ادغام کند.
اگر ادغام به معنای تغییر نام باشد – تیپهای SDF همچنان در مناطق ثابت باقی بمانند، شبکههای وفاداری دستنخورده باقی بماند و پلیسکاری از طریق استقرارهای مشترک مذاکرهشده انجام شود – سوریه ممکن است ثبات را بدون تحول نهادی به دست آورد.
اما اگر دمشق از این توافق برای اعمال ادغام واقعی فرماندهی، استانداردهای حرفهای و حکومت نظامی فراگیر استفاده کند، این توافق میتواند الگویی برای نحوه جذب بازیگران مسلح در سوریه پس از جنگ باشد بدون اینکه دوباره به تکهتکه شدن بازگردد.
فعلاً، سؤال باز باقی مانده است. مرحله بعدی استقرارها – و نخستین آزمونهای قدرت فرماندهی در واحدهای تازه ادغامشده – نشانههای اولیهای از مسیر شکلگیری آینده ارائه خواهد داد.



